جقی های شهر جا (۱)

    1398/1/26

    داستان هم آرزوست هر روز صبح بیدار میشدم به عشق این که داستان بخونم، و بعد برم مدرسه.
    یادش بخیر توی جمع میرفتم زیر پتو و داستان میخوندم مثلاخوابم.
    روزی 3 وعده میزدم.
    یادمه حتی معلما جریمه میدادن واسه درسی وقتی بر میگشتم خونه موقع جریمه نوشتن واسه انرژی و ریکاوری یه دست حداقل میزدم.
    خلاصه جقی کاملی بودم.
    توی زنگای تفریح به روش های نوین جق فکر میکردم
    مثلا درز لای مبل هم منو تو فکر فرو میبرد
    الانم که دارم این جق نامه رو مینویسم قبلش با روش ابداعی توسط یکی از جقرای معروف و به نام شهرمون زدم
    اصلا لذتی که تو جق هست تو کس نیست
    جوری که من به دستم بیشتر از یه دختر حس دارم
    حتما میپرسین چطور؟
    .
    .
    .
    یادمه یه روز گرم تابستون بود و ما توی شهر جا (جا، یه شهر خیالی) زندگی میکردیم (البته الان تو شهر گا هستیم خیلی توریستیه و تقریبا هر کسی رو بشناسی حداقل یه بار به گا رفته) خلاصه
    با یکی از دوستای جقی البته جقی اصیل نیست، برنامه گذاشتیم که یکم به دستامون استراحت بدیم.
    زنگ زدیم به یکی از رفیقا که توی امر کس کش یابی حرف اول رو توی شهر جا میزنه و ازش شماره یه کس کش خوب رو گرفتیم و در ادامه صحبتاش گفت: وقتی جواب داد اسم رمز باید بگی
    گفتیم خو اسم رمز چیه؟
    گفت بگین حسین نقاش هستم
    بعد این که قطع کردیم همونجا از شدت هیجان یه دست جق مرتب زدیمو زنگ زدیم به طرف بوق اول نه بوق دوم جواب داد.


    گفتم : سلام حسین نقاش هستم
    گفت : آقا حسین در مارو چه رنگی میکنی (از اونجایی که به ما تا اسم رمزو فقط گفته بود یه کیرم فرق کلت به کس کش یابمون نثار کردم)
    گفتم : چه رنگی شما مدنظرتون دارید؟
    گفت فعلا قرمز بزنید خوبه
    گفتم خوبه همون قرمزو کی بزنیم؟
    گفت امروز ساعت 6 برین سر میدان جا
    از اونجایی که کس بدون مکان امکان نداره و ما از بی مکانی شدیدا رنج میبوردیم
    استرسی شدمو شلوارو کشیدم پایین با کالیبر تنگ شده دست یه دست جق سرعتی زدم و ریز کشیدم بالا و مغزم کار کردو
    یهو یادم امد ممد جاکش از قدیمی های شهر جا میتونه کمکمون کنه
    گوشی رو گرفتم دستم
    زنگ زدم بهش
    بوق اول نه بوق دوم جواب داد
    الو ممد؟ امشب یه جا واسمون بکش
    دیدم صداش نمیاد دوباره گفتم الو ممد؟
    گه یه زنه دیدم میگه نوبت شما در صف 23 میباشد لطفا شکیبا باشید....
    نوبت شما در صف شماره 22 میباشد ممنون از صبر وشکیبایی شما.....
    نوبت شما در صف... 1میباشد...
    پاسخگوی 218 بفرمایید
    +سلام یه جا میخواستم
    -تعداد خواب رو مشخص کنید
    +بی خواب هم باشه در حد حال خوبه
    -خدمات فول میخواید
    +خانوم یه مربع در نظر بگیر 2تا استوانه دو سه تا دایره
    -خوب؟
    +هیچی جمله بساز باهاشون، خو یه جا بده 1ساعت میخوایم بکونیم دیگه
    -کیییر خرمایی کوووس نگو
    (بی اعصاب بودن از صفات بارز امام بود، بعد در ادامه فرمایششون فرمودند)
    -لطفا ابتداع 200هزارتومان واریض فیش واریزی رو اس ام اس سپس همکاران ما آدرس رو برای شما ارسال میکنن.
    تالاپ قطع کرد.
    ممد جاکش هم به یه جا رسید اما ما هنوز از جق برق اتاقمونم نمیتونم تامین کنیم.
    بعد از واریز وجع و فرستادن فیش واریزی آدرس محل رو واسمون فرستادن
    .
    .
    ساعت 5 بود که پاشدیم رفتیم سمت آدرس و ساعت 6 سر میدان جا بودیم برای نقاشی ببخشید برای سوار کردن کس
    به طرف ایستگاه جا رفتیم که
    دیدیم یه کس پلنگ قد بلند سینه 85 اصل فلاند در حد بی رنگ بی ضربه زاپاس خشک با یه بارونی قرمز و یه بوت بلند مشکی بغل استگاه وایستاده
    رفتیم بقلش ترمز زدیم :
    سلام حسین نقاشم واسه رنگ زدن در مزاحم میشم
    که گفت ما دیروز رنگ زدیم
    گفتم مگه میشه ما هماهنگ کردیم امروز رنگ بزنیم که بحث بالا گرفت
    اصلا کار دزدی بین اوستا کارا چقدر زیاد شده
    تو همین فازا بودیم که یه گولاخ امد بقل ماشین.
    شما حسین نقاشی؟
    از اونجایی که میترسیدم بگم آره کونم بزاره و میترسیدم بگم نه بازم کونم بزاره
    گفتم هرجور شما صلاح بدونین من همونم
    که گفت گوه نخور پشتم بیا
    خلاصه ماهم پشتش راه افتادیم و از کوچه پس کوچه ها گذشتیم و جلوی یه در حلبی توقف کرد.
    ما هم پشتش زدیم روترمز
    گفت بمونید الان میاد
    بعد گذشت 5 دقیقه امد
    یه کس همرنگ اوباما که شکل کس اسب تازه کیر خر خورده ای که با صاف کاری اوس اکبر هم صاف نمیشدو رنگ و ضربه زیاد داشت و با موهای گوسفندی حجیم همراه با لاک قرمز بود امد و سوار ماشین شد.
    .
    .
    .
    ادامه دارد...
    نوشته: نیتمار

  • 10

  • 4




  • نظرات:
    •   مردسکسی.....
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • خخخخخ خوب بود بیشتر بسطش میدادی زود قیچیش کردی


    •   Iamsara
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • باحال بود ادامه ش هم بنویس


    •   A.t1363
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • بي نمك بود


    •   number.13
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • خوشم نیومد ولی ب خاطر زحمتت دیس نمیدم امیدوارم قسمت بعدی جالب تر باشه این قسمت یه جورایی تکراری بود و ایده نویی نداشت


    •   Different man
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • خخخخ بد نبود ادامه بده بینیم چی میشه!


      یاده داستان "جنده جابجایی" افتادم


    •   Zhazha
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • لایکیدیم ولی جای کار داره هنوز. قبل از ارسال داستان بعدی بده یه نفر بخونه و اشکالاتت رو بگیره.


    •   As-pikc
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • آفرین
      از معدود کسایی هستی بهت فحش نمیدم


      تو که داری عمرتو تو جق میزاری
      برو جقستان بعدشم جقیرستان و بعدش جقگاه
      مدرکتو بگیر
      یه اداره ی دولتی مشغول شی
      حقوق خوب بگیری


      ببخشید اگه نظرم طولانی بود و وقت جقتو گرفت


    •   Nader1122
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • قشنگ بود .ایول بنویس


    •   ssonna
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • آفرين به خلاقيتت عزيزم


    •   sepideh58
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • وای اخرش (rolling) (rolling)


    •   shiraz-m-m
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • به امید جذابترشدن قسمت دوم لایک چهارم تقدیم شما


    •   girl+angel
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • سعی کردی از طنز استفاده کنی ولی خب بخاطراینکه جقی هستی فقط تونستی زر بزنی (dash)


    •   Mehdi_wolf
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • دهنت سرویس کالیبر تنگ خخخخخخخ


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو