جنده خونه آلمان

    جنده خونه آلمان
    سلام اسمم آرمينه خاطره ای که تعريف ميکنم مال 20 سال پيشه الان زن و بچه دار و خلاصه عيالوارم اميدوارم خوشتون بياد برام مهم نيست که باور کنيد يا نه همينقدر که خوشتون بياد برام کافيه از بچگي عاشق سکس بودم از اون موقعی که خودم را شناختم با عکس سکسی زنان و دختران با خودم ور ميرفتم فيلم هم اون موقع تي سون مد بود با اين دستگاه ويدئوهاي بزرگ يه فيلم سوپر ميگرفتيم 10 نفري اجاره ميکرديم خونه خالي و تا صبح چندبار نگاه ميکرديم يه چيزي هم مثل علف بعنوان سيگاري درست ميکرديم و ميکشيديم 90درصد علف بود 10 درصد گراس اما دلمون به همون خوش بود با عرق سگي هاي اون موقع تا صبح مثلاً عشق و حال ميکرديم اون موقع به ماها فکر کنم ميگويند دهه 40 يا شايد هم 50 هنوز اين دهه ها رو ياد نگرفتم الان 45 سالمه خودتون حساب کنيد درهر صورت اونوقتها جنده و دوست دختر خيلي کم بود يکي تو کوچه اگه موفق ميشد کسي را تور کنه 30 نفر تو کف بودند که چطوري طرف تونسته موفق بشه ببخشيد سرتون را درد آوردم آره مدرک ليسانسم را گرفتم بعد هم سربازي و پس از سربازي دوره بيکاري و دنبال کار گشتن شروع شده بود که بخت به من يار کرد از طرف يکي از فاميلهاي گردن کلفت تو آلمان برام ويزاي دانشجويي آلمان جور شد و با هزار دنگ و فنگ ترجمه مدارک و سفارت راهي آلمان شدم شهر زيباي ماينز که رودخانه راين از وسطش ميگذره و به گفته خودشون يه شهر دانشجويي که کارناوال معروفي هم داره واقعاً هم کارناوال زيبايي داشت بگذريم باز از بحث دور شدم آنقدر خاطرات خوب ازاین شهر دارم که حد نداره اونجا کلاس زبان ميرفتم مدرسه فولکز هوخ شوله ماينز هر روز کلاس داشتم (بجز شنبه و يکشنبه) و چون بقول معروف خوره ديد زدن و کشف چيزهاي جديد بودم بعد از کلاس بيشتر تو خيابانها پلاس بودم تا تو خونه تمام فروشگاه هاي زنجيره اي، رودخانه ماينز، تموم کوچه ها، کافه هاي ماينز مغازه هايي که فيلم سکسي ميفروشند حتي کليسا به همه جا سر ميزدم هدفم فقط يه چيز بود گشتن و لذت بردن و در کنارش ديدزدن کس و کون زنان و دختران ، دو سه ماهي که در ماينز بودم زبانم کمي خوب شد قبلاً ايران هم خونده بودم گفتم که آرمين حالا وقتشه اولين سکس را داشته باشي فاميلمون به من کار نداشت بنده خدا همش به فکر کار کردن بود در اصل خونه اون پناهگاه براي خوابيدن من بود من تو کتابخانه ها درس ميخوندم و تو پارک ها و خيابانها پلاس بودم غذا هم هميشه سرپايي ميخوردم خلاصه دربند شکم نبودم فقط ديد ميزدم و راه ميرفتم و کشف ميکردم فقط شب ها مي اومدم خونه فاميلمون و دو کلمه با هم رد و بدل ميکرديم و بعدش هم ميخوابيديم بازم ببخشيد از بحث دور شدم يک روز که بقول معروف خيلي آتيشم تند بود و کمرم هم حسابي پر از مني بود و تخمام درد ميکرد تصميم گرفتم برم جنده خونده شهر اول رفتم به يکي از مغازه هايي که فيلم سکسي ميفروختند البته اونجاها پاتوق من بودند و يه جورايي منو ميشناختند زياد اونجا ها رفت و آمد ميکردم چون مثل سي دي فروشي هاي ما پر از فيلم بود اما خوب از نوع فيلمهاي سکسي عکسهاي روي اونها و مطالبش برام جالب بود کير مصنوعي و کس مصنوعي هم داشتند و نگاه کردن به CD ها برام در روز جزو برنامه روزانه ام بود ويترين اين مغازه ها از بيرون هيچي نداشت و فقط بالاي مغازه زده بودند اروک سنتر يعني مرکز شهوت حتي تو مغازه ميتونستي بادادن 5 مارک اون موقع مارک بود يورو نبود 10 دقيقه از هر فيلمي که دوست داشتي در اتاقکهاي مخصوص نگاه کني و حتي تو اتاقک جق بزني و تخليه بشي ( اتاقک شبيه اتاق پرو لباس فروشي هاي خودمون داراي يک تلويزيون ديواري و يک صندلي، فيلم را به مغازه دار نشون ميدي بعد 5 مارک ميدي ميگه برو اتاق شماره فلان ميري اونجا درب را ميبندي چراغ را خاموش ميکني رو صندلي ميشيني فيلم رو برات پخش ميکنه دوست داشتي جق هم ميزني 10 دقيقه از فيلم را برات پخش ميکنه دستمال هم مثل دستمال توالت برات گذاشتند بوي عطر زنانه هم تو اتاقک هميشه هست) بعد که خارج شدي دوست داشتي فيلم را ميخري باز هم از بحث دور شدم آره يه روز تصميم گرفتم برم جنده خونه يه سکس حسابي بکنم خلاصه 100 مارکي هم پول جور کرده بودم رفتم يکي از همين مغازه ها که البته بعد از چهار ماه تو شهر بودن خانزاد اونجا شده بودم به مسئول مغازه گفتم فلاني يه جنده خونه خوب به من آدرس بده با تعجب گفت چهار ماه اينجايي همه جارو زيرپا گذاشتي هنوز جنده خونه رو جاشو ياد نگرفتي گفتم نه من چنين ساختموني نديدم گفت روزي چندين بار از جلوش رد ميشي همون ساختمون جلوي بانهوف (ايستگاه قطار) جنده خونه اس خيلي هم معروفه (من وقتي پاي مسئله سکس باشه آلماني حرف زدنم پرفکت ميشه) خلاصه کلي در مورد اون ساختمون با مغازه دار حرف زدم و دراومدم عجيبه چطور من نديده بودم رفتم جلوي بانهوف يا همون ايستگاه قطار آره راست ميگف يه درب کوچک که جلوش عين قهوه خونه هاي قديم ما نايلون آويزون بود تابلو هم نداشت انگار همون نايلون بزرگ نشانه جنده خونه بودنش بود رفتم داخل دوستان مسافرخانه هاي درجه دوي ايران را تصور کنيد شبيه اون پر از درب هم سمت راست هم سمت چپ پلکان هم داشت براي طبقات بعدي البته آسانسور هم داشت بعضي از درب ها بسته بود بعضي ها هم باز اون درهايي که باز بود جلوي درب يک دختر رو چهار پايه نشسته بود از يک طرف به خودم نفرين ميفرستادم خاک برسرت چهار ماه جق زدي اينجا نيومدي از طرف ديگه کمي هم ترس برم داشته بود به خودم ميگفتم نکنه الان از يه اتاق يک غول بيابوني بيرون بياد من رو به باد کتک بگيره بگه با اجازه کي اومدي اينجا چه ميدونم اينجا کلوپ و اين حرفاست اما گفتم نه اين دوست مغازه دارم من را سرکار نميزاره کلاً آلماني ها اهل سرکار گذاشتن نيستند 10 دقيقه ايستادم به چپ نگاه کردم به راست نگاه کردم ديدم يک طرف دختر بيشتر دم درب ها نشسته راه افتادم دخترها تماماً با شرت و سوتين نشسته بودن دربهاي بسته معلوم بود که داخل کسي با مشتري مشغوله و نميشه داخل شد درب هاي باز هم که اين زن ها منتظر مشتري اند راه فتادم همه رنگ، همه هيکل، چشم بادومي، سياه، سبزه، قد بلند، قد کوتاه از ديد زدن اونها بيشتر حال ميکردم تا انتخاب کردن بدمصب تمومي نداشت بيشتر طبقه ها را رفتم دوستان تصور کنيد از اينکه تو يه راهروي مسافرخونه داريد قدم ميزنيد و دختر و زن نيمه لخت براي حال کردن جلوي هر اتاق روي صندلي نشسته و ديد ميزنيد و سبک و سنگين ميکنيد کدومو انتخاب کنيد چه حالي بهتون دست ميده مثل زنهاي ايراني که وارد جواهر فروشي ميشند و به جواهر نگاه ميکنند من که تمام حسم را در نگاه هام خلاصه کرده بودم حسابي داغ داغ شده بودم با نگاه کردن به هر کدوم کيرم همون تو راهروها سيخ شده بود اين صحنه و سر زدنها به اون جنده خونه را بعد از اون بارها روزهاي متمالي تکرارش کردم (شش ماه در ماينز بودم) و الان که بيست سال از اون ميگذره هيچوقت فراموش نميکنم خاطره اش تو ذهنمه حتي قيافه بعضي از اونها هنوز تو ذهنمه خلاصه کيفي ميده بي حد و حصر مفت تو راهرو قدم ميزني کس و کون ديد ميزني از همه رنگ و همه سايز براي انتخاب مخصوصاً براي من خوره سکس همينطور که راه ميرفتم و سير نميشدم احساس کردم اگه الان يکي را انتخاب نکنم آبم بيخود و بيجهت مياد و سکس نکرده از اينجا خارج ميشم تصميم گرفتم به يه تايلندي شايد هم فيليپيني نميدونم خلاصه چشم بادومي پيشنهاد بدم خيلي جوون و سفيد و ريزه ميزه بود خودم هم قد و بالاي زياد بلندي ندارم گفتم اولين سکسم را با يک همسايز خودم شروع کنم موهای صاف خيلي قشنگي داشت قدش کوتاه بود اما بنظرم خيلي زيبا بود حيف که اين شغل را انتخاب کرده بود وگرنه حاضر بودم زنم باشه اگر هم بهش ميگفتم فکر نميکنم قبول کنه چون درسته اسمشون روسپي است اما خيلي براي خودشون کلاس ميگذارند و بعضاً شغلشون رو خيلي دوست دارند بهش نزديک شدم خيلي مودبانه گفتم نرخ شما چنده؟ گفت 5 دقيقه 50 مارک بدون لب گرفتن و با کاندوم -چي 5 دقيقه 50 مارک؟ پرسيدم اگه بخواهي يک شب با من باشي چي؟ گفت 1000 مارک دود از کله ام پريد اي بابا من خرج يکماهم در آلمان 1000 مارکه بدم براي يک شب جالب اينجاست که نرخ استاندارده جاي چونه زدن هم نداره من البته خودم را خسته کردم شروع کردم به ايروني بازي درآوردن و چونه زدن اما ميدونستم فايده نداره به خودم گفتم باشه اين 5 دقيقه را براي اولين بار امتحان کنم حداقل به قول بچه ايراني ها از پسر بودن در بيام گفتم باشه و رفتيم داخل اتاق يه تخت دو نفره با يک دستشويي و حمام در کنارش ، لبه تخت نشست و شلوارم را کشيد پايين و کاندوم را به راحتي زد به کيرم چون حسابي راست بود و سفت سفت از رو کاندوم کمي ساک زد من از رو کاندوم ساک زدن را خوشم نمياد احساس ميکنم مصنوعيه نگذاشتم ادامه بده گفتم پنيس ام(کيرم) بره داخل قبول کرد و سه سوت شرتش رو درآورد لبه تخت پاهارو داد هوا منم اولين بارم بود سريع بدون درمالي و مالوندن فرستادم داخل، کس اش وحشتناک خيس بود(نميدونم من که آماده اش نکرده بودم چطور اينقدر غرقاب آب بود شايد مواد ضدعفوني لزج مخصوص اينکار ميزنند بعدا که با دو نفر ديگه يه فرانسوي و يه سياهپوست اينکارو انجام دادم اونها هم همينطور وحشتناک خيس و گشاد بودند) خلاصه عين فيلمها شروع کردم به تلمبه زدن اصلاً متوجه کيرم نبودم و شايد باور نکنيد از قسمت پايين هيچ احساسي بهم دست نميداد انگاري تو يه تشت کوچک آب و ريکا داري شلپ شلپ کيرتو بهش ميزني شايد بخاطر گشاد بودن بيش از حد کس اش بود نميدونم ، دو تا دستام رو سينه اش بود و در همان حالت تلمبه زدن سينه هاشو ميماليدم و به چشماش نگاه ميکرم و از هن هن کردنش خيلي خوشم مي اومد احساس کردم بدش نمياد و از کير من که سايز خوبي هم داره خوشش اومده اما من واقعيتش از مهبلش زياد خوشم نيومده بود بيشتر از مالش سينه هايش و نفس زدن هاش و نگاهش خوشم ميومد و لذت ميبردم قسمت پايين تنه ام فقط اداي وظيفه ميکرد لمس سينه هاش زير دستام بيشتر بهم کيف ميداد نميدونم ميدونيد قانون ديگه اي اينجا داشت به محض اينکه آب ات بياد کار تمومه اگه زير 5 دقيقه باشه مشکل خودته زمان را ازدست دادي اگه در 5 دقيقه آب ات نيومد بازم کار تمومه و ديگه ادامه نميده حتي اگه آب ات هم نياد ادامه نميده مگر اينکه 50 مارک ديگه براي 5 دقيقه ديگه تمديد کني و همون لحظه هم بايد پول را پرداخت کنيد اگه اصرار کني و با زور بخواهي بيشتر بموني بلافاصله زنگ گوشه تخت را ميزنه بادي گاردها ميايند و پرتت ميکنن بيرون در ضمن بوس از لب هم به کل ممنوعه براي اينکه بيماري منتقل نشه از بدنش هم من بوس نکردم احساس کردم خيس عرقه و بو ميده سرتون را درد نيارم زير 5 دقيقه آبم اومد و تموم به همين سادگي ، بهش گفتم چطور بود؟ يه جمله خيلي خوبي گفت که هم برام لذت بخش بود هم برام آموزنده هم يه جور اعتماد به نفس براي هميشه بهم داد که 50 مارک مي ارزيد گفت مجردي؟ گفتم آره فکر کنم زودتر خودش اينو فهميده بود گفت ناراحت نباش ميتوني از پس زن آينده ات بر بيايي و سکس خوبي باهاش داشته باشي ناقلا نميدونم از کجا فهميده بود که من براي بيشتر امتحان خودم و توان خودم و اينکه چقدر کيرم به زن آينده ام حال ميده اومده بودم نه سکس حس روانشناسي خوبي داشت دوستانه ازش خداحافظي کردم و خارج شدم بعد از بيست سال هميشه به جمله اش فکر ميکنم نگران نباش کير خوبي داري و ميتوني به زن آينده ات حال بدي (اين قسمت را خداکنه زنم نخونه واقعاً هم همينطوره هميشه آلت من رو وقتي کاملاً آماده است تصديق و تاييد ميکنه)
    دوستان ممنون که برام وقت گذاشتيد خيلي دوست دارم اگه عمري باقي بود حداقل بعنوان توريست به اون جنده خونه يه سري بزنم البته اگه هنوز ساختمانش پابرجا باشه دوست دارم بدونم قوانين اش تغيير کرده يا نه؟ دلم هم براي دوست مغازه دار آلماني ام تنگ شده البته اگه زنده باشه باي


    نوشته: آرمین

  • 13

  • 0




  • نظرات:
    •  
    • 5 سال،6 ماه
      • None

    • آیت الله جونور میفرماید :
      1458424_236570076503673_998240415_a.jpg


    •   استیو استیفلر33
    • 5 سال،6 ماه
      • None

    • داستان قشنگی بود و بنظرم واقعی اومد
      درسته شما خارجه رفتی اما ما هام که نرفتیم زیاد ندید بدید این چیزا نیستیم ، چرا که الان دیگه کل ایران شده "ساختمان جلو بانهوف ;)


    •   شیرجوان...
    • 5 سال،6 ماه
      • None

    • ایول .خوب بود و به خوندنش می ارزید .


    •   mehranjoon1356
    • 5 سال،6 ماه
      • None

    • ممنون دوست خوبم قشنک نوشته بودی


    •   Aber11
    • 5 سال،6 ماه
      • None

    • اون آقائی که میگه "بنظر" واقعی میومد، داستان دیگه از این صادقانه تر و قشنگتر؟؟
      بعدش هم ما که جنده خونه های ایران رو ندیدیم ولی منهم از جنده های خارجی هیچوقت خوشم نیومد بخاطر همین مطلبی که این آقا گفت... من یه بار تو "رد دیستریکت" آنت ورپ بلژیک آزمایش کردم که حیف پول واقعا یه بار هم تو یکی از این خونه های خصوصی تر (2-3 تا جنده) تو یکی از کشورهای دیگه اروپا که اونم حیف از مارک و دلار و پوند
      اصولا جنده خونه فقط برای جوون جغلک ها و راننده کامیوناس
      راه حل کس و کون کردن تو اروپا دوست دختره ولی بشرط وفاداری. یه مدت خوب بکنی و عشق و حال کنی و بعد اگر خواستی عوضش کنی. شرافتمندانه و بی کلک و بقول خودشون نو چیت..
      یه راه دیگه هم داره اینکه بیوفتی تو این محفل های ایرانی و زنها و خانومهای مجرد که خداتا ازشون تو همه شهرهای اروپا ولون. همه هم ماشالا از دم جنده و حشری. مخصوصا اونائی که یه کم هم پا تو سن گذاشته باشن،..خرجتم میکنن اساسی.. از طریق یکیشون با صدتاشون آشنا میشی

      جالب بود آقا داستانت؛ دستت طلا :)


    •   hamed 22
    • 5 سال،6 ماه
      • None

    • داستان قشنگی بود مرسی
      منم چهل سالمه
      در مورد توصیف بیست سال پیش ایران خیلی عالی بود
      منو یاد خاطرات قدیم انداختی دمت گرم


    •   dkankash
    • 5 سال،6 ماه
      • None

    • قشنگ بود ديگه همين كه شربت و اب كس رقيه نداشت قشنگ بود منم 42 سالمه جور بشه با هم ميريم بانهوف ايراني تو همه جاي تهرون زياده قسمت بشه زنده بمونيم ....


    •   Mr devil
    • 5 سال،6 ماه
      • None

    • منم حمسن عمتم بيا بريم كس بازي


    •   Mr devil
    • 5 سال،6 ماه
      • None

    • منم حمسن عمتم بيا بريم كس بازي


    •   گيشا هات
    • 5 سال،6 ماه
      • None

    • ........
      احسنت خيلي جالب بود
      زنده باد دهه ي چهل ي ها ......
      دود از كنده بلند ميشه!


    •   mard_teh
    • 5 سال،6 ماه
      • None

    • مرسی، من که هم سن و سال شما هستم تمام گفته هاتونو درک میکنم و یاد دوران اختناق شدید میافتم. (تو آلمان فقط 50 یورو خرج جنده کردم ولی حلالش باشه، با معرفت بود !)


    •   صنباد
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • کیرم تو داستانت!


    •   صنباد
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • کیرم تو داستانت


    •   Camaro Pontiac
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • خاطره ي جالب و خوبي بود بخصوص توي راهرو قدم زدنش


      راستي 20 سال قبل اواخر دهه ي شصت و اوايل دهه ي هفتاده ويدئو تي سون فيلم بزرك اوايل دهه ي شصت اومد و دهه ي هفتاد آيوا با آ بزرك و بعدش آ كوجيك و بتاماكس تو بورس بود


    •   iranian judo
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • حال نكردم بخونم


    •   Airwalker.girl
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • حالا همه دهه 50 شدن!!!!! مرسى واسه خاطره بامزت


    •   avi98
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • خوب بود بابا بزرگ


    •   sakson445
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • khosham umad ghashang bod


    •   moj2046
    • 4 سال،10 ماه
      • None

    • lustig


    •   Hamed.yahoo
    • 3 سال،5 ماه
      • 0

    • بانهوف ایستگاه راه آهن رو میگن المانیا یعنی چی میگید بانهوف ایرانی من خودم الان تو المانم ولی داستانش حقیقت داست همین جوریه


    •   vahooman
    • 1 سال،3 ماه
      • 0

    • داستانت واقعی بود چون من خودمم اگه گوگل مپ نبود جنده خونه رو تو آلمان پیدا نمیکردم به قول خودت ۱۰۰ دفعه هم از درش رد شده بودم ولی داداش بهت انداختن من یه ساعت ۱۰۰ یورو دادم


    •   fit6060
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • داستانی واقعی یعنی این کاش این جقیا یکم از تو یاد بگیرن .اینجا هم باید ی ساختمان ب اسم بانجوق برای جقی ها بزنن تا اونجا خالی بشن نیان این سایت


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو