جوراب های زن همسایه

    سلام
    من امیر هستم ۱۷ ساله از تهران | علاقه به فتیش دارم .
    سریع میرم سر اصل مطلب که زیاد وقتتون گرفته نشه .
    ما یه همسایه داریم که یه زن جوونه به نام زینب با دختر جوانش به نام غزل تو ساختمون ما زندگی میکنن | زینب از شوهرش جدا شده و خونه ی مادرش که تو ساختمون ما هستند زندگی میکنه !
    زینب خیلی خوشگله و تیپ فوق العاده ای داره با قد بلند و جذابش !
    زینب و دخترش یه مغازه دارن که اونجا کار میکنند | زینب و دخترش هروقت از سر کار میان میرسن خونه کفشاشونو در میارن و جوراباشونو میزارن داخل کفششون | نمیدونم چرا اینکارو میکنن !
    یه روز که من خونه بودم و خواب بودم از خواب بیدار شدم دیدم هیچکس توی خونه نیست همه رفتن منم حشری شده بودم واسه ی جورابای زینب !
    سریع از تخت اومدم پایین و فکری به سرم زد ! گفتم بزار یکم جوراب های زینبو بو کنم و به کیرم بمالم | ساعت ۵ و نیم بود و یادم اومد زینب سر کاره !
    در خونرو آروم باز کردم و دمپایی هارو پوشیدمو از بالای پله ها دیدم دخترش غزل که خیلی سفید و جذاب بود نرفته خوشحال شدم !
    آروم رفتم جورابای مشکی پارازینشو برداشتم و رفتم بالا واااای بوی عرق فوق العاده ای میداد گزاشتمشون رو بینیمو تا اونجایی که میتونستم بو کشیدم ! بوش دیوونم میکرد !
    کیرم خیلی سیخ شده بود جوراب رو سر کیرم گزاشتم و باهاش جق کردم واااای بهترین حس دنیا بود اینقدر تند تند جوراب رو بالا پایین کردم که عرق کرده بود و بعد از چند دیقه ارضا شدم و تموم آبمو ریختم توش آه !
    دیگه بی حس شدم و چند دقیقه دراز کشیدم رو تخت ! جوراب هم پر شده بود آب منی !
    سریع تمیزش کردمو گزاشتمش سر جاش !
    روز بعدش که بازم خونه تنها بودم و سرظهر بود زینب از سر کار اومد فهمیدم جوراباش خیلی عرق کرده سر کار بوده تا در خونرو بست پریدم بیرونو رفتم جوراباشو برداشتمو سریع بوشون کردم وااای بوی عرق فوق العاده لذت بخشی میداد سریع رفتم پشت بوم و کیرمو آوردم بیرون جورابشو گزاشتم سر کیرمو حسابی پایین بالاش کردم جوابش خیس عرق بود و خیلی داغ کرده بود منم خیلی حشری بودم ایتنقدر تند تند پایین بالاش کردم که ارضا شدمو کل آبمو ریختم تو جورابش برعکسش کردم و آب منیمو مالیدم به دیوار که زایه نشه و حداقل یکم ازش بره !
    تا حالا چند بار این کارو انجام دادم ! فوق العادس این دفعه میخوام وقتی اومد آبمو بریزم توی کفشش !
    ادامه ی ماجرا بزودی ...


    نوشته: The Hacker

  • 4

  • 14




  • نظرات:
    •   rezasex20
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • (dash) من هیچ حرفی ندارم


    •   عاشقجورابنازک
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • خخخخخخخ


    •   ebrahimiarash
    • 6 ماه،1 هفته
      • 1

    • مختو گاییدم بشر
      کوتاه و پر محتوا بود
      خخخخهههه


    •   sam47
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • حالم بهم خورد کصافط


    •   jenak
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • مغز نداشتت رو گاییدم....


    •   shantia1101
    • 6 ماه،1 هفته
      • 1

    • برادر من پسرم نكن برو اين سايت جاي شما سولاخ فوريا نيست در عجبم هي ميخوام فحش ندم نميزاري كير خر ارمني تو كوس مادرت مرتيكه جوراب دزد


    •   هههههههههههه
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • ایندفعه یادت باشه بری بخوابی زیر کونشون برینن تو دهنت که هم غذاتو خورده باشی ،هم کاملأ ارضا بشی


    •   PayamSE
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • دفه دیگه جوراباشو بکش رو کفشش و فرو کن تو ماتحتت،مردک روانی


    •   zapatan
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • بدبخت جقی به جهی مغز حبابهای صابون تو کله‌ات وجود داره
      کیر الاغ های محله اصغر آباد پایین تو کونت
      نفهم بفهم آخه تا کی (cry) (cry) (cry)


    •   alipishi
    • 6 ماه،1 هفته
      • 1

    • همه کس و شعرات به کنار. جق کردم رو دیگه کجای دلم بذارم؟


    •   Sobi_7_7
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • در اینکه نوشتش مزخرف بود شکی نیست! اما باید به شعور شماهایی که به دلیل نفهمیدن فتیش اونو مسخره میکنید شک کرد!


    •   mamaliy
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • منم حرفی ندارم


    •   Mr.Dr
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • احمقققق


    •   rx25
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • همون کفشها بدون جوراب از پهنا تو کیونت


    •   hasn4030
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • مردک روانی


    •   siamaklovelorn835
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • نمیدونم چی بگم ...


    •   Rakkkkkk
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • ان مرد امد ..ان مرد در باران امد.. دِ اخه کونی مگه کتاب فارسی اوله.. زینب با دخترش رفت زینب با دخترش امد...
      یعنی به تعداد برگه های کتاب فارسی اول دبستان درخت چنار تو کونت


    •   شیخ هالک
    • 6 ماه
      • 0

    • خدایا حواست هست. بهمون داداش با بوی عرقش زدی فک کنم بگوزه تو از تو خوشی میمیری نکن اینکارارو


    •   سیخ زن
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • شورت عنی دوس داری بو کنی؟


    •   DAENERYS
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • ولب خداییش همین که نگفت وقتی داشتم جوراب های زینب و بو میکردم زینب و دخترش اومدن بهم دادان جای شکرش باقیه


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو