جنده‌م کرد

1398/02/10

کبریت رو زدم زیر سیگارم.ی پوک زدم و دود رو‌ تو سینه نگه داشتم.سرمو بالا کردم و رو به آسمون دادمش بیرون و نشخوار ذهنیم رو شروع کردم .
راهی نمونده انگار . خدا ببرتت مرد. بس نیست؟ نمیتونم دیگه تحمل کنم خیانتتو .‌ چیکار کنم دیگه؟چقدر خودخوری؟چقدر پنهونکاری؟خوبه منم برم دنبال الواطی؟انتقام بگیرم؟تا نسوزونمت نمیفهمی سوختنو؟غریب گیر آوردی؟چی شد اون همه دوستت دارما؟کجا دفن شد شبایی که نمیخواستیم صبح بشه؟آخ مرتضا!ی لب بودم هزار خنده.هییی.مگه میشه؟شد دیگه عنترخانم.چشمتو بستی و فرستادیش تو دل هرزه ها.اعتماد تا ی جایی خوبه .زودباوری کار دستت داد.تو هم بشو عین خودش.بشو فاسد و خراب.ولی من مادرم.نمیتونم.این‌راهش نیست.عجول نباش و بسپار به زمان.برمیگرده پیش خودت.تا الان که آبروداری کردی و سر
بلندی.نزاشتی حتی یکنفر حال و روزتو بفهمه و خانواده رو قرص و محکم نگه داشتی . تحمل کن …پوک آخر رو به سیگار زدم که حس کردم از پشت نیم دیوار مابین پشت بوم مشترک با همسایه٬ سنگینی نگاهی رومه. به ثانیه نکشیده چشم تو چشم شدیم . سیگارو از دستم انداختم زمین و زیر پام لهش کردم ‌.چادرم و از سرشونه کشیدم رو موهام و با سر سلام کردم. سرپا شد و تا سینه اش اومد بالا و گفت: سلام بابا جون.خوبی دخترم؟راحت باش.راحت باش. پیچ گوشتی داری ؟یواش یواش باید کولرو راه بندازیم …
قلبم تپید.رسوای عالمم میکرد این پیرمرد. کافیه فقط به صفیه زنش بگه معصوم خانوم با چادر گلی و دمپایی پلاستیکی بالای پشت بوم سیگار میکشیده.میشدم نقل مجلس کل منطقه و بی آبروم میکردن.و‌ اخرم به گوش مرتضا میرسید.کولر هم بهونه اش بود .دیده بودمش مدام سرک میکشه به خونه ما .چشم چرون و هیز و‌بددل بود.از بس خودش بد بود همه رو بد میدید و حیاط خونشو طوری با برگها و شاخه های گیاهاش پوشونده بود که از هیچ طرفی دید نداشت .زل زده بود به چشام و منتظر پیچ گوشتی بود مثلا .گفتم شرمندم عمو نداریم و رختارو جمع کردم و اومدم پایین.سریع چپیدم تو توالت و‌ دستو دهنموشستم که بو ندم. مرتضا هنوز خواب بود و دخترارو باید میبردم مدرسه.مسواک رو فرو کردم تو دهنم .خودمو تو آیینه نگاه کردم و گفتم:ایکبیری!!

داروخانه شلوغ بود.تا نوبتم بشه‌ چند تا بروشور برداشتم نگاه کردم. رفتم روی ترازو خودمو وزن کردم و از خدا خواستم کسی چشمش به عدد سه رقمی که نشون داد نیفتاده باشه.صدام که کردن یکی تو دلم گفت: نکبت برو داروهاتو بگیر…

مرتضا نفهمید اومدم خونه .تلفن کنار گوشش بود و‌داشت میگفت:ساعت چهار میام دیگه!
کمی سکوت کرد و گوش داد.بعد خندید و گفت:سر‌راه برات میگیرم!خاردار با طعم توت فرنگی خوبه؟؟ و دوباره خندید.
برگشتم تو راهرو.نباید خرد میشدم.بیشتر از این نه!
آروم پله هارو رفتم بالا روی پشت بوم.پشت کولر قوز کردم و‌ سرپا نشستم.اشکی برای ریختن نداشتم.راهی برای رفتن و‌ کمکی برای پناه و‌عبور از فاجعه هم نداشتم.آهی از ته دل کشیدم. چقدر دلم یک نخ سیگار میخواست.
:چطوری بابا جان؟
صدای مش قربون بود.با پای ییحس و خواب رفته بلند شدم و لنگون لنگون رفتم طرفش که مانع از سرو صدا کردنش بشم.
:سلام عمو .حالی یاخچیدی؟
:ساقول.سوز یاخچی سوز؟ دای نخبر؟
:هچ دات. چوخ ممنون.
:صفیه خانم خیلی حالتو میپرسه.میخواست بیاد پیشت.گفتم که چند وقت پیش روی پشت بوم دیدمت.خیلی ناراحت شد.گفت:حتما دلش غم داره که سیگار دست گرفته.
مش قربون زل زده بود تو چشام و داشت بازخواستم میکرد.یکراست هم رفته بود سر اصل مطلب.زبونم بند اومده بود و به تته پته افتاده بودم.ذهنم فقط روی آگاه نشدن مرتضا متمرکز بود. دنبال بهونه بود برای همیشه نخواستنم و رفتن.
گفتم: عمووووو سن الله!
:نمه نه سن الله؟نیه؟
اخمامو کشیدم‌ تو‌ هم و‌ رفتم‌ که برم دم‌خونشون و‌ با صفیه خانوم‌ زنونه صحبت کنم.تو‌ پاگرد با مرتضا مواجه شدم .‌جا خورد اما محلم نداد.ی تنه زد و رفت. میدونستم کجا میره .بند دلم پاره شد .نمیدونستم چرا عادت نمیکنم.داغش مثل روز اول میسوخت.اومدم تو خونه و لباسامو کندم .خریدامو گذاشتم رو‌ میز ناهارخوری.ساعت نزدیک سه بود.زنگ زدم مدرسه دخترا و خواهش کردم با سرویس بفرستنشون به آدرس خونه ی مادرم .با این وضع و حال خراب من بهتر بود برن اونجا .ی کاسه نقل برداشتم.و‌ چادر گل گلیمو انداختم سرم و رفتم که برم پیش صفیه خانم. باید یکجوری بهش میفهموندم که رازدارم باشن
وگرنه زندگیمو از دست میدادم. درشون قدیمی بود و جا به جا زنگ زده بود.کهنه و غبار گرفته.
چندبار با تهه کلید در زدم.زنگشون هیچوقت سالم نبود.سر ظهر بود و‌کوچه خلوت.صدای مش قربون خف و از پشت چندتا دیوار به گوشم رسید: کیم دی؟؟
.درو باز کرد و تا منو دید با لبخند سلام کرد.
:صفیه خانوم و کار داشتم عمو.
:بفرما دخترم .بفرما!
رفتم‌ داخل و درو پشت سرم بستم.مش قربون جلو جلو رفته بود.
صفیه خانم رو چندبار صدا کردم.جواب نداد.
:مصی خانم گبورا!
مش قربون صدام کرد.رد صدارپ دنبال کردم .نشسته بود رو تخت کنار حیاط زیر تاق برگ انگوره سرسبزشون.
:حاج خانوم رفت روضه.الانا میاد.بیا بشین اینجا تا بیاد.
حرصم گرفت.به شانسم لعنت فرستادم.اما خونسرد رفتم و‌ نشستم.باید مشکلو حل میکردم.فواره ی حوض آب افشون میکرد.و با خنکای اواخر فروردین ماه رویایی شده بود.
:به به چه نقل هایی.
:خواهش الیرم عمو.
:چی‌شد یاد ما کردی معصوم خانوم؟راه گم کردی؟
دلم نمیخواست باهاش هم‌کلام بشم.ی لبخند تحویلش دادم و نگاهمو انداختم به‌ گل و‌گیاها.
:چایی حاضره.فقط زحمت بکش بریز بیار ببینم بلدی یا نه.
خنده مضحک و لوسی کرد پشت بندش .
از جا بلند شدم و با بیحوصلگی و‌ برای وقت کشی رفتم.اشپزخونه ته حیاط بود.با پنجره های بزرگ که با پرده های چهارخونه ی سفید صورتی تزیین شده بود.کنار پنجره یک صندلی ننویی قدیمی گذاشته بودن.که احتمالا صفیه خانوم موقع خستگی روش مینشست.
داشتم چای میریختم که مش قربون اومد کنارم.
:چه عطر خوبی!
:چاییتون خوش عطره واقعا‌‌‌.منم خوشم اومد.
:خودتو میگم.
خشکم زد.تا به خودم بیام ابجوش از سر استکان سرریز شد و ریخت تو سینی.‌شیر سماورو بستم.اینور اونور دنبال دستمال گشتم تا اونجارو خشک کنم.مش قربون نزدیکتر شد و کشویی پایین پامو نشون‌ داد و گفت : اونجاس. از عجله دولا شدم که کشورو باز کنم که کونم محکم خورد به مش قربون .مثل فنر پریدم و معذرت خواستم.مش قربون خندید و عقبتر ایستاد.خم شدم و‌کشو رو باز کردم.و دوتا دستمال برداشتم.
حس کردم چادرم تو قسمت پشت کمرم یک تکون غیرعادی خورد.توجه نکردم و دستمالهارو گذاشتم روی پاسماوری و اطرافش تا خشک بشه.
مش قربون گفت:قورابیه میخوری برات بیارم؟
گفتم:نه بابا تو رو خدا عمو. نیومدم زحمت بدم .ممنون .
گوش نداد و اومد تا کابینت بالای سماورو باز کنه‌.درست همون جا که من ایستاده بودم .جای جابه جایی هم نداشتم .کنج آشپزخونه گیر کرده بودم. مش قربون تا جایی که تونست خودشو چسبوند بهم و الکی تو کابینت دنبال شیرینی گشت.خواستم راه باز کنم برم اونطرف.الکی گفتم :نسوزی مشدی‌.خطرناکه کنار سماور.
دست از گشتن کشید و تو چشام نگاه کرد و گفت:خیلی وقته سوختم مصی خانوم.هر روز میسوزم. همش بالای پشت بومم تا بیای.من عاشگتم مصی.و با این جمله دستاشو انداخت دور شونه هام و خودشو چسبوند بهم.
گیر کرده بودم.زبونم بند اومده بود.خفتم کرده بود اساسی.
گفتم: عمو ولم کن .‌سن الله عمو‌.من جای نوه اتم.شوهر دارم.اینکارا چیه؟
و سعی کردم از دستش بیرون بیام.نمیشد . همونطور نشستم زمین.اونم باهام اومد پایین.نشست رو به روم .دستامو گرفت تو دستاش و تند تند میبوسید و حرف میزد.
:مصی خانوم چته؟مصی من میدونم مرتضا چه کار میکنه.همه محل میدونن .میدونم قدرتو نمیدونه.سیب سرخ‌ افتاده دست چلاق .خااااک بر سررررش.
وا رفتم. چی شنیدم؟دنیا دور سرم چرخید. از چیزی که میترسیدم سرم اومد.عزتم‌و‌ آبرومو برده بود مرتیکه ی الدنگ هوسباز.همه چیم رفت.تنها افتخار و امیدم بابت صبرم پوچ و بی ارزش شد .
اشک از گوشه های چشمم راه افتاد.مش قربون هول شد .‌دستامو ول کرد و بلند شد . زیر بغلمو گرفت و برد منو نشوند رو صندلی ننویی کنار پنجره.
:مش قربون !!
:جانه مش قربون!
:سیگار داری؟
مش قربون از جیب شلوار کردیش ی بسته بهمن درآورد و تعارفم کرد.یکی برداشتم و‌ گذاشتم کنار لبم و فندک زدم . ی پوک عمیق. حبس تو‌سینه و ثانیه ای بعد رو به سقف فوت کردم.
مش قربون با فاصله ی چند موزاییک ٬کنارم تکیه به دیوار داده بود و سیگار کشیدنمو با ولع نگاه میکرد.
:معصی خانم !
:ها؟
:الان حالت خوب نیست؟
:معلوم‌ نیست؟
اشکامو پاک کردم . و از جا بلند شدم.فیلتر سیگارو انداختم داخل ظرفشویی.
:چیه عمو؟
:میخوام حالتو خوب کنم دختر.
بلند شد اومد جلو و دستامو گرفت.مانع نشدم.احتیاج به همدردی داشتم .به محبت و‌توجه .در کسری از ثانیه ضعیف تر از اونی شده بودم که عزت نفسمو‌٬ غرور و شخصیتمو حفظ کنم.بازنده شده بودم. باخته بودم.
:مرتضارو نقره داغ میکنم برات.
بی مفهوم نگاهش کردم.
:کاری میکنم کارستون!
: چی‌ میخواستم چی شد؟
دستاشو‌‌‌‌گذاشت روی رونم.گفت:خیلی وقته میخوامت مصی.طلاقتو بگیر و مال من شو.منم هرکاری بگی سر مرتضا میارم.میکشمش واست!
چیزی نگفتم.چادر از سرم افتاد.طلاق بگیرم؟چرا طلاق بگیرم؟که راحت بشه و هر گهی میخواد بخوره؟بعد هم بگه زنم بد بود؟ زنم خراب بود؟زنم از چاقی بشکه ی گه بود! .از هیکل چاقم‌ حتی جلوی مش قربون هفتاد ساله خجالت کشیدم.زل زده بود به گوش و گردنم .میخواستم از حرصم نقشه و فکر انتقام از مرتضارو که هر روز تو سرم میچرخید رو به عمل نزدیک کنم میخواستم تسلیم بشم.از فشار عصبی و هجوم عقده واقعا مغزم قفل بود. لب و دهنمو کج و کوله کردم و لوسانه گفتم:میخوای از الان زنت بشم؟
مش قربون ته ریش سفیدش رو‌ خاروند.دستی به سر نیمه طاسش کشید و قبراق از جا پرید . دستمو کشید و‌ برد طرف حیاط.نشوند‌م روی تخت و خودشم نشست کنارم.بالشت هارو دورمون مرتب کرد و چسبید بهم .دستشو انداخت دور‌ گردنم‌ و صورتمو کشید نزدیک صورتش تا ببوسه. گفتم : مشدی زیر لفظی نمیدی؟
هوم هومی کرد و قول گوشواره داد بهم و به کارش ادامه داد.از چونم شروع کرد و رفت تو گردنم.لیس میزد و قربون صدقه ی سینه های بزرگم میرفت.
:زن تویی . گوشت لخمی.بخورمت درسته!
:جووون! پستونات تو دستام جا نمیشن! جووووون!
:مش قربون ! صفیه خانوم نیاد!
:بیاد. کاش بیااااد. میدم کستو بلیسه تا نرم شه که کیرم خوب فرو بره تهش.میدم پستوناتو بمکه که حال کنی وقتی تلمبه میزنم تو کونت.باید بیاد کس جوونو خوشگل هووشو برای شوهرش اماده ی گاییدن کنه.جووووون.کست دهنه صفیه!کست دهن خودم!!
دکمه هامو باز کرده بود و سرش لای سینه هام در رفت و‌آمد بود.سعی میکرد از بالای سوتین درشون بیاره اما در نمی اومد.سوتین کش پهن و محکم میپوشیدم که کمی جم و جورشون کنم.لباسمو از تنم درآورد و هلم داد رو بالشت ها و اومد رو‌تنم.شکممو تو دستاش میگرفت و‌ فشار میداد.نافمو میبوسید.زیربغلمو دندون میزد.
:جوووووون! چه کوسی هستی!مرتضا روزی چند دفعه میکردت؟
قلقلکم اومد از زبون زدناش.جوابشو ندادم اما یادم اومد دوسال میشه مرتضا بهم دست نزده.منه چاقه زشته نکبتو میخواد چه کار؟منی که زودرنجم و از خیانتاش مریض شدم و افسردگی گریبونمو گرفت.و شدم این گهی که هستم.باب دندون امثال مش قربون.بیخیال شدم و
تنمو سپردم دستش.باید طعم خیانت رو میچشیدم .مور مورم میشد و از خودم میپرسیدم چطور این همه مدت یادم رفته بود لذت سکس چیه؟ کاش عشق هم بین ما حاکم بود . اونوقت چیزی کم‌ نبود.مش قربون سرشونه هامو نوازش میکرد.دست انداخت بند سوتینمو باز کرد.و‌ سینه های بزرگم افتاد بیرون.با دستاش سبک سنگینشون میکرد‌.تکون میداد و ذوق میکرد.انگار به پسربچه ی فقیری توپ داده باشی.نوکشونو بازی میداد و گاهی مک میزد. صورتشو‌ فرو میکرد داخلشون و نفس نفس میزد. کاملا برانگیخته شده بود.تشنه ی تشنه بود.کیرش گاهی به بدنم میخورد و سفت سفت بود.
:صفیه کجایی؟صفیه بیا جنده ی چاقمو ببین. بیا ببین قراره چه کوسی رو پاره کنم.جوووون.بیا کوسشو روغن بزن و‌ کونشو چرب کن تا کیره
همیشگیت رو‌ بکنم توش و حال کنم.
یک کم از حرفهاش جا خوردم.بعد تصور کردم صفیه رو‌ در حال اجرای دستورات مش قربون.و حسش غریزمو تحریک کرد.بدنم گر گرفت و داغ شدم .کوسم نبض زدن و آب حشر پس دادنو شروع کرد.پاهامو به هم فشار دادم که کوسم آروم بشه.مش قربون فهمید که یکچیزیم شده.دست انداخت لای پاهام و کسمو مالید.دهنش نوک پستونمو میخورد و دستش کسمو میمالید.اما شلوار لی پام بود و عملا هیچکدوم چیزی حس نمیکردیم.دکمه شلوارمو باز کردم.شکم بزرگم آزاد شد و مثل فنر پرید بیرون.سعی کردم همونطور خوابیده شلوارمو دربیارم .نتونستم‌.مش قربون از روم بلند شد.رفت عقب تر ایستاد و نگاه کرد.
:پاشو دختر.پاشو لخت شو برام.
بلند شدم.شرم داشتم و حسم پریده بود. شلوارمو درآوردم.رونهای چاق و‌بزرگم روی زانوها و ساق متوسطم سنگینی میکرد.
:دربیار اون سگ مصبو.پشت کن درش بیار.
شورتو میگفت.پشتمو کردم بهش و اروم شورتمو پایین کشیدم.سخت در می اومد.مجبور شدم خم شم و از بین زانوهام ردش کنم.تا دولا شدم ٬مش قربون زد رو پاهاش و وای وای گویان اومد و دهنشو چسبوند به کوسم که از وسط رونهام زده بود بیرون.تعادلمو از دست دادم و با شکم افتادم‌ رو تخت.اونم کونمو با دو دست باز کرده بود و سوراخامو میلیسید. میفهمیدم صورتش لای کونم گم شده.با دو دست کونمو باز و بسته میکرد.‌ضربه میزد.
:جوووون.‌رسیدم به این کونه گنده.جوووون.تو خوابم نمیدیدم انقدر بزرگ باشه.کردنیه.میکنمت امروز جنده‌.
انگشتشو رو سوراخم فشار داد و پرسید:پلمپه هنوز؟ مرتضا نزده تو این مگسک؟بی غیرت!
مرتضا کجا بود که منو بکنه؟
:برگرد .لای کستو ببینم‌.
زیربغلمو گرفت و کمکم کرد تا بلند شم و لنگامو براش ببرم بالا.یک لحظه انعکاسمونو داخل شیشه قدیه پذیرایی دیدم.
شکم بزرگم زیر سینه های آویزون و بزرگم تو چشمم رفت‌. پهلوهام بیرون زده و صورت چاق و گردم و غبغب بزرگم همگی مشت شدن و خوردن تو چونم.مرتضا حق داشت منو نخواست
ولی من‌که اینطوری نبودم. دو شکم زایمان و افسردگی و‌مصرف قرص به این روزم انداخته.خودمم از خودم بیزار بودم و عجیب بود که چطور مش قربون اصرار به کردنم داشت.
نشوند منو لبه تخت. چند تا بالشت گذاشت پشت کمرم تا راحت باشم.خودش رفت وسط پام. رونامو تا جایی که میشد باز کرد.تپلیه بالای کوسمو مثل خمیر میچلوند و چوچولمو بازی بازی میداد.اروم دو تا انگشتشو تو کوسم کرد و یواش یواش تلنبه زد .‌بعد چوچولمو به دهن گرفت. و مکید. کارش خیلی خوب بود.داشتم حس میگرفتم.نوک سینه هامو تو دستام گرفتم و چلوندم تا راست بشه.مدام بازی میدادم که به مرحله ی لذت برسم.
:آههههه مش قربووووون! داری چی کار میکنی؟
:دارم کوستو میخورم.کوس چاق و خپلتو میلیسم جنده .مصی جنده ی من‌ میشی؟ میای هر روز بکنمت؟واااااای خداااااا .مردددددم مصی . مردددددم.‌باید بکنمت‌. شق درد مردم.
مکیدنشو شدت داد.زبونشو تو سوراخم میکرد و میچرخوند و ابمو مک میزد. نفسام به شماره افتاده بود .گفتم:بیا بکن تو کوسم مش قربون.بیا فرو کن توش.
مش قربون از جا پرید.سریع شلوارشو از پاش دراورد و کیرشو گرفت تو دستش و مالید.کیر سیاه و پهنی داشت که از وسطه یک مشت پشم سیاه سفید اومده بود بیرون.قناص بود و انگار یکی کوبیده بود وسط کلاهکش.آورد تو صورتم که براش ساک بزنم.تو حال خودش نبود.امتناع کردم.التماس کرد که ی لیس بزن فقط .خیسش کن بره تو کوست.‌منم نکردم و خواستم پاشم که نزاشت.
:جنده میکنمت الان.لنگارو بده بالا.آفرین دختر خودم.چه کوسی بگام ازت امروز .تا ابد یادت نره.
پاهامو باز کرد. خودشو انداخت رو شکمم و دو دستی پستونامو گرفت و نوکشونو به نوبت میمکید.و از پایین به کوسم سیخ میزد.
ابم راه افتاده بود و کوسم نبض میزد.کلاهکشو فشار داد تو.نفسمو حبس کردم.فهمید غیرعادی ام.
:مصی خانم اذیت میشی؟ جوووووون‌ . چقدر تنگی .کیرم نمیره تو‌.
:نه مش قربون.دو سال بیشتره که آکبند موندم.مرتضا دستم نمیزنه چه برسه بره تو کوسم.فکر کنم مثل دخترا پرده ام برگشته سرجاش.ممکنه خون بیاد.و…
هنوز حرفم تموم نشده بود که کیرشو با آخرین قدرت فرو کرد تو کوسم و نگه داشت.
:پردتم زدم مصی خانم‌. کوست به نام من جنده شد.
و تلمبه زد .اول آروم و کم کم تندتر و آخر دریلی میزد تو کوسم.
آخ و اوخمو درآورده بود. دستمو بردم که چوچولمو بمالم ولی شکم بزرگم مانع شد.بنده خدا متوجه شد و خودش دست به کار شد .‌حسابی بدنم گرم شده بود. خون دوییده بود تو تمام کوسم و حسابی تحریک پذیر بود‌.نفسم که به شماره افتاد فهمیدم دارم ارگاسم میشم.به مش قربون گفتم :تندتر بزن توش.طوری بزن که مرتضا هیچوقت نزده.بزن تو‌کوسم که مرتضا زن جنده بشه.بگو ممد آقا سوپری و هانی لوله کش و خلیل آهنگرم بیان کوس زن مرتضارو بگان. به همه کوس میدم. لنگام پایین نمیاد. همه باید منو بکنن .
مش قربون گفت: کیر من برات بسه جنده ‌‌.جر دادنت با خودمه از این به بعد‌. سر پشت بوم میکنمت ایندفعه. کوستو صفیه باید برام آماده کنه ‌خوب بلیسه و کیرمو فرو کنه تو کوست با دستای خودش.
تا اینو گفت به شدت ارگاسم شدم.کامل حس میکردم کوسم داره کیره مش قربونو میچلونه.کمرم از زمین بلند شد و بدنم تکون تکون خورد.و یک ضرب و با یک لذت بینظیر خالی شدم.
مش قربون سرعتشو کم کرده بود.دستاش رو شکم بزرگم بود و ارگاسمم رو تماشا میکرد.
کیرشو از کوسم درآورد ‌. خم شد و لبه هاشو از هم باز کرد و داخلشو نگاه کرد.بعد انگشت اشاره شو آروم داخل برد .
:دختر تو عجب تنگی.تو آب انار نشستی؟روزی ده بار هم کوست بزارم فکر نکنم تغییری کنه.وااااای قلبمممم.مردددددم.باید بکنمت.
دستمو کشید و از روی تخت بلندم کرد.هدایتم کرد طرف آشپزخونه و صندلی ننویی رو نشونم داد و گفت بشین و لنگاتو بنداز رو دسته هاش‌ .یک کم سخت بود اما انجام دادم.مش قربون هنوز لباس تنش بود. و یادش نبود دربیارتش. پولیور بهاره رو از تنش درآورد و انداخت کنار.اومد خیمه زد رو‌م و کیرشو گذاشت تو کوسم.و صندلی رو حرکت داد.با هر حرکت کیرش وارد و خارج میشد.ریتم آروم بود و مش قربون عجله ای برای ارضا شدن نداشت.
:جنده من شدی مصی؟چی کارت کنم مصی خانم؟ دارم چه کارت میکنم مصی خانم.وای مردمممم. آی مردمممممم.چه کوسی داری کوسو خانوم. زن جنده ی مرتضا شدی.مرتضا ننشم جنده بود. ننشم کردم.مرتضا هم زن جنده اس هم مادرجنده!ننشو حامله هم کردم دوبار.عاشق آب کیرم بود.میریختم تو کوسش.وووی چه کوسی داری مصی خانوم. خودم جرت میدم از این به بعد.کیرت میشم .هر موقع بخوایش راستش میکنم برات.میخوای ؟ باز میخوای؟
:جووون مش قربون.‌آب بده ببینم کوسمو.حاملم کن تا برات بزام.
مش قربون سرعت حرکت صندلی رو زیاد کرد و خیره شده بود به کوسم که کیرش تا ته میرفت توش و در می اومد.
نفساش تند شد.چشماشو بست و کیرشو نگه داشت تو کوسم. و آبشو ریخت همونجا.صندلی تکون های آروم میخورد ولی کیرمش قربون تو کوسم چفت شده بود و تکون نمیخورد.
از روم رفت کنار. کیرش که دراومد انگاری در دوغو باز کردیم . سس سفید رنگ اسپرمها جریان پیدا کرد تا روی سوراخ کونم.
مش قربون التماس میکرد تکون نخورم و موبایلمو بیاره بده دستم تنظیم کنم تا از کوسم با آب کیر آویزون عکس بندازه .نزاشتم.چند تا دستمال کاغذی گذاشت رو کسم و کمکم کرد پا شدم .
:مصی خانوم همه کار برات میکنم .مرتضارو میگائم برات.
سرشو انداخت پایین و پرسید: بازم میایی؟
.جوابشو ندادم.ولی میدونستم که بازم میام .منبعد هرجا و هرکی بهم پیشنهاد بده خواهم رفت.سزای مرد خائن زنه جنده اس.نگاه به ساعت دیواری آشپزخانه کردم‌ .پنج عصر بود‌ .احتمالا الان کاندوم توت فرنگی مرتضا پر از آب منی داخل سطل کنار تخت زنی بود که عشقش بهش خیانت کرده و به جندگی کشونده بودش.
.
.
.
:سیگار داری مش قربون؟

نوشته: سارا


👍 48
👎 7
115326 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

764778
2019-04-30 20:30:21 +0430 +0430
NA

چرا داستانا اینجور شدن ی جوری مینویسید ادم نخونده کیرش دپرس میشه الان من ی مدته کیرم افسرده شده کاملا شق نمیشه ب کیر دپرسم ک بهت خیانت کردن یا ب اون یکی تجاوز کردن بابا کونه دیگه گوشته وقتی مردی جیندا خانوم تو قبر مال مورچه هاس حالا چ ب رضایت خودت بدی چ با زور هل بدن تو کونت خلاصه تو اول اخرش میدی

6 ❤️

764779
2019-04-30 20:30:56 +0430 +0430

<<.منبعد هرجا و هرکی بهم پیشنهاد بده خواهم رفت.سزای مرد خائن زنه جنده اس>>

ممنون از تفاسیرت استاد ارجمند

مختو قربون :|

4 ❤️

764780
2019-04-30 20:32:55 +0430 +0430

وزنت صد کیلو بود؟!
مرتضی حق داشت بهت خیانت کنه
خودت چجوریاون عتیقه رو پیدا کردی که حاظر شد بکنتت؟
کیرش‌ به کست میرسید اصن؟

1 ❤️

764799
2019-04-30 21:07:58 +0430 +0430

فضا سازیا خوب بود

نظر دیگه ای ندارم

1 ❤️

764802
2019-04-30 21:12:31 +0430 +0430

از نظر داستان نویسی، داستان خوبی بود. فقط تکه کلام هایی که گویش محلی بود تو نیمه دوم کمرنگ شد، نمیشه که افراد دو مدل صحبت کنند، ولی در کل میلایکیم، باشد که رستگار شوید.

1 ❤️

764818
2019-04-30 21:51:06 +0430 +0430

دم مش قربون گرم با اون جسارتش
ما که عین پیشی میمونیم باید طرف خودش درخواست بده خخخ

1 ❤️

764820
2019-04-30 22:01:20 +0430 +0430

چه قلم خوب و قوی ای داری دمت گرم.
فضا سازی عالی، قسمت‌های سکسی کاملاً ملموس
در مجموع خیلی خوب نوشتی دوست عزیز

2 ❤️

764821
2019-04-30 22:04:38 +0430 +0430

فقط با نتیجه‌گیری داستانت اصلا موافق نبودم.
اگه قرار باشه هرکس جواب یک کار اشتباه رو با یک اشتباه دیگه جبران کنه که سنگ رو سنگ بند نمیشه مشتی!
یا زندگیتو درست کن یا خیلی شیک و روراست جدا شو

3 ❤️

764825
2019-04-30 22:16:14 +0430 +0430

اه اه اه اه کس کش انقد از خودت بد تعرریف کردی کیرم خوابید
کیرم تو ناف شکم آویزونت زن جنده اینه دیگه چه داستان گوهی بود نوشتی کیرم رگ به رگ شد پفیوز مادرقهبه

3 ❤️

764828
2019-04-30 22:35:36 +0430 +0430

عااااالی. بیست. کاری به موضوع ندارم. شیوه نوشتنت عالی بود

1 ❤️

764847
2019-05-01 02:10:25 +0430 +0430

جواب خیانت رو با خیانت نمیدن. توهم مثل بقیه جنده ها. حالم ار خیانت به هم میخوره… تف به تموم خائن ها…

1 ❤️

764855
2019-05-01 03:32:04 +0430 +0430

ببین معلومه که اینارو یه جنس مذکر نوشته .ولی قشنگ نوشتی دمت گرم بازم بنویس

0 ❤️

764884
2019-05-01 07:21:01 +0430 +0430

نگارشت خوب بود،
اما تبلیغ و پروپاگندا ت برای جندگی و خیانت مث اقتصاد ایران به لجن کشیدش.
عشق و انسانیت رو در نگارشت نمایش کن.
برای خیانت هیچ بهونه ای موجه نیست.

1 ❤️

764902
2019-05-01 09:58:13 +0430 +0430

تصویرسازیا خوب بود کلا خوب بود بااینکه خیلی با منطق من جور درنمیاد چون پراز فحش و حرفای رکیک و البته خیانت بود!اما قلمت یه جاهایی خوب خوش‌رقصی میکرد تیکه های ترکی هم به دلم چسبید لایک۱۷

1 ❤️

764920
2019-05-01 12:27:51 +0430 +0430

باريكلا سارا خوشم اومد كاملا داستانى بود

1 ❤️

764932
2019-05-01 13:44:28 +0430 +0430

بیا من بهت برگ بدم بکشی

0 ❤️

764942
2019-05-01 15:58:39 +0430 +0430

ایشالا مش قربون درت بزاره با سیگارش

0 ❤️

765092
2019-05-02 09:26:03 +0430 +0430

تخيل و نوع نگارش و داستان نويسيت رو دوست داشتم معلومه كتاب خون هستى ولى خوب نوع شخصيت هايى كه تصويرشون كردى رو دوست نداشتم بدرد اينجا براى يه داستان سكسى تحريك برانگيز نميخوردن پيرمرد ٧٠ ساله و زن چاق زشت فكر نكنم براى كسى تحريك برانگيز باشه در كل لايك

0 ❤️

765095
2019-05-02 09:35:40 +0430 +0430

زیبا بود. کردن زن شوهردار آخره سکس و لذته بخصوص اگه خودش پا بده. کیر منم تو کس ت جنده خانوم

1 ❤️

765122
2019-05-02 12:41:45 +0430 +0430

کاملا مشخصه داستان نوشتن خوب بلدی و حداقل اینکه آنقدر داستان خوندی که ناخودآگاه قلمت خوب شده ولی
قطعا تو سکس کم تجربه ای چون یه پیرمردوقتی یه زن جوان را مال خود میکنه بعید میدونم با الفاظی مثل جنده و …اینا بخواد از دستش بده و از طرفی تو اولین سکس یه خانم نمیتونه این حرفا را تحمل کنه و باهاش تحریک بشه

0 ❤️

765209
2019-05-02 22:42:00 +0430 +0430

داستان نويسي و فضاسازيت انصافا عالي بود

0 ❤️

765218
2019-05-02 23:35:19 +0430 +0430

هوس سيگار كردم نصف شبي
ميگم ميخاي جنده بشي طوري نيست انتخاب خودته،چرا اينقدر ميريني به خودت وسط داستان!
اندام چاق و لاغر طالب داره ديگه

0 ❤️

765253
2019-05-03 08:30:30 +0430 +0430

سزای مرد خائن زن جنده اس=چرت ترین چیزی ک شنیدم!خیلی از هیکلت بد گفتی نزاشتی با داستان ارتباط برقرار کنم عقده تو داستان زیاد بود ولی خب نگارشت خوب بود بخاطر نگارشت فقط لایک

0 ❤️

765305
2019-05-03 17:52:41 +0430 +0430

از نگارشت خوشم اومد مکالمه هارو دوست داشتم
بقیه ماجرا رو دوستان بهتر نقد کردن چیزی نمشگم

0 ❤️

766312
2019-05-08 21:24:32 +0430 +0430

خیلی خوب بود. بدون نقص

0 ❤️

767375
2019-05-14 14:05:18 +0430 +0430

داستان شما رو خوندم بی شک نویسنده قابلی هستین،نگارش عالی،فضاسازی عالی،دیالوگ ها عالی،درکل همه چیز یک داستان خوب با محتوای سکسی رو داشت،منتظر قلم های بعدی شما هستم،لایک چهل و چهارم تقدیم شما

0 ❤️

767544
2019-05-15 13:11:16 +0430 +0430

عجب نظراییی خخخ

0 ❤️

780740
2020-12-08 14:30:26 +0330 +0330

آقای روحانی! ریدی آبم قطعه. بیین جوونا دارن چیکار میکنن؟(البته نه این خواهر جنده ما). کیر تک تک جوونای ایران تو کونت

0 ❤️





Top Bottom