بیشتر از یک مرد، من خدام

    1397/10/24

    فرزانه توی پیاده رو که محمد جلوی راهشو سد کرده بود یکهو احساس کرده بود توی بین پاهاش آبی روان شده و حالا هر روز با هر پیاده رویی که راه می رفت یاد این پسری می افتاد که یک هفته بعد اون هم از زبان یکی دیگه شنیده بود که اسمش محمده و حالا شروع شده بود. مسأله اینجا بود که محمد از زن های قدبلند خوشش می اومد و از اونجا که فرزانه پاهای بلند و صورت زیبا و حرکات پر ادعاش باعث ترکیبی از شهوت و نفرت و خواستن توی محمد می شد یک روز توی پیاده رو محمد راه فرزانه رو سد کرده بود و گفته بود که از اون خیلی خوشش میاد. فرزانه پر ادعا حلقه ی ازدواجش رو نشون داده بود و محمد هم راهش رو کشیده بود و رفته بود. خوابیدن با زن همسایه، دوست مادر، دوست دختر و دانش آموزهاش محمد رو از لحاظ جنسی راضی کرده بود و حسادت پسرهای دیگه رو هم مثل نفرینی کم عرضه دنبال خودش انداخته بود. چندماه از این اتفاق گذشته بود که دوباره پیاده رو محل دیدار دوباره شده بود و فرزانه ایندفعه تا ته کسش لرزشی احساس کرده بود. بعد توی تخت خواب وقتی همسرش خستگی از هوش برده بودش فرزانه یاد لحن تند محمد و عصبانیت و شهوت توی چشم های این پسر افتاده بود. بعد یاد آورده بود که کُسش لزج و چسبناک شده بود. بعد یادش اومده بود که اولین بار که شوهرش دستی روی کسش کشیده بود همین اتفاق براش افتاده بود. خیلی زود دوباره به تصویر محمد که با پیاده روهای شهر عجین شده بودند برگشته بود و دیده بود که اون فقط با وادار کردن فرزانه به ایستادن و لحن تند و صریحش کسش رو چندبرابر بیشتر خیس کرده بود. فرزانه توی هفته های بعد سعی کرده بود که به این مسأله اهمیتی نده و راحت از کنار خیالاتش درمورد سکس های زیاد محمد بگذره. ولی وقتی شبی که اسمش رو فهمیده بود دیده بود که زنی از توی ماشین نگاه خواستنی ای به محمد کرده بود حسادتش گل کرده بود و همه چیز رو توی اون لحظه فراموش کرده بود. بارها به صفحه‌ی اینستاگرمش سر زده بود. علایق عجیبی داشت و به نظر فرزانه اومده بود که دیواری از سنگ های عجیب توضیح دهنده ی تصویر محمد می‌تونه باشه. بعد بیداری شب رو با تصور کیر محمد گذرونده بود. حالا هرشب توی کُسش داغی می افتاد. می دید که میخواست اون هم مثل زن های احتمالی دیگه زیر کیر محمد ناله کنه و از درد به خودش بپیچه. پوست سبزه. صورت خوش ترکیب. هیکل نسبتا معمولی. قدش از فرزانه کوتاه تر بود. فرزانه دیده بود که چطور دست هاشو از دهانش جدا می کرد وقت سیگار کشیدن. احساس می کرد مرد قوی ای باشه و حالا می خواست که تمام مدت زیر نظر این مرد بمونه. پیاده روهای شهر رو نگاه می کرد به امید دیدنش. بیرون توی صورت چیزی مشخص نبود. کسی اگر می دید همون فرزانه ی قبلی رو می دید. مغرور و توی فکر مشغول راه رفتن. با قدم ها و پاهای بلند و ران های کشیده. اما حالا همه اش منتظر بود. یکی دوبار دیده بود که رد شده و‌ همین برای شب راضیش کرده بود. ماجرا به همین شکل جلو رفته بود. فرزانه دیده بود و محمد رد شده بود. بی تلاش دوباره برای به دست آوردنش. مگر یک بار که توی کافه ای که می پلکید با شوهر فرزانه شوخی کرده بود. فرزانه دیده بود که با یکی دو کلام حرف زدن با شوهرش اون رو به خنده انداخته بود. شب ها وقت سکس به گاییده شدن زیر کیر اون فکر کرده بود. درست یک ماه بعد بود که فرزانه تا خونه ی محمد رفته بود. دیده بود که کیر کلفت و سیاهی داشت و فرزانه موقع ساک زدن کیر احساس کرده بود جمجمه اش گرم شده بود. محمد تمام مدت نگاه کرده بود. بعد موهای فرزانه رو چنگ زده بود و اون رو مثل برده ای روی تخت انداخته بود. فحش. بد دهنی و بعد گاییدن کس فرزانه تا ته. فرزانه احساس کرده بود که مظلومی توی دست های ظالمی هست و ناراحت شده بود ولی دیده بود بی که از جا تکون بخوره بیشتر می خواست که فحش بد دهنی و گاییدن ادامه پیدا کنه و از محمد خواسته بود «بیشتر. منو بگا. وای». محمد که دو پا دور کمر فرزانه فرود آورده بود کیر کلفت به ته کس زده بود. فرزانه جیغ زده بود . محمد فحش داده بود. بعد چنگ زده بود. فرزانه دیده بود با هر حرکت تحقیر آمیزی که با اون می شد راضی بود. از اینکه مردی همه طوره اون رو بی اهمیت می کرد و می گایید لذت برده بود. بعد وقتی سعی کرده بود توی تخت خواب بعد از دو ساعت گاییدن خودش رو به محمد بچسبونه دیده بود چطور محتاج توجه و کیر کلفت پسری شده که یکبار توی پیاده رو حلقه ی ازدواج به صورتش نشون داده بود. محمد گفته بود« دفعه ی بعد شلاق میارم با خودم». فرزانه زیر کیر که کلفتیش کسش رو داشت پاره می کرد داد زده بود که کونم. کونم رو چنگ بزن. بگا. بعد تمام مدت از ته دل آه کشیده بود و از این گاییده شدن لذت محض برده بود. توی پیام های آخر شب به محمد نوشته بود که فکر نمی کردم اینطوری من رو توی یک سال عاشق خودت کنی. محمد لبخند زده بود و از توی کشوی میز سیگار بیرون کشیده بود و گفته بود حالا برام سیگارم رو‌روشن کن. فرزانه روی شکم محمد نشسته بود و برای اون سیگارش رو روشن کرده بود. محمد سیگار کشان به فرزانه نگاه کرده بود. همین چندماه پیش بود که توی پیاده رو به محمد گفته بود که جلوی اون رو سد نکنه. یادش اومده بود که توی یکی از گوشهاش شنیده بود که رپر سیاه پوستی خوانده بود« من بیشتر از یه مردم، من خدام». با یادآوری این بیت خندیده بود. فرزانه از شکم سر خورده بود پایین و کنار محمد دراز کشیده بود. هردو به نور بعداز ظهر نگاه کرده بودند که چطور سرخی ریخته بود روی فرش و بعد دسته ی مبل که حالا زیباتر به چشم اومده بود. بود.


    نوشته: کایوگا

  • 14

  • 15




  • نظرات:
    •   خوشگلخانم
    • 7 ماه،1 هفته
      • 4

    • وفرزانه جنده ای بیش نبود ..


    •   Abnabatam
    • 7 ماه،1 هفته
      • 4

    • بنظرت خیلی از فعل بود استفاده نکردی؟
      فی الواقع عنشو درآوردی
      باید بهت بگم که نگارشت فوق العاده تخمی بود


      نویسنده خیال کرده بود داستانی که آپ کرده بود خیلی گیرا و متفاوت بود اما در واقع ریده بود و این را از فحش هایی که دریافت کرده بود فهمیده بود.


    •   مسیحی۰
    • 7 ماه،1 هفته
      • 1

    • یه جلب توجه مخاطبین تنها یک تلنگر کوچک کافی بود،نه پتکی که ادعای خدایی میکنه.


    •   sepideh58
    • 7 ماه،1 هفته
      • 2

    • لایک پنجم
      قلم متفاوت
      اسم جالب و پر ادعا
      کایوگا


    •   Gitarre
    • 7 ماه،1 هفته
      • 1

    • به خاطر اسمت:کایوگا لایک


    •   ehsan balae
    • 7 ماه،1 هفته
      • 1

    • یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود


    •   Kayoga
    • 7 ماه،1 هفته
      • 1

    • مرسی که‌خوندید و‌نظر دادید. همه فدا


    •   Kayoga
    • 7 ماه،1 هفته
      • 2

    • اسم داستان بندی از یکی از آهنگ های کندریک لاماره


    •   Kayoga
    • 7 ماه،1 هفته
      • 1

    • سپیده فدایت. همیشه لطف داری به قلم من.


    •   pepsi1975
    • 7 ماه،1 هفته
      • 2

    • یکی بید یکی نبید. ستا درخت بید که یکیش بید بید دوتاش بید نبید. اون درختی که بید بید وسط اون دو تا بید که بید نبید. خلاص


    •   پسر_شیرازی
    • 7 ماه،1 هفته
      • 1

    • واااای عاشق اینجوری گائیدن زنهای شوهردارم


    •   Takmard
    • 7 ماه،1 هفته
      • 1

    • لایک 10 ،داستانت اسم قشنگ و نابی داشت
      متن داستان فراز و فرود زیادی داشت شاید کمی فی البداهه نوشتی و این سبک انحصاریتو تحت تاثیر قرار داد . در کل ارزش خوندنو داشت ، بازم بنویس


    •   amindada78
    • 7 ماه،1 هفته
      • 1

    • گوساله تو کیرمم نیستی با این نوشتار سوپر تخماتیکت.هی زر میزنی هی زر میزنی بود بود بود بود بود.......یعنی خیلی شاخی؟ابنه ای اسگول


    •   Kayoga
    • 7 ماه،1 هفته
      • 1

    • پپسی و پسر شیرازی ممنونم‌خوندید و‌نظر دادید. فدا


    •   Kayoga
    • 7 ماه،1 هفته
      • 1

    • تک مرد قربانت.‌مرسی خوندی. لطف کردی. فدایت


    •   Kayoga
    • 7 ماه،1 هفته
      • 0

    • امین دادا،آدم همه رو همونطور که خودش هست می بینه و خطاب می کنه. فدایت


    •   Fuckstar
    • 7 ماه،1 هفته
      • 1

    • شما کیر منم نیستی


    •   Odimidit
    • 7 ماه،1 هفته
      • 1

    • تو بین پاهاش ابی روان شد؟افغانستان خودش سایت داستان سکسی نداره تو کون نشور به این سایت روانه شدی؟میخای کیرم را بر دهن خوانواده ات روانه کنم؟روان پریشه روانی.....
      گر تو را گیره کنم
      هم تا صبح کرده کنم
      کوسکش


    •   رومینا_ام
    • 7 ماه،1 هفته
      • 1

    • عالی. بازم بنویس (rose)


    •   Kayoga
    • 7 ماه،1 هفته
      • 0

    • فریب خورده و فاک استار آدم هرچه درباره ی بقیه می گه درباره ی خودش می‌گه.


    •   Kayoga
    • 7 ماه،1 هفته
      • 0

    • اودیمیت لطفا نظرات نژادپرستانه ات رو جای دیگه بریز بیرون


    •   Kayoga
    • 7 ماه،1 هفته
      • 0

    • رومینا فدایت ممنونم که خوندی و خوشحالم که خوشت اومده


    •   dash mehdi
    • 7 ماه،1 هفته
      • 1

    • جالب بود


    •   Mahin2525
    • 7 ماه،1 هفته
      • 1

    • کایوگا ریدی اخرش


    •   shiraz-m-m
    • 7 ماه،1 هفته
      • 1

    • نوع نگارش رو نپسندیدم ولی داستان نویست خوب بود،لایک


    •   Kayoga
    • 7 ماه
      • 0

    • مرسی که خوندید. فحش هم که نمی دونم، می دید دیگه. هرچی به بقیه میگه آدم، به خودش می‌گه. فدا


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو