بی عرضه تر از من ندیده بود

    سلام
    این داستان با هدف لذت و تحریک شما نوشته نشده است!
    شما دارین نوشته یه پسر 26 ساله تو کف مونده کص ندیده رو میخونید که اسمش نیماس
    این پسره تو خونواده سختگیر مذهبی بزرگ شده
    تا این سنش نه تنها هیچ تجربه جنسی واقعی نداشته، بلکه حتی با هیچ دختری دوست هم نشده و رابطه صمیمی و عاطفی هم هنوز نداشته.


    این گل پسر از ابتدای بلوغش همیشه میل و هوسشو سرکوب کرده، ولی خب یه سال، دو سال، 5 سال .... بالاخره تا کی؟؟
    خلاصه، همینطور که دوره سرکوب امیالش طولانی تر و طولانی تر میشد، این پسره احساس کرد که عرضه رابطه داشتن با دختر رو نداره، کم کم به این نتیجه رسید به راههای دیگه فکر کنه
    خب اولین گزینه فکر کردن به پسرا بود، ولی این پسر قصه ما اصلا خوشش نمیومد این مدلی
    روزگار گذشت و گذشت تا اینکه این پسر ما خودش رو مفعول تصور میکرد ولی خب هیچ تصوری نداشت که چه حالی میتونه داشته باشه
    واسه همین کنجکاویش گل کرد و برای اولین بار خواست ببینه مفعول بودن چه حسی میتونه داشته باشه
    و بالاخره خودش رو انگشت کرد و با سوزش اولیه وارد شدن چیزی به کونش آشنا شد
    درد داشت، می سوخت، ولی یه حس لذت بخشی هم داشت
    از انگشت رسید به باتری قلمی، از اون رسید به خودکار و مداد، و بعدش هم ماژیک و .... این روند ادامه پیدا کرد تا اینکه رسید به لوله جاروبرقی!!
    خلاصه یه روزی به خودش اومد و دید بعله، سوراخ ظریفش جا باز کرده و راحت تر میتونه چیزای کلفت رو جا بده تو کونش
    این گل پسر ما از اونجایی که خیلی پسر پاستوریزه ای بود، روش نمیشد بازم پی رابطه مطلوب خودش بره
    خیال پردازی هاش ادامه داشت تا اینکه دیگه وقتی داشت پورن میدید خودش رو جای زنه/دختره تصور میکرد و لذت میبرد
    آرزوش شده بود اینکه کاش دختر باشه، شوهر کنه و لذت هم آغوشی با مرد رو تجربه کنه
    دوس داشت بتونه آرایش کنه، لباسای دخترونه بپوشه و .... ولی خب تو خونواده ای که اون بزرگ شده بود همچین چیزایی پذیرفتنی نبود، اون حتی این حسش رو هم سرکوب کرد تا اینکه کم کم با یه حس و علاقه جدید تو وجودش آشنا شد،
    نیما به این فکر می کرد که چطور پسرا باید برای هر تعرض به مادر و خواهرشون غیرتی میشن، ولی مثلا به خوابیدن مامانشون با باباشون حساس نیستن؟ همینطور برا خواهرشون و شوهرش؟!


    بعد مدت ها فکر کردن به این مسائل، آروم آروم به جایی رسید که توی پورن هایی که تماشا میکرد زن/دختر رو مامان/آبجی خودش تصور میکرد
    اولش یکم عجیب بود براش
    ولی خب چیزش به سفت ترین حالت ممکن می رسید، شدیدا تحریک میشد و لذت می برد وقتی این چیزا رو تصور میکرد!


    انگار یه منطقه ممنوعه رو واردش شده باشه، دنیای جدیدی بود، داشت سکس مامان و آبجیش رو تصور میکرد در حالی که بکنشون داره نیما رو تحقیر میکنه!


    تو این دوره ها که بود، شبکه های اجتماعی مختلف دیگه به عرصه اومده بودن و امکانش رو داشت که اونجا پیگیر علایقش باشه


    تازه تازه متوجه شد که تنها نیس و تو سراسر دنیا این فانتزیش طرفدارای خودشو داره


    همینطور پیش میرفت و اصلا متوجه نبود که دیدگاهش چقدر تغییر کرده! واقعا احساس میکرد اگه تو خیابون یا هر جا دیگه به مامان یا آبجیش تیکه بندازن ناراحت نمیشه که هیچ، تازه خوشش هم میاد!
    بالاخره کارش رو شروع کرد
    میرفت سراغ لباسای زیر مادر و خواهرش و عکس میگرفت و نگه میداشت
    یه اکانت تلگرام ساخت و شروع کرد تو کانالا و گروهای تلگرامی که تو زمینه این فانتزی فعال بودن عضو شدن
    جرات کرد و اعلام کرد که چه حسی داره
    سیل عظیم مردا و پسرای حشری به صف شدن تو دایرکتش
    ولی این پسر ترسو جراتشو نداشت عکس بده
    ماه ها فقط چت میکرد، از اندام مامان و آبجیش تعریف میکرد واسه مردا، براش عکس کیرای سیخ شده شون و میفرستادن و اینم کیف میکرد
    بعد مدت ها دیگه چت کردن و خوندن اینکه مردا چجوری میخوان ترتیب مادرشو بدن براش عادی داشت میشد


    تصمیم گرفت یه حرکت جدید بزنه


    مدتی تو گروه ها دقت کرد
    یه گروه که به نسبت اعضای متشخص تر داشتند انتخاب کرد
    و برای اولین بار عکس واقعی شورت مامانشو تو گروه فرستاد و بلافاصله حذفش کرد
    قلبش داشت میومد تو دهنش، استرس عجیبی داشت، نکنه کسی سیو کرده باشه؟!!
    ولی انگار هیشکی ندیده بود.
    روز بعدش بازم اینکار رو کرد ولی تا 10 شمرد و بعدش حذف کرد
    و اولین عکس العمل رو دید، یکی گفته بود "جووون مال کیه؟"


    همین جمله ساده کلی براش هیجان داشت! یک مرد واقعی شورت مادرشو دیده بود و پیگیر بود که دوباره ببینه
    دعوتش کرد به چت خصوصی
    عکس رو دوباره داد و بازم سریع پاک کرد
    و شروع کرد چت کردن و تعریف از مادرش برای مردی که کیر سیخشو به یاد مامانش می مالید ....


    براش خیلی تحریک کننده بود
    همین روال رو ادامه میداد
    گاهی میخواست ریسک کنه عکس رو یه جا میذاشت و یک دقیقه فرصت میداد تا پاکش کنه


    این روزا هم داشت سپری میشد تا اینکه یک پسری که بهش راجع به احساسش و مرحله پیشرفتش رو گفته بود، تونست همه عکسای شورت و سوتین مامانش رو سیو کنه
    سرش داشت گیج میرفت
    پسره از نیما پرسید دوس داری مردا عکس شورت و سوتین مامانتو ببینن و تحریک شن؟!
    - بله
    +پس من کمکت میکنم
    -وای پخشش نکنیا
    +چرا مگه دوس نداری؟
    -چرا دارم ولی خب نه اینجوری که همه جا پخش شه، فقط میخوام نظر ها رو ببینم و بخونم
    +خب من کاری میکنم که خیلی بیشتر دیده بشه
    -تورو خدا نههههه .....


    و بله، عکس شورت و سوتین مامان مذهبی نیما تو گروه ها و کانالای این فانتزی عجیب و نادر پخش شد
    التماس هاش هم اثری نداشت!
    با اعصاب خرد از تلگرام فاصله گرفت و دو هفته ای سراغش نرفت
    بعد دو هفته یکم آروم تر شده بود
    انگار اتفاق خاصی نیوفتاده بود
    دوباره رفت و گروه هایی که عکسا پخش شده بود رو نگا کرد، هزاران پیام رد و بدل شده بود، و خبر خاصی نبود


    کلی با خودش کلنجار رفت و بالاخره تصمیم خودش رو گرفت
    یه کانال خصوصی درست کرد
    عکس ها رو اونجا آپلود کرد، زیرش نوشت که شورت مامانش و آبجیشه
    و شروع کرد فوروارد زدن عکس ها تو گروه های خاک بر سری


    این کارش دو مزیت داشت
    اول اینکه دیگه کسی مستقیم مزاحمش نمیشد تو دایرکت،
    دوم اینکه تعداد دفعاتی که عکس دیده شده بود رو میدید
    5، 10، 15، 50 و ....
    دیگه حس بدی تو وجودش احساس نمی کرد، براش لذت غریبی داشت از اینکه میدید شورت و سوتین ناموساش توسط ده ها مرد ناشناس از سراسر کشور یا حتی سراسر دنیا دیده شده




    دیگه این نیمای داستان ما حسی در مورد اینکه بخواد با دختری رابطه عاطفی داشته باشه در خودش احساس نمیکرد، فیزیک بدنش کار میکرد، ولی نسبت به دخترا حس سابق رو نداشت، ترجیح میداد تماشاگر سکس مادر/خواهرش باشه تا اینکه خودش هم فاعل باشه تو قضیه


    بالاخره بعد مدت ها با یه دختر کنجکاو در مورد حسش وارد بحث شد
    ده ها و صد ها سوال رو پاسخ داد
    ولی دختره اصلا باورش نمیشد
    زمان گذشت و گذشت تا اینکه نیما یاد گرفت چجوری دوریبن بکاره و عکس شکار کنه تو خونه
    بارها سعی کرد تا اینکه تونست یه بار که مامانش میخواست بعد حموم لباس بپوشه، عکس لخت مامانشو شکار کنه
    طی فرآیند طولانی باز هم جلو رفت و به جایی رسید که عکس لخت مامانشو تو بعضی گروه های مطمئن تر و کم جمعیت تر که همه متاهل بودن بفرسته


    نیمای داستان ما از اونجا که دوست داشت دختر بودن رو تجربه کنه، تجربه مفعول بودن کنار مامان / آبجیش هم به فانتزی هاش اضافه شد، و خب این برای خیلی از مردا که طرف چتش بودن جذاب بود و حتما میتونید حدس بزنید که کارش به عکس گرفتن از بدن خودش پایین تنه و جاهای ممنوعه و پخشش تو گروه ها هم کشید


    بعد مدت ها همون دختری که روزگاری احساسش رو با جزئیات براش تعریف کرده بود سر و کله ش پیدا شد! دوست پسر داشت و قضیه نیما رو براش گفته بود
    پسره هم دوست داشت آشنا بشه
    نیما فرصت خواست واسه فکر کردن، ولی دووم نیاورد و قبل اینکه مهلت تموم شه اوکی داد
    دختره اصرار داشت برن حضوری ببینن همدیگه رو ولی نیما ترسوتر از این حرفا بود
    می ترسید خفتش کنن و بلایی سرش بیارن
    آخرش دوس پسره راضی شد که به گروه تلگرامی سه نفره اکتفا کنن
    قرار شد نیما هر چی عکس پخش شده و نشده داره نشونشون بده، اونا هم از سکسشون براش تو اینستا لایو بذارن که ببینه
    بالاخره روز موعود فرا رسید و نیما آماده شد لایو سکس اونا رو ببینه
    چیزی که تعجبش رو برانگیخت شدت فحش دادن و تیکه انداختن پسره بود
    هم خوشش میومد و هم خجالت میکشید
    شروع کردن به نوازش و لیس و بوس و بغل و .... پسره میگفت فک کن خواهرت تو بغلمه، چه حسی داری کثافت؟
    و نیما تو آسمونا بود
    بدن ناز خواهرشو تو بغل بدن ورزشکاری پسره تصور میکرد و نزدیک بود از شدت لذت ارضا شه
    سکسشون شروع شد و نیما فقط داشت سعی میکرد جلوی اومدن آبش رو بگیره
    نزدیک ارضا شدنش بود که بالاخره پسره هم نزدیک بود آبش بیاد و کشید بیرون،
    دختره گفت نیما برات سورپرایز دارم، آماده ای؟
    +بله


    و دختره رفت و بعد چند لحظه اومد، دستش چنتا کاغذ بود
    وقتی کاغذا رو نشون داد نیما برق از سرش پرید
    از عکسای لخت مامان و آبجیش پرینت گرفته بودن!!!
    دختره گفت خب، حالا باید انتخاب کنیم کدوم عکس با آب کیر دوس پسرم متبرک شه؟
    انگار نیما به تهش رسیده بود
    از تحقیر لذت می برد
    گفت هر جی دوس پسرت انتخاب کنه
    اونم عکسی که انحنای باسن مامان نیما تو اون بهتر معلوم بود رو برداشت و شروع کرد به مالیدن کیرش و بعد چند لحظه با حواله کردن کیرش به ناموسای نیما آبش رو پاشید رو ی عکس لخت مامان نیما
    دیگه نیما تحملشو نداشت و ارضا شد
    حس خوبی نداشت
    اجازه گرفت و خدافظی کرد


    خسته بود و خوابش میومد، با دستمال کاغذی آبشو پاک کرد و تو چرت کوتاهی غرق شد
    حدود یه ساعت بعد بیدار شد، نگاهی به تلگرامش انداخت و دید از دختره پیام داره
    باز کرد
    نوشته بود اگه دوس داری ادامه داشته باشه باید اینو بذاری پروفایل تلگرامت
    عکس پرینت شده بدن لخت مادرش بود که زیر آب سفید پسره غرق شده بود، روش نوشته شده بود "عکس مامانم با آب بکن آبجیم"
    و جواب نیما چیزی جز موافقت نبود
    رفت و عکس پروفایل رو تنظیم کرد
    دختره نیما رو بلاک کرد، آخرین پیامش این بود:
    "بی عرضه تر از تو ندیده بودم تا حالا، واقعا خاک تو سرت!"


    نوشته: نیما

  • 14

  • 20




  • نظرات:
    •   shahx-1
    • 1 ماه
      • 18

    • واقعا که انقلاب ما انفجار نور بود..... هر شب بیشتر داره بوی انفجارش در میاد!! (biggrin)


    •   Jeefri
    • 1 ماه
      • 4

    • لوله جارو برقي؟ نه لوله جارو برقي؟
      تا همونجاش خوندم بس بود
      بي شرف تخم حرومي ولد الزناي بي پدر مادر خواهر جنده بي ناموس
      كيرم تا دسته تو كس ننت كه توي بي شرفو پس انداخته


    •   Deanmorgan
    • 1 ماه
      • 5

    • از کل داستانت همون لوله جارو برقی رو که نوشتی عشقه (rolling)


    •   karajiam
    • 1 ماه
      • 4

    • ناراحت کننده بود در حقیقت اینه اخره دنبال هوس رفتن


      هرچند باید گفت باعث بانیشو خر بگاد خیلیا تا سی سالگی تنهان بعدم یه ازدواج از روی شقیه کیرشون میکنن یا اینجوری بگا میرن...


    •   عشقبازمست...
    • 1 ماه
      • 1

    • پسر اینجا چه خبره
      من خوابم خواب میبینم واویلاااا


      یه مشت ولدزنا و مریض جنسی و روحی سایت و نت و شهر و ایران و دنیارو گرفتن


    •   lovely_grl
    • 1 ماه
      • 9

    • ی چیزی هست که شدیدا درسته این ک میگن بدنامی بهتر از گمنامیه حالا میشه گفت کونکونک بازی بهتر از سکس نداشتنه


    •   bokondarshiraz
    • 1 ماه
      • 1

    • ناموسا کیرم تو مغز جقی بعضیا


    •   Prometheuss
    • 1 ماه
      • 6

    • از انگشت رسیدی به لوله جارو برقی؟! با همین فرمون پیش بری سال دیگه لوله بخاری رو هم میتونی تو کونت جا بدی، منتظر خبر رکورد شکنیت هستیم.
      بر طبل شادانه بکوب/پیروز و مردانه بکوب... (biggrin)


    •   esiiishahi30cm
    • 1 ماه
      • 6

    • اون کوس کش کجاست که بیاد حاصل چهل سال روی این منبر و اون منبر دنبال انقلاب کردن بود !!!!!
      خودش ۱۰ سال بیشتر دوام نداشت ، ولی مملکت با این جون های که با لوله ی جارو برقی کون شون پاره شد اما ایران خراب شده درست نشد که نشد !!!!
      حاج علی آقای یک دست هم معلوم نیست کی می خواد بمیره تا کون این جوون ها بیشتر از این چاک نخورد !!!!
      خانواده مذهبی داشتن این مکافات رو هم داره ، مجبوری به حس کون دادن ت غلبه کنی اون هم نه یک روز نه دور روز و آخرش مجبور میشی توی خوار جنده توی کون ت خود جارو برقی رو فرو کنی ......!!!!!
      زن پدر تو رو گائیدن با اون مذهبی که برای تو تعبیر کرد که آخرش زن جنده و دختر و پسرش کونی از آب در بیان


    •   Taabad
    • 1 ماه
      • 2

    • توکه لوله ی جاروبرقی روتوکونت کردی،روشنشم میکردی که همه چیزتوبکشه داخل چون اون اجزایی که توی کسکش داری دوزارنمیارزه...مطمئنم تنهاچیزی که نمیتونست جاروبرقی بکشه داخل مغزت بودچون اصلاهمچین چیزی نداری...نظرمودرموردجاروبرقی عوض کردی دیوث


    •   Caboos1
    • 1 ماه
      • 3

    • مرزهای کونی بودن کیلومترها جابجا شد
      تبریک میگم به تو
      به مادرت
      به خواهرت
      ازت اجازه میگیرم و خداحافظی میکنم
      شماها دیگه چه کسخولایی هستید


    •   ali80xx
    • 1 ماه
      • 1

    • خب که چی الان کصکش بی غیرت


    •   Reza9797
    • 1 ماه
      • 3

    • هر روز بی ناموس تر از دیروز
      گل بگیرن سر در این نظام منحوس و فلک زده رو که نه تنها دین نداد بهمون دنیارم گرف!


    •   اشی۸۵مشی
    • 1 ماه
      • 1

    • عزیزم ننویس.
      ننویس .
      آهای آلیجنابه جکولییان ننویس


      عجب روزگاری شده. ادمین جان من اولوووم اینا رو از کجا پیدا کردی و از کجا و چطوری و چجوری و نَجوری اینهمه استعداد در این جماعت نهفته و خفته و فرو رفته شده


    •   Jeefri
    • 1 ماه
      • 1

    • كامنت بچه هارو خوندم بازم دلم خواست فحش بدم
      كس ننت كس آبجيت با اين حجم كس گفتنات خواهر تخمي پدر جاكش كوني


    •   nasrin1980
    • 1 ماه
      • 2

    • خیلی ها در شرایط مشابه بزرگ شدن. دلیل نمیشه همه مفعول شده باشن یا بی غیرت.


    •   خوشگلخانم
    • 1 ماه
      • 0

    • نوبرشوووووو آوردی جاروبرقی ..


    •   mrsmith
    • 1 ماه
      • 0

    • درده والا درد


    •   derabbithole
    • 1 ماه
      • 0

    • بازم بنویس


    •   Ginglz
    • 1 ماه
      • 0

    • داستان میخا واقعی باشه


    •   Sobhan0310
    • 1 ماه
      • 0

    • اگه به من بود همچین بی شرفایی رو از کون اعدام میکردم


    •   off_boy
    • 1 ماه
      • 3

    • فكر كنيد جنگ بشه بعد امثال اين بي ناموس برن جبهه طرف بياد فحش ناموس بده بجا اينكه طرفو بُكُشن ميشينن با فحشاش جق ميزنن :D
      حالا بماند كه سر همه تفنگا گوهيه از بس كردن تو كونشون...
      آمريكا يه نفوذي بفرسته شهواني با خيال راحت حمله ميكنه


    •   jsksksk5g
    • 4 هفته،1 روز
      • 1

    • خیلی غم انگیز بود منم مثل خودتم ۲۴ سالمه هنوز سکس نداشتم فقط میتونم بگم سس ننت خمینی خ/ارک.سه


      به اینایی هم که فحش میدن توجه نکن یه مشت عقده بدبختن که به هیجا نرسیدن میان ایتجا خودشون اینجوری خالی میکنن


    •   mr.zeex
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • اخه مجلوق تخمی تخیلی لوله جارو برقی رو از کس مبارک ننت در اوردی؟ کونی مونی توهمی.


    •   Scott12
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • منم دوست دختر و تجربه سکس نداشتم ولی دلیل نمیشه بیام همچین غلطی بکنم. خوشتون میاد دیدگاه دخترا رو نسبت به ما پسرا عوض کنین؟


    •   Shirazbendaz
    • 4 هفته،1 روز
      • 1

    • داستان سکسی نبود ولی قشنگ نوشته شده بود خوب بود کسشر هم توش نداشت


    •   حاج.دولدار
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • كس ننت! وقت مارو گرفتي


    •   جوکر_
    • 4 هفته
      • 1

    • واقعیت بعضی از جوون های ما! واقعا معضل جنسی تو ایران همه‌گیرشده، جوون‌های گل و باهوشی که باید به پیشرفت کشور کمک کنن بخاطر امیال ارضا نشده‌شون به فنامیرن و هیچکی هم صداش درنمیاد! چه بسا همین جوون قصه ما اگه میل جنسیش به اصلی‌ترین دغدغه‌ش تبدیل نمیشد میتونست گوشه ای از مشکلات خودشو،خونوادشو یا شهرو کشورشو حل کنه،جای تاسف که نه جای گریه داره


    •   Eisa-cock
    • 4 هفته
      • 0

    • یا نظرات خیلی حال کردم. مخصوصا قسمت جارو برقی (rolling) (ok) (rolling) (rolling) (dash)


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو