تقصیر من نبود! (۱)

    از زیر وزنه با فشار زیادی که اومده بود با قیافه توهم رفته و صورت قرمز بیرون اومدم تو آینه یه نگا خریدارانه به دم سینه هام کردمو نفسمو از اعماق وجودم دادم بیرون ، برنامه جدیده خیلی سنگین بود و بعده یه مدت شل کن سف کن باشگاه تصمیم گرفته بودم بچسبمو دوباره بدنمو آماده کنم...
    با هر جون کندنی بود تموم شد اومدم ولو شدم رو صندلیه جلوی میز صاحب باشگا که گوشیم زنگ خورد ، وصل کردم با صدای خسته و پنچر : زرتو بزن باز دعوا کردی حتما...
    صدای علیرضا تو گوشم پیچید نه بابا چه دعوایی دلم گرفته جلو دره باشگام بپوش بریم بچرخیم...
    سرو ریختم میزون نیس خیلیم خسته ام میرم خونه
    علیرضا: عه مسخره بازی درنیار دیگ توعم... سری اومدیا..قط کرد
    یه نگا به صفحه گوشی کردم دوتا دردو دل با مامانش کردمو بلن شدم
    دلو روده ساکمو جم کردم پوله خرتو پرتایی که خورده بودمو حساب کردمو از پله با من بمیرم تو بمیری رفتم بالا
    دوبل وایساده بود جلو در باشگا صدا اهنگه یوسف زمانیم از پشته شیشه های ماشین که تا ته بالا بود داشت گوشو جر میداد...
    لباسای پلوخوریش تنش بود ، همیشه وقتی میخواس بره پیش دختر میپوشیدشون...
    دوزاریم افتاد که دختره نیومده سر قرار اینم کیر خورده اینجوری پریشونه...
    یه مسعله که باعث میشد بعضی موقع ها بدجوری عصبیم کنه ضعف علیرضا جلو دختر بود . بدجور کمبود داشت و هول بازی در میاورد . خودش فک میکرد ته این داستاناس ولی بره من که از بچگی باهم بزرگ شده بودیم این مسعله کاملا واضح و روشن بود...
    درو وا کردم نشستم : علی بقران بخوای باز فاز این دپ مپارو که شکست عشقی خوردنو در بیاری میزنم میری تو فرموناااا...
    علیرضا: نه بابا چه دپی کیرم تو دخترو دختر بازی . کیرم تو زندگی؛ داداش دیگ هیچی حال نمیده...


    باز چیشده کی باز زده تو پرت
    علیرضا: سحر از ساعت ۶ هر چی زنگ میزنم جواب نمیده کسخل شدم . حالم خیلی بده اعصابم خورد بود نفهمیدم دره عقبم مالیدم...
    درو واکردم عقبو نگا کردم خار مادر در عقب سمت شاگرد اومده بود جلو چشاش ، بستم درو یه نگا به ساعت کردم ده دیقه به ۸ بود
    دختره دست این ورقو گزاشته بود تو پوست گردو اینم که سری شکست میخوره و....
    روشن کن بریم یچی بخوریم از این فاز احمقانه ام در بیا...
    ...
    علیرضا : بد از چنتا بوق خوردنه گوشیش طرف جواب داد . نادر کجایی داداش.... آها حله الان میام سر کوچتون....نوکرتم....بیا سر کوچه....
    نادر به من گف مریضم یکم حوصله ندارم که . الان داره میاد؟
    علیرضا: آره خونه چی هس اخه ؟
    چن دیقه بد سر کوچه منتظر بودیم بیاد . از تو اینه دیدم داره بدو بدو با دمپایی میاد. دره عقبو واکرد .
    بههههه آقا نادر . چه زود خوب شدی...
    نادر : چاکر داداش . چخبر پدرام داداش خوبی...
    فدات شم و....
    تو ترافیک مضخرفه شلوغیه باغ فیض بودیم گوشیه علیرضا زنگ خورد
    علیرضا: سلام عزیزم ....چرا جواب نمیدادی زنگ زدم اخه.....عع خوب خوابیدی..
    دیدم ولوم صداشو اورد پایین: بیام دنبالت؟ باشه من ۱۰ دیقه دیگ جلودرتونم ...با اون صدای مزخرفش که خودش از عمد نازک میکردو فک میکرد بره دخترا جذاب تره : فداتشمممم فلن...
    اصن نگاش نکردم . دیدم داره منو من میکنه...
    علیرضا: داداش بریم کافه الیزه شمارو بزارم یه قلیون بگیرم براتون من برم تا جایی بیام...
    اینو که گف دستیو کشیدم گفتم : شمارتو رو گوشیم ببینم میزنم کیر از پس یقت بیوفته . اخه اسگله هول منو با اون اوضاع از باشگا کشوندی بیرون . نادرو با اون حال از خونه کشوندی بیرون به درک . اون همه فوش به خودتو دختره دادی الان که بهت زنگ زد باز وا دادی اومد ژست طلبکارارو بگیره پیاده شدم نادرم دوتا فوش دادو دنبال من...
    کوچه رو به روییون بودم یاده پی ام سودا افتادم که منتظر بود بعد تمرین زنگ بزنم تا اومدم گوشیرو از جیبم در بیارم . تو دستم زنگ خورد...
    اوه اوه سوداس...
    تا وصل کردم...
    سودا: اولا سلام . دومن کجاااااااااااااااایییییییییییییییی من از کیه حاضرم پدرااااااااااام
    با خنده گوشیو از گوشم دور کردم ...توله سگ یواش چخبره کر شدم....یهو یادم افتاد بد تمرین قرار بود ببرمش کتونیشو عوض کنه...پنچر شدم اصن
    سودا : پدرام جان عزیزم تا ۵ دیقه دیگ جلو درمون نباشی پا وسطیتو میبرم باهاش ابگوشت درست میکنم میدم اون دختر عموی ایکبیریت بخوره و........
    (من یه دختر عمو بدجور آویزونه)
    همینجور داشت ادامه میداد گفتم بیا جلو در اومدمو قط کردم .
    دزدگیر ماشینو تو پارکینگ زدمو راه افتادم
    ۷ میسکال از علیرضا...
    بشین تا جواب بدم اسگله هول
    ...
    سودا دست تکون داد رفت تو خونشون . منم گازشو گرفتم برم خونه یه دوشو لالا....
    صب با آلارم مزخرفه گوشی بیدار شدم . اونقد بدنم کوفته بود نمیتونستم سرمو بچرخونم . بعد چن وقت یه تمرین خوب پاره پورم کرده بود . صفحه گوشیو نگا کردم بعد از جواب دادنه صب بخیر سودا خانوم بلن شدم به کارام برسم کم کم .
    بعد کلی اینور و انور رفتنو سرو کله زدن با سودا تو چت و پشت تلفن ساعت شد ۴ . رفتم تمرین...
    علیرضام تو باشگا بود . شرو کرد زر زر کردنو با هر مصیبتی بود دوباره رامم کردو بحاطر اینکه دیشبو جبران کنه بره ساعت ۶ یه قرار ۳ نفره گزاشته بود با سحر که منم ببره...
    ندیده بودمش تا حالا فقط تو اینستا...
    از اون فیمسا که میریزن بیرون بره لایک و فالور. تو اینستا که اینجوری بود . دلم میخواس ببینم این جنده خانوم تو رو چجوریه .
    ...
    سر کوجه سرم تو گوشیم بود منتظر علی بودم دیدم یکی بوق زد . سوار شدم....
    علیرضا: چه ادکلن سکسییییییییی زدی عوضی . بریم جلو در بیار منم بزنم .
    همونه که سودا از ترکیه اورده . خوبه؟
    علیرضا: الان دلم میخواد بهت بدم . بد تو میگی خوبه؟
    راه افتادیم و....
    جلو ایسگاه اتوبوس منتظر سحر بودیم که درو عقبو باز کرد نشست .‌ از اینجا قرار گزاشتنش فهمیدم کونش گهیه نمیخواد کسی ببینه...
    شروع کرد حرف زدن بلن بلن حرف میزدو زبون میریخت علیرضا لپاش از سره شوق گل انداخته بودو به کسشراش میخندید ....


    از تو اینه یه نگا ریز انداختم . عین عکسای اینستاش بود قیافش . باید پیاده میشدیم هیکلشو ورنداز میکردم ببینم فتوشاپه عکساش یا
    نه؟...
    رسیدیم به کافه رفیقم
    علی اون گل و جعبه شیرینم بیار
    جلو در کافه داشتم لباسامو مرتب میکردم دیدم نگا میکنه
    چیه نگا داره؟
    سحر : عع من تورو فالو دارم کههههه
    خوش به سعادتت پس . کفتره گیج تو نمیدونستی من قراره بیام ینی؟
    سحر: هوووو با یه خانوم متشخص درس حرف بزنااا
    با یه پوزخنده پر معنی گفتم برو تو برو تو کم حرف بزن
    ...
    از این تیپم خیلی خوشم میاد تیشرته جذبه قرمز جیغ . یه شیش جیب امریکایی ک اونم سودا از ترکیه اورده با کتونی مشکی که بندشو عادت داشتم دوره پام میبستم و با ساعت مورد علاقم...
    مشتبی صاحاب کافه از دور دیدتم با خوش رویی همیشگیشو اون سیبیلای باحالش اومد سمتمو روبوسیو بغل و اینا
    مشتبی: میزاشتی نمیومدی آقا پدرام . رو افتتاحیه منتظر بودم مشتیییییی
    شرمنده تورو قران. خودت که میدونی سرم خیلی شلوغه این چن وقته . نزاشتم بحث و کش بده ودسته گل و جعبه ی شیرینو از علی گرفتم دادم بهش بابت افتتاحیه کافش . انصافه جای چغری درس کرده بود . اون همه تعریف گردناش الکی نبود . تو تمام مدته حرف زدنمون . سنگینی نگاه سحرو حس میکردم ...
    از پله ها رفتیم بالا رو یه میز نشستیم . علیو سحر اون طرفه میز جسبیده بهم . منم اینور .
    قلیونارو اوردو صحبته منو علی گرم شد دختره ام ریز اون وسطا میومد .
    از اولین نگاهش فهمیدم این داستان داره . عادی نیس .
    علی رفت پایین بگه ذغال بیارن .دیدم لیه من که این باهاش کشیده کلا رژه . گفتم چخبره لب گرفتی با این‌ تا ته رژی شده .
    با یه عشوه خاصی زبونشو دور لبش چرخوند برگشت گف...
    سحر : دوس داشتم اونجوری حالش بیشتره...
    پس حالش بیشتره؟
    سحر: ارررره . پدرام چیزی نمیخوای بهم بگی؟
    نه چی باید بگم مثلا؟ تو یچی میخوای بگی انگار.
    سحر: تا اومد حرف بزنه علی از پله ها اومد بالا
    با چشمم یه نگا به علی کرد یه نگا به من ینی جلو این نمیشه...
    سرمو تکون دادمو...گذشت بردیم رسوندیمش داشتیم برمیگشتیم گفتم:

    علی این دختره بدجور بدستا
    علیرضا: کسشر نگو بابا فابمه و این کسشرا
    داداش بدجور نور بالا میده . بقران همین امشب راه داشت مبخواست بده....
    علیرضا: عمراااااا . این اونجوری نیستو با بقیه فرق داره و اینا
    حله من اگه اینو زدم چی ؟
    علیرضا: داداش به قول خودت هر کس راه داد بزن . مادر منم راه داد بزن
    حله
    میدونستم باز داره گنده گوزی میکنه ته دلش خالی شده . ولی این سری میخواستم یجور بزنم تو برجکش یکم عاقل شه .
    ...
    شب تو نت داشتم با سودا چت میکردم یهو یکی رو استوری که تو باشگا گرفته بودم ریپلی کرد .
    سحر یود
    سحر: اوفففف زیرشم که مث روش خوبه....


    قابل نداره
    سحر: نمیشع ک صاحاب داره
    اره دیگ راس میگی
    سودا که کلید کرد چرا دیر جوابمو میدی دیگ جواب دختررو ندادم .
    ...
    از پله های باشگا داشتم میرفتم پایین دیدم علی نشسته رو پله ها ساکشم دوتا پله پایین تر افتاده داره با تلفن حرف میزنه
    فهمیدم کی پشته خطه . منو دید سری گف گوشیو گرف اونوره صورتشو گفت ...
    علیرضا: پدی سحر میگه غروب بریم بیرون . به پدرامم بگو حتما بیاد
    من میخوام برم دارواسلام سر خاک . اگه میاید اول بریم اونجا بعد بریم هر جا شما میگید
    علیرضا: سحر شنیدی؟....حله پس . ساعت ۷: ۳۰ همونجای قبلی
    قط کردو رفتیم داخل
    ...
    خیلی وقت بود این دس اون دس میکردم برم سرخاک مامان بزرگ بابابزرگم که این دفه دیگ حتما باید میرفتم .
    ...
    دره عقب باز‌شدو نشست .
    یه سلام بلندو چرب بو چیلی و دستشو از کنار گردنم اورد خورد به لاله گوشم و دس داد یه دسته محمکو غیر معمول...
    ...
    نشسته بودیم سر خاک . هوام سرد بود از اون شبایی بود که هوا غافلگیر کرده بودو ما با تیشرت بودیم...
    خلوته خلوت فقط هر چن دیقه یبار صدای سگایی که از دور رد میشدن میومد .
    دختره ام تا جایی که دیگ داشت خودشو پاره میکرد هی طرف مقابل حرفاش منو قرار میداد .
    داشتم فک میکردم چجوری بریزم رو هم به علی ثابت کنم پخمه بودنشو که گوشیش زنگ خورد....
    علیرضا : جان؟.... کجا؟.....عمرا نمیام......رفت اونور تر که ما نشویم.....یهو یه داد زد قط کرد.
    با حرص اومد سمته من

    علیرضا: پدرام پاشو بریم تا میان اباد بیایم بابام کاره واجب داره گیر کرده
    برو خودت بیا من اینجا میمونم
    علیرضا: سحر بیا بریم تورو برسنوم پس
    سحر: نه منم میمونم برو بیا بعدش بریم کافه
    علریضا: باشه من برم جنگی بیام
    علی نفهمید دقیقا چیشد . گوشتو داد دسته گربه رفت
    چن دیقه بعد زنگ زد تازه فهمید چیشده ....
    علیرضا: پدرامه دیوس کاری نکنیا دوسش دارم...
    علی بزا عیارشو بسنجم برات
    علیرضا: حله فقط زیاد پیش نرو . با گوشیت صداتونو ضبط کن یادت نره ها . (یه فوش نمیدونم به کی داد . فک‌کنم نزدیک بود تصادف کنه قط کرد )
    من میدونستم که میکنمش فقط منتظر بودم کوچیک ترین سر نخی بده بهم من بگیرم برسم به تهش
    ...
    سحر : سرده دارم یخ میزنم


    اره سرده


    سحر : الان فقط بغل میچسبه . اونم یه بغله گنده
    نگاش کردم دیگ هیچی نگفتم اوردمش نزدیک بغلش کردم
    فقط بغلت کردم که گرمت بشه ها . تو دوس دختره رفیقمی . سو تفاهم نشه
    سحر: من دوس دخترش نیییییستم(با حالت عصبی) مافقط باهم دوستیم


    اجتماعی؟
    سحر : اره بابا
    دندونای کامپوزیتش دماغ عملیش چهرشو قشنگ کرده بود . دختره جذابی بود خدایی . موهایه تقریبا بلند که ریشش دراومده بودو دورنگ شده بود . صورت قشنگو پوسته سفید . بدنه تو پری داشت سینه های کوچیک که با سوتین اسفنجی سعی کرده بود بزرگ دیده بشنو کمره پاریکو کون گنده ک نمیشه گف . ولی جون قدش یه نمه کوتاه‌بود
    پاهاش پر و کونش یکم بزرگ دیده میشد . ولی مشخص بود که باشگا میره
    یه مانتوی زیپیه تنگه تنگ با یه ساپورت مشکیه کوتاه که با کوتاهیه مانتوش باعث شده بود سفیدی پاشو گوشتی بودنه روناش بدنشو جذاب کنه
    ...
    تو بغلم بود دیدم سرشو داره میاره عقب . نگام خورد به نگاش . چشاش از‌ رو جشام میدویید رو لبامو برمیگشت بالا .
    رومو کردم‌ اونور با خنده ی مسخره ای گفتم....
    عواقبشو در نظر بگیر بد اونجوری با چشات بخورش
    سحر: گرفتمممم . بخوای چسی بیای علیرضا اومده ها
    رفتم نزدیک تو لباش . یه اووومممم از داخل گفتو محکم نفسشو از دماغش داد بیرون
    بلد بود خوشم اومد . زبونش خیلی کار میکرد زبونمو میک میزد خوشم اومده بود دستش از پشت رو گردنو موهام بود . یخی دستش موهای بدنمو سیخ کرده بود . نمیخواستم فک کنه حریصه کردنشم
    دستم به بدنش نخورد . اومد نشست رو پام بزرگیه کونش اونجا معلوم شد . ساپورتش نرمیه کونشم مشخص کرده بود . شلوار لی که تنم بود تنگ نبود ولی قسمت جلوش زیادم ازاد نبود . کیرم خیلی تو فشار بود . گفتم پاشو وایسا بلن شد قدش نمیرسید رف رو یه قبرو ادامه لب بازی . برش گردوندم . قشنگ خایه هام روی گودی کمرش بود . تو حالت قبمل وایساده بود ازپشت گردنشو میخوردم و لب میگرفتم خودشو میچسبوند بهم . تو اون سرمای هوا سرم داشت داغ میشد . یخورده دیگ پیش میرفت همونجا میکشیدم پایین میکردمش . دستشو گذاشته بود رو کیرم از رو شلوار میمالید . سینه که نداشت ولی برجستگیه کونش و خوش فرم بودنش حالی به حالیم کرده بود .
    سحر : کاش تو خونه بودیم حالم خراب شد..
    امشبو یجور سر میکنیم فردا جات میکنم . نترس یه دل سیر قراره بدی
    تو همین گیرو دارا بودیم که علی نیادو اینا یهو یکی پشت گوشم داد زد این وقته شب!!!!!!!!
    جوری شوکه شدم کیرم در جا خوابید که هیچی فک کنم . ابمم خشک شد
    من که پشمام اون وسط گم شده بود. سحر یجور پرید از ترس داشت میخورد زمین نفسش بند اومد بچه
    . با رنگو روی مث گچ برگشتم فقط ببینم چیه کیه . دیدم نگهبانه دااراسلامه .
    نگهبان: خوش میگذره؟؟؟ این وقته شب ؟؟؟؟
    منتظر اژانسیم بیاد . تو اون لحظه نمیدونم چجوری این به زبونم اومد
    نگهبان: آهان باشه منم خرم .
    از وضعتون ملومه اژانس یکم دیر کرده ولی این کارا جاش اینجا نیس پهلوون گناه داره . خدارو خوش نمیاد. به قیافت نمیخوره آشو لاش باشی الان اگه جای من پلیس بود چی؟ تو این دخترو میگرفتیش؟؟؟؟؟


    ادامه دارد...
    نوشته: پدرام

  • 3

  • 8




  • نظرات:
    •   lezatbebarim
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • فعلا خوب بود تا بعدببینم ولی الان که خیلی خوشم اومد ازسبک نگارشی این داستان


    •   بچه-ای-خوب
    • 3 هفته،2 روز
      • 3

    • دره ماشین دقیقا کجای ماشین هست که شما همش بازش میکردی؟
      معلومه دوستت دوست دخترت رو تور کرده و چون تو نه قیافه نه قد و هیکلی داشتی نتونستی این همه عقده رو پیش خودت نگه داری و گفتی که بیای توی این سایت عقده گشایی کنی!
      برو به دادنت برس گلم.


    •   Asim_Rastaan
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • بعنوان کامنت دوم نظری ندارم...


    •   Minow
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • بدنبود ولی عزیزم فکر نکنم ک سرمای هوا غافلگیرتون کرده باشه شما هم ک با تی شرت ..
      شما وسط زمستونم تو برف تی شرت جذب میپوشی با نهایت ی کاپشن جلیقه ای


    •   TheBitchKing
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • از بالا وحی رسید که زیرهمه داستانا کس نگی نمیگن لالی. لذا تصمیم گرفتم زیر این یکی کس نگم.


    •   سارینااا
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • Asim_Rastaan متاسفانه کامنت شما در جایگاه کامنت سوم جای گرفت (biggrin)


    •   miladkundust
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • خوب بود


    •   ALI.15.17CM
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • اولا بگم اب میوه گیری خونم صدات میکنه کس کش بی بابا فقط خواستی بگی من هیکل دارمو مغرورمو نصف دخترای شهر تو کف منن و خیلی کیرمو خیلی اوبمو
      بدبخت معلومه هیکل نداری اگه داشته کس میکردی نمیومدی اینجا داستان جق زدناتو بنویسی 16 ساله سیبیل فابریک


    •   sexybala
    • 3 هفته
      • 0

    • کوس گفتی ای کوس گفتی مثل یک کسخول گفتی. پهلون


    •   Smoker70
    • 3 هفته
      • 0

    • چقدر خودتو بردی بالا اوسکل مثلا خواصی بگی کیرمم نیستن ادما کونده گلابی


    •   mohammad725
    • 3 هفته
      • 0

    • Faghat mishe gft ravoon bood badisho bbinim che mikoni


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو