جوونی یعنی خاله

    1392/8/19

    سلام من امین هستم.21 سالمه .ازیکی از روستاهای دوردست که امکاناتی هم زیاد نداره. داستاني رو که براتون ميخوام تعريف کنم مربوط ميشه به منو خاله جونم از سال نودتاالان که خرداد نودودو هست . هر کسي تو زندگيش از يکي خوشش مياد که دوست داره با اون سکس داشته باشه. من هم عاشق خاله جووووووووونم شدم. من 2 خاله دارم که اینجاداستان سکس من باخاله بزرگمه. خاله من اسمش فرح هست و46 سال سن داره. شما خودتون تجسم کنيد: قد کوتاه، پوست سفيد، عضلاتي تپل، سينه هايي بزرگ، کون قلمبه وبزرگ، موهايي مشکي. شوهر خاله ام حدود 10 سال ازخالم بزرگتره وبازنشسته فرهنگیه .اصلا هیچی تو دنیاحالیش نیست (حيف همچين زني براش) خلاصه همين موضوع باعث شد که من شيطنتم گل کنه. با خودم گفتم همچين زني با اين توووپلی رو چه جوري اين مرد ميتونه ارضاش کنه. همش تو همين فکر بودم که تصميم گرفتم خودمو بيشتر به خالم نزديک کنم شايد يه چيزي نصيبم شد. از اون روز ديگه رفتم تو نخ خالم. هروقت که ميشد و موقعيت بود 1 جوري خودمو به بدن خالم ميرسوندم. وقتايي که میرفتیم داخل باغ من عمداً کاري ميکردم تا کنار خالم باشم. خلاصه يواش يواش متوجه شدم خالم هم بدش نمياد و اونم سر و گوشش ميخاره ولي جرات اينکه بهش بگم را نداشتم.
    1 روز تو خونه تنها بودم تا اينکه صداي زنگ اومد. درو که باز کردم ديدم خالمه. بعد از سلام و احوال پرسي خالم گفت مامانت هست؟ گفتم نه رفته شهر ولي زود مياد حالا بيا تو خاله و خستگي در کن. اونم اومد تو. وچادرشو درآورد . یه لباس آستين بلند داشت که آستيناش توري بود و قشنگ ميشد زيرشو ديد.آخه لباسای زنای سن بالای روستای ما یه تیکه هست یعنی ازگردن تاساق پا . من هم یه لیوان شربت براش درست کردمو آوردم و عمداً نشستم دقيقاً کنارش طوري که پام به پاش چسبيده بود. خالم هيچي نگفت و از جاش تکون نخورد. دستمو گذاشتم روي شونه هاش. هيچي نميگفت. کم کم ديدم اونم داره خوشش مياد ولي به روي خودش نمياورد. دست کردم کش موهاشو باز کردم (موهاشو دم اسبي بسته بود). بعد گفتم بزار خودم موهاتو ببندم. خالم هيچي نگفت. چون روي فرش بودم و پشت خالم به طرف من بود مسلط نبودم. خالم خودش فهميد و پشتشو چرخوند به طرف من. من هم پاهامو باز کردم طوري که کووووون تپلش بين پاهام قرار گرفت. کيرم داشت از شق درد ميترکيد. ديدم خيلي ضايعه و کيرم به کون خالم گير ميکنه اونو دادم لاي کش شورتم و سرگرم بازي با موهاش شدم نميدونيد چه حالي ميداد. يه لحظه موهاي خالمو کشيدم که يه دفعه 1 آهي کشيد که نزديک بود همون جا آبم بياد. تصميم گرفتم دلمو بزنم به دريا و از پشت سينه هاشو بگيرم و بچسبونمش به خودم ولي از بد شانسي من يهو صداي زنگ اومد.خالم خيلي حول شده بود و زود از وسط پام پاشد نشست اونور منم رفتم درو باز کردم. مامانم بود.خيلي اعصابم خورد شد.
    از اين جريان 2،3 ماهي گذشت و هر روز علاقه من به خالم بيشتر ميشد. ولي جرات نميکردم بهش بگم. تا اينکه اون شب بياد موندني رسيد. شوهر خالم رفته بود کوه و چون پسرخالم هم میرفت خونه خواهرش چون اونم شوهرش سرکاربود خالم تنها بود من رفتم پيشش. موقع خواب که شد خالم رفت رختخوابا رو پهن کرد. جاي من و بایه فاصله 2متری و جاي خودشو يه ذره اونورتر پهن کرد. وقتي چراغا خاموش شد من همش حواسم به خالم بود. اصلاً خوابم نميبرد. بعد از 1 ساعت ديدم خوابش برده. منم خيلي حشري شده بودم طاقت نياوردم. پاشدم رفتم کنار خالم که پشتش به من بود. يکي، دو بار صداش زدم خاله فرح خاله فرح تا مطمئن بشم خوابيده خوابه خواب بود.دستمو گذاشتم روي کووونش. واييييييي… چه کووووني بود نرررررمه نرم. همينطوري کنارش دراز کشيدم و يواش يواش خودمو بهش ميماليدم. پتو رو کنار زدم و کيرمو رو شيار کونش بالا پايين ميکردم. نميدونيد چه حالي داشتم. زير پیراهن بلندششلوارش بود که مابهش میگیم تومبون که خيلي نازک بود و از زيرش ميشد شورتشو ديد. اصلاً نميفهميدم دارم چي کار ميکونم. شلوارمو کشيدم پايين و کيرمو درآوردم. گذاشتمش لاي پاهاش وهي عقب و جلو مي کردم .. لاي پاش داغ بود. خيلي لذت ميبردم. اصلاً قابل وصف نيست. ديگه طاقت نياوردم و همه آبمو ريختم لاي پاش. خيلي ترسيدم. گفتم الآنه که بيدار بشه ولي بيدار نشد. پاشدم و اومدم سر جام دراز کشيدم ولي هنوز حشري بودم. هر جوري بود خوابيدم. صبح ساعت 6:30 بود که از خواب بيدار شدم. ولي چون خيلي خسته بودم باز خوابيدم. داشتم چرت ميزدم که يهو 1 چيز جالب ديدم. 1 لحظه خالمو ديدم که توی حاله فقط 1 شرت با 1 کرست داشت. فکر کردم خواب ميبينم. ولي بيدار بودم. ميخواست لباس عوض کنه خودمو به خواب زدم که يهو دیدم شرتشوکشید پایین وخم شد تااون یکی شرتشو برداره وایییی داشتم چی میدیدم یه کس پر مو وتپل که ادمو دیوونه میکرد واوون کووون بزرگش که 100نفرو هم سیر میکرد.ولی دیگه لباساشو پوشیدو رفت داخل باغشون تا میوه هاشونو بچینه آخه تابستون بودو میوه هارسیبده بودند منم بلن شدمورفتم کمکش داخل باغ که رفتیم الکی شاخه های انگوررو میکشیدمو به خالم میگفتم بیاانگورارو بچین خالمم دقیقا میومدجلوم وکوونبزرگش به طرف من بود منم عمدا هی جلوترمیرفتمو به کونش میچسبیدم اونم انگارخیلی خوشش میومد وکونشو بیشتر میداد عقب دیگه طوری شده بود که الکی به بهانه اینکه انگور پیشش افتاده طوری دوووغ میکرد که کونشوو بیشتر به کیرررم میمالید منم از خداخواسته بیشتر بهش میچسبیدم اما این گذشتو دیکه ظهر شده بودواوج گرما انگورارو جمع کردیمو اومدیم خونشون وکولررو روشن کردیمو جلوش دراز کشیدیم ولی اون به خاطراینکه خیلی چاق بود بیش از حدعرق کرده بود ولباس استین بلندشو کامل دراوردو روسریشم دراوردو دراز کشید واییی یه لحظه چشمم به اون کسسسس قلمبش افتاد که میخواست از شلوارش بزنه بیرون اما هرطوری بود پیش هم خوابمون برد وفکرکنم یه نیم ساعتی بود که خوابمون گرفته بود که یهو ازخواب بیدار شدمو اوون عشق همیشگی که من توکفش بودمو دیدم (کووونش )؟؟!! منم که ديگه خواب از سرم پريده بود برگشتم و رومو بهش کردم. شهوت تو صورتش موج ميزد. 1 دفعه لباشو گذاشت رو لبام اینجا بود که فهمیدم بلهههه خالم اصلا خواب نبوده وهمش هواسش به کیر من بوده و منم بوسيدمش. من که چندين سال منتظر همچين صحنه اي بودم ولش نکردم و با تمام توان لباشو ميمکيدم. زبونشو تو دهنم ميچرخوند. دست کردم تو موهاش و از پشت موهاشو کشيدم عقب تا گلوش بياد بالا. رفتم رو گلوش و گلوشو خوردم رسيدم به سينه هاش واي… باور نميکردم بعد از اين همه انتظار بتونم سينه هاشو ببينم. با ديدن کرستش وحشي شدم و کرستشو کشيدم طوري که پاره شد. خيلي لذت برد رفتم رو سينه هاش و با تمام توان سينه هاشو گاز گاز ميکردم و ميبوسيدم. خالم که داشت پرواز ميکرد. جيغ ميکشيد. حدود 1 ربع فقط سينه هاشو خوردم که ديدم 1 جيغ بلند کشيد، ارضا شده بود. برام جالب بود زني با اين سن نبايد به اين زودي ارضا بشه ولي بهش حق ميدادم چند سالي ميشد که 1 حال درست و حسابي نکرده بود آخه شوهرش پير بود. من هنوز داشتم سينه هاشو ميخوردم. با اشاره گفت برم رو کسسسسش. شرتش رو در آورد. عجب کسي بود. سفيد سفيد وپرمو. شروع کردم به ليسيدن. خيس خيس بود. آبه کسش همينجوري ميومد مزش خيلي خوب بود. زبونمو تا ته ميکردم تو کسش و در مياوردم. خالم فقط نفس نفس ميزد موهای کسشو بازبونم میکشیدم .1 دفعه پا شد و اومد جلو و کيرمو گرفت. تمام کيرمو کرد تو دهنش. مثل کير نديده ها ميخوردش. نميدونيد چه جوري کيرمو ميخورد. تخمامو ميکرد تو دهنش و ليس ميزد. من داشتم پرواز ميکردم. خالم ول کن نبود و همينجوري ميخورد. گفتم خاله بسه. گفت: خوشم میاد میدونی چندساله کییییرنخوردم ؟!! تو هم اگه تو اين چند سال با 1 کير خوابيده حال ميکردي به من حق ميدادي اینجا بودکه فهمیدم شوهرش زیاد توان نداشته ودرحد یه 5دقیقه میکردشو تمام وبه خالم نمیرسیده. خالم همش ميگفت: جووووون چه کيري،به این میگن کیررررر نه مال شوهر ضعیف من . مال خودمه… ديگه داشت آبم ميومد. گفتم خاله داره مياد، ديدم سرشو تکون داد، منم تمام آبمو تو دهنش خالي کردم، تمامشو تا آخرين قطره خورد. لباشو دور کيرم حلقه زده بود. خالم هنوز داشت با کيرم ور ميرفت. کيرم دوباره بلند شد. ديدم خالم پا شد و وسط پاهام نشست و کيرمو گذاشت لاي سينه هاي بزرگش. لاي سينه هاش از عرق خيس خيس بود و همين باعث شد که بيشتر ليز باشه. دست کرد لاي پاش و 1 کم ازآب کسشو لاي سينه هاش ماليد و کيرمو گذاشت لاي سينه هاش سينه هاش خيلي نرم بودن. چند دقيقه گذشت. ميخواستم کسشو بليسم. ولي خالم ديگه طاقت نداشت، همش ميگفت: امین کيیییر ميخوام کییییر کیر کللللفتتو میخام بیا منو بکککککن خالتوووو بکن جرررم بده ، زود باش… منم ديدم اين طوريه درازش کردم و پاهاشو باز کردم، کيرمو گذاشتم دم کسش ولي نميکردم تو، هي ميماليدم به کسش داشت ديونه ميشد، جيغ ميکشيد التماس ميکرد. تا اينکه خودش کيرمو گرفت گذاشت تو کسش. وايييييي… چقدر ليز و گرم بود. خيلي عالي بود. اوج لذت بود. همين طوري روش دراز کشيدم سينه هاشو ميليسيدم و لباشو ميخوردم بعدش خالم برگشت و به حالت سگي دراز کشيد کيرمو گذاشتم تو کسش و همينطوري که کسش رو جر ميدادم از عقب خم شدم و انگشتمو تو دهنش کردم. اونم خوشش اومد و اونو ليس ميزد. انگشتمو از دهنش در آوردم. خيس بود. کردمش تو سوراخ کونش. کونش زياد تنگ نبود ولي گشاد هم نبود يه کم که بازي کردم باز شد. بهش گفتم ميخوام بکنم تو کونت، گفت مال خودته عزیزم فقط زودباش . کيرمو از کسش در آوردم. کيرم خيس خيس بود. گذاشتمش دم سوراخ کونش و با 1 فشار تا آخر رفت تو.1 آهي از ته دل کشيد. شروع کردم به تلمبه زدن. بعد از چند بار تلمبه زدن اين خالم بود که خودشو عقب و جلو ميکرد. بعد از حدود 20 دقيقه ديدم داره آبم مياد خالم فقط جيغ ميکشيد. گفتم خاله داره مياد. زود کيرمو از کونش
    در اوردو گذاشت تو کسسسسش وگفت برررررررریز عزززززززززززززززیزم که به آرزوم رسیدم
    جوونی یعنی خاله(2)


    اون روز که داشتم برا دومین بار ابموروخالم خالی میکردم ووقتی دیدم خالم تویه روز 2 بار ارضا شده انقده خوشحال بود وشادکه حد نداشت ولی من همچنان از اون کوووون خوشکلش سیر نمیشدم شاید باور نکنید وبگید الکیه وچطور بااینکه 2بارآبتو خاای کردی ولی باز هم توان داشتی ولی انصافا همش حقیقته آخه این کوووون خیلی منو شیفته خودش کرده بود . به خالم گفتم : خاله جون من هنوز میییخوام .خالم گفت : عزیزم دیگخ تو برا همیشه مال خودمی هر وقت خواستی بهت مییییییدم ولی امروز دیگه بسته . گفتم خاله التماست میکنم.خالم گفت خیلی خوب من نمیخوام تورو ازدست بدم ولی بذار یه ساعت دیکه .منم گفتم چشم ویه بوسش کردمو دراز کشیدم هنوز فکر کنم چهل دقیقه نشده بود که بهش چسبیبدم واوونم کووونشو طرفم کرد ولی دیگه خالم همچنان لخت لخت بود وقتی کوووونشو آورد طرفم انگار یه منبع بزرگ رو گذاشتن جلوم واییییییی چقد نررررمو بزرررگو خوشکل انقده بهش مالیدم و خوردمش که حشرم زده بود بالا گفتم خاله گفت جان خاله . گفتم خاله روشکم میخوابی ؟ دوس دارم سوار کووونت شم . گفت قربووون کییییییر کللللللفتت بشم توچقد سواری دوس داری . گفتم آخه عزیزم قربون دوتا سوراخت بشم سواری با تو یه چیز دیگس . اونم گفت دووووتاش همیشه ماااال خودته عززززیزززم.دوباره روشکم خوابیدوپاهاشو باز کرد وای وای شاید باور نکنید ولی هرچه اون قووووچ های کونشو میزدم کنار هنورز به سوراخششش نمیرسیدم .بلاخره سوراخو پیداکردمو انقده لیسش زدم که بوش داشت دیوونم میکرد .یه سوراخ قهوه ای قشنگ که داخلش قرمز بود .یه بارخالم گفت بککککن تووووش دیوووونم کردی /منم گفتم چشم عزیزم امر بفرما . سر کیییییرموو کزاشتم رو سوراخش وهل دادم تو خیلییی راحت رفت تو . اونم داشت کونششو اینورو اونور میکرد بهش گفتم عزیزم درررردت میکنه ؟ اونم گفت نه خوشکلم خیلی خوششششم میییاد تونابغه ای .گفتم خواهش میکنم عزیزم تو خیلی خوش فرمی حیف این کسسسسس وکوووونت نیست که مال اون شوهر ازدنیاعقب افتادت باشه ؟ یه مرتبه گفت قررربوون کیییرت برررم ناراحت نشو به اووون فقط شبای جمعه میدم اونم فقط از جلو وو اوونم که زیاد توان نداره همش بین 5 تا10 دقیقه هست .. عزیزم تو هرموقع خواستی هم از کووووون بهت میدم هم از کسسسس حالا شوهررر اصلی من تویی عزیییزم . منم همچنان داشتم روش تلمبه میزدم و عقب وجلو میکردم بلاخره بعد ربع ساعت دیدم داره نفس نفس میزنه ومیلرزه همون موقع هم آبم داشت میومد داخل کوووونش خالی کردم وبعدش یه دوسه تا بوسه از پستوناش گرفتمو ازش تشکر کردم .


    جوونی یعنی خاله(3)


    اونروز گذشتو یه شب که همگی رفته بودیم خونه دخترش بعد کلی بگید وبخند دیگه ساعت 12 شده بودو شوهر خالم رباپسرش رفته بودن شهر....براسربازی پسرش مامانم که داشت به طرف بیرون راه میرفت وحواسش به ما نبود به خالم گفت توکه تنهایی بیا بریم خونه ما . پسرت هم که باید پیش دخترت باشه ؟ خالم گفت نه دزد زیاد شده وباید برم رو خونمون امین که بیکاره میاد پیشم این جمله رو که گفت دستشو گذاشت رو کوووونش ودستشو روش میکشید به من نگاه میکرد منم دیگه فهمیدم منظورش چیه . یعنی داشت به من میگفت بهت کوووووووون میییییدم منم باخوشحالی گفتم مامان خاله راست میگه بعد الکی به مامانم گفتم چند شب پیش خونه یکی از همسایه هارو دزد زده . بلاخره رفتیم من از خوشحالی دست وپامو گم کرده بودم .وقتی رسیدیم خونه خاله دستمو گذاشتم رو کونشو میمالیدم اونم گفت عجله نکن شیطوون امشب طووووری بهت بدددددم که صبح نتونی بلند شی منم یه انگشت کردم توکونشو گفتم درخدمتیم عزززییزم .خالم یه تشک ابری قدیمی دونفره آورد پهن کرد که مثل یه تخت خواب فنری نرم بود اصلا روش احساس نمیکردی که روزمین خوابیدی . گفتم خاله این چیه ؟ گفت این یه تشک راحتیه برا عزیییزززم که امشب میخوام تا صبح سوار خالش باشه و خالشو جووووون کنه .گفتم ای به چشم خاله جون من فدات میشم. چراغا روخاموش کردوشلوارو پیراهنشو درآوردو بایه شرت سفید ویه کرست سفید اومد پیشم خوابید گفت عززززیییزم امین خوشکله منو آزاد کردی .گفتم آره خاله جون خیلی وقته منتظرته .گفت فداش بشم الان بفرستمش جایی که تا صبح لذت ببرررره . گفتم خاله خیلی دوست دارم .یه مرتبه گفت دیگه بهم نگی خاله .تودیگه شوهر منی باید فقط اسسممو صدابزنی .منم گفتم چشم عزیزم فرحووی من فرحووی کسسسس قلمبه @ میخوام بکنمت تا صبح شه @ فرحوووی کوووون بزررررگه @ کییییررررمو بزار تو شرررررتت. منم خیلی ریلکس کرستشو دراوردمو شروع کردم به خوردن پستوووونای بززرررگش .انقده پستوناشو خوردمو شکمشو لیس زدم که همون 10 دقیقه اول ارضا شد بعد اومد نشست ومنو خوابوند رو زمین و شروع کرد به خوردن کییییرم . انقده قشنگ میخوردو ساک میزد که آبم ریخت تو دهانش خودشدراز کشید وگفت بیا عزیزم کیییرتوو میخووووام گفتم فرحومیخوام آبتو بخورم شورتشو درآوردمو شروع کرئم به خوردن کسش وای من عاشق موهای کسسسسش بودم زبونمو میکردم داخلش ومی میزدم اونم صداش رفته بود بالا وداد میزد بخوووووور بخووووورش نووووش جونت کسسسسسمووو بخور گازززززش بگیر منم همچنان میخوردم که دوباره آبش اومد تو دهان وای چه طعمی داشت اونم آب کسسسس خاله واییییییییی هرکی آب کس خورده میدونه چی میگم . انقدر لذت داشت که من که عاشق اوون کوووونش بودم دست بردار این کسسسش نمیشدم /.آروم بلند شدمو پاهاشو باز کردمو کیییرمو گزاشتم رو چااااااک کسسسسسش یه ضرب کردم داخل خالمم داشت لذت میبرد هی میگفت : آه آهآهآهآهآه جان جاااان به این میگن کییییییر آهآهآهآه به این میگن سکس آفرین عزییییزم تو شوهر همیشگی منی نه اون احمق بکن بککککن بکنننننن بیشترررر بیشتر آهآهآهآهآهآهآه اوووییی اوییی اووویی اوووف اووووف کیرمو دوباره درآوردم دیدم خالم گفت بکن تووووش لامصب بذارش داخلش گفتم جنده ه ه من کووون میخام گفت :تاساعت 3 باید کسسسسموووو بکنییییی بهشش آب ب ب بدیییی 3 به بعد بهت کوووون میدددددم زوووووودباش بزاررررش تووووش منم مثل وحشی ها گذاشتم تو کسسسسسسش وتلمبع میزدم انواع حرکاتو رو کسسسس تپلششش انجام دادم انقده کییییییفور شده بود که داد میزد باید هروقت خواستم بهم کییییر بدی اییین کیییییر مال منه ه ه ه دقیقا تاساعت 3 کسسسشو گاییدم ولی تا ساعت 3 دو بار دیگه هم ارضا شده بود واقعا خالم امشب یه چیز دیگه ای شده بود خیلی توان داشت و حشرییییی شده بود فکر کنم اثرات همون روزهایی بود که میکردمش آخه هم ارضااااش میکردم هم آبمو به کسسسو کووونش میدادم خیلی ریلکس وبانشاط شده بود خلاصه ساعت 3 که تمام شد بلند شدو رفت یه لیوان آب خوردو یه استراحت 5دقیقه ای کردو اومد طرف من باورکنید خیلی سرحال انصافا من داشتم از کمردردمیمردم آخه 2ساعت ونیم فقط کیرررم توکسسسسسسش بود . اومد طرف منو دست کرد کییییرموووگرفت دوتا بوس آبدارش کردو گفت آفرررررین ایییین یه کیییییر سرررحاله ه ه ه که آدمو سرحاااال میکنه .گفت امین عزززززییییییززم اگه این کییییر تا 2 ماه دیگه بررررره توایییین کسسسسسسو کوووون من قیافم میشه مثل یه دختر 25 ساله گفتم واقعاا ؟ گفت نمیدونی از روزی که با توشروع کردم تا خالا تمام عضلات وروحیه ام اومده رو فرم گفتم قربووون کسسسست برم حالا اون کووووون خوش فرمتو بهم میدی گفت یه کووووونی بهت بددددددم که تو هم بشی یه پسر 14 ساله ولی کییییر کللللفت اومد نشست رو کیرمو سوراخ کوووووونشششششو تنظیم کرد واییییی وااییی فقط یه فشار داد کیییرم کامل رفت داخلش اینقده کووونششششو بالا وپاییین میکررررد که بر عکس صدای من رفته بود بالا
    حدود یه نیم ساعت فقط رو کیررررم بالا وپایین میرفت بعد خوابید روم کیرمم همچنان توکووونش بود انقده وزنش سنگین بود گفتم خاله الان میمیرم گفت نترس درعوض داری بزرگترین کووون روستا رو میکنی که هیچکس به غیر تو بهش دست نزده . گفتم یعنی شوهرتم نکرررررده ؟ گفت نه فقط یکی دو مرتبه اونم حدود 10 سال پیش وایی شاید بگید همش مزخرفه ولی انصافا کم وزیاد نداره . اخخخخخخ جون کییرم طوری تو کوووونشششش میرفت ودرمیومد که هیچ موقع شاید خوابشم نمیدیدم توهمین حالت گفتم فرحوووو کووون قلمبه داری چکار میکنی ؟ گفت دارم به پسر خواهرم که تا همیشه شوهر منه کووووون میدم وااااییی چقد قشنگ میگفت دوباره بعد نیم ساعت بلند شد وگفتم به حالت سگی بشین اونم نشست سر کیرررررمو گرفتم دم سوئاخ کووونششش خودش اومد عقب کییییییرررررررممم مثل برق رفت توش انقده عقب و جلو کرد که خسته شده بود گفتم وایسا من عقب وجلو میکنم وایی شکمم به لمبرررهای کوووونششش میخورد مثل ژله جابه جا میشد همش صدا میزد کیییییئ تو فقط باید بره ه ه تو کووون من آهآهآه جوووون جووون آخ آخآخ دارم کووون میدممممم کووون ن ن منم میگفتم الان چی داخل کونته اونم میگفت : کیییرررررر کیییررررر کیییررررر کلفت گفتم خوشت میااااددد میگفت : خییییییلی ی ی عشقمه آخآخآخ اوووف اوووف اووویی اووووییی رو این حالت هم یه چهل دقیقه ای گاییدمش بعد گفتم راحت روشکم بخواب اونم خوابید رو همون تشک منم خوابیدم روش کیرم همچنان داخل کونش بود انقده روش بالا وپایین میرفتم با شدت میکردم توکونشششش اصلا عین خیالشم نمیومد فقط داشت نفس نفس میزدو هی میگفت بکن بکن بیشتر محکمترررر آخآخآخ جون من دارم جوووون میشم دیگه آخرای کار بود ساعت دیگه حدود 5 وربع صبح بود آبم اوومد گفتم داره میاد گفت برررریز تووووششش منم تو کونش خالی کردم همون طوری تاساعت 5 وچهل دقیقه روش خوابیده بودم وخوابم گرفت صبح ساعت 11 بود که خالم صدام زد گفت دیگه نمیخوای بلند شی من که اینقد بهت کووون وکسسس دادم زودتر از توبلند شدم گفتم عزیزم حال بلند شدن ندارم . اونم گفت من که دیشب بهت گفتم طوری بهت بدم که نتونی بلند شی اون رفت داخل حیاطشون شروع کرد به انجیر چیدن منم با کلی خستگی ساعت 11:20 بود بلند شدم رفتم تو حیاط دیدم دوووووغ کرده داره انجیرارو برمیداره رفتم صورتمو شستم واروم رفتم پشت سرش گرفتمش توبغل وکیرموبهش مالیدم یه دودقیقه ای توهمون حالت بهش چسبیده بودم انجیرهارو که جمع کرد برگشت وگفت دیشب کمت بود گفتم آره ه ه عزیییزم گفت لوس نشو ازاین به بعد هرموقع اون مردنی اینجا باشه (شوهرشو میگفت ) روز بهت میدددم اگه اینجا نباشه شب بهت میدم .حالا هم بیا صبحونه بخور ...... ادامه دارد .. نظر بدین تابقیشو هم بنویسم ...


    بعدازاین ماجرا من یه دوهفته ای بایدمیرفتم جایی کار داشتم بعددوهفته که اومدم فرداش رفتم خونه خاله بعدکلی سلام واحوال پرسی خالم گفت چه عجب یادی ازما کردی لامصب این د14 .15 روزه کجا بودی که نیومدیطرف ما دلت هوای مانکرده بود ولی نمیشد جوابشو داد چون شوهرشو وپسرش خونه بودن منم با کلی معذرت خواهی گفتم دیگه تکرار نمیشه البته بهش گفتم که اینجانبودم اون کنار دیوار نشسته بودپاهاشوبه طرف من باز کرده بود ولاپاشو میدیدم و شوهرش هم دراز کش نگاه تلویزیون میکرد پسر خالمم حواسش به موبایلش بو بعد اینکه معذرت خواهی کردم خالم گفت اشکال نداره ولی بار آخرت باشه ودستشوبرد طرف لاپاشو گذاشت روکسسسش ویه انگشتشو تکون داد ومن منظورشو گرفتم (گفت که اگه تکراربشه ازکسسسسسس وکووووووون خبری نیست)منم سرموبه نشونه تعظیم اوردم پایین بعد کلی سوال وجواب شوهر خالم گفت امین پس فردا میخواییم بریم کوه یه دو سه شبی اونجا باشیم تو میایی ؟منم بهش گفتم باکی گفت با بچه های خواهرمو وبرادرم گفتم پس خاله چی گفت اگه بتونه میاد که یه مرتبه خالم گفت من زانو درد دارم فکرنکنم بتونم برم تازه اینجا میوه هاروهم باید بچینم .منم واسه اینکه شوهرخالم شک نکنه گفتم قراره با رفیقام برم جایی اگه نرفتیم میام..خلاصه ما خداحافظی گرفتیمو اومدیم خونه ولی داشتم از خوشحالی میمردم چونکه پس فردا بازهم میتونستم اوون کسسسسو کوووون ن ن قلمبه خالمو بکنم ..انقده خوشحال وریلکس بودم که نمیدونم کی 2روز گذشت .پسرخالم بهم زنگ زد گفت ماداریم میریم مگه نمیای ؟الکی بهش گفتم من بارفغیقام رفتم جایی بعد خداحافظی گرفتو گوشی رو قطع کرد . ساعت نزدیکای 8عصر بود که خالم زنگ زد به مامانم وگفت من تنهام اگه امین اینجاست بگو بیا پیشم .منمئ الکی برا اینکه مامانم شک نکنه گفتم وای مامان الکی میگفتی اینجا نیست مامانم گفت خالته خودش تنهاست گناه داره .ساعت 10شب شدو ازخونه زدم بیرون وکوچه اولی رورد کردم و ازکوچه دومی دویدم به سمت کوسسسسس وکووووون خالم تا رسیدم خونشون دیدم داره سفره غذارو جمع میکنه .گفتم سلام عزیزم اونم گفت سلام خوشکلم گفتم خاله همه روخوردی پس من چی ؟گفت غذای تو چییییززززدیگس اون غذارو باید تاصبح بخوری گفتم خاله حالا چی خوردی چیز سنگینی نخورده باشی ؟گفت نه عزیزم من یه نون وماست خوردم مگه تو چیزی نخوردی ؟گفتم نه فقط یه تیکه نون .گفت اشکال نداره عزیزم امشب یه گوشت خاص وچاق بهت میدم که هم توروسیر کنه هم امین کوچولورو .ساعت 11شدو گفت بریم بخوابیم که من حال ندارم رفت واون تشک فنریه ای بود که گفته بودم آوردو پهنش کردو یه ملافه انداخت روش چراغارو خاموش کردو کامل لخت لخت شد واومد خوابید منم بلافاصله لخت شدم ورفتم طرفش همینطورکه میرفتم به سمتش کییییرررم داشت بلند میشد طوری بلند شد که داشتم از شق دردمیمردم کیییرررمو که دید گفت جونووون قرررربووونش برم هرجا منو ببینه هوامو داره وبه احترامم بلند میشه آروم کنارش خوابیدمو یه مقدار نوازشش کردمو گفتم فرحوی خوشکلم چته حال نداری ؟گفت چطور میخوای حال داشته باشم 18 روزه که این کییییییرررر کلفت نرفته توکسسسسسسسسسو کوووووونم /گفتم عزیزم منو ببخش دیگه تا همیشه مال خودته گفتم عزیزم مگه شوهرت نبود گفت تو این مدت یه شب درمیون بهش میدادم ولی مثل همیشه یه 10دقیقه ای حال میکردو میخوابید گفتم حتی برات هم اون کووووسس خوشکلتو نخورد ؟گفت اون مردنی این چیزاسرش نمیشه فقط به فکر خودشه .گفتم ناراحت نباش کوسسسسسسسس من خودم برات جبرانش میکن . شروع کردم به خوردن پستوناش یه ده دقیقه ای براش خوردمو اومدم پایین تر رسیدم به شکم گندش انقده شکمشو براش لیس میزدم که یه نفس عمیق کشیدو فهمیدم حشری شده همین طورکه لیسش میزدم یه دستمو کزاشتم رو کسسسسشش وبراش میمالیدم داشت بیشتر حشری میشد چاک کسشو بازمیکردم ویه انگشتمو میکردم داخلش دیگه طوری حشری شده بود که دادزد برو پایین تر امین منم صورتمو بردم طرف کسش ولبامو گزاشتم رو کسش هی میک میزدم انقده میکش زدم که دادمیزد بخورش بخوووررشش منم باآرامش براش میخوردمو زبونمو میکردم داخل کسشو تابش میدادم یه مرتبه سرمو محکم گرفت رو کسش و فشار میداد ئای وای وای یه دریای جوشانی سرازیر شد تو دهان من منم همزمان بهش میگفتم جااااننم به این میگن کووووسسس به این میگن آب کوووسس قربوووون کووووست برم عزیزم کوووست نمونه نداره حرف نداره بعد دستامو گرفت منو کشید رو خودش گفت یالا زوووود باش که طاقت ندارم امییییییییین ن ن زود باش بکککککن ن ن تو کووووسسسسم زودباش منم کیییییرررموگزاشتم روکسش خودش پاهاشو دور کمرم قفل کردو کیییییررررم تاته رفت تو کووووسسسسس گشاااادش وای چه حالی داشتم یه کووووسسس تووووپل که دیگه خودتون توعکس دیدینش واییییی وای ی ی ی چه کوووسسس گوششششتی بهش گفتم فرحوو الان کجاییی؟گفت دارم به اووج میرسم بعد 18روز دوباره دارم حال میکنم دارم جووووووون میشم این کییییییییر فقط میتونه منو بسسسسسسساااااازه ه ه نه کیر اون مردنی (شوهرشو میگفت) داد میزد مردم من دارم کووووسسس میدددددم کووووسسس شوهر مرررردنی کجاییی ببینی زنت داره کوووووسسسس میده ه ه کوووس به پسر خواهرش داره کووووسسس میددده ه کووووسسس .کوووسسس من باین کیییییررر زنده میمونه جوووون میموونه نه بااون چوب باقله تو وای وای امی ی ی ی ن ن ن ن کسسسسسسسمو پاره ه ه هکن منم هی میگفتم جوووونم جووونم عزیزم تو بهترررینی تو عالی ی ی ی تررررینی کوووووسسسسسس تو بهتررررین کووووسسسسس دنیاست کوووسسسسست محشره محشر کییییر منم فقط عاشق کوووسسس وکوووون تو شده عزیزم .دوباره منو غلتم داد اینبار من زیر بودمو اون رو من قرار داشت واییی چه صحنه هایی کیییرم مثل فنر میرفت توکووووسسسسسش وبرمیگشت اونم هنوز دادمیزد بکن بکن بیشتررر بککککن ن ن ن امین جررررررم بده آخ آخ آخ جووون جوووون جوووون آه آه آه اماهرچه بیشتر دادمیزد منم بیشتر حال میکردم اما خونشون انقدر بزرگ وبسته بود که صداش بیرون نره وای هنوز داشت لذت میبرد وای صدامیزد ام ی ی ی ن ن ن منم میگفتم جوووون . میگفت کوووسسسسم چه جوریه ؟منم میگفتم کوووسسسس تکه تک خیلی عالیه میگفت چند روز ه به ه ه ه هت کووووووس س س ندادم ؟منم بلند میگفتم 18روزه .اونم دادمیزد 18 روز پشت سر هم باید بیای ی ی کوسسسسسسسمووووو آبش ش ش بدی ی ی. منم میگفتم چشم عزیزم توهمین لحظه بود که دوتایییمون باهم ارضا شدیم اون منو طوری قفل کرد که نفسم بن اومده بود منم همزمان داشتم گوششو میخوردمو یه دستمم تو کوننش بود ساعت تقریبا شده بود 2 وربع یه استراحتیشدادمو ولی هنوز داشتم کیییرررمووو توووکوسسسسششش بالاوپایین میکردم .ساعت شد 2 ونیم گفتم فرحووی من. گفت جاااان ن ن نم م م گفتم حااااال داری ؟گفت قربوووون اووون کیییییررررت برم که هرکسی رو رو حال میاره آره عزززززی ی ی ززززم آماده ام .گفتم اگه توان نداری بزاریم برا فردا ؟گفت نه خوووووششششککککللللم انقده بهم نیرو دادبی که اگه تا شب دیگه هم به ه ه هت بدددم خسته نمیشم خودت وک ی ی ی ررررت نابغه این گفتم قابل نداشت کووووسسسسسس تو فوق نابعه است تاهمیشه کووووسسسستو میخووواااام .گفت تامن زنده ام این کووووسسسسس و کوووووونم مال تووووست عزیزم این کوووسسسسو کوووون ن ن ن یه هدیه ه ه ازطرف من برا تویه همیشه ماااال خودته ه ه ه یه دور خوردو نشست وکیرمو گرفت گذاشت تو دهنش انقده ساک زد که آبم ریخت رو صورتش .اومد ئو شکم خوابیدو یه پاشو جمع کرد داخل شکمش اون یکی پاشم دراز کرد ایول یه کوووونییی برام درست کرده بود غوغا کونش بزرگتر شده بود دوتاسیلی آروم زدم به کونش که مثل خمیر دلاشت میلرزیدو خرکت میکرد بازهم اون گوشتای خالصشو گرفتمو دادم کنار چشمم به اون سوراخ خوشکل رسید بینیموبردم روسوراخش وبو میکردم وای وای چه بویی داشت یه مرتبه صدازد عزیزم اووون کییییررررر کلللللفتو نازتو بزار توش که دلم براش یه ذزه شده 18 روزه کوووون به ه ه ت ندادم .منم اطاعت کردمو کیرو گذاشتم رو سوراخشو یه فشار کوچولو دادم همش رفت تو یواش یواش شروع کردم بع عقب وجلو کردن حرکاتو سریع تر کردم چنان میککردم داخلش که وقتی بهش میخوردم انگار صدای شلاق بود اونم صدامیزد جووون جووون بکن بکن آخ جون هیچ زنی اندازه من لذت نمیبره بککککن ن ن ن عزیییییزم نوشششش جووووونت بکن تا تا آبرووو اووون شوهر بی عرضم بره کوووسسسسمو خوب آبش ش ش دادی میخوام به ه هخ کوووونمم بدی من کیییییرررر تورو میخوام کیییییررر توووو منم همچنان میکوبیدم وبهش میگفتم جووون به این میگگگگگن سوراخ به این میگن گوووووشت خالص بهش میگفتم چیه داخلت داره دور میزنه اونم بلند بلند میگفت ک ی ی ی ی رررر ککییییر توووو ساعت رسیده بود به 3ونیم که ابموبافشار داخلش خالی کردم حالا سومین باری بودکه تو یه شب ارضا شده بود .اما دیدم خالم خواب توچشماشه اومدیم شکم به شکم پیش هم خوابیذیم گفت امین جاج یه چیز بهت بگم نه نمیگی گفتم نه عزیزم راحت باش گفت کیییییرررررتو بذار توکووووسسسسم وبخوابیم منم اومدم جلو هرکاری میکردم شکمش نمیزاشت گفتم خاله کوووونتو روبه من کن کووونشششم انقده گنده بود داخل عکس که دیدین گفتم خاله پاهاتو بلند کن یه پاشو بلند کدو بادستش کییییررررمو گرفت گذاشت تو اوون کوووووسیسس نازش وخوابیدی وقتی که از خواب بلند شدیم ساعت 10 بودو هنوز کیییررمن تو کسششش بود ولی باور کنید خالم انقده سرحال بود که هر کاری رو تو تی ثانیه انجام میداد.البه اینوبگم منو خالم توهر سکسمون کمتراز چهار ساعت برنامه نداشتیم هم من اونو میساختم هم اون منو. تو اون سه روزی که شوهر خالم اینا کوه بودن منو خالم هرسه شبش برنامه داشتیم وتا ساعت 3 -4 صبح باهم سکس میکردیم .شاید باور نکنیدوبگید چطوریه زن 46 ساله اینقد توان داره ولی انصافا حقیقته وتا الان حدود 100بار باهم برنامهداشتیم که اگه نظربدین همشو براتون مینویسم ...ادامه داره ..نظربدین


    جوونی یعنی خاله(5)


    راستی تایادم نرفته براتون بگم چه جاههایی من وخاله ه ه ه جووونم باهم برنامه داشتیم که نگید ای داستان همش الکیه .>>> داخل خونشون . حمومشون . زیر درختهای حیاطشون . باغشون .خونه دخترش .توحیاط خلوت خونه دخترش .توخونه پسرش که شهره .خونه خودمون . حموم خودمون . تو خونه مادربزرگم که مادر خودش هست . داخل کوه روبه روخونشون . .تو سیزده بدر.توخونه مادرشوهرش .خونه اون یکی خالم که شهره .فقط همین مکانا بوده که توهرجاییش حدود 5—6جلسه باهم برنامه داشتیم اما بیشترین جایی که این اواخر باهم برنامه داشتیم خونه دخترش بود اونم سه نفری ی ی . . .نظر بدین تا همشو بنویسم ....
    قبل از اینکه بنویسم اینو بگم که برنامه های منو خالم تو خونشون نزدیک به 40 جلسه است ولی من فعلا ازاونجا جدامیشم میام یه مان دیگش اگه نظر دادین بعدا همشو از اول تا آخرمینویسم ..
    خونه دخترش : یه صبح سه شنبه ای بودو میخواستم برم شهر خیلی هم کار داشتم هرکاری میکردم که بلند شم نمیتونستم اصلا بدنم یه ذرهجونم نداشت بلاخره باهزارمکافات بلند شدم ولی وقتی راه میرفتم تلوتلو میخوردم گفتم این چی بود دوباره اومد سراغ ما هرچی فکر کردم چه کنم یه کم سرحال شم فکرم کار نمیکرد . یه مرتبه خالم به نظرم افتاد گفتم اووووون دوای ی ی درد منه .پوشیدمورفتم سمت خونه خاله مامانم گفت مگه نمیخای بری شهر ؟الکی گفتم مامان میرم پیش دوستم یه فلش مموری بیارمو بیام رفتم .توراه زنگ زدم رو گوشی خالم .گفتم کجاییی ؟گفت خونه دخترم اینجانیستن اومدم درختاشونو آب بدددددم .گفتم دارم میام پیشت . رفتم پشت در خونه دخترخالم . خالم اومددرو باز کرد رفتیم باهم درختا روآب دادیم .گفت چته عزیزم انگار بی حالی ؟گفتم آره خوشکلم میخواستم برم شهر حال ندارم اصلا حرکت کنم اومدم یه کم سرحالم کنی بعد برم . اونم گفت الهی ی ی ی فدات شم و قرررررربووووونت برم الن سرحالت میکنم که مثل برق راه بری .منم دراز کشیدمو شلوارمو با پیراهنم درآوردم اونم رفت دستشویی واومد .لباساشو درآوردو لخت شد واومد کنارم نشست و شرتمو درآورد کیییررررمو گرفت تو دستش هی باهاش بازی میکردو قربوووون صدقم میرفت کیرم بدجور شق شده بود اونم گذاشت دهنش وساک ک ک ک ک میزد کیرررررمو تا ته کرد داخل حلقش ومیخوردش هی میگفت من بمیرمو تو رو بی حال نبینم عزیزززززززززم مگه من مرده ام تا منو داری غم نداری الان یه کووووسسسسسی به ه ه ت بدم که حال کنی منم کاملاحشری شده بودموبا دستم پستوووووناااای خالمو چنگ میزدم اونم حشرش کاملا رفته بود بالا یه مرتبه گفت قربوووون کیییییییرررر ت بشم شیرررررنمیخوای منم گفتم چرا عزییییییزم تشنه شیرتم . منظورش همون آب کسسسسسسسسششششش بود حالا اون دراز کشیدو من بلند شدم مثل وحشی ها افتادم به جوووون پسسسسسسسستووووناااااش هی میخوردمو گازش میگرفتم اونم صداش رفته بود بالا هی داد میزد بخخخخخخخوووووورررررر عزیزززززززم بخخخخخووووور ررر جووووونن ن ن ن م م م م هردوتایییمون کاملاحشری شده بودیم به حالت 69 روش دراز کشیدمو شروع کردم به خورررررردن کوسسسسسس چاااااقششششش اونم کیییررررمووووو میخووووورد اما اون این دفعه بهترمیخوردو حال میداد منم با تمام توانم کسسسسسششششووووو میخووووورم دو طرفشووو باز میکردمو داخلشووومیخوردم لبه های کسسسسسسشو بادندونم میگرفتمو میکشیدم مثل وحشی ها شده بوووودم اونم صداش به دادوفریادوناله تبدیل شده بود .دادمیزد بخووووووورررررش کوووووسسسسمو بخووووور امروز میخوام فقط بهت کسسسسسسسسسسس بددددددددم کووووووووسسسسسسس کووووووسسسسسسس چااااااق ق ق ق کوووووسسسسسس نرررررم کوووووووسسسسسسسسسسس آبدارررررر بخووووورررررررعزیززززززززم جووووون منم سریع چرخیدمو لبامو گزاشتم رو لباااااش وکیررررمم گذاشتم رو کسسسسسسسشششششششش دودستشو پشتم قلاب کردو دوتا پاشم همینطور ومنو کشید به طرف خودش کییییرررررم کامل رفت تو کوووووسسسسسسسسسسشششششش وای ییی ی ی ی چقد گرم ونررررررم داخلش کوه آتشفشان بود کیرررررم داغ داغ شده بود منم باسرعت تلمبه میزدمو میگفتم آخ جوووون جووون به این میگگگگگگن کسسسسسسسس این منو سر حال میکنه ه ه ه خیلی ی ی یدوووووست دارررررررم عاشقتم م م م وم عزیززززززززم اونم صداش کل اتاقهارو گرفته بود ومیگفت آه اه اه اه اه جووووون جووون ن ن ن اوی ی ی ی ی اوووووف ف ف ف دارم کسسسسسسسسسسس مییییییییدددددم کسسسسسسسسسس وای ی ی ی ی اوووو ی ی ی ی ی ی اوووخ خ خ خ چقد خوووووووششششششم میااااااد وای ی ی ی کووووسسسسششششش چقد حاااااال میداد میگفتم عزیززززززم کوسسسسسسست چه ه ه خوشششششششش خووووووراکه ه ه ه کییییرررررررمو کشیییییده نمیزاررررره ه ه ه دربیاااااااد نه ه ه ه عزیزززززززم کیییییییررررررر تو خووووووش پسنده ه ه ه داد میزد عزیزززززم این کییییییررررررو به هیچ کس نمیددددددی فقط مال خوووووودمه منم جوابشو میییدادم:چشششششششم عزززززیززززم میییییییخوووووووام ایییییییین کوووووسسسسس نازززززززتو هنوووووزززززم بیشترررررر چااااااااقش ش ش ش کنی من ن ن ن دوس داررررررم اونم میگفت عزیزززززززم همین الانشم نمیییییییتوووووونم باهاااااش راه ه ه ه برررررم خودش به تنایییی 2کیلووووویه منم میگفتم عزیزم هرکاری داشته باشی من بر ات انجام میدم تو فقط این کوووووسسسسسسو کوووووونو هنوووووزم چااااااق ق ق ق ترششششششش کن فقط کووووووسسسسس تو ارزش کرررررردن داره اونم میگفت آه اه اه اه بگااااااااا منووووبگگگگگااااااا کووووسسسسسسموووو پاااااارررررهههههه کن بیشششششتر جووووون ن ن ن دیدم خالم منو قفل کردو با فریاد میگفت بکککککککککنن ن ن ن بککککک ن ن ن ن ولرزید وارضا شد منم آبمو ریختم تو کووووووسسسسسسشش ویه 5 دقیقه ای به همون حالت روش خوابیده بودمو ازش تشکر میکردم ولی اووون بیشتر قربووون صدقه من میرفت و بوسم میکرد وای ی ی ی دوتاییییمون سرحال سزحال شده بودیم بعد یه ساعت ونیم که کردمش بلند شدمو دوسه تا بوووووس آبدارررر ازش گرفتمو خداحافظی کردمو اومدم طرف خونه وزود یه دوش کوچیک گرفتمو پوشیدم رفتم شهر .... ادامه دارد...
    جوونی یعنی خاله(6)
    داخل باغشون :شنبه عصر ساعت5 بود دیدم یه پیام اومد روگوشیم . نگاش کردم دیدم خالمه .نوشته بود بیا داخل باغ کمکمون انــــار بچین . منم پیام دادم عزیزززززم گررررمه .جواب داد بیا ضرر نمیکنی یه بطری آب سرد هم بیار .منم گفتم چشم الان میام .رفتم به سمت باغشون که پیام داد برو داخل باغ پایینی وصدا نکن .منم آروم ازکنار باغی که خودشو شوهرشو پسرش ودخترش داخلش بودن گذشتم رفتم تواون باغ پایینیشون هردوتا باغ مال خودشون بود ولی فاصلشون در حد یه 300متری میشد منم نشستم یه گوشه باغ وگوش میدادم ببینم چی میگن . که یه مرتبه خالم گفت من میرم داخل ب اغ پایینی اینجاروکه تموم کردین بیایین اونجا .اومد طرف باغ پایینی دیدم دستش رو کسسسسسشه داره میمالونش .آروم گفتم من اینجام درباعو بست اومد پیشم گفت آب اوردی گفتم بیا آبو دادم خورد وبعد گفت قرررربووون اوووون امیییین کوووچولویه کلفتت برم این آب طعم نداره ه ه ه .آب خووووودتووو میخوام . منم گفتم آبم که چیزی نیست کل بدنموووو بهت میدم .ودستمو کشید طرف خودشو گفت بدنت برا سلامتیت باشه وودستشد دراز کرد کیییییررررموو گرفت گفت اینووووو میخووووام فداش شم . گفتم خاله این که همیشه خدمتگزاره ولی اینجا ؟اونم گفت ااره . گفتم شوهرو بچه هات میان بد میشه ؟گفت نترس اونا تا یه ساعت دیگه هم نمیان پایین .منم اطاعت کردمو شلوارمو کشیدم پاییین شرتمو هم خودش کشید پایین .خودشم درجا شلوارشو کشید پایین دیدم شورت پاش نیست .گفتم خاله چطوری میخوای ؟گفت چون وقت کمه توباید فقط نگاه کنی امروز من رئیسم .گفتم چشم عزیززززم تو همیشه ارباب منی کیییررم اماده اماده بود انصافا وقتی صدای خاله رو که میشنید عین فنر میومد بالا . بلوز یه تیکشو جمع کرد تارو شکمش .به من گفت دراز بکش منم یه دوسه تا شاخه انگوررو بریدم گذاشتم زیر پامو دراز کشیدم داشتم از شق درد میمردم اومد رو کییییررررم نشستو کیییرررمو تا ته کرد داخل کوسسسسسسششششش یه آهی کشیدو گفت جوون ن ن ن اگه تونباشی من چیکار کنم قربووون کلللللفتیت برم که همیشه منو به ارزوووم میرسووونه ه ه هی خودشو بالا وپاییین میکرد طوری بالاوپایین میرفت که وقتی کونش به شکمم می خورد تالااااپ توولووپ پ راه انداخته بود این کوووون ن ن کندشوووو به بدنم میکوبیدو منم همش ناله میکردمو ولی تحمل میکردم بهش میگفتم جاااااان جاااان ن ن ن قررررربووونت برم که همیشه هوای منو داری جووووون آه اه اه اونم داشت ناله میکرد ولی جرات نداشت صداشو بالا ببره چرخیدو کووووسسسسششششوووو کرد طرف من بازهم کیرمو فرستاد نتو کووووسسسشششش اینبار دستاشو گذاشت رو زمین و.یه کم رو به من خم شدو کوووووسسسسششششوووو چرررررخخخخ میداد وای ی ی ی سی داشتم میمردم یه مرتبه شروع کرد به آه وناله ومیگفت جووون توفقط برامن درست شدی اگه تو نباشی کی کووووسسسسسسمووووو آب میده کی کووووننننننموووو جررررررمیییییییده ه ه ه آخ اخ اخ اخ وای وای وای ی ی جااااان ن ن آه اه اه یس یس یس یس کووووسسسسم داره ه ه ه میسوره ه ه همینطوری فشار آوردو کامل روم خوابید فهمیدم داره ارضا میشه انقده بهم فشار آوردکه یه سنگ زیر پشتم بود دیکه کوبیده بود تو کمرم ولی واسه من مهم نبود درست بود زجر میکشیدم ولی به کوسسسسس دادنش می ارزید کوسسسسسس به این هی ی یکلی ی ی وباد کرده اوونم همش میگفت جوووون بازززز هم به داددددد کسسسسسسسسم م م م رسیدی عزیزززززم امروووووز هم بهت کسسسسسسس دادم کوووووووسسسسسسسسسس . من همیشه بهت کوووووسسسسسس وکوووووونن ن ن ن میدددددددم جیگرررررررررم منم آبم دیگه داخلش خالی شده بود خالم بلند شدو شلوارشو کشید یبالا ووبهم گفت قرررررربونت بررررررم شووووووهرررررر گلم الهی قضای تو بررپزه ه ه روسر اون نفهم بی محبت که هیچی تو دنیا حالیش نیست (شوهرش ) این کوووووسسسسووو وکوووووننننننننووو تو آبش دادی تو جوووووووونشششش کردی ..تو چااااااقششششش کردی همیشه هم ماااال خودته ه ه همونجا بهش گفتم خاله یهه سوالی ازت کنم ناراحت نمیشی ؟اونم گفت نه ه ه ه عزیزززززم .گفتم خاله جان بچه هات ما که تا الان خیلی وقته باهمیم ولی راستشو بگو تا حالا به کسی هم کووووسسسس دادی ؟ اونم روبه قبله شدو دستشو دراز کرد گفت به جان بچه هام به همین قبله نه فقط به تو وشوهرم .دوسم ندارم به کسی دیگه نگاه کنم .من تا تورو دارم به کسی نیاز ندارم حتی به شوهرررررم .منم بلند شدمو شلوارمو کشیدم بالا یه مرتبه دیدم صدای شوهر خالمینا میاد دارن میان پاییین منم زووود پریدم تو اون باغ جفتیشون وبعد یه نیم ساعتی دوباره دورزدمو از راه باغشون اومدم پیشششون دیدم خالم انقده فرررز وسر حاله که تو همون نیم ساعتی که من فرار کردم یه گونی ونیم انار چیده شوهرشم تعجب کرده بودو میگفت امین عجب خاله زرنگی داشتی ومانمیدونستیم منم با یه خنده گفتم کسی نیست که قدرشو بدونه وگرنه باش محشر میکنه .خالمم خندیدو گفت امین جان خواهش میکنم ماکاری نکردیم . بلاخره یه چند گونی انار چیدیمو وقت بردنشون شد دختر خالم یه نیم گونی دستش گرفت ورفت بالا پسر خالم هنم یه گونی رو کولش کزاشت بردشوهر خالم هم یه گونی برد موند منو خالم یه گونی ونیم مونده بود یه گونیشومن گذاشتم رو کولم دیدم خالم دست کرد اون نیم گونی رو برداشت زد پشت کولش که انارا دقیقا رو کوووونششش ب ود منم با دهن چربی گونی رو ازش گرفتمو گفتم امکان نداره من نمیزارم تو اذیت شی تازه انارا رو هم گذاشتی رو عشق من (کوووونننننشششششش) اونم با یه حالتی کونشو چسبوند به کیرمو گفت این همیشه مااااال خودت تنهاست.. بلاخره رفتیم..ادامه دارد
    جوونی یعنی خاله(7)
    تولـــــد خالـــــه: شب تولد خاله بهش پیام دادم عزیزززززم جوووونم عشقم پیشاپیش تولدت مبارک . بهم پیام داد ممنون عزیزززم تشکر ولی چه فایده ؟گفتم؟ چطور عزیزم میخوام برات کادو بخررررررم؟گفت خوشکلللللم کادوی من هیشه همراته خوبازش مواظبت کنی چیزیش نشه که میکشمت ..گفتم چیه ؟گفت همونی که همیشه میکنیش تووووکووووسسسسسسم وکووووووننننننم منو باهاش سیراب میکنی .گفتم چی ؟گفت اووونی که باهش کسسسسسسسمووووو جرررررررررمیدددددددی کووووسسسسسسسسوکووووونمووووو یکی میکنی >خالم داشت منو حشری میکرد منم گفتم اسمش ؟گفت اون کییییییییرررررر خوشکلت کلللللللللفتتتتت عزززززییییزززززم .گفتم کی کادوووووروبهت بدم گفت فرداساعت 2 منم خداحافظی کردمو فردا ساعت 2 رفتم خونشون رفتم داخل داخل و بهش گفتم سلام عزیزم تولدت مبارک اونم گفت قربانت خوشششششکللللم تنهای تنها بود بهش گفتم کادورو بسته میخوای یا بازش کنم برات گفت خدم میخوام بازش کنم .به شوخی گفت خوردنیییییه ه ه ه منم گفتم همه فن حریفه ه ه ه رفت در بیرونی روقفل کردو اومد داخل درجا شلوارشو با شرتش کشید پاییین و بادستش میزد رو کسسسسسسسسششش میگفت الااااااااان به آرزوت میرسی .منم دنبالش رفتم تو اون یکی اتاق ودستمو گزاشتم رو کونش بهش گفتم خاله بزرگترش کردی برام یانه ؟اونم گفت الان همشو امتحان میکنی . اومد یه بوووووسم کردو لباسامو درآورد شرتمم کشید پاییین و انداخت اونور رفت دراز کشید رو تشک دستشو باز کردمنم پریدم توبغلش همینکه پاهاشو باز کرد وای ی ی ی ی چشمم به اون کوووسسسسسس تراشششششششیدددددش افتاد صاف صاف ش کرده بود یه کووووسسسسسس سفید چااااااقق ق ق ق گفتم خاله این چیه ؟گفت امروز تولدشه رفته ه ه ه آرایشگاه ه ه ه میخواااااااد پذیرای ی ی ی ویژژژژژژژژه کنه ه ه ه از دومادش وای باور کنید همون لحظه دوسه قطره ابم اومد ریخت رو تشک گفتم ناقلاااااا سووووووپرایززززززم کردی .شروع کردم همین اول به خوردن کوووووووسسسسسسسسشششششش ولییییییسسسسسس میزززززززدم بله اوووون کسسسسسس چاقشو چاااااق تر کررررررده ه ه ه بود به اندازه یه مشت دییییییگه ه ه ه اوووووومده بود روش گفتم ایییییییول فرحوووووی من ن ن تو بهترییییین جوووون عمرررررمی عاشقتم عزیزززززززم کوووووسسسسسسسششششو باز کردم وای ی ی ی چه کووووسسسسسسی انگشت میکشیدم روش و میبردم تو اووونم دیگه ناله میکرد بخخخخخخخخخخووووووورررررر امممممررررروووووززز تووووولدشه بخخخخخووووورررر طوری بود که صورتم کامل تو کووووسسسسسسششششش گم شده بود زبووونموو میکردم داخلشششو میخوردم یه نیم ساعت فقط کووووسسسسسسسششششششووو میخوووردم یه مرتبه یه روووودی سرازیر شد تو صورتم منم تا جاییکه میتونستم آبشو میخوردم اووون ارضا شده بود وداشت میخندید منم یه مشت آب کوووسسسسسششو برداششتم ریختم رو سینه هاش و پهنش کردم اومدم رو شکمشش نشستمو کیییرررمو گذلشتم بین پستوووونااااششش وجلو عقب میکردم وای وای چه حالی می داد پستووونااااشو بیشتر فشااار میدادمو کیررمم عقب وجلو میکردم اوونم دیگه داشت ناله میکرد ونفس میزد دوباره دستمو کشید خوابوند رو خودش هی میگفت تو خیلی محشری عززززیزم زود بککککن تو کووووسسسسسسنم بزارش توووووششش منم اومدم پاییین تر کیییییرررررمووو گذاشتم رو کوووسسسسسس چاققققققشش وولی تو نمیکردم اونم دادمیزد بکن توووووشششش بکککککن ن ن ن بککککنن ن تووووکوووسسسسسسسسسم کووسسسسسسسسسم کیبیییییییییررررمیخواد تشنه ه ه ه کییییییرررررته منم هل داد م داخلش /. مثل موشک کیییییررررمو کشششششید داخل وای ی ی ی ی چه کووووسسسسسسسسسس نرررررررررمو گگررررررمی یه کوووسسسسسسسی که خودش به تنهاییی به اندازه یه کون ب وووود .هی جیغ میکشید مححححححححککککککم بکوووووب کوووووووسسسسسسسسمووو پارررررشششششش کن و آه اه اه اه ووووی ی ی یووووی ی ی ی جووووون ن ن ن کسسسسسسسسسس مییییدددددم کسسسسسسس حدود یه ساعت فقط کسشو با انواع حالتها میکردم دوباره هم ارضاااا شد .مهلتش ندادمو غلطش دادمو یه کم آب کسشو ریختم رو سوراخ کووووونشششش و مالشششش میدادم . وای خوشا به حال من که همچین خاله ای دارم قووووووچ هاااای کوووووونشششششو گاااااز میگرفتمووو بهش ضربه میزدم .اونم داشت همش میگفت قررررررببببووووون کیییییییررررت کیییییررررررت ت ت کییییرررر کللللللفتت آه اه اه وای ی ی ی هم م م م ه بکن ن ن ن ن کوووونمم آب بده جوووووونت هیچ زنی از کووووونن ن ن ن لذت نمیبره ولی من دارم فوق لذتو میبرم هووووووم م م م جوووون ن ن آی ی ی ی ی اوه ا.ه هه ه ه کووون میدددددم کوووون .منم انگشتمو کردم داخل کونشششش که دادزد کییییییررررررتووووبکککککن ن ن ن توووووش کییییییررررررر میخووووووام م م کیییییررررر منم که حشری شده بودم گفتم خاله ه ه ه سکی ی ی ی بشین اونم زود امنجام داد کیرمو گذاششتم رو سوراخ قهوه ه ه ه ایش وبادودستم لمبه ه ه ه هاشو کنار زده بوودم همین که گذاشتم دم سوراخش خودش یه ضرب اومد عقب که کیییرررنم همش رفت توووووشششش وای ی ی ی کووووننننننششششش داغترررر بود انقدهد عقب وجلو کردم که دادمیزد بیششششششتتتتترررررر بییییشششششتتتترررر محححححککککککمتررررر بکککککن ن ن ن بککککن کوووونمو بگااااا کوووونو کوووووسسسسسسسموووو یکی کن اومدی تولددددی زووووود باش ش ش ش جررررررررم م م بده هوی ی ی ی یهم م م م اهاهاه اوووووی ی ی ی دوباره گفتم خاله راحت بخواب اونم راحت رو شکم خوابید من هنوز سوارررررش بودمو کوووونشششششششو میگااااییییدم بهش میگفتم جااااااننننننم م م عزیزززززم درررررردددددت که نمییییییییاااااددد اونم میگفت نه ه ه ه بککککککک ن ن ن ن ن بیشششششتر من دووووس دارر رررم پااااارررررم کنی ی ی ی بککککن ن ن ن وای یه لحظه اساس کردم یه چیزی داخل کمرم به راه اف تاد گفتم خاله ه ه دارررررره ه ه مییییییییییییادددد اونم دادمیززززد بررررررریییییییززززززشششششش تووووووشششش بررریززززشششش کووووونننم تشششششنشششه ه ه آب میییییخوووواااااد همشششو تو کوووون گنددددددش خالی کردمو روش ولو شدم باور کنید وقتی روکووووونن ن ن گنددددشش ش ش بودم انگار سوار شتر بودم خیلی تو هوا بودم ساعت نزدیک 5 بعداز ظهر بود که کیررررمووو از تووووکووونننننششش دراوردم وباهم گرفتیم خوابیدیم ولی هر کاری میکردم خوابم نمیبرد یه مرتبه خالم صدازد ام ی ی ی ی ن ن ن ن اگه میخووووواااای بکککککککن ن ن ن من اذیت نمیشم گفتم نه خاله بسته کمرمووون درد میگیره فقط بدار رو کوووووننننت بخوابم بازهم سوووواااارشششش شدمو کییییرمممممو گذاشتم لا پاش و خوابیدم وقتی بیدار ش دم دیدم صورتم رویه گووشت نررررمه نرررمه چشمامووو باز کردم دیدم منو گذاشته لاپاش صوووورتموبرده رو کوسسسسششش یه چندتا میکیش زدم که خالم بیدار شد گفت نوووووششش جوووونت بخخخخخووورش عززززیزززم این عصروووونته ه ه ه بازهم شروع کردم به خووووردن کوووسسسسسسشششش یه ربع ساعتی خوردم کهآب از دوتامون سرازیر شد ساعت شده بود 7عصر وای نمیتونستم بلند شم اما خالم بلند شدو اومد کووووووننننشششششو و گذاشت رو صصصصوررررتم که سرم کامل بین کوووونششش گم شد منم بووووش میکردمو بازبوووون میلیسیدمش یه 5 دقیقه یه حالی بهم دادو پاشد رفت حموم منم شادشاد بلند شدمو رفتم دست وصورتمو شستم و توحیاطشون دور میزدم .... ادامه دارد ...نظر بدین .


    نوشته:‌ امین

  • 7

  • 0




نظرات:
  •   اسپید_speed
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • هر وقت mp3 ایش در اومد به من هم بگین لطفآ/
    معمولآ داستانهای خیلی طولانی، خونده نمیشه! مگر اینکه چند نفر از نظردهندگان صاحب امتیاز، کامنت بزارن که داستان خوبیه


  •   صدای گیتار
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • توی روستاها معمولا فرقی نمیکنه کی زنه کیه همه با همدیگه ندارن و زناشونو بهم تعارف میکنن داستانتو باور کردم


  •   mostoufi
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • این "ادامه دارد" خیلی باحال بود!!!!!


  •   Rama_P
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • توی روستاها معمولا فرقی نمیکنه کی زنه کیه همه با همدیگه ندارن و زناشونو بهم تعارف میکنن داستانتو باور کردم

    از همه داستان باحالتر، این جمله توی کامنتا بود!!! بازم یه نفر پیدا شد که احتمالا شاید یه مورد دیده و خیلی راحت اون رو تعمیم میده به کل!
    اینا از اونایی هستن که اگه تو ورودی یه شهری ببینن که یه نفر کور هست، سریع برمیگردن و بعد برا همه تعریف میکنن که آره، فلان شهر همه ی مردماش کورند!
    کی گفته تو روستاها زناشون رو به هم تعارف میکنن؟!!! این کدوم روستاست بگو ما هم بریم شاید یکی هم پیدا شد زنش رو به ما تعارف کرد!!!1


  •   boy_sheytoon
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • ببخشید آقای نویسنده عزیز شما احتمالا انگشتتون تو کیبرد گیر کرده بوده و هر کاری میکردین در نمیومده؟ :D =))
    کسسسسسسسمووووو جرررررررررمیدددددددی کووووسسسسسسسسوکووووونمووووو
    کسسسسش وگفت برررررررریز عزززززززززززززززیزم
    بهت کوووووووووووووووون میییییییییییییییدم
    یعنی واقعا تو آخرشی =)) =))
    اگه میخواستم کل داستانت و بخونم باید یه هفته وقت میذاشتم که گیر کردن انگشتت و تو کیبرد بخونم =))
    اخه مرد حسابی ده صفحه داستان بود 5 صفحش همش حروف رو کشیده بودی =))
    جون هر کی دوس داری دیگه بیخیال ادامه داستانت شو =))
    اگه بازم داستان بنویسی از خجالتت در میام ایندفعه :)) X(


  •   صدای گیتار
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • نخیر جانم بنده خودم کارم با روستایی است. و ب بارها اینو دیدم شما اقدام کن حتما گیرت میاد


  •   احسان هات امیری
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • کله کیری
    :-D :-D :-D
    آق معلم میاد جرت میده یکمی بصبر :-D
    :-D
    :-D
    :-D :-D
    :-D :-D :-D
    :-D :-D :-D
    :-D :-D :-D
    انگشتم رو کیبورد گیر کرد
    :-D


  •   milad1ma
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • بچه ها واقعا اینو تا ته خوندین؟؟؟؟؟


  •   SexyDesi
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • چیزه


  •   ننجون
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • شوهر خاله ات و پسرش نمیرفتن کوه،میرفتن سروقت مامانت :D


  •   sh2762807
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • اولش چندتا فحش برات نوشتم اما دوباره نخواستم خودمو باهات یکی کنم پاکش کردم.اونیکه این داستانو نوشته یکی ازامسال تو هست.توروستا کیر مرد 80سالش شبی 2بار کوسو جرمیده.اونجایی زناشونو بهم تعارف میکنن شهره یاروستا؟


  •   farid44
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • خرداد 92 ؛ انگورهاي كدوم منطقه از ايران ميرسه؟؟ تا آدم بره زيرش؛ بماله به كون
    خاله اش ؟ كسي ميدونه ؟
    دفعه بعد كه مادرت خواست بياد شهر لطفا منو خبر كن !!! قول ميدم بيشتر نگهش دارم.


  •   ساناز پایه
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • مجلووووووووووووووووق.کوووووووووونییییییییییی.حرووووفوووووو نکششششششش.
    در ضمن برا داستان بعدیت از وین رر یا وین زیپ استفاده کن کووووووووونییییییییی


  •   AliReza1376.....
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • کیررررر تو داستانت


  •   khashi1392
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • :)) :)) :)) :)) :)) :)) :)) :)) :)) :)) :))


  •   sayiasi
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • Afarin


  •   Johnybbaak
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • خالشو


  •   هميشه خسته
  • 3 سال،7 ماه
    • None

  • خيلي طولاني و تخيلي بود!!!


  •   Milad 026
  • 2 سال،10 ماه
    • None

  • بابا كيرم تو خودتو داستانه مزخرفت لاشي برو بشين جقتو بزن كيري با اين داستانت نيم ساعت وقتمو كرفتي كون بجه


  •   bãrbød29
  • 2 سال،7 ماه
    • None

  • ﻛﺲ ﻛﺶ ﺟﻘﻲ اﺭﻧﻮﻟﺪ ﻳﻪ ﺭﺑﻊ ﻣﻴﻜﻨﻪ ﺗﻮ 4 ﺳﺎﻋﺖ


  •   Deathsman
  • 1 سال،7 ماه
    • None

  • خوب بود


برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

جستجو