بچه ای که مرد خونمون شد (۳)

1399/12/09

...قسمت قبل

دیگه رسما بیغیرت شده بودم. آرمین زنمو تو خونه خودم جلوم گاییده بود و من آبشو از کس زنم لیس زده بودم و براش نوشابه برده بودم تا خستگیش در بره. بعد اون آرمین هروقت دلش میخواست میومد خونه و زنمو میکرد، اگه به قول خودش پسر خوبی بودم اجازه میداد منم سکسشونو ببینم یا حتی آبشو از کس زنم بخورم، ولی اکثر اوقات میگفت حوصله نداره من عین گیا کیرشو ببینم موقع سکس و آب از لب و لوچم راه بیفته و حتی بابت این که تو خونه بودم تنبیهم میکرد. من دیگه حتی موقع جق زدن هم بدون فکر کردن به این که آرمین داره زنمو میکنه نمیتونستم ارضا شم. نمیدونم چرا ولی واقعا از آرمین خوشم میومد. خیلی از خود راضی و زورگو بود و اعصاب آدم از دستش خورد میشد ولی رئیس بودن و اعتماد به نفسش واقعا حشریم میکرد. همیشه دوست داشتم مثل اون باشم، ولی نه عرضشو داشتم نه قد و هیکل و کیرشو. الانم خوشحال بودم که یه مرد واقعی زنمو میکنه، آیدا واقعا دوستش داشت و از بودنش لذت میبرد، که این منو خوشحال میکرد ولی خب باعث حسودیم هم میشد. از طرف دیگه این که آبرومون داشت تو محل میرفت خیلی اذیتم میکرد. با آیدا هم چندبار سعی کردم راجب این وضع صحبت کنم، که هربار بهم میگفت “اگه اینقد ناراحتی میتونیم طلاق بگیریم” منم که میدونستم نمیتونم طلاقش بدم و ته دلم این رابطه جدیدمونو دوست داشتم دیگه هیچی نمیگفتم.

یه روز که از سر کار اومدم خونه دیدم آرمین رو کاناپه لم داده و پاشو گذاشته رو میز و داره تلویزیون میبینه. عاشق فیلمای جنگی و اکشن بود و همیشه فیلمایی که من دوست داشتمو مسخره میکرد. میگفت فیلمای دخترونه دوست دارم و باید هربار اون میخواد فیلم ببینه منم بشینم ببینم تا یکم مرد بشم. خلاصه تا آرمین منو دید گفت “هی کسمغز بیا اینجا ببینم” و دستشو طوری کرد انگار میخواد سگشو بیاره پیش خودش. با اشاره دستش نشستم کنارش رو کاناپه. دستشو انداخت دور گردنم و با بازوی کلفتش گردن نحیفمو داشت له میکرد. همینطور که با اون یکی دست سرمو عین توله سگ ناز میکرد گفت “امروز میخوام زنتو حسابی بکنم. میخوام کس آیدا جونتو واست بکنم قد لوله پلیکا، تو هم میتونی ببینی” که من ازش تشکر کردم، زد زیر خنده و گفت “ولی یه شرط داره، باید بری پایین ماشین خوشگل آقا آرمین رو برق بندازی. هرچقدر زودتر کارتو تموم کنی زمان بیشتری از کس دادن زنتو میتونی ببینی. نمیخوای ارضا شدنشو از دست بدی که؟” من گفتم “نه آقا” اونم گفت “خوبه، پس همین الان بدو دست به کار شو. حسابی برقش میندازیا، اگه بیام یه لکه هم روش ببینم کونتو پاره میکنم” منم عین یه توله سگ واقعی دویدم از پله ها پایین سمت ماشینش و شروع کردم به شستنش .

یه ربع بعد که حسابی برق افتاده بود، با لباسای خیس دویدم رفتم بالا. درو که باز کردم دیدم آرمین و آیدا نشستن رو مبل دارن لب میگیرن و هنوز لباساشونم تنشونه. نفس راحتی کشیدم و خدا رو شکر کردم و رفتم نزدیک. آرمین با همون اخمش که باعث میشد هرکسی خایه کنه بهم گفت “حسابی تمیزش کردی یا نه؟” و بعد بدون این که منتظر جواب من بمونه با دستش رون زنمو گرفت و ازش پرسید “آیدا جون، جنده خانوم کوچولوی من، اگه ماشین آقاتو‌ خوب تمیز نکرده باشه باید چیکارش کنم؟” آیدا از ذوق رونشو محکم به هم فشار داد و دست آرمینو وسط کسش قفل کرد و با عشوه گفت “باید زنشو جلوش بکنی عشقم” که آرمین خندید و گفت “این کسکش که از خداشم هست” و شروع کرد سینه های آیدا رو خوردن. دوتا سینه های آیدا رو با یه دست میگرفت و یه جا میکرد تو دهنش، سرشونو گاز میگرفت و فشار میداد. با سینه های زنم مثل اسباب بازی تفریح میکرد و آیدا هم میخندید.

یکم که سینه هاشو خورد و دیگه داد آیدا رفت به آسمون، آرمین پاشد وایساد و تیشرت تنگشو‌ از بدنش دراورد و هیکل خفنشو انداخت بیرون. همینطور که عضله های بزرگ و ورزیدشو با نگاه تحقیرآمیز به من نشون میداد، آیدا بدنشو ماساژ میداد و قربون صدقش میرفت. آیدا بهم گفت “خاک تو سرت، هیکل به این میگن. این همه بهت گفتم باشگاه برو. نگاه کن، ۶ سال ازت کوچیکتره” و دستشو میکشید روی سینه آرمین. آرمین با لحن مغرور بهم گفت “ببینم، تو که اعتراضی نداری که زنت جنده اختصاصی منه، ها؟ اگه داری همین الان بگو” من گفتم “نه آقا آرمین، هیچ اعتراضی ندارم، دستتونم درد نکنه” که دیدم با لحنی که معلوم بود از این حرفم خوشحال و حشری شده گفت “معلومه که نداری، باید بهم پول هم بدی بابت این که اینقد خوب زنتو میکنم و وظیفه تو رو به جات انجام میدم” و بعد درجا شلوارشو کشید پایین و کیرش افتاد بیرون. کیر غول بود واقعا، کلفت و خوشگل و سفید. با داد به من دستور داد شلوارمو بکشم پایین. کیر من که از ترس خوابیده بود شاید به زور ۶-۷ سانت میشد، در برابر کیر ۲۴ سانتی آرمین هیچی بود واقعا. دوتایی به کیرم خندیدن و آیدا گفت “بدو بپوش تا آبرومونو بیشتر از این نبردی، بدو کسکش”. آرمین هم کیرشو میمالید و میخندید.

بعد این که شلوارمو کشیدم بالا آرمین که آیدا رو لخت کرده بود شرتشم از پاش کشید بیرون و به من گفت برم نزدیک. شرتشو گذاشت در دماغم و گفت “بو کن کسکش، این بوی کسیه که یه کیر واقعی دیده” و همونطور که زنم میگفت جون، آرمین چندبار با شرت آیدا محکم زد تو صورتم و شرتشو کشید روی سرم . بعد یه پس گردنی محکم بهم زد و مجبورم کرد کس زنمو بلیسم تا آماده شه. میدونستم آرمین از کسلیسی خوشش نمیاد و فکر میکنه مردای واقعی کسلیسی نمیکنن، منم که از خدام بود. تا جایی که میشد کس زنمو لیس زدم و واسه ورود کیر کلفت آرمین آمادش کردم. همونطور که من کس زنمو میلیسیدم آرمین بالای صورتش وایساده بود و کیرشو میمالید. آیدا بهش گفت کیرتو بذار تو دهنم و آرمین هم کیرشو از بالای سرش کرد تو دهنش. آیدا تا جای ممکن سرشو داده بود عقب تا بتونه کیر آرمین رو بخوره. خایه هاشو که کرد تو دهنش کیرش کل گردنشو پوشونده بود، قشنگ تا بالای سینه هاش اومده بود.

کسلیسیم که تموم شد بلند شدم دوطرف کون زنمو گرفتم و‌ انگار که یه هدیه به پادشاه تقدیم کنم گفتم “بفرمایید آقا آرمین، کس زنم آماده کیرتونه” که معلوم بود حسابی حشری شد از این کارم، چون بلافاصله کیرشو تا ته تو کس زنم جا داد و شروع کرد عین یه کرگدن تلمبه زدن. آیدا دیگه رو ابرا بود و اصلا نمیتونست جلوی خودشو بگیره، اینقدر آه و ناله میکرد که مطمئن بودم صداش داره تا سر کوچه میره. صدای برخورد رونای کلفت آرمین با کون گرد آیدا کل خونه رو پر کرده بود. دستشو گذاشته بود دوطرف پهلوهای زنم و در حالی که اون مثل گنجشک تو چنگال عقاب اسیر بود کیر غول آساش رو تو کسش جابجا میکرد. دلم میخواست سرمو میذاشتم رو رون آیدا تا قشنگ بتونم لرزشای تنشو احساس کنم، اما واقعا جرات نداشتم از آرمین همچین درخواستی کنم، میترسیدم عصبانی شه و کتکم بزنه یا از خونه بیرونم کنه.

صدای در زدن باعث شد صدای جیغ و آه آیدا و تلمبه زدنای آرمین متوقف شه. آرمین با اون اخم ترسناک همیشگیش و سر تکون دادن بهم حالی کرد که باید برم درو جواب بدم. زیپ شلوارمو که برای جق زدن باز کرده بودم بستم و رفتم درو باز کردم، همسایه طبقه پایینمون بود. شروع کرد به این که “این چه وضعشه آقا اینقدر سروصدا راه انداختید؟ ما تو این خونه زندگی میکنیم. آقا ارشیا جوونید و تازه عروس دومادید که باشید ولی خواهشا آرومتر” که هنوز جملش تموم نشده بود دوباره صدای آه و ناله آیدا بلند شد. دوتایی بهت زده همدیگه رو نگاه کردیم. صدای تلمبه زدن آرمین به قدری واضح بود که آقای مظفری نگاهش به کفشای من و آرمین و آیدا جلوی در بیفته و همه چیز دستگیرش بشه. یکم نگاهم کرد و بعد بدون این که حرفی بزنه سرشو تکون داد و رفت.

دلم میخواست واقعا آب شم برم تو زمین، آرمین و آیدا دیگه از حدش گذرونده بودن، داشتن آبرومونو میبردن. با عصبانیت رفتم سمت کاناپه و داد زدم “یعنی چی؟ چه مرگتونه واقعا؟” که آرمین درجا پاشد با مشت زد تو صورتم و صحنه‌ی بعدی که یادمه اینه که رو زمین افتاده بودم و آرمین با یه پاش رو قفسه سینم وایساده بود. حس میکردم قلبم داره از دهنم درمیاد و به زور میتونستم نفس بکشم. با کلی زور زدن ازش خواهش کردم پاشو برداره که یهو با دستای قویش بلندم کرد و چسبوندم به دیوار و گفت “این چه طرز حرف زدن با بکن زنته کسکش؟ هیشکی تو این محل با من اینطوری حرف نمیزنه، سرتو خورد کنم تو دیوار آدم شی؟ آره زن جنده؟” که آیدا اومد بازوهاشو گرفت و گفت “غلط کرد عشقم، نکشیش. بیا ولش کن، بیا آیدا جونت کیرتو میخواد” و بردش دوباره رو کاناپه. منم که از ترس جونم به لبم اومده بود همونجا پای دیوار نشستم و فقط بی صدا تلمبه زدنای محکم آرمین و آه کشیدنای بلند آیدا رو نگاه کردم.

آرمین دستشو محکم گذاشته بود رو گردن آیدا و تو کسش تلمبه میزد. آیدا داشت خفه میشد ولی دست آرمین رو محکم چسبیده بود. اونقدر محکم تلمبه میزد که سینه های آیدا پرت میشدن بالا پایین ‌و کاناپه زیر کس و کونش تکون میخورد. آرمین ازش میپرسید “جنده کیر من کیه؟” آیدا داد میزد “من! من! من” و آرمین هم میگفت جون و محکمتر تلمبه میزد. انگشتشو میکرد تو دهنش تا بخوره، دست مینداخت دهنشو میاورد جلوتر، با زنم عین یه جنده واقعی برخورد میکرد و اونم لذت میبرد. دستش رو کسش بود و همزمان با تلمبه زدنای آرمین کسشم میمالید، البته وقتایی که مجبور نبود با دستاش کاناپه رو بچسبه تا از شدت ضربه زدنای آرمین از رو کاناپه نیفته پایین.

آرمین نزدیک ارضا شدنش که شد به زنم گفت “جنده خانوم حلقتو بده من ببینم” و آیدا هم حلقه ازدواجمونو درآورد و انگار که بخواد تاج رو به پادشاه تقدیم کنه دودستی گذاشت کف دستش. رو به من کرد و گفت “تو هم بیارش” و منم سریع رفتم حلقمو‌ از دستم دراوردم با احترام دادم بهش. حلقه هامونو گذاشت بالای سینه های آیدا ‌و بهش گفت تکون نخور و آبشو محکم ریخت رو سینه هاش. بعد به من گفت “حلقه ها رو بردار کسکش” منم حلقه هامون که از آب آرمین خیس بود رو برداشتم و خواستم پاکشون کنم که آرمین داد زد “پاکشون کنی میکنمتا. حلقه ازدواج تو و زنتو تبرک کردم واست، باید بذاری خشک شه روش” که منم گفتم چشم و همینطور تو دستم نگهشون داشتم. آیدا در حالی که آب سفید و غلیظ آرمین رو سینه هاش ریخته بود مثل جنده ها واسش عشوه میومد‌ که آرمین یه دونه محکم زد تو گوشش. در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود گفت جون و آرمین رو کشید رو خودش. دستشو از پشت گذاشت رو کون و رونای تنومند آرمین و ازش تشکر کرد که ۵ بار ارضاش‌ کرده. از اول ازدواجمون تا حالا همچین لبخند و رضایتی رو صورتش ندیده بودم.

آرمین همونطور که رو زنم خوابیده بود سرشو چرخوند طرف من و گفت “ تو تو یه ماه میتونی ۵ بار ارضاش کنی کسمغز؟” که آیدا گفت “شوخیت گرفته عزیزم؟ این اصلا تا حالا منو ارضا نکرده” که آرمین از روش پاشد و با عصبانیت گفت “باید تخماشو بکشیم پس بی مصرف بی ناموس بی ادبو” و اومد سمت من. من بی اختیار از ترس نشستم رو زانوهام و سرمو انداختم پایین. آرمین که با این صحنه خیلی حال کرده بود رو به آیدا گفت “تو با این بی خایه ازدواج کردی واقعا؟ چی توش دیدی؟” و بعد کیرشو اورد جلوی صورتم و گفت سرمو بیارم بالا. کیر گنده و قشنگش که هنوز سرش یه قطره آب غلیظ و بزرگ بود، قشنگ تو صورتم بود. آرمین بهم گفت “نگاش کن، نمیخوای ازش تشکر کنی بابت این که اینقد خوب زنتو گاییده؟” و کیرشو اورد نزدیکتر. بدون این که فکر کنم و انگار کاملا از سر غریضه درونی، سرشو مک زدم و ابشو خوردم و بعد کلاهک گنده کیر گندشو ماچ کردم و گفتم “ممنونم آقا که زنمو میگایید” هردوتاشون تا چند دقیقه فقط قهقهه میزدن و مسخرم میکردن. واقعا لحظه عجیبی بود، هم اونقد داشتم تحقیر میشدم که دلم میخواست خودمو بکشم، هم اونقد داشتم لذت میبردم که میخواستم حتی کیر آرمین رو ساک بزنم تا بیشتر خودمو تحقیر کنم. آرمین و آیدا که رفتن سمت حموم، منم نشستم رو زمین و شروع کردم به فکر کردن به این زندگی ای که دیگه کم کم داشتم بهش عادت میکردم، زندگی ای که حالا دیگه احتمالا کل محل هم داشتن ازش باخبر میشدن.

ادامه...

نوشته: ارشیا


👍 19
👎 30
40801 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

793973
2021-02-27 01:05:21 +0330 +0330

یه ربع بعد که حسابی برق افتاده بود، با لباسای خیس دویدم رفتم بالا. درو که باز کردم دیدم آرمین و آیدا نشستن رو مبل دارن لب میگیرن و هنوز لباساشونم تنشونه. نفس راحتی کشیدم و خدا رو شکر کردم و رفتم نزدیک.

تا همینجا تونستم بخونم!
یعنی خاااااااک توو سرت
شکر کردنت توو حلق جنتی

0 ❤️

793977
2021-02-27 01:07:33 +0330 +0330

خب، سه قسمتش رو خوندم با اينكه حالم از داستانت بهم خورد. من طرفدار اين سبكـ نيستم، ولى خب، خيليا هستن كه دوست دارن. صحنه هاى سكسى اين داستان تماماً از فيلم هاى پورن Xvideos برداشته شده بود، و متاسفانه مشخصه كه نويسنده داستان هيچ تصورى از يه رابطه سه نفره واقعى نداره. اما بهت تبريكـ ميگم كه حداقل غلط املايى كم داشتى و نگارشت هم متوسط رو به بالا بود. موفق باشى برادر، ايشالا كه به فتيشت برسى، اما از راه درست.

2 ❤️

793981
2021-02-27 01:13:04 +0330 +0330

یعنی فقط خاککککک تو سرت همین
برو خودتو زنده به گور کن

1 ❤️

793983
2021-02-27 01:18:02 +0330 +0330

هر سه قسمتش عالی بود

منتظر بقیه اش هستم ،

2 ❤️

793989
2021-02-27 01:29:51 +0330 +0330

واقعا این داستان یه سر و گردن از بقیه داستانای بیغیرتی فارسی بالاتره، ممنونم که مینویسی
ادامه بده حتما و تحقیرشو بیشتر کن

1 ❤️

794004
2021-02-27 02:17:25 +0330 +0330

عاااالی بود مرسیییی

1 ❤️

794005
2021-02-27 02:26:15 +0330 +0330

داستانت واقعا قشنگ نی واقعا تو دنیا همچین زنی نداریم چرا دلت میخاد تو داستانت زنتو جنده کنی زنم حرمت داره بیخیال

1 ❤️

794015
2021-02-27 03:27:18 +0330 +0330

برای داستان
فانتزی اش قشنگه ولی توی واقعیت ن
اصلا همچین حسی رو قبول ندارم
من مجردم
ب هیچ کدوم از رفیق هام حتی اجازه ندادم شوخی مادری با هام
بکنن

0 ❤️

794024
2021-02-27 05:10:03 +0330 +0330

بازم عاااااالی بود
منتظره ادامشم

0 ❤️

794041
2021-02-27 08:27:34 +0330 +0330

واقعا ریدممممم توی داستانی که ترویج بی غیرتی روی همسره

0 ❤️

794044
2021-02-27 08:58:51 +0330 +0330

حالم بهم خورد کیرم تو مغزت با این داستانت

0 ❤️

794045
2021-02-27 09:21:59 +0330 +0330

یعنی مرز های بی‌غیرتی رو جابجا کردی
یعنی یکی بیاد این کارو بخواد با زن آدم بکنه باید جوری جرش بدی که تبدیل بشه به خاله

0 ❤️

794063
2021-02-27 10:43:40 +0330 +0330

همچین کسمغزهایی هم هست واقعا؟؟؟

0 ❤️

794078
2021-02-27 12:34:35 +0330 +0330

عالیه منتظر قسمت بعدی

0 ❤️

794081
2021-02-27 13:43:08 +0330 +0330

این کصسشر نمیخواد تموم شه؟؟؟؟؟

0 ❤️

794086
2021-02-27 14:30:35 +0330 +0330

داستانتم چون خودت گه بود گه کس مغز کتال کون

0 ❤️

794146
2021-02-27 23:25:45 +0330 +0330

اقا این داره توهومات مغز معیوبشو مینویسه ما اسکلا هم میخونیمش 😂😂😂😂

1 ❤️

794155
2021-02-28 00:12:02 +0330 +0330

آدم تا خودش کونی نباشه از اول امکان نداره بی‌غیرت بشه نسبت به ناموسش

0 ❤️

794191
2021-02-28 04:12:48 +0330 +0330

ریدی

0 ❤️

794286
2021-02-28 15:52:41 +0330 +0330

الاغ میدونی با این کوسشعری که بعنوان داستان تو این فضای مجازی استفراغ کردی چند نفر رو بدبخت کردی یا بدبخت میکنی؟ هر مزخرفی که به مغز ناقص تو و کسایی مثل تو میاد رو که نباید بالا بیارین اجازه بدین تو اعماق مغز گندیده تون بمونه.

1 ❤️

794297
2021-02-28 16:48:54 +0330 +0330

چندین بار گفتی دلت میخواست بمیری آب شدی ووو!!! این با طرز داستان نوشتنت فرق داره
تو یکجا میگی زورت بش نمیرسه، یعنی اگر میرسید اینجور نمیشد؟! ولی از نوع نوشتنت این احتمال فقط یک حرف مفت هست،
والا من ن وقت ن حوصله ن اهل ترحم هستم اما دلم سوخت ی جا فکر کردم نکنه واقعا نتونی از مانع شدن این کار جلوگیری کنی، چون گفتی اون آرمین خیلی بزن بهادر و گنده لات و از این حرفهاست وجدانن خواستم ببندمش به فحش ناموس و تو این فکر بودم کرونا نبود مثل همیشه برای دیدار با خاک پدر که میومدم اونجا اینکارو میکردم آدرس هم میزاشتم مرد بود بیاد سراغ من میدیدی اون وقت فیلم انگشت کردن تو کو نشو میزارم دستت یا نه ، اما دیدم خیلی خنگ تشریف دارم بابا اگر خودت دلت نمی خواست با یک تلفن چنان اون آرمین رو به گا میشد بدی که تا ابدو یک روز و یک ساعت و یک ضربه شلاق هم نتونی ببینیش
خودت میخوای خودت میخواره کونت
خودت حال میکنی
پس خوش باش فحش دادن به امثال تو حال دادن بیشتر هست عین دسر قبل یا بعد از غذا.
افتخار امضا هم نمیدم بت 😀

0 ❤️

794337
2021-03-01 00:44:47 +0330 +0330

اگر تو قسمت بعد انتقدم در کاره من میخونم ولی اگر انتقام نیست ریده میشه به داستان

0 ❤️

794347
2021-03-01 01:08:40 +0330 +0330

یعنی واقعا اینطور ادمهایی هم پیدا میشن؟ تو یک مریض بلفطره ایی.

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom