تو ۲۴ سالگی سکته کردم

    بلاخره بعد از چند سال خانواده و دوستام راضیم کردن که ازدواج کنم. دوستامم که همش میگفتن مهدی همه دخترا که خراب نیستن عزیزه من شما ذهنت زیادی منحرفه فک میکنی همه مثل همند.بهرحال شایدم حق با اینا بود. دختر بدی به نظر نمیرسید از دور دیده بودمش یکی از فامیلامون دختره رو تویه ارایشگاه زنونه دیده بود که اونجا کار میکنه و از متانت و خوش روییش خوشش اومده بود و اونو بهم پیشنهاد داده بود. من تا اون زمان یعنی ۲۳ سالگی حتی دستمم به دختری نخورده بود و به عبارتی باکره بودم(باکره به کسی میگن که تا حالا سکس نداشته حالا چه پسر چه دختر)همش مشغول درس و دانشگاه بودم تا اون زمان البته نه اینکه دلم نخواد سکس داشته باشم ولی خب اول اینکه کلا ادم غیراجتماعی و تا حدودی خجالتی بودم و بعدشم تو یه شهر کوچیک زندگی میکردیم که اگر چیزی میشد ابرو ادم میرفت و اصلا ارزش نداشت از نظر من به خاطر یه سکس ادم ابروش بره.اینقدر هم امار طلاق و خیانت بالا رفته بود اون زمان(سال ۹۷ یعنی یه سال پیش)و تو همین شهر کوچیک ما که میگم منی که پسرم جرات نمیکنم برم دختر بازی چون از نظرم زشته و ابروم میره این دخترا بیاو ببین که چه جنده بازیایی در میارن تو همین شهرمون! حتی یادم میاد یه بار با عموم رفتیم دادگاه واسه یه کاری دوست عموم که اونجا کار میکرد میگفت واقعا شهرمون وضعش خرابه البته نه فقط اینجا کل ایران وضعیتش خرابه. از خراب بازیایی دخترای شهرمون حرف میزد و میگفت ببین ماهی ما صد تا پرونده داریم که یه موردش مثلا یه دختر ۱۴ ساله با یه پسر ۱۵ ساله سکس کردن که خانواده دختره فهمیدن و از پسره و خانوادش شکایت کردن و کارشون کشیده به دادگاه و هزار تا ماجرا دیگه تعریف کرد که ادم مو به تنش سیخ میشد.تازه اینا مربوط بودن به دخترا مجرد دیگه خودتون میدونید بعضی از زنای متاهل ماشالله دست دختر مجردم از پشت بستن هر کدوم چهار پنج تا بکن دارن.


    خلاصه وقتی به ازدواج فکر میکردم همه اینا تو ذهنم میگذشت و مدام میگفتم نکنه زن منم اینجوری شه.بگذریم قرار شد منو دختره همدیگرو ببینیم و بیشتر باهم اشنا شیم تو قراره اول که هم مادره من باهام اومده بود و هم مادره اون دختره.ما رفتیم خونه اونا وقتی رسیدیم خود دختره در باز کرد و اول با مادرم سلام و احوال پرسی کرد و فقط یه ثانیه بهم نگاه کرد و سرشو انداخت پایین و گفت بفرمایید تو که خوشم اومد زل نزد تو چشام نگاه کنه و سر به زیر بود.اینم بگم خودمم استرس و هیجان داشتم و یکم دست پاچه بودم بهرحال رفتیم تو نشستیم و پذیرایی کردن و مادرم گفت شما دو تا برید باهم حرف بزنید یه نیم ساعتی رفتیم تو اتاق کلی حرف زدیم راجب ازدواج و این چیزا که مثلا ملاک هامون واسه ازدواج چیه و اینکه طرف باید چه ویژگی هایی داشته باشه که تقریبا اون چیزایی که من میخواستمو اون داشت و اون چیزایی که اون میخواستو من داشتم و نگار ازم خوشش اومده بود چون رفتیم خونه بهم اس داد و کلی بهم پیام دادیمو خندیدیم و راستشو بخواید منم ازش خوشم اومده بود.بریم جلوتر بلاخره باهاش ازدواج کردم بعد از ۶ ماه نامزدی و تو این ۶ ماه ازش چیز بدی ندیده بودم که منو منصرفم کنه و تو این مدت هم اصلا باهم رابطه جنسی نداشتیم یا حتی لب گرفتن چون اصلا دلیلی نداشت به نظرم وقتی تا ۲۳ سالگی دستم به دختری نخورده بود حالا چند ماهم روش مگه چی میشه حالا تو دوران نامزدی باهاش سکس نکنم میمیرم مگه! وقتی قراره چند ماه بعد باهاش ازدواج کنم عجله واسه چیه باهم سکس کنیم خب بعد ازدواج هر چقدر بخوای میتونی با طرفت سکس کنی.


    گذشت و ما ازدواج کردیم و ۷ ماه اول ازدواجمون واقعا رویایی بود چه از لحاظ سکس که همیشه هر دوتامون ارضا میشدیم تو سکس و هم تو زندگی عادی خودمون.دیگه باورم شده بود که اشتباه از منه و همه دخترا جنده نیستن و طرز فکرم اشتباه بود اما بعد از ۷ ماه یه فکری به سرم زد گفتم من که به این اعتماد دارم بذار تازه مخفیانه گوشیشو چک کنم تا دیگه اعتماد صد در صد داشته باشم بهش در ضمن اینم بگم همون اوایل ازدواج یواشکی اثرانگشت خودمم رو گوشیش گداشته بودم ولی خب اصلا چکش نکرده بودم چون اصلا حرکاتش مشکوک نبود.یه روز وقتی رفته بود حموم رفتم سراغ گوشیش و پباما و تماساش چک کردم همه چیز عادی بود و خیالم رااحت شد ولی قبل اینکه صفحه رو قفل کنم چشم افتاده به نوار نوتیفکیشن بالای صفحه.یه برنامه بلاک لیست هست که وقتی شماره ای میندازی بلاک لیست اس ها و تماس ها طرف رو گوشی نمیاد و میره تو همون برنامه ولی هر بار که طرف اس یا زنگ میزنه از طرف همون برنامه یه اعلان یا همون نوتیکیشن میاد بالا صفحه.خلاصه کل برنامه های گوشیش زیرو کردم تا برنامه بلاک لیستو تو یه پوشه کنار ۱۸ تا برنامه دیگه پیداش کردم واسه ورود به برنامه اثرانگشت میخواست که زدم باز.دیدم یه شماره ناشناس هست تو برنامش یه لحظه سرو بدنم داغ شد تمام اون افکاری که از قبل تو ذهنم بود راجب زنای متاهل خراب به ذهنم اومد که نکنه اینم اینجوری باشه ولی سریع با خودم گفتم نه بابا الکی مشکوکی شاید دختر خالشه یا دختر عمش چون با دختر خاله و دختر عمش قهر بود گفتم شاید شماره اوناس انداخته بلاک لیست.ولی وقتی رفتم تو بخش پیاما چیزایی دیدم که داشتم روانی میشدم.واسه پسره نوشته بود:عشقم شبا شوهرم ارضام میکنه روزا هم تووو ای جووون.شماره پسره رو تو گوشی خودم سیو کردم رفتم از تو تلکرام خودم چک کردم دیدم رو عکس پروفایل یه پسره که نمبشناختمش.دیگه داشتم دیونه میشدم مغزم انگار بهم میگفت دیدی حق با من بود ولی قلبم نمیخواست باور کنه.هزار جور فکر همزمان اومد تو سرم:
    -اگر جنده باشه چی
    -اگر با یه هرزه ازدواج کرده باشم چی
    -اگر خانواده من بفهمن که این جیکارس که سکته میکنن
    -باید چبکار کنم یعنی فقط طلاقش بدم همین؟؟
    -یعنی یکی میاد تو زندگیم بهم میگه عاشقتم بهم میگه دوست دارم ولی وقتایی که خونه نبستم داره بهم خیانت میکنه؟
    -یعنی همه اون دوست دارمو عاشقتما همش کشک بود؟
    -چرا اخه چرا باید منی که جز زنم دستم به هیچ دختری نخوردم بود چنین بلایی سرم بیاد
    -گناه پدر مادرم چیه که با هزار امید و ارزو که پسرشون داره ازدواج میکنه حالا ببینند چی به سرش اومده
    و هزاااار جور فگر دیگه اومد تو سرم داشت مغزم داشت میترکید نفسام سنگین شده بود با خودم گفتم بخدا اگر خیانت کرده باشه تیکه تیکش میکنم میندازمش تو اسید و گمو گورش میکنم جنازشو که البته با این پبامی که اینا دادن حتما خیانت کرده دیگه.


    سریع از خونه زدم بیرون چون مطمئن بودم از حموم بباد ببرون منو ببینیه میفهمه یه چی شده شک میکنه رفتم بیرون همش با خودم فکر مبکردم یعنی چی اخه چرا من مگه من گناهم چیه این همه پول خرج عروسی کن با کلی امید و ارزو با طرف ازدواج کن پدر و مادرت این همه خوشحال شن که پسرشون ازدواج کرده خوشبخت شده.هه پدره بیچاره منو بگو که تو سن پیری که دیابت داشت و وضعش وخیم بود همش میگفت میخوام قبل مردن نوه ام رو بیینم حالا برم بهش چی بگم اخه لعنتی. توووف تو این روزگار.چقدر ادما کثیف و هرزه شدن همه چیزو میذاری زیر پات همه جیزو بهم میزنی که فقط بری زیر یکی دیگه بخوابی؟؟؟؟یعنی ارزش داره این همه ادمو ناراحت کنی کل زندگیت از هم بپاشونی که فقط بری زیر یکی دیگه نیم ساعت بخوابی!؟؟
    تو این فگرا بودم که گوشیم زنگ خورد عشقم کجایی؟اینو که شنیدم اتیش گرفتم اخه بی شرف میری به یکی دیگه میدی باز میای به من میگی عشقم؟چهار پتج ثانیه وایستادم و چیزی‌نگفتم دوباره گفت:عزیزم صدام میاد کجایی؟گفتم اره اره صدات یکم ضعیفه رفتم ببرون نون بخرم مبام یکم دیگه و قط کردم گوشیو.فقط یه چیز به ذهنم رسید برم خونه پدر مادرم اسید بردارم بیام کارشو یه سره کنم چون از قبل اندازه شاید یه بشکه اسید داشتیم واسه یه کاری لازمش داشتیم ولی استفادش نکرده بودیم.
    قبل از هر چیزی گفتم ذار اول نقشه قتلشو دقیق بکشم که بعدا گندش در نیاد خودمو هم نگیرن بدبختر بشم.با خودم فکر کردم اول بیهوشش میکنم بعد تیکه تیکش میکنمش میندازمش تو اسید بعد مببرمش یه جا پرت، چالش میکنم و به خانوادش میگم رفت از خونه بیرون و دیگه برنگشت شاید کسی دزدیدتش.نقشه بدی به نظر نمیرسید سریع سوار ماشین شدم رفتم خونه مادرم کلید اونجارو داشتم رفتم تو خونه میخواستم برم تو انباری که اسید رو بردارم یهو مادرم صدام زد گفت پسرم سلام چطوری چرا میری انبار بیا تو با صدای گرفته و با صدای کم گفتم نه اینجا کار دارم بعد میرم صدام میلرزید و تند تند نفس میکشیدم.مادرم سریع فهمید چیزی شده نگران شد اومد نزدیگ دستش گذاشت رو شونم گفت مهدی چی شده عزیزم چرا رنگو روت پریده با کسی دعوات شده؟بغلش کردم و با صدای خیلی بلند گریه کردم حدود پنج ثانیه بعد یه درد عجیبی تو فک و دست چپم حس کردم نمیتونستم درست نفس‌ بکشم قلبم به شدت درد گرفت و افتادم رو زمین مادرم جیغو داد کردم پدرم اومد تو حیاط و زنگ زدن امبولانس اومد من دیگه سرم گیج میرفت چیزیو نه درست میدیدم نه میشنیدم حدود یک ساعت بعد چشام باز کردم دیدم دکتر داره با پدرم حرف میزنه و میگه پسرتون سکته کردن.همینو که شنیدم دلم میخواست با صدا بلند واسه خودم گریه کنم که ببین کارم به کجا رسیده اخه مگه حق منه بدبخت اینه؟کی تو سن ۲۴ سالگی سکنه میکنه اخه.حتی نمیتونستم حرف بزنم لبام از هم جدا نمیشد و هنوز روی فکم درد حس میکردم.بذارید خلاصش کنم واستون بخوام کامل توصیح بدم باید تومار بنویسم من یه مدت بیمارستان بودم و حتی نمیتونسنم حرف بزنم بعد از اینکه حالم بهتر شد همه جیو به پدر و مادرم گفتم و از یه طریقی تونستم صدا زنمو با اون پسره ضبط کنم به عنوان مدرک بعد از حدود یک ماه اون جنده رو طلاق دادم اون صدا رم فرستادم واسه خانوادش که بعدا شنیدم باباش کتکش زده و دستشو شکونده.من دست چپم و نصف صورتم واسه همیشه لمس شد و دیگه نمیتونستم تکونشون بدم الانم دارم یه دستی تایپ میکنم و اشک میریزم.مادرم از بس غصه منو خورد دق کردو مرد پدرم خیلی کم حرف شده شاید در طول روز سه جهار کلمه حرف بزنه خود منم الان ۲۴ سالمه از لحاظ سنی ولی از لحاط ظاهری شبیه یه مرد ۴۵ ساله شدم نصف موهام سفید شده نصف صورت و دست چپم لمس شده.
    این داستان زندگی من بود امیدوارم درس عبرت بشه برای بقیه و یک چیزی بگم شما هیج جوره نمیتونید بفهمید یه دختر جندس یا دختر خوبیه.یه دختر ممکنه قبل ازدواج با هیجکسی رابطه نداشته باشه ولی بعدش با صد نفر باشه.اینکه طرف چقدر دختر خوبیه یا خانوادش خوبن هیج دلیلی نیست که بعد از ازدواجم همونجوری باشه....


    نوشته: مهدی

  • 38

  • 27




  • نظرات:
    •   lovely_grl
    • 6 ماه
      • 10

    • میتونم بپرسم شما تو آرایشگاه زنونه دنبال چی بودی دقیقا؟


    •   جان.کوچولو
    • 6 ماه
      • 16

    • آفرین خودت اعتراف کردی
      ی دستی تایپ میکنی.


    •   lovely_grl
    • 6 ماه
      • 8

    • ببین سکته یه روند تدریجی داره یهویی سراغ کسی نمیاد و ب گفته ی خودت تا قبل اون هیچ ناراحتی نداشتی ب نظرم سکته نبوده در مورد داستانم بگم متاسفم اگه حقیقت داشته باشه منم ی همچین اتفاقی تقریبا برا پسرخالم افتاد ولی اون شدیدتر و با داداشای دختره ایکبیری دعوا گدفت آخرم ک طلاق


    •   nima58teh
    • 6 ماه
      • 3

    • به نطر من از هر چی بترسی سرت میاد هر چند داستانت برای من غیر قابل باور بود ، شاید نتونستی درست بنویسی ، امکان نداره کسی از هر لحاظ تامین باشه و مهمتر از اون پاک باشه بعد بیاد خیانت کنه ، تصویری که از خانمت با تعرفهایی که کردی توی ذهنمه با عملکردش نمیخونه .
      اگر حقیقت داره واقعا متاسفم ، زندگی جریان داره و اینم بدون دخترای پاک تعدادشون از لاشی ها بیشتره .


    •   Reza00777
    • 6 ماه
      • 6

    • کیرت تو اعصابم دادا حالمون گرفته شد ای سر پابشاشم ب این زندگی


    •   شاه ایکس
    • 6 ماه
      • 7

    • نفس میزنمتا !! امشب هر چی میخوام بگم میبینم تو زودتر گفتی!!! (devil)


    •   ماینر
    • 6 ماه
      • 9

    • فرض رو براین میگیریم ک داستانت واقعیه:تواین مواقع نه نیاز به قتل هست نه اینجور خود خوریها.ازدواج هم مثل شغله وقتی شما یه کسب وکار راه میندازی وبعد یه مدت میبینی همش ضرره تصمیم میگیری دیگه ادامش ندی.شماهم وقتی دیدی دختره اینجوریه یه مدرک ازش بدست میاوردی بعد دکمه سیکشومیزدی سرتم میگرفتی بالا میگفتی زرنگ بودم نزاشتم با ابروم بازی کنه .شما اگه مادرتون بخاطر ازدواجت دق کرده باشه کاملا مقصری مثل مرد سرتو میگرفتی بالا میگفتی شده دیگه همینکه زود فهمیدم وطلاقش دادم کافیه!بعدشم رفتی خاستگاری دیدی دختره بهت زل نزد گفتی دختر خوبیه!!!باتوجه به معیارهای مزخرفی ک خانواده های ایرانی واسه انتخاب عروس دارن دخترا هم مدام سعی میکنن فیلم بازی کنن ک نجیبن و خجالتی!!!الانم دیدتو منفی نکن ب همه اگه علاقه داری ب ازدواج میتونی یه مورد خوب ازتو همین سایت پیداکنی.خخخ اینو شوخی کردم ولی بنظرم شما افکارت قبل ازدواج هم خیلی بسته بوده و باتوجه ب چنین اتفاقی بدتر وبدبین ترهم شدی و توصیه میکنم باتوجه ب این دید وافکاری ک داری ب هیچ عنوان ازدواج مجدد نکن


    •   خروسجنگی
    • 6 ماه
      • 2

    • یه دستی رو خوب اومدی.اخه کله کیری این کسشعر ها چیه اخر شبی داری تفت میدی.حالمون رو خراب کردی.برو پیش روانکاو.واقعا احساس کردم مشکل روانی داری این همه شک و استرس .درون یک انسان سالم منطقی نیست.جدأ فکر میکنم مشکلی تو بچگی هات برات پیش اومده


    •   off_boy
    • 6 ماه
      • 7

    • ببين داداش خر باباته
      چجوري وقتي دنبال مدرك و صدا ضبط كردن افتادي نصف بدنت لمس نبود و دنبال كارات افتادي كه طلاقش بدي،بعدش يادت افتاد سكته كردي دوباره نصفت لمس شد؟!!!
      مطمئنم كس از دو هزار كيلومتريت هم رد نشده چه برسه به ازدواج.فقط يه نصيحتت ميكنم.اين فيلماي تركيه اي رو نگاه نكن خيانتشون بدجوري ذهنتو بيمار كرده


    •   HYPERMAN98
    • 6 ماه
      • 1

    • داغونم کردی پسر


    •   kokarostam
    • 6 ماه
      • 8

    • واقعیت


      بالاخره یکی پیدا شد که اعتراف کرد یک دستی تایپ کرده. ولی پسرم داستانت سکسی نبود پس چرا یک دستی نوشتیش؟ کلا یک چیزی شنیدی که از ناراحتی آدم سکته میکنه ولی بدان و آگاه باش که کـُس شعر به عرضت رسوندن. در واقع یک پسر جقی هستی که سکته کیری کردی. کمتر فیلم پورن تماشا کن تا حالت خوب بشه. شاشیدم توی داستان کیریت.


      ها کـُکا


    •   _Noah_
    • 6 ماه
      • 8

    • بیشتر شبیه داستان جناییه!بابات به گارفت ننت مرد خودتم که کسخلت در رفت بعد از همه ی اینا بگذریم با خودت گفتی چیکار کنم بقیه مثل من نشن اها بیام تو شهوانی داستان اموزنده بزنم ؟!ناموسا؟؟؟؟؟


    •   Sanazn
    • 6 ماه
      • 1

    • چی بگم والا حرفی برا گفتن نموند


    •   Naser1374
    • 6 ماه
      • 1

    • من واقعا متاسف شدم امیدوارم یروزی برگردی به حالت نورمال واقعا نمیدونم چی بگم فقط میتونم بگم به شدت ناراحت شدم و یک دنیا انرژی خوب برات میفرستم .


    •   ssonna
    • 6 ماه
      • 4

    • به پروفایل دوستمون سر بزنید حتما «اوپلاسیون» (rolling) (dash) (rolling)


    •   1352sina
    • 6 ماه
      • 3

    • من واقعا ناراحت شدم و برات ارزوی شفای کامل از خدا کردم . یک سری احمق تو این سایت متاسفانه وجود داره که عنو با گوش کوبیده تشخیص نمیدن و لی اومدن نظرهای کیری میدن به جای اینکه دلجویی کنن . گیرم که داستانت واقعی نباشه حداقل کاری که میتونن بکنن اینه که بگن خدا شفات بده . این دردی که تو کشیدی درد خیلی بدیه . من میدونم چون بعد از بیست سال زندگی این درد امد سراغم . هر بار که یادم میافته که الان با چه کسیه جیگرم اتیش میگیره طوری که بوی سوختنشو حس میکنم .خدا هر چی زن نادون و خیانت کار رو از رو زمین برداره . که اگه خدا اینکارو بکنه مردها فقط میتونن جق بزنن


    •   1352sina
    • 6 ماه
      • 0

    • اقا سامی ماشاالله همه کاره ای ها!!! با این سن چطوری همه این کارارو یاد گرفتی ؟


    •   mrdeathbshz20
    • 6 ماه
      • 1

    • داستانت خیلی زیبا بود
      امیدوارم فقط داستان بوده باشه
      دقیقا همین بلا هم سر من اومد
      واقعا درکت میکنم چ حالی داری و خیلی واست ناراحت شدم???


    •   ashi30
    • 6 ماه
      • 4

    • داداش تو این سایت همه یه دستی تایپ میکنن .. همه سکته کیری زدیم??


    •   pouyasas
    • 6 ماه
      • 2

    • داد که داد شما چقد بخیلین


    •   kokarostam
    • 6 ماه
      • 5

    • زن جنده!


      این داستان را که خوندم و نظر دادم، الان دوباره اومدم که کامنت‌های جدید را بخونم دیدم تعداد زیادی از خوانندگان همین بلای خیانت زنشون به سرشون اومده. البته تردیدی نیست که اکثریت قریب به اتفاق این آقایان خودشان خیانت‌ها کرده‌اند و با زن‌های دیگر خوابیده‌اند و زن‌هایشان مطلع شده و آن‌ها هم شروع به کس دادن کرده‌اند. به هر حال میبینم که تعداد زن جنده‌های شهوانی از شمار انگشتان فزونی گرفته است. شاشیدم به زندگانی خیانت پیشه‌گان.


      ها کـُ‌کا


    •   کیر_مشکی
    • 6 ماه
      • 2

    • الان با دست چپ جق میزنی یا دست راست؟


    •   Artemisi
    • 6 ماه
      • 1

    • خدا این و سر دشمن آدمم نیاره


    •   Hamidarakii
    • 6 ماه
      • 0

    • واقعا تف به هر چی زن متاهل جندست. ولی شمام اگه داستانت راست بوده باشه بدون یه جنده ارزش این حرفارو نداشته که بخوای سکته کنی و خودتو نابود کنی. آدم سالم هم هست البته کم.


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 6 ماه
      • 15

    • کودکانه و کودنانه بود
      کس میخ خان چند سالت بود مگه که خانواده و دوستات راضیت کردن ازدواج کنی ؟ یعنی از ۱۵ سالگی دوستات میگفتن شاسکول زن بگیر ما هم بکنیمش
      طرف تو ۴۰ سالگی زن میگیره نمیگه دوستا و خانواده منو راضی کردن زن بگیرم
      چه فکرای مسخره و حال بهم زنی هم داشتی قبل ازدواجت!!


      اون نقشه قتل !! که کلا پرای خاشقچی بدبخت رو هم ریزوند!! وقتی میگم کودکانه و کودنانه بود برا همینه
      آخه بچه الاغ یه دستی تایپ کننده باکره ، خانه خره بری بگی زنه خودش رفت بیرون من که نمیدونم کجاست ؟؟!!


      بقیه کس و شعرات رو هم بزاریم کنار که دوستان اشاره کردن به بعضی ها میرسیم به اون جمله ای که در مورد بابات گفتی که روزی ۳ یا ۴ کلمه حرف میزنه


      من فکر کنم هر روز فقط میگه :


      مهدی زنت و گاییدم کس کش


      و بعد ساکت میشه تا روز بعد


    •   ماینر
    • 6 ماه
      • 2

    • داش مهدی پاشنه طلا هلاک اون واژه کودنانت شدم !!!فردوسی ب احترامت لز گور بلند خواهد شد و ایستاده ب احترامت خواهد شاشید (rolling)


    •   ehsan9705
    • 6 ماه
      • 2

    • عجب
      خدا بهت صبر بده
      مقصر خودتی که رفتی از جنده خونه زن گرفتی
      خودت گفتی شهرتون جنده خونه شده
      می رفتی از یه جای دیگه می گرفتی
      ولی عجب انگشت قویی داری آورین


    •   xmanotoma
    • 6 ماه
      • 2

    • یکی اومده داستان نوشته چه واقعی باشه چه نه دلیل نمیشه همچنان فحش بدین
      یه عده عقده ای که فقط فحش بلدن ??
      متنش خوب بود و متاسفام واقعا


    •   ali.gh061
    • 6 ماه
      • 1

    • تو24 سالگی سکته کردی؟؟خو ب کیرم برو دکتر.کونی دیس 8 منم اگر میشد بیشتر میکردم .کسکش بد دلی و شکاکی ب گات میده.


    •   mohammadaziizii42
    • 6 ماه
      • 0

    • عجب


    •   20Amirkhan20
    • 6 ماه
      • 1

    • کس خل انقد انرژی منفی فرستادی تا گریبونتو گرفت.خخخ


    •   khoshkon
    • 6 ماه
      • 1

    • دمت گرم خوشم امد یکم بقیه یاد بگیرند داستان نویسی را


    •   sepideh58
    • 6 ماه
      • 4

    • کاش قبل از اپ کردن خزعبلات ذهنت تفاوت کسره اضافه و "ه" رو میخوندی...باور پذیر نبود واقعا داستانت ...


    •   M_O_o
    • 6 ماه
      • 0

    • حاجی ....


    •   M_O_o
    • 6 ماه
      • 1

    • کیرم راس شد گفتم الان توام بیغیرتیت گل میکنه تا رسید به سکتت یهو با همون سرعت خابید خدابیامرزه غم اخرت باشع واسه دستو صورتتم برو فیزیو تراپی درس میشه


    •   Linoe777
    • 6 ماه
      • 2

    • من هم عاشق یکی شدم، باهاش نامزد کردم، ولی من رو به یه آدم پولدار فروخت. من آدم بدی نبودم و نیستم ولی بعضیا واقعا جندن.


    •   royaei
    • 6 ماه
      • 2

    • داستانت خوب بود و طرز نگارشت هم تا حدودی خوب بود ؛
      براتون‌ متاسفم و آرزو میکنم هیچکس تو این دنیا طعم تلخ خیانت رو نچشه ؛
      این داستان عبرت آموزه البته اگر عبرت گیرنده ای وجود داشته باشه ؛
      خیانت زندگی و دودمان و خانواده رو بر باد میده ؛
      موفق باشی


    •   iman.shahvanii
    • 6 ماه
      • 1

    • بيچاره ما اقايون ،،چقدر ازمون سواستفاده ميشه هميشه


    •   parhaamesf
    • 6 ماه
      • 0

    • راست یا دروغ شاشیدی تو اعصاب و روانم.


    •   Zoomreverse
    • 6 ماه
      • 2

    • کسکش از طرف خانواده و اقوام جک وجیندای خودت حرف بزن هنوزم زنای زیادی هستن که وفادارن فک کنم دور و برت ازین چیزا تاحالا ندیدی


    •   babak09145059648
    • 6 ماه
      • 0

    • فاعلم یه پسر کم سن مفعول از تبریز میخوام 09145059648


    •   Melika001a
    • 6 ماه
      • 0

    • فقط اونجا که گفتی زنت حموم بود رفتی گوشیش رو چک کردی مگه بعد از ازدواج زن شوهر باهم نمیرن حموم!!


    •   miago
    • 6 ماه
      • 0

    • اه اه ، متنفرم از داستانهاي اينجوري تو قسمت داستانهاي سكسي


      اخه اين كجاش به داستان سكسي ربط داشت ؟!


      اون احمق هاي چلمنگ رو بگو كه از جق زدن عذاب وجدان گرفتند، زرت و زرت به اين نوع داستانها امتياز و لايك مي دهند


      اخه ، چلمنگي كه لايك مي دي ، مي خوايي از اين داستانها بخوني ،تو اين سايت پس چه گوهي مي خوري ، كص ميخ


    •   f5050
    • 6 ماه
      • 0

    • اولش ناراحت شدم عصابم خورد شد
      به کامنت Reza00777 که رسیدم از خنده روده بر شدم


    •   gh.p2535
    • 6 ماه
      • 0

    • خیلی بچه گانه عمل کردی البته چون سنت کم بیشتر از اینم نمیشه توقع داشت اگه زن من بود اول جنده ترش میکردم بعدش طلاق میدادم


    •   Amir__Parsa
    • 6 ماه
      • 0

    • شما تا 24 سالگی کصخل بودی(کصخل به کسی میگن که تا 24 سالگی رابطه نداشته بعد میاد اینجا داستان به اصطلاح سکسی مینویسه)


    •   mojokiller36
    • 6 ماه
      • 0

    • اولین کامنتم تو این سایت.هیچ احمقی تو این کامنتا به تو نگفت بعد خیانت نباید یه نفرو کشت یا اسید ریخت همه اونایی که برات دلسوزی کردن ولی نگفتن اسید از سکته کردن تو جوونی بدتره خیلی بدتر از خودت گه ترن. من یه مردم و دیدم سکته تو جوونی با ادم چکار میکنه ولی اسید بدتره اگه طرفو میزدی به قصد مرگ هنوز بهتر بود خدا سزا دوتا تونه میده از تورو که داده اخرشم خوب تموم شد انگلایی مثل تو با این طرز تفکر کم بشن جامعه بهتر میشه زنت یه اشغال بود ولی دنبال اسید گشتن تو و بی اعتنایی مردم نسبت به کارت خیلی ناراحتم کرد


    •   Ragnarlothbrok1435
    • 6 ماه
      • 0

    • به كيرت قصه نخور بسه بوخور


    •   آقای-ماساژور61
    • 6 ماه
      • 0

    • قانون جذب که میگن همینه


    •   Sepidarsal
    • 6 ماه
      • 0

    • تو برو ببین چیکار کردی که


      همه را گردن زنت ننداز .در ضمن رفتم خاستگاریش تو چشماش نگاه کردم نگام نکرد چه چیزا


    •   shila_naz
    • 6 ماه
      • 0

    • واقعا برای زندگیت متاسفم.ولی اونجا که نوشتی سکته کردم اونم تو 24 سالگی یکم درست نمیدونم.اصولا تو سنین بالای 45 سکته بصورت یک روندی درمیاد که باعث مشکلاتی میشه و غالبا تا سه بار تکرار میشه.ولی سنین پایین اگه سکته بوجود بیاد دنبالش مرگه نه زنده ماندن و عوارضشو دیدن.گاها دیدین جوانان چطور با یه عارضه قلبی یا سنکوب میمیرند


    •   mehrdad61artoor
    • 6 ماه
      • 0

    • بالاخره مملکت کسخل هم می خواد دیگه. اینم یکی از همونا. تو همین تعصب هات بمیر و نگران این باش که تو خوب باشی و بقیه بد.


    •   mehdikondost
    • 6 ماه
      • 0

    • ما هم یدستی میخونیم (biggrin) (biggrin) (biggrin)


    •   Limbo.White
    • 6 ماه
      • 0

    • حاجی
      دهنت سرویس بچه های سایت و خودت مثه بچه هام میمونین غریبه که نیستین اومدم سایت یه حالی کنم این چی بود گفتی مرد مومن ؟
      یه فکر یه احتمال مزخرف که همه خرابنو نباید اصلا بیان کرد داداش گلم اصلا چیزه خوبی نیست
      شنیدی میگن از هر چی بترسی سرت میاد ؟ ولی کیرت توش به زندگی ۶ نفر گوه زدی با این کارت ( خودت ، دختره و پدر مادرش و پدر مادرت ) میتونستی راحت بهش بگی طلاقتو بگیری کارت درست نبود از نظر من ولی
      گذشته ها گذشته پسر درگیرش نشو از اول شروع کن ۲۴ سال خیلی جوونی موهای سفیدم داری ( از نظر من خیلی سکسیه موی سفید ) دلم نمیخواد اینو بهت بگم با روحیتم سازگار نیست یکم دختر بازی کن حالا هر طوری مجازی یا واقعیت حساب کار دستت میاد عشق داداش گوش کن از سر همدردی و دلسوزی بهت میگم : من یه نوشته دارم از خودم که ادامه یه حرفه “ هرکسی یه ستاره داره اره ولی نه توی اسمون ستاره همون چشمای ادماس” بگرد دنبالش سرنوشت بهت میرسونتش تا ۳۱ سالگی بهت قول میدم پیداش میکنی تا اون موقع هم روحیه همرو بهتر کن خانواده فامیل و ... الاخصوص خودت (rose)


    •   Sepidarsal
    • 5 ماه،4 هفته
      • 0

    • برو بمیر احمق ابله


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو