تمام برگام ریخت

    1399/1/18

    داستان به دو سال پیش برمیگرده رفته بودیم به ده برای دیدن مادر بزرگم اون موقع هجده سالم بود رسیدیم به خونه مادر بزرگ کلی احوال پرسی کردیم و کلی هم به پدرم گلایه کرد چرا اینقدر دیر به دیر سر میزنی پدرمم بهونه اورد که کار داره و از این حرفها ساعت دقیقا چهار عصر بود که من رفتم به دیدن رفیق جونجونیم احمد رفتم بهش زنگ زدم همون فضای سبز همیشگی اونم اومد همونجا کلی با هم سلام و روبوسی کردیم گفت سعید په چرا نمیای از این ورا؟ مگه بچه ای؟ یه اتوبوس بگیر و بیا به ما سر بزن یه شرابی بخوریم یه قیلونی بزنیم چهار تا کس بکنیم و از این حرفها منم گفتم شرمنده قول میدم بيام و بهت سر بزنم بیشتر و کلی هم اختلاط کردیم با هم تا ساعت یازده شب رو همون نیمکت نشستیم و حرف زدیم هوا یه ذره سرد بود و صدای واق واق سگ ها ميومد ولی از این چیز ها نمیترسیدم احمد گفت دیگه دیره من میرم خونمون فردا بیا تا یذره بریم صفا سیتی منم خندیدم گفتم باشه حدودا یه یه ساعتی همانجا نشستم و داشتم با گوشيم ور میرفتم دیدم یه دختر با یه ظاهر جلف روبروم وايساده منم فکر کردم از این جنده هاست بهش گفتم خانم شما تو این وقت شب نمیترسید اومدید بیرون؟ اونم گفت من بترسم؟ هه همه ده از من میترسن من لات دخت دهم بعد خندیدم و گفتم خوب اسم شما چیه لات دخت؟ اونم گفت اسمم مرضیه است منم گفتم خوشبختم اومد پیشم گفت خب اهل حال هم هستی یا نه؟ گفتم اهل حال؟ برو خانم محترم ما رو اغفال نکن ما بچه مثبت هستیم اونم گفت آره دارم میبینم یه پسر که مدل موی آنچنانی زده و تا ساعت یک نیم شب بيرونه معلومه که چه آدم مثبتی هستی منم گفتم نکنه میخواهی خفتم بکنی؟ من چاقو دارما اونم گفت نترس جيگر کارت ندارم بعد دستم رو گرفت و منو کشوند توی یه خرابه (یه خرابه بزرگ تو دهمون هست که مثلا قراره بسازنش جون ميده واسه سکس) رفتیم تو اون جاییش که نور چراغ برق هست و روشنه نور گوشیم رو هم روشن کردم که معلوم باشه همونجا شلوار و شرتش رو کشیدم پایین و بهش گفتم خم بشه و کیرم رو هم در اوردم و کردم تو کسش واقعا عجب کسی داشت نا خوش از کس بقیه دوست دخترام هم بهتر بود یواش هی آه آه میکرد من بلند بلند ولی خوب سعی میکردم که صدامو بیارم پایین که کسی متوجه نشه یه چند دقیقه ای تو همون حالت کردمش که البته زیاد هم بهم حال نداد و آبم اومد کیرم رو در اوردم و آبم رو ریختم رو دیوار بعد هم شلوارامون رو پوشیدیم از تو خرابه اومدیم بیرون و اون هم شمارش رو بهم داد و فامیلش رو هم بهم گفت و منم ازش تشکر کردم بعدش خوشحال و خندون به سمت خونه حرکت کردم که دیدم روی دیوار یه اعلامیه زدن که نوشته بود مراسم چهلم خانم مرضیه با همون فامیل یعنی باورتون نميشه همون لحظه هم عضلاتم از ترس سفت شد و وارد فلج خواب شدم بعد مرضیه خانم هم دستش رو از پشت گذاشت رو شونم گفت عزیزم بازم میخوای با هم سکس بکنیم؟ و بلند بلند خندید و منم از خواب بیدار شدم دیدم روی همون نیمکت خوابم برده بود و ساعت دو نیمه شب شده بود و بد تر از اون شلوارمم خیس شده بود و حسابی ترسیده بودم و سریع رفتم خونه و خب خلاصه دیگه جرات نکردم شبا بيام بیرون ولی وجدانا به نظرتون اون واقعا روح بود که اومد به خوابم؟


    نوشته: سعید

  • 5

  • 15




  • نظرات:
    •   Awm_mir
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • اونروزی که فیلم سوپرایی که دیدید رو به اسم خودتون ننویسید ، دقیقا همون روز بهشت منه


    •   شاه ایکس
    • 1 ماه،3 هفته
      • 9

    • نه با صابون مایع و گلنار همزمان زدی اورجقدوز کردی داری مزخرف میگی!!(biggrin)


    •   Aazss
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • سکس_باروح_حشری


    •   Mhm13621m
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • خوب شد یارو روحه مرد نبود که اونت بزاره بعد اعلامه رو ببینی


    •   black7443
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • این داستان خواب سکسی ترسناک


    •   Litel._.boy
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • عرق خوردي ! ن شراب ! برو جلقتو بزن


    •   A....k
    • 1 ماه،3 هفته
      • 3

    • کیر تمام مردان روستایی تو کونت


      نشد یه بار یه داستان با تگ روستا بخونیم و خوب باشه


    •   Irish..GuNNer
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • یعنی بدجور تر زدی! الان خواستی تم طنز و ترسناک بدی به شاشتانت؟! فقط عنم گرفت. چشم بسته متنو نوشتی زدی رو دکمه ارسال دریغ از یه خرده اصلاح. رفتم به دیدن رفیق جونجونیم احمد رفتم :( (dash)
      سعی کن دیگه سمت ارسال داستان نری. عن آور.


    •   شاه ایکس
    • 1 ماه،3 هفته
      • 13

    • یه شرابی بخوریم یه قلیونی بکشیم چهارتا!! کس بکنیم...............



      • راستی یادم رفت ازت بپرسم اسم روستاتون چیه؟؟ لاس وگاس؟؟(biggrin)


    •   mahdi0044
    • 1 ماه،3 هفته
      • 3

    • والا ما تو روستا شهر داهات پارک خیابون هر جا تا صبحم موندیم کسی نیومد اینجوری بگه بیا منو بکن بر عکس نزدیک بود دو سه بار کونو به باد بدیم?
      بیاید همگی دست به دست هم بدیم تا کمتر کص بگیم


    •   mahdi0044
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • اقا ببخشید داستانو تا آخر نخوندم
      سعی کن فیلم های ترسناک سکسی کمتر ببینی
      التماس دعا


    •   TheBitchKing
    • 1 ماه،3 هفته
      • 7

    • از شما چه پنهون، برگا منم ریخت با این کستان


    •   amirkhan6262
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • روح بهت شماره داده؟
      مگه روح ها هم موبایل دارن؟
      بعدش خاک تو سر شاشوت کنن


    •   دانیال65
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • این سعید همونیه که خالش هین کرد؟؟؟


    •   Mj6633
    • 1 ماه،3 هفته
      • 3

    • با داستانت کاری ندارم ولی خواستی بری پیش رفیقت اتوبوس نگیر یدونه بلیط اتوبوس بگیری کافیه


    •   Cleverman
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • نمی‌دونم چرا ولی آخر داستان همش منتظر بودم زنه به صورت جن ظاهر بشه و پسره سکته کیری رو بزنه!
      روح جن ه دیگه ندیده بودیم والا که اونم به لطف کستاناین آقا سعید شنیدیم.


    •   lovely_grl
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • اه پسرررر چ سوژه نابی که با عجله و کثنمک بازی گند زدی توش .. این سوژه رو من ی داستان خفن سکسی از دلش میکشم بیرون حالا ببین..
      توهم دیگه نرو اونطورجاها lool


    •   sexybala
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • ارواح عمت


    •   excavator
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • خدا رحمتش کنه


    •   Sexapproach
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • اگه خواب نمی‌بودی خیلی بهتر می‌شد


    •   Amirali4624
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • کسخل جقی


    •   Mester.kir
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • تا ساعت 11 شب تو پارک نشسته بودی بعد یه ساعت یه دختر امد بالاسرت گف مدل موی انچنانی زدی تا ساعت یکو نیم تو پارکی ؟


      خو احمق یه ساعت بعد 11 میشه 12 نه ساعت یکو نیم .
      سعی کن از این به بعد با شامپو زد شپش نزنی که اینطوری کس نگی.


    •   kakamoon
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • خیلیم عالی خخخ...


    •   لاکغلطگیر
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • خبر توی ده زود می پیچه!همه هم‌همدیگه رو می شناسن.
      چطور خبردار نشدی و اسمش رو که گفت نشناختی ش!
      تا دو و نیم شب روی نیمکت خوابیدی،کسی دنبالت نگشت؟
      خرابه جون میداد واسه سکس؟مثلا تخت داشت یا حموم؟
      رفتی زیر نور ولی نور گوشی ت رو هم روشن کردی که معلوم باشه.چی معلوم باشه؟
      اون وقت نور از روح اون مرحومه ی شادروان خُلد آشیان جنّت مکان رد نشد؟
      بروعمو،برو


    •   ahmad.r.j2212
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • بنظرم اگه اون شماره که بهت داد رو تو بیداری بزنی و بقیشم بنویسی دیگه جالب تر میشه!!!


    •   Hamed.L1985
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • موضوع خوبی داشتی ولی خوب ریدی توش


    •   adminga
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • اسم داستانت خوب بود و محتوا هم اما قلمت ...
      یاد یه داستانی تو همین شهوانی افتادم که طرف با یکی سکس میکنه و فرداش میفهمه دختره دو ساله ناپدید شده


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو