داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

تقصیر مامانم بود(۱)

1399/05/31

سلام دوستان من سهیل هستم چهار سال پیش براتون یک داستان نوشتم به اسم خاله پسرت منو....
لطفا اگر دوست داشتید اون داستان هم بخونید
داستانهایی که من مینویسم تخیلی هست امیدوارم لذت ببرید.
توی پذیرایی نشسته بودم و داشتم مطالعه میکردم
عاشق تاریخ هستم و جدیدا یک کانال تلگرامی پیدا کردم که کتابای تاریخی رو رایگان برای دانلود میگذاشت.
منم کتاب اسکندر مقدونی رو دانلود کرده بودم و داشتم میخوندم. کتاب جالبی بود و تقریبا تمام کتاب رو برای مادرم که توی آشپزخونه بود خلاصه میکردم.
گفتم مامان گوشت به منه؟ گفت آره عزیزم بگو
گفتم میدونستی اسکندر مقدونی عاشق خواهر خودش بوده و با خواهرش رابطه داشته ؟ گفت نه ولی اگه هم داشته نوش جونش اسکندر مقدونی بوده هااااا
گفتم کاش منم اسکندر مقدونی بودم پس.
انگار نشنید یا خودشو زد به نشنیدن سرشو ازبالای اوپن آورد بیرون گفت چی گفتی عزیزم نشنیدم؟
جوابشو ندادم بلند شدم و رفتم توی اتاقم روی تخت دراز کشیدم خواهرم الهه عشق من بود واقعا کاش من اسکندر مقدونی بودم.
فکر بودن با خواهرم مثل سیل ریخت توی سرم انگار گیر کرده بودم وسط یه اقیانوس، از هر طرف میرفتم فقط فکر الهه بود ، زیاد اینجوری میشدم ولی این دفعه فرق داشت مامان پری گفته بود عیبی نداشته که اسکندر خواهرشو کرده خب حتما اگه بفهمه منم خواهرمو دوست دارم و میخوام که باهاش باشم بگه عیبی نداره.
راست کردم دست خودم نیست من فقط شانزده سالمه مادرم خوب میفهمه که چه چیزایی رو نباید جلو من بگه.
خودش بارها بهم گفته که من هرچیزی که برای تو بد نباشه رو بهت میگم و بهت اجازه میدم که انجام بدی.
یعنی چی؟ مگه خودش نگفت؟
خسته شدم از جق زدن وقتی فکرش میاد نمیتونم خودمو کنترل کنم.
من عاشق اینم که جلو آیینه جق بزنم آخه هم قیافم هم هیکلم خیلی شبیه خواهرمه چشمای هر دوتامون درشت و خماریه، لبای گوشتی و هردومون چال لپ روی گونه راستمون داریم البته الهه توی چال لپش نگین میزاره
پوست بدنمون سفید و برفیه باسن من گرد و سفت و برجسته هست و باسن الهه گرد و بزرگ و نرم، خوب چند بار مثلا حواسم نبوده به بدنش دست زدم ، الهه سینه هاش خوش فرم و قشنگه وقتی میریم عروسی و لباس باز میپوشه میتونم حدس بزنم تمام بدنش چه شکلیه
وای آبم دیگه داره میاد کیرم اگه یکمی بزرگ تر بود خیلی خوب بود وقتی دارم جق میزنم فقط سرش از مشتم بیرونه کلفتیش بد نیست خوبه ولی در کل اگه بلند و کلفت بود اعتماد بنفسم بیشتر میشد.
من وقتی جق میزنم جلو آیینه چهار دست و پامیشم و به خودم نگاه میکنم و با خودم فکر میکنم دارم الهه رو داگی میکنم. آبم داره میاد یک دستمال کاغذی میزارم روی زمین زیر کیرم که وقتی آبم اومد بریزه روی دستمال.
داشتم جق میزدم و توی آیینه به کون الهه نگاه میکردم که یهو مادرم بدون در زدن اومد تو ، وااااای توی یک صدم ثانیه کیرم خوابید ، تا منو توی اون حالت دید مثل سربازا عقب گرد کرد و رفت بیرون.
ریدم به این شانس مادرم همیشه در میزد و میومد توی اتاق اگه میدونستم در رو قفل میکردم.
کلا این کار مادرم منو از فکر الهه آورد بیرون.
یک ساعت بعد خیلی عادی از اتاق رفتم بیرون برای شام.
خانواده ما همین سه نفری هست که گفتم پدرم سالهاست که از مادرم جدا شده و ماهی یکبار میاد من و الهه رو میبره
البته الهه دیگه همیشه با ما نمیاد ، میگه من دیگه بیست سالمه واسه خودم یک برنامه هایی دارم نمیتونم همیشه بیام. کاش منم توی برنامه هاش بودم.
خلاصه سر میز شام من و مادرم خیلی عادی رفتار کردیم و این باعث شد خیلی زود همه چیز عادی بشه.
بعد از شام یکم فیلم و چایی و مادرم گفت نخود نخود هرکه رود خانه خود بلندشید برید بخوابید.
توی تختم بودم و فکر هر شبی یعنی الهه کیرمو داشت منفجر میکرد .
یکی در زد گفتم بله؟ مامان پری گفت منم پسرم
گفتم بیا تو مامان جون
مامانم همیشه موقع خواب لباس خواب سکسی میپوشید و به خودش عطر میزد و حسابی به خودش میرسید انگار نه انگار که شوهر نداره امشب هم یک لباس خواب قرمز خوشگل پوشیده بود که پوست سفید گردنش و تخت سینه اش از زیر لباس مثل الماس میدرخشید
خوب حق داشت فقط چهل سالش بود لباس خوابش تا زانوهاش بلند بود و ساقهای بزرگ و سفتش هر بیننده ای رو بد حال میکرد البته من توجهی بهش نداشتم وای چرا دروغ بگم خب توجه که گاهی داشتم چکار کنم من عاشق خانوادم هستم.
مادرم با یک لیوان شیر اومد توی اتاق و در رو بست و روی تخت کنارم نشست.
بوی عطرش آدمو مست میکرد انگار اصلا وظیفه اون عطر همین بود.
مامان پری گفت سهیل ازت معذرت میخوام که ظهر بدون در زدن و اجازه گرفتن اومدم توی اتاقت
گفتم نه خواهش میکنم اشکالی نداره
سرخ شدم از خجالت دلم میخواست بمیرم
مامان پری که دید خجالت کشیدم لیوان شیر رو گذاشت روی میز کنار تخت و نشست کنارم و دستشو انداخت دور گردنم و منو به خودش فشار داد.
لعنتی این بوی عطر منو تحریک میکنه فکر کن سرت وسط دوتا سینه سفید و گنده و نرم باشه و این عطر …
فکر کنم نمیتونم جلو راست کردنمو بگیرم.
مامان پری سرمو گذاشت روی سینه ش و ناخنای بلندشو کرد لای موهام داشتم دیوونه میشدم امشب انگار مثل هر شب نیست عادت داشتم مامانم پشتمو بخارونه اونم داشت همون کارو میکرد البته نه مثل همیشه دستشو تا وسطای باسنم پایین میبرد آروم ناخن هاشو روی خط باسنم میکشید و میومد بالا.
وقتی دیدم حالم خیلی بد شده خودمو کشیدم عقب و کنارش به دیوار بالای تخت تکیه دادم
مامان پری گفت میخوام یکم باهات حرف بزنم
میدونی من مادرتم عیبی نداره اگه همه چیو به من بگی
چیزایی که دلت میخواد و یا اگر گرایش خاصی داری؟
با خجالت و آروم گفتم نه چیزی نیست.
مامانم آروم کنار گوشم گفت میتونم یه سوال ازت بکنم؟
گفتم بله؟ آرومتر گفت تو گی هستی؟
انگار که منو برق گرفته باشه از تخت پریدم پایین و گفتم نه واسه چی اینو میپرسی.
یکی نیست بگه آخه احمق وقتی فقط یک شورت پات هست و کیرتم راسته چرا از زیر پتو میای بیرون؟
مامانم به کیر راستم اشاره کرد و گفت بیا زیر پتو عزیزم فقط سوال کردم.
دوباره برگشتم سر جام دستشو گذاشت روی رونم و‌گفت خوب آخه اون حالتی که بودی، یکم مکث کرد و گفت آخه توی اون حالت چهار دست و پا واسه چی؟
توی چشمام زل زده بود صورتش کاملا جلو صورتم بود نفساشو حس میکردم .
گفتم مامان میشه در موردش حرف نزنیم؟ ولی واقعا چیزی که تو فکر میکنی نیست من کاملا عادی ام و گرایشم به جنس موافق نیست.
توی همون حالت که بهم زل زده بود گفت میتونم برای جبران اشتباه امروزم یک کاری بکنم؟
گفتم چکاری؟
دستشو گذاشت روی کیرم خودمو کشیدم عقب ولی خوشبختانه دیوار پشتم بود و نتونستم فرار کنم
گفت من باعث شدم که نتونی خودتو خالی کنی و تا الان داشتی اذیت میشدی و همین الان هم میدونم که مزاحمت شدم و اینکار رو به تاخیر انداختم.
چی فکر میکنید ؟ خوب معلومه که من بهش اجازه دادم اشتباهشو جبران کنه البته بخاطر سوالی که کرده بود دوست داشتم بهش نشون بدم که من گی نیستم.
من حرفی نزدم جوابشم ندادم از روی شورت کیرمو گرفت توی دستشو شروع کرد برام جق زدن.
توی دلم یچیزی همراه با دست مامان پری بالا و پایین میشد گفت میخوای لمسش کنم
همراه با آه و شهوت از عمق دلم گفتم مامان
گفت جون مامان پسر قشنگم
گفتم کار درستی نیست
گفت تو لازم نیست به من درست و غلط رو بگی و دستشو انداخت به کش شورتم و کشیدش پایین پتو رو کنار زد و ازم خواست پاهامو باز کنم.
شرمنده ام میدونم که دوست دارید بگم کردمش ولی من فقط یه پسر شانزده ساله ام و حتی به ساک هم نرسیدیم
مامانم کیرم و توی مشتش گرفت و زل توی چشمای من
توی اون حالت گفتم بزار دلمو بزنم به دریا و بهش بگم که دلم میخواد با الهه باشم
گفتم مامان پری من عاشق شدم
گفت جون پسر خوشگلم عاشق کی شدی حالا؟
چیزی نگفتم مامانم هی حرفای سکسی میزد و ازم میپرسید عاشق کی شدی؟
بگو ببینم به یاد کی جق میزنی؟
سرشو برد پایین که برام ساک بزنه ولی قبل از اینکه لبش به سر کیرم برسه آبم رسید به لبش و من توی همون حالت که آبم اومد چشمام و بستم و آروم گفتم الهه.
وقتی چشمامو باز کردم صورت متعجب مامانمو دیدم  که روی زانو ایستاده و بهم زل زده
گفت تو عاشق خواهرتی؟
گفتم مگه من چه فرقی با اسکندر مقدونی دارم؟
هنوز آب کیرم روی صورتش بود
یکم فکر کرد و گفت آخه
قبل از اینکه حرفشو بزنه گفتم آخه کار درستی نیست؟
نگام کرد هیچی نگفت
بلند شد عقب عقب رفت و از اتاقم رفت بیرون
من موندم وسط یک حال عجیب و غریب
یعنی ممکن بود مادرم اجازه بده و دست بکار بشه؟
یعنی اتفاق امشب بازم میفته؟
صبح وقتی از خواب بیدار شدم اصلا فراموش کرده بودم که دیشب چه اتفاقی افتاد تا پامو از در اتاق گذاشتم بیرون و چشمم به مامان پری افتاد همه چی مثل برق از جلو چشمم گذشت و با صدای الهه به خودم اومدم که بهم گفت زود باش بابا پایین منتظره
اولین بار بود که از رفتن با پدرم انقدر خوشحال بودم چون میتونستم تا شب از چشم تو چشم شدن با مادرم فرار کنم،
خجالتم فقط برای گفتن اسم الهه بود . کاش لال میشدم.
سر میز فقط الهه حرف میزد چون فقط اون بود که از چیزی خبر نداشت مامانم مرتب نگاهش بین من و الهه پرواز میکرد گاهی اخم میکرد و گاهی پوزخندی میزد که معناش بی خیالی بود.
الهه گفت من برم حاضر بشم منم بدون اینکه چیزی بگم از پشت میز بلند شدم ، مامان گفت تو امروز با پدرت نمیری بمون کارت دارم، با ناله گفتم آخه مامان، چشمای درشتشه گرد کرد و گفت آخه مامان نداره امروز پدرت با الهه تنها میره.
خفه شدم و رفتم از پدرم عذر خواهی کردم و برگشتم بالا
الهه رفت و من موندم و مامان پری و طوفانی که قرار بود راه بیفته البته از نظر من .
مامانم یهو رفتارش تغییر کرد با یک لحن چندش آور گفت بیا آقای جقی بشین اینجا کارت دارم.
با حس حقارت مثل یک توله سگ مطیع رفتم نشستم و سرم رو انداختم پایین. ازم پرسید چقدر جق میزنی؟ چیزی نگفتم.
گفت میدونی چرا از پدرت جدا شدم؟
بازم چیزی نگفتم
گفت چون بیشتر از ۳دقیقه نمیتونست سکس کنه
چون اونم مثل تو یک جقی بدبخت بود دقیقا مثل تو یک بدبخت جقی بود که دیگه سکس براش امکان نداشت.
مامان پری داشت تحقیرم میکرد ولی نمیدونم چرا از این تحقیر شدن لذت میبردم ، مامان پری مرتب بهم حرفای رکیک میزد و من بیشتر داشتم لذت میبردم و راست کرده بودم سرمو آوردم بالا و گفتم مامان
زل توی چشمام و گفت اگر میخوای جق بزنی باید بدونی چجوری بزنی امروز موندی خونه که جق زدن یاد بگیری.
مامان پری درشت سفید با موهای بلند با بالاتنه لخت و یک دامن مشکی تا بالای زانو جلوم ایستاده بود منم مثل یک تیکه گوشت البته با کیر در حال انفجار روی مبل نشسته بودم و با دهان باز داشتم به سینه های گرد و بزرگ مامان پری نگاه میکردم.
گفت پاشو شلوارتو در بیار و بشین روی کاناپه
اطاعت کردم
اومد روی زمین بین پاهام نشست و سینه هاشو چسبوند زیر تخمام و کیرم گرفت توی دستش
منم لال فقط نگاه میکردم
گفت جق زدن مشق نوشتن نیست که بخوای زود تمومش کنی تا میتونی باید طولش بدی که زود انزال نشی
من:لال فقط نگاه
شروع کرد آهسته برام جق زدن و مالیدن تخم هامو رونام
گفت: دیشب چی میگفتی ؟ عاشق خواهرتی؟
من:لال
گفت جواب بده با سر اشاره کردم آره
گفت مطمئنی هوس نیست؟
آروم و با احتیاط گفتم نمیدونم
گفت به کیرت نگاه کن  پنج دقیقه هست که دارم برات جق میزنم ولی هنوز ارضا نشدی تا به کیرم نگاه کردم دست گوشتی و سفید مامانمو دور کیرم دیدم حس کردم که الانه که آبم بیاد
ولی مامان پری کیرمو ول کرد و چنگشو انداخت روی تخمام و با اون ناخن های بلندش فشارشون داد
حس ارضا شدنم فروکش کرد و جاشو با درد بیضه هام عوض کرد
مامان پری گفت:دیدی؟ تا وقتی حواست به کیرت و اومدن آبت نبود آبت نیومد
باید یاد بگیری خودتو کنترل کنی
سینه های بزرگشو آورد جلو و کیرمو گذاشت لاش تف کرد روی کیرم و سینه هاشو فشار داد به هم و خودشو روی کیرم انداخت و بالا پایین میکرد
بهم گفت از حست به الهه برام بگو
گفتم مامان نمیتونم بهش فکر نکنم
من عاشقشم میخوام زنم بشه
تا اینو گفتم ناخناشو کرد تو بدنمو خودشو کشید عقبو گفت تو فکر میکنی میتونی یه دختر مثل الهه رو با این کیری که اختیارشو نداری سیر کنی؟
پشمام ریخت تقریبا یک ربع بود که مامان داشت برام جق میزد ولی با این کاراش مرتب من میگشتم به نقطه اول و ارضا شدنم عقب میفتاد.
گفتم یادم بده مامان پری اگه یادم بدی میتونم
سرشو آورد نزدیک کیرم زبونشو کشید از پایینش تا بالا نفسم بند اومد گفت سرتو تکیه بده به کاناپه و سقف رو نگاه کن ریلکس باش و هروقت دلت خواست آبتو بده
همین کارو کردم
پاهامو داد بالا چیزی نمیدیم اما حس میکردم که کیرم فرو میره توی یک حفره داغ با یک دستش تخمام رو گرفته بود و طوری میمالیدشون که گاهی ناخنهاش اذیتم کنه و یکی از انگشتاشو گذاشته بود روی سوراخمو و گاهی ناخنش رو فشار میداد به سوراخ کونم
حالا که اجازه داشتم آب بدم میتونستم خودمو کنترل کنم انگار کنترل رو بدست آورده بودم
گفتم مامان بدم آبمو؟
همونجور که کیرم تا ته توی دهنش بود گفت اوهوم
چشمامو بستم الهه رو دیدم که لای پام نشسته و داره برام ساک میزنه دستمو کردم توی موهاشو پاهامو حلقه کردم دور گردنش و کیرمو تا ته فشار دادم توی دهنش همه آبمو خالی کردم خیلی لذت بخش بود مامان پری که کیرمو از دهنش در آورد چشمامو باز کردم .
مامان انگار منجمد شده بود و زل زده بود به در خونه .
در دقیقا پشت سرم بود و تلوزیون رو بروم
توی تلوزیون میتونستم سایه کسی که توی چهار چوب بود رو تشخیص بدم اصلا مگه میشه آدم سایه عشقش رو نشناسه؟ الهه مثل مجسمه با چشمای گرد وسط چهارچوب در بود اینکه میتونید حدس بزنید یا نه رو نمیدونم
اما میدونم که از ادامه داستان توی قسمت بعد حتما لذت میبرید.

نوشته: سهیل


👍 81
👎 17
183200 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

910021
2020-08-21 01:26:52 +0430 +0430

یه توصیه دارم.
فردا برو عطاری …یه بسته ضد بید و شپشک بگیر…دو تابذار توی هر سوراخ گوشت و دو تا داخل هر سوراخ بینی و ۵ تا رو قورت بده و ده تا رو شیاف کن…مغزت گندیده و پر از کرم هست.امیدی به مداوا نیست فقط این کرم ها و بیدها رو پراکنده نکن …


910026
2020-08-21 01:35:46 +0430 +0430

نویس زودتر بزار

3 ❤️

910027
2020-08-21 01:36:32 +0430 +0430

اوففففف این همه داستان؟ امیدوارم که دروغ باشه خب اولش بنویسین دیگه

2 ❤️

910039
2020-08-21 02:18:32 +0430 +0430

دوستم من داستان خانوادگی خیلی دوست دارم ، مخصوصا مامان و پسر، البته درحد فانتزی ،

4 ❤️

910047
2020-08-21 02:34:05 +0430 +0430

کارت از عوض کردن صابون گذشته کونی مغزتو عوض کن

1 ❤️

910053
2020-08-21 02:55:01 +0430 +0430

جغی کوچولو، درسته که اولش گفتی این داستان واقعی نیست اما معلومه که بدجور مغزت گوزیده، صابون مراغه بکن تو کونت شاید آروم بشی، البته از پهنا.

1 ❤️

910056
2020-08-21 03:16:15 +0430 +0430

به نظرم مامانت رو با تاخیری و ترامادول اشنا کن که کسخل واسه این کسشر طلاق نگیره ،تهیلی بنویسسم ،ولی تخمی تخیلی ننویسیم

1 ❤️

910060
2020-08-21 03:53:21 +0430 +0430

قشنگ بود ادامه بده سهیل جان

1 ❤️

910067
2020-08-21 05:17:58 +0430 +0430

شماها چتونه از خواهر و مادر و خاله و عمه و‌زن دایی و دوست دختر و هر کسی می نویسن میان کوسوشعر میگید و فحش میدید غیر اینا از کی بنویسن که خوب باشه ؟ بس کنید هر داستانی تو این چند سال خوندم آخرش اومدن دروری گفتن بلدید بهترشو بنویسید بسته مسخره کردن مردم خیلی هم خوب و باحال نوشته داستانشو منتظر قسمت دومش هستم داداش بزار حال کنیم


910084
2020-08-21 09:09:55 +0430 +0430

نصف دوم کیرم تو کونت بچه جقی .

0 ❤️

910112
2020-08-21 13:42:05 +0430 +0430

آستینت نبود ؟

0 ❤️

910113
2020-08-21 13:43:18 +0430 +0430

ببین واقعن کارت از فحش و شوخی و اینا گذشته…

یه بیمار وخیم هستی… حتمن برو تیمارستان

اگ تاثیری نداشت خودتو حتمن بکش

0 ❤️

910115
2020-08-21 14:03:22 +0430 +0430

عالی بود ادامه بده

2 ❤️

910119
2020-08-21 14:10:45 +0430 +0430

نمبدونم چند سالته ولی ای چیزا از عوارض بیکاریه برو باشگاه کلاسی جیزی اوقاتت و پر کن تا شب را روز مشغول مسایل جنسی نباشی

1 ❤️

910124
2020-08-21 14:39:41 +0430 +0430

مادرت نیازه داره اگر تهرانی بهم ایدی تلگرام بده راهنمایی بکنمت

1 ❤️

910132
2020-08-21 15:03:34 +0430 +0430

درسته تخیلی بود ولی خیلی تخیلی بود
مرتیکه جقی تخیل با خواهر و مادر ؟؟؟؟
کیر اسکندر و اسبش تو کونت

1 ❤️

910142
2020-08-21 16:15:48 +0430 +0430

محتوا رو کاری ندارم ولی حسی که به خواننده میدی عالیه
تو هم حتما یه استعدادی که به فنا رفتی
🖤

2 ❤️

910165
2020-08-21 19:21:17 +0430 +0430

من خیلی دوست داشتم لطفا اداممشو هرچه زودتر بزار

1 ❤️

910175
2020-08-21 20:59:44 +0430 +0430

این وظیفه به گردن ماست که هرجا انحراف دیدیم حاقل یه دیس بزنیم و بریم.

1 ❤️

910196
2020-08-21 22:53:57 +0430 +0430

👍

1 ❤️

910201
2020-08-21 23:27:44 +0430 +0430

لطفا زودتر بنویس خیلی خوب نوشتی منتظرم

1 ❤️

910204
2020-08-21 23:35:25 +0430 +0430

کونی میومدی میگفتی یه جقی هستی و اسم اون کانال تلگرامی که کتاب های تاریخی رو رایگان میذاشت رو میدادی بعدش میرفتی کون لقت

0 ❤️

910298
2020-08-22 02:11:44 +0430 +0430

ادامشو بنویس دوست داشتم

1 ❤️

910315
2020-08-22 03:54:06 +0430 +0430

من چندین ساله ک شهوانی هستم. و کمتر داستانی منو مجاب کرده ک تا اخرشو بخونم. داستانتو تا اخر خوندم. با اینکه حس میکنم. کپی شده از یک کمیک بود. ولی اگه خودت نوشته باشیش ترکیب بندی نوشتاریت خوب و ب موقع بود و میتونست حسو منتقل کنه . حتما و حتما. برو و نویسندگی رو یاد بگیر و ادامه بده خیلی میتونی موفق بشی تو این رشته. حالا ن حتما داستان سکس باشه کلا تو میتونی خوب باشی تو نوشتن …

2 ❤️

910355
2020-08-22 09:47:08 +0430 +0430

ریدم تو مغزت اینارو از کجات در میاری می‌نویسی آخه،کیر عمر تو کونت بره

0 ❤️

910377
2020-08-22 12:14:09 +0430 +0430

عالی

1 ❤️

910392
2020-08-22 15:37:16 +0430 +0430

سلام دوستان ابتدای داستان ژانر مشخص شده اگر باب میلتون نیست نخونید قرار نیست که همه داستانها باب میل شما باشه.
قسمت دوم رو هم مینویسم کسانی که این ژانر رو دوست ندارن نخونن.
و البته کسایی که عصبانی شدن و فحش دادن هم بد نیست چون نشون میده که داشتان درست بوده و تاثیر گذار بوده که عصبانیشون کرده
به زودی قسمت دوم رو مینویسم

4 ❤️

910544
2020-08-23 07:00:58 +0430 +0430

اولش خودت نوشتی که داستانت تخیلی هست.
ولی خب زیادی تخیلی شد .هیچ زنی یه دفعه اینجوری نمیره سراغ یه پسر بچه .چه برسه به مادر .میتونستی خیلی طولش بدی و داستانت واقعی تر بنظر برسه تا ثابت کنی مادر به دلیل ترس از مشکل جنسی پسرش مجبور شده این کار را بکنه .والا جنده هم باشه به این سریعی نمیره سر ارضاع کردن پسرش

2 ❤️

910551
2020-08-23 08:47:35 +0430 +0430

خوب بود ادامشم بذار

1 ❤️

910626
2020-08-23 20:36:52 +0430 +0430

خیلی عالی و بااحساس و هات بود
حتما زودتر بنویس ادامه شو
منتظریم

1 ❤️

911103
2020-08-25 07:16:51 +0430 +0430

بد نبود.ادامه بده

1 ❤️

911331
2020-08-26 02:21:07 +0430 +0430

کیرم پس کله الهه با مامانت کسخل مغز جقی 👎

0 ❤️

911823
2020-08-28 01:14:11 +0430 +0430

تا اون اسکندر مقدونی رو خوندم و بعدش اومدم کامنتا رو بخونم ببینم کسی شیافش کرده بکنه تو ک…نت یا نه :d

0 ❤️

911861
2020-08-28 02:38:19 +0430 +0430

پس چرا ادامه مطلب را نمینویسی؟

1 ❤️

911889
2020-08-28 05:53:40 +0430 +0430

بسیار عالی خیلی خوب نوشتی حتما ادامه بده یه مقدار هم بیشتر در مورد شخصیت مامانِ قصه کار کن

1 ❤️

911948
2020-08-28 13:18:50 +0430 +0430

تو یک جقی هستی که به مقام کوس شر گویی عارفانه رسیدی

0 ❤️

912143
2020-08-29 02:42:57 +0430 +0430

قلم بسیار توانایی داری، ولی برای بد موضوعی استفاده شده. مادر خیلی مقدسه، در حد فاحشه پایین نیارش.

میتونستی تحت این مطلب که مادر برای جلوگیری از انحراف پسرش بهش آموزش داد، یه مقدار مطلب رو عاطفی تر کنی.

به احترام مادرها باید دیس بدم، ولی برای قلم خوبت نه دیس و نه لایک

1 ❤️

913174
2020-09-01 11:16:18 +0430 +0430

درکل خوب بود گفتی تخیلیه دمتگرم

0 ❤️

913250
2020-09-01 17:28:13 +0430 +0430

🙊🙊

0 ❤️

914490
2020-09-06 00:13:42 +0430 +0430

سلام دوستان قسمت دوم رو آپلود کردم امیدوارم خوشتون بیاد اونایی که فحش دادن حتما بخونن

0 ❤️

914878
2020-09-07 20:19:50 +0430 +0430

قسمت دوم چرا نمیزاری

0 ❤️

918368
2020-09-20 07:47:47 +0430 +0430

خوب بود

0 ❤️

919371
2020-09-24 21:27:31 +0330 +0330

هنوز داستانت نخوندم و چون طولانیه احتمالا اصلا نخونم، نمیدونم،
ولی اسم کانالی گفتی تاریخیه رو بگو چیه

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom