بیغیرت و همسر جنده (۳)

    ...قسمت قبل


    سلام دوباره خدمت دوستان داستان از اونجا ادانه پیدا کرد که خانمم قرار شد شب بره پیش دوست پسر قدیمش حالا ادامه...
    قرار گذاشتن و ساعت 11:30 اونجا من تو راه دستام میلرزید کاملا راست کرده بودم خانمم دستم و گرفت گفت چیه چرا میلرزی گفتم: نمیدونم گفت: اخخیییی عزیم نترس فدات بشم صابر زود ابش میاد اگرم میخوای خودت بیا سفارشم و کن خخخ هاهاهاهاها فقط تو هواست باشه زود تو نیایی زشته گفتم: چشم هرچی تو بگی من فقط غرق شهوت بودم یه دست به کیرم کشید خلاصه جلو در کارواش رسیدیم رفتیم داخل 3 4 نفر اونجا بودن تا رفتیم دیدم اون چند نفر رفتن ماشین و گذاشتم رو چال خانمم مهلت نداد تا وارد شدیم چشش بهش خورد یه خنده و چشمک تحویلش داد قشنگ تایلو با اشاره باهم حرف میزدن صابر گفت: بیایید تو اتاق سرده رفتیم نشستیم قرار گذاشته بودیم با مهناز که گوشی و بزاریم رو ظبط صدا طرف گفت: خب چیکار دارید گفتم: فلان کار گفت: کار گرم و فرستادم جایی اومد میگم سری مشغول بشه منم جوری رفتار میکردم که راحت تر بتونن حرف بزنن خلاصه کارگرش اومد صابر بهش گفت برو کف پاییاش و در بیار بعد طرف پرو بهم گفت: برید بهش بگید ماشینتون چیکار داره... ( اتاقش یه میز داشت چندتا صندلی یه تختم پشت میز خودش) گفتم: اینجا پریز دارید گفت: اره گفتم: گوشیو میزارید به شارژ گفت بله خواهش میکنم بدید من گوشی گذاشتم رو ظبط صدا بهش دادم بعد دو دقیقه خانمم با چشمای خمار اومد جلو در البته کاری نکرده بودن چون معلوم بود داخل... صدام کرد سامان یه دقیقه بیا اومدم گفتم جانم گفت: برو بیرون یه چیز بگیر بیار گشنمه گفتم: چی بگیرم اخه،،؟؟ گفت: نمیدونم برو بگیر حتی حوصله نقش بازی کردنم نداشت فقط میخواست من برم گفتم: خب توام خانمم حالت عصبانی.گفت: برو دیگه... گفتم پس بشین جلو در تا بیام تو نرو (به خاطر اینکه شک نکنه من میدونم که من رفتم بره داخل) گفت نمیخوام برو البته خانمم جوری میگفت طرف نشنوه گفتم بابا تابلو میشه تو بشین اینجا من رفتم برو داخل گفت باشه بابا برو گمشو رفتم از صابر پرسیدم اقا اینجا مغازه کجا هست نعلوم بود یه ادرس پرت داد تا دو سال پیدا نکنم گفتم ممنون خانمم نشست اونجا جوری که انگار میخواد سریع بلند بشه همینکه برگشتم دو قدم ازش دور شدم دیدم بلند شد رفت داخل با حالت عصبانی دیگه روم نشد برگردم چیزی بگم رفتم بیرون دنبال مغازه همش تو فکرم بود اینا الان دارن چیکار میکنن قلبم داشت میزد بیرون نبض کیرم داشت میزد رفتم مغازه پیدا کردم یه رانی با کیک گرفتم خیلی اروم برگشتم تو راه همش میگفم برم زودتر اونجا که بالا سرشون برسم بگم که بی غیرتم جلو خودم بکنش خلاصه رسیدم جلو در دیدم کارگره یهو جاروبرقی روشن کرد منم خیلی اروم میرفتم اگه رو کارن تتبلو نشه دیگه پسره زد بیرون از اتاق یه سیگار دستش گرفت روشن کرد همچین سرحال سینشم داده بود جلو خرسند از اینکه یه کس توپ کرده و زنمو برام کرده منم پیچونده خیلی با خوذش کیف میکرد رفتم تو نشستم خانمم خیلی بهم ریخته بود موهاش تمام شاخ شده بود چشماشم که باز نمیشد از شدت شهوت خمار خمار بود مانتوشم کلا تابلو بود عجله ای پوشیده گفتم بیا عزیزم بخور گفت بزار رو میز یهو با عصبانیت گفت: تو غلط کردی زود اومدی گفتم چی شد گفت: هسچی گمشو ۲۰ دقیقه نیم ساعت دیگه بیا گفتم: بابا زشته کجا برم مهناز تابلو بازی در نیار گفت: به خدا نری صداش میکنم همینجا جلوت منو بکنه اتفاقا خیلی دلش میخواسته خواستی بری به صابرم بگو بیاد گفتم چشم دیگه رفتم جلو در به صابر گفتم اقا من میرم تا جایی برمیگزدم اونم خیلی راحت گفت باشه داداش برو ماشینتونم حالا کار داره عجله نکن قشنگ به زبون بی زبونی گفت زنت کار داره دیگه رفتم کلی چرخیدم الکی اما همش فکرم اونجا بود الان داره زنمو چیکار میکنه چطوری میکنش کیرمم مث سنگ بود... خلاصه یه ۲۵ دقیقه صب کردم هرکاری دارن انجام بدم برگشتم بازم این دفعه اروم رفتم طبق معمول جارو برقی و روشن کرد مطمئن شدم علامته دیدم طرف اومد بیرون منم رسیدم جلو در اااا چی دیدم خانمم رو تخت نشسته بود شالش افتاده بود داشت دکمه مانتو میبست کپ کردم این داره چیکار میکنه گفت ااا اومدی؟ گفتم داری چیکار میکنی تابلو کردی بابا گفت ولش کن بیا گوشیتو از شارژ بردار حالش و ببر شاهکار برات خلق کردیم یکم ناراحت شدم البته سرشار از شهوت خیلی تابلو بود روم نمیشد اصلا به پسره حرف بزنم زنم هنوز رو تخت بود هیچی سرش نبود منم اونجا... گوشی و برداشتم از شارژ فقط منتظر بودم بریم بیرون من اون صدارو گوش بدم گفتم موهاتو درست کن شال انداخت سرش و یه دست کشید گفت خوبه نمیخواد طرف اومد گفت ماشین خدمت شما حساب کردم و گفتم بریم خانم گفت: برو ماشین و روشن کن تا کیفم بردارم بیام دوتایی وایساده بودن من برم بیرون یه نگاه بد خانمم بهم کرد که رفتم بیرون... رفتم تو ماشین نشستم داشتم نگاه میکردم دیدم خانمم اومد جلو در پسره دستش و گرفت دیگه قشنگ جلو من راحت بودن داشتن حرف میزدن بعد بغل کردن همو دستشو گذاشت رو کون خانمم چنگ زد لب گرفتن اومد نشست تو ماشین گفتم معلوم هست چیکار میکنی اصلا گفت من به خاطر حال تو اینکارو میکنما هواست کجاست گفتم اخه جلو من گفت دیگه این چیزام داره.. خلاصه از کارواش زدیم بیرون گوشی و در اوردم که ظبط و گوش بدم که خانمم گفت زحمت نکش صابر قطش کرده گفتم ااا چرا مگههه بهش گفتی گفت فک کردی مردم خرن میدونن تو بی ناموسی گفتم ناراحت شدم بعد خندید گفت بمیری شوخی کردم خواستم حشریت کنم گفتم مهسا من ابم داره میپاشه بیرون تو تازه میخوای حشریم کنی گفت: اااا چرا داره میماشه مگه چی شده؟؟؟ گفتم هیچی تورو کرده من اومدم هنوز رو تختش بودی دکمه هات باز سرت باز بعد میخواستی ابم نیاد گفت: کجایی بابا تازه میخواست صب کنه تا تو بیایی گفتم یعتی چی گفت همون موقع که مانتوم باز بوده هنوز تو بغل هم بودیم گفتم پاشو میاد گفته بزار بیاد میدونم میدونه فقط میخوام ببینه تو برا منی دیگه منم گفتم فعلا بیخلال تا بعد.. بعد من گفتم بهتر چون ضایعست گفت خیلی ذوق نکن قول دادم دفعه بعد جلو تو بکنه دیگه بعد حرفا و اینا صدارو گذاشتم یکم حال و احوال بود یکمش که خودم بود ییه جاش صابر به مهناز گفت:
    صابر: ردش کن بره دیگه
    مهناز: کجا ردش کنم
    صابر: بگو بره مغازه یه چیزی برات بگیره
    که بعدش اومد سراغ من بعدش که رفتم پرسید
    صابر:چرا بیرون نشسته بودی
    مهناز: هیچی بابا بزار بره
    صابر: ولش کن میره
    )صدا مالیدن و لباس میامد)
    مهناز:اوووففففف اایییییی ااااههههههه اااووومممممممممههههههه
    بعد صابر اومد جلو در گفت مهدی هواست باشه این بنده خدا اومد یه امار بده ..
    مهناز: برقارو یکم خاموش کن
    ( بعد چند ثانیه صداشون شروع شد صدای اه و ناله زنم داشت ابم و میاورد همونجوری که داشتم گوش میدادم مهناز داشت کیرم و میمالید)
    مهناز:اااخخخخخ و ااووووخخخخ
    )خاممم یه قسمتایش و تعریف میکرد که چیکار کردن)

    مهناز:میگه قرار شد فقط بمالی نکننن من گفتم فقط مالیدن
    (خانمم میگفت شلوارم و خودش کشید پایین خوابوندم رو تخت)
    مهناز:اااخخخخخخخخ صاببررررررر
    (صدای تکون خوردن تخت و میز میامد)
    (شلوارم در اورد سرشو گذاشت رو کسم خورد)
    مهناز: اخخخخخخ صابررر واااییی بخوورر جووننننن خیلی واردییی ایییییی
    (بعد از خوردن با یه حرکت برمگرروند به شکم تف زد به کیرش و کونم کیرش و داشت تنظیم میکرد تو کونم)
    صابر: اینجاستتت
    مهناز: اووفف میخوای چیکار کنی صابر از کون نکنی
    (داشت فشار میاورد تو کونم بکنه منم درد داشتم اون حالتی)
    مهناز: اخخخخخخخخ اایییییییی صابررر در بیاررر توروخدا کون نه میگم بیایی خونمون کون و توروخدا درار به خدا میگم بیایی اینجوری نمیشه ااخخخخخخ
    (کیزسو که تا نصفه رفت بود در اورد گذاست لاپام تلمبه میزد)
    مهناز: اخخخخخخخ اااییییی جونننننن بزنننننالخخخخخخ
    صابر: کست بازه؟
    مهناز: اره عشقم
    صابر: برگرد رو به من
    (اومد بالا سرم کیرشو کرد تو دهنم یکم تو دهنم تلمبه زد بعد اومد گذاشتش رو کسم یکم مالید کرد اروم و با نوازش کردش تو)
    مهناز: اااخخخخ اااوووففففف ججوونننننن قربون کیرتتتت واااااایییی صابرررر بکنن
    صابر: ااخخخخ چه داغه این لامصب
    مهناز: بزن توشششش محکم بزننن تننددد بززنننننن
    صابررر: چه کسی پرورش دادیییی
    مهناز: ججوووننن اخخخخخ تو بکنشش تو بیشتر پرورش بده تو جرش بده
    من داشتم کیرم و به شدت میمالیدم زنم و داشت میکرد صدا تلمبه هاش انقد زیاد بود و محکم که صدا گوشی و من کم کردم فقط میکوبیدبعد یه جاهایش سرعتش و کم میکرد ولی محکم‌میکوبید تو کس مهناز که یهو...
    صابر: ااخخخخ جونننن چه کسی ااااا پااشوو بپوش فک کنم سعید اومد
    مهناز: خبرش بیاد زود باش بپوش صابر اخخ تابلو نشه
    دیگه من اومدم زدم جلو بعد اینکه رفتم
    صابر: خخخخ اینو دوباره کجا فرستادی
    مهناز: جونننن بیا که فعلا بهت احتیاج دارم
    صابر: این کسکش که فهمیده صد درصد
    مهناز: چمیدونی شاید میدونه هاهاهاها
    صابر: جدییی میدونهههه مهنازز
    مهناز: نه بابا شوخی کردم بیا بکن عزیزم کسم بدجور کیر میخواد
    صابر: جووننن بخواببب
    (لباسام و سریع با بوس و لب و مالیدن سریع در اورد نشوندم رو میزش پاهام و بالا کرد تنظیم کرد رو کسم با تکونای خودم رفت تو کثافت انقد محکم میکنه... پاک زنتو گشاد کردن سامان)
    مهناز: اخخخخ صابررر جرممم بدهه تخم سگگ ججررر بدههه
    صابر: جووننننن ااخخخخخ نترس تلافی اون موقع هارو در میارم ااخخخ
    مهناز: اایی بزن فقططط بکننننن لخخخ اخخخخ اخخخخ
    من اگه دست به کیرم میزدم دیگه ابم میپاشید تلمبه ها محکمی میزد که صداش اذیتم میکرد انقد بلند بود
    (یعد اوردم پایین خمم کرد رو میزش از پشت سر کیرش و کرد تو تمام بدنم میلرزید سامان وقتی میکوبید)
    منم صدا برخورد رونا و تخم صابرو با کون و رونا و زنم میشنیدم جوری میزد که کس زنم شلپه میکرد میزم که صدا میداد وقتی ضربه میزد تکون میخورد با صدا جیغا زنم قاطی شده بود منو دیونه کرده بود
    (بعد خوابوندم رو تخت رو به خودش شروع کرد به کردن که بعد چندتا تلمبه سرعتی ابم اومد سفت بغلش کردم لباش و میخوردم یکم که حال اومدم گفتم بکن ابت بیاد)


    صابر: جوووننن پاتو جم کن تو شکمت بده بالا
    مهناز: اخخخخ بکنننن عزیزمممم ججووننننن بکننننننن
    بعد یکم ناله هاشون
    صاببر: میخوادددد بیاددد کجا‌ بریزم
    مهناز: جوننننن عشقممممم بده بخورمم
    صابر: اااخخخ اومد اومد اومددد ااخخخخخخخخخخخخ
    دادی زد که حد نداره
    (سریع کشید بیرون گذاشتمش ته گلوم یکم اوق زدم ولی همشو خوردم بعدش که به خودش اومد دراز کشیدیم کنار هم)
    صابر: اخخخ مهناز دمت گزم خیلی حال داد
    مهناز: نوش جونت عشقم به منم حال داد شیطون خوب میکنیا
    صابر: سعیدم اینجوری میکنه؟؟
    مهناز: اوممم بد نیست نه ولی اینجوری عمرااا تو جیگری.
    صابر: واقعا میشه جلو اون بکنمت
    مهناز: شاید بشه باید صب کنی
    صابر: ولی الان باید کاری کنی که تابلو بشه من کردمت
    مهناز: چیکار کنم عزیزم؟ میخوای جلوتون لخت بشم هاهاهاها خخخخ
    صابر: نهه مثلا یهو از بغل هم بلند بشیم
    مهناز: ولی جدی خیلی دلم میخواست الان بود یه لیوان اب میداد به ما
    صابر: جوننن خودم برات میارم
    (دیگه تا رفت اب بیاره منم لباسارو پوشیدم البته همشو نه‌‌... اب و خوردم دوباره دراز کشیدیم از پشت بغلم کرد دیدم راست کرده داشت کرم مبریخت شلوازو یکشه پایین دوباره بکنه که تو اومدی اگرم نمیومدی خودمم دلم میخواست که ایندفعه میکرد وسطش میامدی بیخیال نمیشدیم)
    مهناز: فک کنم اومد پاشو صابر
    صابر: نمیخوام پاشم بزا بیاد ببینه
    مهناز: پاشووو اذیت نکن نترس تا چند دوز دیگه جلوش میکنی فقط الان پاشو
    ( دیگه پوشیدو که تو اومدی منم اونجوری بودم)
    بعد رفتیم خونه من یه جق حسابی زدم البته با اتفاق خانم این جریانم که میگم مال دو سه هفته پیشه.... ابم با فشار پاشید ... بعد چند روز پیام دادیم تو همین سایت درخواست زوج کردیم یا پسر خوشگل و خوب برا خانمم الانم با یکی خانمم هست دوشنبه میخوان همو ببینن از همدیگه خوششون میاد منتظر ادامه داستانای من باشید امیدوارم خوشتون اومده باشه.... نا گفته نماند من الکی داستان و خیال بافی نمیکنم اینا عین واقعیته بدون کم و کسر...
    ادامه دارد


    نوشته: Vahid_jizzj

  • 23

  • 25




  • نظرات:
    •   مهرسانام
    • 2 سال،2 ماه
      • 2

    • باشه بابا ما فهمیدیم بی غیرتی ریدی سرمون.


    •   Shumbul.Tala
    • 2 سال،2 ماه
      • 1

    • نیومدم داستان رو بخونم. عنوان رو که دیدم,اومدم فحش بدم برم. اومدم فحش بدم برم, دیدم ماشالا اون داستان و داستان قبل انقدر فحش دادن که اگر ادم بودی بهت بر میخورد و وقتی اینهمه اثری نداشته,دیگه مال من چه سود؟ اومدم فحش ندمو برم, گفتم خدا رو چه دیدی, شاید مال من یکی اثر کرد و دگ نیومدی. فحش


    •   zomi2017
    • 2 سال،2 ماه
      • 0

    • اخه جقی کونی اگه زنت میخاد جلو تو بده و تو بیغیرتی دیگه چرا تو بچه کونیو رد میکنه و به صدای ضبط شدشون گوش میدی
      نکنه احساس کردی اگه صدای ضبط شدشونو تعریف کنی خیلی داستان نویسی اقای چارلز دیکنز
      اخه بچه کونی اگه مینویسی درست بنویس
      ای همه بچه های شهوانی زن نداشتتو از کون با گریس نسوز بکنن


    •   memol_gh
    • 2 سال،2 ماه
      • 0

    • oooo. aliii. hesabi malome bi qeyrati. edame bd


    •   master-ali0912
    • 2 سال،2 ماه
      • 0

    • واقعا ادمای اینجوری با اینکه کمن ولی خیلی تو چشمن و زیاد نشون داده میشن
      یعنی گوه ترین کاره ممکنه
      واقعا حیونا از تو بالاترن
      حداقل حیونا به ناموسشون توجه میکنن
      تو زن نداری جنده داری


    •   کیرزشت
    • 2 سال،2 ماه
      • 0

    • خاک توسر این دیگه چیه ببین به چه روزی افتادن توف به روت آخوند


    •   mardemotahel
    • 2 سال،2 ماه
      • 0

    • عالی بود چون منم حسشو دارم واقعی تر بنویس


    •   saeed_hot40
    • 2 سال،2 ماه
      • 1

    • اوففففففففففف عالیه... منو یاد اولین زنی که کردم و شوهرش یواشکی از اتاق بغلی نگاه میکرد انداخت...


    •   Ashkan0o7
    • 2 سال،2 ماه
      • 0

    • khoob bood


    •   amir-624
    • 2 سال،2 ماه
      • 1

    • آخه کونی
      اول جقتو بزن بعد بشین کسشعر بنویس
      کیر بن لادن تو مغز ناقصت


    •   Kiamoradi
    • 2 سال،2 ماه
      • 1

    • عاشق سکس با زوجم بیغیرتها رو دوست دارم جلوشون خانمهاشونو بکنم پایه سکس خشن هم هستم


    •   Koon.gholombe
    • 2 سال،2 ماه
      • 0

    • منم بازي؟؟؟؟؟


    •   sadrajan
    • 2 سال
      • 0

    • خوب نبود


    •   bighirate1984
    • 1 سال،11 ماه
      • 0

    • خیلی زیبا بود منم همین حسو نسبت به زنم دارم


    •   altec73
    • 1 سال،9 ماه
      • 0

    • عکساشم بزار دیگه


    •   mr.doom
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • داستان و افسانه توی سایت زیاده. من اهل داستان نیستم. اهل عملم.
      تا اینجام نشون دادم. کسایی که من رو می‌شناسن، می‌دونن در مورد چی صحبت می‌کنم.
      من و دو نفر از عزیزایی که با هم هستیم، اهل لذت بردن‌های متنوع هستیم. هر کس دوس داره مادرش، خواهرش، زنش، دخترش و... به هر ترتیبی توسط غریبه کرده بشه، میتونه با من در تماس باشه. میتونیم سر مسائل مالیش هم با هم کنار بیایم مشکلی نیست.
      دوستانی که تجربه آشنایی با من رو دارن، می‌دونن که کار کاملا حساب شده ست. دوس داشته باشین، میتونین خودتون هم حضور داشته باشین. دوس داشته باشین به شکل خفت گیری انجامش می‌دیم، یا با روش بیهوش کردن که اونموقع خودتون هم می‌تونین باهاش سکس داشته باشین. کاملا بی‌خطر و منصفانه‌ست. نه فیلمی گرفته میشه، نه آتویی. ناموستون هم بعد از این اتفاق سالم و سلامت و بدون جراحت می‌مونه چون دوستان کنترلشون ردست خودشونه و جنون شهوت دیوونه‌شون نمی‌کنه.
      اگر کسی واقعا اهل تجربه‌ی لذت واقعی این تجربه هست، مثل دوستانی که تا امروز افتخار آشناییشون رو داستیم، پا پیش بذاره.
      من ساکن تهران هستم و وسیله نقلیه و منزل شخصی مطمئنی دارم. اگر کیس مورد نظر جذابیت ویژه‌ای داشته باشه با اومدن به شهرستان هم میتونم کنار بیام و برنامه‌م رو تنظیم می‌کنم. متشکرم! به امید دیدارتون


    •   Mohsenkoonkon
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • سلام محسنم عاشقه کون پسر واقایون متاهل
      09333196037


    •   Fah7_78
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • عالي بود كس كش زن جنده


    •   rez_rez_jaghi
    • 1 سال،6 ماه
      • 0

    • اگ راس میگی ویسو آپ کن جاکش کونی


    •   Pesarakk
    • 1 سال،4 ماه
      • 0

    • بیا خصوصی نظرمو بگمت
      عالی بود ولی بیا چنتا چیز یادت بدم


    •   Mittycommon
    • 1 سال،2 ماه
      • 0

    • عالی


    •   tanahatariin
    • 8 ماه،4 هفته
      • 0

    • عالی بود واقعا کاشکی من به جای صابر بودم واقعا سنگ تمکم میزاشتم کیرمم بزرگه واقعا حال میدادم بهتون


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو