تلخ و تلخ و تلخ

    1398/3/21

    باد شدیدی میومد. روی صندلی توی پارک نزدیک خونه نشسته بودم و منتظر بودم.دائم فکر میکردم ب اتفاقی ک برام افتاده. ب چیزی ک از دست دادم.
    بالاخره اومد. از لحظه پیاده شدنش تا وقتی رسید جلوم بهش زل زدم. خوب بهش دقت کردم. طرز راه رفتنش، اندامش، چند تا تار موی بیرون از شالش با اون موجای دیوونه کنندش.
    -سلام
    جوابشو ندادم. هنوزم نمیدونم چرا. فقط کلیدو دادم بهش و گفتم:این یکی کلید مال در اوله. در حیاط.
    محل ما فضول زیاد داره و میدونستم اگه ببینن دختره خودش کلید میندازه و میره داخل کسی شک نمیکنه.
    راه افتاد و رفت و من همچنان بهش زل زده بودم.
    پشت سرش با فاصله راه افتادم. هرچقدر بیشتر زل میزدم بهش بغض بیشتر عذابم میداد. محکم تر گلومو چنگ میزد.
    رفت توی خونه. در زدم در رو باز کرد.
    هیچی نمیگفت منم هیچی نمیگفتم. هردومون میدونستیم چ فاجعه ای اتفاق افتاده.
    رفتیم داخل و ی راست رفت نشست روی مبل.
    من ی صندلی غذا خوری اوردم و گذاشتم روبروش. درست روبروش.
    میخواستم تا اونجا ک ممکنه خوب ببینمش.
    ب سختی میتونستم نفسمو از بین اون بغض وحشتناک بیرون بدم وحرف بزنم.
    -کوثر! با من این کارو نکن. خواهش میکنم
    جوابمو نداد. سرش پایین بود و اصلا نگام نمیکرد.
    -اخه چرا؟ حداقل حق دارم بدونم چرا اینکارو باهام میکنی؟ اصلا مگه قرار نبود بیای اینجا ک اخرین حرفا رو بزنیم؟ خب بزن دیگه
    بغضم داشت میشکست. سرشو بالا اورد ولی ب چشمام نگاه نمیکرد.
    -سعید تو دیگه ب من اعتماد نداری. من نمیتونم اینطوری زندگی کنم. بدون اعتماد نمیشه زندگی کرد.
    راست میگفت. حق داشت. ولی منم حق داشتم بهش اعتماد نکنم. خودم دیدم خیانتشو. خودم بخشیدمش.خودش گفت دیگه خیانت نمیکنه. خودش گفت دیگه فقط منو دوست داره. ولی من دیگه بهش اعتماد نداشتم.
    بغضم شکست.من داشتم تمام زندگیمو از دست میدادم. اولین عشقم. اولین کسی ک لمسش کردم. بوسیدمش. باهاش سکس داشتم.
    سرموگذاشتم رو زانوهاش. میدونستم این اخرین باره ک میبینمش.
    سرمو بلند کردم و دیدم ک اونم چشماش خیسه.
    -من دوستت دارم سعید. هنوزم دوستت دارم. ولی نمیتونم.
    اشکاشو پاک کردم و پیشونیشو بوسیدم.
    -اگه قول بدم دیگه بهت اعتماد داشته باشم چی؟
    -من نمیتونم قول بدم دیگه خیانت نمیکنم. من ادم کثیفیم خودم میدونم.
    نمیتونستم هیچی بگم. نمیدونستم با این حرفش میتونم باهاش زندگی کنم یا نه. تو اون لحظه فقط ی چیزو خوب متوجه بودم. اینکه دوسش دارم.
    سرشو از بین دستم اورد بیرون و بلند شد ک بره. منم بلند شدم. ب چشمام نگاه کرد و بعد اروم سرشو گذاشت رو سینم. مث همیشه.
    دوباره نگام کرد وگفت: میشه برا اخرین بار دستتو رو بدنم بذاری؟
    در یک لحظه تمام وجودم پر از احساس و عشق و شهوت شده بود.
    دستمو روی سینش گذاشتم و لباشو بوسیدم. مثل همون روز اول بود برام. اروم اروم دستمو اوردم سمت دکمه هاش. دکمه های پالتوشو باز کردم. بعد کمربندشو و بعد دکمه های شلوارشو.
    لباسشو همونطور ک لباشو میبوسیدم دراوردم. بغلش کردم و بردمش روی تخت.
    تمام وجودش برام هنوزم مقدس بود. و تمام وجودشو میبوسیدم.
    صدای ناله هاش بلند شد و نزدیک به بیست دقیقه طول کشید تا هر دو ارضا بشیم.
    بلند شد و خودم لباساشو تنش کردم.
    دوباره بوسیدمش.
    -تلخ ترین سکس ما بود. نه؟
    نگاش کردم و گفتم:تلخ ترین سکس من بود. تا اخر عمرم هم خواهد ماند.
    ب چشمام زل زده بود و میدونستم بغض کرده.
    گفتم:ازم راضی بودی؟
    با سر علامت تایید داد و زد زیر گریه
    -مراقب خودت باش
    دوباره بوسید منورفت
    بارون گرفته بود. زیر بارون رفت
    با چشم خود دیدم که جانم میرود
    برگشتم تو خونه. نعره زدم.گریه کردم. همه چیزو رو هم کوبیدم. ولی اون رفته بود. برای همیشه.


    نوشته: Who cares?

  • 19

  • 6




  • نظرات:
    •   داریوشم
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • سلام
      قشنگ بود،تلخم بود،اما قرار نیست همیشه همه داستانا شیرین باشن،در کل خوب بود و ... مرسی


    •   Aida_moongirl98
    • 1 هفته
      • 1

    • خوب بود...توانایی بهتر شدن هم داره روند اتفاقات درست و بجا بود اما دیالوگا و‌نوع طراحی گفتگو یکم خام و غیرواقعی بود


    •   As-pikc
    • 1 هفته
      • 0

    • و رفت که بده


    •   Milikirnaz
    • 1 هفته
      • 0

    • احساستو با تمام وجود درک میکنم


    •   shaokahn98913
    • 1 هفته
      • 0

    • در این که داستانت چقدر ممکنه حقیقت داشته باشه تقریبا میتونم بگم اصلا حقیقت نداره . نمیتونمم بگم تو یه جقی هستی چون نوشتار داستانت مال آدمهای جقی نیست.
      ولی داستانت برای خواننده گنگ نامفهومه. مثلا چون همسایه های فضول نهایتا به محرم انسان کاری ندارند . اگه دوست دخترت هم بوده که تو باهاش سکس کردی که سکس تو از جلو بوده . نمیشه گفت در اون 20 دقیقه فقط همدیگه رو مکیدید که تا ارضا بشین!!!!
      اصلا جریان این شک تو به کوثر وخیانتش چی بوده چرا یه مانور ولوو کوچک روی اون نداشتی!!
      دوست عزیز نیت داری داستان بنویسی این خیلی عالیه .
      نیت داری با نوشتن داستانت سری تو سرها داشته باشی باریک الله بر نتونم ببینش لعنت..
      اما خواهشا بعد نگاهیت و ذهنیت رو گسترده کن در نوشتار خیلی از آقایان و خانم های که به سایت شهوانی مراجعه میکنند بعضا قرار نیست کم بودها یا شکستن قرنطینه شهوات رو در شهوانی تجربه کنند..
      خیر به هیچ عنوان چنین چیزی نیست.
      اکثر این دوستان شاید خود ایده دهنده ویا داستان نویس های قهاری باشند در عرصه نویسندگی ولزوما جهت تحقیق و تفحص در وبلاگ ها ویا سایت های عام و خاص در حال گشت و گذارند . و ضعف در داستان نویسی برخی دوستان ممکن است نگاه عامه مردم را به مطالعه و کتاب خوانی تضعیف کنند . که آری این کتاب وداستانش هم همانند آن نویسنده فلان داستان مثلا در سایت شهوانی آبکی و تخمی تخیلی است. و زحمات نویسنده در طی چند ماه یا چندسال به همین سهولت به فنا برود . این عرض بنده تنها یک بعدی از چند بعدی بود که در ضعف داستان ها ارائه شده دوستان در سایت شهوانی یا امثال آنها ارائه میشود میتواند باشد..
      نگاه بعدی ترویج همین نوشتارها برای نسلهای آتی است..


      کلیه دوستان.. قبل از اینکه داستان مینویسید خودرا در دیدگاه خواننده و نویسنده چیره دست و یا تحلیلگر ببینید . به خدای بزرگ نقصان فراوانی در داستان نوشتنها برطرف میشود .
      پس هرآنچه را برای خود می پسندی هم آن را بدای دیگران بپسند...یک ایران سپاس


    •   114115006
    • 1 هفته
      • 0

    • خوب بود


    •   mariii_a
    • 1 هفته
      • 0

    • (rose)


    •   Vigo
    • 1 هفته
      • 0

    • شماره جنده ۰۹۳۸۴۰۲۸۲۶۸


    •   kokarostam
    • 1 هفته
      • 0

    • چرت


      کلا داستان نبود، یک متن آبکی بود. سکس کردید میگید تلخ بود؟ کیرت راست شده، روی ابرا رفتید، تلمبه زدی حالا میگی تلخ بود؟ نه ولک چرت بود.


      ها کـُکا


    •   Rainboy99
    • 1 هفته
      • 0

    • ۱-خب خیانت کرده بود بعد انتظار اعتماد داشت. بعد اینجور چیزا حتی اگه ببخشی‌اش هم مطمعنا انتظار اعتماد نباید داشته باشه. ۲-خب متنت رو یکم قوی میکردی دگ؟ خیلی گنگ بود! داستان کوتاه یهو شروع میشه ولی فراز و فرود بجا داره. شما رعایتش نکردی. ۳-کلیشه زیاد استفاده کردی: تلخ ترین.... بارون گرفت... نعره زدن و گریه... اینا همه کنار هم آدم رو خیلی خسته میکنه ولی جمله‌ی منو برای آخرین بار لمس کن قشنگ بود. مرسی!


    •   ARYA52
    • 1 هفته
      • 0

    • دوست عزیز
      تم کلی داستان خوب بود اما جای زیادی برای بهتر شدن داره
      داستان پر از تعلیق بود و گنگ
      ولی تو این چند خط فضاپردازی خوبی داشتید
      موفق باشید


    •   Naz10100
    • 1 هفته
      • 0

    • خوب بود مرسی، تونستم حسشو درک کنم.


    •   nilajooni
    • 1 هفته
      • 0

    • چ روایت غمگینی


      لایک ١٣


    •   shiraz-m-m
    • 6 روز،4 ساعت
      • 0

    • راضیم ازت،لایک 18تقدیم شما


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو