تولدی که مسیر زندگیو عوض کرد (۳)

    ...قسمت قبل


    من این داستانو ننوشتم تا کسی رو ترغیب کنم من خودم کسی بودم که چوب قضاوت کردنمو خوردم من پریسا رو خیلی پست میدونستم که با وجود شوهر نازنینی مثل فرشاد بازم دنبال شیطنت خودشه غافل از اینکه منی که انقدر ادعام میشد هم وقتی به خودم میام میبینم چقدر میتونم پست باشم.


    ... من تصمیم خودمو گرفته بودم برنامه ریزیم نیاز به زمان داشت توی مرحله اول روی مخ پریسا رفتم که چرا انقد از شیر خودت به دخترت میدی سینه های مامانتو ببین چقد افتادست توی دنیا همه دارن شیر خشک استفاده میکنن استخون بندیتو نابود میکنی انقد توی گوشش خوندم تا شیرشو کم کردو با همین کم کردن به مرور شیرش خشک شد و فقط شیر خشک به دخترش میداد.
    مرحله اول برناممو با موفقیت گذرونده بودم حالا وقت اون بود دوره همی هامونو بیشتر کنیم من هرروز خونه پریسا بودم جوری خودمو بهش نزدیک کرده بودمو توی کارای دختر کوچولوش کمکش میکردم که همه چی خوب پیش بره هر از چند گاهی دختر کوچولوشو که میخوابوندیم به جون هم میفتادیم و خستگی همو در میبردیم. از اونجایی که پریسا خیلی دیگه فرصت بیرون رفتن نداشت من برای جفتمون لباس ست میگرفتم شبا هم آرش که کارش تموم میشد میومد خونه پریسا دنبال من. فرشاد معمولا شبا دیر خونه میومد و آرش گاهی میومد بالا تا با آیسان بازی کنه. اوایل پریسا تا آرش میومد یه لباس نسبتا پوشیده تنش میکرد ولی انقد روی مخش رفتم و گفتم بابا آرش چشم و دل سیره همه فکر و ذکرش به منه شب تا جرم نده ولم نمیکنه تو راحت باش پریسا میگفت من اینجوری راحتم من بهش میگفتم بهم برمیخوره اینجوری لباس میپوشی حس میکنم آرش روت فاز داره که جلوش اذیتی تو باید همیشه مثل من بپوشی و لباسای ستی که میگرفتمو تنش میکردم کم کم لباسا رو بازتر و سکسی تر میکردم تا این حیای بینشون بریزه آرشم که اوایل اصلا نگاهی به پریسا نمیکرد با تعریفای من از بدن پریسا و به مرور دیدن لباسای تنش گاهی نگاهشو روی تنش حس میکردم. حالا که پریسا شیر نمیداد برنامه مشروب خوریمونو دوباره راه انداختیم و هر از چندگاهی فرشاد که میومد آیسان رو میخوابوندیمو خودمون شروع میکردیم به عشق و حال. توی این مدت همه سعیم روی عادی سازی فضای بینمون بود. گاهی ورق بازی میکردیم گاهی میرقصیدیمو توی رقص جاهامونو عوض میکردیم ولی وقتی چهارتایی باشی هیچ غلط اضافی نمیشد کردو فاصلمو با فرشاد حفظ میکردم. با وجود آیسان نمیشد مهمونی هم بریم من توی رقص دوتاییم با پریسا مرتب کرم میریختم و کاری میکردم فرشادو آرش محومون بشن از پشت بهش میچسبیدمو دستمو روی تنش حرکت میدادم سینه هاشو میگرفتم دست روی کونش میکشیدم گاهی گردنشو میک میزدم دیگه لب گرفتن منو پریسا جلوی شوهرامون عادی شده بود با آرشم سعی میکردم جلوی فرشادو پریسا راحت باشم اوایل آرش معذب بود ولی کم کم اونم مشکلی با عشق بازی جلوی اونا نداشت. یه بار که پریسا رفته بود حموم آرش که زودتر کارش تموم شده بود اومد دنبالم من به آرش گفتم منتظر باشه تا پریسا از حموم بیاد بعد بریم من که داشتم آیسانو میخوابوندم یهو با جیغ پریسا سریع از اتاق اومدم بیرون. پریسا از همه جا بیخبر لخت از حموم اومده بود بیرونو یهو با دیدن آرش جیغ کشیده بود میگفت بیشعور تو نباید بم بگی آرش اومده گفتم حالا من فک کردم چی شده جیغ کشیدی تازه بچه داشت چشماش گرم میشد پریسا اخمی کردو گفت تو دیگه خیلی رد دادی هیچی برات مهم نیست و رفت توی اتاقش اون شب توی سکسم با آرش مرتب از صحنه امروز ازش پرسیدم و به حرفش میاوردم وقتی داشتم براش ساک میزدم میگفتم واسم تعریف کن چیا دیدی اولش میگفت هیچی گفتم نگی گاز میگیرم با سر کیرش بازی میکردمو زبون میزدم بدجوری قلقلکش میگرفت و نمیتونست تحمل کنه گفت باشه باشه میگم گفت سرم توی گوشیم بود که صدای در حموم اومد سرمو که بالا آوردم پریسا جلوم لخت بود چند لحظه ای جفتمون هنگ بودیم که یهو پریسا جیغ زدو تو اومدی گفتم سینه هاشو دیدی بلا؟ دوس داشتی؟ بهم حق میدی باهاش حال میکنم؟ برای اولین بار اعتراف کرد گفت آره من موندم پریسا با اینکه شیر میداد چقد سینه هاش خوش استایله بدون سوتین گفتم جون دیگه چی کسش چی گفت به خدا هیچی ندیدم توی اون چند ثانیه گفتم جونم دوس داشتی جلوت لز میکردیم گفت اوهوم بلند شده بودمو روی کیرش نشستمو کیرشو تنظیم کردم تا توی کسم بره بالا و پایین میشدمو میگفتم چشماتو ببند فک کن داری پریسا رو میکنی من خیلی این پوزیشنو دوس داشتم کامل روش مسلط بودمو هرجوری دلم میخواست ضربه میزدم همونجوری روش خوابیدمو سینه هامو سمت صورتش بردم گفتم فک کن سینه هایی که امروز دیدی جلوی صورتته بوشون کن اونم جون میگفت و داشت دیوونه میشد یهو برم گردوند و کیرشو از کسم درآورد از پشت گذاشت توی کسمو محکم ضربه میزد تا حالا انقد وحشی ندیده بودمش احساس غرور میکردم بالاخره آرش مظلوم من هوایی شده بود از پشت سینه هامو محکم چنگ میزدو با بیشترین قدرتی که داشت تلنبه میزد از اول ازدواجمون اینجوری لذت نبرده بودم کیرشو از کسم درآورد و با یه تف روانه کونم کرد انگار نه انگار زنشمو دارم جر میخورم کیرش خیلی سخت تو رفت ولی اصلا به آخ و اوخ و جیغای من توجهی نمیکرد و شروع کرد محکم ضربه زدن تلنبه هاشو با چک هایی که به کونم میزد همراه کرده بود یهو محمکم موهامو از عقب کشیدو توی کونم خودشو خالی کرد انگار اثری از آرش همیشگی نبود اون که همیشه آروم بود توی سکس و مرتب ازم اجازه میگرفت حالا ولو شده بود روی تخت و آب کیرش از کونم بیرون میریخت. مطمئن بودم تنها راه به دست آوردن فرشاد همینه باید آرشو پریسا باهم رابطه میزدن ولی مگه به این راحتی بود.
    فرداش که پیش پریسا رفتم کلی ازش تشکر کردم بابت دیروز گفت من که کاری نکردم گفتم پریسا تا حالا بعد ازدواج با آرش اینجوری ارضا نشده بودم دیشب با دیدن تنت حالش خراب شده بود یه جوری منو کرد که جر خوردم پریسا گفت نگو هستی عذاب وجدان دارم گفتم حالا نیست هیچ پسری تا حالا تنتو ندیده بود. گفت الان فرق داره آرش شوهرته منم که خیلی وقته همه چی رو گذاشتم کنار گفتم پریسا آرش که هیچوقت با تو کاری نداره تو براش کرم بریز بذار حالش خراب باشه به من که میرسه توی سکس بیشتر حال کنم من که همیشه همه کار برات کردم. گفت چی میگی یعنی چیکار کنم؟ گفتم هیچی راحت باش خودت بلدی خوب کرم بریزی من که میدونم تو هنوزم کرم ریختنو شیطنتو دوس داری فقط نمیخوای کاری کنی کرمتو روی آرش بریز که مطمئنه من به جفتتون اعتماد دارم پریسا سرشو تکون دادو دیگه بحث و ادامه نداد.
    کل کلشون بیشتر شده بود و توی سر و کله هم میزدن شوخی میکردن و با هم راحت بودن ولی هرچی اصرار میکردم بذاره یه بار آرش لزمونو ببینه قبول نمیکرد ولی من همیشه با آب و تاب کامل برای آرش تعریف میکردمو الکی میگفتم پریسا توی لز همش اسم تورو میاره و میگه اگه شوهر نداشتم دوس داشتم آرش بکنتمون آرشم همیشه هوایی تر میشد.
    تا اینکه یه ویلای جنگلی باحال توی شمال پیدا کردم یکی از دوستام با شوهرش رفته بود و خیلی تعریف میکرد میگفت جنگل زیر پاته و خیلی تر تمیز ساخته فقط تنها نکته ای که داشت سوئیت بود و اتاق نداشت این بهترین فرصت بود با پریسا صحبت کردم گفتم خیلی وقته هیچ جا نرفتین پاشین من یه جای توپ پیدا کردم یه ویلای دنج و باحال اونم با فرشاد صحبت کردو راضیش کرد که پنج تایی دو هفته بعد بریم سفر. از وقتی برنامه سفرو چیدیم یکسره آرشو حشری میکردم ولی به بهونه های مختلف تشنه نگهش میداشتم دلم میخواست حالش خراب خراب باشه. تا وقت سفر رسیدو وسایل جمع کردیمو توی راه کلی توی ماشین رقصیدیمو حال کردیم تا رسیدیم به جاده ای که به ویلا میرسید. کلیدو از صاحب ویلا گرفتیمو با لوکیشنی که داد رفتیم توی یه جاده باحال که از روی تپه های جنگلی بالا میرفت تا رسیدیم به ویلا وسایلو خالی کردیم از ماشین. وقتی رفتیم تو رفتم پنجره رو باز کردمو دیدم تعریفای دوستم الکی نبوده گفتم ویو رو دارین چطوره؟ پریسا گفت همه چیش خوبه فقط چرا اتاق نداره آیسانو کجا بخوابونیم کجا خودمون بخوابیم گفتم یه بار اومدیم جنگلی زندگی کنیما کنار هم میخوابیم سر صدا هم نمیکنیم آیسان بخوابه. به ناچار قبول کردنو آرش منو کشوند یه گوشه و گفت من دلمو صابون زده بودم بعد این همه وقت توی شمال یه فرصت گیر میاریم باهم باشیم اصلا شمال هواش حال میده واسه سکس بعد تو اینجا رو گرفتی که نمیتونیم جم بخوریم؟ گفتم تو مگه سکس نمیخوای کاریت نباشه اون بامن. فرشادو آرش رفتن یه سری خرت و پرت بگیرن و منم یه ست نیم تنه و دامن که برای خودمو پریسا خریده بودمو درآوردم دادم نیم تنه مشکی توری بود و دامنه یه وجب بالای زانو بود پریسا گفت این چیه من نمیپوشم ضایعست گفتم شبه چراغا رو هم که به خاسر آیسان کم میکنیم چیزی معلوم نیست گیر نده پریسا کلی پولشو دادم جلوی شما نپوشم کجا بپوشم گفت خب تو بپوش گفتم عشقم اومدی نسازی ها میخوام ست باشیم مثل همیشه سمتش رفتمو لباشو بوسیدم اونم مثلا خر شد و قبول کرد تا شوهرامون بیان آیسانو خوابوندیمو نورو کم کردیم مشروبی که آورده بودیمو گذاشتیم تا مزه ها برسه فرشاد و آرش یه سینی بال و کتف کبابی گرفته بودن با کلی خرت و پرت من ساقی شدم و میگفتم امشب میخوام حسابی مست کنیما خیلی وقته یه مستی خوب نداشتیم فقط چون آیسان خواب بود باید نزدیک هم میشستیمو آروم حرف میزدیم من گفتم پایه باشین رختخوابارو بندازیم که بعدش توی مستی روی مخمون نره چهارتا تشک کنارهم چسبوندیمو نشستیم روشون شمارش پیکا از دستم در رفته بود برای اینکه حرص فرشادو دربیارم گفتم میخوام مدل پیک ریختنو عوض کنم پیکو برای خودم ریختم رفتم بالا توی دهنم نگه داشتم بعد لبامو بردم چسبوندم به لبای پریسا و توی دهنش خالی کردم بعد این کارو با آرش انجام دادم به فرشاد میگفتم تو رو که نمیتونم اینجوری بدم خودت انتخاب کن بریزم توی دهن آرش بهت بده یا پریسا حرصو توی چشماش میدیدم پرید شیشه رو ازم بگیره که خودمو عقب کشیدم خم شده بود روم خوابیدم به پشت روی زمینو شیشه رو بالای دستم گرفتم اونم که اومده بود شیشه رو بگیره خوابید روم چند لحظه ای روی هم بودیم که پریسا گفت بابا سر صدا نکنین آیسان بیدار میشه فرشاد به خودش اومد و از روم پا شد به آرش نگاه کردم دیدم اوکی بود و بیشتر حواسش به پریسا بود. باز دهنمو پر مشروب کردم رفتم سمت پریسا که فرشاد لپمو فشار داد و مشروب ریخت روی تاپ و سینه پریسا گفتم سهمت همین بود بخورش تا حالا فرشاد جلوی من با پریسا کاری نکرده بود هرچند من با آرش همیشه راحت بودم فرشاد رفت سمت گردنو سینه پریسا و لیس و میک میزد گفتم خوشمزه بود گفت جات خالی گفتم چرا خالی سمت سینه های پریسا رفتمو شروع کردم خوردن از توی تاپ درشون آوردم که پریسا سریع پتویی که اونجا بودو کشید روی خودشو رفت زیر پتو منم به آرش که توی چشماش شهوت موج میزد اشاره کردم وسایلو از روی تشک جمع کنه و رفتم زیر پتوی پریسا. حال جفتمون خراب بود لباشو میخوردمو تاپشو کامل از تنش درآوردمو سوتینشو باز کردم اونم منو لخت کردو مشغول هم بودیم حس کردم آرش اومده کنارم خوابیده پشتمو بهش کرده بودمو داشتم لبای پریسا رو میخوردمو زبونشو میک میزدم یه دستمم روی سینه اش بازی میکرد دست دیگمو از پشت سمت آرش بردمو روی کیرش گذاشتم ک از روی شلوار حسابی خودنمایی میکرد آرش سریع شلوارشو از پاش دراوردو از پشت چسبید به من دستاشو که روی تنم میکشوند با دستای پریسا برخورد میکرد پریسا رو کشوندم سمت خودم سینه هاش به سینه هام چسبیده بودو دستای آرش خیلی آروم از سینه های من به سمت سینه هاش سر میخورد آرش دامنو شرتمو درآورد وقتی دوباره دستشو بالا آورد دیگه مستقیم رفت روی سینه های پریسا سعی داشت کیرشو از پشت توی کسم بذاره ولی نمیشد از طرفی پریسا هم دستشو سمت کسم آورده بود اونجا بود که حس کردم کیر آرش با کمک دست پریسا وارد کسم شد داشتم حال میکردم جفتشونو بالاخره رام کرده بودم ولی فکرم پیش فرشاد بود نمیدوستم داره چیکار میکنه و چرا ازش خبری نیست قطعا حرکت های ما رو زیر پتو حس کرده پریسا که داشت همزمان چوچولمو میمالوند و دستشو با کیر آرش که توی کسم عقب جلو میشد تماس میداد یهو ازم جدا شد تا بخوام بفهمم چی شده فرشادو دیدم که جاشو با پریسا عوض کرده بعدا فهمیدم فرشاد که توی این مدت دستشویی رفته بوده و فکر میکرده منو پریسا داریم باهم حال میکنیم وقتی سمت پریسا میاد با دستای آرش روی سینه هاش مواجه میشه و اونو سمت خودش میکشه و جاشو با پریسا عوض میکنه آرش که شوکه شده بود از حرکت وایساد فرشاد سمتم اومد و بدون اینکه چیزی بگه لباشو روی لبام گذاشت توی آسمونا بودم بالاخره به آرزوی دوبارم رسیدم آرش نمیتونست هیچ اعتراضی بکنه فقط وحشی تر شد و دوباره شروع به تلنبه زدن توی کسم کرد فرشادم بعد از لب بازی سراغ گردنم رفت و با سینه هام بازی میکرد اینکه بین دوتا مردی که دوسشون داشتم بودم منو دیوونه کرده بود دلم میخواست این لحظه ها هیچوقت تموم نشه دستم روی کیر فرشاد بود کیر آرشو از توی کسم درآوردمو به سمت کونم هدایت کردم اون که کیرشو با سختی توی کونم جا داد کیر کلفت و دوس داشتنی فرشادو به جایی که دوباره لحظه شماریشو میکردم بردم نبض کسم میزد وقتی وارد کسم شد ما که تا الان به خاطر آیسان ساکت بودیم دیگه نتونستم تحمل کنمو آه کشیدم خیلی سخت عقب جلو میشدن ولی توی اون حال دوس داشتم جندگی کنم لبای فرشادو گاز میگرفتم تا صدام در نیاد یهو آرش بی حرکت شد و فهمیدم آبشو توی کونم خالی کرده دلم نمیخواست انقد زود تمومشه ضد حال زد بم کیرشو که درآورد فرشاد راحت تر شده بود و منو به پشت خوابوندو اومد روم دیگه پتو از رومون کنار رفته بود پریسا رو دیدم که مثل جنین توی خودش جمع شده بود. میخواستم سمتش برم ولی نمیخواستم لذت با فرشاد بودنو از دست بدم حتی برای یه لحظه خاطرات اون شب برام زنده شده بود و میدونستم ارزش این همه برنامه ریزی و صبرو داشت سرمو سمت گوش فرشاد بردمو گفتم عاشقتم نمیدونی چقدر سختی کشیدم تا دوباره به دستت بیارم لبامو بوسیدو پوزیشنو عوض کرد و خواست داگ استایلم کنه سمت پریسا رفتمو پاهاشو از هم باز کردم هنوز دامن پاش بود مقاومت میکرد صورتشو که دیدم شوکه شدم کلی اشک ریخته بود و ریملش روی صورتش ریخته بود آرشم بعد ارضا شدنش وضعی بهتر از پریسا نداشتو توی خودش بود نباید میذاشتم انقد زود همه چی گند بخوره من هنوز کار داشتم به زور دامنو شرتشو درآوردم و شروع کردم خوردن کسش خشک خشک بود معلوم بود فازش کامل پریده میخواست پاهاشو ببنده ولی مگه من میذاشتم بعد از این همه با پریسا بودن قلقش دستم بود و نقطه ضعفاشو میدونستم انقد به خوردنو ور رفتن به کسش ادامه دادم تا بالاخره فازش عوض شد عاشق کمر فرشاد بودم که بی وقفه داشت توی کسم عقب جلو میکرد آرش که این صحنه ها رو میدید و حس میکرد اگه کاری نکنه سرش کلاه رفته سمت پریسا اومد و پریسا رو از من جدا کرد و مشغول شدن همه چی عالی پیش رفته بود دوتا زوج کنار هم داشتیم ضربدری میزدیم و همش به خاطر تلاشای شیطانی من بود توی عشق و حال خودمون بودیم که صدای گریه آیسان ما رو به خودمون آورد فرشاد کیرشو از کسم بیرون کشیدو آبش پاشید توی صورتمو گند زد به موهام آرش و پریسا هم از هم جدا شده بودنو پریسا سریع آیسانو بغل گرفته بود نمیدونم این بچه کی بیدار شده بود و چیا دیده بود خیالم راحت بود که بچست و نمیفهمه و فراموش میکنه ولی با گریش فاز همه مونو پروند و من رفتم حموم تا موهامو بشورم وقتی برگشتم همه خوابیده بودن. فردا صبح وقتی بیدارشدم پریسا وسایلو جمع کرده بود گفتم کجا که دیدم آرشم آماده شده فرشادم داشت لب پنجره سیگار میکشید هیچکس حرفی نمیزد جو خیلی بدی بود تا تهران برسیم انگار ده سال طول کشید سکوت و سکوت و سکوت هر از چندگاهی فقط صدای آیسان یه تغییری توی فضا میداد.
    بعد از اون دیگه پریسا جوابمو نداد خطشو خاموش کرد حتی درو برام باز نمیکرد فرشاد منو توی بلک لیست گذاشته بود و بعد از مدتی فهمیدم از ایران رفتن. آرش هیچوقت اون شبو به روم نیاورد ولی هیچوقتم دیگه شادی و نشاط زندگیمون برنگشت سکس میکنیم ولی بدون هیچ ذوق و شوقی و من همچنان با وجود این همه بلایی که سرم اومده حسرت یه شب دیگه با فرشاد بودنو میخورم...


    نوشته: هستی

  • 6

  • 6




  • نظرات:
    •   royaei
    • 4 ماه
      • 0

    • خوب خدارو شکر که لااقل تو متحول شدی


    •   sashaarian
    • 4 ماه
      • 0

    • مثل برج ایفل طولانی بود :)


    •   teen...wolf
    • 4 ماه
      • 0

    • تا وقتی جنده ای مثل تو هست ذوق و شوق هیچوقت سراغ کسی که باهات زندگی میکنه نمیاد حالا هی بگو فانتزی بود اما چرندیات هرکسی زاییده ی مخ مریضشه.... حموم که میری احیانا؟!! مخ کثیف تو هم ی لیف بکش...


    •   پسرمطیع
    • 4 ماه
      • 0

    • خیلی حرفه‌ای و قشنگ نوشته شده بود اگه آدم میخواد این چیزا رو هم بنویسه باید اینجوری باورپذیر بنویسه نه مثل فنجای الدنگی که به شعور مخاطب توهین میکنن به هر حال امیدوارم فقط داستان بوده باشه و این اتفاقات برات نیفتاده باشه یه جورایی تحول شخصیت پریسا غیرقابل باور بود اما در کل نوشته‌ی باورپذیر و خوبی بود


    •   مسیحی۰
    • 3 ماه،4 هفته
      • 1

    • بی بندوباری جنسی حالمو بهم میزنه،
      یعع چندش آوری ،
      هم خودت و هم داستانت را تراوشات ذهن کثیفته.


    •   asadaghaa
    • 3 ماه،4 هفته
      • 0

    • حالم از ضربدری و این کس شعریجات بهم میخوره. سیکتیر


    •   mazimaja
    • 3 ماه،4 هفته
      • 0

    • قشنگ بود. ممنون


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو