بین خیانت و شهوت

    اولین باری که سینا رو دیدم روزی بود که رفتم دفترش تا برای طلاق از همسرم بهش وکالت بدم . بعد از اینکه منشی بهم اجازه ی ورود به دفتر اقای وکیل رو داد با دو تقه به در و شنیدن بفرمایید وارد شدم . اونجا بود پشت میزش . سینا متین مردی حدودا ۳۵ ساله موهایی که در شقیقه ها جوگندمی شده بود و خط اخمی عمیق میان ابروان پهنش جا خوش کرده بود . صورتش نکات زیادی برای به خاطر سپردن همیشگی آن چهره داشت مانند همان خط عمیق میان ابروانش یا چشمان براقش یا حتی خال کوچک زیر لبش ...اما در کل چهره ای نه چندان زیبا اما جذاب داشت . چهارشانه بود و میتوانستم حدس بزنم قد بلندی دارد . بوی ادکلنش تمام اتاق را پر کرده بود . تمام این ارزیابی ها شاید ۳ ثانیه طول کشید و با شنیدن صدای سلام لبخند کوچکی زد و پاسخ داد . جالب بود که ان لبخند کوچکترین تاثیری برا آن چهره ی خشک نداشت انگار فقط لب هایش را به اجبار به دو طرف کشیده بودند ! . نفس عمیقی کشیدم و با اشاره ی دستش بر صندلی رو به رویش نشستم . انجا بود که برایش داستان زندگی ام را گفتم . از اینکه از ۱۶ سالگی با همسرم دوست بودم . در ۲۰ سالگی ازدواج کردم و الان حدود ۳ سال است که زن و شوهر هستیم . گفتم که همسرم از همان ابتدای دوستی هم دست بزن داشت اما انقدر احمق بودم ک نادیده گرفتم . گفتم که به تازگی متوجه خیانتش شدم . گفتم که در درگیری بر سر همان خیانت آنقدر مرا به باد کتک گرفت تا بچه ام سقط شد . گفتم ک دیگر حاضر نیستم لحظه ای در کنار ان بی صفت زندگی کنم و حاضرم همه چیز را ببخشم تا از دستش رهایی پیدا کنم ...
    یک ساعتی در دفترش بودم و سینا تمام مدارکی که لازم داشتم را برایم شرح داد و بعد از یکسری کارهای اداری رسما بهش وکالت دادم تا کارهای طلاقم را شروع کند .
    ۲ هفته ای از آن ماجرا گذشته بود و در خانه مشغول تماشای تلویزیون بودم . آرش (همسرم) از بعد همان دعوا دیگر به خانه نیامده بود و میشد گفت تقریبا ارامش داشتم . هرچند که میدانستم به زودی سر و کله اش پیدا میشود چون سینا گفته بود همین روزهاست که احضاریه ی دادگاه به محل کارش برود .
    با صدای چرخیدن کلید در قفل قلبم به تلاطم افتاد . سعی کردم خود را خونسرد نشان بدهم و بدون انکه از جا برخیزم به تلویزیون خیره شدم . در خانه بسته شد و صدای قدم های ارش به سمت مبل در گوشم میپیچید . حالا اندام ارش که جلویم ایستاده بود دیدم را به تلویزیون از بین برد . سر بلند کردم و به چهره اش خیره شدم . هنوز هم آرش جذاب ترین مردی بود که در زندگی ام دیده بودم . چشمان مشکی خمار در زیر سایه ی آن ابروان خوشفرم ، بینی مردانه و فک محکمش با ان خط فک فوق العاده جذابیتی به چهره اش میداد که میتوانست هرکسی را مجذوب خود کند . نگاهش تیز در ان چشمان به خون نشسته به چشمانم خیره شده بود. همیشه وقتی با این حالت نگاهم میکرد خودم را مثل یک آهوی اسیر در چنگال گرگی میدیدم ... لبم را خیس کردم و گفتم _ چیه؟
    پاکت نامه ی باز شده ای را روی پایم انداخت و گفت _این چیه؟
    لازم نبود نامه را باز کنم تا بفهمم چیست . از جایم بلند شدم و در حالی که از کنارش رد میشدم گفتم _سواد که داری . نداری؟
    هنوز ازش دور نشده بودم ک بازویم محکم کشیده شد به سمتش و لحظه ای بعد دوباره روی مبل پرتاب شدم
    -میخوای طلاق بگیری اره؟؟؟
    انقدر در این مدت ضعیف شده بودم که میتوانستم با همین پرتاب کوچک روی مبل و لحن تیزش بزنم زیر گریه اما خودم را کنترل کردم و گفتم -اره میخوام طلاق بگیرم از شرت راحت شم
    ناگهان زد زیر خنده و روی میز جلوی مبل نشست و با همان خنده گفت - واقعا فکر کردی میذارم طلاق بگیری احمق؟
    اگر آرش را میشناختید میدانستید که هیچ کس ترسناکتر از آرشی که در زمان عصبانیت میخندد نیست . با قلبی تپنده دستان خیس از عرقم را مشت کردم و گفتم - لازم نیست تو طلاق بدی . خودم طلاق میگیرم
    آرش باز هم خندید و اینبار گفت - وکیلم که پیدا کردی مورچه ‌. (مورچه لقبی بود که ارش به دلیل ریز بودن اندامم برمن گذاشته بود) . اون مرتیکه لندهورو از کجا پیدا کردی ؟
    با اخم زمزمه کردم - به تو ربطی نداره
    سیگاری از جیبش خارج کرد و اتش زد . کام عمیقی گرفت و با لحن ارام ترسناکی گفت - الهه همین الان به اون حرومزاده زنگ میزنی میگی فردا بره دادگاه اون درخواستو پس بگیره .تا روی سگ من بالا نیومده
    با حرص غریدم - زنگ نمیزنم . درخواستمم پس نمیگیرم طلاقمم ازت میگیرم .
    باز هم بلند شدم که دستم را گرفت با فریاد گفتم -به من دست نزن اشغال
    ناگهان از جا برخاست و من از شدت ترس قدمی عقب رفتم
    -چی گفتی؟
    همانطور که عقب عقب میرفتم گفتم -آرش دست از سرم بردار . تو خودتم منو نمیخوای پس چرا کشش میدی ؟
    با خنده ای حرصی غرید -منکه تورو میخوام عشقم کی گفته نمیخوام
    بازهم کنترل صدایم را از دست دادم و فریاد زدم - من نمیخوامت نمیخوامت ازت متنفرم با تمام وجودم ازت متنفرم .
    سیلی ای که از چند ثانیه قبل منتظرش بودم برق از سرم پراند . به دیوار خوردم و از شدت ضعف زانوهایم شل شد اما چنگی که آرش در موهایم زد مانع از افتادنم بر زمین شد ‌. از شدت درد کشیدن موهایم جیغی زدم و چشمانم را بستم . نفس آرش گوشم را ازار میداد
    -فک کردی به همین آسونیا ولت میکنم احمق ؟
    به شدت بر روی مبل پرت شدم و قبل انکه بتوانم خودم را جمع و جور کنم اندام سنگین ارش مانعم شد . روی کمرم خم شد و درحالی که سرم را بر مبل میفشرد گفت - خیلی وقته از کون نکردمت یادت رفته مال کی هستی جنده کوچولو
    متنفر بودم ‌ ازش متنفرم بودم . از همه چیزش . از اینکه موقع عصبانیت بهم تجاوز میکرد از اینکه تا التماس هایم را نمیشنید ارام نمیشد متنفر بودم . با پاره شدن شلوارکم به خودم امدم و برای رهایی تقلا کردم . اما خودم هم میدانستم تلاش منه ۵۶ کیلویی در برابر اندام ۹۵ کیلویی او احمقانست . سیلی محکمی بر لپ های تپل کونم نشست و جیغم بلند شد . یک دستش را بر روی سرم گذاشته بود به مبل فشارش میداد و ناگهان انگشتان سرد دست دیگرش را بر سوراخ کونم احساس کردم . ۳ انگشت خشک بدون هیچ ملاحظه ای واردم شد و نفسم را بند اورد ‌ . چند ثانیه بیشتر نگذشته بود که انگشت چهارم هم وارد شد
    -دوست داری جنده کوچولو؟ دوست داری انگشتام تو کون تنگته؟
    با ضعف ناله کردم و اشک از چشمانم جاری شد .
    با جمع شدن دستش با وحشت از حرکت بعدی اش به تقلا افتادم اما قبل انکه بتوانم کاری کنم مشت جمع شده اش وارد کونم شد و چشمانم از درد سیاهی رفت . صدای جیغ هایم در مبل خفه میشد و حتی نمیتوانستم به درستی نفس بکشم .
    - چی شده هرزه ی من؟ درد داری؟ میخوای در بیارم دستمو؟
    به شدت سرم را به معنای اره تکان دادم و با خروج دستش از سوراخم نفس راحتی کشیدم اما هنوز نفسم را بیرون نداده بودم که کیرش کاملا خشک وارد سوراخم شد و دوباره گریه ام شدت گرفت . دستش را از سرم برداشت و هجوم هوا به ریه را احساس کردم . با کشیده شدن موهای به سمت عقب مجبور شدم کمرم قوس دهم و حالا دو دستش زیر گردنم بود و در چشمان خیس از اشکم خیره شده بود و به شدت تلنبه میزد . نفس های داغش به پیشانی ام میخورد و ورود و خروج با اصطکاک کیرش نمیگذاشت لحظه ای اشک هایم بند بیاید . یک دستش را بر روی سینه ام گذاشت و همانطور ک تلنبه هایش شدت میگرفت گفت -این کون مال کیه؟
    جواب ندادم و فقط ناله کردم که ناگهان نوک سینه ام را به شدت فشرد و درد تیزی در سینه ام پخش شد فریاد زد
    - جوابمو بده هرزه
    هق هق کنان نالیدم -مال توعه مال تو
    -تو جنده ی کی هستی؟
    از ترس درد بیشتر اینبار سریع جواب دادم
    -جنده ی آرشم
    -کی کس و کونتو جر میده؟
    -ارشششش آرشش جرم میده
    دیگر جانی در بدنم نمانده بود و ضعف هر لحظه بیشتر وجودم را فرا میگرفت . ناگهان کیرش را بیرون کشید و با کشیدن موهایم مرا مجبور کرد کیر بزرگش را در دهانم جا بدهم . از فکر اینکه کیرش تا الان در کجا بوده عقم گرفت اما دستهایش که به شدت سرم را به کیرش میفشرد مانع فرارم میشد . تلنبه های محکمش در دهانم باعث میشد کیرش به ته حلقم برخورد کند و هر لحظه احساس عق زدن بکنم . ناگهان بیشرفی را تمام کرد و بینی ام را گرفت . حالا دیگر نمیتوانستم نفس بکشم و قرمز شدن صورتم را احساس میکردم .
    -چقد خوب میخوری جنده . کیرم بزرگه نه؟ نفست بند اومده؟
    اشک از چشمانم و اب از کناره های دهانم جاری بود و سینه هایم خیس شده بود . بلاخره بینی ام را ول کرد و کیرش را از دهانم بیرون کشید . به شدت سرفه کردم و سعی در هر چه بیشتر رساندن اکسیژن به ریه هایم بودم . هنوز ارام نگرفته بودم که دوباره روی مبل پرتابم کردم و اینبار پاهایم روی شانه هایش قرار گرفت . انقدر این سکس ازار دهنده بود که حتی الان هم کسم ذره ای خیس نشده بود و فقط خیسی کیرش ورود ناگهانی اش به کسم را کمی راحت تر کرد . تلنبه های محکمش در کس کوچکم دردناک بود اما لذت کم کم داشت راه خودش را پیدا میکرد . ارش همانطور که در چشمانم خیره شده بود با پوزخند گفت -خوبه نه؟ دوست داری وقتی کستو جر میدم مگه نه؟
    خروج ناله های شهوت امیزم اختیاری نبود و با هر ضربه ناله هایم شدت میگرفت .
    -اره ناله کن . ناله کن عروسک من وقتی دارم کستو جر میدم
    لبانش به شدت بر لبانم کوبانده شد و زبانش به داخل راه یافت . هر چقدر هم که از خودش متنفر بودم عاشق این بوسه های حرفه ایش بودم و با برخورد زبانش با زبانم و گاز های محکمی که از لبانم میگرفت هرلحظه بیشتر به ارضا شدن نزدیک میشد . با ناخن هایم بر پشتش خط میانداختم و در دهانش ناله میکردم ناگهان با ضربه ی محکمی که زد جیغم در دهانش خفه شد و بدنم به لرزه افتاد . برای چند ثانیه جز تاریکی هیچ نمیدیدم و حرکت بدون توقف کیر بزرگ ارش در کسم لحظه ی ارگاسمم را طولانی تر میکرد . بلاخره نفس نفس زنان از اوج پایین امدم و چشمانم را گشودم . با دیدن نگاه ترسناک و تمسخر امیز ارش باز هم به خود لرزیدم و با خروج کیرش از کسم منتظر بلای بعدی اش شدم . مرا برگرداند و به حالت داگی دوباره کیرش را به شدت در کسم فرو کرد . نفس نفس میزدم و موهایم از پشت در دستان ارش کشیده میشد . که ناگهان انگشتان دست دیگرش در سوراخ کونم فرو رفت . سوزش شدید کونم اشک را دوباره به چشمانم اورد و با درد نالیدم
    -ارش تروخدا بسه دارم میمیرم
    -خفه شو جنده تو جز ارضا کردن من و کس دادن به من وظیفه ای نداری
    با احساس حقارت اشک ریختم و سعی کردم ضربه های محکمش و ان ۴ انگشت درون کونم را تحمل کنم .
    بلاخره با تند تر شدن حرکاتش و نفس های منقطعش فهمیدم به ارضا شدن نزدیک شده . کیرش را کسم خارج کرد و بلافاصله وارد دهانم کرد . کاری که از ان متنفر بودم ! خوردن ابش!
    -بخور جنده
    دوباره لبانم را بر کیرش عقب جلو کردم دهانم از مایع تلخ گرمش پر شد
    کیرش را از دهانم بیرون کشید و کف دستش را بر لبانم فشرد تا ابش را به بیرون تف نکنم
    -قورت بده زودباش
    به زحمت این مایع لعنتی را قورت دادم و سرم را از دستش کنار کشیدم . نفس زنان کنارم روی مبل نشست و گفت
    -یادت اومد کی صاحبته؟
    ادامه دارد ...


    نوشته: Sara

  • 23

  • 11




  • نظرات:
    •   Mr.Shelby
    • 9 ماه،1 هفته
      • 0

    • دو دیقه بعد اینکه مشتشو داخل کونتون کرده شروع به تحریک شدن کردید؟ انتظار دارین جماعت مشتاق باشن برا ادامه ی چرندیاتتون؟ (rose)


    •   narmina
    • 9 ماه،1 هفته
      • 3

    • هیچ زنی با سکس بدون احساس و توام با تنفر ارضا نمی شود. اینو بکنین تا کله هاتون. زن تا احساسش تحریک نشه هر چقدر هم بمالیش و بکنیش ارضا نمیشه. فهمیدی گوسفند جان که خودتو جای زن جا زدی؟


    •   mamadkaraji
    • 9 ماه،1 هفته
      • 1

    • چقدر تلخ بود
      خوب نوشته بودی
      داستان قشنگی بود
      به نظرم اونایی که سکس خشن دوست دارن لذت برده باشن


    •   Kakabi
    • 9 ماه،1 هفته
      • 1

    • اعصاب خورد کن و چندش آور بود .. هرچند به واقع زنهای ایرانی لیاقتشون همینه و نه بیشتر اما واقعا در ذات من نیست این گندکاریا


    •   sepideh58
    • 9 ماه،1 هفته
      • 1

    • خوب بود ادامه بده


    •   kooos.topol
    • 9 ماه،1 هفته
      • 0

    • کسی از نوع شعرش ..


    •   Master.Kink
    • 9 ماه،1 هفته
      • 0

    • اروتیک خشن قشنگی بود. منتظر ادامه داستان میمانیم (rose) اما یه گاف داشتید اینکه معمولا اگر به کسی تجاوز بشه ارضا نمیشه!


    •   shiraz-m-m
    • 9 ماه،1 هفته
      • 0

    • نگارشتون رو دوست داشتم،لایک


    •   n_f_404
    • 9 ماه،1 هفته
      • 1

    • به واقع انگار زن های ایرانی باعث گاییده شدن ناموس آن دوست عزیزمان شده اند که اینچنین عمیق و شگرف کینه این عزیزان را به دل گرفته
      کیری
      ریدم به هیکلت با این نثر ادبی کسشعرت
      یاد بگیر در مورد ناموس دیگران درست صحبت کنی وگرنه ملت ناموستو میگان


    •   solmat
    • 9 ماه،1 هفته
      • 0

    • هم سکسیه ، هم کسشر ... متناقضه


    •   Saraarian
    • 9 ماه،1 هفته
      • 0

    • و ناگهان از خواب پریدم...


    •   Bikas2322
    • 9 ماه،1 هفته
      • 0

    • عجب تاسف بر انگیز بودش


    •   amirmahtab
    • 9 ماه،1 هفته
      • 0

    • خوب نوشتی دختر
      کیرم تو کس و کون نازت


    •   amirmahtab
    • 9 ماه،1 هفته
      • 0

    • منتظر ادامه داستانتم سارا جون


    •   Fatii.topoli
    • 9 ماه
      • 1

    • خیلی قشنگ نوشتی.بعدیشم حتما بنویس...


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو