بیزار از سکس

    نمیخوام از سکس بگم برعکس میخوام مردانی که رعایت خانم هایشان را نمیکنند اسم من مستعار میگم لیلا ست بعداز گرفتن لیسانس بلافاصله در یک اداره مشغول کاد تحریری شدم که در 26سالگی یک شکست خوردم که از مردان بیزار شدم تا 40سالگی کم بیش پیش میامد ولی مایل نبودم در میان اینها یک نفر بدجوری طومارم را پیچید هرچقدر ازش دوری کردم شکایت کردم دست بردار نبود تا اینکه نه کسی سراغم میامد نه با این وجود میتوانستم خودم تصمیم بگیرم با هزار ترفند تمام بیوگرافی مرا بدست آورده بود که بناچار با شرایط دلخواه خودم زنش شوم که با حضور چند نفر از خانواده رفتیم محضر عقد همدیگر شدیم که آقا با خیال راحت رفت تا یک ماه پیداش نشد هزار فکر از سرم گذشت که یک روز دیدم با جعبه شیرینی امد که ایکاش نمبامد میدانست چه ساعتی از سرکار میام تا میپیچیدم کوچه آقا را جلوی درب میدیدم تا میرسیدم دستم را با این سن میگرفت من جلوی والدینم خجالت میکشیدم با همان لباس اداره مرا میبرد اتاق خودم نمیدانم چرا روی لباسم حساس بود آخه من در اداره باید لباس موجه اسلامی را رعایت میکردم درحالیکه با لباس منرل درکنارش بودم چندان حساس نبود ولی با لباس مرا میبرد اتاق خواب یک ساعت نمیگذاشت بیام پیش پدرمادرم تا درب را میبست مرا با مانتو شلوار لی که راحت نبودم میخواباند روی تخت خودش دکمه مانتو را تا باز میکرد صورتم را با بوسیدن کبود میکرد گاهی وقتها اصلا باز نمیکرد از زیر مانتو میامد بالا میدید نمیشه بناچار مانتو را درمیاورد میگفت پا ها را تا کن تا خودم شلوارت را دربیارم نیم ساعت من خسته را میمالوند تا در تازه آقا فقط خودش آماده شود که با لخت کردن من خودش را رویم مینداخت با بوسیدن گردن صودت ریختن موهایم توصورتش تاره میرفت سراغ پایین که بیزار بودم آن لحظه با تا کردن پاهام عمل دخول را با رحرکش کردن من شروع میکرد که ازخجالت پدرمادرم میمردم وقتی میخواست حا کند میگفت نگاه کنم مرا تمام در اختیارش میرفت با چند عقب جلو تا آخر جا میزد دیگر تکان نمبخورد فقط مرا بوس باران با کشیدن زبانم داخل دهانش ربانم را مک میزد که به یک باره متوجه میشدم کیرش مثل نبض قلب دارد چیری میریزد داخلم ولی من دوست داشتم دارم شبها در خلوت با میل خودم شده یک ساعت طول بکشد انواع حرکات سکس را باهاش داشته باشم این را بگم وقتی با میل من بیشتر صبحهای تعطیل ای کار را با هم میکنیم تا اوج لذت را ببریم و وقتی من ارضا میشم اصرار دارد ببیند میگم خنگ خدا لز شدن همان است مثل مرد نیست که جهشی بریزد نمیدانم چرا وقتی با لذت خونش در بدنم وارد میشود احساس آرامش پیدا میکنم کلی از حرکاتش جلوی پدر مادرم ارش بدم میاد بابا من برای خودشم وقتی وسط پام میاد روسری را دور گردن هردمان میبندم چدا مراعات مرا پیش خانواده نمیکند


    نوشته: لیلا

  • 2

  • 15




  • نظرات:
    •   no-roots
    • 3 هفته،3 روز
      • 1

    • دیس دو نوشتت فوق تخمی بود :///


      بلاخره اینم یه نوعشه دیگ:////


      ولی ناموسن خیلی کسخلی مگ نگفتی شرایط منو قبول کرد بعد تو شرایطت راجب سکس نگفتی تخصیر اونه؟


    •   shahx-1
    • 3 هفته،3 روز
      • 3

    • جلو پدر مادرت میکنتت مگه که ازشون خجالت میکشی! خون میریزه داخلت؟ استفان سالواتوره کونی باز رفتی زن گرفتی؟؟ اونم از سومریان ؟؟؟ میگم کلاوس بیاد کونت بزاره!!! (biggrin)


    •   Ares.1
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • کتابی بود نوشته داستانت
      این رو باید قسمت تایپیک ها مینوشتی نه اینجا لیلا خانم
      همین
      چیزی نداشت ک نظر بدم


    •   Ares.1
    • 3 هفته،3 روز
      • 1

    • البته آخرش انگار داشتی ترجمه ماشینی میکردی!!
      یه جمله هم منو درگیر خودش کرد....
      ((ﻭﺳﻂ ﭘﺎﻡ ﻣﯿﺎﺩ ﺭﻭﺳﺮﯼ ﺭﺍ ﺩﻭﺭ ﮔﺮﺩﻥ ﻫﺮﺩﻣﺎﻥ ﻣﯿﺒﻨﺪﻡ ))
      دلیل این کارت هم بگی ممنون میشم


    •   Kechalbash
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • من که بیلمدیم نه اولدو


    •   king.artoor
    • 3 هفته،3 روز
      • 2

    • وای این چی بود؟!!
      با لهجه نوشتیش؟!!


    •   Blackprincw
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • نخوندم اصلا


    •   amiiir_h
    • 3 هفته،3 روز
      • 3

    • کص نگو زن برو ب درستو کارو بارت برس عه..از مردا بدت میومد بعد چیشد یهو جلو مامان بابات کونت گذاشت؟؟ناموسا خودت ی بار بخون ببین میفهمی چ نوشتی..لیلا3ساله از پایین برره


    •   Emperatoorxxx
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • چی میگییییی؟فارسی بگو بفهمیم


    •   Elenajoon
    • 3 هفته،3 روز
      • 1

    • رفیقمون افغانه


    •   امیرخان۱۳۴۱
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • من که هیچی نفهمیدم


    •   ARYA52
    • 3 هفته،3 روز
      • 9

    • این داستان رو همون کسخلی که داستان سکس با زن خبرنگار رو نوشته بود از زبان زنه نوشته الان
      اما داستان
      من زن لیلا هستم زرد روی و لیسانس. در کاد. اداره تحریریه میبودم
      مانتو و شلوارم موجه و اسلام در اداره
      تا چهل سال فرق کیر با بیل ندانم اقایی بود طومار من را گوزید و حتی شکایت همه تخمش بود
      تا عقد شدم زورکی و او غیب اما امد با شیرینی یک ماه شد مرا برد جلوی پدر مادرم اتاقی بود رفت توی مانتو و سپس پایین من دخول شد
      و ریخت توش با تنفر من ولی من شلوار لی و سخت بود
      من جلوی پدر و مادر خجالتناک ولی او عقب و جلو تا ته جا و نبض قلبش در کیرش یا کیرش در قلبش یا کیر او در روحم .
      من روز تعطیل یک ساعت سکس پوزیشن دوست بیشتر انواع را،حتی توش و عقب جلو با مانتو و کلا شلوار لی
      او خودش در بدن من و پدر و مادر واردشد. من خنگ خدا از
      خودش بدم میاد روسری دور گردنم چرا آرامش ؟؟؟
      من خودم الان مخم گوزید (dash)


    •   داریوشم
    • 3 هفته،3 روز
      • 2

    • یا خدا...


    •   Littlelucifer
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • والا از طرز بیان و جمله بندیت حدس میزنم شما اهل کشور همساده کابلستان باشید !


      آخه روانی خودت نمیدونی چی داری بلغور میکنی بعد برای ما اومدی تَف دادی ؟ حتما یا خودت رو به روانپزشک نشون بده یا از پنجره اتاق کار شرکتت خودت رو پرت کن پائین که اون بدبختم راحت بشه از دستت


    •   ک+ک+ک
    • 3 هفته،3 روز
      • 2

    • این چرندیاتو بفرس صفحه حوادث همشهری یا حتی بی بی سی تا مسیح عنی نژاد یه آب و تاب اساسی به این بده و آمریکا رو متقاعد کنه به دلیل نقص حقوق بشر در ایران بهمون حمله کنه و راحت شیم لیلا جان چشم امید ما ایرانیا به توعه


    •   kiredivoone
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • عقب مونده ها


    •   Blackhorse
    • 3 هفته،3 روز
      • 1

    • آخه اینا چیه به اسم داستان تحویل ما می دیدین، یکی باید نظارت کنه.


    •   sepideh58
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • من نفهمیدم :-|


    •   ملكه_قلابي٢
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • واي واي حالم بهم خورد!!!
      فهميديد اين احمق كدومه؟!!همونه ك داستان سكس با خبرنگار يا همچين كوفتي رو نوشته بود!!!اونجا از زبون مرده نوشته بود اينجا از زبون زن احمقش!!!


      بي شعور!! بي سواد!!نفهم


      ننويس


      حالمونو بهم زدي!!!!


    •   میسترس_لز
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • بیشتر شبیه درد دل بود. شما باید پیش مشاور خانواده برید نه اینکه این جملات درهم رو اینجا بنویسید.


    •   سیاوشXXL
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • عریضه نوشتی ببری دادگاه ابجی ؟


    •   سیاوشXXL
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • ولی حال میده ها یه اسم بزاریم که جلب مخاطبش بالا باشه بعد یه سری کسشر تفت بدیم بچه ها رو ایستگاه کنیم هرچی میخوام باورم بشه نمیشه مطمعنم یکی خوب داره ایستگاهمون میکنه


    •   پروفسور بالتازار
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • الان این شبه داستان به چه زبانی بود؟ تو اون اداره که با ظاهر موجه اسلامی میری کسی متوجه میشه چی بلغور میکنی؟ خاک بر سرت با این داستان نوشتنت، خاک بر سر آموزش و پرورشی که بهت دیپلم داده


    •   سعید1400
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • یا بیسوادی یا باید دستت رو از تو شورتت دربیاری


    •   behnazzz69
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • افغانی هستی با این لهجه کیریت؟!


    •   mariii_a
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • (dash)من كه هيچي نفهميدم!! اين چه مدل نوشتنه اخه


    •   Taabad
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • باورکن ازکسخولیه این نویسنده ها وبیخیالی ادمین داره گریه م میگیره...خب جنده توکه سوادنداری گوه میخوری داستان مینویسی که هیشکی نفهمه چی میگی...ریدم توزندگیت


    •   mehranjoon1356
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • میتونم بفهمم چی میگی منم یکی مثل مال شما رو در منزل دارم فقط مدل زنانه اش البته امیدوارم دروغ نباشه


    •   teen...wolf
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • دهنت سرویس... اریا


    •   FRHAD1699
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • میگم خودت ازداستانت چیزی حالیت شدکه به خوردمردم میدی من یکی که متوجه نشدم


    •   saeed-mrz
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • چی میگی تو
      من رفت او آمد جلوی پدر مادر بدم‌ آمد
      آقا یه مترجم لطفاً...


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو