ترس، شهوت، عشق

    شماره ش و که رو گوشیم دیدم ترس و اضطراب تمام وجودم و گرفت، اصلا فکر نمیکردم زنگ بزنه.
    جانم؟
    _سلام کجایی؟ رسیدی؟
    _آره نزدیک میدونم
    _عه، منم نزدیک میدونم، بیا ببینمت تا نرفتی خونه
    دیرم میشه آخه
    فقط ببینمت. زود برو
    نگاه کردم عقب و دیدم دوستام تو بغل دوس پسراشون ولو شدن. گفتم من همینجا پیاده میشم. امید همونطور ک در حال رانندگی بود با همون نگاه چندش آوری ک این چند ساعت باهاش همه جام و ورانداز کرده بود گفت
    _چت شد یهو جیگر؟؟
    هیچی ففط نگه دار باید برم
    و با پشت دستم محکم کشیدم رو لبام بلکه رژ لبم پاک شه
    باز نگاه کردم عقب، دوستام فهمیده بودن چی شده اونا میدونستن چی میتونه تا این حد من و نگران کنه و بترسونه !!! زیر نگاه های متعجب امید بی هیچ حرفی پیاده شدم. عجب اشتباهی کردم رفتم . میلاد از کجا فهمیده بود دروغ گفتم ؟؟؟؟ چقد من بد شانسم آخه!!! تند تند ریمل و از رو مژه هام میکندم و تو ذهنم مرور میکردم ک چی بهش بگم. نمیشد نرم، اگه نمیرفتم خیلی بدتر بود.
    داشتم ب زور مانتوی چسبونی که پوشیده بودم و میکشیدم پایین تا بلکه یکم بلند تر ب نظر بیاد که یهو میلاد و از دور دیدم.... خودم و جمع و جور کردم و ب زور ی لبخند نشوندم رو لبم و دو قدمی به سمتش رفتم که یهو دیدم دوتا دستاش و گذاشت جلوی صورتش و رو نیمکت تو میدون نشست.
    جراَت نداشتم نزدیک تر برم. چی میگفتم ؟؟؟ هنوز من و از نزدیک ندیده ، با دیدن تیپم اینجوری بهم ریخته. با استرس خودم و بهش رسوندم و با خونسردیه تصنعی پرسیدم
    چیزی شده؟؟؟
    .......

    میلاد با توام چرا اینجوری میکنی؟؟
    .......

    دستش و از رو صورتش برداشتم با چشمای سرخ ک داشت از حدقه بیرون میومد با تمام خشمی که تو خودش سراغ داشت نگاهم کرد. همونجوری سرتا پام و با دقت نگاه کرد ، سری تکون داد و رفت....
    دویدم دنبالش
    میلاد... میلاد تورو خدا وایسا.. وایسا توضیح میدم ..... بخدا اونجوری ک فکر میکنی نیست....
    رسیدم بهش و وایسادم جلوش تا راهش و سد کنم
    تورو خدا بذار حرف بزنم
    کجا بودی؟
    _گفتم که با دوستام میرم سینما، چی شده ؟؟؟؟
    ولی نگفتی این ریختی میری، نگفتی پسر باهاته
    بخدا، خواستم جلو دوستام کم نیارم این لباسارو پوشیدم ، نمیدونستم قراره دوست پسراشونم بیان....
    خودمم میدونستم چرت و پرت ترین حرفای ممکن و دارم میزنم و دلیل های احمقانه و بچگانه میارم ولی اینا تنها چیزایی بودن ک ب ذهنم میرسید
    ........

    بازم حق با توعه، اشتباه کردم ولی تو ک میدونی چقد دوستت دارم تو که میدونی من به تو هیچ وقت خیانت نمیکنم. ببخشید بخدا دیگه تکرار نمیکنم
    بی حرف به راه افتاد با قدم های آروم و منم تو سکوت کنارش راه میرفتم. رسیدیم ب ماشین و سوار شدیم. بدون اینکه حتی یک کلمه حرف بینمون رد و بدل شه من و رسوند خونه. تموم طول راه تو افکار خودش غررررررق بود، حتی نگاهمم نکرد. میدونستم اذیت شده، رو لباس پوشیدنم، آرایش کردنم و رفت و آمدام خیلی حساس بود. دوستم داشت. نباید آزارش میدادم. اجازه داده بود با دوستام برم سینما با اینکه قلبا شاید راضی نبود اما بخاطر من کوتاه اومده بود و من بجاش گند زده بودم به همه چی، اونم برای بار چندم !!!! عصبی بود، از طرز رانندگی کردنش، از صدای نفسهاش، از سر تکون دادنش، از رگ گردن و صورتی که
    هنوز سرخ بود میشد فهمید!
    _برو خونه
    تا حال تو اینجوری باشه نمیرم
    هه! حال منم برات مهمه پس. برو خونه
    بیا بریم بالا
    اونایی ک باهاشون سینما بودی مگه قرار نیست بیان شب پیشت ؟؟؟
    با طعنه این و گفت و خیلی ام بهم برخورد. منظورش و فهمیده بودم. میدونست وقتی تنهام حتی خودشم نمیذارم شب بمونه چون مامانمم صبح زود از شیفت برمیگرده. با اینکه دلخور شدم اما ب روم نیاوردم، عصبی بود و شاید حق داشت که طعنه بزنه، اصن حقم بود‌ هر کس دیگه ای جاش بود شاید میرفت پشت سرشم نگاه نمیکرد. بعله بهاره خانوم، غلط اضافه کردی تاوانشم بده
    بحز تو کسی پیش من نمیاد. بیا بریم بالا. فقط یکم بمون. بذار یکم باهات حرف بزنم .زود برو بازم بی هیچ حرفی دنبالم راه افتاد
    کلید و تو در انداختم و تو تاریکی وارد خونه شدیم. فقط چراغ آشپزخونه رو روشن کردم و تو نور ضعیفش دیدم رفت نشست روی مبل و باز دستاش و گذاشت جلوی صورتش. رفتم تو اتاقم لباسم و عوض کنم ، چراغ و روشن کردم و چشمم توی آینه افتاد ب خودم، رژ لب نیم پاک شده ای که تا روی لپم کشیده شده بود و ریملهایی که با مژه های کنده شدم ریخته بود زیر چشمم. چشمایی که هنوز رگه های اضطراب توشون بود و بغضی ک ب زور نگهش داشته بودم. هه! تو مضحک ترین حالت عمرم بودم!!
    مانتو و شالم و برداشتم و زود رفتم پیشش ، دستاش هنوز جلوی صورتش بود. آروم دو زانو رو زمین مقاباش نشستم دستاش و از رو صورتش برداشتم. نگاهش و ازم گرفت و به زمین دوخت ولی من تو سکوت تماشاش کردم، این بازوهای مردونه، این موهای خرمایی خوشرنگ، این چشمایی که عصبانیت و ناراحتی حتی حالتش و جذاب تر کرده بود، بوی ادکلنش، دستاش... خدایا من چقدر این مرد و دوست دارم. خدایا غلط کردم تو فقط ازم نگیرش... قول میدم دست از پا دیگه خطا نکنم. یهو بی اختیار گفتم
    میلاد من و تنها نذاریا...
    _اگه میتونستم ک الان اینجا نبودم. کاش میتونستم
    _کاش میتونستی؟ ینی دوست داری بری؟ ینی من و دیگه نمیخوای؟
    بغضم ترکید و بدون اینکه منتظر واکنشی از طرفش باشم سرم و بردم تو سینه ش و گریه کردم
    دستاش دورم حلقه شد و گرمای آغوشش روحم و تازه کرد. موهام و نوازش کرد ، سرم و بوسید و با ی نفس عمیق گفت
    _آخه چرا با خودت و من اینجوری میکنی دختر؟؟
    هیچی نگفتم، هیچی نداشتم که بگم . فقط سرم و آوردم بالا و تو چشماش نگاه کردم. آروم تر شده بود، نگاش مهربون شده بود. همین بهم جراَت داد تا بیشتر تو چشماش خیره بمونم. با دستاش اشکام و از رو صورتم پاک کرد و تازه اونجا بود ک نگاهم و ازش گرفتم. دستش و گذاشت زیر چونم و سرم و آورد بالا، تو چشمام نکاه کرد و ی بوسه کوچیک از لبام گرفت. صورتش و ازم دور کرد و دوباره نگاهم کرد، انقدر با دقت ک انگار بار اول من و میبینه. دوباره لبام و بوسید و اینبار دیگه زود جدا نشد. من و چسبوند به خودش و لبام و میبوسید و مک میزد. دستام و انداختم دور گردنش تا بیشتر بهش بچسبم میخواستم انقدر به خ
    ودم فشارش بدم که یکی بشیم
    دستام و از دور خودش باز کرد و من از رو زمین کشید رو مبل تو بغل خودش‌ دستاش و از زیر تی شرتم رسوند ب سینه هام و همینجوری ک آروم میمالیدشون شروع کرد ب لیسیدن گردنم. میدونست نقطه ضعفم همینه، انقدر با حوصله و آروم همه جای گوش و گردنم و لیسید که نفس نفس زدنم دیگه به ناله تبدیل شده بود. دستش و انداخت دور کمرم و من و رو کیرش عقب جلو میکرد. انقد سفت شده بود که فکر میکردم چیزی نمونده شلوارش و پاره کنه. ی بوس کوچیک از لبش گرفتم و خودم و ازش جدا کردم. دوباره دو زانو نشستم رو زمین اینبار وسط پاهاش. تی شرتم و خودم در آوردم ولی به سوتینم دست نزدم. میدونستم دوست داره تنم با
    شه. بهش فرصت دادم خود نمایی کردن سوتین مشکی روی بدن سفید و سینه های خوش فرمم و تماشا کنه و لذت ببره. دستش و گذاشت رو سینه م ی فشار کوچیک داد و گفت
    _چی هستی آخه تو !!؟
    لبخند ریزی زدم و مشغول باز کردن کمر بندش شدم، بلند شد و شورت و شلوارش و باهم توی حرکت کشید پایین و نشست سر جاش. صورتم و بردم نزدیک کیرش و کیرش و مالوندم به صورتم. نگاهش کردم، سرش و تکیه داده بود عقب و چشماش بسته بود. از زیر تخم هاش زبونم و کشیدم تا سر کیرش، انقدر این کار و کردم ک همه جای کیر و خایه هاش خیس آب شد‌ آب دهن من و پیش آب خودش! سر کیرش و میکردم تو دهنم و در میاوردم و با زبونم همه جای کیرش و لیس میزدم همزمان با دستام تخماش و میمیالیدم، باز نگاهش کردم. داشت نگام میکرد و این بار تو چشماش جز شهوت هیچی نبود، نه خشم، نه غم، و نه حتی عشق. از این حالت نگاهش ،
    از این شهوت خالص متنفر بودم!!
    زیر نگاهش ب کارم ادامه دادم و یهو کیرش و تا ته کردم تو دهنم، نفسی ک از اول کارم تو سینه ش حبس کرده بود ی جا داد بیرون و آه بلندی کشید‌. کیرش و در آوردم و دوباره تا ته کردم تو دهنم چند بار دیگه م اینکار و کردم و آه کشیدناش دیگه ممتد شده بود. دستش و گذاشت پشت سرم و فشار داد رو کیرش و با حرکاتش ازم خواست که تند تند ساک بزنم و خودشم هی سرم و رو کیرش فشار میداد آب از لب و دهن من و کیرش سرازیر شده بود. من و از خودش جدا کرد و بلند شد رفت پشت سرم نشست. هولم داد تا دستام و بذارم روی مبل . از پشت گردن تا گودی و کمرم لیس زد و زبون کشید و همزمان دستش و برده بود تو شلوارم و کسمو میمالید .صدای ناله های من و نفسای اون کل خونه رو گرفته بود. شلوارم و کشید پایین میدونستم دوست داره خودم درش بیارم. همینجوری که پشتم بهش بود بلند شدم و اول شلوار بعدم شرتم و در آوردم و دوباره دستام و گذاشتم رو مبل. یکم بدن لختم و نوازش کرد و با دستش کمرم و به سمت پایین هل داد تا قوس کمرم بیشتر بشه و کسم بیاد بالا تر. کیرش و گرفت تو دستش و چند بار از بالا تا پایین کسم کشید‌ ی دونه زد در کونم و یکم تو چنگش فشار داد و یهو کیرش و تا آخر کرد تو کسم. نفسم ی لحظه حبس شد و همزمان ک کیرش و کشید بیرون منم آااااه کشیدم. یکی دیگه زد در کونم و دو باره کیرش و تا ته هل داد تو ک
    سم‌ و شروع کرد تلمبه زدن . دست انداخت سینه هام و از رو همون سوتین گرفت تو دستش و سرعت تلمبه زدنش و بیشتر کرد‌ فقط ناله میکردم و لذت میبردم. تو وجودم الان چی بود به جز حس شهوت؟؟؟ شهوت مطلق؟؟؟ ینی باید از این حالت خودمم متنفر میشدم؟!
    صداش تو گوشم پیچید
    _تو مال منی لعنتی، همه ی وجودت مال منه
    سینه هام و فشار داد و گفت
    _اینا مال منه
    تلنبه هاش تو کسم عمیق تر و محکم تر شده بود
    این مال...‌ منه.... تو فقط .... مال منی، میفهمی؟؟؟
    و من در جوابش فقط ناله میکردم و آه میکشیدم. داشت ارضا میشد، دستش و رسوند ب کسم و شروع کرد مالیدن، با ریتم تند ضربه هاش، همزمان کسم و میمالید . داشت آبم میومد که اونم خودش و ول کرد و تقریبا باهم ارضا شدیم
    _ اوووف، بیست بیستی دختر
    رفت تا خودش و بشوره و تا بیاد منم سریع خودم و جمع و جور کردم.
    آماده ی رفتن شد، ی بوس از گونه م گرفت و باز من و به خودش چسبوند. سرش و آورده بود نزدیک سرم و موهام و بو میکشید، عمیییییق.....عمییییییق
    پیشونیم و بوسید و من و از خودش جدا کرد
    نگاش کردم، تو چشماش فقط عششششششق بود، عشق مطلق


    نوشته: nina

  • 7

  • 5




  • نظرات:
    •   Nazman
    • 3 ماه
      • 1

    • کی مینویسه اینارو


    •   روحم.شاد
    • 3 ماه
      • 2

    • با این مدل نگارش حال نمیکنم ...شرمنده


    •   boyboy36
    • 3 ماه
      • 1

    • فقط یه سوال کسی که کمک میکنه شرتش و بکشی پایین چرا فرداش باید اخم کنه؟ لدفن من را راهنمایی کنید نویسنده قهار محترم


    •   Nazi.mirzayi3244
    • 3 ماه
      • 0

    • چرت بود...........


    •   MASIӇA
    • 3 ماه
      • 3

    • و تا ارضا و کارش تموم شد بوسه‌ای وسط پیشونی هم شروع شد!
      همون اول میگفتی بیا بهت بدم فقط کم ابروهاتو خسته کن تا دیگه انقدر هم قیافه نگیره پسره‌ی دیوث.
      چقدر حال به هم زنن این چرت و پرتای به اصطلاح عاشقانه.


    •   Zhazha
    • 3 ماه
      • 0

    • لایک نمودیم باشد که رستگار شوید.


    •   ملكه_قلابي٢
    • 3 ماه
      • 1

    • واقعن هنوزم وجود دارن!!! اصحاب كهفن اينجور پسرها فك كنم !!!!


      دوس دخترشون با پسري ك بهش ميگه جيگر (پس حتمن ي نظري داره ك اينو ميگه ) ميره بيرون ،مژه مصنوعي ميذاره ،اندازه خانم خوبها ارايش ميكنه ،


      بعد بهش ميگن مانتوت چرا چسبونه!!!بعد ميره خونه و باهاش سكس ميكنه واقعن وجود دارن !! ؟؟!
      بنظرم فانتزيتو نوشتي ك دلت دوس پسر خوشگل و بكن و غيرتي ميخواد!!!
      باز خداروشكر نگفتي با بي ام و تو ميدون منتظرم بود!!! ،


    •   Weed-m@n
    • 3 ماه
      • 2

    • بر گرفته از کتاب دلفینها پرواز میکنند جلد 3 . جمع کن باو کاسه کوزتو از اخرین باری ک ی همچین ادمای پیدا میشد حداقل دو نسل گذشته


    •   ghavami22
    • 3 ماه
      • 0

    • بد نبود


    •   Neshane21
    • 3 ماه
      • 2

    • الان من یچیزی میگم یه عده آلت پریش ریپلای میکنن: خیلی جالب بود تو داستان نشون دادی که بعد سکس عشق تو چشماش بود ولی قبلش شهوت محض...


    •   Neshane21
    • 3 ماه
      • 0

    • مسیح کامنتت عالی بود


    •   shiraz-m-m
    • 3 ماه
      • 0

    • داستان یه خورده کسل کننده بود اما نگارش قوی و دیالوگ های نسبتا خوب باعث شد تا آخر داستان رو دنبال کنم،لایک ششم


    •   kokarostam
    • 3 ماه
      • 1

    • جنده


      اگر تلاش کنی که معنی جنده را دریابی، در آینده میتونی اهداف زندگیت رو مشخص کنی. اون دوست پسر کسخل را هم ولش کن و برو به یکی دیگه بده. شاشیدم روی ریملت.


      زدم ریمل به چشم، جنده شدم باز
      به چشم دیگران، یک جیگر ناز
      بخوابیدم به زیر دوستانم
      بدین گونه بشد کُٓس دادن آغار


      ها کُـکا


    •   امیرخان۱۳۴۱
    • 3 ماه
      • 1

    • کیرررر تو اون داستانت
      کیرررر تو اون تخیلت


    •   meysamshar
    • 2 ماه
      • 0

    • نگارش و دیالوگت راضی کننده بودن و تفصیر حالات مختلف مثل نگاه ترس و شهوت و عشقت خوب بودن ولی چند تا نکته جزئی و کوچیک داشت که باید اصلاح بشه درکل به عنوان داستان داستان خوبی بود


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو