جنده جابه جایی (۲)

    ...قسمت قبل


    اول ازتون می خوام قسمت اول داستان جنده جابه جایی رو بخونید که بدون دونستن ماجرای داستان خیلی از بخش های داستان رو نمی فهمید.


    جنده جابه جایی 2


    دختره با آه و ناله لنگ لنگان از خونه تشریف بردند که امیر از شدت ناراحتی می خواست کیرش رو قمه قمه کنه. که بهش گفتم چیزی نیست داداش میگذره
    امیر با عصبانیت و تعجب گفت: چیزی نیست!!!...


    کونکش کونده حداقل جرممون اینه که با انبردست تخم هامون رو از حالت بیضی به مثلث متساوی الساقین در میارن، میدونی جرم تجاوز چیه
    سرم رو خاروندم و گفتم :70 ضربه شلاق؟
    امیر که از عصبانیت کله اش شبیه نوک آلت تناسلی سگ شده بود از بس سرخ شده بود با دست محکم میزد تو سر خودش و گفت :70 ضربه شلاق؟؟
    واقعا فکر میکنی 70 ضربه شلاق؟؟
    آخه کیرم تو سطح اطلاعات عمومیت بشاشم تو مدرک لیسانست 70ضربه شلاق رو فقط به کسی که مست کرده میدن، ما سوراخ کون دختر مردم رو با تونل جاده چالوس یکی کردیم. دختره باید تا سه ماه بخاطر لنگ زدنش بگه پام پیچ خورده. تازه واسه عدم کنترل گُه و گوزش چی کنه؟
    منم یه لبخند زدم و گفتم: ایزی لایف
    امیر با شنیدن این حرفم بدتر عصبانی شد و گفت: حداقل حبس ابد رو کیرمونه بدبخت فلج مغزی. همین الان باید سوراخ گشاد کنیم برا کیرکلفت های زندان که تا آخر عمر باید مجانی بدیم.
    منم گفتم زیاد نگرانش نباش میریم از دلش در میاریم
    امیر که مدادم تند تند تو خونه راه می‌رفت بعد از این حرفم بهم زل زد و یه لبخند تلخ زد و گفت: تو رو آزاد میکنن میدونی چجوری!
    گفتم:چجوری ؟
    گفت فقط کافیه به قاضی بگی عقب مونده هستم. اصلا همین که دو تا دیالوگ بین تو و قاضی رد بشه خودش میفهمه و آزادی
    ولی من چی من بدبخت چی، کاش مثل تو مغز نداشتم اصلا من میرم دوبی. فرار میکنم.
    تو همین فکر ها بودیم که زنگ خونه رو زدن
    شنیدن زنگ خونه مثل کیر شیر آفریقایی بود که رفت تو کونمون. ترس کونمون رو مثل ژله درجه یک به لرز انداخته بود.
    امیر گفت: بیا، کمتر از یک ساعت نشده گرفتنمون. تو این جور مواقع تو فیلم ها از راه پشت بوم فرار میکنن.
    گفتم:کسمغز اعظم تو خونه آپارتمانی پشت بوم کجا بود اگه دانشگاه کسخل ها وجود داشت تو خودت هیئت علمیش بودی، اونوقت منو انگشت میکنی
    گفت : همین دیگه از بس باهات گشتم اینجوری شدم.
    خلاصه با ناامیدی رفتیم که سرنوشتمون رو بپذیریم.
    در رو که باز کردیم دیدیم همسایم و جنده کنار هم بودن و همسایه گفت: آقا شرمنده دیگه از قدیم گفتم جنده شانسی یه بار در خونه آدم رو میزنه. این خانوم هم الان تقدیم شما. بفرمایید بزنیدش به کیر. نوش کیرتون. امیر دست گزاشت رو گردن میرزایی و می‌گفت همش تقصیر تو هست جنده دزد، من که اعدام رو شاخمه کشتنت برام فرقی نداره، با هزار بدبختی جداشون کردیم.
    امیر سریع کفش هاش رو پوشید و می خواست دو در کنه که خانوم صابون فروش با پلیس ها از راه رسید و گفت: همین دو تا هستن جناب سروان بگیریدشون.(این قسمت داستان شبیه سریال های ایرانی شد دیگه، به بزرگیتون ببخشید) تا به خودمون اومدیم تو بازداشتگاه بودیم.
    بعد رفتیم برای بازپرسی.
    من فکر میکردم الان میریم تو یه اتاق تاریک که یه چراغ بالا سرمون مدام میره و میاد که بجاش رفتیم تو یه دفتر خیلی روشن با سه چهار تا پنجره و سه چهار تا سرگرد و سروان و سرهنگ و...
    اول یکیشون شروع به حرف زدن کرد
    میدونید به چه جرمی اینجا هستید؟
    که امیر سریع گفت نه
    دیدم سرهنگه داد زد. نه و کیر...
    شما دو تا کیر خودکاری چی فکر می‌کردید. این که طرف هرچی مال و اموال داره رو بالا بکشید و آب کنید
    بعد برید باهاش سر ساختمون خودش معامله رو جوش بدید
    که دیدم یکی دیگه شون گفت سرهنگ این که گفتید مال پرونده شرکت پرنیان هست اینا کونشون مال این حرف ها نیست که سرهنگه یه نگاه ب پرونده های جلو دستش انداخت و زیر و روشون کرد و گفت آها.
    شما دو تا کیر خودکاری فکر کردید دختره مردم رو همینجوری خیلی آسون میکنید و واسه خودتون تو خیابون قدم می‌زنید و میرید پیش دوست های مُفنگیتون و میگید فلانی رو کردیم و کلا ما بُکُن های حرفه ای هستیم.
    جوری میدم بگاتون بدن که داستانتون رو تو شهوانی به عنوان داستان ترسناک بنویسن. و ژانر داستان سکسی ترسناک رو خلق کنم
    لبخند زدم و گفتم : جناب سرهنگ شما هم؟؟ شما کجا شهوانی کجا
    سرهنگه که کلا انگار بُکُن شهر بوده و یه ژانر سکسی تجربه نشده نداشته گفت: پس فکر میکنی اون کسی که زیر تمام داستان ها با کامنتاش سوراخ مقعد نویسنده رو به پیشونیش میچسبونه کیه؟
    با تعجب به سرهنگ زل زده بودم که تصور بچگیم از آقای پلیس رو گاییده بود
    سرهنگه داد زد بنالید دیگه
    امیر گفت جناب سرهنگ به خدا اشتباهی شده ما جنده مون اشتباهی شده،
    خلاصه داستان رو با جزئیات برا همه گفتیم جزئیات که میگم یعنی واقعا جزئیات
    از سایز کیر امیر بگیر تا حجم آب تو کون نقلی دختره که گاییدیم. سرهنگ و سروان ها همزمان هم شق کرده بودن هم از خنده پخش زمین شده بودن.
    بعد که خنده هاشون تموم شد شماره جنده رو از من گرفتن و ردمون کردن بازداشتگاه. کمتر از چند روز جلسه دادگاه شروع شده بود. دختره هم با وکیلش اومده بود و با عصا را میرفت و لنگ میزد. کلا انتقام سختی می خواست از ما بگیره.ما یه بار گاییدیمش ولی اون می خواست بار ها و بار ها توسط کیر زندانی ها مارو بگاد. منو امیر مثل سگ پا پیچش شدیم که آقا به خدا ما قصدی نداشتیم و فلان و بمان و... که دختره دلش از کیر هالک هم سفت تر بود و راضی نمیشد. که من گفتم بابا یه کون بوده دیگه این حرف هارو نداره، شوهرت می خواست بازش کنه که ما کردیم. دختره بدتر عصبانی شد و رفت سر جاش نشست.
    امیر به من گفت: چه گهی تناول میکنی برا خودت یعنی چی یه کون بیشتر نبوده و فلان. یعنی من باید تو رو با این کیر بگام ببینم اونوقت میتونی بگی یه کون بیشتر نبوده و فلان. قاضی هم کلا داستان مارو شنیده بود و به زور جلو خندش رو می‌گرفت بعد از چند روز حکم نهایی رو تو یه نامه دادن دستمون و ما هم نامه اعمالمون رو با ترس باز کردیم که نوشته بود :
    بسمه تعالی
    مطابق بند 56 قانون کیفری تبصره 33 قانون جزا و... خلاصه اولش کسشعر و بند ها و تبصره هارو گفته بود انگار می خواست قانون اساسی یادمون بده بعد نوشته بود 70 ضربه شلاق. تا این رو دیدم با خوشحالی محکم زدم پس کله امیر گفتم: بیا گفتم 70 ضربه شلاق بیشتر نیست کیرم تو تفکرات مالیخولاییت
    امیر گفت کمتر برین(کمتر صحبت کن) بینم بقیش چیه
    بقیش رو خوندیم و محکوم شده بودیم به پرداخت 220 میلیون دیه نقدی و 5 سال حبس تعزیری
    امیر دودستی زد تو سرش گفت:
    220 میییییلیوووون...!!!
    کسکشا مگه تو کون جنیفر یا الکسیس گزاشتیم، یعنی این قاضی رو گیر بیارم به اندازه 440 میلیون دیه میزارم تو کونش
    من گفتم :اَه پسر، اگه تو بچگیم از اصغر صاحب مغازه سر کوچه شکایت میکردیم الان وضعمون این نبود.
    نمیدونستم یه کون اینقد می ارزه.
    چشم به هم زدیم که بردنمون زندان. همه کله گنده ها اونجا بودن. اولش که وارد شدیم همه مثل جغد نگاه میکردن یه نفر نزدیکمون شد و گفت تخم طلایی منتظرتون هست. کاشف به عمل اومد که تخم طلایی کله گنده همه هست و هرکی وارد میشه باید بره پیشش و خودش رو معرفی کنه. خلاصه رفتیم پیش تخم طلایی.
    طرف بالای دو متر قد داشت وزنش هم قطعا بالای 120 کیلو بود.سایز دور بازوش با سایز کون الکسیس رقابت تنگا تنگی داشت. و روی تخت نشسته بود. یه نگاه به امیر انداختم بغض کرده بود و اشک تو چشماش جمع شده بود. تخم طلایی هم گفت بنالید بینم کله کیری ها
    من گفتم: ببخشید آقا اجازه، چیرو بمالیم؟ ببخشید بنالیم؟
    گفت: جرم؟ باند کاری؟ سوابق و...
    دیدم امیر سریع گفت: قاچاق مواد
    تخم طلایی، دست برد و کیر و تخم هاش رو سازگار کرد و دستی هم به 25 سانت ریش هاش کشید یه نگاه بالا به پایین کرد و گفت: تو باند هادی خرچنگ هستید یا داریوش کرگدن، من گفتم داریوش کرگدن، که تخم طلایی زد زیر خنده و گفت داریوش کرگدن داداشمه، شما کونی ها یا راستش رو میگید یا باید تا فردا تخم هام رو بمکید. خلاصه ما هم ماجرا رو گفتیم و تخم طلایی از خنده جر خورده بود و پایه تخت رو داشت گاز میزد.
    از زور خنده هم وسطاش دو سه باری گوزید. تخم طلایی گفت: یعنی داستان از این کیری تر نشنیده بودم ولی قشنگ بهتون میاد این داستان.
    بعد با یه نگاه حشری جفتمون رو ورانداز کرد و گفت:خب دیگه بریم سر اصل مطلب. میدونید که اصل مطلب چیه، گفتیم چیه؟
    گفت: لخت بشید.
    امیر با لحنی التماس گونه گفت: آقا تخم طلایی بزارید وارد بشیم حداقل دو روز بگذره بعد.
    تخم طلایی پوزخندی زد و گفت:عزیزان این کار حکم خیر مقدم داره اینجا، نمیشه ازش گذشت.
    خلاصه لخت شدیم که تخم طلایی گفت عجب کیر هایی دارید ولی من تخمش رو نداشتم بگم: قابلتون رو نداره.
    تخم طلایی لخت شد و تخم چپش طلایی رنگ بود. بعد چهار دست و پا اومد نزدیکمون و کیر امیر رو مثل آبنبات کرد تو دهنش و با دست راستش برا من جق میزد. ما که کلا مغز هامون از تعجب گوزپیچ شده بود و تصوراتمون از زندان دچار گایش سرعتی قدرتی شده بود. هاج و واج به هم نگاه میکردیم. هم ترسیده بودیم و هم حشری. همزمان هرمون آدرنالین و تستوسترون مغز هامون رو میگایید. یعنی کیرم از حشر شق شده بود و تخمام از ترس تو معدم بود. تخم طلایی ریشاش رو به شکم امیر می‌مالید و یه آه ریز زنونه با اون هیکل گولاخش میزد و به من می‌گفت: منو بکن عشقم، اوخ اووووف می خوامش، آبت رو بپاچ تو صورتم، جووون،
    بعد با اون همه ریش و پشم اومد سمت لبام گفت لب بده، من که از ترس تخم مخالفت نداشتم با اکراه دهنمو نزدیکش کردم که فقط پشم احساس می‌کردم. انگار داشتم پشمک میخوردم با این تفاوت که پشم هاش بو تریاک و عرق بدن میداد. امیر از دیدن این صحنه دلش خنک شده بود و بزور جلو خندش رو می‌گرفت که تخم طلایی به امیر گفت حالا نوبت تو هست، با زبون سوراخ کونم رو باز کن. امیر با شنیدن این جمله دوباره بغض کرد. تخم طلایی پشت کرد شلوارش رو کشید پایین و با دست لپ کونش رو زد کنار و سوراخش آشکار شد. در واقع سوراخی آشکار نبود، چیزی که ما می دیدیم پشم بود که نوک پشم ها آغشته به گُه بود و عرق ازشون چکه می‌کرد. از فاصله یک متری بو گُه و عرق کونش به گامون میداد. امیر سرش رو نزدیک کون تخم طلایی کرد و داشت اوق میزد که تخم طلایی به من گفت سرش رو بچسبون به کونم. منم نامردی نکردم و سر امیر رو چسبوندم به کون تخم طلایی سر و صورت امیر با ماتحت تخم طلایی خیلی دقیق مَچ شده بود. انگار کون تخم طلایی برای صورت امیر طراحی شده بود. امیر سرش رو از کون طرف درآورد و یه نفس عمیق گرفت و دوباره رفت سمت کونش. بعد به من اشاره کرد که بزارم تو کونش. سوراخ رو به سختی از جنگل پشم ها پیدا کردم و شروع کردم که تخم طلایی آه و اوهش بلند شد و گفت بهم فحش بده عشقم. منم شروع کردم و گفتم: می خوام جرت بدم می خوام حاملت کنم این کون تخمی و پشمی رو جررر بدم اصلا می خوام کون داداشت داریوش کرگدن رو هم بکنم. با آه و ناله هایی که می‌کرد و حرکت کونش مشخص بود از فحش هایی که بهش میدادم خوشش میومد و منم دلم زدم به دریا و گفتم اصلا می خوام بزارم تو کون بابات ، ارررره، اووممم، بزارم تو کون مامانت هم
    همین جمله رو که گفتم یکدفعه آه و نالش قطع شد و خشک شد سر جاش. ماهیچه های کونش رو سفت کرد . مثل اینکه مار آناکوندا دور کیرم پیچیده بود. کیرم رو داشت خفه می‌کرد. بعد پاشد شلوار رو داد بالا و گفت چه گهی خوردی. گفتم گه خوردم تخم طلایی از دهنم پرید. گفت کار از دهن گذشته باید کونت رو شل کنی گفتم برا چی؟
    یه اشاره به کیرش کرد و گفت برای این
    یه نگاه به کیرش کردم کلا یه بند انگشت بود. اصلا تو خلقت این موجود مونده بودم. هیکل به این بزرگی و کیر به این کوچیکی، اصلا طنز مربوط به خودش رو داشت با پوزخند گفتم این که دیگه شل کردن نمی خواد ولی تو مگه مفعول نبودی؟
    گفت من دوطرفه هستم بعد کیرش شروع کرد به شق شدن، منتظر این بودم که شق شده کیرش هم کلا بشه 7 سانت ولی کیرش مدام شق میشد و شق میشد و تمومی نداشت. کیرش انگار لوبیا سحر آمیز بود. یه کیر 22 سانتی با قطر به اندازه قوطی رب گوجه. کیرش کلا قوانین زیست و آناتومی بدن رو کیر کرده بود. مغزم که کلا تو این چند ساعت فقط ارور میداد. آب دهنم رو قورت دادم و گفتم دمت گرم جوون مرد، فقط وایسا شلش کنم. که به امیر اشاره کرد و گفت با زبون سوراخ کونش رو باز کن. امیر که از دیدن این صحنه ها و شنیدن این دیالوگ ها کلا جُفت کرده بود. و دیگه اختیارش دست خودش نبود و هرچی تخم طلایی میگفت، تمام و کمال اجرا می‌کرد. خلاصه پنج سال امیر فقط کون گهی لیس میزد و کون من هم خونه اول کیر 22 سانتی تخم طلایی بود. کیر تخم طلایی و کون من لیلی و مجنون شده بودن. به خاطر فحشی که بهش داده بودم دیگه اصلا خوشش نمیومد بزارم تو کونش و بعد از چند ماه که گذشت اگه دو روز بهش کون نمی‌دادم کونم طلب ملاقات یار می‌کرد. خلاصه من بدجور کونی شده بودم و امیر طعم گه و عرق براش از ترکیب سرشیر و عسل لذیذ تر بود
    5 سال به سختی گذشت و وقتی از در زندان خارج شدیم دختره دقیقا جلو در زندان منتظرمون بود. و با یه لبخند معنی دار و موذیانه نزدیکمون شد وقتی که دیدیمش عین ابر بهار گریه میکردیم. و تازه به فکر 220 میلیون دیه افتادیم.


    ادامه...


    نوشته: مستمنا

  • 25

  • 2




  • نظرات:
    •   مهتاب عشق
    • 2 ماه،3 هفته
      • 0

    • قشنگ بود لایک اول


    •   Zhazha
    • 2 ماه،3 هفته
      • 1

    • طولانی بود ولی چون مهتاب عشق لایک کرده فردا میخونم. امشب خوابم میاد. شب همه خوش.


    •   shahx-1
    • 2 ماه،3 هفته
      • 3

    • جالب بود استعداد طنز نویسی داری. ادامه بده کارتو حتما موفق میشی لایک دوم.


    •   Hang.Off
    • 2 ماه،3 هفته
      • 0

    • فقط اونجا ک بغض کرد بره سوراخ کون تخم طلایی رو لیس بزنه?


    •   arash-khashen
    • 2 ماه،3 هفته
      • 0

    • یعنی رو دستش داستان نیومده. کلی خندیدم. دمت گرم بازم بنویس


    •   mamadkaraji
    • 2 ماه،3 هفته
      • 0

    • داستان قبلیت خوب بود
      ولی با این زیاد حال نکردم
      بازم دمت گرم ممنون


    •   zan-40-sake-moteahel
    • 2 ماه،3 هفته
      • 0

    • مزخرف بود


    •   jan2cina
    • 2 ماه،3 هفته
      • 0

    • چرا فکر میکنیم هر چی بیشتر از فحش استفاده کنیم بیشتر طنز میشه؟؟خوب نبود


    •   shadow69
    • 2 ماه،3 هفته
      • 2

    • هر هر هر جالب بود (biggrin)


    •   nilajooni
    • 2 ماه،3 هفته
      • 1

    • واااااهاااعاااایییی مردم از خنده
      وای فقط تو زندان (rolling)


      عالی بود ادامه بده
      لایک دهم واسه منه (ok)


    •   shiraz-m-m
    • 2 ماه،3 هفته
      • 1

    • بگا رفتم پسر از بس خندیدم تو محل کارم همکارام فکر کردن کص خل شدم آرزوی شفای عاجل برام کردن، جنده داستان از کیر تو و امیر پاره شد،من از خوندن داستان تو،،،تو یکی از معدود افراد طنز نویس خوب و عالی سایت هسی،لایک سیزدهم با عشق تقدیمت میکنم (clap)


    •   والدمورت
    • 2 ماه،3 هفته
      • 1

    • خدا نکشتت خخخخخخ کشتیمون از خنده بنویس که خوب مینویسی


    •   Saba_sayna
    • 2 ماه،3 هفته
      • 0

    • ?????


    •   توت.فرنگی
    • 2 ماه،3 هفته
      • 0

    • خدا خفت نکنه ،هر کی بخونه دل درد میگیره


    •   jjpoker
    • 2 ماه،3 هفته
      • 0

    • ریدی بابا


    •   SSAa699
    • 2 ماه،3 هفته
      • 0

    • ببخشید که دیر کردم راستش امروز گوشی رو روشن کردم فدات بشم .
      مثل قسمت قبل عالی و فوق العاده .ادامه بده حتما منتظرم .
      لایک 18.


    •   amirramezani2
    • 2 ماه،3 هفته
      • 0

    • عالی بودی جذاب (clap) (clap) (clap) (clap) (clap) (clap) (clap) (clap) (clap) (clap) (clap) (clap) (clap) (clap) (clap)


    •   Takmard
    • 2 ماه،3 هفته
      • 1

    • قشنگ و خوندنی ، طنزتون خوبه لایک


    •   bidelll
    • 2 ماه،3 هفته
      • 0

    • خوبه لاعقل عدالت رعایت شد


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو