جعبه

    سال گذشته بود که برا مراسم خاکسپاری یکی از فامیل های نزدیک پدرم راهی شهرستان شدیم ، معمولا تو شهرستان وقتی یکی فوت کنه دوست و آشنا برا فاتحه میان ، من چون سرکار میرفتم نمیتونستم همون روز اول برم برا همون تو فرصت مناسب مرخصی گرفتم و روز سوم مراسم رفتم مسجد ، بعد مسجد معمولا رسم بود که نزدیکان مرده میرفت سرخاک برا فاتحه ، من خاله ای دارم که 2 تا پسر داره و 1 دختر که هم دختر خالم ازدواج کرده و 2 بچه هم داره و هم پسرخاله بزرگم که اونم 1 پسر داره ، وقتی میخواستیم بریم سر خاک خالم منو دید و احوال پرسی کرد بعد ازم خواست که ببرمشون سر خاک ، پسر خاله مجردم و خالم رو سوار کردم رفتیم سرخاک ، موقع برگشت پسر خالم رو به مادرش کرد و ازش خواست اجازه بده ی چند روزی باهام بیاد شهر ، رابطه من و پسرخالم به خاطر اینکه سنمون نزدیک به هم بود خوب بود ، خالم اولش مخالفت کرد اما وقتی من ازش درخواست کردم موافقت کرد ، بعد تموم شدن مراسم با پسرخالم به شهر اومدیم تو مسیر کلی از خاطرات کودکی گفتیمو خندیدیم ، چون چند روز پسر خالم مهمونم بود برا همون از شرکت مرخصی گرفتم تا با پسر خالم خوش بگذرونیم ، بعد 2 به پسرخالم گفتم که باید برم سرکار و اگه خواستی میتونی خودت تو خونه بمونی ، پسرخالمم گفت که بهتره اونم برگرده شهرستان که بهش گفتم تا فردا صبر کنه تا یکم از خونه زود در بیاییم تا برسونمش ی مسیری که سوار ماشینای شهرستان بشه بره خونه ، به هر حال فردا تا ی مسیر رسوندمش و رفتم سرکار ، موقع ناهار از نگهبانی گوشیمو گرفتم که زنگ بزنم به پسرخالم ببینم رسیده خونه یا نه ، وقتی گوشیمو باز کردم چندین تماس بی پاسخ دیدم ، وقتی زنگ زدم صدای ی مرد رو شنیدم که بی مقدمه پرسید علی کجاست ؟
    شما ؟ من محسنم داماد خالت - سلام اقا محسن ، خوب هستین - سلام ، صبح علی زنگ زده به مامانش که میاد خونه هنوز ازش خبری نیست و موبایلشم خاموشه - بله صبح خودم رسوندمش ی مسیری که قرار شد سوار ماشین شهرستان بشه بیاد خونه - برادر من چرا همچین کردی خود سر بردی خب میاوردیش خونه چی شد 2 روز تحملش کردی بعد دکش کردی - مگه چی شده ؟ - میخواستی چی بشه اگه ی بلایی سرش بیاد داغونت میکنم - بهتره خون سرد باشید - برو بابا الان چندین ساعته که ازش خبری نیست مسئولش تویی - بهتره چند ساعتی صبر کنید پیداش میشه احتمالا رفته باشه سر کار - فقط برو دعا کن که چیزیش نشده باشه ... اینو گفتو قطع کرد
    برگشتم سر کار همش تو فکر این بودم که چه اتفاقی ممکنه افتاده باشه ، اون روز اضافه کاری نموندمو از سر کار اومدم بیرون به خالم زنگ زدم .
    سلام خاله - سلام پسرم - خاله علی قرار بود بیاد خونه ازش خبری دارین - اره تازه باهاش صحبت کردم با دوستاش بوده ، انگار دامادم بی احترامی کرده بهت ببخشش - مهم نیست خوبه که علی پیداش شد ، من باید قطع کنم پشت فرمونم ، خدافظ - ناراحت نباش ... - خاله بعدا زنگ میزنم صحبت میکنم خدافظ - باشه مواظب خودت باش ، خدافظ .
    از رفتاری که باهام داشتن ناراحت بودم ، داماد خالمم 3 بار بهم زنگ زد جواب ندادم ، این ماجرا اون روز گذشت تا اینکه فردا شبش پیام اومد بهم .
    سلام محمد خوبی ؟ - سلام ، ممنون ، شما ؟ - زهرام دختر خالت - اهان شرمنده شمارتو نداشتم متوجه نشدم ، خودت خوبی ؟ - ای منم بد نیستم ، میخواستم بابت رفتار شوهرم عذر بخوام - نه بابا خیالی نیست - بی ادبی کرده من از طرفش عذر میخوام هر چند دیروز بهت زنگ زد که عذر خواهی کنه - گفتم که مهم نیست - محمد ناراحت نباش دیگه ، تو ناراحت باشی منم ناراحت میشم - ( از حرفش جا خوردم ) - من که ناراحت نشدم ولی باشه چشم - خب چه خبر ؟ - سلامتی یکم کار دارم بعدا صحبت میکنیم شب خوش ( نخواستم بیشتر از این پیام بازی کنم چون هم حوصلشو نداشتم هم نخواستم برام دردسر بشه ؛ همینم مونده بود سوژه فک و فامیل بشم ) - وا یعنی چی ؟
    جوابشو ندادم بعد 5 مین دوباره پیام داد ، محمد ؟ چرا جواب نمیدی ؟
    الووووو ؟
    با توامممم ؟
    با دوست دختر خلوت میکنی نمیخوای مزاحمت بشم ؟
    محمد ؟
    باشه برو خوش باش ، بای
    از این داستان تقریبا 1 ماهی میگذشت که از خونه بهم زنگ زد پدرم که برا شام برم پیششون ، وقتی رسیدم خونه از کفشا متوجه مهمونا شدم تو این فکرا بودم که میتونه باشه که پسر خالم در باز کرد و اومد نزدیکم برا احوال پرسی وقتی اومد داخل متوجه شدم خالمو دختر خالمم هستن بعد احوال پرسی و شام ، متوجه شدم که قراره چند روزی بمونن تو خونه پدرم ، دامادشون نیومده بود ، با پسر بزرگترشون اومده بودن ، با علی که صمیمی بودم یهو گفت محمد بریم همون بستنی فروشی ( به زور خودمو کنترل کردم تا عصبانیتمو بروز ندم - به این نتیجه رسیدم که نباید به کسی زیادی رو بدی ) باشه علی سر فرصت ...
    زهرا : محمد منم میام .
    اومممم ... باشه
    پس بچه هارم بردارید بریم به حساب علی ، بچه ها که مشغول بازین خودمون میریم ، بعدشم ما مهمونیم تو باید بخری
    سوار ماشین شدیم زهرا صندلی عقب نشسته بود ، چشاشو دوخته بود رو آینه چشم ازم بر نمیداشت ، وقتی رسیدیم بستنی فالوده مخصوص سفارش دادم که زهرا گفت من گیفی میخورم ، برا همون 2 تا فالوده و ی گیفی سفارش دادم ، علی و زهرا ی سمت نشستن منم رو به روییشون ، وقتی زهرا شروع کرد به بستنی خوردن تازه متوجه شدم از قصد بستنی گیفی سفارش داده ، زبونشو طوری دور بستنی میچرخوند که حالم داشت عوض میشد ، با شیطنت خاصی هم نیش خند میزد ، سریع بستنیمو خوردمو پولو دادم گفتم شمام تموم کردین بیایین من برم ماشین رو روشن کنم گرم بشه بستنی خوردیم سردمون میشه ، وقتی پشت فرمون نشستم مدام به اون صحنه فکر میکردم بعد به خودم لعنت میفرستادم که چرا همچین میکنم ، زهرا شوهر داره ، فامیله ، اگه اتفاقی بیوفته کسی متوجه بشه باید خودمو دار بزنم از بی آبرویی ، تو همین فکرا بودم مدام به خودم میگفتم چیزی نشده که محمد چرا همیچین میکنی که صدای بسته شدن در ماشین بیدارم کرد محمد ؟ محمد ؟ داداشششش ؟ - هااا چیه ؟ چی شده ؟ - چرا حرکت نمیکنی ؟ - باشه الان میرم ، هر موقع به اینه وسط ماشین نگا کردم دیدم زهرا زول زده بهم ، ی احساس عجیبی بهم دست داده بود ، وقتی رسیدیم خونه پدرم ، ازشون زود خدافظی کردمو برگشتم خونه ، تا رسیدم به موبایلم از زهرا پیام اومد که چرا زود رفتی هنوز کار داشتم باهات ، جوابشو ندادم ، چند تا پیام دیگم فرستاده که صبحش دیدم ، تعطیل رسمی بود برا همون شرکت نرفته بودم ، موبایلمو برداشتم مادرم زنگ میزد ، سلام پسرم میتونی بیای مارو ببری بازار ، اره میتونم ولی خودتون باید بگردین میدونی که من حوصلم نمیکشه از گشت و گذار ، باشه منتظریم ، وقتی رفتم خونه پدریم دیدم علی باهاشون نیست ، پرسیدم کجاست که زهرا گفت علی با بچه هام رفتن بیرون بگردن شهر رو ، خلاصه راهی بازار شدیم اینبار خالمو مامانم عقب نشستن که دو خواهر باهم صحبت کنن بعد دختر خالمم جلو نشست ، موقع پیاده شدن زهرا داشت با کیفش ور میرفت تا دو خواهرا پیاده بشن وقتی پیاده شدن زهرا برگشت بهم گفت ، از نزدیک خوشگل ترم هستی محمد ، برگشتم تو صورتش نگا کردم ، دستمو بردم نزدیک شکمش ، ی نفسی کشید که کاملا مشخص بد برا چیه ، دستگیره درو گرفتم گفتم زهرا ازشون عقب نمونی ، وقتی اینکارو کردم عصبی شد از ماشین پیاده شد و محکم با تمام وجود در ماشینو کوبید طوری که خودشم ترسید ، بعد 1 ساعت و نیم بود که زهرا بهم زنگ زد که کجایی داریم برمیگردیم - یکم جلوتر از اونجاییم که پیادتون کردم - داشتم جدول مجله رو حل میکردم که درو باز کردو با ی جعبه بسته بندی شده نشست تو ماشین ، برگشتم پشت سرمو نگا کردم ... - پس خاله و مامان کو ؟ - اونا خرید داشتن اینو خاله خرید برا تو گفت ببریم بذاریمش خونت برگردیم - چه کاریه بذارش تو ماشین برو پیششون بعدا خودم میبرم ... اه برو دیگه اعصابمو خورد کردی - چرا چی شده ؟ اصلا این چیه مامان خریده - اهههههه به تو چه میری یا خودم با ماشین بیرون برم ؟
    باشه ، حالا چرا جوش اوردی مثل شوهرت ؟ - اسم اون عوضی رو پیشم نیار
    :|
    دیگه هیچی نگفتم ، تا برسیم جلو در خونم - بده ببرمش - خودم میارم - نه بابا زحمت میشه . خودم میبرم - چیه نمیخوای ببینن ی زن اومد خونت - نه این چه حرفیه - یا نمیخوای خونتو نشونم بدی - نه خب ... اصلا این حرفارو از کجا میاری ؟ - تو دلت میخواد از کجام بیاد ؟ - اصلا بیخیالش ، باشه خودت بیار - نه خب بگو ببینم تو دلت ... - ای بابا اشتباه کردم پیاده شو زود بریم بیاییم بریم بازار - باشه ولی چرا عجله داری - خب یهو کارشون تموم میشه منتظر میمونن - خب من مهم نیستم منتظر این موقعیت موندم ؟ - ای بابا پیاده شو ( تو دلم با خودم گفتم این عملا داره له له میزنه - افکار پلید شیطانی میومد تو سرم ) ، ( شاید تا برسیم دم در 1 دقیقه بیشتر طول نکشید ولی برام اندازه چند ساعت گذشت ، نمیدونم بخشی از وجودمم دوست داشت این وضعیت رو ) ، وقتی اومدیم داخل جعبه رو گذاشت رو زمین کنار در اومد داخل ، واو همه چیم که داری تو خونت - اره دارم - ولی ی چی نداری - چی ؟ - زن دیگه خنگه - اونم به وقتش - به به چه سلیقه شیک و پیکی داری ، تمیزم که هست خونتون انگار که زن داری ، نکنه از ما مخفیش کردی ؟ - نخیر من به نظافت حساسم خودم میرسم به همه چی ( همینطور که داشتم صحبت میکردم ، شالشو در اورد ) - نمیخوای ی ابی چیزی بدی بخوریم - چی دوست داری اب پرتقال ... ؟ - همون اب خودت - ( اب دهنمو قورت دادم و سرفه کردم ) اوممم باشه پس ی لیوان اب میارم برات - ی لیوان کمه نمیشه بیشتر بیاری - ( همون بخش از وجودم که نمیدونم چه مرگش بود یهو ی حرفی زدم که خودمم جا خودم ) - چه خبرته
    چی فکر کردی من کیم که این همه اب بیارم برات برا اون همه انرژی میخواد و کلی روز - ای جووونم - ( طوری اینو گفت که دلم ریخت )
    مشخص بود وضعش خرابه چشاش خمار بود ، من داشتم میرفتم اشپزخونه زهرام پشت سرم میومد ، تا اینکه جلو یخچال از پشت بغلم کرد ، وقتی برگشتم سمتش لباشو گذاشت رو لبام و چسبونتتم به یخچال ، منم دستمو بردم سمت گردنش همراهیش کردم ، هر دو چشامونو بسته بودیم ، خودشو چسبوند از جلو بهم دستاشو دور گردنم حلقه کرد ، چون قدش کوتاه بود نوک انگشتاش وایساده بود و گردنمو داشت میکشید سمت پایین انگار که میخواست راحت لباشو قفل کنه رو لبام - بعد ی مین که تو اوج لذت بودم ، انگار که یکی ی کشیده محکم بهم زده باشه به خودم اومد یاد بچه هاشو شوهرش ، فامیل و آبرو و گناه این چیزا افتادم بعد از بازوهاش گرفتمو از خودم جداش کردمو همونطور نگهش داشتم ، زهرا چیکار ... - محمد بس کن بذار خوش باشیم - چه خوشی عقلتو از دست دادی این کارمون اشتباهه - هیچم اشتباه نیست - تو متوجه نیستی ، منم از خود بیخود شدم ی لحظه - محمد خواهش میکنم بس کن ، دیگه کاری که نباید میشد شده حالا دیگ ضد حال نزن - چه کاری ما که هنوز کاری نکردیم - به اون قسمتشم میرسیمو باهم کارم میکنیم - بس کن زهرا ، داری چرت و پرت میگی این کارمون درست نیست - محمددددد بازوهام درد گرفت ( دستامو یکم شول کردم ، که یهو از دستم در اومد و دوباره محکم بغلم کرد ) محمد التماست میکنم فقط بذار ی بار باهات باشم - ولم کن ، نمیخوام ( خیلی سخت بود مقاومت کردن اونم با کیر شق شده ، دستشو گذاشت رو کیرم ) - محمد میخوام اینو توم کنی - زهرا بس کن حالمو خراب میکنی - میخوام لبامو بکشم رو سر این کیرت بعد بذارمش تو کسم کنی - زهرا نگو ، چرا همچین میکنی ؟ - من نمیتونم بکنم اما تو میتونی هر طوری دوست داری بکنی ( حرفی نزدم دیگه ، دیگه نمیتونستم مقاومت کنم ، مغزم جاشو داده بود به شهوت ) - زهرا داری کمرمو میشکونی رسما با این فشار دادنت - میخوام اب کمرتو بگیرم بریزی توم - نمیشه نریزم ؟ ( اینو که گفتم دستاشو شول کرد انگار که بلیط اوکی رو گرفته باشه رو به صورتم کردو لباشو گذاشت رو لبام )
    منم همراهیش کردم ، دروغ چرا لذت بخش بود برام ، انگار که تموم وجودم دیگه میخواست این وضعیت رو - لباشو از لبام برداشت جلوم رو زانوهاش نشستو شروع کرد به باز کردن کمرم ، دستاشو گرفتم ، زهرا ؟
    جون دل زهرا ؟ - میدونست چی بگه ادمو خر کنه ، شلوار و شورتمو باهم در اورد با عجله ، اولش خجالت کشیدم ، تا اینکه کیرمو کرد تو دهنش انگار که ی وزنه ی تنی بسته باشن رو پلاکام ، بی اختیار بسته شدن ، ساک زدنش به 30 ثانیم نرسیده بود ابم اومد ( انگار که تموم وجودم از کیرم کشیده شد بیرون ) ی لذت از عمق وجودم ، چشامو به زور باز کردم ، به زور تونستم قامت خمیدمو صاف کنم ، تموم اب کیرمو خورده بود ، 2-3 تا بوس ریز زد رو کیرمو بعد ریز ریز شکمو دور نافمو میبوسید ، بلندش کردم - محمد ؟ - جانم ؟ قوربون جونت بشم ، قراره همیجا حسابمو برسی - ( راستش میخواستم ادامه ندم ولی لامصب با حرفاش رشته افکارمو پاره میکرد ) - تو دوست داری کجا حسابتو برسم - وجب به وجب این خونه - چه اشتهایی هم داری - تو مرد رویاهای من بودی ، منو به زور چپوندن به یکی دیگه - ( یکم شول شدم تا حرفی از شوهرش زد و حرفی که زد ) - محمد نمیخوای حسابمو برسی ؟ - باشه - چت شد ؟ - هیچی - نترس دوباره برات صافش میکنم تا ته بکنیش توم - زهرا داری دیوونم میکنی - چند بار بهت بگم تو میکنی نه من
    بغلش کردم بردمش سمت اتاق ، خوابوندمش رو تخت ، اومدم گردنشو ببوسم که با دستاش هولم داد عقب ، دستشو برد سمت شلوارش ( خیسی کوسش از رو شلوار مشخص بود ) با عجله تا زانوهاش کشید پایین ، محمد بمالش اول ، جان من زود بمالش - عجله داری ؟ - ارهههه زود باش - اروم دستمو بردم سمت شلوارشو داشتم درش میاوردم ( نفس نفس میزد تند تند ، صداش به لرزه افتاده بود ) ، شلوار و شرتشو در اوردم ، جلوش دراز کشیدم ، ی پاشو گرفتم گذاشتم رو شونم ، چند بار روناشو بوسیدم ، کم مونده بود گریه کنه ، وای محمد زود باش ، انگشتمو کشدم لای کسش ، مثل مار پیچ خورد ، کمرشو خم کردو سرشو برد عقب ، چنگ زد لحاف رو ، کوسش خیس خیس بود بی مو و نرم و داغ ، لبامو گذاشتم رو لبای کسش زبونمو کشیدم داخل خط کسش - ( با صدای بلند ) آخخخخخخخخخخخخخخ ، محمد عاشقتمممم ، دستشو گذاشت رو سرم محکم به خودش فشار داد و ارضا شد ، وایییییی محمدددد ، اخخخخخخخخ دیوونتمممم ( با صدای لرزون و تن لرزون مدام تکرار میکرد محمد عاشقتم ، محد دیوونتم ) بعد لرزشاش کشید سمت خودش ، منم کنارش دراز کشیدمو هر از گاهی ی لرزشی میکرد ، حدود 10 مین هیچی نگفتیم بهم ، با موهای ژولیده خم شد سم کیرم ، میخواست شلوارمو باز کنه دستاشو
    گرفتم ، زهرا دیرمون شده ، باید برگردیم بازار ، محمد بذار کارمو کنم ارزو به دل نمونم شاید این فرصت دیگه پیش نیاد - شایدم پیش بیاد پس بلند شو بریم دیرمون شده - من باید دوش بگیرم خیس عرق شدم - زهرا وقت نداریم تو خونه مامان میری ی عطری ادکلنی چیزی بزن به خودت - باشه ، اماده شدیم از خونه زدیم بیرون ، سوار ماشین شدیم به سمت بازاد ، محمد ؟ - بله ؟ - بلکه فرصتش پیش نیومد هنوز از خونه دور نیستیم ( اینو گفتو دستشو گذاشت رو کیرم ) - چیکار میکنی اینجا بیرونه ( خواستم دستشو بردارم ) - بهم قول بده دوباره این اتفاق بیوفته وگرنه دستمو بر نمیدارم - باشه بردار - نه قول بده - باشه قول میدم - عاشقتم ، رسیدیم بازار ، زهرا این غیبت طولانیتو چطور توجیح میکنی به مامان و خاله ؟ - قبل اینکه ازشون جدا بشم بهشون گفتم میرم برا بچه ها لباس نگا کنم تو نگران اون نباش - اون جعبه چی بود توش - کتاب و دفتر برا مدرسه بچه ها بود دادم مغازه داره بسته بندیشون کرد - باشه برو خریداتو انجام بده ( قبل پیاده شدن دستشو گذاشت رو کیرمو گفت : ) منتظر این شمشیرت هستم حسابمو برسه ، بعد چند ساعت از خرید اومدن ، زهرا ی ربع دیر تر از خاله و مامان اومد با کلی خرید ، بردمشون خونه ، خودمم برگشتم خونه ، جلو در یخچال بودم ، میخواستم اب پرتقال بردارم بخورم که یاد اون صحنه ها افتادم بی اختیار کیرم شروع شد به بزرگ شدن ، اخرای شب بود که زهرا پیا داد ، محمد فردا خونه ای ؟ - نه سرکارم ، تعطیلی تموم شد دیگه - نمیشه مرخصی بگیری ؟ - نه تازگیا خیلی گرفتم ، الانم خستم شدیدا میخواستم بخوابم - ای جوونمم خستت کردم ؟ - زهرا شروع نکنه - محمد تو قول دادی - اره ولی قرار نیست که به باد بدیم آبرومونو - کی از سر کار بر میگردی ؟ - نمیدونم شاید 5-6 - ساعت 2 خونه باش من میام خونتون - چطوری میای اخه ؟ - به خونه میگم لباسایی که خریدم یکیشون رو باید عوض کنم بعد به این بهونه میام خونت ، اگرم دیر شد میگم وقت ناهار بود مغازه بسته بود برا همون طول کشید - باشه ولی من احساس عجیبی بهم دست میده - چه احساسی ؟ - نمیدونم خب تو اخه شوهر و بچه داری ؟ نمیدونم - محمد قول دادی دیگه ی بار باهم باشیم من ارزو به دلم مونده ، خانوادم به زور شوهرم دادن وگرنه من تو رو میخواستم ، چند سال در حسرت تو موندم - باشه حالا پیامارو پاک کنو بگیر بخواب - فردا ساعتای 12 بود مرخصی گرفتم از شرکت زدم بیرون - ساعت 1 و نیم بود رسیدم دم در ، تو مسیرمم ی پیتزا خریده بودم ، تا رسیدم دیدم زهرا نشسته رو پله ها ، اینجا چیکار میکنی ؟ - چیه مگه ؟ مگه کسیم میشناسه منو ؟ - ی نگا به اطراف انداختم باشه بیا تو
    وارد خونه شدیمو درو که بستم ، جلو در چسبید بهمو لبامو بوسید ، انگار عجله داری - کسم همین الانشم برات خیس شده - نمیشه فعلا فلکه ابشو ببندی ی چی بخوریم ؟ - محمد قلبم تند تند میزنه اشتها ندارم - ولی اول باید ی چیزی بخوریم - اره من چیزتو میخورم - پس من چی ؟ هوفففف محمد قلبم ، توام کسمو بخور - دستشو گذاشت رو کیرم - زهرا ؟ جون دلم بیا اول پیتزارو ... ( کمربند و دکمه شلوارمو باز کردو دستشو برد داخل ) چقدر داغه ، داشتی میگفتی - ( لبام خشک شده بود ) میگم اول پیتزایی که خریدمو ... - ( لباشو نزدیک در گوشم کرد ) محمد این کیرت با این حرارتش رو کجام میکنی با ابم خنکش کنم ؟ دهنم یا کسم ؟ - ( پیتزارو گذاشتم رو اوپن ، بغلش کردمو لبامو گذاشتم رو لباشو بردمش سمت کاناپه ) تو دوست داری کجا بکنمش ؟ - میخوام بکنیش تو کسم - ( شروع کردیم همو لخت کردن ) - زهرا دوست داری لبامو کجاهات بکشم ؟ - گردنم ، نوک سینه هام ، رو نافم و کوسم - ولی من اینکارو نمیکنم - چرا کدومو دوست نداری ؟ - میخوام لبامو جب به وجب بدنت بکشم - ای جونننن ، همه چیم مال توااا - لبامو گذاشتم رو گردنشو دستمو بردم رو کمرش ، اونم چنگ زده بود رو کتفم - همینطوری که میبوسیدمش تا اینکه رسیدم رو نک سینه هاش ، دستمو از کمرش بردم سمت کسش ، وای محمد عاشقتم ، ی انگشتمو کردم تو کسش ، اخخخخخخخ ، محمد دیوونتممم - هنوز انگشتمو کردم تو هنوز مونده اخخ گفتنت - پس زودتر اون کیرتو بکن توام - ( هر دومون خیس عرق شده بودیم ) بلند شدم نشستم جلو پاهاش ، کیرم گذاشتم رو کسش - محمد بکن تو التماست میکنم - اول میکشم رو کست بعد میکنم - بکش ، بکن ، مال توام هر کاری دوست داری ... ( نوک کیرمو کشیدم رو خط کس خیس شدش ) - واییییییییی محمد ( پاهاشو دور کمرم حلقه کرد ، با اینکارش خم شدم سمتش کیرمم رفت تو کسش ) اخخخخخخخخخخخخخخخخ - جوووون دلمممممم ، میخوای ؟ - اره بکن ، تا تهش بکن - ( خوابیدم روش سینه هاش چسبید به سینه هام ) دوست داری ؟ - اره میخوام ، محمد لباتو بذار رو گردنم - توام دستاتو بذار رو کتف و داخل موهام - ای جونمممم عقب و جلو کن -
    ( ی دستمو گذاشتم رو کمرش ی دستمم کنار سرش بعد عقب و جلو میکردم ) خوشت میاد ؟ - منو گرفتی زیرت داری میکنی تو کسم بهترین لحظمه محمد تند تر بکن - بعد تقریبا 5 مین محکم چنگ زد و فشارم داد به خودشو و ارضا شد منم به فاصله 1 مین ازش ارضا شدم - روش دراز کشیده بودم ولی همچنان داشت تکون میخورد - محمد کیرتو درش نیار بذار یکم بمونه توام - باشه گلم - بعد چند مین بلند شدیم من شورتمو پوشیدم اونم شورتو سوتینشو پیرهن منو ، نشستیم میز اشپزخونه ، پیتزام سرد شده - اشکال نداره عوض تومو گرم کردی - اینطوری بگی بازم گرمش میکنم - مال توااا اختیارش دست توااا - ( حالم گرفته شد از این جملش ) ولی فکر نکنم مال من باشه - ( سرشو انداخت پایین ) اگه تو بخوای طلاق ... - حرفشو نزن تو بچه داری ازش تا جایی که من میشناسمش ... - تو هیچم نمیشناسیش ، اخلاق گندی داره ، من تو رو میخواستم منو به زور دادن به یکی دیگه - ناهارتو بخور درست میشه - حداقلش بمیرمم ارزوم براورده شد - اااا بخور دیگه بیخیال - میشه به جا پیتزا ، پیتزای تورو بخورم - ااااا نه نمیشه ، غذاتو بخور برو دوش بگیر منم بعد تو میگیرم - بیخود ، باهم میریم - ههههه باشه ، ولی من دارم میمیرم از کمر درد فکر نکن دوباره بتونم - اشکال نداره منو ارضا میکنی - خجالتم که نمیکشی - یکم پیش زیرت بودم ، داشتی با تمام وجودت منو میکردی الان میگی خجالت ؟ - من با تمام وجود میکردم یا تو با تمام وجود میگفتی اخ و اوخ و ... ، هنوز سر و کتفم درد میکنه از چنگی که بهم زدی - حقت بود هیچم اعتراض وارد نیست
    بعد غذا رفتیم سمت حموم لباسامونو در اوردیم ، از پشت بغلش کردم ، زهرا ؟ - جون دل زهرا ؟ - از پشت ... ( فوری برگشت سمتم ) نه - خب امتحان کردی تا حالا ؟ - نه اصلا - خب من میخوام - نوچ - ولی منم ارزو دارماااا ؟ - محمد نمیشه بیخیالش بشی 2 تا جا داری دیگه دوست داشتی بکن تو اون 2 جا - خب 2 جارو امتحان کردم نوبت سومیس - باشه ولی دردم بیاد چی ؟ - خب ادامه نمیدم - دوش گرفتیم ، میخواست از حمو در بیاد - کجا ؟ - بریم بیرون - نه اینجا میخوام - چی میخوای ؟ - بکنمت - تو که گفتی جون نداری - اره ولی الان این شمشیر دوباره اومده بالا - محمد درد ... - دراز بکش کف حموم - ای وای من ، باشه - ( اول یکم شامپو زدم نرمم شده بود به خاطر حموم ) ی انگشتمو گذاشتم سوراخش کمی فشار دادم پرید از جاش ، محمد درد داشت - هنوز کاری نکن - جون من بیخیالش شو - باشه بریم بیرون - نه نرو - خب کاری نداریم اینجا - باشه ( دوباره دراز کشید ) بکن ، آییی آییی درد داره محمد ، آییییی ، ( ی انگشتمو داخل کرده بودم ) نمیتونم تکون بخورم دردم میگیره - حالا میخوام دومی رو کنم بذار این جا باز کنه - وای محمد ، دردم میگیره ، بالاخره بعد تقریبا 20 مین جا باز شد - زهرا ؟ - جانم ؟ - میخوام ایستاده بکنم - من تو فیلمای تو پورن نیستم که همینطور خوابیده بکن - نه بلند شو تکیه بده به دیوار - ای بابا باشه - بابا اینجا نیست ، فقط منمو تو - اره - ی پاشو بلند کردم ، کیرمو گذاشتم دم سوراخ کونش اروم سرشو فرستادم تو - ای محمد درش بیار - هنوز نکردم که درش بیارم - واییی میسوزه - تحمل کن یکم دیگه - آییی درش بیار - یکم فشار دادم رفت تو تا نصف - واییییییییی محممممممممدددددد آییییی آییییی درد دارممممم درششش بیاااار - دیگه رفت تو دیگه میخوام عقب و جلو کنم - بغلم کرده بود منم عقب و جلو میکردم ، محمد من درد دارم لذت نمیبرم - میخوای بکنم تو کست - ارهههههه - ههههه باشه ، ( درش اوردمو کردم تو کسش - به خودمم زیاد حال نداد چون نمیشد تا ته بکنم هم ممکن بود پاره بشه هم اینکه کار دستم بده و مکافات بشه ) دوست داری - اره ، نامرد هنوز میسوزه - ( لبامو گذاشتم رو لباش زبون همو میک میزدیم ) - محمد دوست دارم - انگار دوباره داری حال میکنی - بکن حرف نزن ، فقط تند تند بکن ، ( منم اروم تا ته کردم نگهش داشتم ) محمد ؟ - جانه دلم ؟ - عاشقتم ، مرد رویاهای منی - منم دوست دارم زهرا - اخخخخخخ بذار توم باشه بغلم کن - با یکم عقب جلو کردم هر دومون ارضا شدیم ، بعدش خودمونو شستیمو اومدیم بیرون ، لباسامونو پوشیدیم ، زهرا ؟ - جانم - این رابطه نباید دیگه ادامه پیدا کنه - میدونم - باید بینمون ی راز بمونه میدونی که منظورم چیه ؟ - اره میدونم - خودت بچه و شوهر داری ... - محمد ادامه نده خرابش نکن خودم میدونم که دیگه احتمالش خیلی کمه پیش بیاد فقط میشه قبل رفتن ی نیم ساعتی بغلت بخوابم - باشه بیا ولی شلوغ کاری نکنی دیگه - نه دیگه جونی برام نمونده کونمم میسوزه هنوز - اااا ادبببب - چیه خب همه دارن دیگه توام خوب بلدیا بسوزونی- دیگه حاشیه نرو بیا ی نیم ساعت بخواب بلندشیم بریم تا کسی شک نکرده
    بعد نیم ساعت استراحت رسوندمش بازار و برگشتم برا اینکه مشکوک نشنپ، فردای اون روز رفتن شهرستات ، منم رفتم سرکار ...
    اگه تمایل داشتین ادامشو مینویسم ( درضمن این یک داستان واقعی نیست اما ممکنه برا بعضیا اتفاق افتاده باشه - منم یک نویسنده حرفه ای نیستم پس اگه ایراداتی داشتم بهم تو نظرات بگین اصلاح کنم ، سعی میکنم کیفیت داستانارو تا جای ممکن بالا ببرم ، هر چند قبلا هم 1-2 بار داستان نوشتمو ارسال کردم اما هیچ موقع منتشر نشد ، چند وقت پیش یک داستان پیچیده و ارتباط چند شخص باهم رو نوشتم اما هرگز ارسال نشد ! امیدوارم حداقل این داستانم منتشر بشه )


    نوشته: S.S

  • 12

  • 19




  • نظرات:
    •   Boy0513
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • (biggrin)


    •   shahx-1
    • 1 ماه،1 هفته
      • 8

    • ضربه ای که امشب واحد های اس.اس از گذاشتن اسمشون روی این کستان خوردن تو جبهه روسیه نخوردن!! (biggrin)


    •   پسرک_حشری3
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • دیوس ها حالا فکر کردید اسم های عجیب و غریب و عشقولانه ای روی کستان هاتون بذارید میتونید لایک بگیرید؟ دیس لایک با عشق تقدیم به شما


    •   arminkoni82
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • خوشمان دیس لایک


    •   Mr_gh99
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • گیفی؟زول؟


    •   Mr.masoOd
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • والا لیلا غربتو جنده ته شرغونم ایجوری نمیده


    •   Hooman.esf.59
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • لطفا دیگه ننویس
      مخصوصا اونجاش که به بستنی قیفی گفتی : گیفی حالم بهم خورد
      یعنی ازین بچه جقی های همشهری من که می‌نويسن شالشا، کیفشا، رونشا و با لهجه کستان می‌نویسند هم بدتر بود نوشتنت
      کمرت مگه پیچ و مهره ایه که نشست کمرتو باز کرد؟ کمربند باید بنویسی، اون پیچ کمرتم خیلی شل است
      آخه سی ثانیه؟ لامذهب!


    •   Hooman.esf.59
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • 99/9 درصد کسایی که میان اینجا کستان نویسی، نمیدونم چه اصراری دارند که حتما بعد سکس تو حموم طرف و از کون بکنند
      خو بی‌شعور دلیل نمیشه چون تو با تصور این کار جق میزنی سه سوت آبت میاد بقیه هم خوششون بیاد.
      اون SS اسمت هم همون مخفف سه سوت است دیگه؟
      گلی سه سوت، همون قلی سه سوت از توابع دوقوز آباد


    •   sarbaz..delha
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • نظر شما چیه؟مثل اینکه واقعا او تورا کرده توکه همه اش پا بفرار وبی عرضگی نشان دادی باز جگر او که به خواستش رسید ولی دراینجا تو جای دختر بودی واو مرد بود


    •   mariii_a
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • من تا بستني گيفي بيشتر نخوندم (biggrin) مجيد جان دلبندم گيفي نه قيفي :)
      دقت كن
      خيليم چرت بود ديس


    •   ali80xx
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • منکه خیلی داستانتو دوس داشتم.ولی تو هم خیلی بیشعوری که با اینکه اون انقد دوست داشت تو هی پسش میزدی.من جای تو بودم با تمام وجود بهش عشق میورزیدم.


    •   bn1380
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • از خیانت بدم میاد
      ولی قلمت عالیه لایک ۷


    •   Caboos1
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • عه
      دمتون گرم
      آخه تو شهر یکی فوت میکنه دوست و آشنا میان گاییده شدنه طرفو تبریک میگن نمیدونستم شهرستان اینجوریه
      کسکش


    •   Scott12
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • قشنگ بود.
      استعداد نوشتن داری فقط باید آموزش ببینی.افکارت منظم نیست انگار و خواستی از فضای خیالی ذهنت سناریویی رو بسازی ولی باید روی توصیف فضا کار کنی که نه کم باشه مثل الان و نه زیادی که خواننده خسته بشه و دیس بده.


    •   ehsanam69
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • داستانت کاملا واقعی بنظر میاد کاری ب نگار قلم ندارم


      ۵۰ درصد ما ایرانیا عادت کردیم به قضاوت دروغ فقط میخوایم زیر پست و مطلب کسی چرت بگیم طرف میگه تا گیفی خوندم در کل همش چرت بود خوب چرا دروغ میگی ؟


    •   mrchicco
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • اس اس عزیز داستانت بلند بود ولی خوب در حد شهوانی بود من خوشم اومد اونجا که محمد هی میخواد طرف این رابطه نره و نزاع وسوسه و عقل و در نهایت وسوسه غلبه میکنه همیشه وسوسه غلبه میکنه همه اسنایی که میگند خیانت اخ وپیسه فقط قپی میاند با این که نوشتی واقعی نبود اما واقعی میومد زهراها زیادند دخترهایی که به زور پای زندگی کسی نشستند مردهایی که ذره ای شعور تو وجودشون نیست و زندگی هایی که هیچوقت زندگی نبود و فقط زیر یک سقف بودن وجه مشترک زن و مرد میشه قلمت خوب بود به غیر از چند تا ایراد که به هرحال درست شدنیه موفق باشی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو