داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

جنده ای در قاب پنجره

1399/08/30

اسم من عبدالله و سی و چهار سالمه اهل شیراز هستم خاطره ای که براتون تعریف میکنم و البته اصراری بر اینکه باور کنید ندارم مربوط به زمانی که 22 سال بیشتر نداشتم اون موقعها شاگرد یک مغازه موبایل فروشی بودم داداش بزرگترم علی پیک موتوری بود و خیلی حشری بود از هر موقعیتی که پیش می اومد برای سکس استفاده میکردم وقت تون را زیاد نمیگیرم چون میدونم همه بچه های سایت شهوانی کیرشون تو دست شونه و زود میخان برن سر اصل مطلب
داشتم میگفتم ما ی خونه کلنگی داشتیم تو محله دروازه اصفهان که 70 متر بیشتر نبود و در حال تخریب بود خیلی وقت بود که از آنجا نقل مکان کرده بودیم به شهرک بهار تو آپارتمان زندگی میکردیم کلید خونه قدیمی را من داشتم و گه گداری که بچه ها به مکان خالی احتیاج داشتن میومدن از من کلید میگرفتن خلاصه ی بار یکی از رفقای ابله ما که خیلی خوره کص کردن بود ی دختر کولی که از روستاهای اطراف اومده بود را تور کرده بود و راضیش کرده بود که در مقابل مبلغ ناچیزی ترتیب اش رو بده واسه همین هم اومد جلو مغازه و گفت عبدالله کلید رو بده ی مورد خوب به تورم خورده برم ترتیب اش رو بدم ی نگاه انداختم دیدم طرف ی چادر گل گلی سرشه و ی بقچه هم زیر بغلش گفتم بابا این کولی دردسر میشه بابا ارزش نداره تازه قیافه ای هم نداره . اونم که خوره بود گفت نه بابا این دهاتی ها اتفاقا کیرخورشون خیلی خوبه کص دارن قلمبه و طاقت شون هم تو سکس خیلی زیاده و برخلاف دخترای شهری که همش ناز و اطوار میان اینا اصلا چونه نمیزن جلو ، عقب هر چی دلت بخاد میتونی فشارش بدی خلاصه گفتم خود دانی بیا اینم کلید فقط کلید رو زود بیار ، ضمنا پدرم هم گفته که میخاد اونجا را بفروشه مراقب باش زود تمام کنی شاید پدرم با مشتری بیاد اونجا
دوستم گفت عبدالله خالی نبند بابای تو ده سال میخاد اون خونه را بفروشه اونجا مشتری نداره بابات هم دندون گرده با کسی معامله اش نمیشه ، بده کلید رو اینقدر بهانه نیار.
کلید رو دادم و رفیقم دختره را سوار موتورش کرد و رفت ی 20 دقیقه بعد زنگ زد عبدالله دهن سرویس دو تا کلید دادی با اولی در حیاط باز شد ولی با دومی در هال باز نمیشه که دختره را ببرم تو گفتم بابا بی خیال حالا تو همون حیاط بکنش گفت نه نمیشه از خونه همسایه ها دید داره و مردم این منطقه هم فضول هستن هم مذهبی ی وقت مامور میاران ما به گا میریم گفتم ببین اون پنجره بازه ی هل بدی پنجره باز میشه از پنجره برید تو اگه اصرار داری داخل خونه ترتیبش رو بدی اونم نگاه کرد و گفت اره راست میگی دمت گرم داداش خیلی باحالی ممنون
چند دقیقه بعد دوباره رفیقم زنگ زد عبدالله دهنت سرویس گفتم چی شده مگه نرفتی تو خونه گفت چرا من رفتم تو ولی دختره رو کشیدم بیارمش تو ، کونش گنده بود لای پنجره گیر کرده !!! و جیغش در آمده گفتم خوب الاغ نکشش تو هل ش بده بسمت حیاط بندازش بیرون از پنجره گفت نه بابا زورم نمیرسه ی ربعه اینجا گرفتار شدیم اونم گریه اش در اومده گفتم خوب چکار کنم گفت ترو خدا عبدالله پاشو بیا از پشت این دختره رو از پنجره بکش بیرون من تو خونه گیر کردم اینم عرضه نداره خودش رو آزاد کنه قدش هم کوتاه الان نصف بدنش اومده تو نصفش بیرونه پاهاش هم رو هوا مونده کاملا افقی شده گفت کیرم تو کونت مسخره با این مصیتی که درست کردی من الان کار دارم خودم نمیتونم بیام ، میگم داداشم علی بیاد گفت نه اون را نفرست خودت بیا گفتم نمیشه این صاحب کارم خیلی گیر میده نمیزاره جیم بزنم
خلاصه زنگ زدم داداش علی که گفتم پیک موتوری بود گفتم علی کجایی ؟ فلانی رفته خونه قدیمی مون و ی دختره رو هم برده و اره دیگه دختره لای پنجره گیر کرده غش غش خندید و گفت نه بابا مگه میشه ما رو گرفتی ؟ گفتم نه بخدا من که ندیدم ولی خودش زنگ زده و التماس میکنه که بیاید نجاتم بدید
داش علی هم گفت بابا ایول این صحنه دیدن داره الان خودم رو میرسونم سر صحنه خلاصه داش علی سر سه سوت خودش را به محل حادثه رسوند از اینجای داستان را بنا بر شنیده ها عرض میکنم علی میره خونه قدیمی و می بینه به به بیا و ببین دختر کولی با کون گندش لای پنجره گیر کرده و آه و ناله سر میده و رفیقمون هم داخل خونه هی داره میچرخه و میزنه تو سرش که چکار کنه علی هم شروع میکنه لیجار بافتن و فحش دادن به دو تاشون و کلی خندیدن بعد که خیلی التماس میکنن که علی دست از مسخره بازی بردار میاد بجای اینکه جنده خانم را بکشه بیرون میچسبه بش و هلش میده میگه باید از پنجره بری تو راه نرفته را باید تکمیل کنی !!هیچکی حق برگشت نداره . دختره بیچاره بیشتر لای پنجره گیر میکنه علی اقا که موقع چسبیدن به دختره حسابی حشری شده بوده میگه بابا ای ول اصلا من آرزوی سکس در هوای آزاد را داشتم چه موقعیت خوبی البته برای اینکه ی کم دید رو کم کنه ی ایرانیت میذاره کنار دختره و در یک چشم به هم زدن شلوار دختره را میکشه پایین و بدون مقدمه چینی و ناز و نوازش فرو میکنه تو کص دختره اونم به روش داگی استایل معلق در هوا و فریاد میزده که ایول چه حالی میده دختره داد می زده کثافت نکن پارم کردی و رفیقمون هم از داخل خونه داد میزده علی دمت گرم بکن ایول ایول چقدر حشرت بالاست علی میگه داداش تو هم بیکار نباش سینه اش رو بمال و کیرت رو بزار دهنش دختره میگه اگه کیرت رو بیاری جلو با دندون می کنمش کثافتها دارم میمیرم منو بکشید بیرون خلاصه تو این هیر و ویر که یک سکس گروپ هیجان انگیز در میان زمین و هو برپا شده بوده یهویی چشمتون روز بد نبینه بابام با ی مشتری برای فروختن خونه وارد میشه که ای دل غافل با صحنه هیجان انگیز سکس در میان پنجره مواجه میشه
علی که پشت به در بوده متوجه نمیشه که داره چه اتفاقی میافته ولی دوستمون که داخل خونه بوده بابام رو می بینه و داد میزنه علی بکش بیرون بابات بابات
علی هم که حسابی سرگرم سکس بوده و دلش نمی اومده ول کنه و از اون طرف هم باورش نمیشه میگه بابام منو اینجور ببینه ذوق میکنه میگه دمت گرم علی کص کن ، بکن بکن ماشالله !!
البته تمامی این صحبتها در چند ثانیه رخ میده بابا که از دیدن صحنه شوکه شده بوده اول زبونش بند میاد بعد ی سکته چند ثانیه ای دادم میزنه بی شرف کونی داری چکار میکنی ؟ تو خونه من ؟ حرومزاده
علی می کشه بیرون ولی دیگه دیر شده بوده ، می بینه که کار از کار گذشته اوضاع خیل خیطه خلاصه خیلی سریع دو پا داشت دو پای دیگه هم قرض میکنه و از صحنه با موتورش فرار میکنه
دختره کون لخت ، در حالیکه لنگاش تو هوا چرخ میخوردن و از کص ش آب میریخته گیره کنان میگه حاجی نجاتم بده
مشتری که برای خرید خونه اومده بوده اول شوکه میشه ولی بعد غش غش میزنه زیر خنده جوری که از شدت خنده میفته رو زمین و میگه خداییش پاره شدم توی تمام عمرم اینقدر نخندیده بودم
بابا این جوانا جدا کص خلن حاجی شما خودت رو ناراحت نکن حالا ی اتفاقی افتاده چند تا جوون هستن داشتن با هم شوخی میکردن
بابا میاد بالا سر دختره با کف دستش محکم چند تا ضربه به کون دختره میزنه و میگه جنده پدرسگ چه غلطی داری تو خونه من میکنی؟ بیشعور خلاصه دختره گریه کنان میگه حاجی گوه خوردم و ترو خدا آبروم رو نبر و نجاتم بدین
بابا و مشتری شلورار دختره رو پاش میکنن و دوتایی دختره را میکش بیرون از پنجره ، دختره لباسش پاره میشه و پوست ش هم کنده میشه و تمام بغل های کون و ران پاش زخمی و خونی میشه بابا دلش میسوزه و خلاصه ی رخت و لباسی جور میکنه و ی مقدار پول بش میده که بره پی کارش
بعد پسره رو از داخل خونه میکشن بیرون و با میله میفته به جونش خوب کتک ش میزنه و میگه جلو چشم نبینمت پدرسوخته و اونم فرار میده
علی دادشم هم تا یکماه بعد جرات نداشت بیاد خونه و هر شب خونه دوستاش میخابید
خوشبختانه بابا نفهمید که من کلید داده بودم و در پیش اومدن این حادثه نقش داشتم
امیدوارم با خوندن این داستان حال کرده باشین
زیاد دنبال مچ گیری نباشین بیشترش واقعی بود ولی خالی بندی برای شیرین تر کردن داستان لازمه
به امید دیدار در داستانهای بعدی

نوشته: عمو سیروس


👍 16
👎 9
9201 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

777689
2020-11-20 00:58:24 +0330 +0330

اسم داستان: کونی ای در قاب پنجره ای
همچینم بچه های شهوانی الت به دست نیستن این تویی که دست به گلناری و در هر حال جق
به امید دیدار در داستانهای بعدیت البته امیدوارم تو بعدیا واقعیت ماجرا روبنویسی از کون دادنات

6 ❤️

777693
2020-11-20 01:05:35 +0330 +0330
  • اون موقعها شاگرد یک مغازه موبایل فروشی بودم داداش بزرگترم علی پیک موتوری بود و خیلی حشری بود از هر موقعیتی که پیش می اومد برای سکس استفاده میکردم

داداش بزرگش حشری بوده و از هر موقعیتی برای سکس استفاده میکردن!! یه فیلم بود مال زمان شاه “قیصر” توش تعریف میکرد که مثل چی زدنش اخرش میگفت حالا ما گفتیم زدیم! شما هم بگین زده!! ایشون گفت دختره لای پنجره گیر کرده نه خودش!! شما هم بگین یکی دیگه بوده!!!


777698
2020-11-20 01:23:52 +0330 +0330

مگه پنجره سلول زندان بوده که اینقدر کوچیک بوده؟؟ دختره نمیتونست بره داخل؟ قبول ! نمیتونست به سمت عقب حرکت کنه در بیاد؟؟ به علاوه آخه شاسمیخ میگی دوستت رد شده رفته تو ، بعد کون دختره گیر کرده!! یعنی دوستت از کون دختره کوچیکتر بوده؟؟

5 ❤️

777705
2020-11-20 01:44:56 +0330 +0330

کس نگو مومن

1 ❤️

777711
2020-11-20 02:02:48 +0330 +0330

به امید دیدار در داستانی که بابات فرستادت تو کولر گازی و کونت گذاشت 😂 😂 😂

5 ❤️

777728
2020-11-20 02:51:26 +0330 +0330

پشه رو توی هوا میکنید شماها

1 ❤️

777735
2020-11-20 03:16:55 +0330 +0330

واییی خیلی خنده دار بود
البته بیچاره دختره

3 ❤️

777770
2020-11-20 09:54:18 +0330 +0330

یادتون باشه رفتین شیراز دیگه درواز اصفهان نرید
اونجا بچه ی شهر زیاد داره😁

2 ❤️

777781
2020-11-20 12:28:56 +0330 +0330

بخاطر موقعیت طنزش و اینکه مثه بعضی از داستانهای دیگه ی این سایت از خودت تعریف نکرده بودی لاییییییییییک 👍

2 ❤️

777789
2020-11-20 14:19:31 +0330 +0330

ایول کاکو دمت گرم کلی خندیدم😂😂😂😂😂

0 ❤️

777790
2020-11-20 14:54:25 +0330 +0330

یچه ی پوی کوتا ، درود درود

0 ❤️

777791
2020-11-20 14:58:00 +0330 +0330

چقدر کس شعر نوشتی

با احترام

.

0 ❤️

777813
2020-11-20 19:28:55 +0330 +0330

Bishtar shabi seri filmaye Avengers bod

0 ❤️

777816
2020-11-20 19:32:12 +0330 +0330

20

0 ❤️

777819
2020-11-20 21:03:18 +0330 +0330

انگار زیاد کارتون زبان اصلی بدون زیر نویس نیگا میکنی
اونم ژاپنی
بخاطر اونه نتونستین کون رو از پنجره رد کنین
کسکش کونی
کی کل شیرازیا
تو مغز جقیت

0 ❤️

777821
2020-11-20 22:00:03 +0330 +0330

انصافا خيلي خنده دار بود الكي هم از خودش تعريف نكرده بود بي غيرتي و زنا با محارم هم توش نبود اخر داستان هم اعتراف كرده بود كه براي خنده دار تر شدن داستان چاخان هم اضافه كرده در كل تو اين داستانهايي كه تا الان خوندم بهترين بود

0 ❤️

777826
2020-11-20 23:35:22 +0330 +0330

هر چقدر سعی کردم نتونستم اون صحنه رو ترسیم کنم تو ذهنم کاش بجای اینهمه کسشعر عکسشو میکشیدی .اول داستان دختر دهاتی لاغر بوده اخرش کونش رد نمیشده از میله های پنجره …یکی این صحنه رو باز سازی کنه 💀 👽 یادش بخیر علی پیک موتوری همونکه سالها پیش منو 😂 😂

0 ❤️

777834
2020-11-21 00:29:16 +0330 +0330

اولش رو خوندم نوشتی اسمت عبدالله‌س و آخرش نوشتی عمو سیروس
اصرار هم داری داستانت بدون دروغه
تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل

0 ❤️

777961
2020-11-21 17:31:07 +0330 +0330

توهمی بیش نبود🤔
اینا که گل میکشن ازین خزعبلات تصور میکنن،البته قبلش روی برازر کراش میزنن😂😂😂🍆

0 ❤️

778069
2020-11-22 08:28:31 +0330 +0330

دمت گرم خدائیش یادم رفت گوجه فرنگی کیلوئی 20 تومن شده

0 ❤️







Top Bottom