تقدیر من بود

    معمولا برعكس اون چیزی كه مردم تصور میكنن ما دخترای روستایی خیلی زودتر از بقیه دخترا با مسائل جنسی اشنا میشیم، دلیلش هم ازدواج زود هنگام هست؛ خود من كلاس چهارم ابتدایی كاملا میدونستم سكس چیه و بچه چجوری درست میشه البته همه بچه های كلاس به لطف راضیه فهمیده بودن، چون راضیه اون سال نامزد كرده بود، تو سن ١٠ سالگی..
    عرف سن ازدواج دخترا معمولا ١٢ سالگی به بالا بود ،و من ١٨ ساله بودم و هنوز خواستگاری نداشتم ، نه كه زشت باشم یا ایرادی داشته باشم ها نه، میگفتن مادرت زن جنیا شد و رفت ، بعد از به دنیا اومدن من مثل اینكه مادرم دیوانه شده بوده ، همش گریه میكرده و میرفته یه گوشه ای و باكسی حرف نمیزده ، وقتی هم كه من ٧ ماهه بودم گم میشه و بعد از چند وقت كه دنبالش میگردن چند كیلومتر دور تر از ابادی دم چاه های خشك بیابون كفشاش دم یه چاه جفت شده و چادرشم كنارش ، جنازشم ته همون چاه پیدا میكنن، بعد ازاون من میشم (مریم جنی)، انقدر از این اسم بدم میومد كه حد و حسابی نداشت، هیچكس چشمای ابی من و نمیدید، هیچكس پوست مثل برف من و نمیدید ، هیچكس موهای خرمایی لخت من و كه تو نور افتاب مثل طلا برق میزد و نمیدید همه فقط مریم جنی و میدیدن ..
    همه هم كلاسیای بچه گیم دخترای هم سن و سالم بچه و خونه و زندگی داشتن ولی خب سرنوشت منم این بود ، زن بابام زن بدی نبود با این كه ٤ تا بچه قد و نیم قد داشت و وجود من كمكی بود براش ولی به من گفت برم قالی بافی و از این لاك تنهاییم در بیام،
    حقوق كمی بهمون میدادن ولی خب روحیم عوض شده بود، صاحب كارگاه و زنش از تهران اومده بودن، انقدر خوشم میومد از منوچهر ،خیلی مهربون بود زنش لیلا هم همینطور كلا ادمای دلسوزی بودن، دو سه ماهی از كارم میگذشت ، یه روز لیلا اومد كنارم بهم گفت : (مریم چرا تو شوهر نمیكنی؟ دیگه ١٨ سالت شده خانومی هستی برا خودت .) هیچی نداشتم بهش بگم فقط سرم و پایین انداختم ،با سر انگشتاش یدونه اروم زد به پام و گفت؛ ببین جاری من میشی؟
    با چشمایی پر از برق خوشحالی نگاهش كردم ، ادامه داد؛ ببین محمودِ ما خیلی پسر خوب و اروميِ از مال دنیا كه بگم چیزی نداره انچنان ولی سركار میره ، خونه ام كه مادرشون یه پیر زن تنهاس باهم زندگی میكنین خیلیم مهربونه ، نظرت چیه؟ اصلا قصد ازدواج داری تو یا من الكی این همه گفتم؟
    اب دهنم و قورت دادم و سعی كردم لبخند رضایتم رو پنهان كنم دوباره سرم و انداختم پایین و گفتم: هر چی شما بگین لیلا خانوم .
    دوباره با سر انگشتاش زد به پام و گفت: باشه پس من به منوچهر میگم كه با بابات صحبت كنه ،
    بعدم بلند شد و رفت ،
    از شوق قطره اشكی كه گوشه چشم نشست رو پاك كردم ، ته دلم قنج میرفت خدایا. تو تهران به اون بزرگی هیچكس نمیدونست من مریم جنیم ، میشم مریم خانوم ، وای میخوام عروس بشم ینی..
    چند روزی تو گاركاه لیلا بهم جاری جون جاری جون میبست و منم جلو همه ذوق مرگ میشدم ،
    قرار شد اخر هفته بیان و بله برون بگیرن ،هر شب با خیال خوش زندگی تو تهران سر روی بالش میزاشتم خواب عروسی میدیدم ، اخر هفته شد چند نفر اومدن و دست من حلقه كردن و پیراهن سفید تنم كردند و اندك مهریه ای بریدند و رفتند، بدون این كه داماد رو بیارن!
    قرار شد دوهفته بعد با عموی بزرگم و بابام و زنش و بچه هاش بریم تهران برای عقد و عروسی،
    از اون روز دلم همش اشوب بود كه خدایا چرا این داماد نیومد من ببینمش ؟ روم نمیشد به لیلا بگم یه عكس بهم نشون بده حداقل ببینم زن كی دارم میشم ، شب ها پچ پچ های زن بابام و میشنیدم به بابام غر میزنه اما دلیلشو نمیدونستم ...
    بلاخره به تهران اومدیم و شب رو تو خونه پسر عموی بابام گذروندیم ،پسر عموی بابام ٣ تا پسر داشت كه من تا اون روز ندیده بودمشون ، پسر بزرگش كه سرباز بود چشم ازم برنمیداشت ومن همش معذب بودم ، اخه خودم و خانوم كس دیگه ای میدونستم كه قرار بود از فرداش مال اون باشم ، فرداش به همراه زن بابا و لیلا و مادر شوهرمبرای خریدعروسی به بازار رفتیم ولی باز هم خبری از داماد نبود ،
    فردای اون روز از خواب كه بیدار شدم لباس پوشیدم و همراه لیلا به ارایشگاه رفتم ، اولین با بود كه صورت ارایش كرده خودم رو میدیدم، اصلا خودم رو نمیشناختم .كاركه تموم شد باز هم داماد دنبال ما نیومد، قلبم داشت از سینه ام در میومد اخه چرا ، چرا اصلا نیومد من و ببینه ؟ نكنه من و نمیخواد، نكنه، نكنه ...
    تورو جلوی صورتم انداختند و سوار ماشین شدیم از درخونه كه رفتیم تو همه كل كشیدند ، به سمت اتاق عقد هدایت شدم و بلاخره داماد رو دیدم ، شكل منوچهر بود بود ولی كمی كوتاهتر، اروم پیشش نشستم ، عاقد خطبه را جاری كرد و من رسما زن محمود شدم، تور رو داد بالا و شروع كرد مثل بچه ها با پنجه های باز دست زدن ، همه كل میكشیدند ولی زن بابام خیلی اروم اشك میریخت ،
    دوباره نگاهم به داماد كه رسما شوهرم شده بود افتاد ،داشت شلیل گاز میزد و اب شلیل روی كت شلوار براق مسخره ای كه تنش كرده بودند میریخت ،
    با صدایی گنگ گفت: میخوری؟
    من كه هاج و واج مونده بودم گفتم نه.


    مهمون ها یك به یك رفتند و من با چشم هایی اشكبار راهی اتاق حجله شدم ، با مردی كه قرار بود شوهر من و پدر بچه های ارویاهام باشه، گوشه ای نشستم و زانوهامو تو بغلم گرفتم ؛ خدایا من چه گناهی كردم به درگاه تو كه اینجوری میكنی با من این چه سرنوشت تلخی كه برای من نوشتی؟ تو این فكرا بردم كه در اتاق باز شد محمود اومدتو لخت شد و خودش و انداخت روم و شروع كرد لبهام وبوسیدن، گفتم چیكار میكنی؟
    گفت: كس بده ، میخوام كُستو پاره كنم، كُس كُس كُستو میخوام .
    اشكام بی امون روی صورتم میریخت ،
    سرشو برد زیر دامنم و شروع به بوسیدن و لیسدن كُس نرم و سفیدم كرد، یه حسی بهم دست داده بود كه هم دلم میخواست هم نمیخواست ، یهو سرشو اورد بیرون و شروع به كشیدن دامنم كرد و دامنم از پام دراورد و ایستاد روبه روم حالا كیره كجش و كه كاملا سیخ شده بود و میدیدم ،
    بهم نگاهی كرد و با صدای گنگ و بمِش گفت : الان زنت مینكم اره الان میكنمت داداشم یادم داده همه چیو پاهاتو هواكن،
    بعدم اومد و پاهامو داد بالا و كیرشو به زور كرد تو كسم ، چند با عقب جلو كرد تا كیرش كامل رفت تو وپردم پاره شد ،شاید ٤ تا تلمبه زد و ابش اومد و خودشو پرت كرد روم و ارضا شد،
    خودمو از زیرش كشیدم بیرون و به سختی نشستم ، دست زدم به كسم كه خونی بود،
    واقعا دلم برای خودم سوخت،حیف شده بودم ، خیره به خون روی انگشتام بودم كه گفت : كس از جق بهتر بودا، بعد هم شلوارشو پوشید و رفت ، نمیدونم كی خوابم برد ولی صبح كه از خواب پاشدم دیدم خودشو تو خواب خراب كرده ، نشستم به سیاهی بختم چشم دوختم كه در اتاقمون و زدن لیلا از پشت در گفت عروس خانوم بیا صبحونه ،
    هیچی نگفتم ، دهنم باز نمیشد ، لیلا درو باز كرد ، بینیشو گرفت و دستشو جلو صورتش تكون داد و با صدای تو دماغی گفت ؛ محمود خُله پاشو ببینم ، شب عروسیتم نتونستی خودتو نگهداری؟
    چقدر دوست داشتم لیلا رو بكشم،،از جام بلند شدم و از كنار لیلا بی تفاوت رفتم تو روشویی حیات صورتم و شستم و رفتم دستشویی، اب كه به كُسم زدم جیگرم سوخت،
    اصلا یادم رفته بود دیشب و...


    ( هركسی كه جنده شد لزوما ادم بدی نیست و از شكم مادر فاحشه بیرون نیومده ، گاهی اوقات خود خدا این سرنوشت و برای بعضی از ما نوشته )


    ادامه...


    نوشته: طناز

  • 48

  • 5




  • نظرات:
    •   Neshane21
    • 1 ماه
      • 5

    • کیرِ کج؟! کجم هست مگه؟!


    •   shahx-1
    • 1 ماه
      • 23

    • به خدا گفتن کسکش ترین ادم تاریخ کی بود؟ گفت اونی که حضرت مریمو کرد انداخت گردن من!!


      سرکار خانوم من هر روز با مترو میام خونه دختر میبینم مثل پنجه افتاب داره دستفروشی میکنه پیرمرد یکدست دیدم کیسه اش رو دوشش است کلوچه میفروشه پول میدی میگه بی زحمت خودت بردار بله درسته درامدش به اندازه اون دختری که نیم ساعت ماساژ میده یه ساک هم تهش میزنه 700 تومن میگیره نیست اما نونش حلاله!! یه جنده در روز به اندازه چند ماه یه مهندس در امد داره میتونه ماه اول باز نشسته بشه یا یه مغازه کوچیک راه بندازه اما نه!! پول زیاد بی مالیات می چسبه!! زندگی سخت هست درست اما انتخاب با خود ماست میشه خیلی سخت ولی پاکتر زندگی کرد.............


    •   koskholkir.koloft
    • 1 ماه
      • 5

    • بالاخره شاه ایکس هم نظر داد


    •   Neshane21
    • 1 ماه
      • 6

    • شاایکس راس میگه بچه ها


    •   shureshy
    • 1 ماه
      • 3

    • داستانت خوب بود ولی اینکه اخرش نوشتیو قبول ندارم ادم میتونه کار کنه بعد قرار نیس ک به هرکی میاد خاستگاری جواب مثبت بده دیس نمیدم چون نگارشت بد نبود موفق باشی


    •   Mahsa_golden_girl
    • 1 ماه
      • 2

    • همه اينا رو گفتي كه دليل برا كاري كه بعدش كردي باشه؟؟؟ چرا بدترين راهو انتخاب كردي؟؟؟


    •   Kosdat
    • 1 ماه
      • 1

    • چه ربطی به جنده داشت (angry)


    •   Hypernova211
    • 1 ماه
      • 5

    • شاه ایکس الان که خیلی از کشور ها ، شغل کارگر جنسی رو رسمی میدونن
      فکر نمیکنم این شغل به خودیه خود اشکالی داشته باشه
      مگه اینکه کسی از سر ناچاری رو به این کار بیاره که اون موقع هم از نظر من شغل ننگینی نیست
      درست مثل کارگری
      کارگر جنسی درد و رنجش کمتر از یه دختر دستفروش نیست ، بلکه بیشترم هست ، و نونش از خیلیا حلال تر
      و از نظر من پاک بودن زندگی به اینه که سرکسی کلاه نزاریم


    •   وب.گرد
    • 1 ماه
      • 7

    • جنده بودن ارتباطی به بد بودن و نبودن نداره این دوتا رو قاطی نکن . همونم میتونه مرام و معرفت داشته باشه میتونه هم نداشته باشه گذشته از اسمی که روشه.
      بر فرض محال هم که جنده شدن دست خودت نباشه ولی جنده موندن یا نموندن دست هیشکی نیس غیر از خودت.
      من به داستانت لایک میدم.


    •   شواليه-ايران
    • 1 ماه
      • 7

    • اين چيزي ك شاه ايكس گفت رو بي ادب ترشو من تو يه داستان كه چند شب پيش بود زن شوهر دار بخاطر پول ميداد رو نوشتم،اره برو مترو دختر ناز سمبوسه فروش ك جوونه هيچي ام كم نداره از قدو تيپ و قيافه ميبيني،برو مترو سعدي داري ميري بيرون ي دختر دبيرستاني هست عين ماه داره ليف دست باف خودشو ميفروشه درسم ميخونه،هر دو زحمت كش. خيلي خواستم با يكيشون صحبت كنم ببرمشون پيش خودم كار كنن هواشون رو عين يه داداش داشته باشم هنوز روم نشده.پردتو زد؟ برو دكتر دوباره اوكي كن،پول نداري؟ كار كن! شناسنامه هم كه المثني ميدن، شوهر نيس؟ والا اينچيزي ك تو تعريف كردي از قيافت من يكي از خدامه زنم چشماش ابي باشه.بقيش ك ديگه هيچي. گاهي وقتا بهتره اولين راه رو بهترين ندونيم. ادم تو محدوديت ها ستاره ميشه،ميرفتي طلاق و سر كارو اينا ميومد روزي كه تو اين تهران بزرگ يه جوون بياد واسه اون زيبايي صورت و قلب زخمي اما پاكت و واسه گوهر وجود انسانيتت پا پيش بذاره.


      امضا: شواليه ايران


    •   Sexybreasts
    • 1 ماه
      • 2

    • like (rose)
      dastan ch rabti b text akhrsh dasht ???? (rolling)


    •   Javane.jahel
    • 1 ماه
      • 0

    • Hypermova تو کدوم کشور کارگر جنسی قانونیه؟ که شما میگی نو خیلی کشورا؟!!! کس نگیر الکی.
      داستانش هم خیلی کیری بود. بدرد اینجا نمیخورد


    •   HYPERMAN98
    • 1 ماه
      • 1

    • هم خوب بود هم خیلی بغرنج و ناراحت کننده


      فقط آرزو میکنم واقعی نباشه


    •   Koshti.pars
    • 1 ماه
      • 1

    • سرنوشت ربطی به کسی نداره خود آدم بنا به انتخاب هایی که جلوش هستن تصمیم میگیره انتخاب کنه کی باشه دنبال مقصر نگرد
      زندگی بالا و پایین داره ولی خود ما هستیم که ترجیح میدهیم بالا باشیم یا پایین فقر یا ثروت تو بالا یا پایین بودن کمکی نمیکنه آدمیزاد اگر فطرت پاک داشته باشه در هر شغلی بالا هست
      درست مملکت ما به واسطه گذشته هامون انتخاب اشتباه کردن خودم رو جات نمیزارم اساسأ غیر ممکن هست همزادپنداری ولی برات آرامش طلب میکنم و توصیه می کنم کسی بشی که ایمان داری ادم درستی هستش ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه هست به خودت ایمان داشته باش موفق میشی


    •   Bigbonnn63
    • 1 ماه
      • 2

    • بعضی از دوستان نظر دادن که داستان خوبی بود ، اما من فکر میکنم که واقعیت زندگیت بود ، دوستانی که فکر میکنن اگر جای شما بودن میتونستن بهتر تصمیم بگیرن ، حرف مفت میزنن چون جای شما نیستن ، اگر هم شرایطی شبیه شما داشتن ، آدمها و صبرشون شبیه هم نیست ، پس هر کاری که فکر میکنی درسته انجام بده ، خدایی هم وجود نداره ، از خدا فقط اسمش هست همین


    •   زندگی+فانتزی
    • 1 ماه
      • 2

    • یه بار زندگی میکنیم
      پس بیخیال حرف مردم باش
      ب چیزی ک باوجدانت فکر میکنی درسته عمل کن


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 1 ماه
      • 6

    • پسر خوب دخترای روستایی ده تا مث من و تو رو انگول میکنن ، چیزی حالیشون نیست!!؟؟
      اندک مهریه ای بریدند و رفتند !!


      با دادنت مشکلی ندارم به خودت مربوطه
      ولی این حرف که خود خدا این سرنوشت رو برای ما نوشته ، خیلی بیخوده
      مثلا خدا داشته آدما رو درست میکرده!!؟؟ گفته خوب تو مهندس ، تو دکتر ، تو کونی ، تو مکانیک ، تو بنا ، تو ...... رسیده به تو هم گفته تو هم جنده !


      کون گشادی خودتون رو گردن یکی دیگه نندازید


    •   عاطفه۶۸
    • 1 ماه
      • 2

    • تقریبا مثل همین داستان تو اقوام ما اتفاق افتاد ولی وقتی دختره متوجه مشکل ذهنی پسره شد.طلاق گرفت و برگشت شهرخودمون و الان ازدواج کرده و بچه داره .
      و راه رو خود ادم انتخاب میکنه...طلاق گرفتن و یا مسیری که تو انتخاب کردی.


    •   nasrin1980
    • 1 ماه
      • 3

    • انگار فیلم های قبل از انقلاب رو زیاد نگاه میکنید.نگاهتون به جامعه وستایی مثل فیلم های صمد می مونه (biggrin)


    •   hamid30gari
    • 1 ماه
      • 2

    • لایک ۲۱ طناز خانوم.
      بنظر من اینجا جندگی کنی بهتر از اینه تو دهات اسمت مریم جنی باشه و نتونی شوهر هم بکنی.
      ممنون بابت وقتی که گذاشتی
      موفق باشی؛


    •   royaei
    • 1 ماه
      • 2

    • هم داستانت رو خوندم هم نظرات دوستان رو ؛
      درسته از رو ناچاری و بخاطر اینکه فقط شوهر کرده باشی این بلا سرت اومده ولی مقصر اصلی پدر شماست که با توجه به همه شرایط و با دونستن اینکه به چه کسی داره شوهرت میده وبدون نظر خواستن از خودت این کار رو انجام داده ؛
      نمیشه گردن خدا و دست تقدیر انداخت چون بعضی وقتها آدم با اینکه میدونه عاقبت کار چی میشه مبادرت به انجام اون کار میکنه ؛
      خدا به انسان عقل داده شعور داده و راه و چاه هم نشون داده ؛
      تصمیم و اراده چیزی نیست که اسمش رو تقدیر بزاریم ؛
      پس اراده کن و تصمیم بگیر و بهترین راه رو انتخاب کن ؛
      هچکس نمیتونه به شما کمک‌ کنه بجز خودت ؛
      ببخشید این نظر منه و به نظر دیگران‌ هم احترام میزارم ؛
      موفق باشی


    •   hamed13828772
    • 1 ماه
      • 1

    • از شاه ایکس انتظار نمیرفت این متن فلسفی


      شاه ایکس داری ادم میشیا (biggrin) (biggrin)


    •   گروهبان_گارسيا
    • 1 ماه
      • 1

    • دردناك بود ،اما خوب بود
      شما خوب مينويسين، ممنون


    •   bn1380
    • 1 ماه
      • 1

    • گیج شدم ولی این همه لایک الکی نیست منم لایک میدم که بگم چه آدم فهمیده ای هستم??


    •   nadem74rozegar
    • 1 ماه
      • 1

    • چشم آبی
      موی طلایی
      پوست برف
      این مریم جنی نیست مریم هلوهه (erection) (erection) (erection) (erection)


    •   BangBangBang
    • 1 ماه
      • 1

    • كس بده ، میخوام كُستو پاره كنم، كُس كُس كُستو میخوام .


    •   Ice_flower
    • 1 ماه
      • 1

    • نگارشت خوب بود.
      بنا رو بزاریم رو واقعی بودن داستان: زندگی بازی های زیادی داره که آدما خیلی وقتا ناخواسته درگیرش میشن و کل مسیر ادم رو عوض میکنه...


    •   m...h...a...
    • 1 ماه
      • 1

    • نهایت سادگی رو به خرج دادی دختر...دلم برات سوخت ولی خب اشتباه کردی که به حرف غریبه گوش دادی..اونم بدون تحقیق..


    •   آقای_عزیز
    • 1 ماه
      • 1

    • خودتو جمع کن باو


    •   20Amirkhan20
    • 1 ماه
      • 1

    • در قالب داستان قشنگ نوشتی اما یهویی تمومش کردی.تازه داشتم ارتباط و حس برقرار میکردم.درمجموع بهتر از چرت و پرت های یه مشت جقی افرین


    •   ashkaanm
    • 1 ماه
      • 0

    • خسته نباشی ..
      اگه واقعی باشه متاسفم ناراخت شدم
      ولی میتوتی یا کمی غیرت و همت سرنوشتت رو تغیر بدی و زندکی خوبی داشته باشی

      سخته میدونم ولی میشه

      شاد و سربلند و موفق و پیروز باشی


    •   _Azi_
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • عجب
      وقتی ندیده شوهر میکنی همین میشه دیگه


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو