بچه های خیابونی (۲)

    ...قسمت قبل


    لبه خيابون نشسته بودم و سرمو گرفته بودم لاي دستام.صدای امير از فكر درم آورد.
    -بدو سوار شو چاقال!
    نگاش كردم پشته موتور نشسته بود.
    -موتور از كجا؟
    +ببين چه عروسكيه!از رضا قرض گرفتم!
    -رضا؟پيشه رضا چيكار ميكردى؟
    +حالا بپر بالا بريم،وسط خيابون ٢٠ سوالى بازى نكن عمو!
    نشستم تركـ موتور و راه افتاديم.بادى كه به صورتم ميخورد يكم حالمو بهتر كرد.تو سكوت انقدر رفتيم كه رسيديم دمه خونه.همينكه رفتيم تو زدم زير گريه.
    -عه!چته كسخل؟
    سرمو گذاشتم رو شونش و شروع كردم زار زدن.
    -امير گند زدم!به قرآن حالم كيريه!
    +باشه حالا جمع كن خودتو،چيزى نشده كه،بشين برم يه بطرى بگيرم بخوريم.گريه اينا نكنيا،زشته خداوكيلى!
    نشستم كف خونه آروم گريه ميكردم.بعد از نيم ساعت امير برگشت.
    -وايسا يه پيكـ سنگين واست بريزم،برو بالا خوب ميشى.
    نشست كنارم و ته ليوانامونو پر كرد.سريع رفتم بالا.
    -امير خراب كردم،گند زدم به خودمو درسا!
    +گفتم نكن اينكارو كوهيار،ولى داداش كيرته!هنوز ندادى فيلمو كه!
    -خب بالاخره كه بايد بدم فيلمو!بعد درسا ميفهمه،بدبخت ميشم!تفم ديگه نميكنه تو صورتم.
    +حالا بگو پا نداد!بگو رفتم سمتش زد تو گوشم!نميكشنت كه،بگو نشد!
    -بابا اين نغمه با اون دهنه لقش تا الان ١٠٠ دفعه تعريف كرده واسه همه،ميدونه رفتم خونه دختره!
    +دختره خوبيه بهش بگى نگه،جيكش در نمياد!ديدى حل شد؟بخور سلامتى بره بابا!
    يكم آروم شده بودم.ولى هنوزم بغض داشتم،همش به اين فكر ميكردم اگه درسا بفهمه ولم ميكنه.ولى حرف اميرم بد نبود،ميتونستم بگم نتونستم مخشو بزنم.اينجورى ديگه درسا نميفهميد.اون شب تا صبح امير باهام حرف زد تا حالم خوب بشه.
    .
    -گفتم بچه ايد واسه اينكارا!هى كيرگوزى ميكنيد!
    +خاله نتونستم ديگه،از اينكارا ما نميتونيم بكنيم،همون دله دزدى بگو ما بكنيم!
    -اينهمه نون خور دارم،چرا ٢تا بدرد نخورو اضافه كنم بهشون؟
    تو همون قهوه خونه دوباره رو به رو خاله نشسته بوديم.بهش گفتم كه نتونستم كارو تموم كنم.به نغمه ام كلى خواهش كردم به كسى چيزى نگه.حالا با امير ميخواستيم راضيش كنيم يه فرصت ديگه بهمون بده.
    -خاله ما پسريم،يه سرى كارا ميتونيم بكنيم كه دخترا نميتونن،شما يه فرصت ديگه بده به ما!
    +آخه بچه فكر كردى من همين دخترارو دارم؟همين قهوه خونه كه توش نشستى ماله منه!
    -خب چه بهتر،قبلاً قهوه خونه ام كار كرديم،ميام واست قليون ميچاقم ديگه!
    واسه اولين بار ديدم لبخند اومد رو لباش.يكم نگامون كرد.
    -واسه امير كار دارم،ولى تو يه ذره زيادى بچه اى!
    +دست شما درد نكنه،يه سال ازش بزرگترما!
    -چه ربطى داره؟قيافه امير ميخوره به خلاف،يه باشگاه بره ميشه گولاخ!
    امير خندش گرفت.زد پشتم.
    -اين كوهياره ماام استعداد داره،يكم مرامش نميزاره بعضى كارارو بكنه.
    +بدتر!مرام تو اين كار داشته باشى كونت پارَس.
    يكم ديگه نگاهم كرد.سرشو اروم تكون داد.
    -حيف بچه هايه خوبى هستيد،باشه ببينم چيكار ميتونم بكنم براتون!
    +ايول!دست راستت زير سر ما خاله!
    -باشه حالا پرو نشو!بيينم،حالا جدى چند سالتونه شماها؟
    +ول كن ديگه خاله!سن عدده!
    -سوال ميكنم مثه آدم جواب بده!
    +والا خاله،٦سال پيش كه زديم بيرون از يتيم خونه من ١٣ بودم،امير ١٢.
    -جلل خالق!شما ٢تا احمق چجورى زنده مونديد من موندم!عجب.
    يه كام از سيگارش گرفت و چاييشو هورت كشيد.
    -حله پس،امير برو باشگاه ثبت نام كن،كوهيار توام برو يكم با دخترا حرف بزن،چيز ياد بگير ازشون.كار پيش اومد بهتون ميگم.پاشيد بريد ديگه حوصلمو سر برديد!
    .
    يه نفس راحت بالاخره كشيدم.دل تو دلم نبود كه برم پيش درسا.هنوز ازش شاكى بودم ولى آروم بودم.با خوشحالى رفتم سمت باغ.دلم پر ميكشيد كه درسارو ميخوام ببينم.درو باز كردم، رفتم تو.فقط محدثه،دوست صميمى درسا اونجا بود.
    -سلام،درسارو نديدى؟
    +تو اتاق خوابه.
    -عليكه سلام!سلام بلد نيستى؟
    +نه!
    -اسكل با اون قيافه كيريش!
    +هوو!!
    توجه نكردم بهش،رفتم اروم درو باز كردم رفتم تو اتاق درسا.لب پنجره نشسته بود سيگار ميكشيد.
    -سلام بر زيبايه وحشى من!
    برگشت سمتم.از نگاهش فهميدم حالش خوب نيست.چشماش قرمز بود.با صدايه لرزون گفت:
    -پارسال دوست امسال آشنا عمو كوهيار!
    +گريه كردى؟
    رفتم سمتش.اومدم دستشو بگيرم دستشو كشيد.
    -چته درسا؟
    +هيچيم نيست،فقط دوست پسرم ازم فرار ميكنه روزا،شبا دلش كه هوس كس ميكنه يادم ميوفته!
    -چه كسشعريه ميگى؟من كى از تو فرار كردم!
    پوزخند بهم زد و سرشو تكون داد.آروم از چشاش شروع كرد اشكـ اومدن.
    -فكر كردى من خَرَم؟روزا مياى اينجا قبل اينكه من بيام ميپيچى ميرى.با نغمه بيرون ميريو ميگيد ميخنديد.با اون جنده خانوم سارا ميشينى دردودل ميكنى.پس منو فقط واسه كردن ميخواى ديگه!
    +اَه بس كن اين كسشعرارو!باز پريودى گير دادى به من؟
    يدونه محكم زد تو شيكمم.با گريه داد زد:
    -تو نميدونى من از اون جنده خانوم متنفرم؟واسه چى ميشينى باهاش حرف ميزنى؟كثافت آشغال تو آدمى؟نكنه دوسش دارى ها؟خاطر خواهه اونم شدى؟
    +درسا من عاشق توام!من غير تو به كسى اصلاً فكر نميكنم،به كسى نگاه نميكنم.آروم باش عشق من!
    يكم نگاهم كرد و روشو كرد اونور.پوزخند زد.اروم گفت:
    -پس تارا كيه؟
    كل تنم يخ كرد.گلوم يدفعه خشكـ شد.با لكنت گفتم:
    -تارا...تارا كيه؟
    +همون خانوم خوشگله كه رفتيد كافه باهم!همون خانوم پولدار خوشگل خوش هيكله!تو نميدونى كيو ميگم؟
    +اون...اون به خدا دوست نغمه بود!من نميشناختمش اصلاً!
    يدونه ديگه محكم زد تو شيكمم.دوباره شروع كرد داد زدن:
    -مگه من بچم كسكش!يه رستوران نرفتيم باهم بعد ميرى با اين پلنگ بالا شهريا كافه ميشينى؟واسه اون نغمه كونى ام يدونه قلمبه دارم!نكنه تو نبودى؟با اون لباس قشنگا!اون كفش نو خوشگلا!تو نبودى؟لابد اون لباسارم واسه نغمه پوشيده بودى؟
    فهميدم كه كامل نميدونه قضيه چيه.سعى كردم بگيرمش تو بغلم آرومش كنم اما از زير دستم در رفت.گريه اش شديد تر شد.داشتم ميمردم از ناراحتى.
    -دست كثيفتو به من نزن!حقم دارى واقعاً!من كجا اون دختر خوشگلا كجا!ولى ببين منو كوهيار،اون سارارو من پارش ميكنم!يه چاقو ميكشم رو صورتش ديگه سگ نگاهش نكنه حالا ببين!
    +به سارا چه ربطى داره آخه؟اون طفلكـ...
    -اوون طفلكـ؟؟!
    حمله كرد سمتم.چند تا مشت زد تو سينم.دستاشو گرفتم محكم نگهش داشتم تو بغلم.
    -ول كن دستمو شيكست وحشى!
    +تا اروم نشى ولت نميكنم!
    -ول كن منو كثافت برو همون تارا و سارارو بغل كن...اصلاً سارا كيه،اسمه واقعيش مرضيس!
    خندم گرفت.نتونستم جلو خندمو بگيرم.
    -ميخندى؟جز زدنه من خنده داره؟
    +قربونت بشم كه وسط دعوا همه چيو بهم ربط ميدى!
    يكم اروم شد.گريش اروم شد.سرشو خودش گذاشت رو سينم.
    -كوهيار تو فقط ماله منى!نميخوام چشمات كسه ديگرو ببينه!با اين جنده خانوم حرف نزن خيلى حرومزادس!
    سرشو گرفتم تو دستم.اروم اشكاشو پاكـ كردم.لبشو بوس كردم.
    -ببين منو روانى!من كسخل نيستم تورو از دست بدم كه!اين چشمايه خمارت منو گاييده درسا خانوم.
    خنديد.اشكاشو پاكـ كرد.رفت سمت تخت،داشت دنبال يه چيزى تو كيفش ميگشت.
    -ولى توام بايد بزارى كنار كارتو!
    +كدوم كارمو،جيب برى؟
    -نه،اونيكى!
    سرشو آورد بالا نگاهم كرد.
    -خب اينجورى كه من نميفهمم منظورت چيه،دقيق بگو!
    +بابا...نميخوام ديگه پولى باشى!!
    چشماش گرد شد.صورتش كش اومد از تعجب.اشكاشو پاكـ كرد اومد سمتم،تو چشماش يه علامت سوال بزرگ بود.
    -چى گفتى؟
    +نميخوام ديگه پولى باشى!
    يدونه محكم زد تو گوشم.گوشم سوت كشيد.دستشو محكم گرفتم فشار دادم.
    -هيچوقت ديگه نزن تو صورت من!
    +ديگه؟نه آقا كوهيار،شما ديگه منو نميبينى!
    -چيه ميخواى فرار كنى از واقعيت؟
    +آخه بيشعور!من اگه جنده بودم تو اين سگدونى زندگى ميكردم؟با توعه الدنگ دوست ميشدم؟كفش ٢٠ تومنى پام ميكردم؟تو چرا انقدر خرى!
    -آره همه كس ميگن تو راست ميگى!درسا بيخيال الكى سعى نكن از زيرش در برى.بگو باشه تمومش كن!
    اروم رفت عقب.تو نگاهش به جا علاقه اى كه هميشه بود،فقط تنفر ميديدم.گريش كلاً قطع شد.فقط نگاهم ميكرد.
    -پس من جندم!جالبه خودم نميدونستم،باشه كوهيار جان!
    رفت سمت كيفش،يه برگه از توش در آورد.آورد كوبوندش تو سينم.
    -اين چه كوفتيه؟
    +اين؟چيزه خاصى نيست،آزمايش اعتياده قربونت بشم.پاكه پاكم!
    كل تنم داغ شد.از ته وجود خوشحال شدم.ناخودآگاه خندم گرفت،اومدم بغلش كنم،نذاشت.
    -نه ديگه نشد!من واسه تو تركـ كردم،ولى تو به من ميگى جنده.حالا گمشو كنار ميخوام برم!
    كيفشو برداشت از در اتاق با سرعت رفت بيرون.انقدر قفل بودم كه حتى نتونستم حركتى بكنم.به خودم كه اومدم دويدم دنبالش.داشت از در ميرفت بيرون دستشو گرفتم.داشت گريه ميكرد.
    -كجا دارى ميرى؟
    +ولم كن حيوون!نميخوام ديگه ريختتو ببينم!
    -درسا...غلط كردم نرو!
    +گه ام بخورى فايده نداره،ولم كن!
    -نميزارم برى كجا ميخواى برى!
    محدثه با دو اومد سمتمون.
    -بچه بازى در نياريد ديگه!انقدر داد زديد كل محل ريخته تو كوچه!همينجوريش تابلو هستيم!
    +تو يكى خفه شو ميزنم دندوناتو خورد ميكنما!
    درسارو با زور كشيدم تو.پرتش كردم رو صندلى.
    -منو كسخل نكن درسا از جات تكون بخورى كشتمت!
    +برو بابا ماله اين حرفا نيستى!تو و اون داداشه حرومزاده آشغالتر از...
    اينو كه گفت،محكم زدم تو گوشش.صدايه چكم انقدر بلند بود تو كل خونه پيچيد.محدثه شروع كرد عقب رفتن.درسا سرشو آورد بالا ديدم دماغش داره خون مياد.دستو پام شل شد.اومدم دستاشو بگيرم،ولى دست كرد تو كيفش يه تيزى در آورد كشيد رو دستم.خون زد بيرون از دستم،همينكه دادم رفت هوا پاشد در رفت.جلو در وايستاد يكم نگاهم كرد.با گريه جيغ زد:
    -خاكـ بر سره بى لياقتت كنن!دستت به جنازمم نميرسه كسكشه عوضى!
    با سرعت فرار كرد.افتادم كف خونه.اشكام از گوشه چشمام جارى شد.احساس ميكردم كله دنيا رو سرم خراب شده.فقط اشكـ ميريختم و به سقف نگاه ميكردم.نميتونستم قبول كنم همه چى با درسا به همين راحتى تو ١٠ديقه خراب شد.محدثه با نگرانى اومدم سمتم.
    -كو...كوهيار ميخواى زنگ بزنم اورژانس؟!
    +نه...فقط زنگ بزن امير بياد منو از اينجا ببره!


    -نغمه جونه هركى برات عزيزه بگو درسا كجاس؟
    +كوهيار قربونت بشم گريه نكن يه لحظه!به خدا نميدونم من!
    امير نشسته بود بغلم محكم نگهم داشته بود.هيچى نميگفت.انقدر گريه كرده بودم چشمام داشت ميزد بيرون.
    -به قرآن اينجارو رو سره همتون خراب ميكنم!اگه درسارو پيدا نكنم ميكشم تكـ تكتونو!
    سارا از اونور گفت:
    -اووو!بابا حالا يجور شلوغش ميكنه انگار درسا مرلين مونروعه!يه جنده كمتر،چيزى نشده كه!
    +خفه شو حرومزاده!!
    بلند شدم حمله كنم سمتش امير محكم كوبيدتم زمين.
    -ولش كن امير ببينم ميخواد چيكار كنه مثلاً!كله كيرى من مثه درسا كسدست نيسم بزنم رو دستتا!يدونه ميكشم رو صورتت قاچ بخورى!
    +مادر جنده يبار ديگه اسمه درسارو بيارى گردنتو ميشكونم!
    همون موقع در باز شد خاله اومد تو.با ديدن اين صحنه كه نغمه داشت گريه ميكرد،امير منو رو زمين محكم نگه داشته بود رو زمين و سارا داشت جيغو داد ميكرد،قفل كرد.تا خالرو ديديم ساكت شديم.
    -چه خبره اينجا؟!
    پاشدم نشستم اشكامو پاكـ كردم.
    -خاله درسا رفته!گوشيشو جواب نميده،هرجا ام دنبالش گشتيم نبود!
    +خب؟
    -خب يعنى چى خاله؟دارم ميميرم از نگرانى!
    +اوووه!يجور شلوغش ميكنى انگار درسا از اين دختر خونگياس!هرجا رفته باشه پولش تموم شه برميگرده،قبلاً ام اينكارو كرده!پاشو خودتو جمع كن اعصاب ندارما!
    -آخه گفت ديگه نميام!
    +اَه!ميگم مياد بگو چشم ديگه!پاشو برو يه آبى به سر وصورتت بزن.محدثه!بيا اينجا بشين تعريف كن ببينم چى شده!
    از جام پاشدم رفتم سمت دستشويى.سرم گيج ميرفت.امير و نغمه دنبالم اومدن.خم شدم تو توالت بالا آوردم.كفه دستشويى نشستم رو زمين.با ناراحتى نگاهم ميكردن و باهم پچ پچ ميكردن.
    .
    چند روز گذشت و خبرى از درسا نشد.هروز ميرفتم باغ به اميده اينكه برگشته باشه،ولى نبود.حالم انقدر خراب بود كه نميتونستم درست حرف بزنم.يروز كه تنها رفتم باغ،سارا تو حياط نشسته بود.
    -سلام...درسا اومد؟
    +كوهيار به قرآن دهنه مارو گاييدى!هروقت بياد به خدا زنگ ميزنم بهت!
    يكم سر تا پامو نگاه كرد.سرشو يكم تكون داد.
    -حالت خوب نيستا!بيا اينجا بشين ببينم!
    رفتم كنارش نشستم سرمو گرفتم لايه دستام.يه نخ سيگار روشن كردم.
    -سارا دارم ميميرم!دلم واسش شده يه ذره،دارم ميميرم به خدا!
    +ميدونم چه حسى دارى،ببين يچيزى دارم حالتو بهتر ميكنه!
    از تو پاكت سيگارش يه رول در آورد.
    -اينو الان ميكشيم باهم حالت خوبه خوب ميشه!
    +من سيگارى نميكشم.
    -سيگارى چيه بابا،گُله!ضرر نداره،همه ام ميكشن.٢كام بگيرى حالت خوبه خوب ميشه!
    به رول تو دستش نگاه كردم.دلم ميخواست فقط سرم از فكر درسا خالى شه.سارا روشن كرد و چند تا كام گرفت و داد دستم.
    .
    -واى حاجى روزه اول كه از در اومدى تو دلم انقدر بهت خنديدم ناموساً!رنگت پريده بود انقدر ترسيده بودى!
    +بابا كسكش خايه كرده بودم!تو زندگيم من مهمونى نرفته بودم بعد اولين بارى كه رفتم،با يه ساكـ كيف پولو يه ماشين دزدى داشتم ميرفتم جايى كه نميدونستم كجاس!تو بودى نميريدى تو خودت؟
    -آره منم اولين بار كيرى ترسيده بودم!
    تو حياط نشسته بوديم وحرف ميزديم.حالم بهتر شده بود.يه حس عجيبى داشتم.سارا زد پشتم.
    -ديدى چقد حالت بهتر شد ناموساً؟بعد بگو سارا بده!
    +من كى گفتم سارا بده؟سارا جيگره منه!
    -اَى كسكش،يادت رفت ميخواستى گردنمو بشكونى؟
    +نرين تو حالمون ديگه باز،هى مياد يادم بره غممو هى كس ميگه!
    -باشه حالا پاشو جمع كن خودتو خاله ببينه اينجا زديم كونمون ميزاره!بريم تو اتاقه من يه موزيكى چيزى گوش كنيم.
    بلند شديم رفتيم سمت خونه.وقتى رفتيم تو محدثه و نغمه نشسته بودن.جفتشون با تعجب نگاهمون كردن.نغمه گفت:
    -داداش كوهيار حالت خوبه؟رديفى؟!
    +آره جيگر خوبه خوبم.تو خوبى؟
    -بد نيستم والا،شما بهترى مثه اينكه!
    سارا دستمو گرفت كشيد سمت اتاق.اتاقش تقريباً خالى بود.فقط يه تشكـ و بالش با يه ضبط صوت قديمى.رفت سمت ضبط روشنش كرد.يه دفعه يه موزيكـ سايكو با صدايه بلند شروع شد.كله تنم يه دفعه رعشه گرفت.نشستم رو تشكـ و چشمامو بستم.قفل كرده بودم رو موزيكـ.چشمامو مه باز كردم،سارا نشسته بود رو به روم و تكيه داده بود به ديوار به موزيكـ گوش ميداد.يه دفعه درسا دوباره اومد تو ذهنم.ياد شبايى كه باهم تا صبح موزيكـ گوش ميكرديم افتادم.دوباره دلم واسش تنگ شد.رو زمين چهار دستو پا رفتم نشستم كنار سارا.چشماشو باز كردم يكم نگاهم كرد.با اشاره ازم پرسيد كه چى شده.توجه نكردم.دسمتو انداختم دور گردنش.موزيكو قطع كرد.
    -چيه چه مرگته؟
    +هيچى داشتم فكر ميكردم توام خوشگليا!
    -نه بابا؟!خودم ميدونم خوشگلم،ميگم چرا مثه جن زده ها نگاهم ميكنى؟
    +گفتم ديگه،خوشگلى.
    -يه دفعه خوشگل شدم به نظرت؟برو بشين سر جات مسخره بازى در نيار.
    +نه تا حالا از اين زاويه بهت نگاه نكرده بودم.چشايه سبز،موهايه بور،پوسته خوشرنگ!نميدونم چرا دقت نكرده بودم تا حالا!
    -چون چشات كوره درسا بود ديگه،وگرنه من هميشه همينشكليم.
    +ول كن يه لحظه درسارو!
    دستمو شروع كردم كشيدن لايه موهاش.با شكـ داشت نگاهم ميكرد.چيزى نميگفت اما خيلى ام راضى به نظر نميومد.
    -موهاتو چيكار ميكنى انقدر نرمه؟
    دستمو زد كنار.
    -ببين كسكش،من ميدونم الان دارى چيكار ميكنى ديگه!دلت درسارو ميخواد،ميخواى منو بكنى آروم بشى.
    دوباره دستمو انداختم دور گردنش.
    -چه حرفه كسشعريه ميزنى آخه خوشگل؟!تا وقتى تو اينجايى به درسا فكر كنم من؟
    +خر خودتى،كره خر داييت!بگو آره دلم واسش تنگ شده،كسشعر نباف بهم.
    دستمو كشيدم.
    -آره اصلاً دلم درسارو ميخواد!چه فرقى واسه تو داره؟
    +حالا شد!فرقش اينه از دروغ كيرى بدم مياد،مثل آدم بگو دلم ميخواد بكنمت آروم شم!
    خندم گرفت.يدونه آروم زدم پشتش.
    -كيرم دهنت كه انقدر حيوونى!خب بيشعور همينجورى بيام بگم بده بكنيم تو ميدى؟
    +نه!ولى ادا ام در نيار!كسخل نيستم كه ميفهمم دارى زر ميزنى.
    سرمو چسبوندم به ديوارو دوباره چشمامو بستم.
    -ولى منم بدم نمياد!
    چشمامو باز كردم با تعجب نگاهش كردم.
    -چيه؟فقط تو آدمى؟ميدونى چند وقته سكس نداشتم؟ولى يه شرط داره.
    +چى اونوقت؟
    -بعدش مثل اين كسخلا فاز عشقو عاشقى برنداريا!تو آروم ميشى،منم ارضا ميشم.كاملاً منصفانه!
    +پشمام!چقدر منطقى!
    -پاشو برو درو قفل كن اين كسكشا يه دفعه درو باز نكنن بيان تو.
    باورم نميشد انقدر راحت قبول كرد.فكر ميكردم بايد مثل بقيه مخشو بزنم ولى كاملاً عادى برخورد كرد.رفتم در و قفل كردم و اومدم رو تشكـ.دراز كشيده بود و منتظر بود.
    -فقط خوشم نمياد از حرف زدنا!وسطش بخواى كسشعر بگى ميزنم تو گوشِت!
    +منم خوشم نمياد.چجورى دوست دارى؟
    -مثله آدم ديگه!نه وحشى بازى درار نه مثله ماست باش.خودم پوزيشن عوض ميكنم حوصلم سر رفت.
    بدون معطلى رفتم روش و لبامو گذاشتم رو لباش.شروع كرد لبامو ميكـ زدن.زبونشو ميكرد تو دهنم و با زبونم بازى ميكرد.بيشتر با زبون لبامو بازى ميداد.هيمنجورى كه روش بودم تيشرتمو از تنم در آورد.خوابوندتم رو تشكـ و خودش اومد روم.لباشو گذاشت رو گردنم و شروع كرد ميكـ زدن.كل گردنمو ميك ميزد و آروم گاز ميگرفت.اروم ميرفت پايين.رو سينمو بوس كرد.رو شيكممو بوس كرد.شلوارمو كشيد پايين.سر كيرمو گذاشت تو دهنش.سرشو محكم ميكـ ميزد.موقع ساكـ زدن بهم نگاه ميكرد.شروع كرد سرشو بالا پايين كردن.
    -موهامو جمع كن پشت سرم ديگه!
    موهاشو جمع كردم واسش.اروم اروم سرشو بالا و پايين ميكرد.دستشو گذاشته بود رو شيكمم.دلم ميخواست زود تر بكنمش.بلند شدم و لبشو بوس كردم.خوابوندمش رو تشكـ و شلوارشو كشيدم پايين.كونش گرد و سفيد بود و يكم پرز طلايى روش بود.كسش مو داشت ولى كم بود.كيرمو گذاشتم دره كسش.يكم لايه كسش كيرمو كشيدم تا خيسه خيس بشه.اروم فشار دادم توش.آهش بلند شد.شروع كردم كيرمو عقب و جلو كردن.موقع تلمبه زدن لباسشو زدم بالا و ممه هاشو گرفتم تو دستم.روش كامل خوابيده بودم و ممه هاشو ميماليدم موقع تلمبه زدن.اروم ناله ميكرد و چشماشو بسته بود.بالشو از زير سرش در آوردم و گذاشتم زير شيكمش تا كونش بياد بالاتر.لپايه كونشو گرفتم تو دستام و تلمبه هامو تند تر كردم.
    -صبر كن برگردم فرقونى بكن!
    برگشت سمتم.خواستم كامل لباسشو درارم اما نذاشت.توجه نكردم و دوباره كردم تو كسش.گردنشو شروع كردم خوردن.دستشو ميكشيد لايه موهام و رويه گردنم.نفساش تند تر شد و يه آه كشدار كشيد.تند تر كردم تلمبه هامو.هرچى تلمبه ميزدم آبم نميومد.
    -چرا نمياد پس؟
    +نميدونم،بلند تر ناله كن!
    محكمتر و عميق تر از قبل تلمبه ميزدم.ناله هاشو بلند تر كرد.انقدر تند تلمبه ميزدم كه نفسم گرفته بود.كل تنمو تنش خيس عرق بود.عضله هام درد گرفته بود.قطع كردم تلمبه هامو تا نفس بگيرم.
    -بخواب من سوارت شم شايد اومد!
    +نه خودم بزنم زودتر مياد.نفسم بند اومد!
    -باشه شروع كن الان خشكـ ميشه!
    كيرمو دوباره كردم توش.سارا شروع كرد بلند ناله كردن.ممه هاشو گرفتم تو دستم و محكم فشارشون دادم.
    -ممه هاتو بنداز بيرون!
    +نميخوام خوشم نمياد!
    -آبم نمياد اينجورى.
    +به جهنم اصلاً پاشو نميخوام!
    -اَه!نفسم بند اومد در بيار ديگه!
    با عصبانيت لباسشو در آورد.با ديدن يه زخم بزرگ لايه سينه هاش فهميدم چرا نميخواست دراره.ولى توجه نكردم.سوتينشو دادم پايين و ممشو گذاشتم تو دهنم.نوكـ ممش بزرگ و صورتى بود.كيرمو تو كسه داغ و تنگش عقب جلو ميكردم.ممه هاشو محكم ميكـ ميزدم.تا اينكه حس كردم آبم داره مياد.تا آخرين لحظه تو كسش تلمبه زدم بعد در آوردم گذاشتم رو پايين شيكمش.شروع كرد واسم جق زدن تا آبم با فشار پاچيد رو شيكمو سوتينش.
    ولو شدم رو زمين.مغزم ديگه درد نميكرد.انگار يه نفر تمام بخار مغزمو از كيرم كشيده بود بيرون.سارا پاشد نشست.
    -گندت بزنن پاچيد رو سوتينم كسكش!
    +ميريختم تو كست خوب بود؟
    بلند شد و رفت لباسشو عوض كرد.
    -ارضا شدى؟
    +فرقونى ارضا شدم.
    -نفهميدم ارضا شدى.
    +من اروم ارضا ميشم.
    يه نخ سيگار روشن كردم و نشستم كنار پنجره.فكر درسا دوباره اومد سراغم،ولى ايندفعه كمتر اذيتم ميكرد.همش به اين فكر ميكردم كه اگه برنگرده چى؟اگه واقعاً ديگه ازم بدش بياد چى؟اگه بلايى سرش بياد چيكار كنم؟لباسمو تنم كردم و از اتاق رفتم بيرون.محدثه و نغمه هنوز نشسته بودن.محدثه يكم نگاهم كرد.با حرص گفت:
    -معلومه خيلى دلت واسه درسا تنگ شده ها!سارا ام خوب ناله ميكرد از ناراحتى!
    +خفه شو بابا حوصلتو ندارم.
    گيج و منگ از در رفتم بيرون.حسايه مختلف اومده بود سراغم.احساس گناه،احساس ترس،دلتنگى،غرور،لذت،حسادت و تنفر.همشوهمزمان حس ميكردم.ولى يه حسى داشتم كه اسمشو نميدونستم،همون حسى كه وقتى رضا دستشو كرد تو جيبم داشتم.حس اينكه همه چيز عوض شده.


    نوشته: کوهیار

  • 42

  • 4




  • نظرات:
    •   TheBitchKing
    • 1 هفته،2 روز
      • 5

    • ادمین حق داشت که داستانتو منتشر نکنه! چارتا ازین داستانای بلند، کل فضای دیسک سخت سرور سایت رو اشغال میکنه، خرج رو دست ادمین میذاره.


      ولی نه، جدا از شوخی داستان درگیر کننده ایه. فقط نسبت دیالوگ به فضاسازیش واقعا زیاده. دیالوگ ها هم با توجه به مقدار زیادشون، شاید کمتر از نصفشون توی شخصیت پردازی دخالت داشته باشن.


      با این حال منتظریم برای قسمت بعد. لایک


    •   Night-king
    • 1 هفته،2 روز
      • 4

    • این چه وضع داستان گذاشتنه آقای ادمین؟ قبلا 12 ک میشد 8 تا داستان اپ میشد الان هر ساعتی بخوای میذاری هیچ، سه چارتا هم بیشتر نمیذاری!!!


    •   Shirazbendaz
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • اول، خیلی خوب بود زود زود ادامشو بزار


    •   Minow
    • 1 هفته،2 روز
      • 5

    • قشنگ بود خيلي بيشعوري ك درسا رو ناراحت كردي بعدم با سارا بهش خيانت كردي ولي در كل داستانت قشنگ بود


    •   Samyar1981
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • خوب بود کوهیار جان مثل همیشه????


    •   sepideh58
    • 1 هفته،2 روز
      • 5

    • روون و جذاب می نویسی. دوست داشتم لایک ۴
      منتظر ادامش هستم


    •   وب.گرد
    • 1 هفته،2 روز
      • 4

    • فقط لایک.
      5.


    •   Sexybreasts
    • 1 هفته،2 روز
      • 6

    • اين قسمتش غمگين بود
      ولى قسمت قبل فانش بيشتر بود
      دركل هردو پارت خوب بود
      چقدر اين حرفشو دوس داشتم : فقط دوست پسرم ازم فرار ميكنه روزا،شبا دلش كه هوس كس ميكنه يادم ميوفته!
      لايك


    •   Iraniazadpars56789
    • 1 هفته،2 روز
      • 4

    • هر دو داستان رو با اشتقیاق خوندم خوشهالم بعد سه هفته که اومدم اولین داستانی که خوندم عالی بود .......لایک


    •   .سامان.
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • لایک 10 تقدیم شما


    •   مردكوهستان
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • درود
      لايك
      عالي بود
      سلامت باشي


    •   Changiz_big_dick
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • دمت گرم داداش این یکی از اون قشنگ تر
      لطفا سریع تر قسمت بعدش رو هم بزار


    •   X_Emo
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • خوب و جالب بود ....... ادامه بده حتما (clap) (clap) (rose)


    •   SSAa699
    • 1 هفته،1 روز
      • 4

    • یه داستان زیبا و پرکشش. :-*
      منتظر ادامشم
      لایک16


    •   _secretam_
    • 1 هفته،1 روز
      • 3

    • جناب کوهیار کارتون رو دوست داشتم
      کارتون قشنگ و خوندنی بود
      موفق باشین


    •   Caboos1
    • 1 هفته،1 روز
      • 6

    • لایکو دادم
      فقط فرقونی ارضا شدنو توضیح بده
      من سر ساختمون کار میکنم بدردم میخوره


    •   Haj_ali_530
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • آفرین و باریکلا...دمت گرم منتطر قسمت بعدیشم..لایک


    •   Amadou
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • دسخوش


    •   Haj_ali_530
    • 1 هفته،1 روز
      • 4

    • راستی حاجی یادم رفت بپرسم فرقونی کردن چه مدلیه؟؟اگه با رسم شکل توضیح بدی ثواب سفر حج کردی..فکرمو مشغول کرده (biggrin) (biggrin)


    •   SSAa699
    • 1 هفته،1 روز
      • 4

    • کابوس و حاج علی 530:
      مدل فرغونی فکر کنم سکس کردن از
      روبرو باشه یا همون سکس سنتی ..
      باز دقیق نمیدونم فکر میکنم اینه.


    •   TheBitchKing
    • 1 هفته،1 روز
      • 4

    • با عرض معذرت بابت دخالت بیجا ...


      مدل فرغونی، از پشته. مفعول به حالت چاردست و پا میشنه و زانو هاش رو جمع میکنه تو شکمش. بعد فاعل میره پشتش، با دست زیر ساق پاهاش رو میگیره و پایین تنش رو میاره بالا تا آلتش بیاد روبروی سوراخ (در حالت آلترناتیو، میتونه بالای زانوش رو هم بگیره، که البته اینطوری حالت فرغون پنچره). در این حالت دستای مفعول جای تایر فرغون، کمرش جای بارگیر فرغون و ساق پاش جای دسته فرغون قرار میگیرن.


      گفتنیه که انجام چنین پوزیشنی، آمادگی بدنی و ذهنی بالای دوطرف رو نیاز میکنه. بدنی، چون فشار زیادی رو دستای دوطرف میاد، ذهنی، چون دو طرف باید خودشون رو راضی کنن که اصن چرا چنین عملی لازمه!


      امیدوارم که توضیحاتم مقبول افتد!


    •   TheBitchKing
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • حاجی فرغوناتون مدل چه سالیه خداییش؟ از آینده میارید؟ مگه دسته فرغون میپیچه دور کمر آدم؟ یا شایدم من فرغون ندیده ام!


      بخدا فرغونم چیزیه که اینقد پیچیدش میکنید؟


    •   hamid30gari
    • 1 هفته،1 روز
      • 6

    • کوهیار جان خوب بود.لایک۲۳ تقدیمت


    •   hamid30gari
    • 1 هفته،1 روز
      • 3

    • clay0098 نیست،کسی ازش خبر داره؟
      جای خالیش احساس میشه


    •   Caboos1
    • 1 هفته،1 روز
      • 4

    • به به SSAa
      تو تخصصت پوزیشن تخته گوشتی،گیوتینی،شمشیری چیزیه
      این سوسول بازیا راست کارت نیست
      حمید سیگاری امروز قبل از تعطیل کردن سرساختمون شلوارمو تا زانو کشیدم پایین فرغونو ورداشتم پوزیشن تمرین کنم افغانیه دید


    •   mohammad137600
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • واقعا عالی بود بازم میگم لطفا بیشتر بنویس ممنون موفق باشی


    •   _Azi_
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • خوب بود مرسی


    •   SSAa699
    • 1 هفته،1 روز
      • 4

    • (rolling)
      اتفاقا کابوس جون مدل فرغونی هم بعضی وقتا خیلی حال میده .خخخخ.
      حتما امتحان کن (wanking)


    •   مردكوهستان
    • 1 هفته،1 روز
      • 3

    • اين مدل فرغوني هم داستاني شده
      البته مدل سنتي و كلاسيكش همونه كه زن روي تخت يا مبل رو به فاكر مي خوابه و مرد هم از روبرو حالت ايستاده يا روي زانو ساقهاي زن رو مثل دسته فرغون ميگيره و ميره جلو و بجاي مصالح دو تا ممه هي ميلرزن


      حالت جديد هم طراحي جديد هست زن يا روي تخت يا ميز يا مبل به مرد پشت مي كنه و فاكر هم ساق هاي ايشون رو در دست گرفته و با همين فرمون ميره جلو


    •   TheBitchKing
    • 1 هفته،1 روز
      • 3

    • عاغا یچی میگم صلوات بفرستیم بحث فرغون رو هم ببندیم. کلید واژه Wheelbarrow sex رو توی گوگل سرچ کنید، انواع و اقسامش رو بصورت شماتیک و غیر شماتیک نشون داده.


    •   1Overdose
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • قشنگ بود ادامه بده
      لايك


    •   Pori210573
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • ادامه بده احسنت


    •   Dr.relaxer
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • خوب خوب خوب
      عالیه عالی


    •   samisamii
    • 1 هفته
      • 2

    • زود تر یقیشو بزار


    •   Pori210573
    • 1 هفته
      • 2

    • تو قسمت اول درسا و تارا رو کردی
      تو قسمت دوم سارا رو کردی
      تو قسمت سوم نغمه رو میکنی
      تو قسمت چهارم محدثه رو میکنی
      تو قسمت پنجم اون خاله بیچاره رو میکنی
      تو قسمت ششم و پایانی اون رضا میاد کون خودتو امیر میزاره
      لعنتی کم بکن من تو ۲۵ سالگی هنوز دارم جق میزنم


    •   Reza18aa
    • 1 هفته
      • 1

    • قسمت بعدی هم تو راهه؟ یا تموم شد؟


      حاجی از داستانت خیلی خوشم اومد ترو خدا ادامه بده


      فقط یه نکته ، به نظر من شخصیت پردازی امیر زیاد خوب نبود و جای کار داره اما با توجه با این که داریم تویه یه سایت سکسی داستان میخونیم پس چندانم بد نیست


      با قدرت ادامه بده


    •   Happygirl000
    • 1 هفته
      • 1

    • به به، بی صبرانه منتظر ادامه ش هسیم (biggrin) البته اگه ادامه داشته باشه!


    •   شیخ هالک
    • 6 روز،14 ساعت
      • 0

    • خداوکیلی جاکن خود خاله رو هم ترتیبشو بده


    •   Happygirl000
    • 5 روز،3 ساعت
      • 0

    • عاغاااا چرا نمینویسی ادامه ی این داستانتو؟؟! سه روزه هر شب دارم میام چک میکنم سایتو ولی خبری نیس... بنویس جون مادرت دیگه، موندیم تو خماری (cry)


    •   ارشام اریایی زبل
    • 3 روز،1 ساعت
      • 0

    • بد نبود


    •   Pori210573
    • 2 روز،3 ساعت
      • 0

    • حاجی ملتو گذاشتی تو خماری خب ادامشم بزار دیگه عه


    •   Happygirl000
    • 2 روز،3 ساعت
      • 0

    • عاغا چی شد ادامه ش؟ چییییی شدددد عاغاااااا (cry)


    •   Arvin2u
    • 1 روز،23 ساعت
      • 0

    • بالاخره بعد چند ماه ی داستان خوب و گیرا خوندم.
      چه عجب تو داستان حرف از اندازه کیر و چنان کردم و چنان میخوام بکنم نشد.به زبون ساده و زیبا کل سکس رو تعریف کردی.
      افرین عالی بود


    •   ALI.15.17CM
    • 1 روز،9 ساعت
      • 0

    • ن خوشم اومد خوب بود با کسدست خیلی حال کردم یا اونجایی که گفتی هرچی تلمبه میزدم ابم نمیومد


    •   Siin-miim
    • 1 ساعت،45 دقیقه
      • 0

    • به خوبی قسمت قبل نبود ولی بازم لایک 42


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو