جوراب شلواری (1)

1392/09/23

قسمت اول
چون توضیح شاید یکم زیاد باشه از جایی که دو خط هست(====) داستان سکسی آغاز میشه
اما خوندن کل داستان خالی از لطف نیست

  •   دیالوگ من
    
  • دیالوگ افسانه
    26اسفند ماه بود و دومین سال دانشگاه ساسان دوستم که 7سال همسایه دیوار به دیوار بودیم.
    دانشگاه ساسان شهرستان بود و اونسال باباش براش یه 60متری اجاره کرده بود که مثلا برا درس خوندن راحت باشه. قرار شد من و ساسان با هم بریم (به خاطر نصب ماهواره و … اگه باباش اینا میفهمیدن همه چی بهم میریخت . برای همین قرار شد با هم بریم…)
    ما که ماشین نداشتیم ساسانم باباش بهش ماشین نمیداد مخصوصا 2تا جوون تو جاده
    2تا بلیط رفت و برگشت اتوبوس تونسته بودن رزرو کنن تو اون روزای قبل عید.
    از همون رفتنه بنارو گذاشتیم رو رفت و فروش یا جا بجا کردن بلیط برگشت
    روز آخر من گفتم من میرم سمت ترمینال اونجا آبش می کنم میام . کمه کمش اینه که پول ال ان بی در میاد
    تو تاکسی از راننده هم سوال کردم، گفت بهترین راه و سریع ترین راهش همون ترمینال یکیو پیدا کنی
    تقریبا 20 دقیقه ای طول کشید
    یکمی تو ترمینال چرخ زدم. رسیدم به ترمینالی که بلیط ما برای اونجا بود
    یه آقای جوون نشسته بود
  • سلام، جناب بلیطم رو میخواستم کنسل کنم.
    تو یک ثانیه گفت : کجا ؟ کی ؟
  • جاان ؟؟؟
    برای کجا ؟ چه وقت ؟؟
    مشهد . 22.30
    بی انصاف یک سوم قیمت بلیط رو گفت .
  • پدر آمرزیده بلیط قیمت روشه !!! منم پول بابتش دادم
    بیشتر نمیخریم.
    تشکر کردم و اومدم کنار و روی صندلیهای تو سالن نشستم . متوجه شدم که فروشنده با نگاه دنبالم کرده.
    20 دقیقه ای گذشت بد جوری گشنم بود. میخواستم یه چیزی بگیرم که با ساسان با هم بزنیم. تو همین گیرو داد بودم که دیدم آقای فروشنده داره با اشاره منو نشون میده به یه خانومه تقریبا41 ساله
    خانوم اومد طرف من و گفت : آقای محترم بلیتطون رو میخوام بخرم
  • سلام خانوم. بله خواهش میکنم. فقط من 2تا بلیط دارما تک نمیدم
    ببخشید سلام ،فقط سریعتر من عجله دارم
    یکمی گیج شدم بلیطارو دادم بعد چند ثانیه متوجه گرد شدن چشمای خانومه شدم
    … واااااااااای خداااااا نـــــــــــــــــــــــــه… اینکه 10 شبه!!!
  • بله دیگه 22:30 یا همون ده و سی
    از سرو وضعش معلوم بود خیلی سنگین ساموننیست. یعنی تابلو بود. منم میخواستم زودتری پول و بگیرم بر گردم خونه…
    گویا مسافر خونه ای که خانومه توش بوده تا 1 بوده و دیگه نمیخواسته پول بابت یک روز بده اینجوری که می گفت. اما من اینجوری فکر نمیکردم. بنظر خالی می بست
    .
    تو حرفاش پرسید شما چرا دارید کنسل میکنید ؟ حتما به خانومتون خوش گذشته؟
  • خانومم!!! کوش؟ مگه شما کسی و با من دیدی؟
    2 تا بلیطارو نشونم داد … - آهااان نه ، داستان ساسانو براش گفتم …
    *اء خوش بحالتون ، از جوونی استفاده کنید… قدر دوستیتون رو بدونید… یه نفسی کشید و زیر لب جوری که منم شنیدم: ای خداا… من اینجا یه زن تنها تا 10 شب چیکار کنم…
    راستش یجورایی معنی حرفشو فهمیدم… یکم اونورتر زنگ زدم به ساسان و قضیه رو براش گفتم
    گفت نه خر بازی در نیاری . شــــر میشه… پولو بگیر بیا… با دلخوری گفتم اوکی بابا و قطع کردم …
    اما به دلم بود اگه به زنه بگم نه نمیگه … خوب شایدم نه بگه … اصن بگه خفه شو… بیشتر هیجان داشتم
    با چشمم داشتم انگشتشو چک می کردم که دیدم خبری از حلقه نیست. با یه مکث گفتم اگه بخواید میتونید یه چند ساعتی رو بیاید استراحت کنیدا ، تا ترمینالم خیلی راههی نیست.
  • نه نه اصلا. من منظورم این نبود
  • بله خانوم میدونم ، به هر حال شما هم مثل عمه یا اصن خاله ی ما هستید اما خوب زیبا تر.
    حس کردم همچین بدش نیومد از این جمله …
    یه آن لحنش عوض شد و گفت … * ببینم خواهر زاده هام شیطون که نیستن!!!
    منو میگی …کپ کردم !
    داستانو کوتاه می کنم یه تاکسی دربست گرفتم اومدیم
    تو راه کلی مطلب از زندگیش اومد دستم ،
    نون و کالباس برا نهارو از یه فروشگاه یه جوراب شلواری نازک گرفتم .
    بماند که با ترس و لرز از صاحبخونه و اخم ساسانو… با این خانومه به اصطلاح خاله که افسانه نام داشت رفتیم تو.
    بعد از نهار افسانه رفت تو اتاق به هوای دراز کشیدن ، ساسانم با کلی غرزدن نشست پای ماهواره گفت چقدر پول گرفتی ازش؟؟؟؟ یکم سرمو خاروندم گفتم … اووومممم … چیزه … الان میرم باهاش حرف میزنم… ساسان: ببین خیلی خری…خییییلی
    رفتم دم اتاق آروم در زدم - خاله افسی … بیداری؟
    *آره بیا تو – ببین خاله راستش میخواستم ببینم این بیلیطارو برداشتین دیگه…؟
    *آره. ولی اگه منظورت پوله که پول بهت نمیدم( با یه نیش خند). زشت نیست ادم از خالش پول بگیره؟
    منو میگی کارد میزدی خونم در نمیومد. من گوه بخورم تو خالم باشی . عجب غلطی کردم گفتم خالم باشه.
    اما اگه دوستدارید از این چند ساعتی که اینجام استفاده کنید.
    رفتم بیرون با ساسان مشورت کردم … گفت من اصن از این زنیکه خوشم نمیاد زودترم ردش کن بره…
    موندم خودم و پول بلیطا که داشت میرفت تو کونم بجای پاچه…
    ==========================================================
    تنها یه راه داشتم تا کمتر بسوزم . کیرمو بزنم به ژرفای این زن
    تنو برهنه کردم (بجز شرت) با پررویی تمام رفتم تو اتاق
    -اهم. خوابتون که نمیاد ؟ سرشو بلند کرد و یه نگاهی به وضعیتم کرد…
    چرا خیلی خوابم میاد
    (جوری که یعنی لخت شدی اومدی تو اتاق . حالا این چه سوال احمقانه ای که ازم می پرسی، اما من فقط میخواستم ادب رو رعایت کنم)
    نزدیکش شدم کیرمو از تو شرتم درآوردم و چپ و راست گیر میدادم به دماغش… تو چشماش زول زدم و سر کیرمو مثل ماتیک می مالیدم دور لباش
    تا دهنشو باز کرد و تخممو با دندون اروم گاز گرفت … امممم حس خوبی داشت . چون شق شدگی کیرم باعث شده بودپوست تخمم جمع بشه بالا… کیرمو از وسط گرفتم و تخمامو از زیر دندوناش کشیدم بیرون … خارش عجیبی تو تخمم افتاد…باز یه زبون زیر خایم کشید و با دندون گرفتش این ور اون ور میکرد سرشو…
    شروع کرد به باز کردن دکمه های پیراهن چهارخونش . . . کم کم داشت سینه های نسبتا بزرگش نمایان میشد . هنوز نخورده مزشو تو دهنم حس میکردم. تا اینکه پاشود وایساد جلوم
    چندتا لب ازش گرفتم. دستم و گذاشتم رو کل حجم سینش و با لیس روی گردنش کار میکردم با لیسای گرم
    مرز بین دهنم تا سینه هاش یه کرست سیاه بود . دستمو حلقه کردم دورش و شروع کردم با قلاب سوتینش ور رفتن
    با کلی تلاش بازش کردم و سوتیینش رو پرت کردم کنار سینه های سفت و صابونی مانندی داشت
    لذت مکیدن قسمت قهوه ای سینش هنوز زیر زبونمه… دور نرمتر با نوک سفت
    با دست راست سینه چپش رو خیلی نرم میمالوندم با دهنم مثل یه نوزاد سینه راستو مییمیکیدم
    بین زبون و دندون نوک سینشو بازی میدادم تا دیگه صدای شهوتیش درومد… اووووه…اوهوووووممم…
    با دست دکمه شلوارش رو باز کرد و دستشو کرد تو شرتش …
    کمک کردمو کامل شلوارش رو درآوردم شرت مشکی با گیپور ، ست سوتینش بود
    دماغمو از رو شرتش مالیدم به کســش ، ازش خواستم شورتشو در بیاره و جوراب شلواری نازکه که خریده بودم بپوشه…
    که گفت *دلت میاد این کس و نخورده بپوشونی ؟؟؟ - واقعا از خوردن کسش خوشحال که نمی شدم هیچ،
    بدمم میومد… اما نمیدونم چرا … – زود جواب دادم - نه چرا اینفکرو کردی ؟؟؟ تو بپوش من میخورم
    *باشه بیشرف… هیچ مردیو ندیدم که کیرش با جوراب نازک مشکی شق نشه
    4انگشتمو کردم لای کسشو شصتمو رو چوچولش بازی دادم آروم تو گوشش گفتم زود باش سکسی من
    بالشت ساسانو از رو تختش انداختم رو زمین و خوابیدم…کیرم تو دستم بود. گفتم تو چی؟ دلت میاد بیخیال این کیر داغ بشی؟
    یه زبون به لبش کشید و بر عکس شد زانوشو گذاشت 2 طرف پهلوم . جوراب شلواریو فقط تا رونش کشیده بود بالا( سرش رو کیرم بود . کس افسانه هم دم دهنه من)
    جوری کیرمو میخورد که نمیتونستم کســــشو لیس نزنم
    چند بار ساک میزد بعد با دست ته کیرمو سفت میگرفت سرشو میکشید بالا… واقعا تو دل هر مردی یجوری میشه… منم با 2تا شصت لای کسش رو باز کردم چند تا لیس پهن و محکم لای کسش کشیدم
    نوک زبونمو دور سوراخش مچرخوندم. چندتا لیس تندم بهش زدم. بعضی وقتی میفهمیدم کیرمو سفت تر میخوره اون کارو ادامه میدادم…
    احساس می کردم کیرم از حد همیشگیشم بزرگتر شده و نزدیکه دیگه آبم بیاد، برا همین خواستم که پاشه
    م تو اون جوراب شلواری نازک معرکه بود…خیلی حشریم میکرد باهاش پاشودم جوراب شلواری و کامل کشیدم بالا انقدر که رفته بود لای کسش… درز جوراب شلواریو از لای کسش کشیدم پایین با خودکاری که رو میز بود کنار درزشو سوراخ کردم بعد با انگشت بیشتر پارش کردم تا رو کس و کونش
    کامل پاره باشه بتونم از رو اون بکنمش …
  • گفت دیوونه پول دادی که پارش کنی؟؟ - گفتم نه پول دادم که پارت کنم.
  • جووووووون
    شاید منظورمو متوجه نشده بود اما من داشتم به سوراخ کونش فکر میکردم.

(((پایان قسمت اول)))

نوشته: ؟


👍 6
👎 0
187612 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

407586
2013-12-14 06:55:56 +0330 +0330
NA

طولانی بود نخوندم
:|

0 ❤️

407587
2013-12-14 07:22:46 +0330 +0330
NA

خوب بود.البته تا اینجا
بقیه شو آپ کن ببینم چی کرد تو کیونت
قسمت اول که پول بلیط ها بود.قسمت دوم چی بهت انداخت؟

0 ❤️

407588
2013-12-14 07:39:24 +0330 +0330
NA

منم با جوراب و لباسای سکسی خانمها خیلی حال میکنم دوست دارم تو تنشون پارش کنم.در کل داستاننت خوب بود

0 ❤️

407590
2013-12-14 14:47:34 +0330 +0330
NA

بدک نبود ننه لزبین

0 ❤️

407591
2013-12-14 16:14:02 +0330 +0330
NA

خوب نوشتي. فقط چرا آخر جمله هات نقطه نبود؟

0 ❤️

407592
2013-12-14 17:56:04 +0330 +0330
NA

طومارو نخوندم

0 ❤️

407593
2013-12-14 23:39:20 +0330 +0330
NA

kheyli khob bod va be vagheyat nazdik va hese balai dasht sex ham khob gofte bodi

0 ❤️

407594
2013-12-15 01:17:41 +0330 +0330

قربون ادبت!!!

0 ❤️

407595
2013-12-15 01:35:55 +0330 +0330

نکته انحرافى!!!
مگه يک نفرنبود؟دوتابليط رو براچي خواست؟حتما ميخواد درت بماله.
جون هرچی مرده حالمون رو بهم نزن.کس ليسی ميکنى خيالی نيست حداقل کس يک دخترجوان رو بليس که ارزش داشته باشه

0 ❤️

407596
2013-12-15 19:09:20 +0330 +0330
NA

ماتیک رو میگی؟؟

0 ❤️

675504
2018-02-28 07:20:28 +0330 +0330

ادامه بده.

1 ❤️

786816
2021-01-17 01:59:34 +0330 +0330

واقعا منم عاشق جوراب شلواری هستم وقتی تن میزنن

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها







Top Bottom