داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

تغییر احساسات

1399/04/11

هشدار: این داستان عاشقانه در مورد همجنس گرایی زنانه است.
°

اولین روز ترم جدید خیلی دیر اومد سرکلاس.شاید به خاطر همین توجهمو کامل جلب کرد. تو نگاه اول اصلا حس خوبی نسبت بهش نداشتم.
به خاطر استایلش به خاطر آرایشی که داشت به خاطر عینک آفتابی که دستش گرفته بود به خاطر لحن حرف زدنش و به خاطر حرفایی که وسط کلاس خطاب به استاد می زد.
یه دختر لوس که زیاد حرف می زنه و از خودش زیاد تعریف می‌کنه و همش دنبال خود نمایی.
البته فقط من نبودم که این حس رو نسبت بهش داشتم. هر هفته بعد از اون کلاس با دوستام برای سیگار کشیدن بیرون می رفتیم و اون رو مسخره می کردیم.
من و چندتا از همکلاسیام اکثرا پسر و چندتا هم دختر بین کلاسامون معمولا پارک نزدیک دانشگاه مینشستیم و سیگار می کشیدیم و مسخره بازی در می‌آوردیم ولی اون رو هیچوقت با هیچ پسری ندیده بودم با دو سه نفر از دخترا همیشه با هم بودن و معمولا هم پاتوقشون کافه نزدیک دانشگاه بود. بعضی وقتا تو دانشگاه به هم سلام می کردیم اما هیچوقت نزدیک ما نمیشدن.
ولی اون روز…
آخرین روزای ترم بود بعد از دانشگاه باید برای انجام یه کاری می رفتم مرکز شهر با هیچکدوم از دوستام هم مسیر نبودم تنهایی تو اتوبوس خلوت سوار شدم و همون وسطای اتوبوس نشستم رو یه صندلی. می خواستم هندزفریم رو وصل کنم که دیدم سوار اتوبوس شد. تعجب کردم می دونستم ماشین داره و… تنها بود. نزدیکم شد و ازم اجازه نشستن خواست. قبل از اینکه جوابی بدم کنارم نشست. خیلی گرم شروع کرد به صحبت کردن. همیشه گرم بود دقیقا برعکس من…
در مورد پروژه ای که باید تحویل استاد بدیم صحبت می کرد و گفت که به مشورت با من نیاز داره. صحبتاش توجهمو جلب کرد ایده جالبی داشت. دقیقا همونی بود که همیشه می شناختمش اما یه حس خوبی نسبت بهش پیدا کرده بودم. ازمن شماره گرفت تا با هم برای صحبت بیشتر قرار بزاریم و از اتوبوس پیاده شد.
شب وقتی آنلاین شدم یه پیام برام فرستاده بود. بعد از معرفی خودش یه ویس برام فرستاد.
قبل از هرچیزی عکس پروفایلش نظرم رو جلب کرد. چند تا عکس از خودش بود. از عکساش خوشم اومد. تا حالا توجه نکرده بودم چه قدر خوشگله. انگار تا حالا ندیده بودمش. موهای مشکی لخت و بلندش، لب های غنچه ای و برجستش،چشم های درشت و قهوه‌ایش، پوست سفیدش،اندام متناسب و… نظرم رو جلب کرد اما… آخرین عکس بیشتر از همه متاثرم کرد. دستبند رنگین کمون. شاید اگر آخرین عکس رو نمی دیدم فقط نگاهم نسبت به آوا عوض می شد اما الآن…
انگار یه حس خاصی داشتم…
پیام صوتی که برام فرستاده بود رو گوش کردم. چند بار… اصلا متوجه حرفاش نمی شدم. صداش لحن آروم حرف زدنش و…
بهش پیام دادم که بهتره حضوری صحبت کنیم. گفتم کافه نزدیک دانشگاه. موافقت کرد.
من هیچوقت رو لباس پوشیدنم حساسیت نداشتم. هیچ وقت حوصله آرایش رو نداشتم. هیچوقت کفش پاشنه دار نمی پوشیدم اما‌‌… دلم یکم تغییر می خواست.
بعد از چند ساعت با هم بودن از هم جدا شدیم. اون ترم تموم شد. دیگه با هم همکلاس نبودیم دیگه پروژه ای در کار نبود که به خاطرش قرار بزاریم و چند ساعت به بهونه اون با هم باشیم…
دیگه به بهونه ای نیاز نداشتیم…
زمان زیادی رو با هم می گذروندیم با هم تفریح می کردیم و با هم در مورد موضوعات مختلف صحبت می کردیم. خوب هم رو می شناختیم و دوست های صمیمی هم شده بودیم اما هیچکدوممون دنبال این نبودیم و هر دو نفرمون هم خوب این رو می دونستیم. از کنار هم بودن لذت می بردیم اما این کافی نبود. ما چیز بیشتری می خواستیم اما نمی دونستیم چجور باید شروعش کنیم. من و آوا بی تجربه نبودیم و هیچکدوم محدودیت های خانوادگی نداشتیم. اما… نمی‌دونستیم باید چیکار کنیم. اطرافیانمون می دونستن بین ما چی می گذره ولی…
طبق قرار ساعت سه بعد از ظهر رفتم به سمت پاتوقمون.
روز تولدم بود انتظار داشتم برنامه‌ای چیده باشه اما… سر قرار نیومد. گوشیش خاموش بود. انتظار فایده ای نداشت. نگرانش شدم. هیچکس خبری نداشت. ناامیدانه سمت خونه بر گشتم.
کلید انداختم و وارد خونه شدم.ذهنم در گیر بود. به آوا فکر می کردم. وارد اتاقم شدم . شالم رو یه گوشه پرت کردم و خواستم مانتوم رو دربیارم که همه جا تاریک شد.
صدایی شنیدم. از اتاقم بیرون اومدم. نور شمع های روی میز توجهم رو جلب کرد.
-تولدت مبارک
آوا از پشت بغلم کرد و این جمله رو در گوشم گفت.
نمی دونستم باید چی بگم. بگم کارت خیلی مسخره بود یا باید بگم فوق العاده بود.
نمی دونستم باید چه واکنشی نشون بدم.
نه تا قبل از اینکه به سمتش برگردم و لب های سرخش رو تو اون تاریکی ببینیم.
باور نمی‌کردم بالاخره اتفاق افتاده.
من و آوا در آغوش هم مشغول عشق بازی بودیم…
یادم نمیادچجوری روی کاناپه افتادم و آوا روی بدنم دراز کشید.
یادم نمیره وقتی موهای بلندش برهنگی سینه هام رو پوشونده بود و رد سرخ لب هاش روی بدنم می موند.
مدت طولانی تو رویاهام تصور می کردم لحظه ای رو که آوا رو تحت کنترل بگیرم و از بدنش لذت ببرم اما فکر چنین روزی که آوا اینطور من رو در اختیار بگیره و از بی اختیاریم در مقابل کاری که با من می کرد لذت ببرم.
توصیف اون شب غیر ممکنه.
اون لحظه هیچ چیزی به جز آوا در ذهنم نبود.
نمی تونستم به این فکر کنم که پدر و مادرم اون شب کجا بودن و آوا چجوری وارد خونه ما شده بود. اگر چه بعدها فهمیدم موضوع اصلا پیچیده نبوده…
داستان می تواند ادامه داشته باشد.
به انتخاب شما.
دوست دارید چه اتفاقی در ادامه رخ بده؟
می خوام ادامه رو جوری بنویسم که مخاطبین سایت می خوان.
یا شاید اگر نخواستید نمی نویسم.

نوشته: یاسمن


👍 12
👎 14
15417 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

894825
2020-07-01 21:17:05 +0430 +0430

اولیم به به

0 ❤️

894827
2020-07-01 21:17:59 +0430 +0430

نه ننویس مرسی . . . ‏‎ :-| ‎

1 ❤️

894829
2020-07-01 21:18:39 +0430 +0430

لزبین آشقانه و دلنشینی بود عافرین لایک لایک.

علی ترک دادا این کیست که به هیچ کس رحم ندارد وحتی فیک بنده راهم ساخته است؟

ای خدااااا

1 ❤️

894846
2020-07-01 21:33:08 +0430 +0430

عالي بود
ادامه بده…
كاش بقييه هم به همجنسگرا ها احترام بذارن!!!
عشق جنسيت نميشناسه!!عشق محدوديت نداره!!

1 ❤️

894847
2020-07-01 21:34:26 +0430 +0430

یه داستان اوس جعفر نامی بود قبل عید، به خواست مخاطبا سایت میرفت جلو، قسمت به قسمت قهوه ای تر میشد. پیشنهاد میکنم اگه میخوای بنویسی، ذهنیت خودتو بچسب، چون برات شناخته شده تره و بهتر میتونی پرداختش کنی.

درمورد داستانت، خیلی جای کار داشت. خیلی جای شاخ و برگ دادن به احساسات و اتفاقاتش داشتی. خیلی چیزا رو مشخص بود که یا بخاطر بیحوصلگی، یا بخاطر ناقص بودن اتفاقات توی ذهن خودت، با یه “اما …” یا “ولی …” و چیزای مشابه رهاشون کردی. به این امید که برا خواننده گره ذهنی ایجاد کنه و جذاب بشه، ولی عملا زرشک. اتفاق آخرش رو هم اگه توضیح میدادی چرایی دلیل اتفاقش رو بهتر میبود. اگه داستان واقعی بود، شاید میشد قبول کرد اینکه والدین نبودن و دختره خونه رو بیصاب دیده و اومده تو، واقعا دلیل پیش پا افتاده ای داشته. ولی الان که میگی میخوای داستان رو طبق نظر خواننده ها پیش ببری، ینی داستانت واقعی نیست. درنتیجه اون اتفاق ممکنه حتی تو ذهن خود نویسنده هم دلیل درست و قابل درکی نداشته باشه. ینی منطق داستانی میشه هم ارز کشک …

دوس نداشتم داستانتو. تک خطی بود و پر از ایراد روایتی و منطقی.

7 ❤️

894857
2020-07-01 21:51:22 +0430 +0430

بیا حضوری بنویس

0 ❤️

894858
2020-07-01 21:52:54 +0430 +0430

نسبتا خوب بود
خیلی کسشر نبود یه کمی کسشر بود
به خواست مخاطب بخوای جلو بری قسمت بعدی رو باید بر اساس توهمات یه عده جقی بنویسی که ننویسی بهتره اگه خواستی ادامه بدی خودت بنویس بهتره

3 ❤️

894871
2020-07-01 22:16:13 +0430 +0430

بنویس به دیس ها توجه نکن اونا شکسپیرم براشون بنویسه بازم میگن خوب نیست :)

1 ❤️

894874
2020-07-01 22:27:40 +0430 +0430

داستانت خوب بود بهترش کنی یذره با جزئیات بیشتر جواب میده اونجا که همه چیز خوبه سکسشه حذف و سانسور و یک و دو نکن یه تیکه نابی بنویس 🌹

1 ❤️

894909
2020-07-02 02:23:16 +0430 +0430

قلم خوب و یک داستان کوتاه که حوصله سر بر نیست ولی برای آقایون صحنه های سکسیش کمه:)

0 ❤️

894910
2020-07-02 02:26:17 +0430 +0430
NA

محمد رضا گلزار همیشه حاضر در صحنه

0 ❤️

894923
2020-07-02 05:03:52 +0430 +0430

بابا پسرا خوبه وقتی گی میکنن تا دسته میزنن تو همدیگه شماها فقط در مالی میکنید.چیه لز.
محمد رضا گلزار(کاربر)رو ببرید تا با این بیسوادیش تا دسته بزنه توی هردوتاتون خخخخ

0 ❤️

894937
2020-07-02 05:51:48 +0430 +0430

با احترام فراوان:
من ازقصد کلمات و کامنتهایم را با غلط املائی نگارش میکنم مشنگ خان.
چون این کارمو به عنوان امضام میشناسند.

دلند در کص گوئی همواره سر بلند. خخ

0 ❤️

894953
2020-07-02 08:01:24 +0430 +0430

من یجوری وارد خونه میشم بس ک ب همه سلام میکنم همه‌ی همسایه ها میفهمن
اونوقت تو کلید انداختی و رفتی تو اتاقت و هیچکیو ندیدی؟

داستان اگه بخاد مطابق ذهن ما باشه ک تکراری میشه
مگه فیلم فارسیه ک مطابق میل ما پیش بره

0 ❤️

894970
2020-07-02 09:37:03 +0430 +0430

هرچی بقیه بگن من نمیدونم

0 ❤️

894977
2020-07-02 10:20:28 +0430 +0430

عالی بود دمت گرم . سعی کن برای قسمت بعد محتوای احساسی بیشتر باشه اما به حاشیه نرو .

0 ❤️

895157
2020-07-03 03:42:04 +0430 +0430

مگه زندگیِ تو طبق سلیقه ما پیش میره؟! وات د فا…
تازه اگه لزبین باشی که کلا طبق سلیقه خودتم پیش نمیره اونکه ماییم (dash)

1 ❤️

895270
2020-07-03 14:30:50 +0430 +0430

خوب بود. ب نظرم بنویس. موضوع و روند داستان با نویسندس. یعنی انقد خلاقیت نداری؟

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها





Top Bottom