بیچاره حسن آقا

    سلام دوستان خاطره ای که میخوام بگم برای تلخ ترین دوران زندگیم هست و خیلی درس ها ازش گرفتم و باعث شد چشمم دنیا رو جور دیگه ای ببینه.


    اسم بنده محمدطاها سنم 27 یه پسر خوشتیپ و خوشگل بانمک.


    سیزده سالم بود که بابام کارخونش به فنا رفت و شریکش پول بالا کشید و اون زمان پانصد و پنجاه میلیون بدهکاری برای بابام گذاشت و طلبکارا آبرومون و بردن و بدبختی پشت بدبختی.
    (خدا شریک نداره شما هم شریک تو کارتون نداشته باشین)
    کارخونه ماشین خونه زندگی بابام کاملا نابود شد.
    از وضعیت صد در صد شده بودیم زیر 0 ...
    حتی یک لقمه نون هم نداشتیم.
    من کم کم داشتم وارد چهارده سال میشدم که تمام این قضایا گذشت و تو یکی از بدترین محله های پایین شهر خونه اجاره کردیم و پدرم مشغول به صحافی بود و با یه حقوق کمی زندگی خودمون میگذروندیم.
    من اصلا به این زندگی عادت نداشتم و خیلی برام سخت بود اون مدرسه اون امکانات و اون رفاه جایگزینش شد این مدرسه ی داغون دولتی معلم های وحشی که بدون هیچ دلیلی بعضی اوقات تنبیه میکردن و بچه هایی که انگار از قنداق و گهواره بالغ بودن و شهوت درشون موج میزد.
    من هم پسری بودم بسیار بسیار در برابر اون ها لوس ضعیف زیبا و ترسو.
    همسایگی ما خانواده ی دو نفری بودن که بچه هم نداشتن.
    حسن آقا مرد فوق العاده مهربون زحمت کش با ادب.
    و همسرش مهری خانم ...
    یک زن بسیار بی ادب چشم چرون حسود و ....
    همیشه دوست داشتم قدرتی داشتم و مهری خانم و مجازات میکردم.
    حسن آقا هر وقت ظهر خسته میومد از سرکار با جیغ و دادهای همسرش مواجه میشد که لباسات و دم در بکن و تو نیا و پاهات و بشور و هزاران تحقیر دیگه.


    هنوزم نمیفهمم چرا حسن آقا این موجود و تحمل میکرد.
    اکثر اوقات که حسن آقا ظهر میرفت با شکمی که با تخم مرغ سیب زمینی یا اشکنه یا غذاهای معمولی که تا شب و کار کنه.
    مهری خانم بوی دود کباب درست کردنش میپیچید تو محله. (میدونم سخته براتون باورش خودتون عقلتون و قاضی کنید داستان واقعی نیاز به گفتن و اصرار من نیست مشخصه).
    از همون روزهای اول مهری خانم خیلی به من نزدیک میشد.
    چند بار هم میشنیدم زن های محل میگفتن شیدا خانم نزار محمدت و خیلی مهری ببینه این هم چشمش شوره هم پسرت ماشالا خوشگله مهریم بچه نداره و بچه بازه.
    ولی مگه بچه باز میتونه باشه ???
    اصلا مگه زن ها این چیزهارو هم میدونن?
    همش تو فکرم این بود که حتما مهری خانم کیر داره.
    (اگر شما از ده سالگیتون بکن بودین و همه ی مسائل و میدونستین مشکل بنده نیست من تو همچین خانواده ای بزرگ نشدم که یه سری ابهامات راجب این چیزها نداشته باشم).


    کم کم نگاه های سنگین مهری خانم و حس میکردم، به هر بهونه ای سعی میکرد با دستاش بدنم و لمس کنه.
    من عذاب وجدان میگرفتم و میدونستم این کاره درستی نیست.
    چند بار خیره شدنش به اون قسمت شلوارم که زیرش اندام جنسیم قرار داره و دیده بودم.
    ولی خب لذت بخش و خجالت آور بود برام.
    من هم تو سنی بودم که شهوت رو قشنگ تو بدنم حس میکردم و مالیدن کیر نابالغم برام لذت بخش بود.(کوچیک بود اون زمان کیرم راست شدش شاید ده سانت بود)
    یروز که از نونوایی با دست خالی برمیگشتم (چون روزه تعطیلی نونوایی بود) مهری خانم با دوتا زن تو محل وایساده بود که سلام کردم و حال و احوالم و پرسید و هی حرف و طولانی میکرد ...
    گفت خاله کجا بودی ? (بهش میگفتم خاله) .
    گفتم نونوایی، گفت خب نونت کو پس ?(حرفاش با من معمولا نود درصد با قربون صدقه بود ولی خوشم نمیاد بنویسم)
    گفتم تعطیل بود.
    گفت ناهار چی دارین ? (همممیشه میپرسید ناهار چی دارین شام چی دارین چی میخورین چه کار میکنین چی میپوشین کلا فضول بود)
    گفتم کشک بادمجان.
    گفت خب بیا خونه من نون دارم بهت بدم وگرنه بی نون میمونین.
    منم یخورده تعارف کردم و جلو در وایسادم.
    که گفت خاله بیا تو، من گفتم نه ممنون.
    گفت بیا نون و بگیر.
    من وارد شدم گفت درو ببند نامحرم رد میشه منو میبینه !
    منم در رو بستم وارد شدم.
    ولی نه نون و آماده کرده بود نه چیزی !
    همینطور خیره به من نگاه میکرد.
    امد جلو منو وسط همون حال نشوند!
    من مثل موم تو دستش بدم (یه زنه دهاتی قوی هم بود ولی اینکه من تو دستش مثل موم بودم بخاطر خجالتم بود)
    شروع کرد به نوازش من. تنها واکنش های من این بود که خودم و جمع میکردم یا صورتم کج میکردم.
    منو کشید تو بغلش، پاهامو از بغل پهلوهاش برد به سمت عقب کاملا تو روش بودم.
    اولین حرفم و زدم و گفتم خاله مامانم منتظره.
    هیچ حرفی نزد و لب پایینیم و گرفت تو دهنش و میک میزد.
    حس کردن آب دهنش رو لبام و داخل دهنم داشت اذیتم میکرد.
    ولی این که سینه هاش چسبیده بود به سینه های من برام لذت بخش بود و باعث شده بود کیرم یه بادی بکنه.
    خاله همینجور که لبام و میخورد دست برد به سمت کمرم و از پشت شلوارم و شروع کرد از پام در آوردن.
    تا زیر خط باسنم امده بود شلوارم و شروع کرد کونم و مالیدن.
    بیخیال لب گرفتن شد که یلحظه چشماش و باز کرد که یه خشونت و هیجان و شرو بالایی و میشد تو چشمهاش دید.
    منو گذاشت رو زمین من کاملا با کمر رو زمین خوابیده بودم و فقط زانوهام و یخورده جمع کرده بودم.
    شروع کرد به لخت کردنم.
    کامل لخت جلوش بودم، با دست های تخم های منو میمالید.
    ولی برخورد النگوهاش رو بدنم اذیتم میکرد.
    دونه دونه لباس های خودش و شروع کرد به در آوردن.
    اولین بار بود که بصورت رسمی و واقعی جلوی چشمام یه زن لخت میدیدم.
    ولی اصلا اون چیزی که توقع داشتم نبود، هیکلش سینه هاش !!! اصلا رو فرم نبود و مثل فانتزی هایی که فکر میکردم نبود.
    دراز کشید بغلم، منو کشید رو خودش، کیرم راست راست شده بود، و رو شکمش بود.
    با دوتا دستاش کونم و گرفته بود و منو به خودش با تمام قدرت فشار میداد.
    ولی خب ! اصلا رو کسش نبود کیرم! چه برسه داخلش و رو شکمش قرار گرفته بود.
    ولی اون واقعا داشت لذت میبرد! شایدم یک نوع مریضی باشه.
    یکی از دستاشو از بین شکم هامون رد کرد و کیر من و گرفت.
    ولی اصلا با لطافت نبود، یلحظه حس کردم کیرم و الان میکنه.
    خیلی با قدرت میمالید منو.
    از شونه هام منو کشید. بصورتی که من نشسته بودم تقریبا بالای سینه هاش و تخمام و کیرم در مقابل دهنش، خایه منو زبون میزد و من لذت میبردم.
    شروع کرد برام ساک زدن.
    از لذت نمیتونستم نفس بکشم، نفس هام به زور خارج میشد.
    کلاهک کیرم و با لباش سفت میگرفت و به آرومی و کم کم میومد به سمت بالا و کیرم از دهنش میزد بیرون پ باز تکرار میکرد.
    من با یه جیغ بلند ارضا شدم (دو سه قطره ای آب ازم خارج میشد).
    کیرم و گذاشت تو دهنش با اینکه ارضا شده بودم و شروع کرد تند تند ساک زدن، اینقدر لذت بالا بود که یلحظه از خود بیخود شدم و ترسیدم از رو سینه هاش پریدم!
    خلاصه، لباسامون و پوشیدیم و نون بهم داد منم رفتم خونه ولی از اینجا بود مه جغ زدن و سکس من با مهری شروع شد.
    تمام.
    ّّ


    ببخخخخشیددددد خیلی طولانی شد فکر کنم شرمنده دیگه اخه نمیتونستم با ده بیستا خط همه ی تصویر سازیا رو براتون انجام بدم اسم و هم گذاشتم بیچاره حسن آقا چون واقعا این زن بهش ظلم میکرد.


    نوشته: محمدطاها

  • 24

  • 14




  • نظرات:
    •   جان.کوچولو
    • 6 ماه،1 هفته
      • 8

    • خب روز تعطیل نونوایی ، نرین نون بگیرید دیگه.... (dash) (dash)


    •   Majid_king1982
    • 6 ماه،1 هفته
      • 6

    • والا با تعریفایی گه تو از این سلیطه کردی هر لحظه منتظر بودم که یه جوری کونت بزاره


    •   DAmirksdk
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • خوب بود بازم بنویس


    •   ashkanlovekarajj
    • 6 ماه،1 هفته
      • 3

    • اخه تو كون نشور كه ميگي از بهترين منطقه اومدي بد ترين منطقه عزيزم اول ميكننت بعد كه خوب اب بندي شدي خودت شروع ميكني مخ كردن هيچ زني تو محله هاي شلوغ نمياد اينجوري خودشو تابلو كنه توام كه دهن لق بري مدرسه به همه بگي تو رو بايد به همون هفت روش بوداي لواط كرد


    •   Weed-m@n
    • 6 ماه
      • 3

    • تا اخر داستان منتظر سکانس کون دادنت بودم اونجاشو فک کنم سانسور کردی ای شیطون


    •   Atish@23-24
    • 6 ماه
      • 1

    • من فکر میکرم مهری دو جنسه است و آخر داستان میگی تو کونت گذاشته بود.


    •   girl+angel
    • 6 ماه
      • 1

    • با کصشعراتت کارندارم.فقط اونجا که درباره مدارس دولتی زر زدی...
      اخه اسکل بیشتر گها توهمون مدارس غیرانتفاعی خورده میشه.بازم مدارس دولتی یه نظارتی دارن.


    •   gankr.koy
    • 6 ماه
      • 2

    • از ارضا شدن فقط جیغشو یاد گرفتی!؟ ترکش گلوله توپ خوردی یا دسته جاروی حسن آغا تو تنگنای کونت گیر کرد بلند جیغ زدی.
      مختم یه رستارت کنی بد نیست چون دست خودت که نیست اونم تکون میخوره.
      آخه تو دیونه خونه ها جیغ زیاد میزنند.


    •   shiraz-m-m
    • 6 ماه
      • 0

    • درمقابل چندتا داستان قبلی که خوندم این یه لول بالاتر بود،لایک هجدهم


    •   Idingun
    • 6 ماه
      • 1

    • ادمین ؟ وجودت رو با نشر ندادن بچه بازی، پدوفیلی و سکس زیر سن قانونی بما نشون بده


    •   arashdlove1776
    • 6 ماه
      • 0

    • قشنگ بود


    •   charles23
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • من داستانو کار ندارم ولی خدایی نظریات کارشناسی حتما جدی بگیر فکر کنم حسن اقای زبون بسته مهربون داشته میکردت و تو در خیالت مهری رو


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو