تجاوز محمد و دوستانش به رها دختر زیبای خجالتی

    سلام دوستان من رها هستم 29 ساله از تهران این قصه که براتون تعریف میکنم واقعیتی است از اوضاع خراب جامعه بله دوستان عزیز من در خانواده ای معمولی بزرگ شدم ودوتا خواهر کوچک تر از خودم داشتم پدرم تمام روز کار میکرد تا خرج زندگی ما رو در بیاره طفلکی شبها دیگه داغون بود میامد خونه غذایی میخورد اخباری میدید و می خوابید و صبح قبل از اینکه ما بیدار بشیم میرفت سر کار، به این دلیل اصلا ما بچه ها از پدرمان چیزی نمیدیدیم ولی ما بچگی خوبی داشتیم من خیلی زود بدنم پر شد سینه و باسن من خیلی خوش فرم بود مامانم میگفت همیشه سوتین تنگ بپوش و مانتو گشاد نزار مردها ببینن هیکل تورو ، چهره من به گفته مامانم خیلی اصیل بود چشمهای سیاه بزرگ و ابروهای کمان پوستم سفید و بدن تو پری داشتم من تو چشم پسر های فامیل میدیدم که چطور به من نگاه میکنن احساس خوبی بود .کم کم هم توجه من به پسر ها جلب شد تو دوران نوجوانی عاشق پسر همسایه شدم که اون 30 سال سن داشت روز هایی که خونه محمد کسی نبود منو می برد داخل و هر کار دلش می خواست با من میکرد اول بوس و دستمالی بود کم کم که عاشقش شدم دیگه هر کاری که میگفت میکردم فکر میکردم هر زنی اگر مردی را دوست داره باید هر کاری براش بکنه تا از دستش نده ولی کاملا اشتباه و برعکس بود باید مرد هارو تشنه نگه داری ...خلاصه اوایل دست مالی از روی لباس بود تا اینکه میگفت لخت شو برام برقص منو می خواباند روی میز آشپزخونه لخت لخت و میگفت پاهاتو باز کن و منو تماشا میکرد و با خودش ور میرفت بعد کس منو میخورد سینه های منو فشار میداد برای اولین بار وقتی کس منو خوردخوشم اومد ، تجسم کنید کس کوچیک و تنگ و سفت مو ، وقتی کسمو میمالید احساس جدیدی برام بود که بعد ها فهمیدم این شهوت وبعدش ارضا شدنه من خیلی کیرشو دوست داشتم یه روز یه فیلم سکسی گذاشت که ببینیم و هر کاری که اونها میکنند ما هم بکنیم اول فیلم دختره کیر بزرگ مرده رو خورد تا ته میکرد توی حلقش منم شروع کردم به خوردن کیر محمد خیلی به من لذت میداد و محمد هر چند دقیقه یک بار آبش می اومد اوایل تف میکردم بیرون ولی کم کم خوشم اومد و آب کیرشو میخوردم . تو صحنه بعدی فیلم مرد کون زن جوانی رو گایید به منم گفت بیا منم از کون بکنم ولی چون قبلا انگشت تو کونم کرده بود و خیلی درد کشیده بودم گفتم محمد درد داره محمدگفت بزار اول چرب میکنم برات آهسته میمالم و آروم می کنمت اگر دردت اومد بگو کس تو منو دیوانه می کنه و قربون صدقه کس و کون من میرفت . میگفت قربونه کس کوچیک و خوش فرم صورتی رنگت بشم با شکم دراز بکش روی تخت و پاهاتو حسابی باز کن وقتی این کارو می کردم محمد میگفت رها بدن تو مثل هلو میمونه و کون تو ... ،
    خلاصه منو رازی کرد و کرم آورد و منو مالید وقتی دستش به کس و کونم میخورد حس خوبی داشتم ، محمد گفت هر چی میخورم و میلیسم سیر نمیشم منه احمق فکر میکردم دوستم داره و یک روز پدر بچه هام میشه.... بالاخره بعد از اینکه کلی سوراخ کون منو مالید و دو تا انگشتش راحت تو کونم رفت و من خوشم اومد گفت الان وقتشه یک بالش آورد و گفت دراز بکش سوراخ کس و کون تو چقدر زیباست و تنگ خلاصه کیرشو گذاشت دم سوراخ کون من و آهسته نوک کیرشو داد تو کونم این دفعه دردی نداشتم و اهسته اهسته همش رفت تو کونم محمد روی من خوابید دستش رو برد زیر من و با کسم بازی میکرد و همزمان تلمبه میزد با این کارش حسابی منو شهوتی کرد و از کردن کون لذتمی بردم کم کم دلم میخواست هر روز کون بدم گاهی محمد نبود خودم با خودم ور میرفتم و خیار میکردم تو کونم و با کسم ور میرفتم و خود ارضایی میکردم کم کم کلفتر می خواستم و هی دلم میخواست بیشتر سکس کنم تو این سال ها محمد کون کن من بود و هر روز خود ارضایی می کردم اشتهای من برای سکس بیشتر و بیشتر می شد تا یک شب که هیچ وقت یادم نخواهد رفت محمد به من گفت همه خوابیدن بیا پیش من منم قبول کردم ساعت 11 شب بود همه خوابیده بودن آهسته رفتم محمد جلوی در خونه با چند تا از دوستاش که من نمیشناختم ایستاده بود که دوتا شون فکر کنم حدود 30 سال سن داشتن محمد به من گفت برو تو من الان میام رفتم تو و توی آشپزخانه منتظرش موندم تا اومد گفت اشکالی نداره دوستاش واسه یک ساعت بیان تو چون مشروب اوردن میخورند و بعد که رفتن میریم بالا من گفتم نه محمد من میرم خونه گفت نه و اسرار روی اسرار منم قبول کردم بعد گفت پس تو برو بالا توی اتاق خواب و دراز بکش تا من بیام ولی اومدم لخت باشی و بعد بلند خندید دوستاش اومدن تو و با نگاهشون منو می خوردن و من سریع رفتم بالا بعد از چند دقیقه محمد اومد بالا و دو لیوان پر مشروب که داشت با هم خوردیم و اسرار داشت که همه لیوان رو یکدفعه برم بالا منه احمق و از خدا بی خبر هم به اون اطمینان داشتم و دلم می خواست که باب دلش باشم که همیشه با من باشه خلاصه وقتی لیوان سر کشیدم دیدم داره سرم گیج میره محمد گفت دراز بکش من الان میام وقتی محمد رفت من لخت شدم و رفتم زیر ملافه سفیدی که اونجا بود سرم حسابی گیج میرفت فکر کنم چند دقیقه خوابم برد که یکدفعه صدای محمد شنیدم که میگفت عزیزم خوبی گلم ، عشقم خیلی دوست دارم وای خدا تو چقدر زیبایی خدا چقدر بدن وحشی داری منم بغلش کردم و محمد دوباره یک لیوان دیگه بهم داد و گفت بخور عشقم اینو بخوری بعد سکس حال میده منمخوردم حسابی مست شده بودم هیچی نمی فهمیدم محمد کس منو میخورد و منم حسابی مست مشروب و شهوت بودم و خودمو کامل در اختیار محمد گذاشته بودم اول شروع کرد به خوردن کس من که من خیلی دوست داشتم و بعد منو از عقب گرفت و از کون میکرد که یکدفعه در اتاق باز شد من پریدم از ترس دیدم دو تا دوست محمد اومدن تو من پریدم از روی تخت و دنبال لباس هام میگشتم که پیدا نکردم و از مستی پرت شدم روی زمین محمد منو بلند کرد گفت عشقم امشب میخوام بهت اروپایی حال بدم کلی خوش میگذره بهت من با خواهش و التماس گریه میکردم میگفتم محمد این کارو نکن اگر منو دوست داری نکن تو رو خدا محمد که دیگه جواب نداد و منو سه نفری بلند کردند و انداختن روی تخت هرچی دست و پا زدم بی نتیجه بود خیلی مست بودم توان نداشتم فقط یادمه که سه نفری بدن منو می خوردن یکی کس منو یکی سینه های منو و دیگری لبهای منو اول یکم مقاومت کردم ولی بعد دیگه مثل جسد افتادم روی تخت همه چیزو می شنیدم ولی نمیتونستم حرف بزنم تا اینکه یکی که سنش بیشتر از همه بود و کیر خیلی بزرگ و کلفتی داشت کرد توی کون من وای خیلی درد داشت داد زدم محمد کمکم کن ولی محمد نامرد میخندید و میگفت عشقم خوشت میاد امشب بهترین شب زندگیته نیم ساعتی گذشت که بی هوش شدم و تا روز بعد هیچی یادم نیست وقتی بیدار شدم دیدم محمد میزنه توی گوشم و میگه رها رها بیدار شو باید بری خونه وقتی بیدار شدم تمام بدنم درد میکرد میکرد و سوراخ کونم میسوخت به محسن نگاه کردم و گفتم خیلی پستی با من چی کار کردی خندید و گفت همون چیزی که دوست داشتی بود حالا پاشو برو ، نمی تونستم راه برم گریه می کردم بی وجدان منو هل میداد و میگفت برو قور نزن تو سکس دوست داشتی منم بهت کادو دادم اگه ناراحتی دیگه پیش من نیا با گریه گفتم من تو رو دوست داشتم فکر میکردم مرد من میشی و گرنه هیچ وقت باهات نمی خوابیدم . محمد نامرد با لحن بد و تندی گفت تو جنده ای من با جنده ازدواج نمیکنم و بعد منو انداخت بیرون من با گریه و درد رفتم طرف خونه و از حماقت خودم قصه می خوردم رسیدم خونه خوشبختانه کسی نفهمیده بود که من خونه نبودم سریع رفتم تو حمام وقتی رفتم زیر دوش دیدم کون و کسم خون میاد خیلی ترسیدم گفتم نکنه از جلو منو کردن و پرده بکارت منو پاره کردن از قصه و درد زدم زیر گریه و خیلی ناراحت بودم کسی نبود که من باهاش مشورت کنم خلاصه بعد از دوش رفتم تو اتاقم و شروع به گریه کردم مامانم اومد و دید حالم خوب نیست پرسی چی شده منه احمق بجای اینکه به مادرم واقعیت تعریف کنم گفتم حالم خوب نیست پریود شدم مادرم طفلی گفت آخی دخترگلم داره زن میشه اللهی فدات بشم ، استراحت کن عزیزم خیلی عذاب میکشیدم و قصه می خوردم که چقدر پدر و مادر خوبی دارم ولی من اینقدر بدم خلاصه اون روز گذشت محمد چند هفته ای خودش رو از من پنهان میکرد تا یک روز که دیدمش گفتم میرم از تو و دوستات شکایت میکنم گفت برو کسی حرف تو رو باور نمیکنه اون دوستای من یکیشون رئیس بسیج منطقه است و دیگری تو نیروی انتظامی اگر بخوای ابرو ریزی کنی سرت میره زیر آب و بعد گفت اتفاقا از تو خوششون اومده میخوان دوباره تو رو ببینند . منتف کردم توی صورت محمد و رفتم خیلی درد اور بود از همه بدتر نگران پرده بکارت م بودم خیلی نگران بودم و احساس میکردم پرده بکارت منو پاره کردن ..





    نوشته: raha-s

  • 6

  • 28




  • نظرات:
    •   407TT
    • 1 ماه،1 هفته
      • 5

    • سلام دوستان نویسنده ممده خدانشناسه!


    •   Mrnormal
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • داستان قدیمی نیست ؟


    •   Bad.booy7
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • به گفته مامانت قیافت اصیل بوده؟
      مگه نقل قول میکنی از عوض کسی؟
      مگه تو خودتو نمیدیدی؟!
      این چی بود گفتی؟!


      من به گفته مامانم خیلی اصیل بود چشمهای سیاه بزرگ و ابروهای کمان پوستم سفید و بدن تو پری داشتم من تو چشم پسر های فامیل میدیدم که چطور به من نگاه میکنن احساس خوبی بود.


      به نظر من این داستانو یه پسر نوشته که داره نقل قوله یکی دیگه رو میکنه!


    •   شاه ایکس
    • 1 ماه،1 هفته
      • 11

    • نویسنده به طرز وحشتناکی پسر و .......... است!!!(biggrin)


    •   Bad.booy7
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • چقدم بدت اونده اصلن دله مادر میخواد برات
      ای ممد کونی!!


    •   1376Alone
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • اگه واقعی باشه تف مردیشون


    •   19masoud13
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • *باز هم یه پسر کونی دیگه خودشو جای دختر جا زده***


    •   Thor21
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • سلام دوستان قصه ای ک میخوام براتون تعریف کنم....خیلی قصه خوردم خیییلیییی اینقده قصه خوردی یهو وسط قصه محمد شد محسن .عجیبا غریبا...من ک نفهمیدم غصه نوشتی قصه خوردی یا قصه نوشتی غصه خوردی .احتمالا هنوز مستی اره؟


    •   ششلی@سکسی
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • رها جون
      چیطوری عمو جون ؟
      کلاس چندی عمو ؟
      بیا بریم باغ اناری
      بیا عامو جون
      بارک الله


    •   ناژو
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • این حدود یک ماه قبل تاپیک بود.
      کاش بجای چهره اصیل یکم عقلِ درست و درمون داشتی.
      مرسی که پدرت رو سر بلند کردی....


    •   Amin.rad.2
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • بد نبود ولی توی داستان یه محسن نامی گفت اون کی بود ؟؟؟???


    •   forestgumpnew
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • دبیرستان بودم یکی زنگ زد بیا زن آوردم بکنم توام بیا ، رفتم دیدم پنج نفر هستن و تو صف وایسادن ، گفتم من کار دارم اول بزنم رفتم تو اتاق صحبت کردم فهمیدم گولش زده به هوای پول و تنهایی ، وقتی آوردتش گروپ زده و پولم نمیخاد بده ، منم از پنجره باهاش در رفتم ، البته چند هفته بعد نامردی ریختن سرم کتک کاری شد ، خلاصه تجاوز خر است


    •   ariyaii-boy
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • نویسنده پسرکی عاجز بیش نیست.
      آخه کص هم سفت میشه مگه ک..ره.
      در ضمن محمد تورو کرده بود چرا به محسن گفتی که خیلی پستی.
      راستی یهو محسن وسط داستان از کجات در اومد.


      خواهشا یکم توجه کنید.


      من همش میخوام این خزعبلات رو باور کنم
      آخرش یه عنه دیگه اضافه میکنید.


    •   3xعاشقانه
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • بعد از این نتیجه گرفتی مردارو تشنه نگه داری!!
      بیچاره اون پسریکه تودام توی جنده بیفته!!! صب تا شب میره جون بکنه خرج زندگیت رودربیاره توی جنده هم این کارو باهاش بکنی...
      حقت بود سه نفری کاری میکردن که نتونی بیای اینجا این مزخرفات روبنویسی


    •   شبگردتنها44
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • متاسفانه فانتزی های زشت و خطرناکمون رو به اسم داستان از زبان دختر نشر میدیم شدیدا تابلو هست که نویسنده پسر هستش و ...


    •   Hamidarakii
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • تف به متجاوز. اینا همین بلاها سر زن و دخترشون میاد و تازه اون موقع می‌فهمن چه کردن. خدا سخت گیر و دیر جوابه. اینو شک نکنین


    •   amirrr1369
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • به محمد گفتی محسن خیلی پستی؟؟


    •   پسر_خوب_باادب
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • خاک عالم رو سرت


    •   شرحبیل
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • ریدی آقا رها خخخخ پسرجون خودتو جای دختر جا نزن میدونم این رها که گفتی و خودتو جای اون جا زدی بد بلایی سرت و آورده اونقدری گائیدتت که یه جا گفتی محسن


    •   ali80xx
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • خدای من خیلی دردناک بود
      چقد دلم میسوزه برات


    •   Mahan.king
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • داستانو که پسر نوشته ولی در کل تجاوز میتونه زندگیه ی خانوادرو خراب کنه ولی متاسفانه الان تو فیلما دارن خیلی ساده نشونش میدن مثل فیلم مسخره ی دل


    •   shagh.dard
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • نظر شما چیه؟جریان چه هست داستانها به اسم جدید وهرکدام فقط اسمها تعقییر میکند هردو ماه دوباره گذاشته میشود اکثر داستانها تکراری شده ادمین هم مثل اینکه هرچند وقت یک بار اپ میکند ومیگذارد ادمین کجایی بداد ما برسی اینهم شده مراسمات گریه وعزاداری یکسره پشت سرهم تکرار میشود


    •   سرو_تنها
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • آی بچه ها قصه قصه!!...
      گلم اون اِصرار بمعنی پافشاری هست نه اَسراربمعنی راز!
      اونم قصه نیست غصه هست!
      قیافه اصیل دیگه چه صیغه ای هس؟!
      حیف اون پدر با کار بی مزدش!


    •   Mazy1221
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • کصشعر_ننویسیم


      اگه_کونمون_گذاشتن_تو_سایتای_عمومی_جار_نزنیم


      اگه_کونی_هستیم_تو_سایتای_عمومی_جار_نزنیم


      اگه_جنده_هستیم_تو_سایتای_عمومی_جار_نزنیم


    •   Sadismkir
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • نمیدونم چرا یدفه وسط داستان بهم الهام شد پسری گوزو


    •   مردتنها90
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • مگه میشه؟؟ مگه داریم؟؟ من فکر میکنم این داستان نوشته یه پسر جقیه (dash)


    •   Scott12
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • چی شد بالاخره پردت رو از دست دادی یا نه.


    •   woodpecker
    • 1 ماه
      • 0

    • بلـــــــــه جانم، کیر دراز کلفت خیلی بد چیزیه.
      آدمو سر به هوا و ک..ن به هوا میکنه ،حماقت که میاد وسط ، بکارت میپره ، اصالت میپره.
      در ضمن قربون امنیت خونه اتون، این چه خونه ایست که دخترش شب از خونه راحت جیم میزنه و سه نفر هم مثل طوفان از روش رد میشن و فرداش میاید خونه هیچکس متوجه نمیشه!!؟ بعد میگی اون قرمساق چرا بهت گفت جوندا؟ :(


    •   Ckxkckc
    • 1 ماه
      • 0

    • داستان قدیمی بود کاندوم فیس


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو