بیغیرت نیستم (۱ )

    سلام


    یک سالو نیم پیش یه کاری کردم یه اشتباه احماقانه ، یه اشتباه تلخ ، که هیچ بیغیرتی نمیکنه . به هیچ کس نگفتم ، چون میترسیدم از گفتنش . ولی دلم میخاست که از تو دلم بریزم بیرون . هیچ کسییو پیده نکردم که بهش اعتماد کنم چون حس اعتمادم از بین رفته . حدود چند ماهه که عضو این سایت شدم و بهتره که دلمو خالی کنم . هر چی دلتون میخاد به من بگین . فحش بدین . دری وری بگین . توهین کنین . ولی هیچ کس حق نداره زنمو جنده خطاب کنه ...
    سوادم زیر دیپلمه اگر در تایپ اشتباهی کردم گذشت کنین .
    من جواد هستم بیست و هفت ساله . شغلم تحصیلدار شرکت از هشت صبح تا چهار بعد از ظهر . و از چهار بعد از ظهر تا نه شب با موتورم مسافر کشی میکنم . معتاد نیستم و تا بحال سیگار نکشیدم .
    یه اپارتمان چهل و پنج متری درحال حاضر در دولت اباد اجاره کردم و با زنم رندگی میکنم . بچه نداریم چون از عهده مخارجش فعلا بر نمیام . در سن بیست و دو سالگی عاشق دختر همسایمون شدم . بعد از دو سال دوستی و مشکلات از طرف خانواده با هم ازدواج کردیم .مراسم عروسی ما یه جشن ساده بود چون هر دو خانواده از طبقات ضعیف اجتماع بودن . دو سال اول زندگیم در مشیریه دو اطاق اجاره کرده بودم و همیشه با حسرت به زندگی دیگران نگاه میکردم . لاله زن من است . به نظرم بسیار خوشگل ، مهربان . دوست داشتنی ، خوش هیکل ،سفید با موهای مشکی که همیشه دلم میخاست موهاشو رنگ شده بببینم .
    از اول زندگیم وظایف زناشویی را نمیتوانستم بصورت کامل انجام بدم و اکثرا به سی ثانیه هم نمیرسید . بناچار مجبور بودم با انگشتم بمالم و یا با لیسیدن زنم را راضی کنم . همیشه پرده زیر زبانم درد میکرد چون لاله خیلی دیر ارضاع بود و بعد از سه مرتبه تلمبه زدن ابم میامد . با چشمان خمارش میفهمیدم که تو دلش به من فحش میده و گاهی هم التماس میکرد که نه ، نه جواد . مجبور بودم نیم ساعتی بمالم با انگشتم که بعضی مواقع از شدت خستگی خو ابم میبرد و و یا با لیسیدن کار شبانه را تمام کنم .
    بعد از شش ماه از ازدواجم به چندین دکتر مراجعه کردم ولی سی ثانیه تبدیل به دو دقیقه شد که ان هم برای لاله کافی نبود . ولی بخاطر علاقه ای که نسبت به هم داشتیم با این قضیه کنار امده بودیم . بعضی از شبها کامل متوجه میشدم که لاله الکی خودشو میلرزونه و اه اه میکنه و وانمود میکنه که ارضاع شده تا من بخوابم که صبح بتونم سر کار برم .


    ابان نود و هفت در خیابان ولی عصر چهار راه امیر اکرم بخاطر کلاه ایمنی که برسرم نبود موتورم را به مدت یک هفته توقیف کردن . هر چی التماس کردم که این موتور خرج زندگی منو میده و کارهای شرکتو با این موتور انجام میدم ، بزارین من با موتورم برم ، قبول نکردن .انگار دلشون از سنگ بود . تخلف من نگذاشتن کلاه بود .
    با ناراحتی به شرکت رفتم و نتوانستم تو شرکت بمونم . مرخصی گرفتم و به خونه امدم . ساعت دو بعد از ظهر بود زنگ زدم کسی نبود درو باز کنه . کلید انداختم و رفتم تو . صدا زدم لاله ، لاله . نبود . اه پس گجاست این زن خوشگل من . دارم از گرسنگی میمیرم .
    تلفن منزل زنگ خورد . اولش خیال کردم که مادر زن و یا خواهر زنمه و اگه جواب بدم ازم میپرسن چرا تو خو نه ای . حوصله توضیح دادن نداشتم . روی صفحه تلفن یه شماره موبایل ناشناس بود . گوشی را برداشتم ولی هیچی نگفتم .
    -- صدای یه مرد شنیدم که میگفت ، لاله لاله الو الو لاله گوشی را قطع کردم و به صفحه تلفن نگاه میکردم . هزار فکر از تو سرم رد شد و در اخر پیش خودم گفتم . حتما اشتباه گرفته بود مرتیکه . اگر خدای نکرده با لاله من کار داشت به موبایلش زنگ میزد . صدای زنگ موبایل لاله از اون یکی اطاق می امد قدرت رفتن به اتاق را نداشتم به زور خودمو رسوندم . گوشی لاله با ویبره روی میز ارایشش به چپ و راست حرکت میکرد و زنگ میخورد . وقتی برداشتم همون شماره روی گوشیش بود تماس را وصل کردم و دوباره بدون هیچ حرفی فقط گوش کردم .
    -- لاله الو لاله ده مرتبه به گوشیت زنگ زدم ، خونت زنگ زدم ، چرا جواب نمیدی ؟ از دستم ناراحت شدی از اینکه گله کردم که همیشه دیرمیایی سر قرار . و من باید نیم ساعت تو ماشین بشینم . خوشگلم منتظرم بیا زودتر دیگه .
    گوشیو قطع کردم و به عکس لاله که روی ایینه ارایشش به لبه کناری گیر داده بود خیره شدم . دهنم خشک شده بود به هیچ جیزی نمیتو نستم فکر کنم انگار تو کما رفته بودم .اصلا یادم نمیاد که کی و چگونه کنار اتاق روی یه بالش خوابم برد .
    ساعت پنج صدای کلید امد و درب خونه باز شد . به کفشهای من خیره شد و با تعجب گفت -- جواد کی اومدی ؟ -- صداش میلرزید کاملا مشخص بود -- عه یادم رفت سلام کنم ، سلام تو خونه ای ؟ چیزی شده ؟ چرا اینریختی هستی ؟ -- گفتم موتورمو توقیف کردن . -- فدای سرت ، منو ترسوندی ، قسمت بوده . تو دلم گفتم اره قسمت بوده که من بیام خونه و از تلفن صدای مردی را بشنوم که تورو صده میزنه . -- ناهار خوردی -- نه ، چی داریم -- تاس کباب از دیشب مونده -- داغ کن بیار بخورم . -- بعد از چند دقیقه گفت بیا بخور تا سرد نشده من هم میرم یه دوش بگیرم . تو دلم گفتم اره برو دوش بگیر تا عرقهای اون مرتیکه روی تنت شسته بشه و غسل بعد از جنابت هم فراموش نشه .
    از حمام به طرف اطاق با یه حوله که از بالای سینه هاش تا سر زانوش پوشیده بود رفت . من هم بدنبالش رفتم پشت گردنش یه کمی کبود بود . تو دلم زار میزدم که کدوم کوس کشی این تن قشنگ و سفید زنمو که متعلق به منه لمس کرده و با لباش روی گردنش کبودی بوجود اورده ، و شهوت خودشو بخاطر کیر راست شده اش بر روی بدن زن من تخلیه کرده . از تو ایینه داشت منو نگاه میکرد گفت جواد چرا اینطوری نگاه میکنی مگه تا بحال لخت منو ندیدی ؟ وقتی داشت شورتشو میپوشید به کوصش نگاه کردم و میخواستم ببینم علایمی و یا قرمزی نشان از استفاده از کوسش هست یا نه !-- جواد یه بارم که زود امدی حتما ازم سکس میخوای . بخدا خیلی خستم میخوابم کمی بخوابم و بعدش شام درست کنم . تو دلم گفتم معلومه که خسته ای چون زیر یه غریبه حسابی دست و پا زدی .
    پرسیدم کجا بودی -- خونه خواهرم -- پشت گردنت چرا کبوده ؟ -- سعی کرد تو ایینه پشت گردنشو ببینه و بعا از چند ثانیه گفت ناصر پسر نسترن با تفنگش بی هوا زد به گردنم . ( نسترن خواهرش بود ) . تو دلم گفتم ، اره جون خودت ، تو گفتیو من باور کردم .دیگه حرفی نزدم و بیرون رفتم . به نسترن زنگ زدم . سلام من جوادم منصور خان هست
    ( منصور باجناغمه)سلاام حال شما چطوره ، نه رفته نون بگیره . از دست لاله خیلی ناراحت شدم چون هر کاری کردم بمون ، نمود و رفت حتی یه چایی هم نخورد فقط یک ربع ساعت امد و رفت . ناصر بچم خیلی دلش میخواست خاله اش را ببینه ولی خواب بود . -- به منصور سلام برسون .
    دیگه چکار کنم که مدرکی ساخته بشه که من احساس کنم که در مورد لاله اشتباه کردم و بیخودی تو افکارم یه چیزایی ساختم .
    تا ساعت هشت شب فکر میکردم و از خستگی رفتم خونه . لاله تو اشپزخونه بود داشت گوجه سرخ میکرد برای املت شام شب . گفت به موقع اومدی ، مادر زنت دوستت داره . برو دستاتو بشور که شام بخوریم .
    سر سفره پیش خودم میگفتم اخه چطوری دلت امد خودتو لخت در اختیار کس دیگه ای قرار بدی ؟ اخه لامثب نزدیک دو ساله دارم زحمت میکشم برای زندگیمون .از تمام لذت
    های دنیا خودمو محروم کردم بخاطر تو . بخاطر اون حسی که بهت دارم بخاطر محبتت که در دلم نشسته . خیلی بی انصافی ، خیلی نمک به حرومی ، خیلی بی وجدانی ، خیلی -- جواد ، جواد کجایی ؟ چرا غذاتو نمیخوری ؟ راستی منصور زنگ زد . تو زنگ زد بودی خونشون ؟ بااش چکار داشتی ؟ با توام چرا جواب نمیدی ؟ هان ، اهان میخواستم ببینم اشنا داره که موتورم را در بیارم از توقیف .....
    ولش کن یک هفته که هزار شب نمیشه ، گفتم قسمت بوده شاید اگه نمیگرفتن تصادف میکردی و یه طوری میشدی ، انوقت من باید چه خاکی به سرم میریختم ؟
    پیش خودم گفتم هیچ خیلی راحت میتونستی با کوس دادن خرج خودتو در بیاری . تو که حرفه ای شدی دیگه .
    تا خود صبح پلک نزدم و هزار فکر کردم . شاید چون من ابم زود میاد باعث شده که اینکارو بکنه ، من که همیشه با دست یا زبونم ارضاش میکنم .شاید یه ادم خوشتیپ و پولدار گولش زده و هزار فکر دیگه . ساعت شش لباس پوشیدم و رفتم سر کارم . فکرم همش تو خونه بود . یعنی الان زیر کسی خوابیده یا داره کیرشو ساک میزنه ؟ خیلی دوست داشت ساک بزنه کیرمو ولی طاقت نداشتم و حولش میدادم کنار .گاهی هم وقتی حولش میدادم ابم میپاچید بیرون و بخاطراینکه من ناراحت نشم میگفت جواد پنچر شدی . زاپاس هم که نداری بگیر بخواب از کنده تو دودی بلند نمیشه . بازم نتونستم طاقت بیارم و با عجله و دیوانه وار به خو نه اومدم و وقتی وارد شدم دیدم جارو برقی روشنه .گفتم لاله بیا کارت دارم گفت بزار جارو کردن تموم بشه میام . گفتم ولش کن بیا کار دارم . بشین --چی شده -- بشین . دیروز ساعت دو اومدم خونه و همه ماجرارو براش گفتم و پرسیدم کجا بودی ؟ با کی بودی ؟ برای سکس و دادن رفته بودی ؟ او کیست ، بیشتر از من ترو دوست داره ؟ درسته من بی پولم بی ماشینم هیچ کاری نتونستم برات بکنم ولی از ته دلم دوستت داشتم . قطره اشکی از چشمش افتاد و فقط نگام کرد .گفتم لامثب بی انصاف جواب بده ، من هم به گریه افتادم . بعد از پنج شش دقیقه گفت -- در مورد من اینطوری فکر میکنی ، واقعا من اینکارم ؟ من با هیچی تو ساختم ، برام لباس عروسی به تنم نکردی تو خونتون یه سفره بعنوان عروسی انداختی ، ماه عسل نداشتیم، لباس خواب سفید برای شب زفاف نخریدی ، انگشتر و یه سینه ریز کو چیک هم نگرفتی و حتی ضعف تورو هم هیچ وقت به روت نیاوردم .حالا به من این حرفارو میزنی ؟ منو به جنده بودن نگاه میکنی -- دروغ نگو . روی گوشیت هم همون شماره افتاده بود . -- برم بیارم به تو نشون بدم که اشتباه میکنی -- زحمت نکش چون پاک کردی حتما . صبح میریم مخابرات پیرینت میگیریم . رفت تو اطاق و تا فردا صبح ندیدمش . اول رفتیم پیرینت گوشی منزل را بگیریم چون تلفن به نام مالک قبلی بود و به نام صاحب خونه مون انتقال داده نشده بود بی نتیجه شد . رفتیم پیرینت خط همراهشو بگیریم چون سیم کارت و گوشی را عموش به عنوان کادوی عروسی داده بود بازم بی نایجه شد . و من نتونستم حرفمو ثابت کنم .و با یه حالت قهر به خونه امدیم . و گاهی هم از تو اطاق صدای گریه لاله رو میشنیدم . نتونستم طاقت بیارم و از خونه بیرون زدم . بی هدف راه میرفتم و انگار تو این دنیا نبودم .تا اینکه یکی پشت سرم منو صدا میزد . شیتیل ، شیتیل ، جواد شیتیل . برگشتم این اسمی بود که رسول روم گذاشته بود کلاس دهم ، منو رسول و افشین همیشه با هم میپریدیم و بنام سه تفنگ دار تو دبیرستان همیشه بخاطر کارامون تنبیه گفتاری از مدیر و معاون بودیم . اخر سال هم دیگه هیچ وقت انهارو ندیدم . رسول تویی روبوسی کردیمو گفتم تو اینجا چیکار میکنی گفت ماشینم خاموش شد دارم میرم خونه زنگ بزنم نمایندگی بره ببره گاراژ درستش کنه . گفتم بریم ببینیم چش شده همیشه با شوخی و خنده با همه صحبت میکرد گفت پیاده شو با هم بریم ، کار تو نیست . بی ام دبلیو شاسی بلنده . فکر کردم بازم داره منو اسگل میکنه . گفتم هنوز تو ادم نشدی گفت ادم یه نفر بود همه ما انسانیم و من هنوز به مرحله انسانیت نرسیدم و خندید . گفت جواد شیتیل شوخی نکردم داست گفتم . تو اینجا چیکار میکنی گفتم من خونم اینجاست زن گرفتم با خنده گفت خاک تو کفنت این همه دختر رفتی زن گرفتی و باز خندید و منو بغل کرد . بیا بریم امشب مال خودمی . بزور منو با خودش به خونش برد من هم حال و هوای درست حسابی نداشتم و نمیتونستم مثل سابق باهاش برخورد کنم .پرسیدم افشین کجاست خبر داری گفت اره بابا اون لاشی منو ول نمیکنه ، شریکمه . ما یه کارگاه کوچیک زدیم یه شب اون میره یه شب من میرم . گفتم چیزی تولید میکنید گفت شیشه . گفتم پس کوره با حرارت بالا هم حتما باید داشته باشید گفت اره یه کوره ای داریم که کون خیلی هارو میسوزونه . تلفنش زنگ خورد گفت افشین ببین کی اینجاس کجایی اگه نرفتی کارگاه ولش کن بیا اینجا میخواهیم امشبو خوش باشیم ، زود بیا جواد شیتیل تو خیابون پیداش کردم انداختم تو گونی اوردمش تو خونم .زود بیا . با این صحبتهاش یادم رفت راجع به کوره بپرسم و شروع کردیم حرف زدن ، افشین هم امد و بطور کل ناراحتیم از یادم رفت . بعد از یکی دو ساعت افشین گفت جواد چته یه طوریت هست بریز بیرون ببینم چه مرگته . گفتم هیچی اسرار کرد گفتم بیخیال نمیتونم بگم . اسرار نکن . رسول گفت ولش کن امشب سه نفری میخواهیم حال کنیم خرابش نکن افشین . زنگ بزن بدریه بگو سه تا از اون باحالاش که هفته پیش فرستادی ، بفرست به ادرس خونم . اینبار سه نفریم سه تا از اون خوشگلاش و اهل حالاشو بفرست . افشین هم زنگ زد و گفت تا یک ساعت دیگه میان . گفتم رسول من زن دارم من نمیتونم بمونم گفت بخدا دست و پاتو میبندیم و جلوی تو با اونا حال میکنیم تا دیگه مخالف نکنی . چون از لاله ناراحت بودم و از طرفی هم میدونستم رسول اینکارو میکنه و اصلا ممکنه حتی لختم کنه و به صندلی ببنده قبول کردم . رسول گفت من میرم دوش بگیرم بعد از من هم شما به نوبت برین تا نیامدن . یه شلوارک و یه تیشرت به من داد . زنگ اپارتمانش زده شد . سه تا دختر خوشکل با موهای رنگ شده و مانتو های چسبون و ارایش غلیظ امدن و با همه روبوسی کردن من جا خوردم و یه لحظه لاله را تصور کردم که او هم همینطوری میره خونه اون مرتیکه . شاید هم چند تای دیگه .
    اون سه تا خانم روسری و مانتوهاشونو دراوردن و هر سه یه طوری تیپ زده بودن که من تو عمرم ندیده بودم هر سه تاشونو انگار تراشیده بودن و یه هیکل سکسی داشتن یکشون شلوار لی با چند تا پارگی در زانو و رون پاش پوشیده بود با یه بلوز بدون استین که نافش دیده میشد . یکشون یه ساپورت پوشیده بود یه وجب بالای مچ پاش با یه پیراهن زنونه که کامل خط سینه اش تو چشم بود . یکشون هم که از اون دوتا ارومتر بود یه شلوار به اندازه یک وجب پوشیده بود که کامل پاهای سفیدش برق میزد . دگمه شلوارش هم باز بود و نصف زیپش پایین بود . لبه شلوارکشو تا زده بود به سمت داخل . طوری که توری شورت قرمزش دیده میشد . من واقعا متحیر شده بودم و تو دلم میگفتم جواد تو کجا امدی ، اینا کین ، مگه میتونی با اینا دمخور بشی . تو کجا اینا کجا . پاشو برو ببین الان لاله زیر کدوم نامردی داره کوس میده . ای بیغیرت زنت کجاست و تو کجایی ؟
    صدای رسول با فریاد بلند منو تکون داد های شیتیل چرا خشکت زده . چون تو مهمون ما هستی حق انتخاب اول تو .گفتم چی من برم . دیگه بیشتر از این زحمت نمیدم . دوباره گفت با طناب میبندمت و تا خود صبح عشق و حال میکنیم و به تو میخندیم . کوس نگو بکی رو انتخاب کن برو کنارش بشین زود باش . چشمم اون کسی که شلوارک پوشیده بود را گرفته بود . کیر دوازده سانتی ام هم شق شده بود . تو دلم گفتم که اخه من زود ارضاع مگه میتونم اینو سیر کنم و ابروی منو جلو دوستام میبره . رسول یه پس گردنی به من زد و گفت زود باش دیگه حوصله همرو رو سر بردی . گفتم اینو میخام . گفت بی ادب این میترا خانمه . بلند شو دستشو بگیر و ازش درخواست کن که امشب مال تو باشه . چون شورت نپوشیده بودم و فقط شلوارک رسول پام بود ترسیدم بلند شم تا همه کیر شق شده کوچک منو ببینن . بخاطر همین باز هم مکس کردم تا کمی شل بشه . خلاصه هر سه نفریمون با انتخاب خودمون در کنار هم نشستیم و شروع کردیم خندیدن و خوردن گاهی هم به بهانه های مختلف لمس کردن . به گوشی لاله هم اس دادم که دو سه روزی برو خونه مادرت تا اعصاب جفتمون راحت بشه و در مورد اون مسله بعدا صحبت میکنیم . گوشیمو خاموش کردم و انداختم کنار .میترا که مورد من بود از تو کیفش سیگار در اورد و به من هم تعارف زد گفتم من اهل دود نیستم به رسول گفت چرا پس بند و بساتو نمیاری . بلند شد و رفت وبا سه وسیله شیشه ای و گاز فندک و فندک کوره ای اومد . تا بحال اینطور چیزارو ندیدم بودم . رسول یکی از فندکهارو روشن کرد و به من گفت این همون کوره ایه که با هم در موردش صحبت کردیم . تازه فهمیدم که رسول و افشین شیشه تولید میکنن . و وضع مالیشون بخاطر این خوب شده .
    رسول یکی از اون پایپ هارو به میترا داد و گفت این جواد شیتیل ما تا حالا از این کارا نکرده حواشو داشته باش . سرم گیج میرفت فکر کردم خواب میبینم و همش منتظر بودم بیدار بشم و خودمو در کنار لاله ببینم . هر دو نفر یه وسیله داشتن و با فندک در زیرش دود سفید از دهانشون و بینی شون بیرون میامد . میترا هم مرتب میگفت نوبت توست . وسیله رو تو بگیر اتیششو خودم میگیرم تا کارو نسوزونی . از اومدنم پشیمون بودم از حرفایی که به لاله زدم پشیمون بودم به مامور راهنمایی رانندگی که موتورم را توقیف کرده بود فحش خوار مادر میدادم که اگه نگرفته بود این اتفاقات برام بوجود نمیامد یاد حرف لاله افتادم که دو بار گفت این قسمته . این چه قسمتیه که اومده صاف رفته تو کون من .بعد از نیم ساعت گلوم خشک شده بود مرتب اب میوه و نوشابه میریختم میخوردم . از طرفی هم حس شهوت کاری با من کرده بود که دلم میخواست الان خونه بودم و کوس لاله را لیس میزدم و میمکیدم . گاهی دلم میخواست حرفای رکیک بزنم ولی خجالت میکشیدم . احساس میکردم چقدر قوی شدم و اگه کسی به من بگه تا شمال شهر بدون توقف باید بدوی قبول میکردم . بد جوری مسانم پر شده بود و بهم فشار میاورد . گفتم میترا مو قشنگ مشغول باش الان بر میگردم . همه زدن زیر خنده .افشین گفت بابا ایول تو هم راه افتادی . رسول گفت برو ، برو باطلش کن الان ابنجارو خراب میکنی .
    وقتی سر دشستشویی نشستم چشمم به کیرم افتاد تعجب کردم گفتم وای این چرا ایتقدر شده . خیلی بزرگ بود حالا دیگه هیچی . تمامش تو بدنم فرو رفته بود شاید یک سانت دو سانت بیرون بود هر چی سعی کردم که مسانه ام را خالی کنم ، نمیشد با دستم کشیدمش روش اب ریختم بعد ار پنج دقیقه با فشار کم بالاخره خالی شدم .وقتی امدم دوباره بچه خندیدن و گفتن بالاخره تونستی یا نه ؟ گفتم نمیدونم یه جورایی شده . میترا گفت بشین چیزی نگو درست میشه . افشین گفت این بچه ها حرفه این میدونن چطوری درستش کنن .
    نمیدونم چه مدت زمانی نشستیم و میکشیدیم و حرف میزدیم و هر کی با جفت خودش ور میرفت . .
    رسول دست جفت خودشو مهنازو گرفت وگفت من میرم به اطاقم اینجارو خونه خودتون بدونین هر کسی هم هر چی خواست خودش بره برداره . رفت تو اطاق درو بست . پنج دقیقه بعد هم افشین گفت با اجازه و دو نفری رفتن تو یه اطاق دیگه . من به میترا نگاه کردم و دلم میخواست لباشو بخورم ولی روم نمیشد . دساشو از زیر شلو ارکم برد بالا و کیر که نه دودول منو با دو انگشتش گرفت و گفت ای بابا این چرا اینقدر خودشو جمع کرده . یه حال پر از شهوت و حس عمیقی داشتم دلم میخواست خودمو بطور کامل تو وجود مبترا کنم و من هم با دستم رونای سفید و خوشگلشو لمس میکردم گفت بلند شو بریم تو اطاق . مثل سگی که غلاده اش دست صاحبش باشه و هر جا میره سگ هم بدنبالش میدوه کیر منو گرفته بود و بدنبال خودش میکشید من هم با لذت وصف نشدنی بدنبالش رفتم تو اطاق . یه تخت یه نفره بود کنارش یه عسلی شیشه ای که روی ان زیر سیگاری بود با دستمال کاغذی . شلوارمو کشید پایین خجالت کشیدم و دستمو گذاشتم رو کیرم . دستمو گرفت کشید و نشست شروع کرد به مکیدن . تو فکر این بودم که الان ابم میاد ولی بعد از چند دقیقه متوجه شدگ که خبری نیست کمی خیالم راحت شد بلندش کردم و روی تخت نشوندمش شلوارکشو در اوردم شورت قرمزش با اون رونهای سفید و بی نقصش منو دیونه کرده بود از روی شرتش به کوسش زبون میکشیدم به پاهاش بوسه میزدم گاهی هم سینه های کوچولو و سفتشو میمالیدم و میخوردم نفس نفس میزد میگفت جواد کاش کیرت بزرگ بود من دلم کیر بزرگ میخواد . جوابی نداشتم که بدم تو این فکر بودم که لاله هم تو دلش چقدر کیر بزرگ از من خواسته . بزرگ نداشتم که هیچ زود هم تموم میکردم . میترا منو رو تخت خوابوند و باز هم ساک میزد و با لباش به بیرون میکشید بزرگترین لذت دنیارو داشتم کم کم کیرم به حالت طبیعی رسید و نشست روش صورتش بطرف صورتم بود و حرفای رکیک میزد من هم از حرفاش خوشم می امد و لذت میبردم . میگفت زن داری ، کوس زنت هم به خوشگلی کوس من هست . با این کیر زنتو میکنی .بنده خدا چه عذابی میکشه . همینطور که بالا و پایین میکرد با این حرفاش نمیفهمیدم کی هستم کجا هستم و مشغول چه کاری هستم . منم شروع کردم به حرف زدن گفتم راستی تو همه جات خوشگل تر از زن منه . ولی حرفایی که تو میزنی اون نمیزنه بتازگی متوجه شدم که دوست پسر هم داره و مخفیانه میاد دنبالش که بکندش . گفت حق داره حتما خیلی داغه که نمیتونه تحمل کنه و میره جای دیگه ای خودشو خالی میکنه منم تو فکر اینکه لاله زیر کس دیگه ای رفته و داره با پاهاش یه مرد دیگرو به سمت کوسش فشار میده بیشتر لذت میبردم و خودمو پیش اونا تصور میکردم . میترا گفت از کیر کوچولوت خسته شدم بزار من بخوام تو بیا روم . وقتی بلند شد با دستمال خودشو تمیزکرد و گفت بخور کوسمو . شروع کردم لیسیدن با دستام بالای کوسشو به چپ و راست میکشیدم و با زبونم از بالا میکشیدم تا به سوراخش و به سوراخ کوسش زبونمو فشار میدادم . میدونستم چه لذتی داره میبره . اخه اینکارو رو لاله میکردم به من گفته بود جواد نمیدونی اینکارو میکنی چه جوری میشم . میترا گفت بسه بکن توش . وقتی کردم تو کوسش با احتیاط تلمبه میزدم میترسیدم ابم بیاد . ولی نمیدونم چی شده بود که ابم نمی امد . احساس غرور و مرد بودن پیدا کرده بودم وقتی با شدت به کوسش میکوبیدم و اون اخ جون میگفت فکر میکردم دنیارو ترکوندم . باور کردنی نبود من نیم ساعت تونسته بودم که طاقت بیارم و زیر خوابمو سه مرتبه ارضاع کنم . معنی سکس را تازه چشیدم و با حرفام ازش تشکر میکردم و به خودم فشارش میدادم . گاهی هم به خودم میگفتم کاش تو زن من بودی که اگه بودی با هر کی که دلت میخواست میتونستی بخوابی . بعد از ده دقیقه بیحال بودن به خودم امدم و متوجه شدم کجام و یاد حرفهایی که زدم افتادم . از بیغیرتی خودم شرمم شد و عرق کردم . دلم میخواست به دست و پای لاله میافتم و عذر خواهی میکردم و از او میخواستم که منو ببخشه .


    هیچ کدوم از بچه ها خواب نبودن و صدای خندیدن و حرف زدن و خاطرات سکسی تعریف کردنشون میامد . به دستشویی رفتم و بعد از من میترا رفت دوباره کنار هم دراز کشیدیم و صحبت میکردیم از مسایل مختلف که کم کم دوباره سکسی و رکیک شد . ازم پرسید بهترین سکسی که کردی چه وقت بوده و با کی بوده ؟ بلافاصله گفتم همین امشب بوده . هیچ وقت نتونستم زنمو با کیرم ارضاع کنم چون ابم زود میاد مجبورم بمالم تا ارضاع بشه . گفت یه زنو اگه هر کاریش بکنی سیر نمیشه مگر با کیر به طاق بچسبونیش . اون بنده خدا اگه هر کاری کرده باشه حق داشته . با این حرفاش لذت میبردم دلم میخواست بیشتر و نکته سنج تر صحبت کنه . نمیدونستم چی بگم که مجبور بشه حرف بزنه دستش رو کیرم بود و میمالید . گفت میدونی نود درصد زنها از کیر کلفت لذت بیشتری میبرن . اگه یه دنیا مردشونو دوست داشته باشن موقع گاییدن زن حواسش جای دیگس . راست میگفت چون رو لاله بارها تجربه کرده بودم .پرسیدم کیر رسول و افشینو دیدی باهاشون سکس داشتی گفت اره هر دوشون عالین مخصوصا رسول که وسط کیرش مثل خیار اصفهانی کلفته . بی اختیار گفتم پس کیر رسول تو کوس لاله .
    زود باش بلندش کن حالا باید از کون بکنی . گفتم من تا بحال از کون کسیو نکردم . گفت من نمیدونم باید منو از کون بکنی بد جوری دلش کیر میخواد پاهای منو برد بالا و از کیرم شروع کرد به لیسیدن و بعد تخم هامو تو دهنش کرد و در اخر کاری کرد که هیچ وقت حسش نکرده بودم با زبونش روی سوراخ کونم لیس میزد . بلافاصله کیرم بلند شد و به دمر خوابوندمش . من هم بدون هیچ مخالفتی شروع کردم کو نشو لیس زدن . از این کارم خیلی لذت میبردم و میگفت بسه دیگه بکون توش . برای اولین بار هم کون کردم و چقدر لذت میبردم .


    ادامه...


    همیشه شاد و سر زنده باشید .


    نوشته: جواد شیتیل بقول رسول

  • 34

  • 17




  • نظرات:
    •   407TT
    • 1 ماه،1 هفته
      • 10

    • عوان داستانت: به تخمم


      می خواستی به کسی نگی ولی امدی تو یه سایت عمومی داستانشو نوشتی؟!!!


      پ.ن: فاز برداشتی ولی در کل بی غیرتی خیلی کار کثیفیه-__- فاک یو


    •   Ado_Den_Haag
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • داستان قابل باوری نیست تو فقط میخوای بیغیرتی خودتو توجیه کنی.


    •   Mester.kir
    • 1 ماه،1 هفته
      • 9

    • داستانت ماوراء تخمی بود ولی با این حال نمیخواستم دیس بدم تا این که با اسم تخمیت روبه رو شدم


    •   شاه ایکس
    • 1 ماه،1 هفته
      • 8

    • فکر کنم شاخه های درخت داستان بغلی تا اینجام اومده!!(biggrin)


    •   The.BitchKing
    • 1 ماه،1 هفته
      • 9

    • بخاطر نداشتن کلاه موتور کسی رو نمیخوابونن. گواهی نامه داشته باشی جریمه میکنن تموم میشه. من خودم سی بار تا حالا موتورمو به سی دلیل مختلف خوابوندن، کلاه ایمنی جزئش نبوده.


      خلاصه اینکه از لحن داستانت خوشم نیومد. بیغیرتی هم که نخونده دیس داره. لذا دیس.


    •   Irish..GuNNer
    • 1 ماه،1 هفته
      • 6

    • نمیدونم. نگارش و اینجور چیزاش به شدت تخمی بود. حالا وایمیستیم ببینیم بقیه‌ش چی میشه. سعی میکنم اینو به عنوان یه داستان نگاه کنم نه یه متن واسه نقد!


    •   Saya11
    • 1 ماه،1 هفته
      • 6

    • ناموسا ما خودمون حالمون خوب نیس اینا چیه اخه مینویسین ،چرا واقعا دارین با داستاناتون ک زایده ذهن بیمارتونه زنو ب یه جنده تشبیه میکنیین،مگه هر کی کمبود داشته باشه میره زیر یکی دیگه چرا دارین این ذهنیتو ب جوونا القا میکنین،چرا انقذ بی شرفین


    •   Jamesdane
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • شتیل جان تحصیلدار نه بلکه تحویلدار؛گفتی بمن فحش بدین ولی به همسرم نگین جنده،تو که کیر دوستت افشین رو کردی تو کوس خانمت ،به اینکار چی میگن تو هم که خوشت اومد پس خانمت یه ............


    •   Bad.booy7
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • نخوندم خاک برسرت
      بهتر بود مینوشتی بیغرت نیستم اما کونیم
      بیا تنها کاری که برات میتونم بکنم این دیسو بکن تو کونت
      با اون اسم زاقارتت گوه میخوری بقیشه و بنویس من به نمایندگی از جمع میگم ننویس کیر تو چشت ننویس


    •   afsanejonjon
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • اینقدر زود قضاوت نکنید اولا هنوز که معلوم نشده زنش مشکل داشته
      دوما هر کی میگه ساخته ذهنه سخت تو اشتباهه چون تقریبا این سرگذشت یکی از دوستام و تقریبا شبیه خیلی از زنهایی که شوهرشون. شیشه میکشه هست و میان تو کلاسها تعریف میکنن
      یه چیزی هم بگم تحصیلدار کسیه که تو شرکت کارای اداری و نامه و چک و جابجا میکنن رو میگن فقط سواد خوندن و نوشتن بلد باشه کافیه
      ولی به شما هم نمیخوره زیر دیپلم باشید چون کم غلط داشتین
      بنویس بقیه رو ببینیم چی میشه


    •   زندگی+فانتزی
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • نمیدونم سر گذشت خودته یانه
      ولی متاسفانه داستانت توی قسمت اولش واقعیه و مشابهش بسیارِ
      البته اگه نخوای ادامه‌ی داستان رو به یه فانتزی خاص سوق بدی


      در مورد قسمت اول
      حرف بسیار بسیارِ
      پس حرفامو کلی میگم و بدون هیچگونه پیش داوری در مکرد شخصیتهای داستان .......


      هرزگی یه آدم فقط مربوط ب تن و بدن نیست
      هرزگی ذهن کج فهم و نازیبا از هرزگی بدن بسیار بدترِ
      ک نشات گرفته از بی‌فکری و فقرِفرهنگی


      درسته یه جمله‌ی قدیمی و کلیشه‌ایه
      ولی اگه باورش داشته باشیم
      خیلی از مشکلات‌مون رو حل میکنه.......
      هر چه برای خود می‌پسندید برای دیگران هم بپسندید
      هر چه برای خود نمی‌پسندید برای دیگران هم نپسندید


      هر وقت میخایم اعمالِ کسیو قضاوت کنیم و مثلا ب راه رفتنش گیر بدیم
      بهتره ک چند قدم با کفشای اون و مشکلاتش قدم بزنیم
      بعد اونو قضاوت کنیم


      ‏قضاوت کردن درباره بقیه آسونتر میشه، وقتی چیز زیادی درباره عیب های خودمون نمیدونیم....


      باور کنیم هیچ چیزی خطرناک‌تر از اعتقادات
      و سنت‌های غلطی نیست که توی ذهن ما آدما جا خوش کرده ......


    •   @آروین
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • طولانی بود ولی قشنگ نوشتی منتظر ادامه اش هستم


    •   finalfantezy
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • داستانت از کس شعرهایی که خود همین کسانی که نظر دادن می نویسن خیلی بهتره ادامه بده


    •   saysos
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • منتظر ادامه ش هستیم...


    •   قلاغ
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • خوب بود و لذت بردم ، با توجه به اینکه اینجا همون‌طور که از اسم سایت مشخص هست ، یه سایت با محتواهای سکس هستش و در ضمن قرار هم نیست که همه کسانی که داستان می‌فرستن ، مثل داستان نویس های حرفه ای باشن و همه قواعد داستان نویسی حرفه ای رو بدونن و‌غلط املایی هم نداشته باشن ، بهتون آفرین میگم که داستان خوبی بود و خیلی ساده و زیبا ، خواننده رو به دنبال خودش میکشید ، براتون آرزوی موفقیت میکنم .
      یه صحبت دوستانه هم با عزیزانی که براشون عادت شده و از همه داستان ها ایراد میگیرن .
      عزیزان انصافا خودتون یه درصدی از نظرات خودتون که زیر داستانهای سایت گذاشتید بگیرید ببینید بالای ۹۹/۹۹ درصد از داستانها ایراد گرفتید چه قدیمی‌های سایت و‌چه جدیدها ، خب واقعا این همه ساز مخالف زدن و ایراد گرفتن برای چیه ؟؟ یعنی تمام این داستان نویس ها دروغگو و بی سواد و لاف زن هستن ؟؟ این همه منفی بافی و مخالفت و ایراد گیری واقعا شاهکاره !! چرا ما ایرانیها اینطور شدیم؟؟ واقعا کارِ تون خیلی زشت و از روی عقده و لجبازی هست .
      موضوع جالبتر هم اینه که هیچکدام از این افراد ایراد گیر ، تا حالا حتی یک داستان چهار خطی هم نتونسته بنویسه ولی خودش رو علامه دهر می‌دونه و ادعاشون هم گوش فلک رو‌پر کرده ، املای نانوشته غلط نداره


    •   Mehryam
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • چطوری جواتی. چی کار کردی بهت میگن شیتیل


    •   amirrr1369
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • جواد شتیل داستانت جزو داستانهایی بود که قشنگ بود دودولت خشک بشه


    •   Mahan.king
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • همین که به هیچکس نگفتی معلوم شد بی غیرت نیستی ،حتی از اسمتم میشد فهمید


    •   myous
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • تو بی غیرت نیستی ولی قبول کن که کیر ما هم نیستی.. ناراحت شدی؟ خب کیرمون هستی


    •   pouyaa1380
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • الان این راز تو دهنت بود و به هیچکی نگفتی بعد اومدی به همه گفتی؟
      واو


    •   Mostafahero
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • کیرم تو داستانت این دیس اول


      هر جنده ای باشه هرچی گوشی داشته باشه میبره باخودش که مشتری هاش زنگ میزنن از دستشون نده دیس دوم


      خب جقی جان کدوم جنده ی متاهلی شماره خونشو به بکناش میده دیس سوم


      این متاسفانه کستان هم نبود جق نامه بود


    •   Amoporang
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • ادامه داستانت میخوای شماره دوستات و بگیری میبینی همون موبایلی ک ب زنت زنگ زده دوستته همون ک وسطش مثل خیار اصفهانه هر روز داره زنت و میکنه.ننویس لاشی اینا همش زاده ذهن تخمیته


    •   ARAD_SM
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • به تخمم ترین داستان امروزوامشب


    •   AmirarsalanDivansalar
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • میگم شیشه رو اینجوری میکشن؟ عجب


    •   Antistar1
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • همون اولشو خوندم ناراحت شدم برات خیلی
      صبرُ تو نیاز داری نه کسی که عزیز از دست میده
      کمکی چیزی خواستی یه مسیج بم بده


    •   arash.abi
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • برخلاف اول داستان مشخصه هم سواد خوبی داری هم استعداد و البته نگارش خوب
      در مورد داستانت، چنتا باگ داشتی، لاله اگر قرار داشت و گوشی رو نبرده بود، فاعلش همون اول کار داستان تماس و جواب ندادنشو لو میداد، در مورد تماس با خونه باجناق هم، بهتر بود اول دوتا سوال میکردی بعد خواهرزنت زرتی همه چی رو میریخت رو دایره.. و البته داستان دوستات که خیلی تخیلی بود..


    •   arash.abi
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • معمولا زنا قبل دادن با یکی که خیلی صمیمی باشن هماهنگ میکنن
      مثلا ما دوتا خواهر و بردیم تو باغ رفیقمون تولد
      زنه زنگ زد به شوهرش گفت داریم میریم استخر، از اونور به دخترخالش زنگ زد گفت اگه فلانی زنگ زد بگو باهم رفته بودیم استخر..
      هرچند خدا بخواد یکی رورسوا کنه میکنه.. زیاد سمت شوهردار نرین رفقا، پیر میشین از استرس


    •   سارینا.م
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • بقیه شو کی میذاری ؟؟


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو