بیغیرت منم ..

    کاملا واقعی
    بهار سال ۹۵ بود ک دامادمون رو بردن کمپ و خواهرم بخاطر فشار عصبی و زایمان زودهنگام بستری شد.
    دوتادخترش ک یکی ۲۴ ساله و یکی ۱۶ ساله بود اومدن خونه ما ینی خونه بابام چون منم مجرد بودم و باهاشون زندگی میکردم
    کارم بیرون از شهر بود و کم خونه میومدم و این مدت بخاطر راحتی دخترا خیلی کمتراز قبل
    دختر اولی خاهرم یسنا فوق العاده مذهبی و محجوب بود و تااون سن حتی صورتشو تمیز نکرده بود اما یاس فوق العاده تخس و بی شرم بود از اصلاح تا رنگ و .‌.. کار نکرده نداشت
    دائم سرش تو گوشی بود و من خوب میفهمیدم ک سر و گوشش میجنبه
    با تذکرای مامانم و خواهرشم گوشش بدهکار نبود وجلوی من لباسای باز میپوشید .
    یشب از کارگاه اومده بودم بیرون ک ی هوایی ب سرم بخوره و برگردم ک دیدم گوشیم زنگ میخوره
    رفیقم بود و گف ک امانتیشو حتما حتما قبل صبح میخواد ساعت نزدیک ۱ بود بهش گفتم تا قبل ۳_۴ بهش میرسونم
    وسیله ای برنداشتم و گفتم میرم و برمیگردم
    رفتم خونه و بدون سر و صدا رفتم تو
    رفتم طبقه بالا ک انباری بود تا وسیله رو بردارم و برگردم
    اما هنوز دستم رو دستگیره نرفته بود ک متوجه باز بودن در شدم
    سرمو بردم جلو و با صحنه ای ک دیدم حس کردم توی زانوهام خالی شد
    یاس نیمه لخت روی بخاری داخل انباری نشسته بود و پسری ک جلوش روی زانو نشسته بود سرش لای پاهای یاس بود
    دستشو تو موهای بهم ریخته پسر فرو کرده بود و با لذت اه و ناله میکرد
    هیچ قدرتی واسه جلو رفتن نداشتم و مث اینک هیپنوتیزم شده باشم خیره به صحنه ی روبروم بودم
    بعد چن دیق پسر بلند شد و تیشرتشو دراورد و یاسو بغل کرد و مشغول لب بازی شدن
    در همون حال پسره لباس یاسم در اورد و کامل لختش کرد
    میتونسم لذتی ک پسر ازاین تن و بدن میبره رو درک کنم
    یاس ازروی بخاری اومد پایین و کف انباری زانو زد و از روی شلوار دست کشید رو کیر پسره
    پسره با عجله کیرشو در اورد و داد دست یاس اونم مشغول لیسیدن و خوردن کیرنسبتا کلفت پسره شد
    اخ و اوخ پسره واضح تر از صدای ناله های ریز و اروم یاس ب گوش میرسید
    موهای یاس تو مشت پسر و تف ک از لب یاس و کیر پسره اویزون بود
    پسره با ی حرکت کیرشو تا ته کرد تو حلق یاسی ک اون عق زد و نسبتا بلند غرید سهیل عوضی بازی در نیار داری خفم میکنی
    پسره ک حالا فهمیده بودم اسمش سهیل با شهوت گف دیوونم میکنی توله سگ دیگ دست خودم نیس کارام و انگار این حرف واسه یاس خوشایند بود چون دوباره مشغول خوردن کیر با ولع بیشتری شد
    اما اینبار ب یک دیق هم نکشید ک سهیل دستشو گرفت و از جا بلندش کرد
    و دوباره مشغول لب بازی شدند
    با خودم گفتم چطوری پسره بیخیال اون سینهای لیموییه و توجهی بشون نداره
    سهیل یاسو ول کرد و مشغول گشتن تو انباری شد
    یاس گف دنبال چی میگردی بیا دیگ
    شهوت از حرف زدنش میبارید
    پسرم بعد یکم گشتن بیخیال شد و غر زد هیچ کوفتی نیست پهن کنیم رو زمین و برگشت سمت یاس
    خمش کرد روی همون بخاری و سرشو لای کونش برد
    با ناله ای ک یاس کرد گفتم حتی اگ من پایین خوابم بودم با این صدا بیدار میشدم
    یاس با کشیدن موهای سهیل سعی میکرد سرشو از کونش دور کنه اما اون ول کن نبود
    لرزش بدن یاس ب خوبی پیدا بود
    بالخره سهیل دل از خوردن کونش کند و بلند شد
    از پشت چسبید بهش و گفت چی میخوای جنده من؟
    با صدای فوق حشری یاس حس کردم الانه ک ابم بیاد
    نالید: کیرررر میخوااااام کیررررر
    سهیل ک خیلی روی یاس تسلط داشت دوباره با ضربه رو کونش گف میخوای چیکار کنی؟
    گف: میخوامم کون بددددم
    سهیل با نیشخند کیرشو لای پاش گذاشت
    یاس کونشو عقب داد و با دوتا دست کونشو ازهم بازکرد
    سوراخ کونش تنگ نبود و لزج و ملتهب بود
    سهیل سر کیرشو گذاشت دم کونش و یاس خودشو عقب داد
    سرکیر ک رفت تو یاس کونشو ول کرد و ب دست سهیل چنگ زد
    هیچ نشونی از درد تو صورتش پدیدار نشد و مشخص بود ک تو اوج لذته
    سهیل تلمبه میزد و رو کونش سیلی میزد و بهش فحش میداد
    اما جوابش فقط ناله های پر شهوت یاس بود
    بعد ۵_۶ دیقه سهیل کشید بیرون و ب یاس گف ک پاهاش خسته شده یاس بهش گف روی لباسا روی زمین بخوابه تا اون بشینه روش
    سهیل لباساشونو روزمین کنار هم ریخت و دراز کشید
    یاس با ناز و بدن نمایی اومد روی سهیل و خودش کیرو تو کونش کرد و شروع کرد بالا پایین کردن
    سینهاش میلرزید و حالا توجه سهیل بهشون جلب شده بود
    یاسو رو خودش خم کرده بود و سینشو میخورد و گاز میگرفت
    چند دیقه ای از این حالت نگذشته بود ک سهیل اعلام کرد داره ابش میاد
    یاس سریع بلند شد و کمک سهیل کرد ک بلند بشه
    تعجب کردم ک چرا انقد هول کردن ولی خیلی زود متوجه شدم
    یاس خم شد روی بخاری و سهیل اینبار کیرشو لای پاش گذاشت وبا اخ بلندش ارضا شد
    بعد چن دیق ازش جدا شد یاس برگشت و گفت
    کل سکس ی طرف نبض زدن کیرت روی کصم ی طرف
    دستشو روی کیر خوابیده سهیل گذاشت و گف کی بشه کصمو فتحش کنی؟
    سهیل بی نا خندید و گف ب زودی
    مشغول پوشیدن لباساشون شدن
    و وقتی خواستن از انباری بیان بیرون پشت کارتن بزرگ یخچال قایم شدم تا رفتن پایین
    و چند دیقه بعد صدای در خونه اومد
    ب خودم اومدم و با دیدن جلوی شلوارم ک خیس بود پیش خودم گفتم : بیغیرت منم ک با دیدن کون دادن ناموسم ارضا میشم ..


    نوشته: رضا

  • 16

  • 22




  • نظرات:
    •   khashen_tehran_23
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • منم دوستای بیغیرت زیاد دارم
      با زن چندتاشونو کردم
      هرکی داستاتشو میخواد بشنوه بگه


    •   مینا1371
    • 1 هفته،5 روز
      • 6

    • هر کسی این نیاز رو داره نمیشه سرکوبش کرد . مشکلات این مملکت هم انقد زیاده که جونا نمیتونن از راه درستش وارد بشن .


    •   Ares.1
    • 1 هفته،5 روز
      • 9

    • میشه توضیح بدی از چه زاویه ای داشتی نگاه میکردی ، که هم کیر پسره ، هم آب دهن و لب و لوچه یاس ، هم حالت صورت یاس و موقع کردنش ، سوراخ کون تنگ و لزج و ملتهبش ، و حالت صورتش ک درد نمیکشه رو همزمان میدیدی؟!
      دیوث فیلم سکسی هم انقدر زاویه دوربین رو عوض میکنن بازم همه اینایی ک تو گفتی با هم مشخص نمیشه ک تو از گوشه در دیدی!!!


    •   امیرخان۱۳۴۱
    • 1 هفته،5 روز
      • 2

    • بی غیرتیت مال اینه که زیادی کووون دادی
      ولی بقول ارس میشه بگی این فیلم سکسیو از کجا و چه زاویه ای با جزییات دقیق دیدی


    •   mrsx1100
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • داداش بیغیرتی همسر؟ خب اولا که ریدی آب قطعه ، دوما کلاهتو بزار بالاتر ، سِیوما لنگر کشتی تایتانیک توو کونت که با این کسشرا یه عده بدبخت و جقی رو بگای اوووزما میدی


    •   ani@poison
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • عجب


    •   darya54
    • 1 هفته،5 روز
      • 4

    • والله ما با این سن و‌ سالمون وقتی میخوایم یه غلطی بکنیم تازه تو خونه تنها ، کلی استرس داریم و در و پنجره رو صدتا قفل می کنیم یه وقت یکی بی خبر نیاد. اون وقت جوونای این روزا چه دل و جراتی دارن.
      دختر شونزده ساله خونه مادر بزرگش که میدونه ،هم خواهر بزرگش هست،هم دایی جوونش ،هم مادربزرگش،نصفه شبی ورداشته پسر آورده و بدون استرس و بدون هیچ امکاناتی رو بخاری سفت و سرد و زمین سفت ،چه راحتم هر دوشون ارضا شدن!!!
      حداقل در اون انباریه کوفتیو قفل میکردین.
      بقول یکی از دوستان ،دایی محترم چقدرم از اون زاویه همه چیزو شفاف دیدن.


    •   king.artoor
    • 1 هفته،5 روز
      • 2

    • آرس حق مطلبو ادا کرد...دیگه حرفی نمیمونه


    •   Mahyar19teh
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • ببين در كل كه ريدي با اين طرز نوشتنت


    •   ARYA52
    • 1 هفته،5 روز
      • 3

    • حالا که اصرار داری بی غیرتی باشی تو یک بی غیرت عوضی هستی، خوبه؟
      در انباری شما احتمالا تلویزیون شصت اینچ با کیفیت 4k نیست؟


    •   شب_گرد_تنها
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • نمیدونم نظرو رو میخونی یا نه ولی تو بیغیرت نیستی فکر میکنی میرفتی تو اتاق و بزن و بخور میتونی جلوی یاس رو بگیری؟ایندفعه میرفت خونه سهیل کاری از دست تو بر نمیاد ولی به یاس بگو بره جای دیگه انباری یا کارگاهتو به گوه نکشن


    •   lovely_grl
    • 1 هفته،5 روز
      • 4

    • بیغیرت تویی ک صحنه سکسشونم دقیق یادته


    •   Adtenos35
    • 1 هفته،5 روز
      • 2

    • بچه حلال زاده به داییش میره
      حالا تقصیر یاس چیه داییش کونیه؟


    •   mohammadreza431
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • دايي بي ناموس تو كونتم گذاشت بعد گاييدن خواهرزادت


    •   royaei
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • میگم فیلم میگرفتی ازشون تا بهمه ثابت بشه راست میگی ؛
      یه قفل هم بزن به دره انباری که دیگه اونجا نرن ؛
      خوب زشته دیگه


    •   no-roots
    • 1 هفته،5 روز
      • 3

    • ب تخمم ک بی غیرتی:/


    •   Mistress_Mina
    • 1 هفته،5 روز
      • 2

    • ارس خدا نکشتت خدایی
      خیلی خندیدم
      دیگه کامنت ارس خودش همه چیزو روشن میکنه


    •   Masih6996
    • 1 هفته،5 روز
      • 2

    • کسشر بود و طبیعتاااا دروغ چون حس شیشم ادما فوقالعاده بالاست امکان نداره تو به یه نفر برا چند دقیقه نگاه کنی با طرف چشم تو چشم نشی امکان نداره اثن هر جور حساب کنی دروغهههههه


    •   Reza00777
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • بنام خدا...
      گو خوردی


    •   Tarzan_shahvani
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • کسکش بیارش ما هم بکنیم


    •   Tarzan_shahvani
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • کسکش بیارش ما هم بکنیم


    •   boko+net
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • بیغیرتیت به کنار , تو کونی هستی و فانتزیای کونیگریتو تو غالب این داستان میخوای به خورد ما بدی مثل بقیه دوستات تو همین سایت که من قبلأ هم گفتم اسمتونو گذاشتم , کونی مخفی .


    •   mosipimpa
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • بایزید بسطامی را گفتند، یا شیخ چندین که عمر کردی و مردم دیدی، آیا هیچ عارف واقعی به نظرت آمده است؟
      بایزید در پاسخ فرمود: همانا عارف واقعی کسیست که به مرحله «انا الجق» برسد. مریدان گفتند چگونه است یا شیخ؟
      بایزید ادامه داد،
      «همانا که شخص جقی را ۳ فضیلت است که دیگران از آن بی بهره اند» :


      نخست آنکه، شخص جقی از کسلیسی و خایه مالی مبراست و در نتیجه آزاد و آزاده زندگی میکند.
      دییم آنکه، شخص جقی وقتش را پیرامون بحث درباره فلسفه و منطق با دفوف دانشگاه که عن را از گوشت کوبیده تشخیص نمیدهند نمیکند و در نتیجه ارزش زمان را درک میکند.
      سییم آنکه، شخص جقی نه بکن در رو است که دافی را بیازارد با رفتنش و نه کسمغز است که از رفتن کسی رنجیده خاطر شود.


      مریدان که این سخن بشنیدند، پشم هایشان را کنده و گرخیده و به هفتاد روش عرفانی جق ها زدند.


    •   E.rhashari
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • بازم شیشه کشیدی


    •   Farshidooo
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • تدر انباری باز بود تو هم با جزئیات کامل سکسشونو دیدی فقط میشه بگی اون دو تا کور بودن یا توی کسکش نامرئی بودی؟


    •   Paria_1991
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • کیر که بلند شد ناموس و غیرت حالیش نمیشه


    •   nilajooni
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • ادمین جان تگ اشتباه نزن
      همسر کجا بوده اخه؟‌


      تو هم فقط میتونم بگم ک بدم میاد ازت
      دیس١٧


    •   sashaarian
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • از کارگاه زدی بیرون ی هوایی ب سرت بخوره ؛ ی هوایی ب کیرت خورد :))قبول باشه


    •   Plasmid
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • مثلا اگه تو بقول خودت غیرت داشتی و میزدی اونجا جفتشونو شتک میکردی اون خانوم یاس دیگه سکس نمیکرد؟
      سکس از ابتدایی ترین نیازهای هرفرده که باید به موقع بهش رسیدگی بشه اون خانوم یاس هم قدرت انتخاب داره دیگه پس زندگی شخصی اون ربطی به غیرت شما نداره
      بعد شما اگه دایی سهیل میبودی بازم همین حسو داشتی؟


    •   حاج.دولدار
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • بيغيرتي اسمش ني
      نوعي فانتزي جنسي هست بي سواد


    •   danial1382
    • 1 روز،3 ساعت
      • 0

    • داستان کصشر اخرش خوب


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو