داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

تنبیه تانیا

1396/02/31

تو که میبینی اون علیه آشغال همش خیره شده بهت میری باهاش دستم میدی ؟ دستاشو گذاشت رو قفسه سینم و هولم داد عقب
هنوز مات و مبهود کارش بودم میدونستم اصلا چیز خوبی در انتظارم نیست چون حسابی مست کرده بود.
عرفان اشتبااااه کردم توروخداااا ببخشید !!!
خفه شو عوضی یبار که تنبیه بشی خوب حساب کار دستت میاد دیگه رو حرفه شوهرت حرف نمیزنی.
گفتم چیییی ؟! تنبیه ؟!؟! عرفااان بخدا دفعه اخرم بود تو مستی نمیفهمی چی میگی
بدون توجه بهم رفت بیرون اتاق خواب
با خودم گفتم آخیششش بیخیال شد که یهو با یه عالمه چیزایی که بعدا فهنیدم طناب بود فندک و شمع اومد تو اتاق
عرفااان میخوای چیکار کنی؟! پشیمون میشی بخدا ؟! تورو جون عزیزت میگم دیگه تکرار نمیشه اینو گفتم و الفراااار دویدم برم بیرون که یهو از موهام گرفتم ( موهای من مشکی بلند حدودا تا روی باسن )
سرمو کشید عقبو تو گوشم گفت کجا میری کثافت ؟؟؟
دهنم خشک خشک شده بود و از ترس فقط بهش خیره شدم
مست بودو هرکاری ازش برمیومد
پرتم کرد رو تخت و خودشم همه وزنشو انداخت روم و پیراهنو شورتو سوتینمو به زور کند
عرفااان دارم له میشم گگگگ حداقل بگو میخوای چیکار کنی
امشب یه بلایی سرت میارم که دیگه حتی جرات نکنی تو چشم پسر غریبه نگاه کنی
دستامو بست به تخت و منم داشتم زار میزدم و با پاهام سعی میکردم هولش بدم عقب
که کاش نمیکردم چون اونارو خیلی محکم تر بست به میله تخت و دیگه چیزی نمونده بود
180بازشون کنه
عرفااان پاهام درد گرفتن بازشووون کن لطفاااا رفت سمت میز و گفت
ضعیفه تازه اولشه امشب شب عزات میشه
شمع روشن رو اورد بالا و اومد کناره تخت وایساد هنوز گیج دستاشو نگاه میکردم
تا اینکه با اب شدن اولین قطره پارافین رو سینم فهمیدم چه خبره
عرفااااان ننننن جون هرکی دوستداریدیگه تکرار نمیشه زوم کرد رو نوک سینه هامو
حجم زیادی از اون ماده داغو ریخت روش
گگگگ جیغم تا آسمون هفتم بلند شده بود و دیگه حتی نمیتونستم التماس کنم
شمع رو خاموش کرد و از اتاق رفت بیرون
با ترس و لرز به سینم نگاه میکردم چقدر آش و لاش شده ینی دلش واسم سوخت ؟!
زیاد طول نکشید که فهمیدم عصبانیتش با این کارم برطرف نشده برگشت تو اتاق و گفت
نگران نباش تانیا خانوم فکر بقیشم کردم حسابی ادب میشی
شروع کردم به داد زدنو تند تند خودمو تکون میدادم که یهو دهنمو با یه پارچه بست
و با کلی پارچه و دستکش یه شی فلزی که تا حالا تو عمرم ندیده بودمو اورد جلو
از بالا تا پایین براندازم کرد و روی شکمم خیره موند
درد سینه هامو به کل یادم رفته بود چون حرارت فلزه از اون فاصله ام حس میشد
عرفاااان منو نیگاااا بخدا فهمیدم کارم اشتباه بود گگگ کافیه دیگه تکرار نمیکنم
اشتباااه کردم ببخشید !!! تو الان مستی نمیفهمی چیکار میکنی
گفت خیلی دیره وقتی هزار بار بهت گفتم خودتو جمع کن جلو اون اشغال
باید فکر اینجاهاشم میکردی.
نننن ببین تو … که حرفم با قرار گرفتن داغ زیر شکمم قطع شد
جیغ میزدم و اشکا هجوم اوردن تو چشمم
عوووووضی چیکار کردی ؟؟؟!!!
برشدااار برشداااار میگم ایییییی
واسه یه لحظه چشمام سیاهی رفت و عرفان انقدر نگران شده بود که با دستکش ولی بدون پارچه ها سریع برشداشت و صداهای مبهمشو میشنیدم
تانیااام ؟ خانومم ؟!
از حال رفتمو دیگه هیچی یادم نمیاد …
تو بیمارستان وقتی چشممو باز کردم هنوز اتفاقات اون شب باورم نمیشد
کلی دلم درد میکرد تصمیم گرفتم عرفانو نبخشم ولی از همون لحظه وقتی دیدم
بغل تخک بیمارستان خوابش برده و ته ریشاش در اومده
دلم نرم شد یکم ولی دیگه تو چشماشم نگاه نمیکردم
اونم خیلی افتابی تشد خونه جز شبا که میومد میخوابید تا اینکه یه روز
تو اشپزخونه داشتم ماکارونی درست میکردم
اومد زانو زد و برام انگشتر خریده بود (blush) خودتون بفهمین دیگه دخترم باز گول خوردم
خلاصه زد زیره گریه و کلی باهم گریه کردیم جای سوختگیامم هنوز خوب نشدن
اولین داستانم بود اگه خوشتون اومد بگین بازم بنویسم >

نوشته: دوشیزه


👍 6
👎 31
29347 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

597711
2017-05-21 21:05:20 +0430 +0430

چرت مثه اکثر موضوعات اخیری که آپ میشن…

2 ❤️

597726
2017-05-21 21:07:30 +0430 +0430

من دو ماهه چندتا فرستادم که موضوعاتش گ.ی و خ.ی.ا.ن.ت و…نبود و آپ نشدن…

0 ❤️

597761
2017-05-21 21:17:53 +0430 +0430

بعضی از حرفهارو نمیشه گفت نه اینکه آدم با اخلاقیم نه… منظورم اینه گاهی اوقات توصیف انزجارت درمورد ماهیت واقعی بعضیا غیر قابل توصیفه واسه همین صدای سکوت گاهی کر کنندست… منم در مورد اهداف ادمین صرفا سکوت میکنم…

0 ❤️

597816
2017-05-21 21:43:34 +0430 +0430

ارباب برده و فتیش؟!
بیشتر به نظر میاد عرفان یه آدم بی عرضس و زنش خرابه عرفان هم عرضه کنترلشو نداره یه شب تانیا خانم تومهمونی یه پسرو پیدا میکنه میاره خونه و ترتیب شوهرشو میدن این بود ‌کصتان امشب ما
اسم داستان خوندم فکر کردم ترجمست :/ آخه مگه تانیا هم داریم تو ایران پس این اقدس و اخترا کین دور بر ما؟!

2 ❤️

597826
2017-05-21 21:57:26 +0430 +0430

راستش از داستان خوشم نیومد…
اما باید یادآوری کنم دهنتون رو با پارچه بست…پس اصولا نباید بعدش حرف میزدین…

ZohreSE6
لذت از آزار دیدن مازوخیسم باید باشه…
لذت از آزار دادن سادیسم…

3 ❤️

597886
2017-05-21 23:35:37 +0430 +0430

دهنتو بست و باز حرف میزدی؟

2 ❤️

597911
2017-05-22 00:44:23 +0430 +0430

من خوشم اومد يه كوچولو طنزم داشت. بازم بنويس به اينا گوش نده.

0 ❤️

597951
2017-05-22 02:59:33 +0430 +0430

یعنی همه چی یه طرف این مورد سرخوشه بالا یه طرف که نوشته بازم بنویس به اینا گوش نده (rolling)

فکر کنم فردوسی هم اول همینجوری یه بیت شعر واسه سرگرمی گفته بعد یکی مثل همین Miss 0 بهش گفته آفرین بازم بگو که دیگه این شده داستانش !

2 ❤️

597956
2017-05-22 03:03:45 +0430 +0430

فقط طنزش نفهمیدم کجاش بود !
نکنه این گگگ هارو فکر کردی داره میخنده ؟!
احتمالا با خخخخ اشتب گرفتی !!
اشکال نداره فقط تو بخند …

1 ❤️

598031
2017-05-22 06:18:08 +0430 +0430

یه چرت جدید و یه دروغ جدیدتر

0 ❤️

598151
2017-05-22 08:32:28 +0430 +0430

خدا بخیر کنه… ???

0 ❤️

598171
2017-05-22 08:55:41 +0430 +0430

من همیشه گفتم که انسانی که خوی بردگی داشته باشه انسان نیست.یه تیکه آشغاله نه اشغال هم شرف داره از گوه کمتره.
فازتون چیه که بردگی رو دوست دارید.خاک بر سرت دیوثِ هیچی ندار

0 ❤️

598241
2017-05-22 10:43:36 +0430 +0430

آآآه خدایه من چه جالب یکی از فانتزیام بود وسط یه کاری غش کنم منتها اگه تریلیم از روم رد بشه فکر نکنم غشی بشم (dash)

1 ❤️

598326
2017-05-22 14:11:43 +0430 +0430

الان این چی بود!!!

0 ❤️

598371
2017-05-22 16:14:23 +0430 +0430

فوق العاده مصنوعی و مسخره انگار خواستی فقط یه خزعبلی از روی چنتا فیلم و داستان بنویسی

1 ❤️

598456
2017-05-22 18:58:00 +0430 +0430

ما خودمون حالمون بد هست ، بيخيال

0 ❤️

598476
2017-05-22 19:21:31 +0430 +0430

عالی بود. تحریک شدم. من سادیست را دوست داشت

0 ❤️

599231
2017-05-23 07:22:25 +0430 +0430

كير اسب اسكندر وسط اين داستان تخميت

0 ❤️

609371
2017-06-02 05:18:04 +0430 +0430

بی شرفه هیچی ندار… اسم قحطی بود مگه… پوفیوز بی ناموس چرا اسم برادراده 7 سالمو خراب داری میکنی؟ اون سولاخه مادره روسپی،ت باید با اسید میسوخت، قبله اینکه توعه دیوووووس از توش بیرون بپری…

0 ❤️

664664
2017-12-07 18:59:31 +0330 +0330

مبهوت شدم با داستانت
نه ببخشید مبهود شدم
خیلی عالی بود حرف نداشت سعی کن بازم بنویسی تا اونجا که میتونی چرت بنویس اینکه خیلی چرت بود ولی تو میتونی از این هم چرت تر بنویسی

1 ❤️

690179
2018-05-27 19:35:41 +0430 +0430
NA

گگگگگگ

0 ❤️

705511
2018-07-26 18:17:49 +0430 +0430
NA

برده ای نبود عاشقانه بود

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom