تابستانی که گذشت

1390/07/04

[دوستان این خاطره قسمت های سکسیش آخراشه اولشم حتما بخونید حالش چند برابر میشه]…

دم دمای سحر بود از بس که به گوشیم ور رفته بودم و باش تو اینترنت چرخ زده بودم دیگه داشت حالم بد میشد یه دفعه فکری شیطانی به مغزم خطور کرد:دختر دایی الناز!آره خودشه!ازوقتی از عید پارسال یاد میکردم یاد چشمکای هیزش میفتادمو تو یه فرصت یه سکس خیالی ترتیب میدادم و طبق معمول بعدش یه گناه کبیره کنتر مینداختم. اونشب یادم اومد که یه روزکه باموبایل خالم داشتم ور میرفتم دیدم یه تک خورد نوشت الناز منم نامردی نکرده بودمو شمارشو حفظ کردم سریع یه اس انگلیسی خوفناک براش نوشتمو بعدش طی چند اس ام اس خودمو معرفی کردم آخه بیچاره شماره منو نداشت چون:1.میخواست چیکار؟[البته از نظر خونوادش]2.چون من هرماه یک بار سیم کارتم عوض میشه نمیتونس شمارمو داشته باشه بگذریم بعدش چندتا اس جک براش فرستادم مورد دار!چون ما از این حرفا تو خونواده هامون رسم نبود.خیلی حال کرد!جواب میداد.همینطور چند روزی به همین ترتیب گذشت که یه روز ناغافل مچمو گرفت چون چندتا جک فرستادم جواب نداد منم نامرد خطابش کردم و اون سریع جواب داد:چرا هروقت جواب نمیدم ناراحت میشی؟…خلاصه بعد دوساعت گفت و شنود اس ام اسی بهش فهموندیم مثلا خاطرشو میخوایم!پسر عین این وحشیا سریع گفت باشه!نگو خودش بدجوری تو کف بوده.از اون موقع به بعد رابطه عاشقانه ی دو تا بچه دبیرستانی شروع شد!من سوم اون دوم.شر و ور بود که ردو بدل میشد که یواش یواش هرشب به هم بعد خداحافظ یه بوس هدیه ی اس ام اسی میدادیم که یه روز اس داد که قراره بیان شهرمون.آخه اونا یه شهر دیگه بودن و تابستون قرار بوده بیان شهرمون گذشتو اونا اومدنو من هم خیلی عادی برخورد کردم.لازم به ذکر است خونواده ی ما مث اون لا ابالیا نیس که دختر خاله پسر خاله باهم دس بدنو از این جور حرفا!بعد تو حرفای مامانم فهمیدم قراره شبا خونه مادر بزرگم تو یه شهر کوچیک نزدیک شهرمون بمونن.بعد چند روز ماهم قرار شد بریم اونجا.بهش اس دادم ما داریم میایم.جواب داد خوب شد چون امشب قراره برن پارک با دایی اینا.گفتم امشب کار لباتو میسازم.گفت خجالت بکش! گفتم واسه چی مگه کی گفته لب گرفتن از عشق آدم جرمه؟…اومدیم اونجا.مامانم به بابام گفت امشب قراره بریم پارک.بابام گفت حالشو ندارم تازه فوتبالم هس میخوام ببینم.آخه آخرای شهریور بود.مامانم گفت پس با رضا[داییم]میریم.در همین حین منم داشتم قاطی بچه های فامیل با الناز جونم حرف میزدم و از درس همدیگه میپرسیدیم که بقیه شک نکنن.هر دفعه ای هم یه چشمک خرج همدیگه می کردیم.دم غروب که شد قرار شد بچه ها عقب وانت دایی علی بشینن وخواهر برادرا تو ماشین دایی رضا و باجناقا هم تو ماشین عمو پرویز شوهر خاله فاطمه ام همونکه شماره النازو از رو گوشیش برداشتم.خلاصه وقتی دایی علی بچه هارو بارزد بازنش نشست جلو و من و النازوبقیه عقب وانت تو راه یه چند بار تو دست انداز پام به پاش خورد و هردو حالی به هولی شدیم!از این جهت که بار اول جفتمون بود!دقیقا بچه امل توصیف حالت ما بود!تو پارک به بهونه گشتن از کمپ خانواده جدا شدیم و با کمک موبایل خدا بیامرز همدیگرو پیدا کردیم و رفتیم یه جایی که هم تاریک بود هم پشت ساختمون دستشویی ها بود دور و اطرافشم پر شمشاد بود.تا اون موقع علنا دستمون به هم نخورده بود.ولی یدفعه ناخوداگاه دست جفتمون تو هم قفل شد بعد چند ثانیه تو چشم همدیگه نگاه کردیمو بهش گفتم الناز عاشق نگاهتم اون گفت عاشق صدای مردونتم.بعد بطور کاملا عاشقونه همدیگه رو بغل کردیم.من که تا به اون وقت چنین گرمای لذت بخشی رو حس نکرده بودم حسابی اونو فشارش دادم تو بغلم تا حدیکه صدای قولنج کمرشو شنیدم بعد چند ثانیه از هم فاصله گرفتیمو یه دفعه دوباره چشم تو چشم شدیم ولی خیلی طول نکشید چون یاد قولی افتادم که بهش داده بودم.باهمه ناشی گری از آموزش مجازی استکبار استفاده کردمو مث فیلما لبمو به لبش نزدیک کردم.ولی اون یذره عقب کشید منم یه خم ابرویی نشون دادمو دوباره لبمو بهش نزدیک کردم و یدفعه گرمای ملایمی رو روی لبم حس کردم خیلی لذت بخش بود!تو همین حین لب بالاییشو با دوتا لبم گرفتمو لیس زدم بعد زبونمو طبق آموزش سایت های متبرکه!وارد دهنش کردمو رو زبونش چرخوندم خیلی حال داد یه دفعه گوشیم لرزید جا خوردم!برخرمگس معرکه لعنت!الناز جونم گفت!دیدم یکی از بچه های مریض جک فرستاده اونم تخمی تخمی!حال جفتمونو گرفت!به الناز جونم گفتم نشد عزیزم!باید یه جور درست حسابی از خجالتت دربیام!گفت چه جوری؟گفتم امشب ساعت 2:30 به بهونه دستشویی بلند شو برو تو حیاط [آخه خونه مادر بزرگم اینا دستشویش تو حیاطه]بقیش بامن!گفت چشم یاشارم!گذشت و بر گشتیم خونه مادر بزرگم اینا.فقط اونجا خونواده من بودنو خونواده خالمو مادر بزرگ و پدر بزرگ.من ساعت2 بلند شدم رفتم تو حیاط واز پله زیر زمین پایین رفتم ولامپو زدمو پرده دم در زیر زمینو کشیدم.چون تو زیر زمین انگور آویزون میکردن واسه اینکه گنجیشک نیاد پرده کشیده بودن.از همونجا چندتا تشک که خاک گرفته بودنو به آرومی رو زمی انداختمو با یه پارچه روش کشیدم که خاکش پاک شه بعد منتظر شدم که عشقم بیاد لامپو خاموش کردمو از لای پرده حیاطو دید میزدم که الناز سر وقت اومد یه سوت یواش زدمو راهنمایش کردم بیاد تو زیر زمین .وقتی اومد دیدم روسری نداره و با نصف استینه حسابی داغ کردمو پریدم تو بغلش بعد که دیگه واسه جفتمون عادی ولی لذت بخش شده بود شروع کردیم لب گرفتن.بعد یکی دو دقیقه بیخیال شدیمو بهش گفتم اجازه هست؟گفت اجازه ما دست شماست اقا یاشار گفتم اختیار دارید خوشگله خانوم!بعدش باتمام ناشی گری تاپشو از تنش در اوردمو دوباره با دیدن بدن سفیدش داغ کردمو بغلش کردم بعد با یه بوس از بالای سینش که تو کرست بود جدا شدم و رفتم سراغ شلوار راحتیش خیلی روون از کمرش لیز خورد پایین حالا با شرت و کرست رو بروم بود دوباره بغلش کردم اینسری الناز بود که منو جدا کردو گفت پس تو نمی خوای من به بدنت معرفی شم؟گفتم چشم عزیزم و تو یه چشم بهم زدن تی شرت و شلوارمو در اوردم یهو پرید تو بغلم و یه دقیقه همینطورموندیم.بعد گفتم اینجوری سرپا خسته میشی عشقم بگیر بخواب تا راحت تر باشی. به پشت خوابید رو تشکو منم روش خوابیدم و شروع کردم لب گرفتن بعد چند لحظه شروع کردم با دستام بند کرستشو از پشتش باز کردن [در این قسمت لازم به ذکر است که بعضی می پرسند چرا سریع الناز نرم شدو عین جنده ها خودشو به من سپرد ومن جواب میدهم همون شب نزدیک50تا اس ام اس سکسی براش فرستاده بودم و در عرض 2ساعت مخشو شدید زده بودم در حدی که بعدا خودش گفت سه بار ارضا شده بود]اونم فقط لب می گرفت.بعد کلی تلاش کرستشو در اوردمو شروع کردم به بوس کردن سینه های نازو سفت و کوچیکش که تقریبا اندازه لیمو ترش متوسط بودن .اونم با نفسش آه های مینیاتوری می کشید وای عجب فضایی بود هوای خنک زیر زمین و نفس و بدنای گرم ما!بعدش شروع کردم لیس زدن سینهاش کمی به خاطر عرقی که تو پارک کرده بود وعرقای حالاش ترش بود ولی به من حسابی می چسبید!بعد 3-4دقیقه یواش یواش امدم پایین و زبونمو تو نافش چرخوندمو اومدم پایین تر تا رسیدم به مقصد!اولش اروم با انگشت از روی شرتش یکمی کسشو قلقلک دادمو بعدش که حس کردم عشقم راضی ه شروع کردم شرتشو یواش یواش کشیدم پایین و همزمان از بالای کسش زبون میزدم میومدم پایین وقتی رسیدم دقیقا به کس نازو صورتیش که زیر نور زرد لامپ روشن تر بنظر میومد یدفعه لرزید و یه جیغ خفه شده تو گلو کشید.بله ارضا شده بود عشق من!ولی تازه کارمون شروع شده بود!بعد چند لحظه که حالش جا اومد کفت یاشارم میشه یاشار کوچولو رو ببینمش؟گفتم باشه ناز نازم!اونم بی معطلی شرتمو در اوردو کیرم عین چاقو ی توی درخت ویبره رفت.چند ثانیه نگاش کردو سرشو بوسید وبا اکراه یذرشو تو دهنش کرد وقی براش عادی شد اروم شروع کرد عقب جلو کردن.ولی دندونش داشت جرم میداد.بهش گفتم بسه عشقم اجازه دخول صادر میفرمایید؟گفت:به شرطیکه تو هم مراعات عشقتو بکنیا!فقط یاشارم جون من یواش!گفتم چشم عزیزم و رو شکم برش گردوندمو لای لمبرای نازو خوش تراششو باز کردمو سواراخ کوچیک وتنگ ودست اولشو شروع کردم تف زدن و لیسیدن یواش یواش بازبونم راهشو باز میکردم.و شروع کردم با انگشت کوچیکه تلنبه زدن بعد که کمی باز شد تا انگشت شصت اومدمو بعد نیگا به ساعت انداختم دیدم حدودای3س.خیالم راحت بود تا ساعت 4میتونیم باهم باشیم چون ماه رمضون بود و بقیه بلند میشدن.بعد دادم کیرمو خیسش کنه تا راحت تر بره توش.خودمم تف زدم دم سوراخشو بهش گفتم اماده باش و شل بگی که راحت تر حال کنیم.شل کردو منم سانت سانت فروکردم اولش به خودش میپیچیدو تشکو چنگ میزد ولی بعد 3دقیقه آروم تر شد وبا خیال اسوده شروع به تلنبه زدن کردم.با هر ضربه اووم م م میگفت وصدای جرریکگ از سوراخش میومد خیلی حال میکردیم بعد یه ربع تلنبه زدن و آه و ناله های خفه شده از ترس بقیه.جس کردم داره آبم میاد خودم بدم میومد که تو بدن پاک عشقم آبمو خالی کنم براهمین وقتی حس کردم دارم میام سریع کشیدم بیرون و ریختم رو پارچه ای که باهاش تشک عشقمو تمیز کرده بودم.بعدش دیدم الناز از زور شهوت 2بار دیگه هم ارضا شده.زیر بغلشو گرفتمو چرخونمش طرف خودم و بهش گفتم خوش گذشت ناز نازی؟گفت به اندازه ی یه شب زفاف.گفتم اونم به موقش فعلا پاشو جمع کنیم که الانه که بیدار شن ساعت 3.40بود.سریع جمع کردیمو اثار جرم از بین بردیمو رفتیم که مثلا بیدار شیم!من والناز از اون تابستون تا حالا باهم رابطمون خیلی صمیمی تر شده و خونواده هامون هم از رابطمون میدونند و قراره وقتی دانشگاه قبول شدیم با هم نامزد کنیم.در ضمن اون اولین وآخرین سکسی بوده که تا حالا انجام دادام و خونواده هامون فقط از عشقمون میدونن وحتی یک لحظه هم به سکس بین ما هم فکر نمی کنن! شرمنده اگه بد بود چون باموبایل نوشتم.با تشکر یاشار.د


👍 0
👎 0
25467 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

300435
2011-09-26 07:08:40 +0330 +0330
NA

باز هم داستان ماي تخماتيك كه افتادن رو ريل
"بغلش كردم برا هردمون عادي ولي لذت بخش بود "
ميتوني لطف كني و خفه شي ياشار جونم؟

0 ❤️

300437
2011-09-26 07:21:25 +0330 +0330
NA

خیلی مسخره بود کلی خندیدم ، داستان اصلاحیه میخواد :d
دایی علی بچه ها رو بار زد ؟ یعنی چی ؟ بچه آدم بودن بابا نه گوسفند =))
تا همینجا خوندم قسمت سکسیشم مال خودت برو حالشو ببر

0 ❤️

300438
2011-09-26 07:30:30 +0330 +0330
NA

جالب بود فکر کنم ناناز دختر خاله شما کنتور داره چون اخر سکس فهمیدی دوبار ارضا شده(البته ارگاسم هست)و سه بار هم قبلش :H #:S #:S . اونجا انگور اویزوون کرده بودن شاخه انگورها تو اونجاتون نرفت؟کاش وسط سکس انگور هم میخوردی تا نیرو بگیری ده بار دیگه هم سکس کنید. راستی خوب شد زیر زمین پرده داشت والا گنجیشک ها هم میومدن ترتیب تو و الناز رو هم میدادن.شانس اوردی ها

0 ❤️

300439
2011-09-26 07:31:24 +0330 +0330
NA

فقط خوبه

0 ❤️

300440
2011-09-26 08:37:12 +0330 +0330
NA

“سریع یه اس انگلیسی خوفناک براش نوشتمو…”
خوفناک؟ انگلیسی؟
با sina_s موافقم

0 ❤️

300441
2011-09-26 09:16:32 +0330 +0330

سارا سوئیت چرا گیر میدی؟
چیزی که بندازن پشت وانت اسمش بار زدنه دیگه!!

0 ❤️

300442
2011-09-26 09:49:14 +0330 +0330
NA

خیلی جالب نبود و یه سری ایراداتی داشت ولی در کل قابل تحمل بود

0 ❤️

300443
2011-09-26 11:38:29 +0330 +0330
NA

L) بد نبود
راستی چطوری با موبایل نوشتی؟

0 ❤️

300444
2011-09-26 12:09:39 +0330 +0330
NA

به همین راحتی
به همین خوشمزگی
:W :W :W
:T :T تو کونت

0 ❤️

300445
2011-09-26 13:14:17 +0330 +0330
NA

روسری نداش ت یعنی اهل حجاب بود بعد کون میده !!!
زاستی الان هی ابلیمو میخوری

0 ❤️

300446
2011-09-26 14:33:59 +0330 +0330
NA

لازم به ذکر است خونواده ی ما مث اون لا ابالیا نیس که دختر خاله پسر خاله باهم دس بدنو از این حرفها…؟
آخی طفلک راست میگه چون فقط توی دهاتشون به هم کون میدن
آخه کونی اگر توی 1خانوده باهم دست میدن مال این هست که مثل امثال شما بی فرهنگها نیستن که حتی مرغ پرکنده هم جلوتون نمیزارن مبادا منحرف بشید
برو دمت رو بگیر شب هم زود بخواب باید صبح زود گوسفندها رو ببری چرا

0 ❤️

300447
2011-09-26 15:54:02 +0330 +0330
NA

چاقاله کونی مجبوری مگه داستان بنویسی

0 ❤️

300448
2011-09-26 16:47:37 +0330 +0330
NA

منظورت از این جمله چی بود:
خانواده ما از اون لاابالی ها نیستن!!!
یعنی دست دادن کار بدیه
کون هم گذاشتن اشکال نداره!!!؟؟؟

0 ❤️

300449
2011-09-26 17:19:36 +0330 +0330
NA

چی بگم اکثر خانواده ها دور هم جمع می شند تا سحر بیدارند مخصوصا وقتی با هم جائی هم برند .نه خوشمان نیامد

0 ❤️

300450
2011-09-26 21:54:26 +0330 +0330
NA

(بعدش دیدم الناز از زور شهوت 2بار دیگه هم ارضا شده!!!)
شما از زور شهوت ارضا میشید؟؟؟؟
این چه جمله بندی و ادبیات تخمی هست که داری؟

تو دختر فامیلتون رو بدون روسری میبینی راست میکنی، کونش میذاری، اس ام اس خوفناک بهش میدی و هزار تا گه دیگه میخوری بعد اونوقت میگی: (خونواده ی ما مث اون لا ابالیا نیس که دختر خاله پسر خاله باهم دس بدن)
لا ابالی خودتی و هفت جد و آبادت عقده ای. تو چرا نمی میری؟

0 ❤️

300451
2011-09-27 02:27:16 +0330 +0330
NA

دهاتی احمق…
لا ابالی ننته…

0 ❤️

300452
2011-09-27 05:27:14 +0330 +0330
NA

ازم به ذکر است خونواده ی ما مث اون لا ابالیا نیس که دختر خاله پسر خاله باهم دس بدنو از این جور حرفا!

ما فقط وقتی می خوایم بریم جایی مثل گوسفند تو وانت بارمون می زنن. تو چادر زندگی می کنیم و با نیزه میریم شکار. موقع جفت گیری هم بجای اینکه کس جنس ماده بگذاریم. تو کونش می گذاریم.
از نظر ما دست دادن گناه کبیره است ولی کون کردن جزو آداب و رسوم و بیان دوستی و احترام.

0 ❤️







Top Bottom