تنبیه دختر دانشجو

    من دانشجوی تهران بودم و خوابگاه زندگی میکردم همون ترم اول با احسان اشنا شده بودم البته نه توی دانشگاه اون تهران اومده بود برای کار که البته خب موفقم بود حسابی. توی یه کافه باهاش اشنا شدم بعد اون همیشه خونه ی احسان بودمو از خوابگاه انصراف دادم
    دوشنبه ظهر بود که باید میرفت شیفت عصر ازش اجازه گرفتم که برم عصر انقلاب که چند تا کتاب بخرم معمولا اجازه رفت و امد با دوستامو بهم نمیداد ولی خب یه ماهی بود که من هیجا جز دانشگاه نرفته بود و همش توی خونه بودم و چون خودشم عصر نبود بهم اجازه رفتنو داد
    البته خب قرار اصلی من با بچه های دانشگاه بود ولی اگه از اول بهش می‌فتم با دوستامم اجازه نمیداد برای همین اول اجازه رو گرفتم ازش و بعد گفتم که اونا هم هستن پرسید فقط دخترین گفتم اره و خب دروغم نگفتم قرار بود فقط دخترا باشیم .عصر شد اون رفت منم کم کم اماده میشدم که برم
    اول یه دوش گرفتم اومدم موهامو سشوار کشیدم لختشون کردم اخه موهای خودم فرن چون میخواستم بازشون بزارم نمیشد بزارم خودشون خشک شن یه تیشرت بادمجونی پوشیدم که با شالو و کفشام ستش کنم یه مانتو سفید پانچم پوشیدم با شلوار لی کوتاه ، پابندمم بستم که اگه احسان میفهمید قطعا مچ پامو میشکست عطر مورو علاقمم زدمو اسنپ گرفتم که برسم به محل قرارمون ، وقتی که رسیدم دیدم‌پسرا هم هستن اولش یکم معذب شدمو احساس گوناه کردم که به احساس دروغ گفتم اینجوری و میدونستم چقد بدش میاد ولی بعدش بیخیالش شدمو تصمیم گرفتم این یه عصرو که اجازه بیرون اومدن گرفتم خوش بگذرونم بیست دقیقه ای میگذشت که یه صدای بلند که گفت به من دروغ میگی حالا حالیت میکنم منو از جام پروند صدای احسان بود ، نفسم توی سینم حبس شده بود ، بدنم گر گرفته بودو هیچی نمیتونستم بگم ، بچه هااحسانو میشناختنو همه با اخلاق تندش اشنا بودن سعی کردن ارومش کنن ولی فایده نداشت مچ دستمو گرفت و دنبال خودش کشوند حتی نتونستم کیفو گوشیمو بردارم از روی میز رسیدیم به ماشینش توی خیابون همه نگاهمون میکردن که چحوری داره منو میکشونه دنیال خودش بچه ها هم دنبالمون اومدن ولی حریف عصبانیتش نشدن محکم پرتم کرد سمت ماشین نتونستم خودمو کنترل کنمو کوفته شدم تو در ، درو باز کردو منو پرتم کرد تو ماشین ، خودشم سوار شد ، توی ماشین فقط داد میزدو میگفت حالیت میکنم برسیم خونه عواقب خر فرض کردن منو ، منم فقط اشک‌میریختمو میگفتم غلط کردم ببخشید من روحمم خبر نداشت ، رسیدیم خونه ، نشستم وسط سالنو بلند بلند گریه کردم که غلط کردم ولی فایده نداشت بهم گفت برو تو اتاق و رو تخت بشین میدونستم اگه نرم از موهام میکشونه و میبره خودم ترجیح دادم پاشمو برم ، خونه دو تا خواب داشت یکی اتاق خواب منو احسان بود و یکی دیگه هم اتاق تنبیه بود چون احسان به بی دی اس ام علاقه داشت و قبل من دو تا برده هم داشته ولی از وقتی با هم بودیم خودشو کنترل میکرد من تا حالا توی اتاق تنبیه نرفته بودم فقط بعضی وقتا توی اتاق خودمون بهم گیره وصل میکرد یا اسپنکم میکرد اومدم برم سمته اتاق خواب که گفت چی فک کردی فک کردی میخوام بهت حال بدم نخیر دختر کوچولو میری تو اون یکی اتاق از شدت ترس حرف نمیتونستم بزنم با نگاهم سعی کردم بهش التماس کنم ولی فایده نداشتو فقط یه داد بلند زد مگه کردی راهی جز گوش دادن به حرفش نداشتم رفتم سمته اتاقو درو باز کردم قبلا اوایل رابطه این اتاقو بهم نشون داده بود و گفته بود اگه خطایی ازم سر بزنه اینجا تاوانشو میبینم ولی من فقط خندیده بودم رفتم روی تخت نشستم و منتظرش شدم که متوجه اومدنش شدم سرمو بالا نیوردم اومد جلو و گفت بد تنبیهی در انتظارته یه قیچی برداشت اورد گفت دیگه نمیخوام هیچ وقت این لباساتو ببینم شالم که دور گردنم پاره کرد بعد استینای مانتوم و بعدش تی شرتم وقتی میخواست تیشرتو پاره کنه لبه های قیچی رو از عمد فشار میداد روی بدنم که باعث شد چشامو بهم فشار بدم رسید به شلوارم دمپای شلوارمو گرفت که قیچی بزاره و پارش کنه که پابندمو دید به کلی از یادش رفته بودم وگرنه تا وقت داشتم درش میوردم فقط گفت جرمتو امروز به سنگین ترین حدش رسوندی منم باز هق هقم بلند شد که گفت یه صدای دیگه ازت بشنوم معلون نیس زنده بری بیرون یا نه منم تمام زورمو زدم که صدامو خفه کنم شلوارمم پاره کرد دیگه نیمه لخت بودم فقط سوتین و شرت داشتم بهم گفت پاشم وایستم توی اتاق سه تا میله بود که حالت یه چهار چوبو داشتن گفت برو زیر اون رفتم زیرش وایستادم گفت با دستات دو طرف میله ها رو بگیر میله ها رو گرفتم یه طناب اوردو دستامو باهاش بست به دو طرف میله ها ، با پاش محکم کوبید تو ساق پامو پاهامم از هم باز کرد اونا رم بست دو طرف میله ها شورتمو کشید بالا محکم رفت وسط کسم و چاک کونم اونم محکم تر میکشیدش منم از ترس جیغ نمیزدمو فقط چشما و دندونامو فشار میدادم روی هم قیچی رو اورد شرتمم برید بندای سوتینمم برید اونم در اورد از تنم ، از پشت بغلم کرد گفت فقط ببین چه بلایی سرت میارم وقتی با غیرتم بازی میکنی ، از توی کشوش چند تا گیره اورد و اویزون کرد به نوک سینه هام و دو طرف پهلو هام من یه نفس عمیق کشیدمو یه ااای کوچیک گفتم به گیره هایی که به سینه هام زده بود دو تا وزنه زد تا حالا با وزنه گیره وصل نکرده بود بهم باعث شد احساس سوزش شدیدی کنم بعد یه شلاق چرمی چند رشته اورد ، گفت میشماری ۲۰ تا میزنم به کونت ۲۰ تا روس کست و ۲۰ تا به سینه هات ، و از کونم شروع کرد اولی رو که خوردم از شدت درد شمردن یادم رفت گفت نشمری روی یک میمونم و هر جا هم یادت بره بشماری برمیگردم روی یک از اول زد روی کونم به زور و زحمت شروع کردم به شمردن ۲۰ تای روی کونم که تموم شد بهش گفتم احسان گه خوردم بسه فهمیدم اشتباامو بازم کن ولی انگار نه انگار میشنوه صدای منو اومد جلو و اولی رو زد روی سینه راستم بخاطر گیره ای هم بهش وصل بود بیش از حد تحملم سوخت باز یادم رفت بشمارم که اوند نزدیکمو سینمو فشار داد توی دستشو گفت چی بهت گفته بودم یادم اومد باید بشمارم باز شروع کرد زدن رو پستونام با تمام قدرتش میزد وقتی تموم شد فقط گریه میکردمو میگفتم غلط کردم ولی توجهی نکرد شروع کرد زدن بین پاهامو روی کسم یادم مونده بود که بشمارم بیست تا به طور وحشیانه ای زده بود ولی چون نمیتونست دستشو درست بچرخونه که بخورن قشنگ بین پاهام بیشتر خورده بود روی رونم و خودشم فهمیده یود گفت اینا قبول نیست میخوام کستو سرخ کنم گیره های که به سینه هام بودو کشید اونایی هم که به پهلوم وصل بودو با شلاق زد روشون تا کنده شن پاهامو باز کرد دستامم باز کرد نشوندم روی تخت ولی باسنم به شدت میسوخت و نمیتونستم درست بشینم گفت هنوز اول کاری که دختر مونده تا باسنت درست بسوزه خوابندم روی تخت گیره های نوک سینه هامو اورد و باز وصل کرد پاهامو از هم باز کرد گیره هایی که به پهلوهام بودو وصل کرد به لبه های کسم فقط جیغ میزمو التماسش میکردم گفت اگه پاهامو ببندم تا صب اسپنک میکنه کسمو شلاقشو اورد و بدون صبر محکم خوابوندش روی کسم ناخوداگاه پاهام کشیده شدن سمته هم باز پاهامو باز کردو گفت کلا زبون نمیفهمی نه ۲۰ تا به اسپنک کست اضافه شد ضربه هاشو پشت سر هم میزد منم فقط جیغ میزدمو التماسش میکردم که تمومش کنم ۳۰ تا زد اومد نزدیکو کسمو گرفتو فشارش داد کسم قرمز قرمز شده بود جیغم رفت هوا و شروع کردم بلند بلند گریه کردن گفت زوده ده تاش مونده پا شد و اون ۹ تای دیگه رو محکم تر از قبلیا زد روی کوسم بالافاصله اومد سمتم و اخریو با دست محکم زد روش ، گفت هنوز کردنت مونده کس کوچولو ، نشستم روم شروع کرد سینه هامو مالیدن چون‌گیره داشتم خیلی میسوخت گیره ها رو باز کشید گفت تا وقتی دندونام هست گیره چرا خم شد رومو شروع کرد با دندوناش محکم گاز گرفتن نوک سینه ها دردش از گیره خیلی بیشتر بود و هر از گاهی با دستش به گیره های کسمم میزد و اونم فشار میداد دیگه نمیتونستم گریه کنم جون برام‌نمونده بود بالاخره از روم بلند شد گیره های کسمم کشید و کند گفت بچرخ به هزار بدبختی خودمو چرخوندم از سرمو چرخوندم که نگاش کنم از توی کشوش یه شلاق چرم تک سر اورد شبیه شلاقی بود که به اسب میزنن ، گفت کونتو جوری ادب کنم که روی هیچ صندلی کافه ای نخواد بشینه دیگه و یهو اولین ضربه روی کونم فرود اومد دردش تا مغز استوخنم رفت و فقط التماسش میکردم‌ضربه ۱۳ رو که زد پوستم ترک خوردو خون اومد ولی توجهی نکرد دوتا ضربه دیگه هم زد از توی کشو کنار تخت یه دیلدو اورد گفت باید قمبل کنی منم التماسش کردم که دیگه نمیتونم گفت اگه نکنی تمام بدنتو شبیه کونت میکنم بزور خودمو قمبل کردم سر دیلدو گذاشت دمه سوراخ کونم و یکهو همشو فشار داد منم یه جیغ بلند زدم نفسم داشت میرفت ولی خب خودشم از کون میکرد منو همیشه تقریبا عادت داشتم ولی الان فقط درد بود دیلدو رو عقب جلو میکرد البته زیاد بیرون نمیوردش بعد گفت قراره با این ارضا شی التماس فایده نداشت تصمیم گرفتم انرژیمو نگه دارم دیگه بالاخره دیلدو رو از تو کونم کشید بیرون و باهاش زد روی کونم چند تا که جای شلاقا باز امون ازم برید بعدم هولم داد و گفت پاهاتو باز کن میخوام کستو ببینم خوابیدم به تخت پشت‌پاهامو باز کردم کسمو گرفت فشار داد جیعم رفت هوا دیلدو رو کشید روی کسم گفت یبار با این میکنمت ابت میاد یبارم باید اب خودمو بیاری بعد گفت البته یه راه دومم داری ببندمت به چهار چوب باز دیلدو از عقب توی کونت باشع خودمم به کست حال بدم بدون اینکه بزاره من حرفی بزنم گفت گزینه دوم برات بهتره بلندم کرد دو زانو نشوند رو زمین شلوارو شورتشو کند کیرشو داد دستم گفت حسابی میخوریش همه جاش باید خیس شه براش حسابی ساک زدم تخماشو میمکیدم و سر کیرشو محکم مک‌میزدم با دستمم براش جق میزدم پایین کیرشو موهامو محکم کشید عقب ‌کیرش از دهتم رفت بیرون بلتدم کرد بردتم زیر چهارچوب باز دستامو بست پای سمته چپمم بست به پایین چهار چوب ولی پای سمت راستمو اورد بالا و رو به بالا بست به چهار چوب گفت اینجوری کیر بیشتری عایدت میشه دیلدو رو اورد با یه قشار تمامشو کرد توی کونم خودشم اومد رو به روم کیرشو میمالید روی کسم و ضربه میزد بهش گذاشتش روی کسم و محکم فرستادش تو با یه دستشو از پشت دیلدو باسنمو فشار میدادو که بچسبم بهش با اون دستشم نوک پستونامو محکم میمالید ک تند تند توم تلمبه میزد نزدیک اومدن ابش که شد گفت پشت هم میگی غلط کردم ببخشید تکرارش نمیکنم منم تند تند تکرارش میکردم کیرشو از کسم اورد بیرون رفت پشتم گفت به کونم باید حالی بدم دیلدو رو اورد بیرون کییرشو کرد جاش و دوبهره تلمبه زد تا ابش اومد با دستش چوچول منم میمالید تا ارضام کنه منم ارضا شدمو دیگه واقعا جونی نداشتم ، سریع بازم کردو بردتم روی تخت بغلم کرد دیگه هیچی یادم نیست فقط یادمه بیهوش شدم از دردو خستگی.


    نوشته: دختر دانشجو

  • 4

  • 24




  • نظرات:
    •   n_i_m_a_333
    • 1 هفته،5 روز
      • 6

    • کس گفتی آی کس گفتی...


    •   shahx-1
    • 1 هفته،5 روز
      • 15

    • اله اکبر!! مصیبت زندگی در ایران جمهوری اسلامی براتون کافی نیست میرین یه روانی تر از خودتون گیر میارین شکنجتون هم بکنه؟؟ (dash)


    •   عشقبازمست...
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • اینجا پر مریض و روانی
      خاک بر سر ایران شد با این جمعیت مریضش


    •   Clay0098
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • خیلی ها از خشونت تو سکس خوششون میاد
      اگه داستانت رو خوب درش آورده بودی و( با دیالوگایی که توش مظلومیت رو نشون میداد و خشونت طرف رو) قطعا بازخورد خوبی میگرفتی ( شایدم بگیری) و همون کلمات کافی بود خواننده لذت ببره و تحریک بشه
      در کل ایده بدی نبود
      خلاصه خسته نباشی به انید داستان با کیفیت ترت
      ممنون


    •   Nikan.a
    • 1 هفته،5 روز
      • 6

    • امشب همه حقیایه محترم از دم دخترن تا هویتشون لو بره و تحقیر شن (biggrin) راستی چی میزنی صنعتی با سنتی؟


    •   esf65esf
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • دیوانه که احمق هم باشه، میشه یکی شبیه تو...


    •   Xknight.1
    • 1 هفته،5 روز
      • 2

    • گوزوی مؤنث، این طورم کرد اون طورم کرد. سرگیجه گرفتم چی تلاوت کردی؟


    •   miss_RainBow
    • 1 هفته،5 روز
      • 9

    • از دیدن پسر ها تو کافه احساس گناه میکردی؟موش بخوره تو رو با اون اعتقادات قویت خاهر (hypnotized) (preved)


    •   وب.گرد
    • 1 هفته،5 روز
      • 7

    • بد نبود از لحاظ داستانی.
      ولی نه به عنوان بی دی اس ام.
      اگه فکر میکنی اینی که نوشتی بی دی اس ام بود سخت در اشتباهی.
      بیشتر فاز یه بیمار روانی بود. اگه واقعی بود که دیگه واویلا.!


    •   Roya_ye_Behnam
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • تو کلا روانی هستی هاهاها


    •   Iraniazadpars56789
    • 1 هفته،5 روز
      • 2

    • نمیدونم چی بگم امشب اولین داستان بود خوندم از ادامه خوندن بقیه پشیمون شدم واقعا البته داستان نویسیت خوب بود ولی تا به امروز (بی دی اس ام )به این شکل ندیدم مگر کسی که شیزو فرنی حاد داشته باشه و مشکل اصلی داستانت ابتدای داستان بود شهرستانی بودی خابگاه بودی درست ولی خونواده نداشتی پیگیر بشه کجایی تو اونم اکثرا شهرستانیا وامصیبتا دوم چیشد یهو یه دختر شهرستانی شب خاب اون ادم شد یا به چه دلیل این ادم برای یه پارنتر سکس همچین غیرتی باید خرج بده که بابات برات خرج نداده ؟؟؟
      نمیدونم با فکر افکار وذهنیت ما چیکار کردن که مالیخولیا شدیم وروان پریش داستان اب پز کردن قورباغه انگلیسی هست که توسط عوامل (میلی)روی ما در هال انجامه ......،،
      پیشنهاد میکنم بعد نگارش اول یبار نوشتت بخون یا اگر نه یه کتاب (اکابه)بگیر اشتباه ننویسی (dash) (dash) (dash)
      (پ ن)تا به امروز داستان بد زیاد خوندم ولی امروز اولین دیس رو برای یه داستان میدم


    •   کارخودشونه...
    • 1 هفته،5 روز
      • 3

    • بگو جندم شیفتی به ملت میدم !


      این عن بازیا چیه خب


    •   Mr.masoOd
    • 1 هفته،5 روز
      • 4

    • اینجوری که تو گفتی رو کس و کونت جنگ های صلیبی بوده


    •   Amiramngostar
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • ****>


    •   Sepehr_2000
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • کس نگو با سگ هار دوست میشدی خطرش کمتر میبود


    •   Snowgirll
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • باید بگم زیاد خوب نبود
      ینی طوری نبودکه بتونم با داستانت ارتباط برقرار کنم
      بهتره روی نوشتنت تمرین کنی و به جزئیاتم بیشتر دقت کنی و ازاین بهش نپری به اون بخش خیلی بهترم میشه


    •   arash.abi
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • سلام
      مورد پسندم نبود، خیلی وحشی بود
      بقول دوستان توهمات شما از یه فرد روانی بود
      من که خوشم نیومد


    •   Minow
    • 1 هفته،5 روز
      • 2

    • احتمالا از بچگی خیلی با خشونت باهات رفتار کردن


    •   mistress.f
    • 1 هفته،5 روز
      • 3

    • اولین هدف در بی دی اس ام لذت اسلیو هست. هیچ عملی هم مخالف با لیمیت های اسلیو نباید انجام بشه.
      بهتر بود بجای برچسب بی دی اس ام این داستان رو با برچسب تجاوز و شکنجه منتشر میکردید.


    •   Emperatoorxxx
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • فازتون چیه خداییش


    •   Caboos1
    • 1 هفته،5 روز
      • 3

    • وقتی مواد صنعتی با سایت های پورن باهم مصرف بشه طرف دچار بیماری صنپورتیک میشه
      برای دونستن علائمش داستان این کسخوله دوبهره رو بخونید


    •   روابط+عمومی_سیفون21سانتی
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • کسکش مثل آدم داستان بنویس اگه ن یارانه ات قطع میشه


    •   Koshti.pars
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • کم بگو
      قطعاً پسری به یقین حاضرم شرط ببندم پسری
      بعد این داستان بود یا مقاله ای پر شعر و.... بماند
      ننویس مجبوری فحش بخری برای خودت


    •   rezattttt17
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • دوستان دقت کنید که ایشون احساس گوناه کردش:)))))))))


    •   MS.S.
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • اون مرتیکه اشغال چند ماه حبست کرده بود راضی بودی؟
      واااقعاااا ک
      تو خیابون رسما رید بهت اونوقت هیچی. نگفتی؟
      گذاشتی هر غلطی خواست بکنه؟
      بازم میتونی دوسش داشته باشی!؟!؟؟!!؟؟!!!!!
      اصن میتونی وقتی میبینیش نزنیش و نرینی بهش؟؟؟


    •   mohsen.sh
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • اپن.جق زدی که مغزت رد داده.برو تیمارستان دکتر روانپزشک معاینه کنه.ریری با این داستان کس شعرت....


    •   Alouche
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • یه جیزایی از بی دی اس ام شنیدی فقط نکبت این وحشی بازیا چیه دیگ


    •   O_sama
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • اوکی این خیلی عجیبه
      با ی پسره اشنا شدی کلا تو خونش زندگی کردی
      با این که میدونستی پسره تو این فازه به رابطه بتهاش ادامه دادی
      خوانوادتم به تخمشون حسابت نکردن ی سراغی ازت بگیرن
      خودتم هیچ اقدام قانونیی بابت مونی که ازت پاره شد نکردی


      دوستان عزیز معرفی میکنم کسشر نویس نسل جدید


    •   Shahrokh123456
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • افرین منم دوس دخترم رو تنبیح میکنم ولی اون دوس داره لذت میبره


    •   Mka197112
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • نصفهرخوندم داغون بود


    •   Harley_snow
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • باز داستان فیک (rolling) مگه مجبووووووری اولا bdsm با قرار دادع دوما یه لیمیت هایی و واژه امن دارن که با گفتن اون مستر یا میس حق ادامه نداره سوما تو یه روانی جغی ولا من با هر مستری دوست معمولی بودم رفتارشون اینجوری نیس و فقط تو رابطه اینجورین (wanking)


    •   Mobina_hasanzadeham56
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • چرا اخه؟


    •   nausica
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • عجب.........!!!


    •   vitamin4rooh
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • روان‌پریش‌های عقده‌ای.
      فازتون چیه؟!
      احسان بدرد شکنجه‌گری تو کهریزک میخوره.
      اسم این کارا ک گفتی هم BDSM نیست!!


    •   Sam1297
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • یعنی کیر تو خودت و این داستانت که با این کسشرات زدی دهن bdsm رو صاف کردی یه درصد حساب کنم داستانت واقعی باشه باید بگم ریدم سر در اون کسی که بهش میگی ارباب آخه این عقده ای بازی ها کجاش شامل ارباب ها میشه دیس لایک


    •   samisamii
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • چرت و پرت کامل بود


    •   BadBoy098
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • ساواک اینجور شکنجه نمیکرده


    •   Wishmaster67
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • من تاحالا نشده اینجا به نوشته کسی فوش بدم فقد بگم من تا یجا خوندم حالم بدشد طفلک اون پدرومادرکه فک میکنن فرستادنت دانشگاه ادم بشی امانمیدونن فرستادن تاجنده بشی


    •   parto_banoo
    • 6 روز،20 ساعت
      • 1

    • ادمیییییییییین توروخدا اینکارو با ما نکن
      با کلی ذوق شروع کردم به خوندن و معلون نبود چی نوشته
      مدرک معلم ادبیاتی ک تورو پاس کرده کوفته شه تو سرش که معلون نیست مدرکشو از تو لپ لپ دراورده یا تخم مرغ شانسی
      نفرین عامون بر آپ کننده این کستان باد
      ( اکانتم غیرفعال شد حلال کنین )


    •   parto_banoo
    • 6 روز،20 ساعت
      • 1

    • ادمیییییییییین توروخدا اینکارو با ما نکن
      با کلی ذوق شروع کردم به خوندن و معلون نبود چی نوشته
      مدرک معلم ادبیاتی ک تورو پاس کرده کوفته شه تو سرش که معلون نیست مدرکشو از تو لپ لپ دراورده یا تخم مرغ شانسی
      ما گوناه داریم بخدا
      نفرین عامون بر آپ کننده این کستان باد
      ( اکانتم غیرفعال شد حلال کنین )


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو