داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

جنده بازی های مامانم

1399/06/20

داستانی که میخوام تعریف کنم بیشتر شبیه یه خواب به ذهنم میاد اونموقع 5 سال بیشتر نداشتم ما تو یه مجتمع مسکونی بیرون شهر زندگی می کردیم پدرم کارمند یک شرکت بود و تا دیر وقت اضافه کاری می کرد و تقریبا همه همسایه ها زندگیشون شبیه ما بود یه همسایه طبقه پایین داشتیم که با اونا بیشتر رفت و آمد میکردیم یه پسر همسن منم داشت به اسم آرش کلا یا آرش خونه ما بود یا من خونه اونا مامانامونم همینطورمثلا آرش میومد خونه ما و مامانم من و اون رو میبرد حموم و خودشم لخت میشد و میومد مارو حموم میکرد یا من میرفتم خونه اونا و با مامان آرش و من و آرش میرفتیم حموم اصل داستان از اینجا شروع شد که آرش اینا تازه ویدئو خریده بودن و من و مامانم رفتیم خونه اونا مامان و مهناز مامان آرش با مامانم خیلی صمیمی بودن مثلا یادم میاد یه بار رفته بودیم خونه یکی از همسایه ها که شوهرش راننده تریلی بود و لباس از خارج میاورد اونجا مامانم با مهناز خانم یه چن تا لباس شب و شورت و سوتین خریدن و اومدن خونه ما تو خونه جلوی چشم من و آرش لخت شدن و لباسا رو پوشیدن بعد مهناز خانم و مامانم شروع کردن به مالوندن هم صدای آه و اوخ در می آوردن من نمیدونست دارن چیکار می کنن و الان میفهمم باهم لز میکردن یا مثلا مهناز به مامانم میگفت اینو بپوشم امشب کونم رو پاره میکنه و از این جورحرفا که اونموقع من معنیش رو نمیدونستم خلاصه مهناز یه نوار ویدئو آورد گذاشت که اولش یه زن وسط دوتا مرد ایستاده بود و مردا دراز کشیده بودن کم کم زنه شروع کرد به رقصیدن و مردا هم به پاهاش دست میزدن اون موقع مامان به من گفت با آرش برین تو اتاق بازی کنین منم با آرش رفتیم تو اتاق یکم گذشت من حوصلم سر رفت و از کنار در خواستم ببینم چه خبره که دیدم جفتشون پاهاشونو باز کردن و دارن کوسشون رو به هم میمالن صحنه خیلی عجیبی بود بعدم لخت رو همدیگه افتادن و پستونای همدیگه رو میخوردن بعدش رفتن حموم و یکم بعد به ما هم گفتن بیایین مامهم مثل همیشه لخت شدیم و رفتیم تو حموم تو حموم مهناز به آرش گفت میمی خاله رو براش بشور آرش شروع کردن پستونای مامان رو با دست شستن بعدش مهناز اومد و نوک پستونش رو کرد تو دهن من و گفت میک بزن منم چون دیده بودم مال همدیگه رو چجوری میخورن شروع کردم به خوردن سینه هاش این ماجراها ادامه داشت تا اینکه یه روز مثل همیشه خونه آرش اینا بودیم مهناز یه آرایش خیلی غلیظی کرده بود و یه تاب شلوارک خیلی خیلی تنگ و نازک پوشیده بود مامانم وقتی دیدش گفت خیرباشه اونم گفت خیره بعدش تلفن زنگ زد و مهناز با یکی شروع کرد به حرف زدن مامانم گفت اگه مهمون داری ما بریم که مهناز گفت نه تورو خدا بمون و این همون پسرس که بهت گفت فامیلون قرار بیاد انجا نمیخوام تنها باشم مامانم هم شروع کرد به خندیدن گفت کی میاد مهناز گفت تا یه ساعت اینجاس بعدش مامانم گفت حالا من چی بپوشم با لباس خونه اومدم بعد شروع کردن به خندیدن و دست مالی کردن همدیگه خلاصه مهناز یه تاب شلوارک آورد و مامانم پوشید بعدش آرایش کرد جفتشون خیلی تابلو شده بودن و مامانم میگفت تپش قلب دارم و قرصی چیزی نداری بخوریم بعدش مهناز یه قرص آورد و مامانم اونو خورد لباساشون طوری بود که از زیر شرت و سوتینشون کاملا معلوم بود و انگار که فقط شورت و سوتین تنشونه و عطر و ادکلن زده منتظر بودن مامانم همش میگفت من نگرانم و مهنازم میگفت نگران نباش میاد یکم شیطونی میکنیم بعدشم میره خلاصه آیفون زدن و سریع چادر سرشون کردن مهناز رفت درو بازکرد و پسره اومد تو به زور 18سالش بود شایدم کمتر مهناز گفت امیر جون کجایی یه ساعته منتظریم و از این حرفا من رو زمین با آرش ماشین بازی میکردیم سرم رو بلند کردم دیدم چادر رو واداده و امیرجون مات و مبهوت مونده سرپا تا مامانمو دید به تته پته افتاد مهناز گفت همسایمونه و اینم پسرشه راحت باش بیا بشین پسره اومد نشست و مهناز رفت سمت آشپزخونه مامانم هم پشت سرش یه ده دیقه ای گذشت که باهم از آشپزخونه اومدن بیرون با ظرف میوه و شیرینی و شکلات مهناز میوه تعارف کرد و پسره برداشت و مهناز چادرش رو ول کرد رو شونه هاش رو زمین روبروی هم نشسته بودن که مامانم بلند شد رفت آشپزخونه امیر و مهناز گرم گرفته بودن و کار بجایی رسید که مهناز نشست تو بغل امیر مامانم هم اومده بود داشت تماشاشون میکرد منم از راهرو سرک میکشدم ببینم چه خبره مهناز چهاردست و پا رفت سمت ویدئو و پسره هم دنبالش رفت مهناز قشنگ قمبل کرده بود و پسره کیرشو از رو شلوار میمالید دم کون مهناز خلاصه مهناز ویدئو رو روشن کرد و بلند شد و شروع کرد به رقصیدن و به زور مامانم رو هم کشید وسط جفتشون چادرشونو برداشتن و شروع کردن به قر دادن بعدش مهناز دوباره رفت تو بغل امیر و لب گرفتن و اصلا متوجه منو آرش نبودن بعدش مهناز دست مامانمو گرفت و گذاشت رو کیر امیر امیرم هی میگفت خوبه دوست دارین و دوتاشونم از روشلوار کیر پسره رو میمالیدن بعدش مهناز بلند شد رفت سمت اتاق و با یه کیف برگشت تو این حین پسره دراز کشیده بود رو مامانم ولی لباس تنشون بود مهناز برگشت و به امیر گفت اینجوری آبت میاد بذار اول کرم بزنم بعدش بعد از رو مامانم بلند شد و به مهناز گفت میدونی تا حالا چند بار بخاطرت جلق زدم و از این حرفا که من حالیم نمیشد مهناز کیرشو از تو شلوار بیرون کشید و یه کرمی که فک کنم بی حسی بود رو مالید رو کیر پسره بعدش حسابی با دستش جلق زد براش و گفت هروقت خواستی بیا خودم برات بزنم بعدش مهناز و پسره لخت شدن و مامانم فقط تاپشو در آورد مهناز و پسره رفت رو همدیگه و پسره کوسش رو حسابی گایید کیرش نازک بود ولی دراز بعدش مامان و مهناز دراز کشیدن و نوبتی کیرشو ت ودهنشو فرو می کرد و در می آورد و هی میگفت چرا پس نمیاد تو این حین مهناز قمبل کرد و گفت بکن تو کونم تا بیاد یکم از کون مهناز رو کرد ولی مهناز نمیتونست دیگه تحمل کنه کاری با کیر پسره کرده بود که نه میخوابید نه آبش میومد مهناز گفت دیگه نمیتونم و پسره شروع کرد به انگشت کردن مامانم از رو شلوارک بعدش مامانم قمبل کرد و پسره یکم از کس کردش بعدش مامانم گفت بذار تو کونم و داد میزد میخوام کون بدم و خیس عرق بود پسره کرد تو کون مامانم و هی میگفت چقدر گشادی مامانم هم می گفت اونقدر کون دادم اینجوری شده میگفت میخاره محکم تر بکن و تا بالاخره آبش اومد و باهم رفتن حموم بعد اینکه از حموم اومدن بیرون دوباره واسه پسره ساک زدن و بعدشم رفت بعد از اون ماجرا کیر منو و آرش مرتب شق میشد و اینو مامانامون فهمیده بودن و ضربدری میرفتیم حموم و قتی هم با میرفتیم مامان دودولو آرش رو میکرد تو دهنش و میگفت ببین آرش چون پسره خوبیه منم دودولشو میخورم و همینکار مهناز با من میکرد داستان تا جایی که ذهنم میرسید واقعی بود و سعی کردم حقیقتو بگم به چز چن تا ریزه کاری که تخیل ذهنم بود مابقیش عین واقعیته.

نوشته: شاسکول


👍 26
👎 32
79000 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

915485
2020-09-10 00:14:37 +0430 +0430

خالی بندی مطلق!
تا اونجا خوندم که گفتی لز میکردن جلوی چشمتون!

مگه میشه پسر همسایه خونه شما بره حموم یا برعکس؟
اصلش اینه که با بابای آرش می رفتی حموم و باقی ماجرا


915487
2020-09-10 00:16:35 +0430 +0430

شاسکولی دیگه. چی میتونم بهت بگم. فقط سوال اینه که چند سالته؟

7 ❤️

915488
2020-09-10 00:19:03 +0430 +0430

باورش یکم سخته ولی غیر ممکن نیست، بعضی از مادرا یا خواهرا فکر میکنن پسری که سنش کمه چیزی نمیفهمه، ولی بعد ها همین رفتارا رو بچه ها تاثیر منفی میزاره و باعث انحرافات میشه، انحرافاتی مثل نظر داشتن به خواهر و مادر، داستان نوشتن در مورد محارم و این کسشعرا، قطعا این انحرافات ریشه در بچگی افراد داره و خانواده ها در این انحرافات نقش دارن…


915493
2020-09-10 00:22:57 +0430 +0430

كل داستان به كنار كه يه كسشعر محض بود كه موقع جق زدن نوشتى…سوال من اينه كه آيا موقع كسشعر نوشتن، نقطه و ويرگول ميره تو كونت؟!

5 ❤️

915494
2020-09-10 00:23:36 +0430 +0430

یه تست ای کیو بده فکر کنم زیر ۷۰ باشی.


915507
2020-09-10 00:36:47 +0430 +0430

عمو کلاس چندمی؟؟؟؟؟؟
نوشته های یه نوجوان ک تازه کیر خودشو کشف کرده و جقی تازه کاره
زن ها هرچقد جنده باشن با بچه خودشون سکس نمیکنن

4 ❤️

915512
2020-09-10 00:38:27 +0430 +0430

کانال مدرسه ای شاد ثبت نام کردی خاله جون مدرسه نریا کرونا میگیری

1 ❤️

915525
2020-09-10 00:46:17 +0430 +0430

بیچاره بابات ،
کاش اون شبی که مامانت پشتشو بهش کرده بودو بابات داشت اب بی غیرتیشو از پشت میریخت تو کویر کوس مادرت
ای کاش…
یه گربه میومد لای درو باز میکردو برق از دودول بابایت میپرید و به جای کوس بقرار مادرت ،
اب بی غیرتیشو توی نقاشی دریای روی پتو میرخت و توی کثافتو درست نمیکرد.
کاش…

3 ❤️

915531
2020-09-10 00:51:39 +0430 +0430

واسه یه داستان مامان خودتو و مامان آرش رو جنده کردی

4 ❤️

915538
2020-09-10 00:59:06 +0430 +0430

Daland عزبز!

  • سلام
    شمام نبودی و حال نمی داد.
    من یه مدت بنا به دلیلی کامنت نمی دادم که حل شد.
    از اومدنت خوشحالم 👏👍
5 ❤️

915543
2020-09-10 01:05:58 +0430 +0430

هر چی تلاش کردم نتونستم با داستانت ارتباط برقرار کنم خیلی بچه گانه اس.

0 ❤️

915554
2020-09-10 01:23:23 +0430 +0430

تا جایی که به ذهنت میرسید چکیده یی از کتگوری مادر و پسر هایی که دیدی رو گفتی ،
اگر هم راست گفتی همچین ننه ی کارکشته ی جنده رو واقعا باید از کون کرد ،

0 ❤️

915557
2020-09-10 01:42:16 +0430 +0430

این کسخول الان لدت میبره بهش فوش بدین ففط فکرکنم با کیرش تایپ کرده

0 ❤️

915560
2020-09-10 01:47:37 +0430 +0430

چی بگم. از اسمی که برای خودت گذاشتی، معلومه دیگه. 👎

1 ❤️

915583
2020-09-10 03:13:31 +0430 +0430

خودت که میگی شاسکولی
حالا افترا نزن بچه بودی درست یادت نمونده

0 ❤️

915587
2020-09-10 03:43:47 +0430 +0430

دیوانه پلشت، از ۵ سالگی خاطره رو مو به مو روی فلش ضبط کرده‌ بودی؟

1 ❤️

915609
2020-09-10 07:28:09 +0430 +0430

مادر کصده (که البته براا تشویقه تا فحش) من اولین خاطره ای که از بچگیم یادمه کتک خوردنم از معلم سال چهارم دبستانه اونم مبهم!! بعد تو از ۵ سالگیت دیالوگها رو هم حفظ کردی؟
مجدد کصثس ننت.

1 ❤️

915613
2020-09-10 07:43:11 +0430 +0430

شاسکول کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی

2 ❤️

915627
2020-09-10 09:33:44 +0430 +0430

خب نظر من اینه که به کسی که به خودش فحش میده و میگه شاسکول نباید فحش داد

0 ❤️

915633
2020-09-10 10:35:46 +0430 +0430

پنج ستات باشه و اینجوری یادت مونده باشه غیرممکنه

0 ❤️

915637
2020-09-10 10:43:04 +0430 +0430

خیلی سخته با این جزئیات یادت بیاد…
ولی اگر راست باشه. مادرت اصلا کارش درست نبود،، از قدیم که پیش بچه سه ساله سکس نکنید تو روحیه اش تاثیر میذاره… شما که بزرگترم بودی…

0 ❤️

915649
2020-09-10 11:29:04 +0430 +0430

اسمتو میزاری شاسکول که بقیه بهت بخندن؟ ای ولا !

1 ❤️

915650
2020-09-10 11:31:26 +0430 +0430

همه اش تخیلی بود یا ننت خیلی جنده بود ؟

0 ❤️

915660
2020-09-10 12:26:20 +0430 +0430

گلم کل داستان تخیل ذهنیت بوده و اصلا حقیقتی نگفتی
بیشتر کص گفتی
که تهشم اومدی میگی سعی کردم حقیقتو بگم

0 ❤️

915661
2020-09-10 12:27:14 +0430 +0430

اینی که گفتی تو برازرز هم قفله

0 ❤️

915672
2020-09-10 13:08:27 +0430 +0430

کونیا این چرا زبونش عربیه

0 ❤️

915683
2020-09-10 14:23:55 +0430 +0430

پسر جان …عزیز دل جنتی
دیگه از اینجور داستان ها ننویس …زشته ، عیبه .
تخیلاتت بوی آب منی گرفته …باید برینی روش …سیفون رو بکشی از دستش خلاص شی…تصوراتت اینقدر لاشی واری شده که جای دوست و دشمن هم نمیدونی کجاست اما جای کس کون مامانت رو چشم بسته ، رو کیرِ نره خرهای غربتی ، همراه با لوکیشن گوگل نشون میدی…! البته خود دانی …ننه خودته …شبها هم هم مال مشتریاست …به منم مربوط نیست پس کِی مالِ باباته. …؟بهر حال هر جور دوست داری تو تخیلات خودت بچرخونش و برقصونش …ژتون هاشو بازار سیاه کن …البته مدیونی اگه فکر کنی که من باخوندن خاطره ات …خدای ناکرده یقین حاصل کرده باشم که محل زندگی یاد شده جنده خونه بوده و ننه ات هم …استغفرالله…و بابات هم شوهر ننه ات بوده…
اون مامان آرش رو گاییدم …دیگه از این مزخرفات ننویس دیوث …اعصاب مارو گند نزن بهش

1 ❤️

915695
2020-09-10 15:45:44 +0430 +0430

مامانت که مامانته هیچ ، بالاخره تو این چند سال سعی نکردی باتو پیدا کنی

0 ❤️

915703
2020-09-10 16:26:55 +0430 +0430

تخیلات به تمام معنی
.
شک نکن

0 ❤️

915710
2020-09-10 17:30:44 +0430 +0430

کس و شعر

0 ❤️

915724
2020-09-10 21:11:32 +0430 +0430

سلام به دوست گلم Daland عزیز
ما که هستیم خدمتتون …شما کجایی؟
البته مدتی عکس پروفایلت رو میدیدم اما دیر متوجه شدم که مربوط به یه کاربر دیگه ست…
خب …خوش اومدی . ایشالله هم که خوب اومدی.

1 ❤️

915730
2020-09-10 22:00:05 +0430 +0430

همون شاسکولی دیگه خودتم اعتراف کردی
پنج شش یا هفت سالت بوده بعد میدونستی مامانت جنده است!!

0 ❤️

915746
2020-09-11 00:06:10 +0430 +0430

من این فیلمو تو کس مامانت دیدم

0 ❤️

915798
2020-09-11 01:10:05 +0430 +0430

دمت گرم من یاد دوران کودکی خوم افتادم یه جورایی منم تجربش کردم

0 ❤️

915993
2020-09-11 19:48:06 +0430 +0430

Do mahe kon nkrdm .yki pasokhgo bshe😐

0 ❤️

916006
2020-09-11 21:41:06 +0430 +0430

کسخل ملتم در رفته الان میفهمم ممد عارض تو رپاش چی میگه

0 ❤️

916015
2020-09-11 22:12:01 +0430 +0430

چه مامانای خوبی

0 ❤️

916184
2020-09-12 09:29:49 +0430 +0430

دیگه حرفی نمیمونه …فقط هر وقت خواستی کصتان بنویسی یه یاد اسمت بیوفت شاسکول عزیز

0 ❤️

916853
2020-09-14 18:02:29 +0430 +0430

من بى هستم
يه بى رو مادرش تو تلگرام پيام بده
٠٩٣٧٠٢٤٩٣٨٢

0 ❤️







Top Bottom