تو مراسم خواستگاری منو کرد

    سلام
    اسم من زهره س 31سالمه، یکبار قبلا ازدواج کردم ولی بعد از چن سال مجبور شدم با وجود یه بچه طلاق بگیرم اماخاطره ای که میخوام بنویسم مربوط وقایعیه که از پارسال تا الان برام اتفاق افتاده که احتمالا کمی طولانی میشه این نکته رو بخاطر راحتی اون دسته از دوستانی میگم که به خوندن داستانهای بلند بی علاقه هستن شاید با این یاداوری بتونن از وقتشون به شکل بهتری استفاده کنن
    شوهرم آدم بی مسولیت و عوضی بودواسه همین به هر زحمتی بود ازش جدا شدم و با پسرم زندگی بدون دغدغه و توام با ارامشی رو که چن سال از داشتنش محروم بودم رو تجربه میکردیم
    اما مگه نصیحتهای دلسوزانه اطرافیان و خونواده میذاشت آرامش داشته باشم روزی نبود که به پرو پام نپیچن و ازم نخوان زودتر یکی رو از بین خواستگارام انتخاب کنم دیدم زیاد هم بیراه نمیگن بلاخره منم جوونم تا کی باید نیازهامو سرکوب کنم واسه همین ترغیب شدم یه بار دیگه شانسمو واسه خوشبخت شدن امتحان کنم
    از خودم که بخوام بگم قدم 168و وزنم 63کیلویه پوست سفید و چهره خوبی دارم هیکلم هم بخاطر اینکه سالهاس حرفه ای ورزش میکنم خوب و رو فرمه فقط سینه هام بنظرم یکم درشته سایز 80و یه ذره هم باسنم که البته واسه خانوما حسن به شمار میاد
    خواستگار از همه صنفی داشتم اما رو هر کدوم عیبی میذاشتم تا یه روز که اتفاقی با یه سایت همسریابی اشنا شدم و پروفایلی واسه خودم ساختم همون روزای اول یکی پیام واسم گذاشت که شرایطمو خونده و خوشش اومده ولی وقتی تلفنی باهاش تماس گرفتم خیلی زود متوجه شدم که قصد جدی واسه ازدواج نداره و فورا بلاکش کردم ازینکه به این سایت اعتماد کرده بودم پشیمون شده بودم ولی پیش از اینکه appاین سایتو که رو گوشیم ریخته بودم پاک کنم پیامی از یه آقایی دریافت کردم که بالحن خیلی محترمانه ازم خواهش کرده بود این فرصتو بهش بدم که شخصیتشو بهم بشناسونه و بتونه نیت خیرشو نشون بده
    دودل بودم اما بلاخره کنجکاوی بر تردبدهام غلبه کرد و با استفاده از شماره ای که تو پیامش واسم گذاشته بودتلگرامشو پیدا کردم و واسش پیام گذاشتم شاید هنوز نیم ساعت هم از ارسال پی امم نگذشته بود که واقعا پشیمون شدم
    خدایا این چه کاری بود که من کرده بودم
    من دوباره و با وجود یه تجربه که موجب پشیمونیم شده بود باز به این سایت اطمینان کرده بودم و واسه خودم ماجرا درست کردم بودم از هولم نمیدونستم چیکار کنم پی امم یه تیک خورده بود و دیگه امکان حذف کردنش وجود نداشت واسه همین هول هولکی و تا پیش از اینکه پیامو ببینه ووا کنه بلاکش کردم که نتونه جواب بده
    اونروزگذشت و خبری نشد به خیال خودم مشکلو ریشه ای حل کرده بودم تا اینکه 11 روز از ماجرا گذشت دیگه حتی یادم رفته بود جریانو تا این که یه روز غروب که با دختر خواهرم تازه از بیرون برگشته بودم و هنوز مانتوم تنم بود گوشیم زنگ خورد شماره رو سیو نداشتم اما یکم بنظرم آشنا اومد واسه همین جواب دادم صدای قشنگی با لحن مودبانه پاسخ داد تیراس هستم اگه خاطرتون باشه تو سایت ....واستون پیام گذاشته بودم و شما هم محبت کرده بودین تو تلگرام به پیشنهاد آشناییم پاسخ داده بودین
    واقعا نمیدونستم چی باید بگم یکم هول شده بودم از طرفی تصمیم گرفته بودم ازدواج ازین طریق رو بکلی فراموش کنم و از طرفی دیگه شنیدن اون صدای مودب و آرامش بخش بود که دلمو حسابی لرزونده بود عکسی رو که تو سایت واسه پروفایلش گذاشته بود رو بخاطر آوردم ترکیب زیبای کت روشن و پراهن تیره ای که یقه اش روی یقه کت رو پوشونده بود، چهره جذاب و چشمای خوش حالتش لحظه ای از جلو چشمام دور نمیشد راستش واسه من که همیشه ارزو داشنم همسر مودب و خوش تیپی داشته باشم این موقعیت خیلی ایده آل نشون میداد واسه همین تو یه لحظه تصمیم خودمو گرفتم و
    ابنطور جرقه آشنایی و ارتباط من و تیراس زده شدبعدها وقتی ازش پرسیدم چرا واسه تماس باهام 11روز تعلل کرده فهمیدم اون کلا تلگرامشو دیلیت اکانت کرده بوده و بشکل کاملا اتفاقی و تصادفی هوس میکنه یه سری بزنه به تلگرام که پیام منو میبینه البته اونموقع 11روز از فرستادن پیام من گذشته بوده
    پذیرفتم که بیشتر با هم آشنا بشیم واسه همین بیشتر اوقات تلفنی باهم حرف میزدیم وتیراس هر روز بیشتر بدلم مینشست گاهی شبها مون تا صبح به گفتگوی تلفنی و چت کردن و فرستادن متن ، شعر و گاهی هم سلفی هایی که از خودمون میگرفتیم میگذشت
    تیراس یه جنتلمن واقعی بنظر میرسید ازانجام هیچ کاری برای خوشحال کردنم فروگزار نمیکرد از گل فرستادنهای گاه و بیگاهش گرفته تا سورپرایز ها و هدیه ها ش و دعوتهایی که واسه شام و نهار از من و پسرم بعمل میاورد طوری که پسرم که تازه 7سالشه و جز یکی دوبار ندیده بودش حسابی عاشقش شده بود اونم بنظر میرسید پسرمو بعنوان پسر خودش پذیرفته و هر بار به بهانه ای هدیه ای واسش تهیه میکردو اینطوری عقل و هوش بچه رو برده بود
    البته نه تنها بچه فکر میکنم خودم هم حسابی دلباخته اش شده بودم همش به اون و بودن باهاش فکر میکردم
    تقریبا 5 سال از جداییم میگذشت 5سالی که من مث یه راهبه گذرونده بودم در حالی که همه جور آدمی هم سر راه زندگیم قرار میگرفت اما تو این مدت من با هیچکس رابطه نداشتم خودمو فراموش کرده بودمو وجودمو وقف پسرم کرده بودم

    ازون جایی که طبیعت گرم و یا بهتر بگم هاتی دارم
    اون اوایل خیلی اذیت میشدم و احساس نیاز و تمایل به داشتن یه آغوش نوازشگرو گرم که توش به آرامش برسم لحظه ای دست از سرم برنمیداشت اما ازون جایی که تو یه خانواده سنتی و کاملا معتقد بزرگ شده بودم همیشه و همیشه و با وجود همه نیازهایی که هر از چند گاه واقعا ذله ام میکردن صبر میکردم البته منکر این نمیشم که یه روزایی هم بود که اونقدر این نیازها باشدت بهم فشار میاورد که بعد از مشورت با روانشناسم و بنا به پیشنهاد اون تصمیم گرفتم برای در امون موندن از مشکلات عصبی ناشی از سرکوب جنسی که خیلی هم نگران کننده بنظر میرسید به خود ارضایی متوسل بشم که البته هیچوقت هم نتو
    نست اونجور که باید و شاید منو به نشاط جنسی ای که در آرزوش بودم برسونه ولی از حق نگذریم نقش پیشگیرانه و آرامش بخشش تو گذروندن این دوران خیلی بهم کمک کرد
    تیراس همونجور که قول داده بود به وعده هاش عمل کرد و چن شب بعد از اونکه موضوع خاستگاریشو به پدرم گفتم واسه آشنایی با پدرم اومد اونشب داداشم هم ناغافل از راه رسید وموجب شد جمعمون یکم شلوغتربشه ولی تیراس به همون خوبی که از عهده کسب اعتماد من و پدرم برامده بود داداشمو هم شیفته خودش کرده بود طوری که بعد از رفتنش هم اسمش از زبون داداشم نمیافتاد و من غرق در شادمانیهام پیش خودم رویا پردازی کرده و خودمو همسرش تصور میکردم و ازینکه خداوند خواسته مزد صبرکردن و خطا نکردنم رو با قرار دادن تیراس سر راه زندگیم بهم بده تو پوست خودم نمیگنجیدم بعد از اون شب آشنایی بود که دیگه خودمو خوشبختترین زن جهان وخواستگاری تیراس رو همون همای سعادتی میدیدم که اومده بود منو آرزو هام برسونه
    بعد از اون شب و جلب شدن اعتمادم خیلی بیشتر از با هم راحت شدیم طوری که اون براحتی ازم میخواس با لباسهای لختی سلفی بگیرم و براش بفرستم منم با شوق و ذوق میگشتم تو لباسامو و تنگترین و نازکترین لباسهامو پیدا میکردم و بعد از کلی آرایش در حالتهای مختلف از خودم عکس میگرفتم و براش میفرستادم دیگه کاملا دستم اومده بود که هر چی لباسهام نازکتر باشن و یقه شونو موقع عکس گرفتن بیشتر باز کنم ببشتر مورد پسند و تعریف و تمجید و قربون صدقه های تیراس قرار مبگیرم
    دیگه الان بیشتر وقت مکالمه ما حول حوش من و عکسام و اینکه الان کدوم شورت و سوتینمو پوشیدم میگذشت و منهم ازونجا که تو صحبتهامون و از خلال صحبتهای خودش متوجه شده بودم خیلی حشری و داغه بهش ایراد نمیگرفتم که هیچ تازه واسه تیزتر کردن آتیش هوسش واینکه ببینم چطور بیقرارم شده از هیچ شیطونی ای که به فکرم میرسید واسه تحریک و دیوونه کردنش فروگذار نمیکردم البته حدود و مرزهایی رو که واسم اصل بود رو هم رعایت میکردم مثلا با وجود همه این عکسای تحریک کننده وقتی به اونجا رسیدیم که ازم خواست که لباسمو دربیارم و با سوتین ازخودم عکس بگیرم ازش عذر خواستم و اونو موکول به
    بعد از ازدواج کردم تیراس که اتفاقا خیلی حاضر جواب همبود اونروز از بین روایات معتبر اسلامی روایتی واسم نقل کرد که طبق اون مرد حق داره بدن برهنه همسرشو قبل از ازدواج ببینه و بپسنده راستش زبونم بند اومده بود نمیدونستم چی باید بگم تنها چیزی که به ذهنم رسید برای فرار از فرستادن عکس برهنه ام این بود که این واسه وقتیه که ازدواج قطعی شده نه حالا که حتی بصورت خانوادگی نیز به خواستگاریم نیومدی !
    مکث تیراس واسه چن لحظه موجب شد فک کنم زدم تو خال و موفق شدم دلیلی قانع کننده و محکم بیارم ولی هنوزچن لحظه ازبیان این بداهه ی نجات بخش نگذشته بود که پاسخش شادیمو زایل کرد
    در حالی که با خنده کوتاهی حرفمو تصدیق میکرد ادامه داد تو درست میگی هر چیزی به وقتش ....و ادامه داد میذاریمش واسه پنجشنبه شب که قراره با خانواده برسیم خدمتتون
    فکر اینکه اون چطوری میخواد وسط اون جمع بدن لختمو ببینه بخندم انداخته بود بیشتر بنظرم یه شوخی مسخره میومد که با شنیدن راه حل پیشنهادیش هنگ کردم خوب یادمه اینطور شروع کرد: زهره جون تو واقعا منو دوس داری گفتم آخه این چه حرفیه عشقم مگه شک داری گفت من که مطمینم ولی فکر کردم شاید تو هنوز تردیدات از بین نرفته باشه و من مجبور شدم از جانب خودم مطمینش کنم گفت پس با این وجود مشکلی نمیمونه روز خواسنگاری من از پدرت اجازه میگیرم که بتونم نیم ساعت خصوصی باهات صحبت کنم که این هم رسمه و هم غیر عقلانی نیس و شما اونجا منو به اتاق دیگه راهنمایی میکنین و همونجا و پیش از هر چیز لخت میشی تا من بتونم همه بدنتو ببینم راه مخالفتی برام نمونده بود پرسیدم لخته لخت ؟ و اون گفت آره عزیزم لخته لخت بعدشم من اون بوسی رو که سر شرط بندی چن روز پیش بهم باختی رو ازت میگیرم و بعدشم حرف میزنیم و نیم ساعت بعدشم میایم بیرون
    حس اینکه تیراسی که واسه بودن باهاش لحظه شماری میکنم اینجوری و با این دقت واسه دیدن بدن برهنه من و لمس کردن من نشسته و برنامه ریزی کرده بوجدم میآورد احساس کردم لای پام خیسه خیسه صحبتو همونجا و با وجود اینکه حسابی داست به هردومون خوش میگذشت قطع کردم نباید میذاشتم فکر کنه اختیار احساساتمو تونسته تو دست بگیره !!
    روزها تند و تند میگذشتن تا سه شنبه که در حین صحبت به قرار پنجشنبه اشاره کرد و ازم خواست به خرج اون برم آرایشگاه و همه بدنمو اپیلاسیون کنم میگفت دوس داره اولین بار که منو میبینه منو تو بهترین حالت ببینه نمیدونستم چی بگم دوس نداشتم ناراحتیشو ببینم موافقت کردم اماترجیح دادم واسه این قضیه پولی ازش قبول نکنم این بود که از آرایشگاهی که همیشه میرفتم واسه چهارشنبه عصر وقت گرفتم
    چهارشنبه وفتی که کارم تموم شد پیش از خروج از اونجابا دیدن بدن خودم تو آینه قدی اتاق پرو سالن زیبایی کاملا هنگ کرده ومختل شده بودم اولین بار بود که همه جای بدنمو انقد لطیف ، شفاف میدیدم راستش با دیدن بدن خودم حسابی تحریک شده بودم
    فردای اون روز یعنی پنجشنبه ساعتی بعد از غروب بود که میهمانها اومدن
    تیراس مادر و برادرشوباخودش آورده بود من واسه اونروز ترجیح دادم یه لباس ابایی حالت مانتو بپوشم لباسی که هم پوشیده باشه وهم این قابلیتو داشته باشه که بشه تکی و بدون لباس دیگه ای پوشیدش من و تیراس هردوبخاطر اتفاقی که قرار بود اونروز بیفته استرس داشتبم و حسابی هم تحربک شده بودبم اینو از برافروختگی چهره تیراس و حالت غیر طبیعی جلو شلوارش که بنظر میرسید به زور موفق به مهارش شده میشد فهمید حال منم که از دیروز حسابی خراب بود سبنه هام سفت شده بودن و نوکشون بطرز بیسابقه ای شق شده بود بین پاهام و شورتمو که نگو ......شده بود آبشار
    یه ساعتی که گذشت تیراس که عرق رو پیشونیش گواهی از حال خرابش میداد رو به بابام خواسته شو مطرح کرد و واسه نیم ساعت گفتگوی خصوصی واسه گفتن آخرین حرفها اجازه خواست و لحظاتی بعد من داشتم اونو واسه رفتن به اتاق محاور راهنمایی میکردم بمحض ورود ازم خواست آب براش ببرم منم همینکارو کردم آب رو که دادم دستش گفت زود باش وقت نداریم عشقم
    وقتی گرمای بدنشو که انگار داشت ازش شهوت میریخت رو تو نزدیکی خودم حس کردم بدنم یهو داغ شد حس کردم گردش خونم شدت گرفته و نهایتا اون خواسته اش .....اون داشت تو چشام نگاه میکرد ... انگار داشت بهم دستور میداد که لخت شم وااااای این طرز برخورد دیوونم میکرد فوری لباسو ازتن بیرون آوردم و شلواررو شورت و سوتینمو هم بسرعت برق دراوردم انقد کسم خیس بود که زیر نور لامپ برق میزد یه لحظه که بخودم اومدم از چیزی که دیدم هم متعجب شدم و هم ترسیدم تیراس هم داشت آخرین تیکه لباسی که تو تنش مونده بود یعنی شورتشو در میاورد ینی واقعا من انقد تو فکر و خیالام بودم که متوجه دراوردن شلوار و پیراهنش هم نشده بودم در حالی که سعی میکردم مانع از لرزش صدام بشم آروم گفتم چرا اینکارو میکنی این قرارمون نبود گفت دوس دارم لخت تو بغلم باشی شاید اگه در حالت معمول همچین کاری کرده بود همه چیزو اونجا یه طرفه تموم میکردم اما اون لحظه با دیدن کیر شق شده تیراس احساس کردم اولین و تنها کاری که من باید تو اون لحظه انجام بدم اینه هر جور شده گرمی و سفتی اون کیر گنده رو رو بدنم حس کنم واسه همین بحث رو ادامه ندادم و با اشتیاق تو آغوش داغ تیراس فرو رفتم در حالی تو آغوشش فشارم میداد بعد از یکی دوبار مالوندن بدنش رو سطح بدنم که حسابی حشرمو بالا برد کیرشو دقیقا رو سوراخ خیسم نگه داشت و در حالی لبامو میمکید آروم کیرشو میمالوند رو سوراخم چنان استادانه و با احساس سینه هامو میمالوند و میک میزد که بزرگترین لذت زندگیمو حس میکردم
    از دوره نوجونی هر وقت پیش میاد که تا این حد تحریک میشم اشکم سرازیر میشه اونروز هم وقتی تیراس داشت در حین مکیدن لبام کیرشو رو سوراخ کسم میمالید هم زدم زیر گریه بی صدا اشک میریزم و میگفتم چرا داری اینکارو میکنی من هر چی تو خواستی انجام دادم اما اون انگار بیخیال و فارغ از هر ترسو دلهره ای مشغول مکیدن و لیسیدن پستونام بود و هیچ توجهی بهم نمیکرد البته فک کنم اونروز شانس حسابی باهاش یار بود که داداشم رفت بود ماموریت و برای همین اونروز غیر از من و پدرم و خانواده خودش کس دیگه ای تو خونه نبود ( آخه من سالهاست که مادرمو از دست دادم ) واسه همین کسی نبود که بخواد احیانا عروس و دومادو چک کنه پدرم هم که با پای شکسته اش که تو آتل بود بزحمت خودشو از خونه خودش تا اونجا رسونده بودواسه همین احتمال اینکه بخواد در اینمورد کنجکاوی کنه تقریبا صفر بود
    دیگه با مالشهای تیراس هردو در اوج بودیم شاید یه جایی لای ابرا از عشقبازیمون لذت میبردیم ! تیراس که به نظر میرسید بد تر از من بی طاقت شده دستشو زیر رون راستم انداخت و آوردش بالا و بعداز اینکه چن بار سر کلفت کیرشو کرد تو کسم و در آورد در انگار که دیگه طاقتش تموم شده باشه کل کیرشو تا ته کرد تو کسم....آه کسم از فرط خیسی لیز لیز بود واسه همین در حین عقب جلو کردن چن باری از کسم در اومد که هردفعه هم تیراس فوری اونو بجای خودش برگردوند خیلی لذت بخش بود برام که کیر کلفتشو تو کسم عقب و جلو میکرد در حالی که اشک میریختم همه جای صورتشو میبوسیدم هی آروم در گوشش میگفتم کسم
    و دوس داری ؟تنگه ؟داره بهت حال میده ؟برام خیلی جالب بود تیراس حتی در حین گاییدن کسم هم دوراندیشانه عمل میکرد و داشت واسه عشق و حالای بعدیش که از قبل انگار برنامشونو ریخته بود محیط رو آماده سازی میکرد انگشت وسطشو که با آب کسم خیس کرده بود تا ته تو کونم کرده بود و همین باعث میشد از سکسی که بهم تحمیل شده بود لذت ببرم تو یه لحظه حس کردم بین زمین و هوام و لحظه ای بعد داشتم رو کیر تیراس که رو زمین دراز کشیده بود بالا پایین میرفتم و بعد از چند لحظه منو تو همین حالت رو خودش خوابوند و با شهوت شروع کرد به لیس زدن پستونام و حتی زیر بغلام خیلی بهم حال میداد احساس کر
    دم دارم ارضا میشم واسه همین خودمو محکمتر و تندتر رو کیر تیراس میکوبوندم تو این حالت تیراس منو خوابوند کف زمین و خودشو بین پاهام رسوند و کیرشو دوباره هل داد تو کسم و بعد از چند تاتلمبه و قبل از اینکه بتونم ازش بخوام آبشو اون تو نریزه یهو سوختم و از آب داغش پر شدم اما اون هنوژ تلمبه میزد طوری که باهر بار که کیرشو هل میداد تو کسم از کناره هاش مقداری آبش سر ریز میشد ولی اون هنوز داشت پستونامو میلیسید احساس کردم کیرش که بعداز ارضا در حال کوچکتر شدن بود دوباره داره سفت میشه یهو دیدم با عجله از روم بلند شد و منو به سینه خوابوند و قبل از اینکه بتونم مخالفتی کنم
    کیرشو گذاشت در سوراخم
    کیرش ازونجا که خیس آب بود کاملا لزج و لغزنده آروم آروم راهشو تو سوراخ تنگم پیدا میکردو با هر کمری که تیراس میزد مقدار بیشتری از اون کیر کلفت و داغشو هل میدادتو کونم چون قبلش یه چن دقیقه ای انگشتم کرده بودسوراخم آماده شده بود ودرد زیادی حس نکردم ، با یه ریتم یکنواخت ولی خیلی آروم آه آه میکردم در همون حال که تا آخر کیرشو تو کون تپلم فشار میداد سرشو از زیر بغل چپم گذروند و در حین مالوندن سینه هام گاهی با مکیدن و گازگرفتن و لیسیدن اونا تنوعی تو سکسمون بوجود میآورد بعد بکی دو دقیقه منو دوباره به پشت برگردوند و اونقد پاهامو باز کرد و بالا برد که که کیرشو تو
    نست با سوراخم هم طراز کنه و اینبار دخولش واقعا دردناک تر از دفعه پیش بود ولی خوب ارزششو داشت آخه من با دیدن اون که داره از گاییدن من و با استفاده از بدن من لذت میبره خیلی حال میکردم اون همونجور که بارها پشت تلفن وعده داده بود خیلی خوب و لذت بخش داشت کونمو میذاشت منم واسه اینکه با این سکسش حسابی حال کنه و خاطره بشه واسش شروع کردم به مالونودن سینه هاش وبازی با نوکشون قبلا تلفنی بهم گفته بود که اینکار حشرش خیلی بیشتر میکنه اینکارم باعث شد که کلفتتر شدن کیرشو وقتیکه در حال کردنم بود تو کونم حس کنم سعی میکرد بدون ایجاد صدا به پستونام و مخصوصا نوکشون که حسابی هم تیز شده بود ضربه بزنه طوریکه فقط تولید درد کنه دردی که واسه من تبدیل میشد به لذتی بی سابقه که هرگز تاحالا تجربه اش نکرده بودم و با هر ضربه من دیوونه تر میشدم چن ضربه آخری که پیش از ارضای همزمانمان به پستونام میزد توام شده بود باحرکت سریع و با شدت کیرش تو سوراخ کونم و بعدش دوباره احساس سوختن و پر شدن اما اینبار فوری بلند شد و دستمالی رو از کنارش برداشت و شروع کرد به پاک کردن سوراخم اما بعد از 10ثانیه دوباره خوابید روم و کیرشو تا ته هل داد تو کونم واقعا میخواست بازم بکنه نیم ساعت ما 5دقیقه دیگه تموم میشد اما اون انگار تازه داشت استارت یه سکس دیگه رو
    میزد گفتم تیراس 25دقیقه اش رفتا الانه که صدامون کنن وتنها بعد از این یاداوری بود که تیراس از روم بلند شد وفوری هم کمکم کرد تامنم بلند شم لباساشو پوشید و به منهم تو پوشیدن لباس کمک کرد .....ساکت بود و مرموز وشاید هم متفکر
    وقتی که داشتیم آماده میشدیم واسه بیرون رفتن دیدم رفت از بالای کمد موبایلشو برداشت
    اینجا بود که معنی بعضی حرفایی که موقع سکسمون به زبون اورده بود ولی من ازشون بی توجه گذشته بودم رو متوحه میشدم
    وقتی در جواب من که ازش میپرسیدم تیراس منو ول نمیکنی که؟ یا از من سیر نمیشی که؟
    میگفت ازین به بعد همیشه تو رو میکنم هر وقت اراده کنم کس و کونتو پر میکنم
    اینحرفاشو میذاشتم به حساب لذتی که تو اون لحظه داره میبره و گاهی هم ساده دلانه میذاشتمش پای استواریش و پایداریش برای ازدواجمون

    مراسم نیم ساعت بعد از بیرون اومدنمون از اتاق تموم شد و مهمونا مون رفتن اما اونروز تو اتاق خونه خودم اتفاقی برام افتاد که منو واسه همیشه زیر پا خواب تیراس کرد !
    آره تیراس فیلم کاملی ازاولین سکسمون گرفت
    اما............ این موجب نشدکه بخواد به عکس خیلیها ازون سوء استفاده کنه ....نه اون مردونه به قولهایی که داده بود وفا کرد و اون فیلم هم واسه ما که الان زن و شوهر هستیم و یه خانواده خوشبخت محسوب میشیم
    فقط یه یادگاریه ارزشمنده که گاهی با دیدنش تجدید خاطره میکنیم .
    روزو روزگار بر همه شما خووووووووووووش
    .


    نوشته: زهره

  • 58

  • 14




  • نظرات:
    •   bitchfucker1999
    • 3 سال،3 ماه
      • 3

    • چه قد از کس گفتن و شنیدن متنفرم!!!!


    •   off_boy
    • 3 سال،3 ماه
      • 4

    • من که حال این همه خوندن رو ندارم موضوع داستانت هم که مشخصه.یکی اومده خواستگاریت برده اتاق حسابی گاییده ات.اون وسطای داستان هم حتما بهش شربت دادی خورده و ....


    •   kokol6142
    • 3 سال،3 ماه
      • 3

    • مرسی
      عالی بود :(
      همیشه زیرش باشی


    •   jaghnavard
    • 3 سال،3 ماه
      • 3

    • والا رسم بر اینه که دختر و پسر اگه قرار باشه باهم چند دقیقه تنها صحبت کنن تو یه اتاق،حتما لای در اتاق رو یه مقدار باز میذارن
      اگه اینجوری بود که هر دختری به دوست پسرش میگفت شب بیا خواستگاریم و بگو همه چی دارم و هر چی گفتن قبول کن و بگو میخوام نیم ساعت تنها بحرفیم،بعد بیا بریم تو اتاق منو بکن!دوباره ماه دیگه بیا خواستگاری و ...
      یه کم دور از عقل بود


    •   rasooolll007
    • 3 سال،3 ماه
      • 2

    • خوب بود


    •   Dream-girl
    • 3 سال،3 ماه
      • 0

    • ذلیل نشی زهره.... (rolling) (rolling) (rolling)


    •   lootiiiboy
    • 3 سال،3 ماه
      • 0

    • جالب بود عزیزم


    •   Jof.6
    • 3 سال،3 ماه
      • 0

    • عجب ناکسی بوده این تیراس تو روز خواستگاری کوس کونتو باهم نیم ساعته کرده.جلل خالق (clap)


    •   mamooshiii
    • 3 سال،3 ماه
      • 0

    • کامنت jaghnavard عالی بود کلی خندیدم (rolling)


    •   sancy tala
    • 3 سال،3 ماه
      • 3

    • زهره جان دمت گرم با تیراس خان خوب و خوش باشی ،،،،،ولی جون خودت راستشو بگو حالا که خوشبختی ،،،، توی این سایت که پر از ادمای حشری کیر به دست اماده نشستن و به سوراخ دیوار هم رحم نمیکنن چه میکنی ؟؟؟؟؟ غیر اینه که این داستانو کلا خواب دیدی ؟؟؟؟؟ خوش بخوابی عزیزم ،،، وااااااااااااای از درد بی شوهری که دخترا رو ایقد خلاق میکنه ،،، (clap)


    •   senator..
    • 3 سال،3 ماه
      • 0

    • چ رمانی بود آخرش چی شد پسره مرد یا ن؟


    •   moj78
    • 3 سال،3 ماه
      • 0

    • داستان خوبی بود البته فقط داستان بود --واقعیت که اصلا نداشت و حتی میشه گفت تا حالا این اتفاق حتی برا یه نفر هم تو دنیا نیفتاده -- اگه در حد بوسی بود شاید اما اینهمه کار غیر ممکنه


    •   mimi1368
    • 3 سال،3 ماه
      • 0

    • جییییییییغ این چیه نوشتی شاهنامه فردوسی هم اینقدر طولانی نیست حوصله ام نکشیدبخونم تا اونجاکه داشتی بی دغدغه زندگی میکردی یهو هوس شوهر کردی خوندم بابایکم خلاصه تر بنویس والا خوب حوصله تایپ داری


    •   mywife_mylove
    • 3 سال،3 ماه
      • 1

    • قشنگ بود مرسی


    •   single.wolf
    • 3 سال،3 ماه
      • 0

    • ناموسا کیر.م تو کو.نت دیوث تیراس مادر جند.ه هم که جای خود دارد


    •   Alikosbaz1353
    • 3 سال،3 ماه
      • 1

    • کاری به راست و دروغ بودنش ندارم...قشنگ و روان نوشته بودی..خوب بود..یه لایک از طرف من...


    •   elahe.tehroni
    • 3 سال،3 ماه
      • 0

    • فکر کردی اینجا اسپانیاست؟؟؟؟؟؟
      اینجا پسرا به جایه اسم دخترا داستان مینویسن .... بعد انتظار داری این داستان رو باور کنیم؟


    •   impish
    • 3 سال،3 ماه
      • 1

    • خوب بود


    •   داریوشم
    • 3 سال،3 ماه
      • 0

    • نه...نمیگنجه!


    •   Master_Fucker
    • 3 سال،3 ماه
      • 1

    • بعله! و به همین سادگی و خوشمزگی هم کس و هم کیون در مجلس خواستگاری به گا رفت (biggrin)


      اونوقت پدر مادر ها اون وسط هویج و کلم و خیار سالادی (ببخشید خیار مجلسی!!!) بودن عایا؟ (biggrin)


      والا مام آدم بودیم و خواستگاری هم رفتیم! اتفاقا تو پذیرایی حرف میزدیم که با یه تیغه از مجلس اصلی جدا شده بود ؛ یه چنباری داداش طرف اومد سر زد بهمون حال احوال کنه (رسد کنه ببینه چخبره) ، دوبارم ننش چایی و میوه اورد صرف کنیم !


      حالا اینکه شما نیم ساعت تمام تو اتاق در بسته داشتی کس میدادی و سبزیجات مجلس هم به کیرشون نبوده جای بسی تعجب و پرسش داره ;)


    •   Kos_doost
    • 3 سال،3 ماه
      • 4

    • کاری به راستو دروغش ندارم ولی نوع نگارشت خوب بود لابد اینکه غلط املایی نداشتی امتیازیه.
      کاش بعضی از دوستان بجای فحاشی و بد دهنی اگه داستانو دوس ندارن لایک منفی بزنن ونهایتا بنویسن که خوشم نیامد،بد بود، جالب نبود و چیزی تو این مایه ها. به امید رسیدن به چنین درک و فرهنگی!!!


    •   LustLove
    • 3 سال،3 ماه
      • 0

    • هیکلم هم بخاطر اینکه سالهاس حرفه ای ورزش میکنم خوب و رو فرمه
      (rolling)


    •   TIRASS
    • 3 سال،3 ماه
      • 7

    • صد جام می میریزد از هر انحنای تن تو
      مست از الستم میکند آن بوی پیراهن تو
      میلغزد از مستی تنم بر شاخسار پیکرت
      بر گوش جانم میرسد آهی ز لذت های تو
      من را چنان خوش آید آن آه و فغانت مدعی
      چندان تو را میمالمت تا در رسد ارضای تو
      دانی مرا خوش آمده ، لذت ببخشی از تنت
      منهم تو را میبویم و بوسم سراندر پای تو
      از شعر من غمگین مشو قصدم هوسرانی نبود
      من نیتم یک قصه بود یک قصه از فردای تو


    •   parastooxoxo
    • 3 سال،3 ماه
      • 1

    • یکی با سکس چت آب منو بیاره


    •   pinesCunt
    • 3 سال،3 ماه
      • 0

    • خــــــــــــب دیگه چه خبر !؟


    •   Mamad_885
    • 3 سال،3 ماه
      • 0

    • خدا مادرتو بیامرزه


    •   مجتبی19شیراز
    • 3 سال،3 ماه
      • 0

    • چه کس شعر بود وی وی وی وی وی ! (angry) (angry) (dash) (dash) (dash)


    •   مخوف
    • 3 سال،3 ماه
      • 1

    • خیلی خیلی خیلی خارجی بود


    •   مخوف
    • 3 سال،3 ماه
      • 1

    • تو روایات اسلامی میگه خواهر یا مادر یا زنی از اقوام مرد زن مورد خواستگاری رو لختی ببینه نه خود مرد
      اینجوری که باشه خواهر همه ملت بگا میره تو خواستگاری


    •   saeedfire35
    • 3 سال،3 ماه
      • 0

    • سکس تل میکنم.


    •   قزوین1395
    • 3 سال،3 ماه
      • 0

    • تیرداس کیر تو کونت (clap) (wanking) (wanking)


    •   Madolo456
    • 3 سال،3 ماه
      • 0

    • وای چه کصشعری گفت ...


    •   saeedshahroz7777
    • 3 سال،3 ماه
      • 0

    • جالب بود عالی مبارک


    •   usr1358
    • 3 سال،3 ماه
      • 1

    • خانم زهره
      با قلم توانا و قدرت تخیل بالایی که داری به جای داستانهای پورن ، از جی کی رولینگ یاد بگیر با خلق هری پاتر از قوه تخیل ش چه کرد...
      به هر حال از ممنون از وقتی که گذاشتی
      به نوشتن ادامه بده....


    •   hidden71
    • 3 سال،3 ماه
      • 0

    • لااقل موضو تکراری نبود
      ولی زیاد بود کمتربنویس خخ


    •   moslemabb
    • 3 سال،2 ماه
      • 0

    • ماجرای گاییدنت تو اتاق با توجه به نوشته خودت کمه کم یه ساعت میشده . رسم شما برای صحبت تنهایی دختر و پسر توی خاستگاری یه ساعته ؟
      حتما توی این مدت که داشتی میدادی خانوادت هم توسط بابای تیراس کرده شدن مامان تیراس هم ازشون فیلم میگرفته برای تجدید خاطره
      آرزوی خاستگار به دلت میمونه تا چه بخاد همون شب بکنت (rolling)


    •   payetarin
    • 3 سال،2 ماه
      • 1

    • درگذر این قسمت
      ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻣﯿﺸﺪﯾﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﻓﺘﻦ ﺩﯾﺪﻡ
      ﺭﻓﺖ ﺍﺯ ﺑﺎﻻﯼ ﮐﻤﺪ ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﺸﻮ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ
      ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﺑﻌﻀﯽ ﺣﺮﻓﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﺳﮑﺴﻤﻮﻥ ﺑﻪ
      ﺯﺑﻮﻥ ﺍﻭﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﺍﺯﺷﻮﻥ ﺑﯽ ﺗﻮﺟﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺭﻭ
      ﻣﺘﻮﺣﻪ ﻣﯿﺸﺪﻡ
      ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺍﺯﺵ ﻣﯿﭙﺮﺳﯿﺪﻡ ﺗﯿﺮﺍﺱ ﻣﻨﻮ ﻭﻝ
      ﻧﻤﯿﮑﻨﯽ ﮐﻪ؟ ﯾﺎ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺳﯿﺮ ﻧﻤﯿﺸﯽ ﮐﻪ؟
      ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺍﺯﯾﻦ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﻮ ﺭﻭ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺍﺭﺍﺩﻩ
      ﮐﻨﻢ ﮐﺲ ﻭ ﮐﻮﻧﺘﻮ ﭘﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ
      ﺍﯾﻨﺤﺮﻓﺎﺷﻮ ﻣﯿﺬﺍﺷﺘﻢ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﻟﺬﺗﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺍﻭﻥ ﻟﺤﻈﻪ
      ﺩﺍﺭﻩ ﻣﯿﺒﺮﻩ ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﻫﻢ ﺳﺎﺩﻩ ﺩﻻﻧﻪ ﻣﯿﺬﺍﺷﺘﻤﺶ ﭘﺎﯼ
      ﺍﺳﺘﻮﺍﺭﯾﺶ ﻭ ﭘﺎﯾﺪﺍﺭﯾﺶ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺯﺩﻭﺍﺟﻤﻮﻥ
      الباقیش خوب بود


    •   فاکنده
    • 3 سال،2 ماه
      • 2

    • اگه راست بود عالی بود. اگه داستان بود محشربود. هرچی بود معرکه بود دختر!!!!!!!!!
      گل کاشتی . کیف کردم . متن روان . بدون غلط . پراز حرارت عشق وسکس . وااااااای خدا بدون اینکه دست به کیرم بزنم داشت پوستشو میترکوند !!!!! بازم بنویس تو محشری دختر!!!!!!!!!!!!!!!!!!


    •   _zabol_
    • 3 سال،2 ماه
      • 0

    • کس فیل بود گوزوک


    •   Savaaa
    • 3 سال،2 ماه
      • 3

    • سخنی با خواننده گان عزیز
      سلام
      من زهره نویسنده این داستان هستم
      ازینکه وقت گذاشتین ...خوندین ....پسندیدین .....ولایک کردین ممنونم
      از دوستانی که بدون توهین یا تمسخر نظرشونو( چه مثبت و چه منفی) عنوان کردن متشکرم
      هدفم این بود که در حد بضاعت کاری لا اقل کم اشتباه (به لحاظ دستوری ،املایی و داستانی )ارایه بدم که البته با توجه به اینکه کار تایپ رو با گوشی انجام میدم کارچندان اسونی هم نبود ولی امیدوارم تا حدودی به هدفم نزدیک شده باشم
      در مورد کامنت دوستانی که به قسمت روایت اسلامی داستان ایراد گرفته بودن باید بگم این موضوع فارغ از عقلانی یا غیر عقلانی بودن در روایات ذکر شده و کاملا قابل تحقیق هستش
      در ضمن در باب واقعی بودن قصه یا زاییده خیال بودنش باید بگم :همونطورکه حقیقت داشتن این قصه چیزی به ارزشش اضافه نمیکنه زاییده خیال بودنش هم چیزی از ارزش داستان کم.نمیکنه بهتره زیاد درگیر حواشی نشیم
      در انتها میخوام از تیراس عزیز بخاطر شعرزیبایی که در قالب تم سکسی مناسب با روند موضوعی سایت سروده و هدیه کرده بود تشکر کنم و همینطور از همه شما دوستایی که با لایک کردن داستانم ازم حمایت کردین
      موفق و پیروز وسعادتمند ، سالم ،سربلند و ثروتمند باشید
      ......................................................زهره


    •   abolfazl25
    • 3 سال،2 ماه
      • 0

    • چ کسشر


    •   Raviii
    • 3 سال،2 ماه
      • 2

    • زهره جان عالی بود لذت بردم از قلم شیوا و بیان زیباتون خوب میدونم این متن طولانی رو بدون غلط تایپ کردن چقد سخته و این دقتتون نشون میده که واسه کاری که میکنین ارزش قایلید و به خواننده هاتون اهمیت میدین،.دستمریزاد
      فک کنم دوستی که به اسم تیراس واستون شعر قشنگی گذاشته همسرتون باشه اگه اینطوره باید به این زوج نویسنده و شاعر تبریک بگم...!
      دمتون گرررررررررررررررررررررررررررررررررررم


    •   Raviii
    • 3 سال،2 ماه
      • 3

    • زهره جان درد و بلاتون بخوره تو سر اون عنترایی که زبون انتقاد مودبانه ندارن و درک نمیکنن که یکی که همچین متنی رو راجع به زندگی خصوصیش اینجا میذاره ینی اونقدر برای مخاطباش ارزش قایل بوده که اونا رو تو خاطرات خصوصیش شریک کرده و حتی اگه تصور بشه داستانش خیالپردازیه وغیر واقعی بازم اونو برای لذت بردن شما گذاشته که اگه انسان باشین و ذره ای معرفت تو وجودتون باشه حتی اگه نپسندین لا اقل بی حرمتی نمیکنین
      ا


    •   Navidamiree
    • 3 سال،2 ماه
      • 0

    • سوای دادی.یه بار گفتی وقتمون به گرفتن عکس با شرت و سوتین های مختلف میگذشت.پشت سرش گفتی من حریم و رعایت میکردم.با سوتین عکس خواست ندادم.کس کش برو بهش بگو بیاد بکنت انقدر ارزوهاتو اینجا نگو


    •   .GOLFAM
    • 3 سال،2 ماه
      • 1

    • خیلی خوشکل بودگلم مرسی


    •   Ravi@
    • 3 سال،2 ماه
      • 1

    • خانم زهره عزیز جدا خسته نباشید و دستمریزاد
      خوب میدونم نوشتن و ویرایش املایی و دستوری و نیز داستانی لنهم برای داستان تک قسمتی بلندی که نوشتین صبر و حوصله ایوب رو میطلبه!
      لایک میکنم داسالت رو !


    •   matrix29
    • 3 سال،2 ماه
      • 1

    • ههههههههههه
      بد نبود هیییییییییییییی اما کاملا رویایی و تابلو بود کدوم مردی دوبار این مدلی پشت هم تو کمتر از نیم ساعت هم از کون هم از کوس میکنه تازه دوبارم آبش میاد تو رویا و خیال سفر کردی و مورد دیگه تو روز خواستگاری اون قدر استرس هست همه چشمشون رو تو اصلا کیر بلند نمیشه بد تو داخل یه اتاق هم تو هم اون لخت شدید هم از کون هم از کوس دادی جالبه رویایی بیش نبود خوش باشی در خیال بافی هایت


    •   shishi.nd
    • 3 سال،2 ماه
      • 1

    • واییییی کله صبی همه دستم خیس شده اومممم عالی بوددددد (clap)


    •   upa
    • 3 سال،2 ماه
      • 1

    • اووووووووف
      خیلی سگسی و باحال نوشتی کاش منم بودم میکردمت
      ججججججججججججججووووووووووووووووووووننننننننننننن


    •   shabesepid02
    • 3 سال،2 ماه
      • 0

    • این که چرت و پرت محض بود ، چطور جزو داستانهای برگزیده است!!!


    •   hamid sara
    • 3 سال
      • 1

    • عالی بود زندگی تون پر شادی وروزای قشنگ (ok)


    •   mahmood2590
    • 2 سال،8 ماه
      • 1

    • یعنی این اخرش بود . خیلی عالی و هیجانی واقعا به شوهرت میگن مرد واقعی. بهش لزت بده و بزار از زندگی لزت ببره


    •   mahmood2590
    • 2 سال،8 ماه
      • 1

    • زهره دستت درد نکنه خیلی زیبا و با احساس بود ولی جون اون تیراس که در عرض فقط نیم ساعت کس و کون تو هر کدوم دوبار کرده . رک و راس بگو دقیقا تو اتاق چه جور کردت؟ اخه نمیشه پشت سرهم ادم ابش بیاد . ولی نهایت هیجانو داشت کاش تو اتاقو یه کم واقعی میگفتی . یعنی اگه راست باشه دیگه نگو تیراس بگو کیرطلایی


    •   mani6u
    • 2 سال،7 ماه
      • 1

    • در جواب دوستانی که نوشتن مگه میشه مرد در عرض دوساعت دوبار آبش بیاد باید بگم بله میشه من با 43سال سن اینطورم و بلافاصله بعداز ارضا شدن میتونم یه سکس کامل دیگه داشته باشم
      تازه تا ده سال پیش سه بار هم میتونستم
      ازهمه این حرفاهم که بگذریم نباید چون خودمون یه تواناییی رو نداریم بکل اون و نفی کنیم.


    •   mani6u
    • 2 سال،7 ماه
      • 1

    • بعدشم این بخش از سایت اسمش هست داستان سکسی نه خاطرات سکسی و داستان الزاما نباید واقعی باشه
      شاید تنها ایرادی که بشه به داستان زهره گرفت طولانی بودنش باشه وگرنه داستانش هم تحریک کننده بود هم خوب و روان نوشته شده بود.


    •   Hastiya.m
    • 2 سال،4 ماه
      • 0

    • آخرهاش یه لحظه ترسیدم میخواستم خودمو برای فحش دادن به تراسه تیراسه چیه آره به اون آماده کنم ها.
      خوشحالم که الان خوشبختی مبارکتون باشه البته اگر داستانت واقعی بود امیدوارم همیشه شاد باشید درضمن بازم میگم سکسی که با عشق توام باشه مقدسه


    •   Kos69mos
    • 2 سال،3 ماه
      • 1

    • عالی بود سعی کن بیشتر کس بگی


    •   Pilot.pilot
    • 2 سال،3 ماه
      • 0

    • زهره جان قلم زیبایی داری،ادامه بده


    •   Fah7_78
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • قشنگ بود واقع؛ خوش و پرسكس باشيد هميشه


    •   timmy
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • نمیدونم مجبور کوس و شر ردیف کنید اینجا بگید جقی بدبخت


    •   Enriqo
    • 1 سال،6 ماه
      • 0

    • ارنولد هم نميتونه پشت به پشت بكنه رمبواس چجوري اينكارو كرده ااااااااجلل الخالق


    •   Mrt72
    • 1 سال،1 ماه
      • 1

    • قربونت همون فیلمشو بیزحمت بفرست تو سایت ببینم راست میگی یادروغ


    •   mohammad_reza33
    • 1 سال
      • 0

    • بسیار زیبا بود ودر هردو صورت برای شما ارزوی خوشبختی دارم


    •   Amir4444taji4444
    • 1 سال
      • 0

    • ب نظر من داستان بود و ب دور از واقعیت..چه نحوه آشنایی در سایت..چه اینکه یه زن مطلقه وقتی خواستگار تلفنی واسش پیدا میشه خیلی خودشو پاک نشون میده و سوتی نمیده ک طرف بیخیال شه..روز خواستگاری هم ک مادرتون فوت شدن پدرتون پاش شکست برادرتونم رفت ماموریت پس حداقل بچه خودتو میفرستادن ک تنها نباشین ولی واسه واقعی نشون دادن ماجرا همه شرایط رو ب دروغ اوکی کردی!!!بعدشم هیچ آدم عاقلی نمیاد روز خواستگاری نیم ساعت کامل لخت شه کس و کون رو ب گا بده شاید یکی یه لحظه بیاد دنبالتون حتی پدر مادر داماد..بعدشم چطور موبایلش رو گذاشت رو کمد ک از کل ماجرا فیلم گرفت،؟ب هرحال من خوشم نیومد‌.خیلی تخیلی بود..دیس


    •   adlpisheh
    • 6 ماه،3 هفته
      • 0

    • اگه این داستان حتی نصفش درست باشه و تیراس اینقدر بکن که تو 20 دقیقه دو دفعه گاییدت و اینقدر جرات بدون شک الان وادر و خواهرت رو هم 20 بار گاییده ، شک نکن


    •   konjerdeh
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • حالا این فیلمتون کی اکران میشه؟؟؟ اگه دنبال اسم میگردیت برای فیلمتون میشه اسمشو بذارین، زهره در برابر کیر، احتمالم داره در جشنواره کسخلاجکوف روسیه کیربلورین ببره


    •   _deniz_
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • قشنگ بود ممنون


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو