تعهد بی عشق

    مثل هر شب منتظرش بودم ؛ امشبم یکی از اون شب ها بود اما تنها فرقش میتونست سالگرد ازدواجمون باشه .


    پک عمیقی به سیگار‌ وینستونم میزنم و به لاک قرمز نامرتب روی ناخن هام خیره میشم مثل اینکه دوباره رفتم تو فکر ، که دندونام به جون ناخن های بیچاره ام افتادن.
    با احساس سوزش توی گلوم بازدم پر دودم رو بیرون میدم و همزمان از همون هوای کثیف و لذت بخش دم عمیقی میگیرم.


    تیک تیک ساعت و کیک وارفته روی میز و سیگاری که آروم آروم داره به خاکستر تبدیل میشه همه و همه اینو بهم یاد آوردی میکنن‌که قرار نیست بیاد .
    حتی برای سالگرد ازدواجمون .
    بغض کرده سیگار رو رها میکنم و از آشپزخونه بیرون‌میام .با هر قدمی که بر میدارم تیکه ای از لباس هامو روی زمین میندازم و به سمت اتاق خوابمون میرم ‌ .لخت شده زیر پتوی سرد میرم‌‌.
    با دست هام بدنمو نوازش میکنم ، نوازش میکنم تا فراموش‌نکنم‌نوازش دست هاشو ، فراموش نکنم که من متعهدم بهش . فراموش نکنم که من با همون دست ها زن شدم و با هم دست ها ارضا شدم . تا فراموش نکنم مردم رو ، همون مردی که خیلی وقته تخت خواب زن دیگه ای رو گرم میکنه.
    اشک هام آروم آروم راهشون رو از جاده ی باریک چشمام به جنگل مشکی موهام طی میکنن .
    انگار که اون ها هم‌میدونن امشب قرار نیست بیاد .
    سینه هامو به چنگ میگیرم و نوکشون رو محکم فشار میدم .
    چشمام رو میبندم تا لحظه ای صورت جذابش رو با همون ته ریش همیشگی تصور کنم .
    دست راستم رو به سمت کلیت ام میبرم با انگشت وسط نوازشش میکنم .
    سرم رو خم‌میکنم‌و سینه هام‌رو با احساس میبوسم ، همونجوری که اون میبوسیدشون
    سفت فشارشون میدم و دستم رو بیشتر‌ رو کلیت ام مالش میدم .
    گرم میشم ، داغ میشم و خون بدنم به همون نقطه پمپاژ میشه . صدای آه و ناله هام که بلند میشه لبم‌رو به دندون‌میگیرم و با دست چپ نوک سینه هام رو میکشم‌و تصور میکنم،
    تصور میکنم مرد زندگیم رو مثل شب اول ، مثل همون شبی که منو زن خودش کرد مثل همون شبی که سر تا پای تنم رو غرق بوسه کرد .
    با فکر به اون لحظات ناب حرکات دستم رو روی شکاف خیس وصورتیم بیشتر میکنم .
    نفس هام رو همراه با ناله های شهوتناک بیرون‌میدم .
    حرکات دستم رو تند تر میکنم و سینه ام رو توی دستم میچلونم .
    حسابی خودم رو میمالونم اونقدر که داغ داغ میشم و بعد‌


    انفجار


    میلرزم و لب هام رو به دندون میکشم و دست راستم رو بین پاهای به هم چسبیده ام حبس میکنم .میلرزم و آخرین پس لرزه های ارضا شدنم رو با جون و دل تحمل میکنم


    سووت


    سووت


    یه صدای سوت مانند گوشام رو پر میکنه


    واسه ی یک لحظه نمیتونم تشخیص بدم کجام و چیکار میکردم


    ولی


    هنوز هم به خاطر میارم که ۵ ساله که ازدواج کردم . هنوز هم به خاطر میارم که شوهرم سرش رو پیش زن دیگه ای بر بالین میذاره و هنوز به یاد میارم که من هنوز زن اون آدمم و به خاطر خیانت اون من هم نمیتونم یک خیانت کار باشم .


    زندگیم روی دور تند میگذره و خودش رو کامل بهم نشون میده ‌. در آخر منم که میمونم با تنها مردی که به حریم خودم راهش دادم ، اما اون کارش راه پیدا کردن به حریم زنا بود ‌.


    تکه ای کوچک از تصویر زنان ما .


    این اولین داستان کوتاه من در این زمینه است .
    خوشحال میشم نظراتتون رو بدونم .


    نوشته: آهو

  • 8

  • 9




  • نظرات:
    •   407TT
    • 1 ماه،1 هفته
      • 6

    • قلم خوب بود!


      پ.ن:فک کنم از علائم نگارشی فقط یه نقطرو بلدی؟!!


    •   The.BitchKing
    • 1 ماه،1 هفته
      • 6

    • چرا اون اول به زمان گذشته نقل میشد و یهو بعد دو خط چنج خورد به زمان حال؟ چه اتفاقی بعد از این دو خط افتاد؟حالا اینو کار نداریم (گرچه وقتی دلیل نداره، گاف بزرگیه) پاراگراف بندی و علائم نگارشی و استفاده صحیح ازشون هم که بهت نیومده حتما؟


      خلاصه اینکه بیشتر تمرین کن. سعی کن داستانت هم هدف داشته باشه که خواننده درگیر بشه. اروتیک خالی فقط به درد جق میخوره، که برا اونم پورن گزینه بهتریه.


      در کل دیس


    •   Real_slim_shady-
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • کیرم تو عشق و عاشقی که کسشری بیش نیست


    •   19masoud13
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • جالب ولی خوب نبود؟
      چرا صرفا یک مرد خیانت کار و زن رو وفادار و متعهد معرفی میکنی؟
      قلم داستان خوبه ولی خود داستان نه


    •   Gayaneh
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • قلمت میتونه خوب باشه چون ته مایه های نویسندگی رو داری ولی هنوز راه برای نویسنده شدن طولانیه.
      بیشتر بخون و روی علائم نگارشی کار کن،فکر کنم برای قدم اول لایک جهت تشویق خوب باشه (rose)


    •   ali80xx
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • از سبکت خیلی خوشم میاد حتما پخته تر بنویس


    •   .zy.zy.
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • موضوع خزش دراومده ولی قلم خوب بود


    •   Bad.booy7
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • این چی بود نوشتی خدایش یه دور بخون خودت؟
      یه جا خودت بودی یه جا یه نفر دیگه رو انگار توصیف میکردی!
      خب یکم رو نوشتت کار کن بزار به دل خواننده هم بشینه


    •   Nikan.aa
    • 1 ماه
      • 1

    • قلمت خوب بود دوست عزیز ولی میتونست بهترم باشه در کل بد نبود اما خیلی باید تلاش کنی


    •   مردزخمی
    • 1 ماه
      • 0

    • بیا نوک پستونتو واسه من فشار بده و بلیسش
      جنده خانوم


    •   harimeamnedosti
    • 1 ماه
      • 0

    • علیرغم اینکه حس میکنم یک مرد نوشته این متن و اما با همه اینها فقط بخاطر جملات پایانی که جملاتی هستند که فقط از زبان همجنس های من بیان میشود لایک میکنم و امیدوام چنین مردهایی با شدید ترین شکل ممکن احساسی که یک زن که مورد خیانت همسر نامردش قرار میگیره رو حس کنند و دردش تا اعماق وجودشون رخنه کنه و ماندگار بشه . البته من خودم چنین چیزی و تجربه نکردم و با اینکه .... بماند . موفق باشی اگر یک خاتم و بانویی محترم هستی امیدوارم زندگی برایت زیبا و شاد و همراه با طعم خوش خوشبختی ادامه پیدا کنه .


    •   آقامهربون
    • 1 ماه
      • 0

    • داستانت جالب بود
      اما نود درصد کسایی که اینجا مینویسن عشق
      یه حس مزخرف اضافه است باید بگم
      اگه یه روزی این حس رو تجربه نکردین
      باید بگم که مطمعن باش شما مریضی
      چون انسان به هوا نیاز داره
      به غذا نیاز داره
      به محبت نیاز داره
      انسان به همه چیزی که واسه زندگی کردن مهمه
      نیاز داره
      پس
      عشق جزوی از زندگیه
      واسه نویسنده ام آرزوی موفقیت میکنم


    •   Marita.m
    • 1 ماه
      • 0

    • از نظرم دیگه هیچ عشقی وجود نداره :(


    •   Rashideh
    • 1 ماه
      • 0

    • قشنگ نوشتی!!!!


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو