تفاوت

1397/04/07

محله ما همیشه با محله پایین دعوا داشت . روز خدا نبود که یکی از اونا یا یکی از ما گیر رقیب نیفته . معمولا هم کتکا جوری بود که هم تو دعوا کتک میخورد طرف ,هم تو خونه از پدر مادر . اون موقع ها هم وضع کیری تر از الان بود . یادمه یبار بابام برام موز خرید نصفشو خوردم اون نصف دیگش از دستم ول شد افتاد تو جوب . بابام جوری زد تو گوشم که تا یک دقیقه نفسم بالا نیومد . نمیدونم این متد آموزشی چی بود ولی الحق و والانصاف فوق العاده بود . کیرم تو متدهای آموزشی جدید . بچه رو باس کتک زد تا آدم شه . نمیدونم این سوسول بازیای اروپایی-آمریکایی کی باب شد تو این مملکت که یهو تو خیابون میبینی یه بچه 10 - 12 ساله کیرشو نشونت میده .
داشتم میگفتم هم تو دعوا کتک میخوردیم هم تو خونه چون یاد گرفته بودن تو دعوا فقط کتک نمیزدن . لباسارو هم از تن طرف پاره میکردن اون وقتام خیلی چیزا کم بود و هنوز هم کوپن براه بود . یادش بخیر کوپن . چقد تو صف ایستادیم و انگشت شدیم و انگشت کردیم . بچگی کجایی که گاییدمت . کجا رفت اون سالا ؟ سنمون مثل کیر خر دراز شد هنوزم مشتاق اون روزای کیری هستیم . کیرم توت زندگی که خاطرات خوشمون هم مال دوران بگاییمونه . پیت نفت میداد دستم بابام و میگفت امروز مش رمضون با خرش نیومد برو یه پیت نفت بگیر بیار . بعد اندازه پیت نفت بهم پول میداد که با پا برم . بزرگوار به وسائط نقلیه عمومی اصلا اعقتاد نداشت . یبار بهش گفتم اون خره که بار میبره و میاره و ککش نمیگزه . من آدمم بابا مسیر خیلی دوره نیم ساعت پیاده روی داره حداقل برای برگشت با پیت پر پول بده با ماشین بیام . گفت تو خرم نیستی چه برسه به آدم (یعنی از خر هم کمترم) . گم شو نبینمت . خلاصه اینکه خواستم تصویر رو براتون ترسیم کنم عمق بگایی رو متوجه شید . 17 سالم شد و من عاشق یه دختر از محله پایین شدم . دیگه پشت لبمون سبز شده بود و دعوا رو واگذار کردیم به بچه های کوچیکتر که زدو انقلاب الکترونیکی شد و همه بچه ها رفتن تو کلوپا و بازیای کامپیوتری و کم کم بساط برخوردای فیزیکی برچیده شد . والدین جدید روش های سنتی رو فراموش کردن و بچه های بشدت بی تربیت و غیر منطقی رو بار آوردن و کلا ادبیات شهر بگا رفت . همه یا تو کلوپا بودن یا تو خونه همدیگه پای تلویزیون بازی میکردن . ماهم کم کم ماستارو کیسه کردیم و هرکی رفت دنبال بدبختی خودش . نسلی که از اینجا مونده و از اونجا رونده شد . وسط سنت و مدرنیته ساندویچ شدیم . هنوز اونقدر سنتی بودیم که شلوارمون تا نزدیکی های نیپلامون بالا میومد و خط کونمون از پشت میفتاد و خایه هامون از جلو یه ور مثل گردوی پوستینه جمع میشد . کی تخم داشت تیغ بکشه به گندموهایی که اطراف صورتش و زیر چونش سبز شده بود ؟ سیبیل تراشیدن ؟ استغفرالله . سامان همسایمون که یه سال از من بزرگتر بود سیبیلشو ماشین کرد تا یه هفته ندیدیمش . فکر کردم داره برای کنکور میخونه نگو همون روز باباش میاد بدون سیبیل میبیندش جوری میزندش بیهوش میشه میبرنش دکتر سه تا دنده و ساعد دستش شکسته بود . اون موقع برای پسرا سیبیل حکم پرده بکارت رو داشت که تا آخر عمر نباید زده میشد .
زهرا دختر محله پایین رو چند باری که رفته بودم پارک دیده بودم میاد و از بازارچه کوچیک کنار پارک خرید میکنه و برمیگرده . همسن هم بودیم و منم دلم براش غنج میرفت . همیشه محوش میشدم . شلوار چیت گل گلی و چادر آبی تیره با نقش گل داوودی پوشش همیشگیش بود که لخ لخ کنان با دمپایی میومد بازار و دلبری میکرد . هیچ توجهی بهم نداشت . البته بعضی وقتا زیر چشمی میدیدم که یه نیم نگاه میندازه بعد میره . یه بار که با تاکسی میومدم هم مسیرم شد و باهم رو صندلی عقب تاکسی کنار هم نشستیم . یجورایی اتفاقی و به نفع من هم شد . جلو پر بود و من و زهرا و یه مرد دیگه که وایساده بودیم امدیم سوار تاکسی شیم مرده فوری رفت و زهرا درحالی که چشمش به آسفالت بود منتظر بود من سوار شم که وسط نیفته . منم با عجله و ببخشیدی گفتنی سوار شدم و زهرا امد نشست . با مانتوی گل و گشادش خیلی قُد نشسته بود و خودشو چسبونده بود به در . با گوشه پایین مانتوش بازی میکرد و استرس رو تو وجودش میدیدم . هر لحظه میترسید که چیزی بگم یا حرکتی بکنم . خبر نداشت من دارم اینور سکته میکنم . کاش حداقل سلامی میکردم وقت دیدنش . الان که هرچی میگذشت از ثانیه قبلش سخت تر و پر استرس تر میشد . نزدیک محل که شدیم خواستم کرایه جفتمون رو بدم که زهرا پیش دستی کرد و دستشو سمت راننده دراز کرد گفت بفرمایین . من که شکه شده بودم خواستم نذارم حساب کنم و مچ دستشو که آستین مانتوش بود گرفتم بکشم عقب نگو جنس مانتو از این ریون لیزاس و تقریبا مانتوشو تا یکم از آرنج بالاتر کشیدم و ساعد نازک و ظریفش که کرکای ریز طلایی داشت بیرون افتاد . قشنگ سکته کردم . زود دستشو کشید و منم سرمو انداختم پایین . کرایه روحساب کردم و امدیم پایین . داشتم از خجالت آب میشدم . با صدای ضعیفی گفتم ببخشید عمدی نبود منظوری نداشتم . دیدم چیزی نمیگه و همینجور وایساده و لبخندی رو لباشه . گفت من زهرام . منم خودمو معرفی کردم و دوباره معذرت خواهی کردم . گفت تو محله خوبیت نداره زیاد باهم حرف بزنیم مخصوصا که تو از محله بالایی . فردا ساعت 5 عصر بیا دم کیوسک میدون پایین .
بهمین سادگی با زهرا دوست شدم . یه چند وقت گذشت و آوازه دوستی منو زهرا پیچید . حالا دیگه بچه های قدیم دوره گرفته بودن بعد اینهمه سال جنگ و دعوا بالاخره کیر اصلی رو تو زدی . منو میگفتن . چند بار با دوستام دعوام شد سر این قضیه . کسی حق نداره همچین مزخرفاتی در رابطه با عشق منو زهرا بلغور کنه . هر کی هم بشنوم کسشر گفته دو تا کوس رو کونش براش درست میکنم بشه جنده دوعالم . گذشت و گذشت تا اینکه یه روز تو سینما دستامو گرفت . همیشه دست همو میگرفتیم . ولی این سری فرق داشت . دستاش داغ بود . و با دستام ور میرفت . انگار داره با کیرم ور میره .حس فوق العاده ای بود . یکی دوبار وسط فیلم برگشت نگام کرد . منم نگاش کردم . جنس نگاهمون فرق داشت . ناخودآگاه انگشت شستمو بین انگشت سبابه و انگشت وسطیش فرو کردم و اونم یکم شستمو فشار داد و منم فشار آوردم یکم دیگه که بره جلو و اونم چشماش هر لحظه خمارتر میشد .جفتمون میدونستیم منظور انگشتامون یه چیز دیگس و داریم درواقع با دست , سکس رو شبیه سازی میکنیم .احتیاجی به سخن نیست وقتی چشما در گفتگو هستن . نفسمو به سختی قورت دادم و یکم جابجا شدم . کیرم سفت شد و تو شلوار جا براش نبود و اذیت میشدم مخصوصا که بد نشسته بودم . جابجا شدم که بدون اینکه با دست جاشو درست کنم راحت شم که نشد و از طرفی هم روم نمیشد جلو زهرا کیرمو دست بگیرم . موقعیت تخماتیکی بود نمیتونستمم پاشم برم بیرون با این کیر شق هر لحظه هم اعصابم خوردتر میشد با هر بدبختی بود یخورده با دستاش بازی کردم که باعث شد خمارتر شه و فوری دست بردم سمت کیرم جابجاش کنم که یه لحظه حرکت دستمو دید . از خجالت آب شدم و کیرمم خوابید . البته نه اینکه بخوابه فقط شل شد ولی سایزش زیاد کوچیک نشد و هنوزم حجم زیادی نسبتا داشت . زهرا اونقد حالش خراب بود که دست آورد سمت کیرم که مثل اسفنج شده بود شد . جریان قوی برقی از نوک پام تا فرق سرم رفت . نمیتونستم تکون بخورم . حتی عکس العملی هم نتونستم نشون بدم. یهو کیرمو فشار داد که نزدیک بود داد بزنم . فوری لبمو گاز گرفتم و به خودم پیچیدم . صندلیای جلو مارو نمیدیدن ولی مطمئنا صندلیای عقبی متوجه شدن . زهرا که فکر کنم اصلا نفهمید چیکار کرده و نزدیک بود بگامون بده یهو گفت جونم خوشت میاد ؟ که دستشو آروم گرفتم و زیر لبی گفتم فشار نده خیلی درد داره .صندلیای اطرافمون هم متوجه شدن . البته اونا هم جوون بودن و خوبیش این بود اون قسمت که ما نشسته بودیم همه زوج بودن . آروم برگشتم نگاه کردم دیدم یه مرد پا به سن گذاشته مثل برج زهرمار داره نگام میکنه . تا نگاهمون بهم تلاقی کرد سری از رو تاسف تکون داد . اون موقع خیلی خجالت کشیدم و کاملا حال و هوای چند لحظه پیش از سرم پرید ولی زهرا انگار تو این دنیا نبود . داشت رونمو میمالید و دست میکشید سمت خشتکم . دستشو که گرفتم آروم برد سمت سینه هاش . دستمو کشیدم و آروم در گوشش گفتم لطفا ادامه نده میبینممون از پشت . گفت ببینن به درک . اون موقع نمیدونستم معنی اینکارا چیه چون زهرا خیلی خجالتی بود و اینکه یهو اینهمه بی حیا شده برام جای تعجب داشت . گفتم مطمئنی مشکلی نداری که کسی مارو در این حالت ببینه ؟ یهو انگار از خواب پاشده باشه به خودش امد و صاف نشست و تا آخر فیلم حتی به من یه نگاه هم نکرد . از سینما امدیم بیرون و راه افتادیم سمت خونه . دوسه تا چهار راه رو پیاده امدیم تا رسیدیم دم ایستگاه تاکسی که برگردیم . همیشه هم جوری میومدیم که اون دم محلشون پیاده میشد و من یکم بالاتر دم محله خودمون . ولی امروز بعد سینما هیچکدوممون حرف نمیزدیم باهم . جفتمون انگار مرتکب جنایتی هولناک شدیم . یاد آموزه های دینی معلم های کسکش دینی و قرآن و پرورشیمون افتادم . خدایا من نمیخوام زهرا به خاطر من اون دنیا زجر بکشه . اصلا من خودم تموم زجراشو میکشم . یا نه . اصلا خدایا همین الان تموم گناهان زهرا بیاد واسه من که اون زجر نبینه . من با خودم این کلنجارو داشتم معلوم نبود زهرا چه کلنجاری میره با خودش . اون روز گذشت و تا چند روزی من و زهرا همدیگرو ندیدیم . بعد چند روز زنگ زد خونمون . ورداشتم خودش بود . همیشه منو نغمه صدا میزد تو تلفن. نغمه دوست صمیمیش بود منم وقتی زهرا زنگ میزد حسین صداش میزدم . قرار گذاشتیم رفتیم بیرون . قرارمون تو پارک وسط شهر بود .رفتم یه گوشه نشسته بود . نزدیکش که رسیدم سلامی کردم و نشستم . روم نمیشد نگاش کنم . اونم همینطور . چند دقیقه ای گدشت و من خیلی پکر بودم . حس میکردم الان میگه که خیلی بیتربیت و بیشعورم که اونجور حرکاتی تو سینما درآوردم . یهو سرمو بلندکردم گفتم ببخشید معذرت میخوام واقعا نمیدونم چی شد که یهو زد زیر گریه . مخم یهو قفل شد . هیچ حرفی نزدم . بار اول بود که یه دختر جلوم گریه میکرد . اصلا نمیدوستم چه عکس العملی باید نشون بدم . یه دقیقه یا کمتر که از گریه کردنش گذشت گفتم تورو خدا گریه نکن . هق هقش یهو کم شد و گفت میدونم الان فکر میکنی من دختر بدیم که اونکارارو کردم .گفتم نه چرا باید فکر بدی بکنم . تو اصلا دختر بدی نیستی . منم مثل تو اون روز رفتم تو حس . پیش میاد دیگه ناراحت نباش . منم معذرت میخوام که اونجور شدم . زهرا گفت نه آخه تو خودتو کنترل کردی من به اونجاتم …(یهو سرشو انداخت پایین و بقیه حرفشو خورد … و دوباره شروع کرد حرف زدن) بخدا من دختر خوبیم . نماز نمیخونم ولی همیشه سر سجاده خواهرم دعات میکنم . گفتم دعا برای چی ؟ گفت خوب برای اینکه درست تموم شه و بری سربازی به سلامتی و کار خوب پیدا کنی و سروسامون بگیری … به اینجاش که رسید سرشو انداخت پایین و لپاش قرمز شد و لبخندی رو لباش امد . یعنی اونم عاشق من بود ؟ همونجور که من عاشقشم . بدون اینکه حرفی بزنم دستاشو گرفتم سرشو بالا گرفت و تو چشام نگاه کرد . دستاشو بالا آوردم و گرفتم جلو دهنم و عمیق ترین بوسه زندگیمو روی دستای کوچولو و بچگونه و پرمهرش زدم و گفتم عشق من میشی ؟ از خجالت تو هم رفت ولی انگار ته دلش غنج میزد . اینبار اون دستای منو برد بوسید و گفت خیلی وقته عشقتم عزیزم …

پایان

نویسنده : کیرمرد(dickerman)


👍 50
👎 3
13243 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

697882
2018-06-28 20:28:17 +0430 +0430

wow

1 ❤️

697884
2018-06-28 20:39:26 +0430 +0430

لایک چهارم رو به شما تقدیم میکنم جناب دیکرمن. نثر جالبی داشت.

1 ❤️

697890
2018-06-28 20:47:47 +0430 +0430

لایک شش و مثل همیشه عالی

1 ❤️

697921
2018-06-28 21:05:56 +0430 +0430

میبینم که نسل فسیل های شعبانی هنوز منقرض نشده .
کلی با داستان حالیدم .
شمبول جنابخان تو دوران تخماتیک صف جنسهای کوپنی @

1 ❤️

697929
2018-06-28 21:09:45 +0430 +0430

کارت حرف نداره پسر
حال کردم با داستانت
خیلی زیبا و روون بود
عالی بود
دست مریزاد دوست خوبم
لذت بردم

1 ❤️

697937
2018-06-28 21:17:12 +0430 +0430

عالی مثل همیشه

1 ❤️

697943
2018-06-28 21:26:26 +0430 +0430

خیلی خوب بود مخصوصا توضیحاتت در مورد اون زمانا و پیت نفتو و لباساش

1 ❤️

697983
2018-06-28 22:25:38 +0430 +0430

نخونده میگم کصشعره جقــــــــــــــــے

1 ❤️

698006
2018-06-28 23:29:25 +0430 +0430

اخیی…چقدر خوب بود…دستت درد نکنه

1 ❤️

698011
2018-06-29 00:18:22 +0430 +0430

دمت گرم عالی بود
بعدازخدمت رفتی تو پرورش دام ;)
از بگاییای کاری و…
مخصوصا مجوزات دامپزشکی و…بگو

1 ❤️

698023
2018-06-29 03:57:01 +0430 +0430

این و میگن یه داستان ، یاد قدیما بخیر واقعاً ، حالا سکسم نداشت نداشت به درک ، آدم کیف کنه از خوندنش ، دمت ولرم ، هم خندیدیم هم لذت بردیم هم نوستالوژیک بود .

1 ❤️

698026
2018-06-29 04:19:01 +0430 +0430

داستانت عالی بود و خیلی دوستش داشتم ولی اخرش مشخص نشد عشق دو نفر به سرانجام رسید و به ازدواج ختم شد یا نه

1 ❤️

698042
2018-06-29 05:35:26 +0430 +0430

واااااااای به به چقدر خوشحالم دیکرمن گلم اومد (preved)
قربونت بشم که همیشه با داستانهای قشنگت شادم میکنی …ممنون گلم ممنون .
هزاران لایک تقدیم شما . ? ?

1 ❤️

698081
2018-06-29 08:52:25 +0430 +0430

ساندویچ! خخخ… هنوزم اوضا همینه.
مورد داشتیم دختر استخاره کرده که خونه پسر بره یا نع. یا پسر و دختر خونه همدیگه مارمضون صبر میکردن افطار بشه بعد میرفتن رو کار که خدایی نکرده با زبون روزه سکس نکنن یه وخ گناه نشه! از این تفاوتا کاش بیشتر اشاره میکردی ولی همینم خیلی خوب بود، مستفیض شدیم. خسه نباشی کیرمرد عزیز

2 ❤️

698098
2018-06-29 10:25:11 +0430 +0430

داستانهای اینجوری رو باید یک نفس سرکشید.
خخخخ یه دایی دارم دهانش زیر سبیلاش دیده نمیشد،یادمه اولین بار که سبیلم رو زدم یه نگاهی کرد و گفت ها پیام جان،حوصله مردی نداشتی سبیلاتو جا گذاشتی؟
زببا نوشتی دوست عزیز، بازم بنویس
لایک

1 ❤️

698099
2018-06-29 10:29:37 +0430 +0430

دکتر روزبه عزیزایشالا که داستانو میخونی و به دلت هم میشینه . قربان شما

لاست مون عزیز و مهربان خیلی ب
لطف داری اولش طنزه بقیش نه

شکیلا ام جی عزیز الانم از این دخترای خیلی خجالتی هست ولی خوب وقتی تو موقعیت با اونی که به قولی عشقته دیگه پرده های حیا دریده میشه . و چه خوش بیحیا ایی هستش …

فشارکی عزیز ممنونم ازت بابت انرژی خوبت . مرسی رفیق

ماهور عزیز ?

شاه ایکس عزیز لطف داری دوست خوبم و همیشگیم . امیدوارم لایق تعریفت باشم . به سن و سال منم کاری نداشته باش

اسنوفلیک دوست داشتنی مرسی بابت مهر و محبتی که همیشه نثارم میکنی . همیشه دوست داشتم از معصومیتی که هیچوقت نداشتم بگم :(

صدف بانوی عزیز لطفتون پایدار

سامی رنگین کمونی عزیز دیدی چقد این عشق گوگولیا خوبن 👼 . بازم مرسی آقای سی آر سِوِن

پپسی خان مچکر . بله دیگه همین شماهایین منو فسیل میکنین از اون ور شاه ایکس میاد به جای کیرمرد بهم میگه پیرمرد

شادلین عزیز لطفت نه فقط اینجا بلکه همه جای سایت شامل حالمه . خیلی ممنون که همیشه هوامو داری

سوشای عزیز و گرامی ممنون امیدوارم لیاقت تعریفای خوبتو داشته باشم . خیلی مخلصم

استرانگ بوی عزیز خیلی ارادتمندم خیلی چاکرم

سانسای خوشگل و خواستنی نظر لطفته عزیز

7017968 عزیز ممنون و خوشحالم که به دلت نشست . هییییی روزگار از کجا امدیم کجا

نایت کویین عزیز و مهربان حق با شماست من همیشه غلطای املاییم معروف بوده همیشه هم سعی میکنم درستشون کنم ولی بازم تر میزنم . داستانو دوسه بار اصلاح میکنم تازه میشه این . راستی منتظر داستان ترسناکتم خودمم امشب یه ترسناک آپ میکنم . مرسی

فیت6060 عزیز خوب کاری کردی نخوندی . همونجوری هستش که فرمودی دوست گرامی

آمبیوالنس عزیز مرسی . نظر لطفته دوست گرامی

12 آرزوی آزاد عزیز . مرسی اطلاعات . این همه چیز رو از کجا میدونی ناقلا ؟ البته اون جریانات دامپزشکی چیز قابل تعریفی نیست و من هیچکدوم از داستانایی که میزارم خاطرات شخصیم نیست . ولی بازم مرسی . حتما سعی میکنم از خاطرات خودمم بذارم

آناهیتا کیوپد عزیز مرسی از انرژی مثبتی که دادی بهم . من خودم اینقد تو نوستالژی گیر کردم که حالا حالا ها بیرون نمیام . سعی میکنم داستانام سکس توش باشه همیشه ولی خوب بعضی وقتا … قربان شما

سعید ان 2001 عزیز مرسی دوست خوبم . والا دیگه ادامه اون داستان عاشقی از پویایی داستان میکاست . مرسی از نظر خوبت

جرارد عزیز با نظرت کاملا موافقم

اس اس آآ699 عزیز خیلی ممنون خیلی لطف داری بهم . وای خدا نکنه . من قربون شما برم که اینقد مهربونی و لطف داری بهم ?

مانیا خانم گل بله درسته حق با شماست عمدا اولاش اینقد استفاده کردم تا تنفرمو از اون دوران که الان آرزومه برگردم بهش نشون بدم . پارادوکسو حال میکنی ؟ مرسی از نظر خوب و پرمهرت

سامی جونم کاش کیرش مرد بود . مردش کیره (rolling) فکر کنم من و هیدن مون رو بندازن تو همزن و قاطی کنن و بعد دوتا آدم مساوی جدا کنن این قضیه استفاده کردن از کلمه کیر بالانس میشه (rolling)

به به اسکلت عزیزمزین فرمودی دوست همیشگی . البته چیزای خیلی زیادی بود که میشد گنجوند توش ولی خوب بذاریم برای نوستالژیای دیگه . اون قسمت که گفتی یاد اون جوکه انداخت منو که البته خودمم دیدم اون صحنه رو . یه فیلم سوپر ایرانی بود که دختره خوابیده بود و پسره هم روش بود اونور هم معین داشت یه اهنگ شاد میخوند یهو وسطای سکس دختره به پسره میگه داره اذون میگن صدای آهنگو کم کن (hypnotized) . و چیزهای دیگه ای که شرحش در این مقال نیست . بازم مرسی اسکلت عزیز که همیشه کامنتات پای داستانام باعث سرافرازیمه

4 ❤️

698100
2018-06-29 10:30:43 +0430 +0430

پیام اس ای عزیز خیلی از این اتفاقات برای هممون افتاده . مرسی بابت محبت و انرژی خوبی که بهم میدی

0 ❤️

698121
2018-06-29 12:18:53 +0430 +0430

این رابطه ساده تو سینما…همه مون این رابطه رو تجربه کردیم…تقریبا اول اتصال با جنس مخالف در بیشتر رابطه ها از اینجا شروع میشه…یه حس نوستالوژیک که فقط توی سینما و نوجوون های بعدها بزرگ شده باهاش خاطره دارن…قشنگ بود مثل همیشه…این حس مردونه نوشتن نوشته هات رو دوست دارم.بازم بنویس. . . . . .

1 ❤️

698127
2018-06-29 13:02:47 +0430 +0430

خوندم و دوس داشتم…
جالب بود…

تاحالا با دوست پسر اینا سینما نرفتم… اما اون حرکت انگشتا رو کامل حس کردم… اوف بود برام تا حدودی…

چقد نامهربون بودن باهاتون تو کودکی… :(

لایک۲۵

سامی هشتگ ماه طوری :) خخخخخ

آخه مخلوط کن… نمیخوام خو… ماهِ خالص دوس دارم… مخلوط با دیکر آلیاژ میشه… خخخخ

3 ❤️

698130
2018-06-29 13:04:34 +0430 +0430

روان ، بامزه و ساده، بدون گزافه گویی.
لذت بردم. لایک ۲۵

1 ❤️

698159
2018-06-29 15:38:50 +0430 +0430

لایک ۲۶ از من
یاد باد آن روزگاران یاد باد…

1 ❤️

698168
2018-06-29 17:05:04 +0430 +0430
NA

نسله سوخته:)))
شما هم دل پر داری ها!

1 ❤️

698183
2018-06-29 18:57:10 +0430 +0430

یه حس خوبی داشت خوندنش.

1 ❤️

698189
2018-06-29 19:35:20 +0430 +0430

لایک 29?
ساده بود و قشنگ
دوسش داشتم ولی یکم دختره نسبت به اون زمان و اون سن بی پروا نبود؟
منتظر داستان امشبت هستم!

1 ❤️

698292
2018-06-29 23:05:23 +0430 +0430

خیلی عالی و نوستالژیک بود !! واقعا هم از ته دل خندیدم هم ناراحت شدم از طنز تلخ و گزنده ای که لابلای داستان موج میزد !
آقای دیکرمن عزیز ممنون از متن قشنگ و تاثیرگذارتون . ?

1 ❤️

698380
2018-06-30 08:43:49 +0430 +0430

پیرفرزانه عزیز ممنون و سپاسگذار . بر سرمون منت نهادی . هی … نمیگذرد این روزگار تلخ تر از زهر . دیگر روزگاری چون شکر, نمی آید .

هیدن مون مهربان لطف داری عزیزم . سینما دومین مکان امن پسر دخترای قدیمی بود برای لحظاتی چند اروتیک و صمیمانه . بحث دستمالی نبود . نزدیک شدن بهم بود بیشتر . وای خدا بدور اون شوخی بود . آلیاژی درکار نیست عزیزم

دانیال دکس عزیز مرسی دوست خوبم نظر لطفته

روم سزار عزیز و گرامی واقعا یاد باد

شدو جان میخوای دلم پر هم نباشه ؟ بدبختیش اینجاس هیچوقت حالمون خوب نمیشه

کیر ابن آدم عزیزم خیلی از دوستان اینو گفتن . خوشحالم نوشته هام اینقدر ارتباط برقرار میکنه

بانو سپیده عزیز راستش دخترای این زمان و اون زمان نداره . البته اینکه دخترای قدیم خیلی دیرجوش بودن نسبت به دخترای الان که بازترن قبول ولی خوب همون دخترا هم با عشقشون که دیگه این حرفارو نداشتن و بیپروا بودن با عشقشون . یا حداقل تجربه من اینو میگه . چشم داستان رو میذارم زودِ زود

سعید4321 عزیز خوشحالم خوشت امد . خودم خیلی نوستالژی دوست دارم واسه لحظاتی چند هم که شده پرتمون میکنه به اون دوردستها . مرسی که خوندی دوست خوبم

4 ❤️

698440
2018-06-30 13:54:16 +0430 +0430
NA

آقا چرا ما رو بردی اون روزا. حالمون خراب بود خراب تر شد… دیکرمن عزیز واقعا خوب می نویسی و نوشته هات خیلی صمیمی هستند. نوستالژی های نسل ما چقدر شبیه اند.
لایک

1 ❤️

698443
2018-06-30 14:30:02 +0430 +0430

وای خدااااا این گناهای دیکرمنو همرو بزار به حساب من…وااای جر خوردم…حسارو خیلی دقیق نوشتی…اصن یهو پرتاپ شدم تو اون سن…آخ آخ…هییییی…
دورت بگردم که انقدر خوبی

1 ❤️

698465
2018-06-30 19:29:02 +0430 +0430

پوریا1979 عزیز اینا نوستالژیای همه بچه های اون دوره هستش . ببخش اگه با یادآوری روزای خوب حالتو بد کردم خودم حالم بد بود گفتم بذار دوستان هم بی نصیب نمونن ? . مرسی دوست خوبم که اینقدر بهم لطف داری . به دل نشیند هرآنچه از دل برآید

پارسا بهارراد گرامی خدا نکنه . گناهان من رو یه گردان هم گردن بگیرن همشون میفتن قعر جهنم که .قربان شما من مخلصتونم . مرسی لطف داری امیدوارم لیاقت این تعارف پرمحبتتون باشم . خیلی مخلصم دوست خوبم

0 ❤️

699436
2018-07-04 09:54:42 +0430 +0430

هورنی گرل عزیز مرسی که خوندی و نظر دادی . آره کوشولو بودن . والا اگه امضام تو کارام نباشه که نمیشه تشخیصش داد ?

1 ❤️

699838
2018-07-05 22:35:25 +0430 +0430
NA

کیرم تو کس مادرت چکار نسل ما داری ریدم تو نسل تخمیت چرا نمگی مرفتید گوله بازی ها کسکش

0 ❤️

702199
2018-07-14 21:23:06 +0430 +0430
NA

بهترین نویسنده سایت تویی♥️

0 ❤️

702928
2018-07-17 15:55:28 +0430 +0430
NA

PERFECT

0 ❤️

710577
2018-08-14 21:33:12 +0430 +0430
NA

عاولی

0 ❤️

738185
2018-12-29 19:57:06 +0330 +0330

لخ لخ دمپایی وااااای بهترینی ?

0 ❤️

769656
2019-05-27 18:32:55 +0430 +0430

عشقم عشقای قدیم الان همه دنبال ی سوراخنن بکنن و برن دوست داشتن کحا بود عشق کجا بود هی …داغ دلمو تازه کردی

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها