تجربه های جدید

1399/08/15

از هجده سالگی سرکار میرفتم و کلا یه جا بودم. کارم و رابطم با صاحبکارمم طوری بود که خونشون میرفتم یا بعضی وقتا کارای خونشون رو انجام میدادم و دختر و زنش رو خیلی میدیدم. از همون اولی که پیشش رفتم با زنش مشکل داشت و تا همین دو سال پیش که بالاخره از هم جدا شدن. با اینکه از هم جدا شدن باز هم هراز گاهی براشون کاری انجام میدم یا چیزی میبرم خونشون. زنش و دخترش تنها زندگی میکنن. در حال حاضر من بیست و پنج سالمه و زن صاحبکارمم چهل سالشه تقریبا. اسمش نازنینه و از خانم های باپرستیژ هست. اوایل خیلی تو فکرش نبودم اما بعد از یه مدتی و یه اتفاقی خیلی تو ذهنم رفته بود. من همیشه عاشق زن هایی هستم که قد بلندی دارن، و در برابر زنایی که هم قد منن یا از من بلندترن، چه با کفش پاشنه دار چه بدون اون، همیشه شل میشم و ته دلم خالی میشه. مخصوصا اگر چاق نباشن، لاغر و ایناشون مهم نیست. نازنین(زن صاحبکارمم) زن قدبلندی بود، از من چند سانتی کوتاهتره، دو سه سانت، تقریبا هم قد به نظر میایم، سبزست و چهره ی آروم و قشنگی داره و تقریبا سادست. هیچوقت به جزییات هیکلش دقت نمیکردم و اینقدر باپرستیژ و محکم با آدم برخورد می‌کرد که به خودم اجازه ی همچین چیزی نمیدادم.

یه روز رفته بودم خونشون بسته ای تحویل بگیرم، تابستون بود و گرم. زنگ آیفون رو زدم و درو باز کرد. همیشه مودبانه و رسمی با آدم برخورد میکرد، تقریبا هم سرد. رفتم دم در خونشون، درو باز کرد. حوله ی تن‌پوش سبز تنش بود، موهای مشکی خیسش روی شونه هاشو افتاده بود و پاهای تمیز و براق سبزش هم کاملا تو چشمم بود. اینقدر برام جذاب بود که نتونستم نگاش نکنم و برای اولین بار به بدنش دقت کردم. معلوم بود بدن تو پر و قشنگی داره، ورزش نمیکردم و معلوم بود بدنش چربی داره، تراش خورده و فیت نیست ولی قد بلندش اینارو پوشش میداد. بعد از این اتفاق همیشه بهش فکر میکردم و دوست داشتم کاری کنم ولی نمیشد. تا اینکه اینا از هم جدا شدن و این رفتن به خونشون هراز گاهی ادامه دار بود. یه روز که رفته بودم خونشون وسیله ای بگیرم ازشون، با یه تاپ مشکی گشاد و دامن بلند رنگی اومد دم در، از سر طلاق یکم بهم ریخته بود و تو شهر هم غریب بود و خانوادش جای دیگه ای زندگی میکردن. سلام علیک کرد و ازم خواست اگر میتونم براش سیگار بخرم، چون دوست نداشت بره مغازه و سیگار بخره تا دربارش فکری کنن. منم قبول کردم و گفتم براش بعد از کار میبرم. خونشون نزدیک خونه ی ما بود و مسیر رفت و آمد من از کنار خونشون رد میشد. حدود ساعت نه شب بود که رفتم خونشون تا سیگارش رو بدم بهش. براش ماربرو فیلتر پلاس گرفته بود. اصرار کرد که پولش رو بدم ولی قبول نکردم، خیلی اصرار کردم و منم به ناچار گفتم باشه، گفت بشینم داخل تا بره پول بیاره برام. نشستم روی مبل، تنها بود و دخترش خونه نبود. موهای صافش مثل همیشه باز بود و همون تاپ و دامن تنش بود. اومد سمتم و گفت بذار برات چای بیارم. ازم خواست راحت باشم و سیگار بکشم. سیگارم روشن کردم و همش به پاهاش خیره شده بودم، دوست داشتم پاهاشو لیس بزنم، محکم بچسبم بهش و خودمو فشار بدم بهش. زن قد بلند و قوی ای بود و همین منو وحشتناک حشری میکرد. از طرفی هم فکر میکردم چون طلاق گرفته راه میده ولی شخصیتش و رفتار محکمش منو میترسوند، و اینکه من خودمو در مقابلش ضعیفتر میدیدم. اومد سمتم، داشتم دیوونه میشدم، به ساق لخت پاش نگاه میکردم، پوستش یکم تیره بود و برق میزد، صاف صاف بود پاش، دهنم داشت آب میفتاد. اومد پیشم و یه سیگار روشن کرد و پول سیگار رو بهم داد. اصرار کردم که قبول نمیکنم و اگر پول بده دیگه براش سیگار نمیخرم. یه خنده ی کوچیکی کرد. سیگار کشیدنش خیلی ابتدایی بود و دود رو میداد بیرون فقط. خواستم بهش راه بدم که گفت نمیخوام. زد تو پرم، احساس میکردم نمی‌ذاره بهش نزدیک شم. ولی واقعا داشتم میترکیدم و از اونجایی که درست درمون سکس ندارم و همیشگی نیست فشار زیادی بهم اومده بود. حاضر بودم فقط بذاره پاهاشو ببوسم. پاشدم که برم، رفت جلوتر که درو باز کنه برام، دستای لختش دیوونم کرد، راه رفتنش عقل رو از سرم برد، از پشت چسبیدم بهش. کیرم که باد کرده بود رو فشار دادم به کون نرم و بزرگش، برای اولین بار فهمیدم چه کون بزرگ و نرمی داره. دستمو انداختم دور سینه هاشو. جیغ کشید و منو پرت کرد اونور. آب سرد ریختن روم قشنگ. داشتم میمردم از ترس. که شروع کرد فحش دادن و بد و بیراه گفتن. خواستم برم که گفت زنگ میزنم به صاحبکارت میگم چه گوهی خوردی. دیگه داشتم میمردم واقعا از ترس بی ابرویی. به غلط کردن افتادم. هی ببخشید میگفتم میگفتم هرکار بگی میکنم فقط نگو. من اصلا همچین آدمی نیستم. خیلی بهم فشار اومد. غلط کردم. واقعا ترسیده بودم. آدمی هم نبودم از این کارا کنم. اونم کوتاه اومد و باز شروع کرد فحش دادن. میگفت غلط کردی، تو بچه ریغو به من دست زدی؟ فکر کردی من از تو الدنگ خوشم میاد، خودتو دیدی؟ یه جورایی دوباره کیرم راست شد. یه زن قدبلند و قوی با شخصیت خیلی قوی داشت اینجوری بهم میگفت. لذت داشت برام. منم گفتم غلط کردم و فلان. هی عذرخواهی کردم. گفتم هرکار بگی میکنم. دستتو میبوسم، پاتو میبوسم، نوکریتو میکنم نگو به کسی تورو خدا. اونم قشنگ آروم شده بود، مثل پرنسسا نشست و گفت برو برام چای بریز. چای ریختم براش، سیگار گرفت دم دهنش گفت روشنش کن برام. خیلی راحت دستور میداد بهم. منم ترسیده بودم اطاعت میکردم, از یه طرفی خوشمم میومد. یهو گفتم بذار پاتو ببوسم نازنین خانم. دیدم خندید و گفت بیا. ببوس. منم شروع کردم بوسیدن پاش. کلی پاهاشو بوس کردم. بوی خوش ولش داشت دیوونم میکرد. یه لاک قرمز جیغ زده بود به پاش. خودش نشسته بود و پاهاشو دراز کرده بود ببوسم. شروع کردم پاهاشو مالیدن که یهو با پاش هلم داد عقب گفت چه گوهی میخوری. گفتم ببوس نگفتم بمال. گفتم ببخشید. به نظر خوشش اومده بود و این وجه شخصیتش که سلطه گر بود خودشو نشون داده بود. گفت بیا دوباره پاهامو ببوس. پاهاضو قشنگ میبوسیدم، کف پاش، روی پاش، ساق پاش، همینجوری که میبوسیدم پاهای خوشگلشو شروع کردم لیس زدن پاهاش. روی پاشو لیس میزدم، پوست خوشمزش داشت منو میبردتو اسمونا. گفت سگم که هستی، دوست داری لیس بزنی. واااای، عالی بود برام، هیچوقت هیچکدوم از دوست دخترام سلطه گر نبودن، و اینکه یه زن میانسال سلطه گر به تورم خورده برام عالی بود. قشنگ پاهاشو لیس میزدم. انگشت شستشو مردم تو دهنم و مک میزدم. دیگه خوشش اومده بود و هی تشویق می‌کرد. می‌گفت بخور، آفرین، لیس بزن، سگ خوبی باش. منم واقعا داشتم وحشی میشدم. کم کم رفتم بالا، شروع کردم لیس زدن ساق پاش. پای تمیز و صافی داشت، کامل لیس میزدم، تا رومن پاش رفتم. دامنشو دادم بالا و رون پاشو حسابی می‌خوردم. اونم تقریبا اه و ناله میکرد و داشت لذت میبرد. تموم رونش خیس خیس شده بود از آب دهنم. رفتم سمت کسش که باز منو هل داد عقب. نگاش معلوم بود که حشری شده. من روی چهارزانو نشسته بودم روی زمین و اون روی مبل بود، از بالا بهم نگاه کرد و گفت چی میخوای؟ اینقدر نگاهش محکم بود که هیچی نگفتم. گفت میخوای کسمو بخوری؟ توی بچه کس منو بخوری؟ ها؟ منم سر تموم میدادم. توی فرکانس قدرتش گیر کرده بودم. پاشد با پاش هلم داد عقب. افتادم رو زمین. یه خنده ای کرد و زیر لبی گفت چه حالی میده. انگار برای خودشم جدید بود. منم اولین تجربم بود. گفت پاشو لخت شو بچه. منم لخت شدم کامل. بدنم تقریبا سفیده و بی مو. ورزش میکنم و بد نیست هیکلم ولی کلا مو در نمیاره بدنم. پاهام و دستام یکم داره که اونم خیلی نیست. یه دور زد دورم و یهو محکم زد رو کونم، گفت چه کون خوشگلی داری. بعدم جلوم واستاد، خایه هامو محکم گرفت. تو چشام نگاه کرد و گفت منو میخوای؟ گفتم آره؟ گفت میخوای منو بکنی؟ گفتم آره. با دستش کشید تا سر کیرم. مغزم داشت منفجر میشد. دوست داشتم محکم بگیرمش و تا جون دارم بکنمش. به کس و کونش تجاوز کنم، ولی دست و پام خشک شده بود. از این وضعیت لذت می‌بردم. دوباره زد رو کونم و گفت توی کونی میخوای منو بکنی؟ ها؟ گفتم آره. گفت پس کونی ای. گفتم آره. دوباره زد رو کونم هلم داد پایین. گفت بیا دنبالم سگ کونی من. منم چهار دست و پا راه افتادم دنبالش. رفتیم تو اتاق خواب. گفت دراز بکش. روی تخت دراز کشیدم. دامنشو درآورد و با شورت نشست رو دهنم. شورتش خیس شده بود. تموم وزنشو انداخته بود روم. مطمینم نزدیک هشتاد کیلو بود. واقعا داشتم خفه میشدم. همه صورتم خیس شده بود. نفسم بند میومد. چند بار زدم رو باسنش که دستامو محکم گرفت. انگار زوری تو بدنم نبود چون نمی‌تونستم دستمو آزاد کنم. یهو بلند شد و نگام کرد که قرمز شد. یه خنده ی دیوانه وار بلندی کرد و دوباره نشست روم. واقعا داشتم خفه میشدم. بلند شد و خندید. گفت مگه نمیخواستی کسمو بخوری؟ ها؟ یه دونه محکم زد زیر گوشم. ها؟ با تو نیستم کونی؟ منم گفتم بله. گفت میخوای کونمم بخوری؟ گفتم بله. با کونش نشست رو صورتم. کونش بزرگ بود و نرم. واقعا کون بزرگی داشت. همه ی صورتم زیر کونش بود. بوی کونش داشت بهم لذت میداد. ولی واقعا داشت خفن میکرد. یکم خودشو میآورد بالا باز محکم کون بزرگشو میذاشت رو صورتم و فشار میداد. بارها و بارها تکرار کرد. نفسم بند اومده بود. بلند شد و گفت کونمو دوست داشتی؟ ها؟ زد زیر. گوشم دوباره. ترس همراه لذت همه وجودم و گرفته بود. فکر نمیکردم از این همه تحقیر لذت ببرم. وقتی نگاش میکردم، یه شورت و تاپ مشکی، سینه های بزرگ، بدن چهارشونه، شکم و پهلوها شم که کوچیکم نبودن و رون و کون بزرگش و پرچربیش. نگام میکرد و تحقیر میکرد. شورتشو درآورد و دوباره با کون نشست رو صورتم. بلند شد و محکم مونشو زد به صورتم. گفت بخورش، لیس بزن. کونمو بخور کونی. منم دهنمو باز میذاشتم و هرجایی رو میشد زبون میزدم. کم کم آروم شد و با دستم کونشو باز کردم و زبونمو کردم تو کونش. زبونم کامل تو کونش بود و میچرخوندم. خوشش اومده بود و اه و ناله میکرد. زبونم تو کونش بود که باز کونش رو محکم فشار داد رو صورتم. فک و زبونم درد گرفت. دماغم داشت به میشد. بوی کونش کل صورتمو گرفته بود. اینقدر نگه داشت که داشتم میمردم. هی میزدم به پاش که بلند شه ولی بدتر میکرد. ول کرد ولی نذاشت نفس بگیرم و با کیش نشست رو صورتم. همه ی صورتمو خیس کرده بود. می‌گفت بخور، ابمو بخور. همشو بخور. منم همشو قورت دادم. بلند شد و نشست جلوم. قلبم تند تند میزد از لذت و تنگی نفس. کیرم داشت میترکید. یه دست کوچیک به کیرم کشید که منفجرم کرد. پریدم سمتش و خواستم ببوسمش که پرتم کرد دوباره. گفت کسکش تو میخوای منو بکنی؟ من به تو بدم؟ بچه کونی. ها؟ میخوای منو بکنی؟ گفتم آره… گفت بلدی بکنی؟ ها؟ زبونم بند اومده بود. کیرم داشت منفجر میشد. هی میگفتم بهم کونی، دیگه خوشم اومده بود. گفت چهارزانو شو. چهارزانو شدم. شروع کرد زدن رو کونم. محکم میزد رو کونم. همه بدنم می‌لرزید. وسطش می‌گفت جون چه کونی داری. مو هم که نداری. محکم میزد. هی میزد. منم فقط داشتم لذت می‌بردم. اگر دستش میخورد به کیرم خیس میکردم خودمو. گفت کونی؟ گفتم بله. گفت دوست داری بدی؟ گفتم بله. دوست داری کونت گشاد شه؟ بچه کونی شدی؟ یه بچه کونی میخواد منو بکنه؟ ها؟ گفتم بله. همینجوری که میزد رو کونم دستشو برد سمت سوراخم. با یه دستش میزد رو کونم و با اون دستتش داشت می‌مالید کونمو. مالید و یه انگشتشو برد سمت سوراخم که آه کشیدم. گفت جوووووون. بچه کونی ای واقعا. بعد پرتم کرد رو تخت. اومد با کسش نشست رو کیرم. وااای. بعد از این همه تحقیر کردن بالاخره کیرم رفت تو کسش. اصلا نمی‌تونستم خودمو کنترل کنم. همینجوری بالا پایین می‌پرید. چند تا اه کشید که فهمیدم ارضا شدم. منم محکم توش تلمبه زدم و دم رسیدن بلندش کردم از روم. خودش کیرمو گرفت و ابمو آورد. افتادم روش همونجا. یهو لیمو بوسید. تو بغل هم بودیم و داشتیم همو میبوسیدیم. خیلی آروم بود. دیگه اون نازنینی که مثل ارباب ها برخورد می‌کرد نبود. واقعا نازنین شده بود و مهربون. همه ی بدنم روش بود و اونم دستشو حلقه کرده بود دورم. بعد پاشد و خودشو تمیز کرد. با دستمال کاغذی کیر منم تمیز کرد و ولو شد تو بغلم. نازنین: ممنون کوروش. خیلی خوب بود. ببخشید برای اون رفتارام. موقعی که حشری میشم نمیتونم کنترل کنم خودمو، یه آدم دیگه میشم. ولی این اولین بار بود که اینجوری شدم. انگار خودم نبود. نگاش کردم. چهره ش معصوم بود. راست می‌گفت خودش نبود. منم بوسیدمش و گفتم من هردوتاتونو دوست دارم.


بعد از اون شب خیلی با خودم کلنجار میرفتم. نازنین به نظر دو شخصیته بود و یه شخصیت مهربون و مودب و باپرستیژ داشت و شخصیت دیگش به زن سلطه ی جو و وحشی بود. یه جورایی داشتم دیوونش میشدم وقتی بهش فکر میکردم. که چطور موقع سکس صاحب من شده بود و بعد از سکس تو بغلم اومد و تا صبح کنارم خوابید. که چقدر مهربون صبح برام صبحونه درست کرد و با یه لب منو راهی کرد. انگار نه انگار ازم پونزده سال بزرگتره و انگار نه انگار شب قبلش چقدر بهم توهین کرده بود و منو تحت سلطش قرار داده بود و مثل ارباب ها باهم برخورد کرده بود. من عاشق هردو شخصیتش شده بودم. عاشق اون کاراش موقع سکس بودم. عاشق مهربونیش بودم. عالی بود. برای اولین بار تو عمرم بهش توی تلگرام پیام دادم و احوالشو پرسیدم. تقریبا گرم و خیلی مودبانه جوابمو داد. یکم حال و احوال کردیم که گفت من باید برم سرم درد می‌کنه. منم از موقعیت استفاده کردم و گفتم میخوای بیام پیشت؟ شاید بتونم کمکت کنم. گفت نه، دخترم امشب خونست. گفتم اگر یه شبی نبود چی؟ اونم گفتم من باید برم دیگه. منم گفتم چیزی نگم بهتره. دخترش وقتی می‌رفت پیش پدرش طبیعتاً من خبردار میشدم. برای همین یکی دو شب بعد که میدونستم دخترش خونه پدرشه به نازنین پیام دادم و گفتم میخوای بیام پیشت؟ سین کرد ولی جواب نداد. منم پررویی کردم و رفتم خونشون زنگ آیفون زدم. بدون اینکه گوشیو برداره درو باز کرد. رفتم بالا، در خونه باز بود. رفتم خونه و درو بستم. نشسته بود، برقا خاموش بودن. یه نیم تنه ی قرمز آستین دار تنش بود و یه دامن تقریبا کوتاه مشکی. توی تاریکی نشستم کنارش. گفتم چی شده؟ گفت خالم خوب نیست. خسته ام. بدم میاد از همه. دستمو انداختم دورش و سرشو گذاشتم رو شونم و موهاشو نوازش میکردم. بازوهاشو میمالیدم و دستمو روی پوستش می‌کشیدم، گردنشو یکم مالیدم و رفتم سمت لبش. نازنین هم ادامه داد. نازنین هیچ شباهتی به زنی که اون شب منو سگ خودش کرده بود نداشت. دستمو انداختم دور کمرش و خودشو گذاشتم روی پام. سنگین بود و کونش رو کیرم حس عالی ای داشت. کون نرم و بزرگش روی کیرم داشت منفجر میکرد منو. کونشو میمالیدم از روی دامن و لباش و می‌خوردم. انتظار داشتم مثل اون شب بشه ولی خبری نبود از نازنین سلطه جو. شروع کردم خوردن گردنش که آروم اه میکرد. مثل یه دختر هجده ساله که اولین بارشه داره لذت خوردن گردنشو تجربه می‌کنه.با دستم بدنشو نوازش میکردم و رفتم سراغ لاله ی گوشش. یه جوون بلند گفت و من بیشتر شروع کردم به خوردن. یهو خودش از روم بلند شد، نشست روبروم پایین مبل و شروع کرد درآوردن شلوارم. عالی بود. من دفعه ی قبلی نهایتا یکی دو دقیقه کسشو گاییده بودم و الان میخواست برام ساک بزنه. همه ی کیرمو برد تو دهنش. کامل لیس میزد و سرشو میمکید. خایه هامو میخورد میومد بالا همه کیرمو میکرد تو دهنش.خیس خیس کرده بود کیرمو. بلند شدم و بغلش کردم. خیلی برام سنگین بود. بردمش انداختمش رو تخت. دامنشو درآوردم و شروع کردم خوردن کسش. یکم که خوردم به ارگاسم رسید. یکم بغلش کردم و ناز و نوازشش کردم. یهو منو کشید سمت خودش و کیرمو محکم گرفت دستش. برق چشاش عوض شده بود. گفت چی میخوای؟ ها؟ میخوای منو بکنی؟ گفتم آره. محکم تخمامو فشار داد و گفت چه غلطا. چه گوها. تو سگ منی. هرکار من بگم میکنی. دوباره حالش عوض شده بود و منم داشتم حال میکردم. گفتم چشم.شروع کرد مالیدن کیرم. گفت سگ من کیه؟ گفتم شما. گفت کونی من کیه؟ گفتم شما. گفت آفرین. گفت دوست داری کون بدی؟ ها؟ گفتم آره. گفت آفرین. پاشو کونتو بکن سمتم. چهارزانو نشستم و کونمو کردم سمتش. چند تا محکم زد در کونم. چه کونی داری بچه. انگشتش و چرب کرد. به دستش کیرمو گرفت و انگشت اون یکی دستشو فشار داد رو سوراخم. برا من عالی بود. یه آه بلند کشیدم که یهو انگار خیلی حشری شد. چیه؟ دوست داری؟ دوست داری تو کونت انگشت بره ؟ کیر بره؟ کون بدی؟ و کیرمو همزمان می‌مالید و منم اه می‌کشیدم.انگشتشو تا کرد تو کونم که همه ی ابم پاشید رو تختش.

نوشته: کوروش


👍 16
👎 9
27001 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

775534
2020-11-05 00:32:01 +0330 +0330

همون اول مشخص کردی که داستان از چه قراره . صاحبکارت میبردت خونشون و مجبورت میکرده گلای قالی رو بشمری . کسکش تخماتو محکم فشار داد تو آخ نگفتی؟ ممکن نیست پسر باشی . شایدم ادم نباشی . دیس با افتخار تو کونت

1 ❤️

775539
2020-11-05 00:43:49 +0330 +0330

به نظرم تو کون همچین زوجی به جای کیر باید یه فرش دوازده متری لول شده بره

1 ❤️

775558
2020-11-05 01:15:15 +0330 +0330

قشنگ بود خسته نباشی

1 ❤️

775619
2020-11-05 08:14:57 +0330 +0330

این حجم از کسشعر چطور تو ذهنتون جا میشه واقعا🤔

1 ❤️

775633
2020-11-05 10:16:41 +0330 +0330

خا

0 ❤️

775640
2020-11-05 11:28:21 +0330 +0330

محتوا صفر و غیر جذاب
تا ماربرو فیلتر پلاس به زور خوندم و دیگه ادامه ندادم!
مارلبرو درسته! تلفظ و نوشتارشو بلد نیستی بنویس بهمن دولی که درصد اشتباهش کمتره، اینطوری ضایع نشی!
ضمناً عن به روی فروشنده ای که وقتی یه خانم بخواد سیگار بخره، فکر خاصی به ذهن پوشالیش خطور کنه
دیس و کفگیر تو باسنت

1 ❤️

775725
2020-11-06 02:19:11 +0330 +0330

من فکر کنم بجای نازنین خاطرات با صاحبکارت رونوشتی هاااا

0 ❤️

775780
2020-11-06 11:08:03 +0330 +0330

خب چی بعدش پاشدی رفتی😅😅😅

0 ❤️

776190
2020-11-09 06:29:16 +0330 +0330

گفت سگ من کیه؟ بعد تو گفتی شما؟

1 ❤️

776247
2020-11-09 23:09:54 +0330 +0330

عالی بود

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها