داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

تجاوز به مهرنوش

1399/02/04

هنوز دستاش میلرزید، از لیوان چای سردی که کنارش بود یه قلپ چای نوشید. همیشه تمام نوشته‌های مهمش رو با مداد مینوشت. این بار هم نوک تیز مدادش رو روی تن کاغذ گذاشت و شروع به نوشتن کرد:" حس عجیبیه که توی خانواده‌ای بزرگ بشی که تمام همسن و سال‌هات پسرن و تو تنها دختر باشی. حس عجیبیه که تلاش کنی همه‌ی ظرافت‌های دخترونه رو هنگام بلوغت کنار پسرها حفظ کنی. اینکه چندتا خاله داشته باشی که حس خواهریشون با مادرت به تو هم منتقل بشه. اینکه حس کنی توام خواهر کوچیکتر پسرخاله‌هات هستی…وقتی ازدواج کردم تنها کسی که توی عروسی یه گوشه بغ کرده بود، تو بودی! آره فرید، من احمق‌تر از اونی بودم که بتونم بفهمم تمام اون سال‌هایی که مثل برادر بزرگتر مراقبم بودی و ازم حمایت میکردی به خاطر چی بود! اصلا مگه من احمق چیزی از برادر داشتن میدونستم؟ هرچند که الان هم بعد از تمام اون اتفاقاتی که با هم از سر گذروندیم نمیتونم با قطعیت بگم از من واقعا چی میخواستی؟ تصاحب یه باکره یا فقط سکس با یه زن؟ رابطه‌ی طولانی با دختر خاله‌ات یا رابطه‌ای با یه زن که بتونی تا آخر عمر کنارش باشی یا شاید فقط برای دو روز؟ الان یادم میاد حتی توی دوره‌ی دبیرستان هم ممکنه تو اون پسری بودی که برام پاپوش میساخت تا توسط بابای سنتی و مذهبی‌ام توی اتاقم حبس بشم! شاید تو اون پسری بودی که دم در مدرسه برام نامه‌های عاشقانه با اسم و فامیلم میفرستاد و مدیر و معاون بابتش منو سرزنش میکردن. الان هم نمیدونم…از هیچی مطمئن نیستم. فقط از اسم خودم مطمئنم. اینکه من مهرنوشم. تک دخترِ خاله سمیه!"


مهرنوش یکبار از اول تا آخر نامه رو خوند. به نظرش مقدمه‌ی طولانی بود اما حس کرد باید برای آخرین بار تمام حرف‌هایی که این سال‌ها نگفته رو بگه. مگسی که صدای وز وزش دور و بر مهرنوش بود، روی لبه‌ی لیوان چای نشست. مهرنوش بهش نگاه کرد. مگس بیچاره انگار که دنبال چیزی میگشت، روی لبه‌ی لیوان شروع به حرکت کرد. مهرنوش به این فکر کرد که چه لزومی داره برای فرید نامه‌ی خداحافظی بنویسه؟ نمیدونست مث مگس دنبال چیزی هست یا نه!
تنها چیزی که آرومش میکرد، نوشتن بود!
اینجوری افکار پراکنده‌اش کمتر توی سرش وز وز میکردن. اینکه برای حاج شهرام هم مثل فرید نامه بنویسه یا نه؟ اینکه نامه‌ی حاج شهرام رو براش پست کنه یا خودش ببره دم مغازه و تحویل شاگردش بده. چیزی که مُسلّم بود این بود که نباید نامه رو به خونه‌ی حاج شهرام میفرستاد چون اونجوری ممکن بود نامه به دست زنش یا دختراش برسه. نامه فقط و فقط باید به شخص حاج شهرام کریمی میرسید… پست کردن نامه باعث میشد نامه دیرتر به دست حاجی برسه. مهرنوش عجله داشت. همه چی باید زودتر تموم میشد. باید زودتر نامه‌ی فرید رو تموم میکرد و برای حاج شهرام هم مینوشت.
دوباره مدادش رو برداشت. نوکش هنوز تیز بود. نوشت:" وقتی شوهرم توی اون تصادف مرد، تو بودی که یادم انداختی باید زندگی رو ادامه داد. باید زندگی رو با زن بودن ادامه داد. اگه زندگیم رو با زن بودن ادامه نمیدادم مجبور بودم به خونه‌ی پدرم برگردم. مجبور بودم بعد از دو سال زندگی مشترک توی خونه‌ی خودم، دوباره با قوانین خونه‌ی پدرم زندگی کنم. به مادر و پدرم گفته بودی هیچ زنی نمیتونه دوباره به خونه ی پدرش برگرده و همون دختری بشه که اون خونه رو ترک کرده! پدرم قبول نکرده بود. ترجیح میداد دختر بیوه‌اش برگرده خونه‌ی خودش تا اینکه تنها زندگی کنه. کاش حداقل پدر و مادرم رو کنارم داشتم! کاش با تحریک تو باهاشون قهر نمیکردم! کاش میذاشتم حداقل آدرس جدید خونه‌ام رو داشته باشن! تو توجیهم کرده بودی که نمیتونم با اونا زندگی کنم. همیشه حرفات برای من و خیلیای دیگه متقاعد کننده بود. تن صدات و حالت صورتت همیشه به آدم می‌قبولوند که درست‌ترین حرف از دهن تو در میاد. شاید همین حس بود که باعث شد شهرام بهت اعتماد کنه و من رو به عنوان زن صیغه‌ایش قبول کنه. من اولین رابطه‌ی اینجوری برای شهرام بودم. شهرام شاید عاشق زنش نبود اما قطعا عاشق دختر‌هاش و زندگی متاهلی‌اش بود. بهش گفته بودی من بی‌خطرم. من بی‌خطر بودم. هرگز تهدیدی برای زندگی متاهلی شهرام نبودم. شاید این همون دلیلی بود که اونم به من علاقمند شد اما دلیل علاقه‌ی تو چی بود؟ دلیل تشویق بقیه به اینکه منو جلوی چشم تو بکُنن چی بود؟ یه فانتزی جنسی کثیف؟"


مهرنوش حس میکرد نفسش توی قفسه‌ی سینه‌اش حبس شده. آب دهنش رو قورت داد. دلش نمیخواست دوباره اون سطرها رو بخونه اما ته دلش میدونست نباید از واژه‌ی “کردن” استفاده کنه. کردن یا گاییدن برای کاری که فرید باهاش کرده بود واژه‌ی خیلی تمیزی بود. حتی نمیشد از تجاوز استفاده کنه! حتی کلمه‌ی تجاوز هم برای اون کار فرید کم بود. هیچ واژه‌ی دیگه‌ای توی سرش نبود‌‌. چشمش رو به آخرین جملات انداخت :" دلیل تشویق بقیه به اینکه منو جلوی چشم تو بکُنن چی بود؟ یه فانتزی کثیف؟"

مهرنوش چندتا نفس عمیق کشید. پاهاش رو بهم فشار داد. حس کرد حتما باید با خودش ور بره! هیچوقت از خودارضایی خوشش نمیومد اما بعد از اون ماجرا به طرز بیمارگونه‌ای دلش میخواست به بالاترین مرحله‌ی از خود بی خود شدن برسه. برای همین هم بود که حس میکرد اون شب مجبوره با فرید بخوابه. همون شبی که همه چی براش واضح شد.
اون شب فرید با کلی خرید اومده بود خونه‌اش. مهرنوش مثل تمام دوران زندگیش فکر میکرد فقط فرید میتونه هواش رو داشته باشه. فرید تمام خریدها رو توی کابینت و یخچال جا داد. مهرنوش ازش تشکر کرد و فرید بغلش کرد و گفت:" همه چیز بهتر میشه!"
همون لحظه بود که مهرنوش حس کرد برای بهتر شدن همه چیز، باید لب‌های فرید رو ببوسه. روی پنجه‌ی پاش وایساد تا لب‌هاش به لب‌های فرید برسه. فرید بدون هیچ ملاحظه‌ای بوسیدش. اون لحظه منطق مهرنوش از کار افتاده بود. نمیتونست تحلیل کنه که چرا فرید مثل حالت عادی یه مرد باهاش رفتار نمیکنه. هر مرد دیگه‌ای توی اون موقعیت بود، مهرنوش رو پس میزد. هر مرد عادی ممکن بود از حرکت مهرنوش جا بخوره. حداقل اونجوری با هیجان لب‌های مهرنوش رو نمیخورد و دستش رو روی سینه‌هاش حرکت نمیداد. اونجوری مهرنوش رو به سمت اتاق خواب هل نمیداد و با اون هیجان لختش نمیکرد.
مهرنوش فقط به فرید گفته بود با حاج شهرام بهم زده و چند وقتی میخواد توی خونه بمونه تا این حالت افسردگیش از بین بره! هیچی از گروگان‌گیری و اخاذی از شهرام نگفته بود. نگفته بود سه تا مرد از دم آرایشگاه دزدیدنش. نگفته بود دو شبانه روز توی یه مرغداری اسیر بوده. از دو تا کیر همزمان توی کص و کونش و یه کیر توی دهنش چیزی نگفته بود. از اینکه ازش فیلم گرفته بودن و اون فیلم رو همراه عکسای زن شهرام و دختر‌هاش برای شهرام فرستادن تا ازش میلیاردی اخاذی کنن. شهرام آبرودار بود… درسته که مهرنوش صیغه‌ی شهرام بود و هیچ اشکال شرعی این وسط نبود اما پخش کردن اون فیلم برای شهرام گرون‌ تموم میشد. اون مردا فیلم رو برای مهرنوش پخش کرده بودن و همزمان با دیدن اون فیلم جلوی مهرنوش خودارضایی کرده بودن. مهرنوش از هیچ‌کدوم از چیزایی که سرش اومده بود چیزی نگفته بود.
این اتفاقات حتی برای خود مهرنوش هم مثل یه کابوس بود. باور نمیکرد توی اون موقعیت بوده.
باور نمیکرد یکی از اون مردا، اونو به حالت داگی لبه‌ی صندلی درآورده و موهای خرمایی‌اش رو از پشت دسته کرده و تو کونش تلمبه زده. سوراخ کونی که همیشه بسته مونده بود. حتی تو دوران نامزدی هم دست نخورده بود‌ اما در طی دو روز انقدر گشاد شده بود که حتی الانم مهرنوش توی نشستن مشکل داشت.
مرد‌هایی که مهرنوش رو گرفته بودن هیچ حرفی نمیزدن. فقط فیلم میگرفتن و کیرهاشون رو توی همه‌ی سوراخ‌های مهرنوش فرو میکردن. هر سه تاشون صورت‌هاشون رو پوشونده بودن. هیچ رد و نشونه‌ای نداشتن که بشه توی خاطر مهرنوش بمونه.
تنها صدا بود. صدای ناله‌ها و ضجه‌های بی‌رمق و التماس‌های مهرنوش و البته صدای نفس‌ زدن‌ها و ارضا شدن‌های اون مردها!
مهرنوش مدادش رو تراشید. نوک تیز مداد رو به نوک انگشتش فرو کرد. با ته مداد روی خط شلوارش، روی کصش کشید. از روی شلوار چوچوله‌اش رو پیدا کرد و با ته مداد لمسش کرد. سرش رو به صندلی تکیه داد و حرکتش رو تندتر کرد. دلش میخواست زودتر ارضا بشه و به اوج برسه. مداد رو روی میز انداخت. نوک انگشتش رو توی دهنش کرد و برد توی شلوارش. با شدت و سریع خودش رو میمالید. عضلات پاش شروع به لرزش کرد. مهرنوش چشماش رو بست و به اوج رسید. کف دستش رو روی کصش نگه داشت تا نبضش رو حس کنه. دستش رو از شلوارش بیرون کشید و مدادش رو برداشت و به نوشتن ادامه داد:" فروغ میگه تنها صداست که میماند! برای منم تنها صدا بود که موند. صدا بود که تو رو لو داد. صدای نفس‌هات! هیچوقت به تفاوت صدای آدما موقع حرف زدن عادی و صداشون توی سکس و موقع ارضا شدن دقت نکرده بودم تا اون شب! همون شبی که با من خوابیدی. همون شبی که نوازش‌هات زیاد بود. همون شبی که مثلا از دیدن بدن لت و پارم تعجب کردی! همون شب بود که فهمیدم تو بدن منو میشناسی! هرگز نفهمیدمت فرید. هرگز هم این فرصت رو بهت نمیدم که بخوای چیزی بگی. همون موقع که روم بودی و توی چشمام نگاه میکردی. همون موقع که کیر کلفتت رو توی کص درب و داغون من جا دادی و از گشاد بودن من هیچی نگفتی، همون موقع که دم گوشم گفتی دلت میخواد ازم بچه داشته باشی و توی کصم ارضا شدی، مطمئن شدم که صدای تو همون صداست! مدتی طول کشید تا بفهمم چرا تنهایی اون کار رو نکردی و چرا از دیدن دو‌تا کیر که توی من فرو میرن لذت میبردی! حالا من از دوتا چیز مطمئنم. من مهرنوش هستم، دختر خاله‌ای که فهمید پسرخاله‌اش با دوتا مرد دیگه بهش تجاوز کرده! من همه چیز رو برای شهرام مینویسم. اون انقدر قدرت و غیرت داره که اجازه نده یه آب خوش از گلوی تو و اون دوتا حرومزاده پایین بره…"

مهرنوش نامه رو بدون خوندن تا کرد و توی پاکت گذاشت.
حالا وقتش بود برای شهرام بنویسه…

نوشته: شنل قرمزی


👍 92
👎 13
115828 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

871100
2020-04-23 19:43:54 +0430 +0430

هی میگفتن شنل قرمزی رفته نیس . شاید خودش نباشه ولی همیشه قلم هاش و نوشته هاش هست


871106
2020-04-23 19:46:03 +0430 +0430

حرف نداشت خیلی عالی بود

یه لحظه فک کردم خودم پست چیم این وسط از این نامه به اون نامه می رم 😁


871113
2020-04-23 19:48:56 +0430 +0430

طومار نوشتی کونی !من میخواستم این همه چیزی بخونم ،درسامو میخوندم که یه پخی بشم تو این جامعی جقی!
والا

1 ❤️

871118
2020-04-23 19:51:25 +0430 +0430

البته بهت بر نخوره عزیزم داستان خوبی بود فقط یکم طولانی بود ببخشین توهین کردم بهت


871119
2020-04-23 19:51:34 +0430 +0430

چه عجب یه داسان خوب

4 ❤️

871121
2020-04-23 19:52:25 +0430 +0430

لایک. انتظارم ازت بیشتره شنل. کیرم پس کله ات 🌹

3 ❤️

871127
2020-04-23 19:55:30 +0430 +0430

بسیار بسیار زیبا بود. امشب هفت شبه که از بین ما رفتی. چون قرمز دوست داشتی به جای خرما توت فرنگی برات خیرات کردیم!! گرگ بده گنده تو مجلس رفته بود سر منبر سخنرانی میکرد!! تازه مشخص شد اون بد بخت تورو نخورده بوده تو بودی که نصفه شب تو جنگل با دیلدو بهش تجاوز کردی!! امشب تازه فهمیدیم این جاکشای صدا سیما چقدر از اون کارتونو سانسور کرده بودن!!😁


871151
2020-04-23 20:17:30 +0430 +0430

فقط
بسیار زیبا

6 ❤️

871153
2020-04-23 20:18:01 +0430 +0430

زیبا بود امشب داستان خوب چقد زیاد داریم

8 ❤️

871156
2020-04-23 20:22:05 +0430 +0430

خوب بود لااایک …

6 ❤️

871166
2020-04-23 20:31:11 +0430 +0430

شنل جونم در مورد زیبایی داستانت هیچ حرفی نیست. خوشحالم که امشب داستانت رو خوندم.

من امشب یه داستان آپ کردم. " آرمیده در خیال" احساس می کنم‌حکایت خیلی از ماهاست ک توی خیالمون هنوز با کسایی که دوسشون داریم زندگی میکنیم.
باهاشون میخوابیم، سکس میکنیم. قهوه میخوریم، گردش میریم و سرمون رو گاهی روی شونه هاش میذاریم.
هممون یه نفرو داریم که فقط خودمون میبینیمش، لمسش می کنیم و باهاش حرف میزنیم.
گاهی بحثمون میشه، گاهی میزنیم به تیپ و تاپ هم ولی تهش عاشقانه همو درآغوش میگیریم.
امان از روزی ک بفهمی همش خیال بوده.
مرسی واقعا نمیدونم چرا این حرفارو زیر داستان تو گفتم فقط میخواستم سبک بشم:)


871168
2020-04-23 20:31:59 +0430 +0430

عالی و بی نقص
لامصب شاه ایکس زده هفت شبه نیستی قرمزی!!!
خب برادر من امشب شب آخره قرمز بودنه دیگه بفهمین ایهاالناس
بیچاره آقا گرگه

8 ❤️

871170
2020-04-23 20:32:15 +0430 +0430

واقعا اینجا شهوانیه??? دو داستان خوب تو یه شب بدون گی!!!
داستان هم که عالی بود فقد حیف که خودت نیستی

6 ❤️

871181
2020-04-23 20:42:29 +0430 +0430

ببین می تونستی داستان رو قابل درک تر کنی اگه بخوام بی اقرار بگم باس بگم ضعف زیاد داشت
مثلا حاج شهرام آخه حاج شهرام بابا این همه اسم حسنی حسینی حاج شهرام
بعدشم آخه از سبکی که شما نوشتی من نویسنده میگم این فقط یه دختر جندس که به ده نفر پا داده
بعد از اون این نکته در نوشتار خیلی مهمه که یا کتابی بنویس یا خودمونی در متن نامه کاری ندارم ولی در جایی که داستان داره بیان میشه از یکی از دو نوع باید استفاده کرد
در کل باید بگم تو نویسنده خوبی هستی و داستانت جدید بود و خودش نشاندهنده اینکه با کمی دقت و تلاش می تونی متن ها داستان های خوبی بنویسی مخصوصا در همین زمینه
ممنون

4 ❤️

871193
2020-04-23 21:05:03 +0430 +0430
NA

لایک یازده نوش جون به این میگن قلم ایووووول

4 ❤️

871195
2020-04-23 21:08:38 +0430 +0430

یه کم سخت بود

5 ❤️

871206
2020-04-23 21:44:58 +0430 +0430

بی سروته بود

3 ❤️

871209
2020-04-23 21:50:29 +0430 +0430

خیلی قشنگ بود

4 ❤️

871216
2020-04-23 22:08:39 +0430 +0430

داستان توبی بود. ولی کاش ادامه دار مینوشتی

3 ❤️

871226
2020-04-23 22:32:39 +0430 +0430

خوب بود.
دمت گرم

6 ❤️

871227
2020-04-23 22:39:13 +0430 +0430

داستان شما جالب بود

5 ❤️

871243
2020-04-23 23:39:24 +0430 +0430

امشب داستانا خوبه
تلخ بود اما لایک
هر چند با تجاوز مخالفم

7 ❤️

871276
2020-04-24 04:16:04 +0430 +0430

نگارشش خوب بود اورین فرزندم

3 ❤️

871286
2020-04-24 05:40:40 +0430 +0430
NA

قشنگ بود آفرین

5 ❤️

871321
2020-04-24 08:27:29 +0430 +0430

تلخ بود ولی دوسش داشتم 🌹
لایک عزیزم

5 ❤️

871335
2020-04-24 09:00:53 +0430 +0430

خوشمان آمد

2 ❤️

871339
2020-04-24 09:52:11 +0430 +0430

واقعا شنل برگشته يا اين كسي ديگه اي هستش كه خودش رو جاي مغرور جذاب جا زده!داستان عالي بود

2 ❤️

871354
2020-04-24 11:21:42 +0430 +0430

من یاد اون شب بارونی انداختی که یکی از دخترای محلمون و سه نفر از سرکوچه شون بلند کردن و بردن باغ و من 25 کیلومتر با موتور تو سرما دنبالشون رفتم، بعدهم از دیوار باغ رفتم داخل و با یه دسته بیل شکسته سه تاشون و زدم
بعدهم توراه برگشتن بازوی چپ چاقو خوردم و که فقط بزور میشد باهاش کلاچ موتور را گرفت با شال اون دختر بستم
آخرش چی شد؟ عصب رادیال دستم قطع شد و خرج عملش اونموقع یک و نیم میلیون واسم آب خورد، سه برابر درآمد ماهیانه م و بابای پولدار اون دختر به روی مبارکشون هم نیاوردن
فقط گفت، ممنون
بعدم اون دختر و فرستادن خارج از ایران و من موندم و یه بازوی آش و لاش که یکسال طول کشید تا بتونم انگشتامو که فقط بسته میشد، باز کنم.
امیدوارم همچین دخترایی ارزششو داشته باشن که شهرام ها بخاطرشون نزارن آب خوش از گلوی کسی پایین بره.

متنفرم از تجاوز و تجاوزگر
ولی داستانت لایک داشت.

5 ❤️

871357
2020-04-24 11:56:19 +0430 +0430

آفرین دختر جالب بود

2 ❤️

871364
2020-04-24 12:58:51 +0430 +0430
NA

بازم هتروسکشوال! آدمین چه خبرطه!؟

0 ❤️

871401
2020-04-24 17:50:34 +0430 +0430

شنل قرمزی

نوشته ت خوب بود و شاید از نظر خیلیا بی نقص بوده باشه.
اما کُلّیت داستان برای من یه چیز گُنگ و بی سر و ته جلوه میکرد.من لایک کردم چون میدونم زحمت زیادی براش کشیدی.
موفق باشی

2 ❤️

871592
2020-04-24 20:44:33 +0430 +0430

اونجا که به کردن یا گاییدن تاکید کردی،لو داد داستان رو.
حالا چرا فرید به اینکار اصرار داشت،معلوم‌نکردی

2 ❤️

871626
2020-04-24 22:06:58 +0430 +0430

هی میگفتن شنل قرمزی رفته نیس . شاید خودش نباشه ولی همیشه قلم هاش و نوشته هاش هست

3 ❤️

871730
2020-04-25 07:40:37 +0430 +0430

بعد مدتها یه داستان خوب و عالی / دیگه داشتم کاملا نا امید میشدم ازین سایت و داستانهاش

2 ❤️

871752
2020-04-25 09:13:57 +0430 +0430

واقعا عالی بود لذت بردم لااایک
فقط اون قسمت اخاذیشو نفهمیدم یه مقدار مبهم بود ولی در کل عالی
باورم نمیشه قبلا نخونده بودمت با اینکه اسمت برام آشنا بود
لطفا اسم بقیه ی داستان هاتو بهم بگو 🌹

3 ❤️

871795
2020-04-25 14:37:10 +0430 +0430

خوشحالم بعده مدتی که نبودم داستان شما رو خوندم.
قشنگ بود.
دو بار خوندم تا بفهمم چی به چیه ولی آخرش که فهمیدم، متوجه شدم، چیز خوبی بود.
بی تعارف از ایده ات خوشم اومد.
قوی ادامه بده لایک۵۸ تقدیم شد.

4 ❤️

871805
2020-04-25 17:35:50 +0430 +0430
+A

هر قسمت از داستان ی حسن از فرید اورده بودی انگار زیادم ناراحت نبودی ازش…اول خیلی خوب جلوه اش دادی بعد کم کم اوردیش پایین که با وجود ازدواجت روز عروسی; فکر رابطه با تو سرش بوده…بعد اوردیش بالا که تو رو به جسارت تشویق کرد و سعی توجیه پدر مادرتو داشت, هر چند این موضوع کمرنگ منافع خودش از تنهایی تو, کمرنگ و پنهان بود … اونجا که تو رو صیغه حاج شهرام کرد مشخص شد داستان و فانتزی فرید ( ارتباط با زن متاهل).اخرش به کثیف ترین چهره دراوردیش بابت تجاوز و دزدیدنت(فانتزی سکس لذت از تجاوز و مشاهده سکس گروهی )… فانتزی سکس با محارم هم در ابتدای داستان با شخصیت فرید بود و برادر بزرگتر بیشتر معرفژ کردی, تا پسرخاله .
داستان رو میفهمیدم و قسمتهای قبلیشو فراموش میکردم; در واقع داستان دستم میومد و از دستم در میرفت و همین معلق نگه داشتن ذهن خواننده هم جالب بود هم کسالت بار که البته این بسته به سلیقه خواننده هاست از یکی به دیگری متفاوته …نگارش خوب و دقت تو جزئیات بالایی داری. در هم برهم بودن داستان هم , چیزی ازش کم نکرده بود بلکه جذاب ترش کرده بود .

3 ❤️

872863
2020-04-28 06:14:16 +0430 +0430
NA

داستانت ک عالی بود من کامل داشتم حس میکردمش
نگارشت عالی تر
ولی عیبش این بود ک اسم داستانت رو خیلی ساده انتخاب کردی
ولی در کل لایک

3 ❤️

872920
2020-04-28 11:56:18 +0430 +0430

khub bud

3 ❤️

873497
2020-04-29 21:12:48 +0430 +0430

قشنگ بود خاك بر سر اون پسرخاله

3 ❤️

874238
2020-05-01 21:36:47 +0430 +0430

لایک بی برو برگرد
حرف نداشت.

2 ❤️

874756
2020-05-03 09:40:25 +0430 +0430
NA

عالی نوشتی خیلی خوب بود

2 ❤️

876536
2020-05-08 01:32:39 +0430 +0430

شنل عزیز
وجودت و قلمت رو دوست دارم. و خوشحالم از بودنت. توو شهوانی یه جورایی به هم عادت کردیم. و در غیاب، گاهی احساس دلتنگی میکنیم.

داستانت رو دیر دیدم. دوستان گفتنی ها رو گفتند. من هم از داستانت اذیت شدم اگر چه از قلمت لذت بردم.ِ

اگر چه موضوع داستانت از حقیقت های این جامعه خسته و زخم خوردست. اما امیدوارم واقعیت نداشته باشه.

ممنون که هستی و مینویسی باز هم بنویس منتظریم.
موفق باشید.

2 ❤️

895507
2020-07-04 06:34:12 +0430 +0430
NA

قشنگ بود لایک 88

0 ❤️







Top Bottom