تجاوز قبل از تو سوتفاهم بود

    1398/7/3

    این داستان رو با مشورت یه خانوم نوشتم. اگر جائیش کم و کاستی داشت شرمنده.........______
    همینکه مشکلمو به دکتر گفتم و سونوی قبلی رو نشونش دادم سری تکون داد و گفت آخرین تلاشی که واسه شک به اندومتریوز برامون میمونه ، کولونوسکوپیه! شاید چند مورد ریز خارج لگنت پراکنده شده باشه دخترم.. برای این مورد دکتر سجادِ افشاریان چهارراه کاج ،... -ببخشید دکتر میشه یکم توضیح بدین؟ بیحوصله گفت مثل همون سونوئه منتها از راه مقعد انجام میشه اصلا ترس نداره سعی کن مایعات ...
    نشنیدم باقیشو از مطبش زدم بیرون.




    ما سه تا خواهر بودیم. هستیم! سلیمه که از بقیه بزرگتر بود و دهه شصتی بود از همون اول عاشق درس خوندن بود و وقتی کنکور داد زبان انگیسی دانشگاه تهران قبول شد. بعدشم یجا بعنوان مترجم مشغول بکار شد و بعد ها با صاحب کارش که اونم یه خانم جا افتاده و اسم و رسم دار بود که میخواست اون طرف ناشر بشه ، رفت انگلیس. موندیم من و کیمیا.
    دو تا دختر از یک خانواده پنج نفره که از شهرستان اومده بودیم یجا نزدیک شوش ، خونه رهن کرده بودیم. اگه هیچ وقت وضع مالیمون مثل زندگیای لاکچری توی اینستا نبود ولی پدر و مادر خوبی داشتیم و اونا هم به ما سه تا دختر میبالیدن. قد و هیکلمون اگرچه مث پلنگای تهران نبود ولی قیافمون شبیه مادرمون بود ، من و کیمیا چشمای با اندازه متوسط داشتیم ، پوست سفید و بینی استخونی و باریک ، همه ی اینا وقتی یکم رژ کالباسی میزدیم محشر میشد! با اینهمه پی دوس پسر و اتو زدن و پول خرج عطینا کردن نبودیم و راضی بودیم به اونکه سرمون تو کار خودمون گرم باشه. همینکه بابا پولاشو یکی کرد و بخاطر ما اومد تهران با دممون براش گردو میشکستیم و نوکرشم بودیم.
    من دانشجوی ترم آخر لیسانس حسابداری بودم تو دانشگاه آزاد و کیمیا امسال کنکور داشت. برعکس سلیمه ، من و کیمیا توی زبان افتضاح بودیم. خیلی سعی کرد که ما رو هم راه بندازه ولی نشد که نشد از فیلم و سریالای خارجکی که برامون خریده بود واسه تقویت زبان ، من و کیمیا فقط صحنه هاشو حفظ بودیم از بس خل بودیم!
    بخاطر اینکه همزمان با درس دو جا بصورت پاره وقت ، یکجا بعنوان کمک مددجو و جای دیگه بعنوان کتابدار کار میکردم ، وقت نمیشد بخوبی آماده شم واسه بعضی امتحانا بیشتر نمره هام پونزده شونزده بود تک و توک بیست و یازده و دوازده هم داشتم. وارد دانشگاه که شدم خودم متوجه شده بودم خیلی آدم ساده یا بقول دوستام پپه ای هستم ولی دلم نمیخواست شبیه بقیه رفتار کنم. گاهی حتی وقتی کسی ازم سوال میپرسید و تا آخر جوابشو میدادم ، از خنده و کنایه ی بقیه می فهمیدم که سرکار بودم و شدم مایه تفریح اون شخص! ولی خب علاوه بر همه ی خنگ بودنم ، در برخورد با پسرها مغرور بودم. طوری که با وجود اینکه هیچ وقت جرئت جواب دادن به تیکه هاشونو نداشتم ولی اصلا نگاهشون نمی‌کردم طوری برخورد داشتم انگار کلاس دخترونه اس.
    استاد زبان اختصاصیمون آدمی بود که مثل عقاب تیزبین بود و هیچ حرکتی ازش تو کلاس مخفی نمیموند. باهام خیلی خوب گرم می گرفت طوری که دیگه کم کم همه بهم میگفتن سوگلیِ تقی خانی! حواسم نبود چه بلایی ممکنه سرم بیاد و هردفه بیشتر از قبل تو کلاس باهاش بحث میکردم. چک و چونه که اینجا رو حذف کنید ، لطفا خوب صحیح کنید ، هر دفه ام بهم میگفت جمله معروفتو بگو میگفتم آی اَم اِ ویندو! و همگی و از جمله خودش هر هر میخندیدن.از پسرای کلاس بگم ، کامیاب یکی از شاغلین کلاس بود که به همین بهونه ی شاغل بودنش همیشه هروقت دلش میخواست زودتر کلاسو میپیچوند یا دیرتر میومد. نمره هاش با این وجود همیشه بالا بود و برخلاف بقیه ، ندیدم هیچ وقت کسی از لش بازیاش بگه هیچ وقتم رفتار سبکی نمیکرد تو کلاس. یبار تو بوفه بهم گفت میشینی با هم حرف بزنیم؟ گفته بودم نه و محل نداده بودم.
    میانترم روخیلی بیشتر از خیلی بد دادم و وقتی بهش گفتم نمره بیشتری بده من مطمئنم که میافتم ، گفت بیا خونه ام!
    تقی خانی مرد جاافتاده و سن داری بود ولی خیلی بخودش میرسید و وارد کلاس که میشد بوی عطرش حتی تا صندلی من میرسید همیشه برای اینکه فکر بدی در موردش نکنم با سادگی و درموندگی گفتم برای چی بیام؟ خندید گفت باهات زبان کار کنم. هم لحنش هم جملاتش درست نبود گفتم نمیشه اینجا کار کنین؟ گفت جلو چشم اینهمه آدم؟ خب حالا فعلا شمارتو بده ...
    شماره تلگراممو دادم و اونجا عرق سردی که دور گردنم جمع شده بود رو کمرم راه افتاد و دهنم خشک شد. رفت تو دفتر اساتید و درو به روم بست. یک شب درمیون برام گیف سکسی میفرستاد و من از ترس اینکه کسی بیهوا ببینه همه رو آخر شب پاک میکردم.
    من اگر یکبار دیگه زبان رو میافتادم ، نه ترمه میشدم و این باضافه ی رفتو آمد اون مسیر تا خونه خرج سنگینی رو دستمون میذاشت.
    تا اینکه یه شب اس ام اس داد سوالارو طراحی کردم اگه میخوای ببینیشون باید بیای خونه ... جوابشو ندادم. به غلط کردم افتاده بودم که چرا شمارمو بهش دادم.
    اگر از صفحه پی وی و گیفایی که فرستاده بود عکس میگرفت نشون میداد به کمیته انضباطی!بیچاره میشدم و هیچکس حرفمو باور نمیکرد قطعا! تا اینکه فرداش توکلاس آبرومو برد.
    لالِ مطلق بودم. اشک تو چشمام پر شده بود ولی دیگه مثل همیشه برام اهمیتی نداشت که بریزه.. هنوز داشت برگه ها رو میکوبید تو صورتم جلو اونهمه دانشجو که دورمون جمع شده بودند... - خانم علیپور! دیگه نامه نوشتن زیر برگه امتحان و شب اس ام اس دادناتم نمیتونه تو رو پاس کنه... بیشتر ازین با حیثیت من و خودت بازی نکن.
    این جمله ها رو که میگفت ، یه نیشخندی ام پشت حرفاش بود که یعنی دیدی زهرمو ریختم؟
    آخرین باری که تهدیدم کرده بود اگه باهاش رابطه نداشته باشم پاسم نمیکنه ، بهش گفتم که رسواش میکنم.
    حالا جلو همه آبرو مو به تاراج برد و کیفشو برداشت رفت.
    همه رفتن. من موندم و یه کولبار پشیمونی از درس نخوندن! اگه در حد هیجده نوزده میخوندم خودم پاس میشدمو نیازی نبود واسه یکی دونمره بهش رو بندازم
    سرمو برگردوندم ، دیدم کامیاب ، وایساده ته کلاس. با لحن بی ادعا و محکمی گفت -من در حد دوازده میتونم بهت یاد بدم.
    چیزی نپرسیده بود و میخواست در حقم خوبی کنه! همون پسر سنگین رنگین کلاس! ادامه داد- بیا دنبالم! .... تا دم ماشینش رفتم گفت سوار شو تو ماشین یادت میدم!
    در ماشین شاسی بلندشو باز کردم ، پاموگذاشتم روی پله اش ، نزدیک بود موقع سوار شدن بیافتم که بازومو گرفت و کشوندم رو صندلی! شروع کرد توی سررسید دستش نوشتن! یه چیزایی بلغور کرد تند تند ، نفهمیدم ، یبار دیگه توضیح داد باز نفهمیدم! گفت بریم خونتون بهت توضیح بدم فوری گفتم نه خونه ما نمیشه گفت پس کمربندتو ببند بریم خونه!
    قلبم توی حلقم میزد. کامیاب اگر قصد بدی داشت اولش نمیگفت بریم خونتون یا اینکه دختری که اونجوری سر کلاس ضایع شد رو نمیبرد تو ماشینش باهاش بحث کنه!
    تو مسیر از شغلش گفت اینکه با پارتی دائیش یجا حسابرس شده و اگه خواستم منم میبره اونجا.
    وقتی رسیدیم در دو لنگه خونه اشون باز شد و رفتیم تو! پذیرایی بزرگ بود ولی وسایل داخلش فوق العاده خلوت و شیک چیده شده بودند . چندبار داد زد رهام؟ رهام؟ وقتی صدایی نیومد گفت ولش کن دست شو پشتم با فاصله نگه داشتو سمت اتاق راهنمائیم کرد. از دیدن یه تخت دو نفره بزرگ توی اتاق تعجب کردم ولی استرسم با جمله بعدی کامیاب ریخت- بشین رو تخت تا من صندلی بیارم واسه خودم
    یه فرش گرد و کوچولویی ام پای تخت بود که البته دوتامون توش جا نمیشدیم.
    نشستم روی تخت که خیلی ام راحت بود و منتظرش شدم. با یه جزوه فنردار از در اتاق اومد تو .. لباساش همونا بود فقط آستین پیرهن مشکیشو تا آرنج داده بود بالا و موهای سیاه دستش معلوم شده بود.. انگار رهام اومده بود و باهاش حرف میزد. اومد تو در و بست.
    گفتم اینجا خونه خودته؟ مجردیه؟ گفت من و دوستم باهمیم .... گرامر ضعیفی یا ترجمه؟ من به برکت همون فیلما و فلش کارتا ، کلمه ام خوب بود گفتم گرامر.
    شروع کرد .یه طوری زبان درس میداد که اگه اون تقی خانی انگل ، تا حالا کامیابو فرستاده بود سرکلاس ، من حداقل پونزه شونزدهه رو میگرفتم از میانترم.
    هرجا نمیفهیدم دوباره توضیح میداد. از ساعت سه بعد از ظهر تا شیش و نیم طول کشیده بود. آخرش از تمرینای فصل باهام کار کرد. باورم نمیشد که حداقل معنی اون دستور جملاتی که هیچ وقت نمیفهمیدمشون رو بلد شدم.
    وقتی تموم شد گفت بلد شدی؟ سرمو تکون دادم چند تا سوال ازم پرسید که با من من کردن بیشترشو جواب دادم! سرشو تکون داد گفت قابلی نداره...گفتم من خیلی بهت بدهکارم! ایشالا جبران کنم... گفت میتونی الان جبران کنی؟خندم گرفت گفتم نمیدونم! گفت میدونی که اگه جبران نکنی همیشه دِین من به گردنت میمونه! چیزی نگفتم. گفت ببین رهام دوستم واسه هر جنده ای که میکنه سیصد میده،... ( تا اینجا داشتم سکته میکردم و همش چشمم به در اتاق بود) ، ادامه داد: اینقدم نسناسه که بی کاندوم و لوبریکانت همونجور خشک خشک هم خودش و پاره میکنه هم دختره رو .... گفتم چی میگی؟ منظورت... دستشو آورد بالا گفت فعلا وایسا... ادامه داد: ولی از یه لحاظ خیلی خوبه چون هر دختریو که میکنه میاره خونه یه دورم من باهاش حال کنم!
    چسبیده بودم به زمین... گوشام داغ شده بود. دوباره گفت- حالا اگه بفهمه من تو رو میخوام تنهایی بکنم میدونی چی میشه؟ .... میاد تو هم من و میکنه هم تو رو!
    مث سگ میلرزیدم! مث خر تو گل گیر کرده بودم و مث یه الاغ به حرفاش گوش میدادم!
    گفتم میشه ردش کنی بره ، من برم خونمون؟
    اومد جلو گفت پس دِینت چی میشه خانومی؟ خودمو کشیدم عقب کاملا رفتم رو تخت..
    توی گریه گفتم باشه! فقط صداش نکن...
    گریه ام گرفته بود.. پرید رو تخت گفت صدات بیاد بالا میفهمه ها.. بخاطر تقلاهام مانتومو نتونست دربیاره ، شلوارمو تا زانو داد پایین و چون زانوهامو تو هم قفل کرده بودم ادای صدا کردن رهام و درآورد.
    توی گریه گفتم باشه!صداش نکن...


    برم گردوند و یه چیز خنک خالی کرد تو سوراخ پشتم. با یه دستش گردنمو فشار میداد رو تخت با دست دیگه اش رونمو گرفته بود .. از یه جایی به بعد فقط ترسم ازین بود که طبق شنیده هام از سکس از عقب الانه که پاره بشم! حرص وخجالت اینکه خصوصی ترین قسمت بدنم جلوی یه پسر لخته به کنار ، همش قیافه ی پدر مادرم میومد جلو چشمم.. نوک آلتش و حس کردم .. انقد تنگ بود سوراخم که آلتش مدام روی ژلی که زده بود لیز میخورد... صداشو که میشنیدم ،اعصاب مغزم خراش برمیداشت- توله کوچولوی تنگ من!... کون بچه ی خجالتی و تنگِ من!... کونیِ منی تو! بالاخره رفت تو! که صدای آهِ کشیده اش و شنیدم... دیگه گریه نمیکردم ، فقط حواسم به این بود که دردش چقدر دیگه ممکنه اضافه بشه... دستشو از پشت گردنم برداشت و لمبر های پامو از هم باز نگه داشت.. گردنم درد میکرد و کل هیکلم عرق کرده بود و مانتوم اون قسمتش که با شکمم در تماس بود خیس بود. میگفت جوووون!حالا بگو آی اَم اِ ویندو؟ بگو؟ دندونام و روی هم فشار میدادم و دستشو فرستاد زیر شکمم...-تا کُستو با انگشت نگائیدم بگو آی اَم اِ ویندو!! دستش مستقیما روی واژنم بود و لبه هاشو فشار میداد!و با اومم اوممم کردناش پشتم ضربه میزد! گفتم! داد زدم! گفت آهاننن! اینه! فهمیدی واسه چی با پای خودت اومدی خونه ام؟ آره هرزه کوچولو؟
    درد پشتم طاقت فرسا شده بود! درش آورد آلتشو ، که در با شدت باز شد. رهام داد زد_داری چیکار میکنی باز حیوون؟ دوباره التشو به زور فرستاد تو سوراخ پشتم و یه درد آنی ِ دیگه و تصور یه تجاوز دیگه! دیگه هیچی نفهمیدم! بدنم شروع کرد لرزیدن و دهنم پُره کف شد..
    یه تصویر تاری از رهام تو ذهنمه ، اومد جلو ، پلکامو باز کرد گفت-یاخدا! .... شوک داده کامیاب! بکش بیرون
    نشنیدم کامیاب چی گفت ولی رهام داد زد- من به کسی تجاوز نمیکنم حیوون!
    و دیگه چیزی یادم نیست .


    نوشته: NASOOT

  • 44

  • 12




  • نظرات:
    •   خاموشی
    • 3 هفته،1 روز
      • 4

    • اولش رو خوندم دیدم اسم سلیمه اومد یاد فیلمهای دفاع مقدس افتادم که طرف یه نفره تو کون یه گردان میزاره .???


    •   کیاناجوووون
    • 3 هفته،1 روز
      • 4

    • Like avl geryam grft ...


    •   shahx-1
    • 3 هفته،1 روز
      • 13

    • دانشگاه کتاب خونه نداشت؟ صد تا جا برای درس خوندن نداشت؟؟ حتما باید میرفتی خونشون؟؟ خونه استاد خار داشت خونه دانشجو نقشو نگار؟؟ واسه زبان انگلیسی کون دادی؟؟؟ من خنگ ختی یک بارم بین ترم درس نخوندم همیشه شب امتحان همیشه هم با نمره بالا پاس کردم اونوقت تو به خاطرش کون دادی؟؟ حالا نمرت چند شد؟؟؟


    •   hari.chobin
    • 3 هفته،1 روز
      • 5

    • خودت کرم داشتی وگرنه نمیرفتی خونه خالی زبان بت باد بده


    •   mehdi.98
    • 3 هفته،1 روز
      • 5

    • تو کونت میخارید


    •   Scott12
    • 3 هفته،1 روز
      • 4

    • ادامه بده جالب بود برام. حتی اگه تو سایت نمیزاری بهت ایمیل یکبار مصرف میدم تا بفرستیش.


    •   Clay0098
    • 3 هفته،1 روز
      • 5

    • لایک ۵ تقدیم شما
      میدونم ممکنه نظر مخاطب برات مهم نباشه ولی فحش هارو نخون و بدون حداقل برات احترام قائل هستم!!!اما
      دوست عزیز داستانت رو با همه ایراداتش که به خاطر عجول بودن بود دوست داشتم
      ای کاش نمیگفتی با مشورت یه خانم نوشتی تا آدمو یاد خاطره نندازه
      تو جمله بندی و علایم نگارشی کمی ایراد داشت.(ای کاش واسه انتشار عجله نمیکردی)
      شخصیت اصلی رو خیلی خیلی خوب توصیف کردی و کاملا مشخص بود واسش وقت گذاشتی(توصیفات عالی هم داشتی مثل: درسته مثل پلنگای اینستا نبودیم ولی شکل مادرمون بودیم یا مثلا وقتی از خانوادت حرف میزدی)
      صحنه تجاوز خوب و عالی و البته کوتاه بود.(دوست داشتم بیشتر مقاومت میکردی و حالا که تم تجاوز بود بیشتر به مخاطب شک وارد میکردی)
      اگه یه بهانه بهتر واسه رفتن به خونه دانشجو پیدا میکردی بهترم میشد.(برای دختر پسر ندیده و ترسیده از پیشنهاد استاد غیر قابل باور بود)(در واقع اگه سکس رو با استادت به پیش میبردی بهترم بود)
      ایراد بعدی این بود که گاهی متنت به شدت پسرونه میزد‌.شخصیت رهام تو حرف عالی ولی وقتی اومد تو اتاق خواننه رو گیج کرد.
      درنهایت لایک ۵ تقدیم زحمتی که کشیدی و استعدادی که دارید
      راستی قلم خوبی دارید که با ویرایش و تمرکز بهترم میشه حتما بازم بنویس
      حتما


    •   بچه-ای-خوب
    • 3 هفته،1 روز
      • 3

    • نتیجه اینکه درستون رو بخونید تا کونتون نزارند!


    •   Sarasexitelli
    • 3 هفته،1 روز
      • 4

    • چقدر کیر و شعر


    •   Bella_ragazza
    • 3 هفته،1 روز
      • 3

    • وای ی دانشجو اینقد ساده میشه مگه یکم روی روابط اجتماعیت کار کن تا همیشه که نمیشه بقول خودت خنگ بمونی


    •   hot boy 666
    • 3 هفته،1 روز
      • 4

    • دوست عزيز ميخواي كس تفت بدي بده،چرا علم پزشكي رو به گوه ميكشي؟!؟!!!
      كولونوسكوپي برا اندومتريوز؟!؟!
      بعد دكتره بهت گفته كولونوسكوپي همون سونوگرافيه از مقعد؟!؟!؟!!
      بعد آخرين راه تشخيص از راه كولونوسكوپي؟!؟!؟!!!
      ررررررررريديييييييي


    •   Ahvaz65
    • 3 هفته،1 روز
      • 3

    • من که اصلا متوجه نشدم چی نوشتی جمله بندیت افتضاح بود


    •   آقای_عزیز
    • 3 هفته،1 روز
      • 3

    • اینهمه جا برا درس خوندن چرا خونه کسی که بکنتت


    •   sepideh58
    • 3 هفته،1 روز
      • 7

    • لایک 11ناسوت
      ولی یکم صادق باشیم داستان های قبلیتو بیشتر دوست داشتم ...هم موضوع هم نگارش ...حتی اونی که خصوصی فرستادی بسی جذاب تر بود ...
      اصطلاحات پزشکیو نمیدونم پس در موردش حرف نمیزدم اما استاد دانشگاه نمیاد جلو دانشجو ها در مورد پیام دادن دختر بگه وقتی خودش کلی گیف سکسی فرستاده باشه چون حراست دهنشو سرویس میکنه ...میدونم ک میگما!
      باز بنویس ولی مث قبل بنویس ...موفق باشی


    •   sepideh58
    • 3 هفته،1 روز
      • 5

    • و یه چیز دگ !ادامه داشت درسته ؟چون آخر داستان ادامه دارد ندیدم اما پایان باز داستان میطلبه یه قسمت دگ رو هم بنویسی


    •   Sara.As
    • 3 هفته،1 روز
      • 3

    • استاد سر پایان نامه با من این کارو کرد که بیا خونمون زنش هم هیات علمی بود خجالت نمیکشید همه ایمیل ها پیام هاشو نگه داشتم تهدیدش کردم یا بیست میدی یا بیچاره ات میکنم پایان نامه که ندادم هیچی نمره ام گرفتم مگه الکیه پیشنهاد سکس بده بعد بگه نمره نمیدم لفظی بگه ثابت نمیتونی بکنی ولی اگه ناشی بازی در بیاره تو ایمیل و پیام بگه میشه پدرش درآورد حراست که منتظره الکی به یکی گیر بده سوژه اینجوری پیدا کنه که تا یه سال حس میکنه هرروز کارت دعوت به عروسی داره


    •   شواليه-ايران
    • 3 هفته،1 روز
      • 2

    • از راه دور ميتونم ياد بدم پس اونم ميخواست ميتونست چون گرامر بود


    •   m...h...a...
    • 3 هفته
      • 3

    • nasootاسم آشناییه..به نظرم ی جا دیدم (rolling) (rolling) ورودت به جرگه نویسندگان خوب شهوانی رو تبریک میگم...لایک تقدیمت..


    •   m...h...a...
    • 3 هفته
      • 3

    • البته باید میگفتم ورود مجدد


    •   NASOOT
    • 3 هفته
      • 6

    • ابتدا باید بگم برای این کامنت و توضیحات از شخصی که راجع بهش توضیح میدم اجازه گرفتم. نزدیک دوماه هست که بیشتر از ده تا ایمیل از یک خانم دریافت کردم که میگفت ادمین داستانشو منتشر نمیکنه و چون سرگذشت واقعی خود اون خانم هست ، نمیخواد مطلب سکسی اضافی بهش وارد کنه. اوایل فکر میکردم اسگل کرده ولی با اکانت های دیگری اومد و منو به (..)قسم داد که اتفاق واقعی هستش لطفا پرداخت بیشتری به داستان اضافه کن و بفرستش. من داستان رو روان تر از قلم خودش نوشتم ولی اینقدر بد شده بود و بی ظرافت و ضایع که معلوم بود یه پسر نوشته اینو. چیزی که نوشته بودم رو براش ایمیل زدم که هم قلمم به راوی دختر نمیخوره هم مطمئنم بازخورد و کامنت های خوبی نخواهد گرفت اگر خواستی خودت تغییرش بده به اسم خودت یا هرکسی که میخوای منتشر کن اگر هم نه بیخیال. گفت به یک نویسنده ی دیگه ام دادم داستان رو ولی جوابی دریافت نکردم از طرفی یکبار اینو فرستادم و منتشر نشده اگر یکبار دیگه بفرستم و نشه دیگه خراب میشه و تو ذهن ادمین میمونه داستان اون وقت اگر شما هم بفرستی منتشر نمیکنه. من تنها کاری که از دستم براومد رو کردم و ارسالش کردم واسه ادمین البته با یه اسم دیگه. حالا اینکه خودش به کامنت ها جواب میده یا نه اختیار داره ولی خب همین بازخورد رو برای این چیزی که تعریف کرد متصور بودم. دوستان ایراد علمی گرفتن راجع به اون کلمات تخصصی ابتدای متن ، بازم من بی تقصیرم. اگر کسی اطلاع داره توضیح بده... سپید من نمیخواستم اینو منتشر کنم واسه همین بهت نگفتم راجع بش


    •   NASOOT
    • 3 هفته
      • 5

    • در ضمن اگر کامنت ها رو لایک میکنم لطفا ناراحت نشی چون میزبان داستان منم وظیمه لایک کنم .


    •   Neshane21
    • 3 هفته
      • 3

    • مثل همیشه عالی... لایک 24 با گل رز آبی (rose) چه ماجرای عجیبی داشت این داستان! با اینکه جای دختر نوشتی ولی بازم قشنگ توصیف کردی!


    •   Neshane21
    • 3 هفته
      • 5

    • اندومتریوز در پنج درصد موارد ممکنه خارج لگنی باشه و بصورت seed اطراف روده کاشته شده باشه که وقتی هیچ راهی تشخیصش نداد پزشک معمولا بعنوان تیر آخر کولونوسکوپی رو پیشنهادش میده که یه روش تصویربرداری از راه مقعد برای بررسی احشایی مثل روده(کولون) و امعای اطرافش هست مثل سونو گرافی فقط مکانش و پروبش فرق داره. احتمالا اون خانم هم قضیه اش اینجوری بوده و اینکه اگر دهانمون رو برای نشخوار کردن اراجیف باز نکنیم کسی گمان بر لال بودن و بیسوادی ما نمیبره.


    •   NASOOT
    • 3 هفته
      • 2

    • ممنون از گربه ی پرخاشگر بابت توضیح (biggrin)


    •   hamid30gari
    • 3 هفته
      • 5

    • خوب بود لایک۲۶


    •   تـیـنوش
    • 3 هفته
      • 3

    • اومدم کامنت نشانه رو تائید کنم چون دقیقا همین کلنوسکپی برای خواهر من هم دکتر زنان نوشت که چون پزشکش آقا بود نرفت :(


    •   nima_rahnama
    • 3 هفته
      • 2

    • یه جاهایی اغراق زیاد به داستان لطمه میزد مثل خنگی دختر داستان یا پرخاش و بی پروایی استاد ردبرابر شکست از تسلیم دختر برای سکس
      تم داستان کلیشه ایی بود و پرداخت خوبی داشت و با ارفاق میشد به ریتم نمره قبولی داد
      سینمایی ها یه اصطلاح دارن بنام سکانس پلان ب این صورت ک یک سکانس ک شامل چند پلان میشه رو یه تک و بدون کات میگیرن
      این داستان این حس سکانس پلان رو ب من میداد اتفاقها پشت سر هم و بدون کات اتقاق میفتاد و این ممکنه ب ریتم ضربه بزنه
      با همه اینها نمره داستان خوب و بالاست من لایک کردم
      موفق باشی دوست من


    •   Gayaneh
    • 3 هفته
      • 1

    • اول داستانو خیلی خوب اومدی مثل معرفی خانواده و خواهرات با استعاره های قشنگ ولی از اونجایی سر کلاس اون جملات تخریبی رو گفت هم روند داستان و هم تطابق واقعیت از دستت خارج شد جایی که میتونست نقطه عطف داستانت باشه،پر شد از ناباور پذیری از اینکه یه دختر هرچقدر هم‌ساده باشه‌ اینطوری وا نمیده و یا وقتی هرکس براش چیزی‌بفرسته جرم اون محسوب نمیشه
      من لایکو دادم چون اگر بیشتر دقت کنی بهتر مینویسی


    •   Nikan.a
    • 3 هفته
      • 3

    • سلام ایراد که داشت اما خب کسی اینجا به معنی اصلی داستان که تجاوزه فکر نکرد فقط بلدیم دهن‌وا کنیم برای فش و بد و بیراه خیلی خوب بود امیدوارم این خاطره ی بد هم دیگه براش تکرار نشه خب ندونسته و از سادگی براش اتفاق افتاده خودش اویل داستانم گفت که خیلی سرکار میزاشتنش بنده خدا از شما آقای ناسوت هم ممنون بابت انتشار داستان


    •   NASOOT
    • 3 هفته
      • 4

    • کسی که نوشته ای رو تا انتها میخونه حق داره بابت وقتی که گذاشته کامنت بذاره. یه سری تعریف یه سری فحش ، بالاخره کامنت واسه داستانه پوست مائم کلفت. اما خب گاهی مثل الان اونقدر هجمه ها زیاده که شخص اصلی جرئت دفاع از خودش رو هم نداره. ایشون بخاطر تجاوزی که داشتن الان گرایش همجنسگرا دارن و شکایت هم کردن استاد مذکور هم خیلی وقته که از اون دانشگاه اخراج شده البته نه بخاطر این مورد انگار جای دیگه ای گند زده بوده. من هیچ قضاوتی نکردم و نمیکنم اما خب گاهی با حرکت نسنجیده ، هرکس که از دور هم ماجرا رو بشنوه حق رو به متجاوز میده!


    •   Neshane21
    • 3 هفته
      • 2

    • خواهش میکنم (dash) تـیـنوش متاسفم! (rose)


    •   توت.فرنگی
    • 3 هفته
      • 2

    • قصت رو دوست داشتم .روان و بی ادعا


    •   Kos_Namak
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • دلم میخواد فحشهای همیشگیمو بدم ولی اونی که از کون سونو میکنن، اسمش اندوسونو هست ولی اندومتریوز رو با لاپاراسکوپی تشخیص میدن. پس کس. شعر نوشتی ولی داستان تقریبا رایجیه. خانمها حواسشون رو جمع کنن


    •   یه_پسره_باحال
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • چقدر شما دخترا متوهم هستید و فکر میکنید باید در برابر کون یا کوسی که میدید یا پول بگیرید یا کسی بهتون درس یاد بده یا نمره بده!!
      شهرستانی بود داستان خدایی..


    •   Shamim.20
    • 2 هفته،5 روز
      • 0

    • دانشگاه هم ديگه نميشه رفت
      حالا بالاخره پاس شدي يا نه؟
      خدا وكيلي عمومي ارزش كون دادن داشت؟


    •   Hosseinkaa5311
    • 2 هفته،4 روز
      • 0

    • کص و شعر بود اگه خودت نمیخاریدی چرا رفتی خونه خالی یه پسر


    •   marjan_aydin
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • از تجاوز بیزارم : (((
      برا همین نتونستم همشو بخونم
      خسته نباشید


    •   _Azi_
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • سادگی و حماقت تا چه حد اخه :|


    •   tehranpol
    • 1 هفته،6 روز
      • 0

    • اینجا تهرانه لعنتی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو