جنده جابه جایی (۱)

    داشتم برای تنوع با دستم چپم جق میزدم که یکهو امیر تانکر زنگ زد و گفت: الو کیرم تو پرده پروستاتت یه جنده گیر بیار که یک ماهه آبم رو خالی نکردم الان حس منبع آب شهر قم رو دارم. منم گفتم: برو شیر دستشویی رو ساک بزن کله قندی. پولم کجا بود مفت کُن. هر دفعه مفت میکنی در میری.
    گفت:کیرم تو کیف پولت. هزینه جنده با من تو فقط یه شاه توت گیر بیار ببخشید یه شاه کس گیر بیار منم آبم رو با پول جنده رو پرت میکنم تو صورتت. گفتم:آبت رو جمع کن که آب هست ولی کم هست مرتیکه گوز مغز.
    خلاصه ما هم دربه در دنبال یه جنده گرون می‌گشتم چرا که مکان از من بود و پول از امیر. اولین شماره جنده ای که گیر آوردم اسمش نازی آبخالی کن بود.
    زنگ زدم گفتم : ببخشید شماره نازی آبخالی کن هست. که دیدم یه صدای کامپیوتری گفت: برای جق خالی عدد یک برای ساک عدد دو برای دخول از جلو عدد سه برای دخول از عقب عدد چهار برای دخول از هرجایی عدد پنج برای تمام سرویس عدد شش برای وصل شدن به صندوق رسیدگی به شکایات و انتقادات عدد هفت را بفشارید منم نامردی نکردم و دکمه تمام سرویس رو زدم که گفت:با تشکر از حسن انتخاب شما نوبت شما 69 روز بعد معادل تاریخ 4 تیر 97 میباشد و مبلغی به هزینه سی میلیون ریال به شماره کارت اعلام شده واریز نمایید. منم با خودم گفتم یا خدددداااا تا اون موقع آب امیر از تو بیضش میریزه تو شکمش و خودحاملگ
    ی بهش دست میده
    زنگ زدم یه جنده دیگه که اسمش سارا انگولک بود. گفتم ببخشید شماره سارا انگولک هست؟ که یه صدای لات گونه گفت: خودم هستم خوشگله. گفتم ببخشید یه نوبت می خواستم. گفت مرتیکه کیر فندقی مگه زنگ زدی مطب دکتر مغز و اعصاب. بیام اونجا با پوست کیرت دسته کلید چرم بسازم منم گفتم ببخشید چرا به شما میگن سارا انگولک گفت چون عادت دارم موقع کار دستم رو تا مچ کنم تو کون شریک جنسیم. منم دیدم آقا این خطرناکه زنگ زدم بازاریاب (جاکش)
    عصبانی گفتم تخم فشنگی یه شماره جنده درست و حسابی بده.
    اینا انگار کارمندهای اخراج شده برازر هستن. یا شماره یه جنده درست و حسابی بده یا میگم امیر جوری آبت بده که محلتون رو سیل ببره.
    خلاصه یه جنده معمولی گیر اوردیم و قرار رو گذاشتیم. منم زنگ زدم امیر و گفتم: کیرت رو غلاف کن که قرار رو گذاشتم. بعد از ظهر کیرکشان با پولت میای خونمون. خلاصه منو امیر تو خونه نشستیم و منتظر زنگ خونه بودیم. زمان می‌رفت و می‌رفت ولی جنده نمیومد. منم زنگ زدم بهش گفتم کجایی پس سه ساعته کیرمون رو صابون زدیم. اونم گفت ده دقیقه دیگه اونجا هستم. خلاصه نیم ساعت دیگه کیر شدیم بعد از مدتی صدای آه و اوه از واحد روبرویی بلند شد
    من تو مغزم یه فلش بک زدم به عقب و فهمیدم موقع آدرس دادن حواسم نبوده و شماره واحد روبرویی رو پیامک کردم. موضوع رو به امیر با ترس گفتم که امیر گفت:آخه فلج مغزی حواست کجا بود. هیپوتالاموس مغزت رو بدن سگ بخوره تا یک هفته سگه صدای گاو میده. آبم تو سلول های صورتی مغزت.
    منم با دستپاچگی گفتم حالا چیزیه که شده. الان چکار کنیم؟
    گفت: هیچی نگو فقط بیا.
    دیدم سریع رفت در خونه همسایه رو زد.
    مرده با یکی دو دقیقه تاخیر در رو باز کرد و گفت بله بفرمایید
    امیر گفت: آقا ما سفارشمون اشتباهی اومده به آدرس شما لطفا جنسمون رو بدید.
    مرده گفت من چیزی تحویل نگرفتم سفارشتون چی بوده؟
    امیر با خونسردی : آقا اون چیزی که دارید روش تلمبه می‌زنید مال ماست ردش کن بیاد.
    آقا تلمبه چیه تو چی میگی واسه خودت
    امیر عصبانی گفت: نگاه کن جنده دزد. من یکماه هست که نزدم یا جندمون رو میدی یا جوری آبم رو میریزم رو کله کچلت که دیگه نیاز به کاشت مو نداشته باشی. همسایه هم فهمید خودش رو زد به خریت رفت خونه در رو هم بست. ما هم کیر از پا درازتر برگشتیم خونه. تا یه نقشه فوق تخمی تخیلی دیگه طراحی کنیم.
    امیر گفت:من تا آبم رو تخلیه نکنم امروز از اینجا نمیرم منتظر میمونم جنده بیاد بیرون. خلاصه ده دقیقه دم در نشسته بودیم و منتظر بودیم که یه داف خوشگل از آسانسور اومد بیرون و خواست در خونه همسایه جنده دزدمون رو بزنه که امیر سریع گفت ببخشید با کی کار دارید. گفت با آقای میرزایی که امیر گفت خودم هستم بفرمایید. طرف هم گفت: پس شما هستید. آقا چقدر سر قیمت چونه می‌زنید. میدونید نرخ الان چنده. اگه پول ندارید با یه صابون ارزون کارتون رو راه بندازید. خلاصه ما هم سریع دو هزاریمون افتاد و فهمیدیم زود قضاوت کردیم و همسایه سفارشش رو با سفارش ما اشتباه گرفته. خلاصه جنده رو بزور بردیم خونه. امیر فرصت نداد و تا ته گذاشتش تو کون طرف. دختره هم کلی دست و پا میزد جیغ میزد که امیر دست جلو دهنش گرفته بود که صداش بلند نشه. به امیر گفتم تا حالا جنده اینقدر مقاوم ندیدم که امیر گفت جدیدا واسه اینکه حال بیشتری به مشتری بدن ادا تنگارو در میارن. خلاصه امیر آبش رو تو کون طرف خالی کرد و نوبت من شد و تا کیرم رو کردم تو کون یارو انگار کیرم رفته تو جکوزی. سریع دراوردم و دو فحش نثار مادر مرحوم امیر فرستادم و از یه سوراخ دیگه شروع کردم. منم خودم رو خالی کردم.
    بعد از کار دختره زانو غم بقل کرده بود و داشت گریه میکرد که امیر گفت بابا تو دیگه خیلی تو نقش هستی، باید بازیگر می شدی
    دختره با بغض و گریه گفت: پدر سگ ها من مدیر فروش کارخونه صابون سازی هستم و اومده بودم قرار داد کاری با آقای میرزایی ببندم.
    امیر گفت: چرا کس میگی
    گفت:میرزایی فروشنده مواد شوینده هست و اون روز خیلی رو قیمت صابون چونه میزد.
    وقتی که این حرف رو شنیدم، سریع خودم رو زیر یه گولاخ خلافکار تصور می‌کردم که تو سلول زندان تا دسته فرو کرده داخلم و من با یه لبخند ملیح و کون گشاد به گذشته ها فکر میکردم.
    ادامه دارد...


    نوشته: مستمنا

  • 44

  • 7




  • نظرات:
    •   خوشگلخانم
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • اخ خندیدم مرسس بازم بنویس کسنمک اقا


    •   توت.فرنگی
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • کون دختره رو کردید،حالا کون خودتون رو جر میده


    •   کاندوم.مفروش.جهنم
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • یعنی ریدم از خنده بازم بنویس منتظرم عالی بود


    •   sepideh58
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • خیلی خوب بود لایک (rolling) (rolling)


    •   Meysm_kwoin_kon1
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • آفرین عالی بود ابم هر لحظه نثار خودت و مادر مرحوم امیر


    •   shahx-1
    • 6 ماه،1 هفته
      • 4

    • اگه ادامشو خراب نکنی این یکی بد نبود....


    •   SSAa699
    • 6 ماه،1 هفته
      • 1

    • واقعا قشنگ بود و خنده دار.
      ادامشو زود بنویس منتظریم
      ممنونم . (rose)


    •   shadow69
    • 6 ماه،1 هفته
      • 1

    • منم خوشم اومد ولی خیلی کوتاه بود:/


    •   Mori636363
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • دمت گرم حاجی دل درد گرفتم اینقدر خندیدم


    •   mamadkaraji
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • جالب بود
      طرز نوشتن ات خوبه
      ایده ات هم بدک نیست
      منتظر ادامه ی داستانت هستم


    •   Takmard
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • خوب و خوندنی ، دمت گرم لایک


    •   sanaz jn
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • خیلی خوب نبود
      ولی بدم نبود


    •   THE_JFC
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • تصویرسازی آخر داستانت معرکه بود... (ok)


    •   sinx
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • دهنت سرویس خیلی شاد شدم!


    •   Aliuush
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • عاليي تو راضيم ما ازت :))))))


    •   milad7344
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • دمت گرم عالــــــــــــــــی


    •   ._Meri._
    • 5 ماه،3 هفته
      • 0

    • جالب بود لایک


    •   amiralixyz
    • 5 ماه،3 هفته
      • 0

    • خوشم اومد


    •   shiraz-m-m
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • واقعا عالی بود دمت گرم لایکککککک


    •   bidelll
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • دمت گرم از کون شانس اوردید


    •   danial1382
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • اقا من جر رفتم دمت گرم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو