جندگی مامانم و بی غیرتی بابام

    توجه : این یک داستان فانتزی از مامانم هست که با استفاده از قوه تخیل و بی غیرتیم نوشته شده برای جق زدن خودم و کسایی که دوست دارن با مامانم آبشون بیاد.
    پس لطفا کسایی که دوس ندارن نخونن . ممنون


    آشنایی با من و مامانم :
    من پارسا هستم 16 سالمه و مامانم لیلا 42 سالشه از تبریز هستیم
    مامانم مربی یوگا هست و اندام فوق العاده ای داره . قده بلند - اندام گوشتی متوسط - پوست سفید - رون های خوش فرم و کشیده و کونی قلمبه و پنبه ای داره - موهاشم نسبتا بلند و بوره . ممه هاش هم تقریبا 80 هست . توی خونه تاپ و شلوارک و گاهی وقتا شورتک میپوشه و طبیعیه که با دیدن رونای سفید و خوش فرمش چقد حشری میشه ادم . و توی مهمونی ها هم که لباسایی میپوشه که معمولا پاهاش لخته یا نهایتا جوراب شلواری داره. اینا اطلاعات واقعی مامانم بود
    حالا بریم سراغ خودم من خودم چون عاشق نوشتن و داستان سازی هستم تصمیم گرفتم برای تمرین از قوه ی بی غیرتیم استفاده کنم و با استفاده از مامانم داستانای سکسی بنویسم .اینطوری هم خودم جق میزنم هم یه عده که این فانتزی رو دوس دارن با مامانم ارضا میشن و آبشون میاد . پس همونطور که اول نوشته اشاره کردم این یک داستان هست و فانتزی من نسبت به مامانم اتفاقات واقعی نیست پس اونایی که دوست ندارن نخونن. با تشکر .


    داستان اصلی :
    شنبه ای که گذشت عروسی دختر خالم بود که با بابام و مامانم رفته بودیم و عروسی هم طبق معمول مختلط بود و مامانم مثل همیشه با تیپ سکسیش وسط مردا میرقصید و دلبری میکرد و گاهی هم دستمالی میشد.گاهی هم نیم ساعتی گم میشد!!
    لباسی که اونشب پوشیده بود یه لباس شب صورتی مخمل بود تا یک وجب بالای زانوش، که با جوراب شلواری مشکی تقریبا نازک وکفش های بندی مشکی پاشنه بلند ست شده بود. و لاک قرمز روشن ناخن های پاش از نازکی جوراب شلواری تقریبا مشخص بود (این توصیف از تیپ و لباس مامانم واقعی هست).


    آخر عروسی که شد مامانم بخاطر مصرف زیاد الکل حالش بد میشه و زنگ میزنن اورژانس بیاد . اورژانس سر رسید و خدمه اومدن داخل و مامان منو با همون لباس مهمونی و سر و وضع سکسی پشت امبولانس گذاشتن و من و بابام هم با ماشین راه افتادیم دنبالشون رفتیم رفیتم رفتیم یهو دیدیم وسطای راه امبولانس دور زد. بابام تعجب کرد، رفت کنار آمبولانس چراغ داد و سرشو از پنجره کرد بیرون به راننده آمبولانس گفت : چرا برمیگردی؟ راننده گفت میریم سمت خونتون بیمار حالش خوب شده. بعد بابام گفت بزن بغل خودم میبرمش خونه شما نیاین ... رانندهه اول قبول نمیکرد می گفت مسئولیت داره. ولی بابام با حالت عصبی گفت بزن بغل بابا ... تو که میخوای خونه پیادش کنی همینجا پیادش کن. خلاصه امبولانس زد بغل بابامم زد بغل و پیاده شد و به من گفت تو همینجا بمون. خودشم رفت پشت امبولانس . راننده آمبولانس پیاده شد ولی درب پشت امبولانسو باز نکرد و همکارش هم از در بغل اومد بیرون شروع کردن با بابام حرف زدن بعده یکم حرف زدن بابام رفت دم در آمبولانس و توی کابین بیمارو نگاه کرد. یکم باهاشون صحبت کرد بعدم با جفتشون دست داد اومد سمت ماشین بعد اونی که تو کابین بیمار بود رفت پشت فرمون ، راننده هم رفت تو کابین بابامم اومد نشست تو ماشین .
    من از بابام پرسیدم پس مامان چی شد؟ مگه نمیاد؟بابام برگشت گفت مامانت هم سِرُم داره هم یه امپول داره باید بزنه بخاطر همین با امبولانس میاد بعدم ما رفتیم دنبال امبولانس . برام سوال بود چرا هی الکی دور میزنیم تو خیابونا ... از بابام پرسیدم . گف نمیدونم شاید هنوز سرم مامانت تموم نشده منتظرن تا تموم بشه ... خلاصه بعد چندبار دور زدن بالاخره رفتیم سمت خونه.


    وقتی رسیدیم دم خونه. آمبولانس به پشت رفت سمت در پارکینگ بابام درو باز کرد در پشت امبولانس باز شد اول دکتر پیاده شد و بعد مامانم اومد . دکتر دستای مامانمو گرفت و کمکش کرد بیاد پایین . وقتی مامانم داشت میومد پایین دیدم با همون لباس مهمونیه ولی جوراب شلواری پاش نبود و کفشاشو گرفته بود دستش و یه دمپایی ساده پاش کرده بود. پاهای کشیده و خوشفرمش و اون رونای سفیدش لخت لخت بود . وقتی یکی از پاهاشو از امبولانس گذاشت بیرون پایین لباسش که روی روناش بود رفت بالا و زیره لپ کونش و داخل رونش مشخص شد . داخل رونش جای 4تا انگشت قرمز شده بود. یکمی که مامانم پاهاشو کش داد و لباسش بالاتر رفت از حجم لختی لپ کونش شک کردم شورت هم پاش نباشه ولی مطمئن نبودم تا وقتی که مامانم کامل پیاده شدو با دکترا دست داد و خدافسی کرد و رفت داخل پارکینگ که بره تو اسانسور و بره خونه. اینجا بود که دیدم یکی ازهمون خدمه امبولانس کیف مامانمو اورد داد به بابام که شورت مامانم هم لبش اویزون بود . وقتی شورت مامانمو لب کیفش دیدم مطمئن شدم شورت پاش نبود . تازه متوجه شدم منظور بابام از امپول و سرم داخل امبولانس برای مامانم چی بوده و امبولانس چرا الکی دور میزده . خدمه زحمت کش امبولانس داشتن نوبتی یه حال اساسی با کص سفید و تپل مپل مامان من میکردن . حالا چندبار اون کص داغ و نرم و کون قلمبه رو کردن و اب ریختن نمیدونم ولی معلوم بود حسابی حال کردن و راضی هستن.


    بابام هم بعد از گرفتن کیف باهاشون دست داد و ازشون خدافسی کرد و در پارکینگو بست و رفتیم بالا . وقتی رفتیم خونه دیدیم مامانم تو حمومه . بعدشم که از حموم اومد بابام هی میخندید میگفت خوش گذشت ؟ امپول خوردی حالت جا اومد ؟ مامانم هم هی میخندید و میگفت اذیت نکن دیگه و جفتشون با شیطنت میخندیدن.


    هنوزم که هنوزه بابام تیکه میندازه به مامانم و به شوخی بحث آمپول و امبولانسو پیش میکشه.


    تشکر از اینکه وقت گذاشتین . امیدوارم از داستان و شیوه نگارشم خوشتون اومده باشه . اگر استقبال بشه بازهم از مامانم براتون داستان سکسی مینویسم .
    نوشته: پارسااا

  • 26

  • 27




  • نظرات:
    •   جان.کوچولو
    • 2 هفته،6 روز
      • 7

    • نه به محارم
      نه به کودکان زیر ۱۸ سال
      نه به جق همراه داستان نویسی


    •   مهران تبریز
    • 2 هفته،6 روز
      • 2

    • من از تبریزم دوس داشتی بیار منم یه آمپولی بزنم به لیلا جونت


    •   boyboy36
    • 2 هفته،6 روز
      • 3

    • فانتزیت هم جفنگیات بود .


    •   anallli
    • 2 هفته،6 روز
      • 2

    • این کصخلم خدافسیه که
      اقاااا بکش بیرون (stop)


    •   Ares.1
    • 2 هفته،6 روز
      • 6

    • نخوندم چون گفتی داستانش چیه
      اما من خواهرتو گااااندی پیاده کردم ، دیوث بی غیریتی روی زنی که کلی عذاب کشیده تا فقط به دنیا بیای؟؟
      کاش بابات قبل به وجود اومدن تو وازکتومی میکرد


    •   royaei
    • 2 هفته،6 روز
      • 2

    • این چی بود دیگه ؟ چرت بود ؛
      یکم بیشتر بنویسی راه میافتی ؛
      موفق باشی


    •   Soroush_Khi
    • 2 هفته،6 روز
      • 4

    • عزیزم تو 16 سالته گوه میخوری میای تو سایت مثبت 18
      برو جقتو بزن بیخیال مامانت شو!


    •   ک+ک+ک
    • 2 هفته،6 روز
      • 4

    • کیر امت کیر به دست آذربایجان تو ناموس عمودی و افقی هات،سیکیم سنین واریوخون


    •   سعید تبریزی
    • 2 هفته،6 روز
      • 7

    • آخه کونی آخه بیشرف چرا میای آبروی یه ملتو میبری دلم نمیاد به مامانت فش بدم کیر خر ستارخان تو کون گشاده ملجوقت ریدی


    •   shureshy
    • 2 هفته،6 روز
      • 4

    • یعنی این وسط فقط فاز رویایی رو خریدارم ما میگیم ن به محارم میگه بیشتر بنویس راه میوفتی


    •   کس_کپل
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • اووووف


    •   Fe4rless
    • 2 هفته،6 روز
      • 3

    • توی کونی ارزش فحش دادن هم نداری و ریدم توی فانتزی تخماتیک و کیری که داری
      فقط همین


      نه_به_محارم


    •   mano_babam
    • 2 هفته،6 روز
      • 1

    • خدافسی اخه؟؟؟


    •   fafaaz71
    • 2 هفته،6 روز
      • 3

    • ببین تخیلاتت تایه حدی خوبه ولی خیلی بهتر میتونی بنویسی اگه دوست داری بیا خصوصی حرف بزنیم


    •   afshin00980098
    • 2 هفته،6 روز
      • 1

    • کص نوشتی ، خاک


    •   yousef_021
    • 2 هفته،6 روز
      • 4

    • من خودم اینجور داستانا رو دوست دارم ولی این کیری بود کیریییییییی


      چنتا نکات غلط رو بگم یاد بگیری


      1_همه ی کسایی که داستانای اینجوری مینویسن ماماناشون قد بلند و گوشتی سایز 75 به بالا و همه هم مربی بدنسازی و ورزشی و یوگا هستن


      2_مامانای همه سنشون 37 تا 45 ساله خخخ


      3_انقد هی نگو اینجاهش واقعی بود اینجاهاش واقعی بود گایدی


      4_چهاردقیقه داشتم خودمو توجیه میکردم کی رفت تو کابین کی رفت تو ماشین و ازینجور کصشرا یکم اینجاهاشو ساده تر بنویس خو


      5_از کلمات کونی پسند مثل خدافسی استفاده نکن


      6_مهمتر از همه لطفا توی فانتزی هاتم به شغل شریف دوستان اورژانس بی احترامی نکن و اگه هم کردی اخرش بگو اینا همش داستان بوده و قصد خطاب به شغلی نداشتم


      امیدوارم ازینا استفاده کنی ببخشید طولانی شد


    •   Amoomamal
    • 2 هفته،6 روز
      • 1

    • این فانتزی جق بود یعنی؟؟؟؟؟والا ما با هرکی سکس کردیم دفعه دوم خجالتمون میشد بعد چطور ننه شما باین راحتی داد؟؟؟ اها فانتزی تخیلی بود داستان.اوکیییی


    •   DR.KIRKOLOFT
    • 2 هفته،6 روز
      • 3

    • حیف درد زایمان ننت.


      کونی پس انداخته.


    •   Sajjjjadseski
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • مواظب قوه باش تو کونت نره لاشگوش


    •   Momoooam
    • 2 هفته،6 روز
      • 4

    • چن وقت نبودم میبینم کسخلا کمتر نشدن بیشتر هم شدن ...همین عنوان جقی داستان ادمو میگاد کیرم تو فانتزی های تخمی و تخیلی که یا پدر و مادر شروع شه بعدش کونی شدن خودش به صورت واقعی بعدش فانتزی جنده شدن زنش و کاکولد شدنش و بعدش عملی شدن فانتزیا کسکش سیک کن سایت رو برو فوتبال ببین برو پی بازیت چی به سایت ۱۸ سال کاکتوس تو کونت


    •   girl+angel
    • 2 هفته،5 روز
      • 1

    • واقعا متاسفم برای قشر بی غیرت جامعمون.امیدوارم محو بشید از زمین بی ناموسا


    •   araz2018
    • 2 هفته،5 روز
      • 0

    • تقریبا میشه گف خوب بود،قوه تخیل خوبی داری ولی باید داستانت متنش بیشتر و جزئیاتش بیشتر و بهتر باشه،ادامه بده


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 2 هفته،5 روز
      • 0

    • باشه بچه الاغ نمیخونم
      ولی شاشیدم به خودت و قوه تخیلت


      شماها دیگه چه موجوداتی هستین؟؟


    •   キング
    • 2 هفته،5 روز
      • 1

    • وای پس جنده که میگن مادر توئه


    •   مسیحی۰
    • 2 هفته،5 روز
      • 1

    • لجن و تعفن زخم چرکینی .....


    •   بیکسوکارحشری
    • 2 هفته،5 روز
      • 0

    • داستانت خیلی کوتاه بود. ولی خوب بود. حال داد. داستان بعدی رو طوری بنویس که جزییات سکس رو بگی. گرفتی چی میگم؟


    •   phucksf
    • 2 هفته،5 روز
      • 0

    • عاااااااااااااااااااااااااااااااالی بود حتما ادامه بده
      مخصوصا اونجاش که لپ کون مامان جندت افتاد بیرون و شورتش تو کیفش عاااااااااااااااااااااااااااالی بود
      اونجاش که تو عروسی نیم ساعت نیم ساعت غیبش میزد یا لای مردا میرقصید دسمالی میشدم محححححححححشررر بود
      منتظریم ادامه بده حتما حتما


    •   @آروین
    • 2 هفته،5 روز
      • 0

    • خیال پردازیت بدک نبود


    •   lezatbebarim
    • 2 هفته،5 روز
      • 4

    • کنجکاوی باعث شد این داستان و بخونم و طرز فکر این بچه های اینطوری و بفهمم چیه اولا بزغاله جان مگه سواد نداری که هی مینویسی خدافسی کرد ؟ اگه خدا فس کنه که همه هستی و با یک فس نابود میکنه، از این گذشته کجای داستان برای دیگران سکسی هست من متوجه اش نشدم اما خودت اگر فهمیدی پیشنهاد میکنم یک سر بری سوار همان آمبولانس مورد نظر بشی البته پس از اینکه یک نفر دورو باهات خدافسی کرد ، فقط سفارش کن یواش فس فس کنه که جای آمبولانس مجبور نشوی سوار نعش کش قبرستان شوی که دراین صورت هم خدمه مرده شور خانه باید فس فیس که کردن باهات و شستشو کنن هم اموات گرامی قبرستان داخل قطعه مربوطه همواره باید باتو هی مرده فسی کنند چون خدذکه فس نمیکنه . فهمیدی بزغاله جان اگر قرار باشه چرند نوشته بشه هرکسی می‌تونه چرند بنویسه اینم نمونه زنده که داری می‌خوانی ، علی الحساب برو تا بعد ببینم چه تعداد از افراد تو این سایت خدمات حال و احوال میکنند و احتمالا یک خدافسی هم مهمون بروبچه ها بشی


    •   Kosnaneh
    • 2 هفته،5 روز
      • 0

    • باحال بود
      منم از این فانتزیا دوست دارم برای مامیم


    •   Faribakoso
    • 2 هفته،5 روز
      • 0

    • جون مامان منم جندس


    •   elephunk
    • 2 هفته،5 روز
      • 0

    • باحال بود. چقدر آدم بدون خوندن نظر ميدن. اين که سکس با محارم نبود اصلا. فازتون چيه مثلا اينجا ميخواين فرياد با اخلاق بودن بزنيد؟ حد اقل بخون ببين ربطی داره فرياد اشتباهی نزنی.


      مخصوصا اينکه اين جريان توی خيلی خونه ها هست. توی خونه ما هم سر يه چيزايی بابام به مامانم تيکه مينداخت هميشه. مطمئنم توی خونه های ديگه هم هست.


    •   Tezab2
    • 2 هفته،5 روز
      • 0

    • کوش ننه ات بچه کونی


    •   Monster.Hunter
    • 2 هفته،5 روز
      • 0

    • كاش اسمت بجاي پارسا فرار بود و اسم مامانت ص ...


    •   Kamijojo
    • 2 هفته،5 روز
      • 0

    • یهو وسط داستان ابت اومد ???


    •   Paria_1991
    • 2 هفته،5 روز
      • 1

    • میمیری کس نگی؟


    •   lovely_grl
    • 2 هفته،5 روز
      • 0

    • جاکش همچین میگه از قوه ی بی غیرتیم استفاده کردم انگار یه قدرت ماورایی داره


    •   Javane.jahel
    • 2 هفته،5 روز
      • 0

    • این داستان بود!؟


    •   Reza00777
    • 2 هفته،4 روز
      • 0

    • چرا شربت از داستانا حذف شده بابا شربتا رو بیارید تو داستان جای خالیش احساس میشه


    •   kosdost574
    • 2 هفته،4 روز
      • 0

    • جووون مامانت یک جنده تمام عیاره خودتم کونی هستی کسکش


    •   ehsanam69
    • 2 هفته،4 روز
      • 0

    • اینا که متن محارم مینویسن همونان که از دبستان مشغول دادن بودن و اخرشم میشن رییس راسا
      اخع میگن کونیا اخر به خیر میشن
      دیوث عوضی محارم ننویس


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو