بیشترین لذت لز

    1398/1/23

    ‎چندسال پیش بود که اینجا با شهرزاد آشنا شدم ، دومین و بهترین کسی بود که تونستم باهاش لز کنم،تا به حال لز نکرده بود و دلش میخواست تجربه کنه.
    ‎شبا با اسکایپ کلی باهم شیطونی میکردیم ، عاشق هیکل پر و سینه های بزرگش بودم .چه شبایی که از دیدن بدن لخت و شنیدن حرفای هم خیس شدیم و درحسرت یه لمس واقعی خوابیدیم.بیرون که جراتش رو نداشتیم فقط یکبار با کلی ترس و لرز لب گرفتیم و تا مرز سکته رفتیم .
    ‎سه چهار ماهی از آشناییمون گذشته بود که تونستیم یه قرار لز بزاریم.صبح بیدار شدم و حسابی به خودم رسیدم و راه افتادم سمت خونه شهرزاد.درو که باز کرد ازاینکه با لباس زیر اومد جلوم خندم گرفت یه وشگون از نوک ممه هاش گرفتم و گفتم هولی دختر؟ یه چشمک زد و با ناز گفت بَده واست سکسی کردم؟
    ‎بغلش کردم و دم گوشش آروم گفتم تنها بدیش اینه که هیچی نشده خیس شدم،غش غش خندید و دستشو فشار داد لای پامو یه جوون کش دار گفت و لباشو گذاشت رو لبام و زود برداشت،دستمو کشید و بردم تو.
    ‎گرمای تنش و لباش تحریکم کرده بود،پیش خودم فکر میکردم چقدر طول بکشه تا رومون بهم باز شه و شروع کنیم مخصوصا که شهرزاد بار اولش هم هست ولی این دختر انقدر داغه که نمیشه مقاومت کرد
    ‎راحتی شهرزاد باعث شد منم راحت باشم لباسامو درآوردم و با تاپ و شرت نشستم.اومد کنارم نشست و منو کشید تو بغلش،سرم روی بهترین جای دنیا بود ، نفساش هی تندتر میشد و با بالاپایین شدن سینه هاش سر منم بالاپایین میشد،لاله گوشمو گرفت بین لباش و آروم گفت نمیتونم بیشتر ازین جلو خودمو بگیرم،اذیت که نمیشی؟اگر دوست نداری نکنم؟ سرمو بلند کردم صورتشو گرفتم بین دستام تو چشمای روشنش نگاه کردم لبامو بردم جلو لباشو کشیدم بین لبامو یواش یواش شروع به خوردن کردم اونم بااشتیاق باهام همراهی میکرد،هرچی بیشتر لب میگرفتیم حریص تر میشدیم، از خوردن لبای هم سیر نمیشدیم،زبونشو میکرد تو دهنمو میچرخوند بعد میاورد بیرون و میکشید روی لبام،بعد زبون منو بین لباش میگرفت میکشید تو دهنش و با لباش روی زبونم جلوعقب میکرد،همزمان دستاشو گذاشت روی سینه هامو ماساژشون میداد،بند تاپمو از رو شونه هام انداخت پایین و نوک سینه هامو گرفت بین انگشتاش،فشار میداد و میکشید،حسابی سیخ شده بودن،لبامو از تو لباش کشیدم بیرون و سرشو گرفتم سمت سینه هام،باولع شروع کرد خوردن،سینه هامو بادستاش گرفته بود نزدیک هم و تندتند نوک یکیشونو میکشید تو دهنش و بعد نوک اون یکیو.
    ‎صدای آه و نالم هی بلندتر میشد تو همون حال التماسش میکردم نوک سینه هامو گاز بگیره،نوک سینمو گذاشته بود بین دندوناشو آروم میکشید،از لذت ناله هام تبدیل به جیغ شده بود،سرشو فشار میدادم به سینه هامو اونم گازای ریز از نوکشون میگرفت،آبی که لای پام راه افتاده بود و حس میکردم،کسم درحال انفجار بود.
    ‎شهرزاد کامل لخت شد و هلم داد روی کاناپه شرتمو درآورد بدن لختشو از بالا تا پایین کشید روی تنم ،دستشو چندبار کوبید روی کسم و گفت اوووف چه بادی کرده،کشیدمش روی خودم یه کم دیگه لب گرفتیم و باز رفت سراغ سینه هام حین خوردن سینه هام رونش رو گذاشته بود روی کسم و آروم میمالید،از شهوت به همه جا چنگ مینداختم،پاهامو دور پای شهرزاد حلقه کرده بودم و کسمو فشار میدادم بهش،انگشت وسطشو کشید لای کسمو فشار داد توش،تند تند جلوعقب میکرد،از کنار دستش آبم روون بود،کشیدمش توی بغلم و گفتم پاتو بمال روی چوچولم،همدیگرو محکم بغل کرده بودیم و رونشو روی کسم جلوعقب میکرد،انقدر تحریک شده بودم که دهنمو محکم روی بازوش فشار میدادم که جیغم هوا نره،رونش خیس شده بود و راحت روی کسم جلوعقب میشد،بدنش روی بدنم میلغزید و داغ ترم میکرد،سینه هاش مالیده میشد روی سینه هام، حرکاتش رو تندتر کرده بود که با یه لرز شدید احساس کردم خالی شدم.
    ‎بی حال توی بغل هم افتاده بودیم و سفت چسبیده بودیم بهم،زانومو مالیدم به کسش حسابی خیس شده بود،شهرزاد نازنینم منو ارضا کرده بود و حالا نوبت من بود . همونطور که توی بغلم بود زبونمو کشیدم روی لاله ی گوشش و آروم اومدم روی لب و گردنش، یه کم خودمو توی بغلش کشیدم پایین تر و سینه شو گرفتم تو دهنم، با ولع مشغول خوردن سینه های خوشمزه ش بودم،دستمو بردم لای پاش محکم چسبوندم روی کسش،یه آه بلند کشید،میدونستم وِرجِن هست و باید از بیرون ارضاش کنم،با کف دستم یه کم روی کسش رو مالیدم،از آه و ناله هاش که هی بلندتر میشد فهمیدم حسابی تحریک شده،از تو بغلش پاشدم خوابوندمش به پشت لای پاشو باز کردم،سرمو گذاشتم بین روناش،کسشو کشیدم تا چوچولش که حسابی هم باد کرده بود بزنه بیرون، زبونمو گذاشتم روی چوچولش و تندتند روشو لیس میزدم،از شهوت جیغ میکشید و سرمو به کسش فشار میداد منم زبونمو کامل گذاشته بودم روی کسش و تندتند لیس میزدم،کسشو فشار میداد به دهنم و با داد التماس میکرد که تندتر لیس بزنم و وای نستم
    ‎با یه دستش سینه هاشو میمالید و با یه دستش سر منو به کسش فشار میداد صدای ناله هاش و اونطوری که به خودش میپیچید باعث شد دوباره خیس شم، شصتمو گذاشتم بالای کسش و تند تند میمالیدم و با زبونم چوچولشو می لیسیدم که با یه آه بلند ارضا شد.
    ‎نمیخواستم خیسی کسش رو از دست بدم،اومدم روشو کسمو قفل کردم روی کسش،یه پاشو گرفتم توی بغلم و آروم آروم کسمو رو کسش عقب جلو میکردم، نگاهم به شهرزاد بود که اگر لذت میبره و دلش میخواد ادامه بدم انگار فکرمو خوند که خودشو کشید بالا و سینه هامو گرفت تو دهنش و با جلو عقب کردنام همراهی کرد،باذوق دولا شدم و یه لب اساسی ازش گرفتم و گفتم عاشقتم دختر که انقدر داغی خندید و محکم سینه هامو گرفت تو دستاش و گفت آخه مگه میشه تو رو دید و خیس نشد،اینکه جفتمون انقدر همو میخواستیم حشری ترمون کرد، کسمون خیس تر شده بود و منم تندتر جلوعقب میکردم،شهرزاد دستشو گرفته بود پشت باسنم و همراهیم میکرد،صدای ناله هامون با ریتم حرکت تریبینگمون بیشتر و بلندتر میشد.عاشقانه بهم نگاه میکردیم هردو سعی میکردیم بیشترین لذت رو به طرف مقابل بدیم،شهرزاد سینه ها و باسنمو میمالید و با ناله ها و چشمای خمار از شهوتش بهم میفهموند که چقدر داره لذت میبره.
    ‎منم کسمو رو کس خیسش فشار میدادم و دولا میشدم و میبوسیدمش و دوباره تندتر ادامه میدادم.
    ‎صدای بهم خوردن کسای خیسمون داشت دیوونم میکرد،احساس کردم کسم آماده تخلیه ست چندتا جلوعقب تند کردم که خالی شدن کسم رو حس کردم،از ارضای من شهرزاد حشری تر شد،پاشد منو خوابوند روی کاناپه و خودش نشست لای پام و تندتند شروع کرد روی کسم جلوعقب کردن و دیوونه وار ناله کردن، سینه هاشو فشار میدادم و اونم تندتند کسشو میمالوند روی کسم تااینکه با یه جیغ بلند ارضا شد و بیحال خوابید توی بغلم. محکم همو بغل کردیم و کلی حرفای سکسی و عاشقانه دم گوش هم زمزمه کردیم،ما هردو صرفا دنبال یه رابطه جنسی بودیم ولی علاقه ای که بینمون به وجود اومد باعث شد بیشترین لذت رو از هم ببریم.


    نوشته: Saharli

  • 34

  • 3




  • نظرات:
    •   As-pikc
    • 2 ماه
      • 0

    • کسی اولین بار بخاد یه گوهی بخوره
      یه غریبه رو شریک کارش نمیکنه
      مخصوصا تو خونه ی خودش


      ولی نوشتنت خوب بود


      بیا یه وشگون نیشگون بیشگون تیشگون میگون فشم لواسون
      از نوک ممت بگیرم وحشی


    •   Zhazha
    • 2 ماه
      • 2

    • با دور تند خوندم. ولی خوب بود. لایک میکنیم باشد که رستگار شوید.


    •   Zhazha
    • 2 ماه
      • 2

    • ای بابا داش مهتی. کو مرد؟ سه بار که آفتاب بیفته لب این دیفال و سه بار که اذون مغرب رو بگن همه یادشون میره .... بذار خوش باشن.


    •   arashdlove1776
    • 2 ماه
      • 1

    • عالی بود دمت گرم


    •   Nikis
    • 2 ماه
      • 0

    • هیچ چیز بهترو لذت بخش تر از دیدن دوتا لزبین نیست که جلوت سکس میکنن


    •   aziiziizii
    • 2 ماه
      • 1

    • راست و دروغشو کار ندارم
      نوشته ی خوبی بود


    •   far597959
    • 2 ماه
      • 0

    • عالی بود ?


    •   shahvanii139797
    • 2 ماه
      • 0

    • من عاشقم لزم خوب نوشتی دوس دارم من خیلی زیاد لز معرکس دیدنش نوش جون جفتتون کستان پر آب ...


    •   Abnabatam
    • 2 ماه
      • 1

    • کی میخواین بدونین اون نیشگونِ :/


    •   badman.pir
    • 2 ماه
      • 1

    • باحال و تحریک کننده بود


    •   Zizijooon75
    • 2 ماه
      • 1

    • دلم خواست لنتی???


    •   mariii_a
    • 4 روز،17 ساعت
      • 0

    • خوب بود


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو