جنده،«نه» نمیتونه بگه!

    ميدونم دلش برام تنگ شده! مشخصه، مثل روز كه روشنه...
    داريم درباره من حرف ميزنيما! كيه كه بعد از دو هفته دلش برام تنگ نشده باشه!
    شيشه ي ماشينو بالا دادم. از تو داشبورد شيشه ي عطر موردعلاقمو درآوردم، شبيه يه ستاره ي كشيده شدس. برام مهمه هميشه شالم بوي عطر بده، اونم اين عطر كه برا همه مشخص شده بود كه اين بو بوي “افرا”ست!
    از قفل شدن ماشین که مطمئن شدم، در خونه‌‌ای که دقیقا اونطرف کوچه بود باز شد.
    اتوماتیک وار سرمو بالا کردم و کنار پنجره دیدمش، بخاطر افتاب اخم کرده بودم. ولی لبخند زدم. یه لبخند رضایت! خوشم میومد وقتی برای اومدن من لحظه شماری میکنه.
    وارد شدم و درو بستم. حیاط جلوی ویلا پر از بوته های رز بود. با شدت بسته شدن در، چن تا پروانه جای نشستنشونو عوض کردن.
    از پروانه خوشم نمیاد، بال های خوشگلی داره ولی وقتی از نزدیک به خودش نگاه کنی، خیلی زشت و ترسناکه.
    بهرام به پیشوازم اومده بود‌‌. با کفش های ۱۰ سانتیم خوب میتونستم راه برم ولی سنگ فرش جلوی پله ها ناهموار بود.
    «آخ آخ... نگاه کن ببین کی اومده!»
    موهای یه طرفمو پشت گوش زدم و براش پشت چشممو نازک کردم.
    «میخوای بیشتر از این دیوونم کنی؟»
    با یه دستم که کیفم آویزونش بود، سوییچ و عینک افتابیمو نگه داشته بودم. با اون یکی دستم شالمو کنار زدم، دکمه ی شل اول شومیزمو باز کردم و خط سینه هام بیرون افتاد.
    «سلامت کو؟»
    شق شدگی کیرشو از روی شلوار پارچه ای خنکی که پوشیده بود میدیدم.
    «افرا، دخترم!بیا تو وگرنه خودم میامااا»
    بدم نمیومد بیاد بغلم کنه و تو ببرتم، ولی از یه طرف میخواستم جلوش بیشتر راه برم تا بیشتر حشریش کنم.
    با ظرافت سنگفرش و پله هارو رد کردم. بهرام نصف در ورودی رو گرفته بود.
    «سلام عشقم» رو با دندونای به هم چسبيده گفت و گوشه ی لبمو مکید.
    «برو اونور بذار بیام تو»
    خودمو ازش جدا کردم و وارد اولین سالن سمت چپ شدم. کیفمو روی مبل تکی گذاشتم، مانتو و شال و شومیزم هم در آوردم و مرتب کنارش گذاشتم.
    سینه هامو تو سوتین درست کردم، موهامو عقب دادم، پامو رو پام انداختم و بالاخره به چشمایی که چند دقیقس بهم زل زدن، نگاه کردم.
    «باهات قهرم.»
    موهامو از پشت گردنم یه طرفم داد و با نوک انگشتاش شروع کرد به لمس گردن و ترقوه و بازوم.
    چشمام خمار شدن.
    «چرا دخترم؟ کادوهاتو بیارم اشتی کنی؟»
    لبامو غنچه کردم و به طرف مخالف برگشتم. میدونستم بچه بازی روش تاثیر مثبت داره!
    ایستاد،چن تا پاکت از کنار دسته ی مبل بلند کرد و جایی که خودش نشسته بود، گذاشت.
    «تا تو اینارو میبینی، منم اتاقو آماده میکنم»
    پاکت هارو باز کردم، کیف و‌ کمربند و چن تا ست ویکتوریا و اها، اصل کاری! پاکت رو باز کردم ، تراول هارو شمردم و داخل زیپ کناری کیفم گذاشتم.




    شلوار و شورتمو درآورده بودم. رنگ سوتینم کرم بود، برای همین تو نگاه اول فک میکرد لختم! واسه همین این رنگو دوس داشتم!
    کنار پله های داخل خونه ، گلدون «افرا» شوکم کرد. یه افرای سرخ کوچیک!
    از پله ها كمي پایین اومد، حالتیکه انگار میخواد صدام کنه. منو که دید با خنده گفت : «اها! اینو گرفتم، منو یاد تو بندازه! میدونی که، با اومدن اسمت هم داغ میشم!»
    یاد کادوهای تو اتاق افتادم. نوبت منه!
    پایین پله ها چار دست و پا شدم. آروم آروم از پله ها بالا رفتم. همونجا ایستاده بود و از بالا منو تماشا میکرد.
    به کمرم قوس داده بودم و همین، کونمو قلنبه تر میکرد.
    به پاهاش رسیدم، صندل راحتی پاش بود. میدونستم پدیکور میکنه، هرچند که فکر اینکه یه مرد پدیکور میکنه، حرارتمو کم میکرد، ولی تو این لحظه میتونستم با خیال راحت از انگشتای پاش لیس زدنمو شروع کنم.
    شلوار پاش بود، صورتمو سمت برجستگی کیرش بردم. زیپشو پایین کشید، دستشو گاز گرفتم!
    «چرا گاز میگیری؟» با خنده پرسید.
    «جنده نگرفتی که خودت این کارا رو‌ بکنی!»
    خندش تبدیل به لبخند رضایت شد. با دستش موهامو ناز میکرد. کیرشو از لای شکاف زیپ درآوردم، سرشو تو دهنم کردم و چشامو بستم. شق شده بود! خیلی وقت میشد که کیر شل شدشو تو دستم نگرفتم...
    لبام کیرشو با قدرت گرفته بود، بیشتر تو دهنم جاش کردم، صداهایی که از حنجرش بیرون میومد رو میشناختم.
    نمیخواستم با ساک زدن ارضا شه! کیرشو رها کردم و ایستادم. بدجور نفس نفس میزد. لبام تفی بود، با شدت سرمو به خودش نزدیک کرد و ازم لب گرفت.
    «اومممم! دو هفته شده نکردمت!» بین ماچش، حرف هم میزد. حرفایی که بیشتر حشریش میکنه.
    دستشو سمت کسم برد، تکون میداد که با تکوناش ارضا شم. خیلی زرنگه! خودش چطور ارضا شه، من چطور!
    میدونست موقع سکس ارضا میشماااا ولی همچنان هردفعه اصرار داشت که با دستای خودش آه بکشم و آبم بیاد.
    «نمیخوای بکنی توش؟»
    با این حرف تونستم با یه تیر دو نشون بزنم. بلندم کرد و مستقیم سمت اتاق خوابش رفت. رو تخت پرتم کرد. تو یه لحظه حس کردم خستگیم داره در میره. دلم نمیخواست تکون بخورم، خوابم گرفت. چشامو بستم، بذار فک کنه از شهوته. تو این فاصله لخت شده بود، خودشو روم انداخت. چشامو که باز کردم گردنش تو چن سانتی متریم بود. داشت کیرشو به کسم میمالید. قورت دادن اب گلوشو به چشم دیدم، سرمو بالا کردم و زبونمو به سیب گلوش زدم. به گردنش تاب داد و چشم تو چشم شدیم. خودشو پایین کشید، صورتامون هم راستا شد. با انگشتش زبونمو از دهنم بیرون اورد. شوری پوستشو دوس داشتم. شروع به مکیدن زبونم کرد. دستامو دورش حلقه کردم، به هم نمیرسیدن.
    گوششو لمس کردم، دااغ شده بود. با دستام سعی کردم از رو خودم بلندش کنم، جدا شد، به چشام زل زد.
    «بهرام کسم داغه! کیرتو میخواد...»
    مردمک چشماش به سمت بالا برای یه لحظه محو شد. بلند شد.
    «قنبل کن!»
    رو تخت سجده کردم. صدای کشیدن کاندومو شنیدم.
    «اهنگ میذارم، مشکلی که نداری؟»
    «نه عزیزم»
    سمتم اومد، کیرشو روی شیار کونم حس میکردم، میمالید، سرشو برد پایینتر و فشار داد تو.
    «آخ که دلم براش تنگ شده بوددد»
    سایز کیرش خوب بود. معمولی بود. میتونست ارضام کنه! البته معمولا اخرای تلنبه زدنش!
    “He would always win the fight... bang bang!
    He shut me down... bang bang! “
    به اهنگ گوش میدادم و به این دقت میکردم با هر بنگ بنگی که خواننده میگه ، بهرام کیرشو محکمتر تو کسم فرو میکنه!
    چشامو بستم که حس بگیرم. با چن تا اسپنک روی کونم حشری شدم. صدای بهرام با Dua lipa قاطی شده بود.
    «جنده‌ی منی تو!»
    « هیچ کُسی، کُس افرا نمیشه!»
    آه میکشیدم، مردها دوس دارن وقتی بهشون نشون بدی که کیرشون برای سوراخ تنگ کس، زیادی بزرگه و دردشون میاد!
    البته به این فک نمیکنن که از اون سوراخ بچه به اون بزرگی رد میشه، چه برسه به کیر...
    «به به، چه به موقع میلادخان!»
    مورمور شدم. میلاد کیه؟ فک کردم شاید موبایلش زنگ خورده ولی اهنگ همچنان داشت پلی میشد. صدای نفر چهارم که برام گنگ بود رو که شنیدم برگشتم و رو تخت نشستم. از صداش فقط اسممو شنیدم، افرا!
    هول شدم، فک میکردم کسی نمیتونه سوپرایزم کنه، ولی دقیقا این همون امتحانیه که بخاطر ادعام داشتم میشدم!
    به صورت بهرام نگاه کردم، با یه لبخند، به مردی که کنار در ایستاده بود اشاره کرد. «میلاد خان هستند، بهت گفته بودم فانتزی تری سام رو دارم!»
    زبونم بند اومده بود. نگاه میلاد از رو اندامم به اینه ی پشت سرم رفت، همونی که حتما بهرام موقع سکس اونو دیده و‌ الان اون داره کون منو دید میزنه!
    «بهرام اینجا چه خبره؟!»
    مردک خیلی ریلکس سمت لبه ی تخت اومد و نشست.
    تونستم به صورتش نگاه کنم...
    من این مرد رو میشناختم!!




    شت! میلاد... همون میلاده! منو یادشه ینی؟ خیلی سال گذشته! ولی برای من انگار دیروزه! انگار همین دیروز بود با نرگسمون ۲ ماه عقد کرد، بکارتشو گرفت و عقدو به هم زد!
    انگار همین دیروز بود که جلوی چشمم نرگسو ، تنها خواهرمو کتک زد و از پله ها کنار خیابون پرتش کرد..
    اونموقع فقط ٨ سالم بود.
    چهرش هنوز همون بود، اصلا پیر نشده بود! انگار دنیا بهش ساخته...
    «بهرام! قبلش باید بهم میگفتی!»
    لحنم جدی شد. تو این چیزا شوخی نداشتم و خودش خوب میدونست.
    «چیزی نشده حالا، قیمتو بالاتر میبریم. »
    سکس با میلاد؟ عمراً!
    هرچند که اگر شخص «میلاد» هم نبود بازم جوابم نه بود. چون باید بهش نشون میدادم رئیس کیه.
    ترس برای یه لحظه از ذهنم رد شد، ولی برای یه لحظه. افرا از چیزی نمیترسه...
    پتوی مسافرتی تا شده ی روی تخت که موقع سکس زمین افتاده بود رو برداشتم، دورم پیچیدم و ایستادم.
    «نه!»
    بهرام تعجب کرد و میلاد لبخند زد. برام سخت بود حالت جفتشونو زیر نظر بگیرم.
    «چی نه؟ افرا یه چیز خیلی سادس!» بهرام با لحن متقاعد کننده گفت.
    «قبلش باید بهم میگفتی! الانم من نمیخوام! یا اون میره از اینجا، یا من یه روز دیگه میام.»
    ناراحت بودم که بهرامو از دست دادم. خیلی خوب پول خرجم میکرد. میدونستم تو ذهنم که روز دیگه ای وجود نداره و من دیگه یا حداقل حالا حالاها پامو تو این خونه نمیذارم.
    سمت در رفتم که پتو از پشتم کشیده شد و زمین خوردم. میلاد بود!
    «حق نداری بری! پولتو میگیری دیگه جنده خانوم!»
    حس خوبی نداشتم جلوش رو زمین بودم. خواستم پا شم که شونمو به پايين فشار داد و جلومو گرفت.
    «چی کار میکنی؟! بهرااام!»
    «ششششش» از قیافش چندشم میشد.
    «بهرام من گفتم نه! میشه به ایشون معنی نه رو بفهمونی؟»
    بهرام ساکت فقط نگاه میکرد.
    خواستم دوباره بلند شم که توگوشی میلاد جیغمو درآورد.
    « نه گفتن برای جنده منسوخ شدست! جنده نمیتونه نه بگه ، فهمیدی؟»
    حرفش بیشتر برام درد داشت تا سیلیش...
    لبام‌ به هم دوخته شده بودند. دستشو سمت سینم برد و از تو سوتین درشون آورد. زمختی و زبری دستشو با نوک سینم حس میکردم، فشارشون داد، دردم گرفت. قفل لبام باز نمیشدن!
    «رو تخت! سریع! هنوز بهرامو یه دست ارضا نکردیا»
    پوزیشنمو رو تخت سگی کرد. بهرام سمتم اومد و کیرشو فرو کرد. همچنان شق مونده بود!
    صدایی ازم خارج نمیشد. فقط میخواستم زودتر همه چی تموم شه و برم خونم...


    جنده «نه» نمیتونه بگه!


    نوشته: دختر حشری

  • 85

  • 21




  • نظرات:
    •   mammadkalekhar
    • 3 ماه،3 هفته
      • 2

    • کسشری بیش نبود


    •   MASIӇA
    • 3 ماه،3 هفته
      • 3

    • یه مقدارشو خوندم و بهت لایک دادم. چون به نظر داستان خوبی اومد. منتها در حال حاضر زیاد شرایط خوندنش نیست. بعدا دوباره میخونمش.
      موفق باشی.


    •   Sassanid-Knight
    • 3 ماه،3 هفته
      • 4

    • اع هورنی چ عجب از این ورا
      من خوندمش و داستان قشنگی بود برام ممنونم که نوشتين
      لایک سوم هم از طرف من


    •   myous
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • لایک


    •   myous
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • لایک


    •   saeid4321
    • 3 ماه،3 هفته
      • 2

    • داستان به زیبایی و با دقت روایت شده و لایک داره !
      منتظر ادامه داستان هستیم !


    •   sadegh.sixxx
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • کس مغز فاز استعاره ورداشتی تری سوم کیریو از کجات در اوردی حداقل در اوردی تا اخرش میرفتی بازم کیرم تو مغزت داستان کسشر حیف اهنگ بنگ بنگ که اومد تو این داستان کسشر


    •   Holy.Ray
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • چقدر خوب شروع کردی و جلو رفتی، دسخوش، ولی آخرش رو (دقیقا از جایی که میلاد میاد) ریدی


    •   Ares.1
    • 3 ماه،3 هفته
      • 2

    • اولش خوب بود اما از وسطش خیلی پیچیده کردی داستان رو
      اضافه کردن یکی دیگه و کراس اوور زدن روی ی داستان دیگه ، ارزش کارت رو پایین آورد
      جمله ی آخرت هم خیلی بهتر میتونستی بگی
      مثل (( حرفش مغزم رو ب بازی گرفته بود ، اما انگار باید قبول کنم .... جنده <نه> نمیتونه بگه ... ))


    •   Aida_moongirl98
    • 3 ماه،3 هفته
      • 5

    • عالی بود هورنی جان...حرارت و شهوت سکس از تک تک کلماتت میریخت و این یعنی به هدفت رسیدی تا شخصیت جنده داستانو خوب بشناسونی!روند روایت تیکه ایت و روایت سکس با جزئیاتت هم عالی بود لایک


    •   Special_boy
    • 3 ماه،3 هفته
      • 2

    • موقعیت افتضاحیه و فکر کنم ادم حالش از خودش به بخوره و اون لحظست که ادم به معنای واقعی کلمه میشکنه (dash)


    •   kokarostam
    • 3 ماه،3 هفته
      • 2

    • چرت


      خوشم نیومد، آخرش آبگوشتی شد. شاشیدم توی تراول‌هایی که گرفتی.


      ها کـُکا


    •   allforsex
    • 3 ماه،3 هفته
      • 2

    • عجب داستان جالبی.
      اینم لایک هفدهم.
      توصیفات زیبا.
      بخش بندی جالب داستان.
      پایانش هم خیره کننده بود.
      امیدوارم ادامش بدی.
      شایدم همین یه قسمت باشه.به هر حال هر شغلی یه دردسر هایی هم داره.
      باید برای روسپیگری هم سختی کار در نظر بگیرن و زیر 30 سال هم بازنشست بشن.


    •   Annahita
    • 3 ماه،3 هفته
      • 2

    • قشنگ بود منتظر ادامه شم


    •   shaokahn98913
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • قلمت میتونه بهتر از این باشه..
      ادامه بده....


    •   arashhashari31
    • 3 ماه،3 هفته
      • 3

    • عالی بود.ممنون.ولی جنده هم میتونه هم میتونه نه بگه...افرادی که اینجوری گهخوری میکنن و با نارضایتی با کسی سکس میکنن باید بدونن که یه روز خشک بدتراز تمام سکساشون گاییده میشن و اگه هم نشن روزگار جای دیگه دیگه بدتر میگادشون...پس تعرض و قدرتنمایی به کسی که زورش بهتون نمیرسه نهایت پستی و حرومزاده بودنه اون آدم و حتی اگه کسی نبینه و ندونه چه کرده باید منتظر اتفاقات کیری در آینده واسه خودشو خونوادش و بچه اش باشه...فانتزی داشتن با پارتنرتون اگه رضایت داشته باشه و حال کنه با سکس خشن عیبی نداره ولی تجاوز جزء کثیف ترین کارهاییه که یه فرد میتونه انجام بده.از نظر بنده که کاملأ مخالف اعدام مجرمین از هر نوعش هستم ولی تجاوز تنها جرمیه که نمیتونم با مجازاتی غیر اعدام برای شخص متجاوز کنار بیام.
      از شمام بابت این داستان خوب و وقتی که برای نوشتنش گذاشتین ممنونم.


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 3 ماه،3 هفته
      • 6

    • چقدر خوب بود دختر
      من که خوشم اومد


      در مورد اینکه برا مردا هم ادای تنگا رو در بیارین کسخول میشن حرفت درسته <img class=" />


      مث بهرام نباشیم


    •   shahvanii139797
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • جنده ای دیگه پولتو گرفتی دیگه جنده وقتی میشی باید به این چیزا هم عادت کنی خودت وقتی ارزش خودتو میاری پائین با پول شخصی ترین جز از بدنتو میزاری حراج خب انتظار نداشته باش کسی هم بهت احترام بزاره و هرجور بخواد باهات رفتار میکنه ...


    •   Weed-m@n
    • 3 ماه،3 هفته
      • 2

    • اولش داستان خیلی ملو داشت پیش میرفت ولی اخر داستان برا شخصیت زن خوب تموم نشد لایک داشت قلمت ولی میتونستی دو قسمت کنی داستانو .


    •   Mssh30
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • لایک


    •   nilajooni
    • 3 ماه،3 هفته
      • 5

    • عزیزم مثل همیشه قشنگ بود
      لایک ٢٣ برای تو دوست قشنگم


    •   gankr.koy
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • عالی بود .


    •   پاک‌آلود
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • موضوع زن جنده ای که وسط کار میبینه یکی دگ سر میرسه،کلیشه


      نگارشم اشکال دار


      "مردها دوس دارن وقتی بهشون نشون بدی که کیرشون برای سوراخ تنگ کس زیادی بزرگه و دردشون میاد"؟!؟!


      بعد اونهمه مالوندن و ساک،وقتی خوابوندش رو تخت خستگیش داشت در میرفت و خوابش گرفت؟!؟! ههههه


      نه به توصیفای اول داستان،نه به پایان یهویی و کم پرداخت


      تمرین کن جز حشری بودن،نویسندگی رو.


      البت تو ذوقت نخوره کوچچچچولو،از خیلی داستانا بهتر بود اما خیلی ایراد داشت


      با عشق دیسلایک


    •   Mr.poori
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • خوب بود دوس داشتم


    •   Horny...Girl
    • 3 ماه،3 هفته
      • 3

    • سلاااام!
      بعد مدت ها! چقدر دلم تنگ شده بودااا


      mammadkalekhar! يپ!


      مسيــحا! ممنون، شما هم موفق باشيد.


      sassanid-knight! آخي ^____^ من خودمم دلم تنگ شده بود. ممنون از شما (rose)


      myous! ممنون دوست عزيز!


      saeid4321! ادامه اي نداره فك كنم، نميدونم :) مرسي از لطفتون (rose)


      number 13! ميفهمم :( فك نميكردم انقد ناراحت كننده باشه (rose)


      sadegh sixxx! تري سوم؟ (biggrin) حالا من كاري ندارم ، اون بنگ تو آهنگ، اون بنگي نيست كه شما مصرف ميكنيااا (biggrin) شما فقط گنگ گنگ (cool)


      jenatakar! مرسي دوست عزيز! (rose)


    •   Horny...Girl
    • 3 ماه،3 هفته
      • 4

    • Different man! ممنون دوست عزيز! (rose)


      Holy Ray! خودم حس ميكردمااا، ولي دوست نداشتم داستان خيلي كش پيدا كنه. مرسي از نظر رُكتون! (rose)


      Ares.1! بله خب، هركس ميتونه يه طور قشنگتر جمله بندي كنه، بله، تا حدودي باهاتون موافقم. مرسي از نظرتون! (rose)


      Aida moongirl98! عههههه (inlove) مرسيي! همينو ميخواستم :) مرسي از نظرت.


      cheshm abi esf! اوممم، من كاري به تلخيش ندارم، ميخواستم سكس با يه جنده رو بنويسم... پايان خوشش ميشد همون ارگاسم دو نفره و گرفتن پول؟ برام خسته كننده بود!
      معمولا داستان هام هم تلخ نيستند :) كلاً دختر تلخي نيستم! مثل اسمم شيرينم :)


      special boy! حتما :( (rose)


      kokarostam! من نگرفتم تراولارو :)


    •   Leilaaa.sexii
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • بدک نبود


    •   happysex
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • داستانت سر و ته نداشت نمیدونم چرا قلمت ضعیف بود
      کاری هم به سوت و کف دیگران ندارم هورنی عزیز
      فقط میتونم بگم از وسطای داستانت کلا زدی به خاکی
      من دیسلایک میکنم


    •   Holy_man
    • 3 ماه،3 هفته
      • 2

    • میدونی که این سبکی خوشم نمیاد ولی اینقدر ادبیاتشو دوست داشتم که نمیشه لایک نکرد :)


      پ.ن۱ : و طبق معمول قهر میکند :D


      پ.ن۲ : درضمن پروانه ها قشنگن. اونا هم مثل هرموجود یا آدم دیگه ای وقتی زیاد بهشون نزدیک بشی زشتیشونو نشون میدن. باید همیشه فاصلتو با هرکسی نگه داری تا فقط خوبیاشو ببینی ;)


    •   Sarehshirazi
    • 3 ماه،3 هفته
      • 2

    • داستان و قلمت رو دوست داشتم. هیچوقت جنده نبودمو از اینکارا نکردم ولی طبق داستانت همیشه تصورم این بوده نمیشه راحت رفت داد و پول و کادو گرفت!
      توهین نمیکنم ولی مردها رو موجودات ترسناکی میدونم. یا مثل داستانت نارو میزنن و یکی که خوبه ممکنه یکهو گروهی از دوستاشون رو بیارن. یا اینکه یواشکی فیلم بگیرن و برن تو فاز اخاذی...
      اگر انسانیت همه گیر بود، لذت بردن هم فراگیر میشد


    •   fazhdary
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • حالا به جفتشون میدادی تو که لذت میبری اونم روش


    •   Master.darkness
    • 3 ماه،3 هفته
      • 2

    • عالی بود


    •   ملكه_قلابي٢
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • خيلي قشنگ بود،،،ولي آخه نود و نه درصد مردا براي جنده
      تك پرشون ك خيلي هم خاطرشو بخوان و از اون مهمتر خرجش كنن و دوستش داشته باشن ،،بدون هماهنگي مرد ديگه نميارن !!عمرن !!


    •   Horny...Girl
    • 3 ماه،3 هفته
      • 3

    • all for sex! مرسي از نظرتون دوست عزيز! شايدم ادامش دادم :) (rose)


      Annahita! ممنون (rose)


      shoakahn98913! صد در صد، مرسي از نظرتون (rose)


      مرد سكسي! اين چرت و پرت ها براي توجيه كردن قتل يه زنه! براي كم رنگ كردن قتل.. اميدوارم اينارو كسي باور نكنه!


      ناصر٣٩! مرسي دوست عزيز. (rose)


      arash hashari31! مرسي دوست عزيز! بله، من هم تا حدودي به كارما معتقدم... اعدام كم نيست؟ :)


      مهتي.پاشنه. طلا! مرسي دوست عزيز! بله :) (rose)


    •   sikir
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • میخواستم بگم خوشمان آمد ولی آخرشو خیلی بد تموم کردی، یعنی درحقیقت آخرش فاجعه بود،


    •   Sepidarsal
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • جنده


    •   Sepidarsal
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • جنده


    •   Sepidarsal
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • به جهنم که نه نمیگه اخرش تنها می مونه


    •   امیرخان۱۳۴۱
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • کیررر تو هرچ جندس
      کووص باید تک پرون باشه


    •   کیرحشری5
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • (dash)


    •   30parham30
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • یهنی پول اینقدر برات مهمه....


    •   داریوشم
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • سلام
      خوب بود،یه چند جا از روون بودن دراومد ولی به موقع جمعش کردی،داستان متوسط بود ولی طرز نوشتنت جبرانش کرد و ... مرسی


    •   Pussyhunter13
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • هورنی جان قلمت خوب بود ولی این محوریت دیگه اشباع شده یکم..در کل حال کردم اون بنگ بنگو اسپنکو در کل کری آن بیب


    •   Arashmajidi
    • 3 ماه،3 هفته
      • 2

    • عالی بود
      این قلم خیلی برام آشناس


    •   vitamin4rooh
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • هورنی گرل عزیز.لایک 48 تقدیم شما
      مثل بقیه داستانت تا آخرش پر کشش بود.فقط آخرش فک کنم مثل آخر گیم آف ترونز شد که یجورایی فیلمه پایان بندی خوبی پیدا نکرد. یهو تو هوا موند. شاید یکم دیگع میشد ادامش داد و بعد تمومش کرد.
      بهرحال ممنون (rose)


    •   69amirarsalan69
    • 3 ماه،3 هفته
      • 2

    • نوشته قشنگی بود، ولی موضوش درد داش مایع منی تو لوله آلت تناسلیم خشک شد یک لیوان آب کس گرم برای سلطاان لطفا، جدا از شوخی خوشم امد تونستی اون حستو برسونی تونستی مطلبو برسونی، ولی حیف مطلبت ناراحتم کرد، تو زیبایی نوشتت شکی نیس ولی ای کاش اینجور چیزا واقعیت نداش...


    •   saman.lex
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • خوب شد خیال مارو از قفل شدن ماشینت
      راحت کردی والا تا آخر داستان حواسمون پیش ماشینت می موند ////که قفل شده یا نه ///بعد وسط بساطتون بهرام و میلاد مجبور شن بیان وببینن درای ماشینت کامل بسته شده یا نه که //اگه بسته نشده یه وقت دزد نبرتش ///و بعد بزنگین 110 و مامور بازی و اینا..... بعد بیا برو دنبال ماشین و اینا حرفا...// خوبه ماشین و قفل کردی معلوم دختر باهوشی هستی......


      کرمی پوشیده بودی ولی اون فک کرد لختی !!!!!! واقعا اون طرفتت اوسکول بوده ها.
      مردها دوس دارن وقتی بهشون نشون بدی که کیرشون برای سوراخ تنگ کس زیادی بزرگه و دردشون میاد؟؟؟؟
      چند بار اینو تکرار کردی...
      بعدشم اینو کی گفته ..اون طرفت مشنگ بوده ..بعد اینو به همه نسبت میدی...


      این بهرام و میلاد خانتون انگار خر تشریف داشتن یه بار بخون خودت..
      تو که پله و سنگ فرش ارو با ظرافت رفتی چطور آخر داستانت این ظرافتت یهو از دَسِت در رفت و رفتی تو نقش جان سخت پارت 10.....
      تصورم اینه دوس داری بری شهرک غرب ولی پات نمیرسه ...اومدی داری ..با ظرافت هر چه تمام تر سنگفرش ارو رد میکنی...


    •   Horny...Girl
    • 3 ماه،3 هفته
      • 2

    • shahvanii 139797! اينم نظريه خب، البته اين داستان واقعيت نداره!


      weed man ! مرسي، اهوم ولي نميتونم داستان چندقسمتي بنويسم. ممنون از نظرت (rose)


      mssh30! ممنون (rose)


      nila jooni! مرسي عزيزم (rose)


      gankr koy! ممنون دوست عزيز (rose)


      پاك آلود! هوم! حق با شماست، ضميرهارو قاطي كردم. مرسي از نظرتون، ترجيح ميدم حشري باشم تا مدعي نويسندگي!


      آقاي پوري! عههه، من تو دوستام يه اقاي پوري دارم! مرسي پوري (rose)


      zizi m13! عههه؟ مرسييي (rose)


      leila sexxi! مرسي عزيز (rose)


      happy sex! ديگه هممون فهميديم كه سوت و كف ديگران، همش واقعيت نداره و بسته به شرايط، جنسيت و اسم نويسنده هم هست :)
      مرسي باز (rose)


    •   happysex
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • هورنی عزیز
      پس از سالها هنوز هم میبینم گاهی اوقات فقط و فقط
      بخاطر دختر بودن لایک میکنن و کمی رفیق بازی
      بنظرم میتونی عالی باشی
      مسیحای عزیز رو تعجب کردم که چرا اشتباهات نگارشی رو ندید و .....
      بنظر من انتقاد دوستانه من میتونه هورنی عزیز رو به سمت بالا هدایت کنه
      من منتظر داستانهای زیبای شما هستم
      به امید قلم روان و مانای شما


    •   rastin2769
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • چون نویسنده خانم بود همه لایک و هورا افرین. اگ نویسنده اقا بود هزارتا دری وری بهش میگفتین.چقد شماها بدبختین


    •   mahdi@milf
    • 3 ماه،3 هفته
      • 2

    • لایک میکنم نه واسه دختر بودنت و نه واسه اسمت! نه واسه بی عیب بودن داستانت و نه واسه حشری بودنت!
      همین که میدونی با خودت چند چندی ایول داره!
      اینکه ادا تنگایی که از همه هرزه ترن را در نمیاری ایول داره!
      اینکه برعکس داستانهای درِپیت رو به افزایش سایت بدون غلط و با نگارش خاص خودت نوشتی ایول داره!


    •   SEXI_GIRL75
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • عالی بود دختر


    •   strong_boy
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • فک کنم یکم دیر خوندمش. اولا خوشحالم بازم نوشتی جای یه سری ها هم هنوز خالیه.
      لایک شصتم واسه داستانت یه جااییشو عالی نوشتی یه جاهاییش کارت افت میکرد یه خورده اما در کل عالی بود (rose)


    •   shiraz-m-m
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • هم فضا سازی خوب بود هم نوع نگارش،لایک 62 تقدیم شما به امید دیدن داستان های با موضوع بهتر


    •   حسام_آنالیست
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • خوب بود ولی جای کار داشت بازم


    •   Horny...Girl
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • هولي من :) مرسيييي! نه كلاً ترسناك و زشتن! انقدم زياد شده كه من هرلحظه دو متر ميپرم و جيغ ميزنم :/


      sarehshirqzi! موافقم باهات تا جايي... مرسي از نظرت (rose)


      fazhdary! باوشه :/


      master.darkness! ممنون


      ملكه قلابي! مرسي دوست عزيز! ميفهمم، بهرام حتما جوگير شده بود! (rose)


      bokonet! :/ مرسي دوست عزيز!


      sikir! عههه؟ انقد؟ مرسي باز.


      sepidarsal! هوم.


      اميرخان ١٣٤١! :/


      30 parham 30! اره، پول برام مهمه :)


      داريوشم! سلاام! مرسي دوست عزيز! (rose)


      pussyhunter مرسي پوسي هانتر عزيز (rose)


      arashmajidi! ممنون، خيلي وقته با همين اسم اينجام (rose)


    •   Arashmajidi
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • پس عذرخواهی میکنم ،مشکل از من بود که افتخار آشنایی نداشتم


    •   amirmiserable
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • من نمیدونم بعضیا دنبال چی اند؟
      خب خوب بود ادبیاتش دیگه.
      مثلا ایراد های بنی اسراءیلی از نوشته در بیارید میگن این خیلی استاده؟؟؟؟


      خوب بود تموم شد رفت
      بهتر از این دیگه چی میخواید
      من این لایک کردنو بلد نشدم بلاخره
      کسی یادم بده.


      لایک با زبان عزیزم


    •   parto_banoo
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • خیلی وقت بود نمینوشتی ولی بازم یهویی ترکوندی هورنی جان . قلمت خیلی قویه ولی من به شخصه داستان شبیه یک ستاره رو بیشتر دوست داشتم
      منتظر نوشته های بعدی هستم بهترین نویسنده سایت


    •   Teenwolf.
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • حبه (inlove) ببخشید دیر کامنت گذاشتم (preved) دوسش داشتم اما خیلی خیلی خیلی بهتر هم ازت خوندم.هی بنویس و همش بنویس :-* اون تیکه ک گفتی تو ی دستش سوییچ و فلان بود انسان را به یاد آهنگی خاص می اندازد (cool) دیوث ترینی کماکان (rolling)


    •   Horny...Girl
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • vitamin4rooh! مرسی دوست عزیز. نظرتونو دوس داشتم! (rose)


      69amirarsalan69! بله، ای کاش.. مرسی از نظرتون (rose)


      saman.lex! پسر تو چطور انقد زيرك تونستي منو بشناسي؟ (rolling) معلوم هم هست موقع خوندن داستان بدجور حشري شدي، نميتونستي دقيق كلماتو بخوني (biggrin) ما كه بخيل نيستيم :( فاز چنديد؟


      happysex! بله بله! اشاره كردم كه ميدونم :) مرسي باز هپي سكس عزيز (rose)


      rastin2769! منم بيشتر از اين نميتونم باهات موافقم باشم :)


      mahdi@milf! مرسي دوست عزيز (rose)


      sexi_girl75! مرسي عزيزم (rose)


      strong boy! مرسي دوست عزيز. بله جاشون خيلي خاليه :( اهوم، خودم حس كردم (rose)


      shiraz-m-m! چشم، مرسي دوست عزيز (rose)


      حسام آناليست! اهوم، ممنون (rose)


    •   Horny...Girl
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • amir miserable! نميدونم والا خود من..مرسي دوست عزيز، همين كافيه! نظرتون قشنگ بود. (rose)


      parto_ banoo! مرسي عزيزم ، شما لطف داري (rose) منم همينطور ؛)


      تين ولف! (inlove) راستش اينو پاراگراف اولشو داشتم از قبل، بعد چارشنبه كاملش كردم، همون روز هم فرستادمش برا ادمين :) حوصلم سر رفته بود (biggrin)
      من يا تو؟؟ (cool) :*


    •   saman.lex
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • به این داستان تــــــــو ! حشری بشم!!!... با این ظرافتی که فرار به جلو میکنی، سنگ فرشا رو بپا.
      قفل ماشینم یادت نره.
      اگه میدونستی من برا چیا حَشَر میشــــــــَـــــــــم....


    •   Horny...Girl
    • 3 ماه،2 هفته
      • 0

    • هول نشو كه بتوني از حرف اضافه ي درست استفاده كني (biggrin)


    •   taraz555
    • 3 ماه،2 هفته
      • 0

    • چنده هم چنده های قدیم.


    •   mano_babam
    • 3 ماه،2 هفته
      • 0

    • منم عاشق جندگی هستم.البته جندگی فقط برای محارمم


    •   RichNiggaa
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • هرکسی قدرت درک این داستانو نداره
      منو خیلی جاها بردش
      اسم واقعیتون چیه؟


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو