تو کف کون گنده زن بی‌تربیت مستاجرمون

    باسلام خدمت دوستان عزیزم...امیدوارم حالتون خوب باشه....
    من یاسین 30ساله از تهران و متاهل هستم ...قدمم 180و اندامی کاملا لاغری دارم ناگفته نمونه با قیافه معمولی...
    من تنها چیزی که تو جسمم به ارث بردم یه کیره کلفته که اونم ارثیه.اما طولش شاید17سانت بشه.
    بگذریم سال1397یه مستاجر اوردیم که زن وشوهر بودن ...شوهره این زنه تو سپاه بود و با قیافه ریشو و کاملا با جذبه و اندامشم هیکلی و قد بلندی داشت....
    باور کنید من اصلا تو بهر خیانت کردن و این جور داستانا نبودم...
    امسال تیرماه 1398 اون اتفاق افتاد
    خونه ی ما دوطبقس که طبقه بالا من و همسرم میشینیم و طبقه پایین این زن و شوهر که مستاجرمون میشن...من این خونه رو از پدرم به ارث برده بودم.
    بگذریم...
    همونجوری که گفتم من اصلا تو نخ اینجور فازا نبودم و داشتم زندگیمو میکردم...تا اینکه یه روز..
    از سرکارم داشتم برمیگشتم به دم در خونه که رسیدم دیدم از پشت سرم صدای موتور اومد برگشتم دیدم مستاجرمون با زنش اومدن...از موتور پیاده شدن تا شوهرش موتورشو بیار تو حیاط همین طوری به صورت اتفاقی وقتی داشتم از حیاط میرفتم سمت خونه که یهویی زنه مستاجرمون سلام کرد و به راهش ادامه داد و از جلوم اومد رد بشه چشمم افتاد به کونش...
    اوه اوه اوه...واااای چه کونی داشت...بزرگ...لپای کونش گرد و هر قدمی که برمیداشت لپای کونش مانتوی تنگشو بالا و پایین میکرد...اخه اصلا من تاحالا بدنشو تو مانتوی تنگ ندیده بودم و بیشتر اوقات مانتوهای باز و گشاد میپوشید...همینجوری که ماتم برده بود به کونش یهویی دیدم شوهرش اومد از کنارم رد شد و چپ چپ نگاهم میکرد و منم از ترسم گفتم:
    یاسین:سلاااام
    بعدش اونم زیره لب یه سلام اروم دادو رفت.
    من از اون روز رفتم تو بهر کون زن مستاجرمون اما میدونستم فقط در حد تخیلات و رویا میتونم به یادش جق بزنم...
    خداروشکر همسرم منو از نظر جنسی سیرم میکرد و هیچ وقت نمیزاشت احساس کمبود کنم.
    گذشت و گاه گدایی تو رویا وخیال با زن همسایه حال میکردم...تا اینکه یه شب با زنم نسشته بودیم تو حیاط و حرف میزدیم که دیدم درب حیاط باز شد و مستاجره که زن وشوهره جفتشون اومدن تو درو بستنو اومدن از جلوی م نو همسرم رد شدن رفتن وسلامی کردن که ناغافل برگشتمو به پشت نگاه کردم و چشمم خورد به اون کونه بزرگه زن مستاجرمون ...
    وای هرچی بگم باز کم گفتم از اون کون....
    خط شرتش از زیره شلوار افتاده بود بیرون...
    لپای کونش قشنگ کرد بود شاید هرکدوم از لپای کونش اندازه یه طالبیه بزرگ میشد.اما نمیدونم چرا اصلا سایز باسنش به بدنش نمیخورد اخه بالاتنش لاغر بود و زیاد گوشتی نبود حتی سینه هاشم زیاد بزرگ نبود...انگاری خدا همه نعمتارو داده بود به کونش...
    خلاصه
    نگاهم رو کونه زنه بود که یهویی همسرم گفت:
    همسرم:به چی خیره شدی
    یاسین: هان...هیچی هیچی...چقدر مانتوش قشنگه
    همسرم:تو که راست میگی جون اون عمت
    بعدش همسرم یه چشم خوره به رفت
    همسرم:دفعه اخرت باشه اونطوری ذل میزنی به مردماااا
    خلاصه گذشت...
    البته بزارید یکم بیشتر از زن مستاجرمون بگم براتون...زن و شوهر اهل جنوب بودن و رنگ پوستشون سبزه بود...شاید حدودا شوهرش 36ساله و زنشم 28یا 29 میشد.اینم بگم مرده یه چندباری که با زنش دعواش شده بود حسابی زنشو زده بود ولی به جاش زنش خیلی خیلی بد دهنه و فوشای رکیک همش میداد به شوهرش.
    ناگفته نمونه...زنه این مستاجرمون ظاهرا اسمش رویا خانوم بود و در درمانگاه محلمون قسمت تزریقات کار میکرد...
    روزها گذشت و ماها گذشت که یه بار به خاطر مصمومیت رفتم درمانگاه که دکتر برام اپول نوشته بود.حتلم خیلی بد بود واصلا تو فکره کوس وکون نبودم...رفتم رو تخت دراز کشیدم که امپولمو بزنم که یهو رویا خانوم اومد داخل و خیلی سرسنگین سلام و علیک که انگار منو نمیشناخت و امپولمو دادم بهش و اونم برام زد و وقتی که میخواست از اتاق بره بیرون نگاهم دوباره افتاد به کونش....اووووووف...تو لباس پرستاری که مانتوی تنگ و سفید پوشیده بود اون کونش افتاده بود بیرون...شک نداشتم که مشتریا همه تو کفش هستن اما چه فایده که خانومی با جذبه و سنگین بود و به هیچ عنوان به کسی روو نمیداد...بازم همون شب با اون حال خرابم رفتم تو فکرش که اخرشم از شهوته زیاد چسبیدم به همسرم و باهاش سکس کردم تا خالی بشم.
    حدودا یه هفته ای گذشت و وقتی از سرکار برگشتم خانومم گفت
    همسرم:من میخوام دو روز برم خونه مامانمینا.
    یاسین: برو...
    فرداش که همسرم از خواب بیدار شد واماده شد ورفت و من موندمو درو دیوارا...
    شب شد شاممو خوردم طبق معمول اخره شب اومدم بیرون تو حیاط که یه کمی هوا بخورم ساعت 1شب بود که چراغ روشن اتاق خواب مستاجرمون توجه ام رو جلب کرد ...اخه سابقه نداشت اون وقت شب بیدار باشن یا چراغشون روشن باشه...اروم اروم پاورچین رفتم پشته پنجره اتاقشون ...اما حیف که مرد تیکه کل پنجره رو روزنامه زده بود و اصلا داخل معلوم نبود و یه پرده سفیدم پشتش...یکمی اینور واونورو نگاه کردم که یهو نگاهم افتاد به گوشه پنجره که روزنامه نداشت و رفتم چشمامو قشنگ برم جلو دیدم به به شوهره افتاده رو زنه داره میکنه...صدایی از اتاق بیرون نمیومد و فقط تصویر بود...منم داشتم حال میکردم ...مردتیکه انقدر هیکلش گنده بود اصلا زنه زیرش گم شده بود و زیاد دیدی به زنه نداشتم اما سرو صورت زنه معلوم بود...اب دهنم تو دهنم خشک شده بود از هیجان که یهویی به فکرم رسید گوشیمو از تو جیبم دراوردم و شروع کردم فیلم برداری کردن و قشنگ زوم کردم دوربین و قشنگ همه چیو واضح فیلم گرفتم...یه 10دقیقه ای شد که مرده کارش تموم شد و تو همون بغل همدیگه خوابشون برد...منم اون فیلمو برداشتم اومدم تو دستشویی یه جق حسابی زدم...
    خلاصه هر از گاهی وقتی میرفتم تو کف رویا با اون فیلم خودمو خالی میکردم ولی اخه تا کی خدا میدونه... دیگه از اون وضع خسته شده بودم تمام فکرم مشغوله رویا بود و تصمیم گرفتم که با اون فیلم یه جورایی ازش سو استفاده کنم اما چجوری باید یه مقدار جراعت به خرج میدادم....
    یه هفته ای از اون داستان گذشت و منم با گذشت هر یه روز حریس تر و تشنه اون کون رویا میشدم...
    خلاصه تصمیم گرفتم نقشمو عملی کنم ...
    فردای اون روز که از سرکار برمیگشتم راهمو کج کردم سمته درمانگاه بعدازظهر بود ساعت 6.رفتم داخل درمانگاه یه کمی سرمو چرخوندم دیدم رویا وایساده دمه صندوق درمانگاه داره با همکاره خانومش حرف میزنه اروم اروم رفتم سمتش و پشتش وایسادم و
    یاسین:سلام
    رویا برگشت نگاهی کرد و با تعجب
    رویا:سلام
    یاسین:خوبی شما؟
    رویا:ممنون بفرمایید
    یاسین: ببخشید مزاحم شدم یه عرضی خدمتتون داشتم
    رویا:خواهش میکنم بفرمایید میشنوم
    یاسین:اخه خصوصیه...
    رویا:اهان راجب پول اجاره؟
    یاسین:نه نه...شما بیاید بریم اونورتر نمیخوام کسی بشنوه...
    رویا یکمی تعجب کرد و سرشو تکون داد و پا به پای من اومد و رفتیم نشستیم رو صندلی که وسط سالن درمانگاه بود.
    رویا:خوب بفرمایید
    یاسین:بلههه...الان عرض میکنم...
    ترس تمام وجودمو گرفته بود و داشتم از استرس سکته میکردم اما از طرفیم دیگه از اون وضع خسته شده بودم...اب دهنمو هی غورت میدادم و زبونم نمیچرخید
    رویا: پس چی شد چرا حرف نمیزنید؟
    یاسین:راستش...راستش روم نمیشه....چجوری بگم
    رویا:چیزی شده؟حالتون خوبه شما؟
    یاسین : اره ....خوبم...اخه چجوری بگم
    رویا:اگه کاری ندارید من برم سرکارم اینجا برام حرف درمیارن
    یاسین:نه تورو خدا چند لحظه صبر کنید الان میگم
    رویا:پس خواهشا سریع تر...
    یاسین :قول میدی که اعصبی نشین...قول بدید که بین خودمون بمونه
    رویا:واااااااا...مگه من و شما حرف مخفی داریم که پنهونش کنم...بگید دیگه میشنوم
    یاسین:راستش... راستش ...من از شما خوشم اومده..الان یه مدته که تو نخ شمام
    رویا با شنیدن این حرف چشماش گرد شد و اروم با حرس لباشو فشار داد رو هم و طوری که کسی نشنوه اروم گفت
    رویا:مردتیکه اشغال تو خجالت نمیکشی...مگه تو زن نداری...مگه من شکهر ندارم...خیلی کثافتی...
    منم از شنیدن این حرفا دست وپاهامو گم کرده بودم و از خجالت قرمز شدم و واسه اینکه ابرو ریزی نشه گفتم
    یاسین:تورو خدا صداتو بلند نکن...ابروی خودت میره ...بزار قشنگ برات توضیح بدم
    رویا:بلند شو برو گمشو بیرون قبل ازاینکه جیغ بکشم ...پاشو گمشو حرومزاده...
    من وقتی اون رفتارو از رویا دیدم ترسیدم از طرفیم تو دلم گفتم این قضیه اگه به گوش شوهرش برسه از کون اعدامم میکنه...راهی نداشتم و نمیخواستم تو درمانگاه سرو صدا بشه...که دلمو زدم به دریا گفتم
    یاسین:باشه...باشه...میرم...الان میرم بیرون فقط سروصدا نکن
    رویا:گمشو ...گمشو کثافت اشغال
    پاشدم ایستادم جلوش و گفتم:
    یاسین:پس منم ایگ فیلمتو میبرم پخش میکنم
    رویا:چی چی...کدوم فیلم؟
    یاسین:بماند کدوم فیلم...پس خودت خواستی اب روت بره
    رویا:خفه شو ببینم ...کدوم فیلم.
    یاسین:یه چند دقیقه خفه شی بهت نشون میدم.
    دوباره رفتم صندلی کنارش نشستم و رفتم تو گالری و قسمت ویدیو ها و فیلمش اوردم و گوشیرو گرفتم دسته خودم و تمام فیلمو نشونش دادم...رویا زبونش بند اومده بود و رنگ از ترس شده بود قرمز مدام لباشو گاز میگرفت...و هی میزد تو صورته خودشوو هی با دستش میزد پشت اون یکی دستشو میگفت
    رویا: نامرد...نامرد...این چه غلطیه تو کردی
    ...تو چه گهی خوردی...شوهرم بفهمه تیکه تیکت میکنه...باورم نمیشه...تو یه حروم لغمه ای...حرومزاده...
    همونجوری که که داشت به من احانت میکرد که یهویی یکی از همکاراش اومد نزدیک که ببینه چی شده که رویا با لحن اروم گفت چیزی نیست خودم حلش میکنم.همکارش دیگه دخالتی نکرد و رفت و دوباره رویا با جذبه و اخم و پرخاشگری
    رویا:بنال کثافت...چی میخوای که این فیلمو از بین ببریش؟
    یاسین:اخه من...
    رویا:خفه شو خفه شو ...زن جنده...بگو چی میخوای؟
    منم حسابی از اون حال رویا خانوم ترسیده بودم و از طرفیم تحمل اون همه توهین و ناسزارو از یه زن نداشتم و از جام بلند شدم و گفتم:
    یاسین :پاشو بیا بیرون درمانگاه بهت بگم اینجا نمیشه
    رویا از صندلیش بلند شد ودنباله من اومد بیرکن از درمانگاه و وایساد جلوم وگفت
    رویا:زود باش...چی میخوای اشغاله نجس؟
    منم که دیگه صبرم تموم شد با جذبه و با پرویی گفتم
    یاسین: تو کفه کونتم...یا یه حالی بهم بده یا این فیلمو تو اینستا و تلگرامو هرجایی که بسه پخشش میکنم
    رویا:چی؟تو کفه منی؟تو یه اشغال و حرومزاده ای ...پفیووز ...زن جنده...فکر کردی من جنده ام....جنده اون مادرته ...اون زنته...کوسکش
    یاسین:باشه...باشه...فوش بده...من این فیلمو پخشش میکنم...
    رویا:برو گمشو از جلوی چشمم
    منم که دیگه طاقت تحمل تهین رویا خانومو نداشتم راهمو کج کردم و به سمته خونه راه اوفتادم و اونم برگشت سمت درمانگاه...
    رفتم خونه اعصابم خورد بود و دست وپاهام میلرزید و همش میگفتم نکنه به شوهرش بگه واسم دردسر بشه...خلاصه رفتم حموم یه دوش گرفتم اومدم بیرون و میخواستیم شام بخوریم که یهو زنگ خونه زده شد پاشدم اف اف ورداشتم
    یاسین:کیه؟
    رویا :منم همسایتون...میشه یه لحظه بیاید دمه در
    اخه اون روز شوهر رویا به خاطر کارای اداریش دیرتر اومده بود خونه...
    ساعت 9:25 شب بود...
    رفتم درو باز کردم دیدم رویا خانوم وایساده
    رویا:این قبض اب اومده...گفتم بهتون بدمش در ضمن اینم شمارمه فردا صبح زنگ بزنید کارتون دارم
    یاسین:باشه..بفرمایید تو
    رویا:لازم نکرده...به سلامت...
    خلاصه اونشب گذشت و فردا صبح رفتم سر کار که ساعت صبحانه بهش زنگ بزنم...ساعت 10صبح بود گوشیمو برداشتم زنگ زدم بهش...
    رویا:الو بفرمایین
    یاسین:سلام ...خوبی منم همسایتون
    رویا:ببین میرم سره اصل مطلب اصلا حوصله فک زدن با تو اشغال ندارم...
    من حرفی نزدم...و رویا
    رویا:تا حالا ادمه کثیفی مثل تو من تو عمرم ندیدم
    یاسین:هوی هوی انقدر تهین نکناااا...هی هیچی نمیگم بهت
    رویا:خفه شو مثلا چی میخوای بگی ...تو مگه خودت ناموس نداری که چسبیدی به من؟
    یاسین:مقصر خودتی...اون روز اگه اون مانتورو نمیپوشیدی الان منم تو کفت نبودم...
    رویا:خاک برسره بی جنبت کنن.
    یاسین:اگه میخوای تهین کنی گوشیرو قطع کنم
    رویا:خفه شو...ببین چی میگم...من خواسته تورو قبول میکنم فقط یه چیزو بدون امیدوارم همین بلا سره زنه خودت بیاد...همینو بس...تازشم باید اون فیلمو پاکش کنی...
    یاسین:نه نشد...اول یه حالی بهم از عقب بده بعد جلوی خودت فیلمو پاک میکنم...تازشم من با جلوت کاری ندارم فقط تو کفه پشتتم
    رویا:خفه خفه...لاشی خان...گمشو ..گورتو گم کن تا خودم خبرت کنم....خبره مرگت اشغال.
    بگذریم....یه هفته ای گذشت نزدیکای ظهر بود داشتم کار میکردم که گوشیم اس اومد وقتی خوندمش دیدم رویا نوشته که هر وقت تونستی زنگ بزن کارت دارم...خلاصه
    ظهر دمه ناحاری شد زنگ زدم بهش...
    یاسین:الو...سلام
    رویا:سلام...
    یاسین:خوبی؟
    رویا :به تو چه...مگه تو دکتری؟
    یاسین:کاری داشتی پیام دادی؟
    رویا:ببین فردا شوهرم داره میره ماموریت تا دوروز دیگه...میتونی فردا ظهر بیای
    یاسین:کجا بیام
    رویا:سره قبرت بیا...خونمون دیگه
    یاسین:باشه...میام...
    رویا:گوشیتم بیاریاااا
    یاسین :باشه...
    رویا:ساعت12به بعد بهت اس میدم میگم کی بیای
    یاسین:پس من منتظرم
    رویا:برو به درک...فعلا.
    خلاصه بعد از تلفن کلی خوشحال شدم و سر از پا نمیشناختم انگاری دنیارو بهم دادن کلی هیجان زده شده بودم و هی بیقراره فردا بودم...از طرفیم غصه همسرمو میخوردم که یه وقت نفهمه.
    خلاصه بعداز ظهر اون روز شد وقتی به سمت خونه میرفتم کلی واسه فردا نقشه ریختم و منتظر بودم تا اون کون خشگل و گنده رو که برزیلی بود بکنم...از قدیم گفتن ابادان برزیلته باور کنید راسته ....لامصبا کوناشون مثل پنبه و خوش فرم و تپله.
    رفتم رسیدم خونه و رفتم حموم و حسابی با ژیلت پشمامو زدم و صورتمم شش تیغ کردم...
    خلاصه
    ...روز موعود رسید
    صبح بلند شدم با شنگولی و شادمانی رفتم سرکار و ساعت صبحانه هم یه صبحونه سیر خوردم تا انرژی داشته باشم...
    ساعتها گذشت و ظهر شد حدود ساعت 12:15بود که دیدم گوشیم پیام اومد...که نوشته بود:
    رویا:سلام...تا نیم ساعت دیگه بیا...
    خلاصه ...
    تا پیام خوندم رفتم پیش مدیرمون و به بهونه نوبت دکتر دندان پزشکی از کارخونه زدم بیرون..
    سوار ماشین شدم و سریع خودمو رسوندم به داروخانه و یه کاندوم تاخیری سه تایی گرفتم و سریعا به سمته خونه رفتم...نزدیک خونه شدم اروم اروم درب حیاط خونرو با کلید باز کردم و پاورچین پاورچین و اروم بدون اینکه صدایی کسی نشنوه رفتم دمه در خونه مستاجرمون و گوشیمو دراوردم و یه پیام دادم که:
    یاسین:سلام...من رسدم درب خونه رو باز کن من پشت درم...فقط اروم که صدا که خانومم شک کنه...
    خلاصه بعد از 2دقیقه دره خونه یواش و بدون صدا باز شد ...رفتم داخل و چشمم افتاد به رویا ...ای جااااان...عجب چیزی بود...یه تاپ مشکی استین بلنده تنگ و یه شلواره ساپورت تنگه مشکی و یه شال روسری سفید رنگم رو سرش بود و کمی هم ارایش ملایم کرده بود و موهای سرشم با تل سر جمع کرده بود عقب و دم اسبی بسته بود....خلاصه با دیدن من چشماش گرد شد و متعجب نگاهم میکرد..
    یاسین:خوبی؟
    رویا : هیییییییس اروم...به تو چه که من خوبم یا نه...برو .گمشو تو اتاق من الان میام...
    منم راهمو کج کردم سمته اتاق خوابشون رفتم اونجا و نشستم رو تختخوابشون و منتظرش...
    بعد از 5دقیقه رویا اومد و نگاهای وحشتناک و ذل زدنهای ناجورش داشت منو میترسوند...که یهویی گفت:
    رویا:ببین یادت باشه این دفع اول و اخره ...نبینم بعد از چندروز دیگه باز گیر دادیااا...
    یاسین:خیله خوب باشه...
    رویا:درضمن مطمعن باش از حفظ ابروم و به خاطر زندگیم نمیخوام نابود شه تن به این کار دادم وگرنه خودم همون روز تو درمانگاه میکشتمت...
    یاسین:باشه...میشه زودتر شروع کنیم من استرس دارم..
    رویا:خاک برسرت کنن مگه مجبورت کردن
    یاسین:اخه از فکرت نمیتونم بیام بیرون دسته خودمم نیست...
    رویا:دیگه لال شو ...پاشو شلوارو شرتتو و جوارابتم در بیار....فقط لباست تنت باشه...
    منم شروع کردم شلوارمو و شورتمو از در اوردم و جورابامو دراوردم ...اااخ...کیرم راست شده بود و منتظر بود تا کونه اون رویا خانومو جر بدم.
    خلاصه...
    رویاهم شروع کرد لخت شدن شلوارشو در اورد و شرتشم دراورد ولی زیره شلوارش یه جوراب شلواری مشکیه بلند که تا زیره باسنش بود پوشیده بود و خیلی سکسی شده بود...درضمن اینم بگم تاپ و روسریشو اصلا دست نزد و اونارو در نیاورد و بالا تنه کاملا محجبه بود...
    بعد از این که شرت وشلوارشو دراورد رفت رو تخت خواب و خودشو لبه ی تخت مدل چهار دست وپا کرد و همون مدل داگ استایل و یه قوصی به کمرش داد و کونشو قمبل کرد
    واااااای چه کونی بوووود...اوووووف...انگار داشتم خواب میدیم باور کنید اگه از اون صحنه فیلمبرداری میشد هر کی میدید فکر میکرد فیلم سکسی خارجیه....لامصب لپای کونش بزرگ و سوراخش کوچیک...
    رویا در حین همون قمبل کردن دستشو انداخت پایین تاپش رو کشید پایین که تا بالای باسنش اومد پایین تا کمرش دیده نشه و از طرفیم شال روسری رو درست کرد که موهاش معلوم نشه...
    خلاصه:
    رویا:به چی نگاه میکنی...بیا دیگه...بجمب
    منم دستمو کردم تو شلوارم کاندوم در اوردم و بازش کردم و کشیدم رو کیرم...
    رفتم پشت رویا کیرمو گرفتم تو دستم و اروم اروم کیرمو شروع کردم میکشیدم لای چاک کونش...اوووووف کیرم لای چاک کونش گم میشد انقدر کونش بزرگ و گوشتی بود...ترسیدم ابم بیاد...اخه خیلی حشری شده بودم...یکمی کیرمو کشیدم لای کوس وکونش
    رویا:برو اون روغن وازلینو از رو میز ارایشم بیار ببینم...بجمب
    منم رفتم روغن وازلین اوردم و درش باز کردم و یکمی با انگشتام زدم رو کیرم....قشنگ مالیدمش رو کاندوم که قشنگ چرب بشه...دوباره شروع کردم کیرمو کشیدم لای کونش که یهویی
    رویا سرشو چرخوند عقب بهم نگاه کردو گفت:
    چیکار میکنی...سریع دیگه...چقدر لفتش میدی
    رفتم جلو کله کیرم گذاشتم دمه سوراخ کون فشار دادم فشار فشار فشار فشار که یهو کله کیرم اروم رفت تو کونش...اوووووه
    رویا:اهههههههههههه.....اااااااااااااااااخ....اشغال اروم....جر خوردم...وااااااااای
    یاسین:واااااایییییی..چه کونه تنگی داری...اااخ
    اروم کیرمو دوباره حلش دادم داخلتر...وااای خیلی تنگ بود ...شروع کردم اروم تلمبه زدن ...یه چند تا که تلمبه زدم دیدم دارم ارضا میشم...که یهو کیرمو کشیدم بیرون...
    یاسین:اوووووخ....وااااااه...لامصب ابم داره میاد
    رویا :اه ه...پس چرا نمیکنی....
    یاسین:صبر کن بزار یه کم شهوتم بخوابه
    رویا صورتشو برگردوند به عقب یه نگاهی بهم کرد و گفت:
    رویا:بکن دیگه...چیه تنگه؟نمیتونی بکنی؟عرضشو نداری ؟بدوووو بکن تمومش کن سریع....
    دوباره کیرمو گذاشتم سره سرواخش حل دادم تو کونش ...شروع کردم عقب جلو...لامصب کونش خیلی تنگ بود...
    رویا:ااااااخ....درست بکن...اههههههه..بکن دیگه...تندتند بکن..
    دوباره کیرمو کشیدم بیرون
    رویا:ااوووووووخ...لامصب ...نمیتونی بکنی ؟
    یاسین:خیلی تنگه...
    رویا:واسه اینکه اولین بارمه از عقب دارم میدم
    یاسین:جدااا؟
    رویا بلند شد رفت سمته میز ارایشش .کشوی بالا رو باز کرد و یه ژل اورد ...
    یاسین :این چیه؟
    رویا: ژل تاخیری
    رویا:انقدر سوال نکن برو بخواب رو تخت ببینم
    منم رفتم صاف دراز کشیدم رو تخت...رویا هم اومد نشست رو تخت .دست انداخت کاندومو از سر کیرم درش اورد و انداختش گوشه تختخوابش
    ...یکمی ژل ریخت کف دستش و اروم شروع کرد رو کیرم بالا پایین کردن...وااای چه حالی میداد یه دو دقیقه همونجوری با کف دستش برام مالشش داد و بلند شد اومد جلو نشست روم و کیرمو گرفت تو دستش گذاشت رو سوراخش و اروم فشار فشار داد و نشست رو کیرم...
    یاسین:اههههه...جووون چقدر تنگه...
    رویا کیرمرمو تا ته میکرد تو کونشو
    رویا دیگه قشنگ جلوی چشمام بود و داشت لذت میبرد...
    رویا:ااااااااخ....وااااااای....وااااااه....اهههه
    دستمو انداختم رو لپای کونش و اروم اروم تو بالا پایین رفتنش کمکش میکردم...یواش یواش کیرم جا باز کرده بود و رویا تندتند بالا پایین میپرید...
    رویا:واااای...اااااخ....اههههههههه.ایییییییی...اووووف.اووووووووووف....هههههههه...اه ه
    تند تند تند کونشو مینداخت بالا پایین و کیرم تا ته میکرد تو کونش....
    کیره منم دیگه تا حدودی بیحس شده بود و کمتر شهوتی شدم...
    یاسین:واااای چه کونی هستی تووووو
    رویا:اهههههههههه.اه ه اه ه...خفه شووو و.بکن فقط بکن...اه ه ه
    درحین بالا پایین کردن اومدم ازش لب بگیرم که سرشو کشید عقب نزاشت لب بگیرم...
    وای چه حالی میداد صدای لپای کونش رو کیرم که شلپ شلپ میکرد پیچیده بود تو اتاق......
    منم چندتا با کف دست میزدم دمه کونش و اونم هی سرعتشو بیشتر میکرد...تندتندتندتندتندتر کرد واااای
    رویا:بکن بکن بکن....واااااااای....اوووووف ...اخخخخ.....بکن.......اه ه ه....
    دیگه کم کم خسته شده بود ونوبت من بود تا بهش حال بدم...دستمو قلاب کردم دوره کمرش و زانوهام اوردم بالا و شرع کردم تندتندتندتندتند تلمبه زدن....اوووووف صدای تلمبه هام دیووونه کننده بود.رویا رو حسابی داشتم میگاییدمش
    رویا:اهههههههههههههههه....اه اه اه اه اه اه اه اه اهههههههه....ارومتر کوووونی....اه ه ه...یواشتر....اووووخ....کونم پاره شد...اوووف
    ااااااخ ....واااااااای......
    دیگه منم از اون حالت خسته شده بودم رویارو کشیدم کنار بلند شدم و خودم از تخت اومدم پایین و رویا هم چهار دست وپاش کردم لبه ی تخت خواب همون مدل داگی...اونم قشنگ کونشو قمبل کرد منم رفتم جلو و کیرمو کروم تو کوووونش...شروع کردم اروم اروم کردن...
    رویا: اه هه ...اههههههه...بکن بکن...وااااای...بکن لاشی.....بکن زن جنده... بکن حرومزاده.....واااای....اه ه ه اهههههه. بکن بکن
    رویا شروع کرد کوسشو مالیدن

    یاسین:واااااااه....جووووون....
    رویا :بکن بکن ...تند تند بکن نکبت....تند تند بکن...
    منم شروع کردم اروم اروم تندتند کردن...تلمبه هام تندو تندتر شد واااای لپای کونش براثر ضربه موج میخورد و تکون تکون میخورد ...صدای شلپ شلوپ فضای اتاق پر کرده بود و رویا هم حشری
    رویا:بکن بکن....تندتندتر...بکن...اه اه اه اه اهههههههه....اووووف بکن بکن ....اووووم...اره اره ....تند تند....گاییدی ...گاییدی....بکن بکن...اوففف...
    که یهو دیدم رویا خانوم یه لرزشی کرد و یه اه کشید
    رویا:اههههههههه....اههههههه.اه ه ه...اوووم....
    من هنوز داشتم اروم اروم تلمبه میزدم و ول کنش نبودم....جوووون چه کونی بود....
    رویا:اه اه...بیارش ...بسه دیگه....گاییده شدم....بیارش لامصب...اووووف...اهههههه
    کیرمو از تو کونش دراوردم و یه کمی وازلین رو کیرم زدم و دوباره کردم تو کونش....
    شروع کردم تند تندتندتندتند تلمبه های سریع و محکم ک وحشتناک زدن...تندتندتند...واااای لپای کونش گرفتم تو دستم...انقدر بزرگ بود جا نمیشد....تندتندتند کونشو میکردم صدای شلپ شلپ شلپ شلپ شلپ...تو اتاق پیچیده بود...
    جوووون ....چه فضایی بود...
    رویا:اه اه اه اه اه....اروم اروم تر ....وای وای...گاییدی گاییدی....کونمو گاییییییییدییی.اه اه اوووووووووه اووووف....لامصب.....ایییییی....حرمزاده اروووووم....وااااااایییییی....خداااااااا....جوووون...جرم دادی.....اااااخ....اییییییی....
    منم دیگه داشت ابم میومد که دستامو از رو لپه کونش برداشتم و موهای دمبه اسبیشو از رو شال روسریش گرفتم تو مشتم و تندتنداندتند تلمبه میزدم....اوووووووخ....واااااااییی...
    رویا:واه.....وااااااااییییی....موهامو کندی کوسکش.....یواشتر....اروم.....اه اه اه.....اهههههه....دیوووووووس....گایییدی ....گاییییدییییی...اوووووف.....ااااااخ
    که یهویی ابم اومد و تا تهش خالی کردن تو کونش....و کم کم کیرم خوابید و کشیدمش بیرون...بلافاصله رویا از رو تخت بلند شد و رفت بهم گفت:
    رویا :پاشو مردتیکه اون گوشیتو بیار اینجا...
    منم گوشیمو برداشتم و جلوی چشمش فیلمو پاک کردم
    رویا:از کجا مطمعن باشم از روش کپی نکردی...
    یاسین:خیالت راحت...همین یه دونه بود...
    خلاصه اومدم بیرون و از خونه زدم بیرون یه دو ساعت بعدش رفتم خونه خودم
    همسرم:چرا امروز زود اومدی
    یاسین:حالم خوب نبود مرخصی گرفتم اومدم
    اون مستاجرمونم هم امسال دوباره تمدید کرده و هنوز نشسته....
    این بود داستان من...امیدوارم خوشتون اومده باشه.


    نوشته: یاسین

  • 9

  • 57




  • نظرات:
    •   mehdi.98
    • 1 ماه،3 هفته
      • 4

    • طومار نوشتی داداش


    •   mahfan8995
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • من نمیدونم چرا هرچی 180 یه میاد اینجا داستان کسشعر میگه


    •   Boy0513
    • 1 ماه،3 هفته
      • 6

    • تا اونجا خوندم که گفتی چشم خوره (biggrin)


    •   MasihaaAryan
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • به تعداد غلط های املایی چوب تو کون خودت و جد و آبادت که حرامزاده ای مثل تو از نسلشون به وجود اومده


    •   anonym.masi
    • 1 ماه،3 هفته
      • 3

    • جدا از اینهمه غلط املایی اونجا که یه بار نوشتی موهاشو دم اسبی با تل بسته بود بعدش نوشتی بالا تنه کاملا محجبه بود و اصلا روسریشم در نیاورده بود آدم به واقعی بودن داستانت شک میکنه. در ضمن زن یه بسیجی مذهبی به همین راحتی حاضر شد بهت از کون بده که به شوهرش حتی نداده بود!!!!


      خالی بندی خوب نیست دلبندم


    •   ronin555
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • داستان کپی شده...!!


    •   Sarasexitelli
    • 1 ماه،3 هفته
      • 5

    • چقدر کوس وشعر مخ کیریتو سگ بگاد آخه مگه تاپ آستین داره


    •   Cleverman1358
    • 1 ماه،3 هفته
      • 5

    • گاه گدایی وقت کردی یه کم دیکته تمرین کن.
      در ضمن تو یه پسر مریض و جقی هستی ، البته اگه بهت احانت نمیشه.
      هر چی که زنه بار اول فحشت داد ( البته توی خیالت ) حقته.
      دیس با افتخار


    •   shahx-1
    • 1 ماه،3 هفته
      • 13

    • فیلمی که داشتی از سکس اون با شوهرش بود فیلم سکسش با دوست پسرشو نداشتی که بهت باج بده. درضمن فیلم زن یه سپاهی رو پخش میکردی . اینقدر فیلم از خودت در حال سکس با فیل و کرگدن و تمساح و بکس های نوشابه و لوله تانک تو فضای مجازی پخش میشد که عموجانی از بیکاری مجبور شه بره گدایی!!


      احتمالا بعد از اینکه تهدیدش کردی به شوهرش گفته ولی تانکی که ازش برای سکس با تو استفاده کردن از مدل های جدید و سری بوده نخواستن فیلمش پخش بشه!! (biggrin)


    •   Bella_ragazza
    • 1 ماه،3 هفته
      • 4

    • جوراب شلواری بلند تا زیر باسن تاپ آستین بلند اینارو کجای دلم بذارم حلش دادی :/


    •   hf21733
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • تاپ آستین بلند ؟؟؟؟؟؟؟؟
      یا نمیدونی تاپ چیه یا نمیدونی آستین چیه (wanking)


    •   armin64i
    • 1 ماه،3 هفته
      • 3

    • اولا معلوم بود کس و شر محض بود بلفرض واقعی بودن چطوری با این همه تحقیر و فحش کیرت بلند شده معلومه اصلا شخصیت نداری .من خودم ۴ ساله دارم مخ زن مستاجرمون رو میزنم تازه تونستم چندبار بمالونمشو و لب بگیرم . کیر مغزی دیگه کونی لاشی


    •   @shab
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • نصفه خوندم با این همه 15 گاف ازت گرفتم فقط یکیش اینه
      آخه کونی تو فیلم سکسش با شوهرش رو داری به هر زنی بگی میگه برو پخش کن چون بعدش میگیرن چوب و میله گرد میکنن توی کونت.
      کس خل گفتی فیلم سکست با شوهرت رو دارم! خب مگه خلاف کرده تو ننه جنده خلاف کردی که فیلم گرفتی


    •   Mr_gh99
    • 1 ماه،3 هفته
      • 7

    • کاری به غلط املایی هات ندارم بیسوادی دیگه چی کنم،ولی خدایی مارو خر فرض نکن اخه از سکس زنه با شوهرش فیلم گرفتی بعد با همون تهدیدش کردی؟شوهرش هم سپاهی
      حداقل میگفتی به یکی دیگه میاد و تو فیلم گرفتی یه ذره قابل باور میشد


    •   ahmad.mostofi
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • ننویسی بە نفع خودتە , مخصوصا جاهایی که تریپ نویسندگی برداشتی دیالوگای دونفری رو خواستی به سبک رمان نویسها بخورد ما بدی افتضاح بود ... مثلا من گفتم :
      یاسین : ...
      اون گفت :
      اون : ...
      پاسدار و بسیجی هم ضمنا هیچ گوهی نیستند از دم بده و کوسده و کونده هستن پس حفاظ آهنی دورشون نکش پشمک قلی خان


    •   Cukur
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • حاجی پ این پسرای 170 کجا هستن سکس نمیکنن؟ هرکی داستان نوشته180 به بالا قد داره همشونم کیرشون 17 ب بالاس.
      اخه بوقلمون مغز از زن ی سپاهی باج گرفتی؟ ی چی بگو ک استادای محترم شهوانی لااقل سرسوزن داستانتو باور کنن دیس به کلفتی بازوی او سپاهی سیاه


    •   Erzaeel
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • یه تاپ مشکی آستین بلند مشکی ؟؟؟؟


      خونه ۲طبقه حیاط دار توی تهران یعنی ۴ ۵ میلیارد سرمایه! اونوقت تو اینو از پدرت ارث بردی هنوز توی کارخونه کار میکنی؟


      ننویسید اینا خاطرست
      بگید یه همسایه داشتیم تو کف کونش بودم آخرم نشد کاری باهاش بکنم ولی اگر میشد دوسداشتم اینجوری باشه!


      ولی فکر کنم اون پاسداره همونجا که کون زنشو دید میزدی اومد هم تو رو هم زنتو گایید که اینجور عقده شد برات


    •   PUNISHER_IR
    • 1 ماه،3 هفته
      • 3

    • هر چی فردوسی زحمت کشید اون سی سال تو به جاش یه تنه ریدی به زبان فارسی


    •   happysex
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • کاملا معلومه علاقه داری به زنت فحش بدن
      داستانت قشنگ بود زن جنده ی مادر کوسکش


    •   Siasia
    • 1 ماه،3 هفته
      • 3

    • اکثر کسایی که اینجا داستان‌مینویسن‌کاملا تابلوئه که‌از‌طبقات پایین‌اجتماع‌هستن‌و‌در کف‌کس‌و‌کون زن‌مردم ، اخه‌مردک‌والا اون‌خونه‌ای که تو‌توصیف کردی‌و‌بقیه حرفات ،....واقعا حال به همزن‌هستش ، خاک‌به‌سر بدبختت‌
      همسرم:من‌برم‌بدم؟
      باسین:اره به‌کل محله بده فقط‌واستا من‌قبلش بزنم


    •   Alirezapa2
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • فکر کنم شوهرش ترتیب تو رو از کون میداده بچه کونی


    •   DAVOOD6545
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • کسکش همش دروغه


    •   m...h...a...
    • 1 ماه،3 هفته
      • 3

    • طولانی بود و نخوندم ولی چون دوستان نپسندیدن منم دیسلایک میدم به احترام دوستان..


    •   nasrin1980
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • خیال پردازی یک پسر بچه


    •   Hooman.esf.59
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • Cooling tower و تمام flare های پالایشگاه آبادان تو کوس خواهر و مادر هرچی دروغگو و خالی بند
      و تو کوون هرچی آدم جق مغز بیسواد


    •   HYPERMAN98
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • بخاطر یه سکس حاضر شدی اینقدر حقارت و اهانت بشنوی!!! یعنی شخصیت برات مهم نیست!!!! فقط یه سوراخ باشه بچپونی توش!!!!!


      حالم بهم خورد


    •   لاکغلطگیر
    • 1 ماه،3 هفته
      • 3

    • این همون نویسنده ی مزخرف داستان مزخرف جراعت و حقیقته
      با همون مزخرفات مشترک که بلندی و کلفتی کیرش ارثیه و غلطای زیادی املایی ش.
      خیلی هم مزخرف می نویسه.فقط اونجا اکبر بود،اینجا یاسینه


      بهش گیر ندین،اینم یه جور بشر دوپاس.بذارید توی تخیلاتش خوش باشه


    •   وب.گرد
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • هر چقدر هم خوب و سکسی و... نوشته باشی غلطای املاییت انقدر رو مخه که من یکی نمیخونم.
      کامنتا و تعداد دیسلایکا هم ثابت میکنه که چیزی رو از دست ندادم.
      نه لایک نه دیس.


    •   sirparham78
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • اینکه وقت گذاشتی تومار نوشتی قابل تحسینه ولی کص ننت که بهت یاد نداد وقتی متاهل هستی رو کص و کون کسی شق نکنی چه برسه بکنیش و افتخار هم بهش بکنی و داستان واسش بنویسی


    •   R3za0rginal
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • حاجی اونقدر بیناموسی که بخاطر یه سوراخ، خواهر و مادر و زن خودتو به باد دادی


    •   man 21
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • اولا تابلو بود کس شعری بیش نیست و احتمالا شوهر یارو کونت گزاشته اینجوری خواستی با این داستانت خودتو خالی کنی دوما اگه واقعیت داره خیلی کس کشی که زن مرد کس دیگه رو اینجوری بهش تجاوز کردی .نمیدونم چرا نسل شما حرومزاده ها تموم نمیشه.
      هر که باشد نظرش در پس ناموس کسان
      پی نانوس وی افتد نظر بلهوسان


    •   huricaneturkata1993asd
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • خاک تو اون سرت کونی حروم زاده اول برو نوشتنتو یاد بگیر پره غلط املاییه زن جنده کسکش من که میدونم خاطرات جق زدنتو نوشتی اگه هم راست باشه به اندازه تخم سگم نیستی فحش خور بی لیاقت کونی


    •   vahooman
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • مادر معلم املا تو گاییدم بگذریم که داستانتم کسشعر بود


    •   mamad_j.k.d
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • ننویس ادامه نده


    •   hamid30gari
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • چقدر طولانی بود؟
      همون چند خط اول رو خوندم بنظرم ارزش نداشت.
      موفق باشی؛


    •   royaei
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • چرت بود ؛ مزخرف بود ؛
      بگم همین بلا سرت میاد که زن بدبختت چه گناهی داره ؛
      ولی مطمن باش که بد تاوان میدی ؛
      کلی غلط املایی داشتی ؛
      متاسفم برات ؛
      بر خلاف میل باطنی ام ؛
      موفق باشی


    •   sepehr.sy1
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • داداش تهین اخه؟؟ سه ساعت داشتم رمز گشادی میکردم خو (biggrin)


    •   aminkinghentai
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • آدمین جان اینا دیگه چه داستانهاییه آپ میکنی؟ وجدانا کستان های منو آپ کن تا بچه ها یک ذره فحش بدن بخندیم


    •   mariii_a
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • مردك بي سواد :/
      در حد به بچه دوم دبستانيم سواد نداشتي
      الدنگ اين مزخرفاتو ننويس


    •   tina1000
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • تا آخر نخوندم این یه نوع تجاوز محسوب میشه.
      تراوشات یک ذهن بیمار می تونه باشه.


    •   sexybala
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • کوس گفتی ای کوس گفتی مثل یک کسخول گفتی. زن سپاهی ها حتما باید با چادر مشکی باشند هیچکس حق ندارد زنش مانتوی باشد وگرنه بعد از چند بار تذکر و اخراجش می‌کنند


    •   surakhbde
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • کدوم فیلم الکسیس بود؟ساقی تو عوض کن لامصب


    •   Xknight.1
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • گوزو. مرده شور املایت، مرده شور دروغ زدنت. آخه گوزو کدوم اجاره نشین میاد خودش پایین بنشینه و صاحب خانه بالا سرش و حیاط هم دست صاحب خونه باشه هر وقت دلش بخواد اونجا باشه اونم اجاره نشین سپاهی!!! بعدشم گوه می خوری اسم آبادانی ها رو میاری. سگ تو قبرت. گوه خوردی با این دروغ نوشتنت


    •   Scott12
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • تجویز من برای شما یک کتاب جامع فارسی بخوانیم دبستانه که از جهانشاهی هم میتونی بیای بگیری بهت تخفیف هم میدم
      اصرار نفرمایید این تخفیف فقط مخصوص ایشان و دبیران فارسی مدرسشونه.
      من اگه جای ادمین بودم بجای گیر دادن به کامنت هایscott12 از پند های اخلاقی این کاربر با اخلاق و نمونه (که فحاشی و تهدید رو جزو پست ترین رفتار های نادرست عصر حاضر میدونه) برخوردار میشدم و بدون درنگ کستان نویسان دبستانی رو بیرون میکردم.


    •   Ahvaz65
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • بی خیال تخیلی بودنش ولی خوب خودش فوحش بارون کرد همه هم فوحش های آنتیک و درجه یک تف تو غیرتت کسکش


    •   GreenDick
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • این حجم کسشعر در طول تاریخ بی سابقست
      دیگه داستان ننویس کیری


    •   Mr13_bt78
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • چهار تا جقی و کص دستخار مث تو ابهتو سایتو اوردن پایین کاش ناظر بود قبل گذاشتنگذاشتم این کسشعریجات رو میخوند همه سناریوی تکراری
      جنده محجبه بابا اعتقادش تو حلقم


    •   Lisajor
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • وقتی رسیدی دم پنجره و یه سوراخ واسه فیلم گرفتن پیدا کردی...رسما ریدی. بقیه اش شد کسشعر مطلق


    •   omidario
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • خوابتو تعریف کردی دادا؟؟


    •   kh.pouria
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • چقدر بد که یه نفر اینقدر بی سواد دوزاری باشه


    •   فرید 59
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • قسمت دوم هم داره .؟


    •   YAZDAN115
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • خوب شد که پدرت این خونه رو برات به ارث گذاشت که با پول کرایه خونه امرار معاش کنی، وگرنه با این سواد و شخصیت نکبتی که داری، کسی تو را به گاری هم نمی بست.


    •   M_O_o
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • کسوشر


    •   سمیراجووووون
    • 2 هفته،4 روز
      • 0

    • الان زن همسایه ناراحت شده یا عدا تنگارو در اورده بهت گفته چیه عرضه نداری بکنی اخه کون اولمه بعد وازلین بهت داده بعد تاخیری اورده واست مالیده که حسابی کونشو جر بدی بعدم فحشایی که این میداده انقد اه اوف داره که ناراحت نمیشی بیشتر حشری میشی فقط اگه یه ساک پر تف میزد اخرشم کیرتو دهنش میکرد ابتو میخورد همه چی کامل بود


    •   iman.shahvanii
    • 1 هفته،6 روز
      • 0

    • کسکش گاییدن زن شوهردار اونم با تهدید افتخار داره؟؟خیلی حرومزاده وکثیفی،،حالم بدشد از خوندن این داستان،،امیدوارم این داستان راست نباشه و از ذهن ی ادم جقی تراوش کرده باشه،،شک نکن اگه داستانت راست باشه زنت یکروز تاوانشو میده


    •   voijer1
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • پرفسورجغیان بایدبه چندتا نکته ظریف اشاره کنم خوب توجه کن
      همش ساخته وپرداخته ذهن بیمارت بودکه شدیداسوپربرزیلی نگاه میکنی و بدجورباگلنارانس والفت داری
      دوما اگه راست باشه مطمین باش که همون رویاجون تاالان خانوم نسبتامحترمتوکشیده زیراخیه ی شوهرجونش واسه همین تمدیدکردن ?
      موردبعدی اینکه تونوشتن دیالگ هاخوب دقت کن تا برای جق بعدی داستان جدیدداشته باشی
      مورداخرنتیجه اخلاقی توشهرشمااینه که هرکی راست میکنه ساعت یکه شب میره باگوشی کنارپنجره مردم تاکس جورکنه بعدابکنه لطفا پنجره تونو حسابی روزنامه بزن خوبم توجه کن درزی چیزی بازنباشه?????


    •   RADYABE KOS
    • 1 روز،6 ساعت
      • 0

    • کس مغز جقی?


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو