جید (۱)

    1398/5/22

    ترجمه(خارجی)
    این مجموعه ترجمه س و دو سه فصله اگه دوست داشتین بقیه رو هم ترجمه میکنم😁
    پ.ن:جید دوست خواهرش مارج ک برای تعطیلات اومده کنار مارج زندگی کنه ک بگا میره😂🙈👅👅👅✊
    تالون
    جید گفت:
    " آه ......سلام "
    من گفتم:
    " برادرام نمیخوان اینجا رو ترک کنم. "
    اون سرش رو تکون داد
    " دوباره سلام به تو ! اینجا چه کار میکنی؟"
    " تو هنوز میخوای از اینجا بری؟ "
    اون به طرف کمد لباس هاش رفت. اون رو باز کرد و یک جفت لباس زیر در اورد. من سعی کردم که شورت پنبه ای سفید که باسن خوش ترکیبش چسبیده رو تصور نکنم. چه چیزی در مورد شورت سفید ساده ای که زن ها می پوشیدند، بود؟ خدایا، خیلی هاته.
    " نه، به هر حال، هنوز نه "
    " چی نظرتو عوض کرد؟ "
    من جرات کردم امیدوار باشم که نقشی در تصمیمش ایفا کرده باشم.
    " چیز خاصی نبود. منظورم اینه که تو کلرادو نتایج وکالتم رو میگیرم بنابراین من در هر صورت در یک جایی زندگی میکنم و البته به مارجم قول دادم که امروز تو روز برفی یک چیزای با هم درست کنیم و دنبال شغلم که بتونم کار کنم. "
    البته، برای مارج، نه برای من... به هر حال خوب بود چون نمیتونستم عاشق اون باشم. نمیتونستم به اون چیزی که سزاوار و لایقش هست رو بدم.
    ولی اگه اون اینجا نباشه ... من دو تکه میشم، پاره پاره خواهم شد.
    من به اون خیره شدم... به اون جفت چشمای آبی خاکستریش که به نظر میرسید میتونه همه دیوار هایی که دور خودم ساختم رو نابود کنه. میتونه همه موانع رو تکه تکه کنه. به اون لب های سرخش که هنوز از بوسه پیشینمون ورم کرده بود. اون موهای طلاییقهوه ای باشکوهش که مثل لایه های موجی دور شونه های خامه ایش آویزون بود.
    به صورت کاملا متناسب اون، به سینه های هیجان انگیز و زیبا و بزرگش، به اون نوک سینه های قهوه ای
    صورتیش که توی تاپ سفید پنبه ای لعنتیش سیخ شده بودند.
    این زن میتونه لباس خواب با مارک ویکتوریا سکرت بپوشه ولی الان با یک تاپ سفید و شورتک باکسری شطرنجی میتونه بیشتر از اون لباس سکسی تر باشه. دیگه نمیتونه بیشتر از این جذاب و شهوت انگیزتر باشه...
    من اونو دوباره میخواستم . آلتم زیر شلوار جینم بزرگتر شد و تخم هام سفت تر شدند . چطور این اتفاق برای من افتاد ؟ من هنوزم به سختی این زن رو میشناختم . یعنی این فقط رابطه جسمانی ساده بود ؟ مثل شیمی بدنی؟ ولی اگه این فقط یه رابطه جنسی ساده بود......پس چرا احساساتم درگیر این قضیه بود؟
    احساسات....... من سال ها پیش احساسات مختلفی از دست داده بودم فقط به خاطر اینکه میتونستم از اون دیوونگی که تو زندگیه من بود بگذرم . حالا حس میکردم که دوباره این احساسات مثل یه خزنده داره بهم نزدیک میشه و وجودمو میگیره . به همون اندازه که میخواستم متوقفش کنم در برابر اون ناتوان بودم .
    اگه جید اینجا رو ترک میکرد شاید میتونستم به حالت نرمال و عادیم برگردم . ولی اگه جید اینجا رو ترک میکرد ......اون یک تکه از وجود منو با خودش می برد .
    من مجبور شدم یکبار برای همیشه اونو از سیستم و سبک خودم خارج کنم .
    من میتونم اونو باز دوباره بکنم .این باعث میشه که گرسنگی جسمیم بیشتر بشه ولی نه برای زمان طولانی ,در حال حاضر ,با توجه به وضعیتم آلتم سفت و سخت شده .
    من فقط یک ساعت پیش اون رو داشتم و حالا هم اونو باز دوباره میخواستم .چرا؟ چی تو وجود اونه ؟ حقیقت این بود که من به محض این که کارمون تموم شد و ارضا شدم اونو بازم میخواستم .
    اون با شورت سفیدی که پوشیده بود بی قرار بود و وول خورد در حالی که به زمین نگاه میکرد بهم گفت:
    "من باید دوش بگیرم ,پس اگه منو ببخشید......"
    دوش ,البته ,من میتونستم اون رو با خودم به حموم ببرم .ولی نه, من باید اونو دوباره روی تختش داشته باشم .
    گفتم:
    "بهم نگاه کن "
    اون هنوز به پایین نگاه میکرد . بلند شدم و به سمت اون رفتم .چونه اش رو بالا بردم و مجبورش کردم نگاه خیره ام رو ببینه .
    من گفتم:
    "نگاه کن منو "
    چشم هاش تیره تر شد .چشم های آبی -خاکستری خوشگلش مثل نیمه شب تیره شدند . منتظر موندم تا اون حرفی بزنه ولی این کار رو نکرد . آلتم به محدوده شلوار جینم چسبیده بود و اونو تنگ تر کرده بود . من برای گرفتن و چنگ زدن اون درد میکشیدم .آلتم برای گرفتن و داشتنش باز هم تیر می کشید.
    پاهام رو خم کردم و آلتم رو به لگنش مالیدم .اونو توی لگنش فرو کردم و بهش فهموندم چه تاثیری روی من داره .در حالی که ما هنوز کاملا لباس پوشیده بودیم . در عوض سرم رو پایین آوردم و لب هاش رو بوسیدم . اون دهنش رو برام باز کرد و ما برای چند ثانیه همدیگه رو خیلی نرم بوسیدیم . ولی بعد بوسمون خیلی شدید تر و پر حرارت تر شد . خیلی پر شور و شعف.....
    خدایا بوسیدنش مثل بهشت بود . زبون نرم و شیرینش , لب های پر و متینش , گاز زدن های کوچولوی زبونش , خوردن دندون های شیرینش به دندونام ..... آره , واقعا بوسیدن اون بهشت بود . و بهشت جایی بود که من تا قبل از جید نمی شناختم.من دست هام رو ,روی شونه هاش انداختم و بازوهاش رو پایین اوررم و بعد نوک سینه های فنجونی و پرش سفت و سخت شدند و برای من بالا رفتند .
    نوک سینه های سختش رو زیر پارچه پنبه ای لباسش با انگشت شستم لمس کردم . اون ناله کرد . من هر دو نوک سینه هاش رو بین انگشت شست و سبابم گرفنم و اونا رو برای یکبار ,دو بار ,سه بار.... بارها و بارها نیشگون گرفتم .
    اون توی دهنم آه کشید و ناله کرد , اوه , لعنتی ,صدای ناله اش توی دهنم باعث رعشه و لرزش شدید توی گلوم شد .
    خدایا , چه جوریه که من انقد عاشق نوک سینه هاش هستم..... خیلی خوشگل و خیلی پاسخگو به واکنش هام......
    من اون ها رو دوباره و دوباره نیشگون گرفتم . ناله های سکسی اون از اشتیاق بی حد من سرچشمه میگرفت .
    وقتی که بلاخره بوسه رو شکستم تا نفس بکشم یه ذره به پایین خم شدم و نوک یکی از سینه هاش رو از روی پارچه لباس گرفتم و اونو با انگشتم گرفتم و چرخوندمش ...
    "اوه ,خدایا ,تالون ,من عاشق اینم وقتی تو نوک سینه هام رو نیشگون میگیری"
    سرم رو پایین بردم و از روی پارچه نخی لباسش نوک سینش رو به دهن گرفتم و مکیدنم رو ادامه دادم ,نوک سیخ شدشو یواش یواش خوردم . زبونم رو ,روش کشیدم و اونو گاز زدم . اون بلند ناله کرد در همین حال هم شورتک باکسریش رو از باسنش پایین کشیدم . شورتش رو کنار زدم و اونم روی کف اتاق افتاد .
    من آلت خیس اونو با انگشت هام لمس کردم . نرم و صاف و آماده برای من ..... خیلی داغه ...
    "آره ,اووم ,دقیقا همینطوره که باید باشه."
    اون گفت:
    "خیلی خوبه"
    نوک سینه های سفت و سیخ شدشو از دهنم با صدای نرم رها کردم . اونو به پشت چرخوندم تا باسن لخت و خوشگلش جلوی صورتم قرار بگیره . گونه هام رو محکم به باسنش فشردم و بعد زانو زدم و زبونم رو بین شکاف و چین و چروک خیسش لغزوندم .
    اون آهی کشید . آلتش قرمز و ورم کرده بود . در حالی که شهد و شربت شیرین ازش چکه کرده بود . صورتم رو در اون دفن کردم . گونه هام رو بهش مالوندم . چونم رو به آلتش فشردم و دهنم رو به طرف آب و شربت شیرینش بردم و با مکیدن لب هام آبشو خوردم و تمیزشون کردم.
    اون خیلی خوشمزه بود .اوه فاک ,مزش خیلی خوب بود .مثل مربا شیرین..... و سکس باهاش, اوه خیلی شیرینه.....
    من مجبور بودم اونو دوباره داشته باشم .
    ایستادم و به سرعت شلوار جینم رو از پاهام در اوردم . آلتم مثل همیشه سخت و برای اون بلند شده بود .برای اینکه داخل اون بره تیر می کشید .
    من روی تخت نشستم و به اون اشاره کردم به طرفم بیاد .
    "بیا روی آلتم بشین ,عزیزم ,اول تیشرتت رو در بیار و روی آلتم بشین .
    من میخوام با نوک سینه هات بازی کنم در حالی که تو داری با اون آلت خوشگلت روم سواری میکنی و منو میکنی "
    اون نیازی به اصرار نداشت . وقتی اون آلت کوچولوی مرطوبش توی آلتم غرق شد من آلتم رو تا ته درونش فرو کردم و نزدیک بود همونجا در هم شکسته و داغون شم .
    خیلی خوب بود ,اون مکش ,اون فشار شیرین .....زانو هاش رو بین دو طرف باسنم گذاشتم و پاهاش رو دور کمرم قفل کردم .
    اون آهسته از روی آلتم بلند شد و باز روی آلتم پایین اومد .
    خیلی زود اون روی من بالا و پایین میشد .هیچ کلمه ای نمیتونستم توی توصیف حالم بیان کنم .این احساس جذب و مکش خیلی خوب بود .درونش خیلی خیس واسه من بود .
    من هر دو سینه اش رو گرفتم .با یکی با نوک پستوناش بازی میکردم و اون یکی رو با دندونام گاز میزدم .
    "آره ,تالون ,منو گاز بگیر ,نوک سینه هام رو گاز بگیر ,داره آبم خیلی سخت میاد "
    "آره ,چشم آبی ,برای من بیا ,من میخوام آب اون آلت کوچولوی مامانی شیرینت روی همه آلتم بیاد "
    من باسنش رو محکم گرفتم و به طرف پایین کشوندم و دوباره نوک سینه های سختش رو فشار دادم .
    اون روی آلتم بلند شد و نشست ,بلند شد و نشست .....و بعد اون در ,درون من متلاشی شد .
    وقتی تو سواری کردن روی آلتم به اوج خودش رسید تشنج های بدنش بهم گره خورد . من اونو گرفتم و با ملایمت نوازشش کردم .
    اون گریه کرد
    "اوه ,تالون "
    "من دارم میام ,عزیزم ,داره آبم میاد ,خیلی ,خیلی خوبه "
    من آماده بودم که درون اون فوران کنم و آبم با فشار درونش خارج بشه. ولی نه ,میخواستم اون یک ارگاسم دیگه داشته باشه .به علاوه من میخواستم مزه اون واژن کوچولوی شیرینش رو بچشم.
    من اونو به طرف خودم کشوندم و صورتش رو بوسیدم و بعد اونو روی تخت خوابوندم .
    زیر تخت نشستم ,پاهاش رو کامل از هم باز کردم و صورتم رو بین اون آلت خیس و نرمش هل دادم . آلت شیرینش رو مثل غذا خوردم .اوه فاک...
    من کلیتوریسش رو لیسیدم و مکیدم و واژنش با دو تا از انگشت هام پر شد . به زودی واژنش دوباره دور انگشتام گره خورد و منقبض شد اوه فاک....
    خدای من ,من عاشق این بودم که باعث شم اون آبش بیاد . واکنش های اون منو دیوونه می کرد . من قبلا و تا به حال هیچوقت انقدر نگران و علاقه مند به لذت یک معشوق نبودم.
    دوست داشتم که آب اونا بیاد ولی اگه این کار رو نمیکردند ,من زیاد نگران اون نبودم . ولی با جید ......
    هر ارگاسمش ,هر در هم شکسته شدنش ,هر اوجش ,باعث میشه منم مثل اون به خوبی در هم شکسته و داغون بشم .
    لذت های ما به نحوی و یک جورایی به هم می پیوستند .
    هر اوج بیشتری انگشت های منو بیشتر درون اون حلقه میکرد و بیشتر و بیشتر پیچ میخورد و من دیگه نمیتونستم بیشتر از این تحمل کنم .
    من صورتم رو از آلتش دور کردم و به طرف بالا رفتم . نافش رو بوسیدم و با زبونم اون رو قلقلک دادم و لب هام رو تو امتداد بدنش کشیدم
    و به طرف بالاتر رفتم گردنش رو گرفتم و آلتم رو درونش فشار دادم و فرو کردم.
    اوه خدایا آلت کوچولوی اون کاملا واسه من آماده بود . آلتش خیلی شیرین بود .شیرین ,شیرین ,خونه (منظور آلتشه ) شیرین ...... اون منو به حریم خودش عادت داده بود منو به خونه اش راه داده و پذیرای من شده بود و منم ازش استقبال میکنم ,هر چیزی که بهم بده رو با کمال میل قبول میکنم
    اون بدن منو محکم گرفته بود همچنان که آلتمو درونش فشار می اوردم و هل می دادم .
    وقتی که داشتم می کردمش گردنشو آروم گاز میگرفتم و بعد می بوسیدم .
    اون زیر دست من ناله میکرد .
    دو ,سه , چهار و ضربه ها و فشار بیشتر .....بیشتر و بیشتر .... دوباره و دوباره ..... آره ,آره همه ی آبم داشت میومد .
    و آبم رو درون واژنش مثل فواره بیرون دادم , آره , من توی خونه اون اومدم , متلاشی شدم.....
    من به پشت چرخیدم و چشم هام رو بستم و به سختی نفس کشیدم .
    چند دقیقه بعد چشم هام رو باز کردم .اون در کنارم دراز کشیده بود . سرش رو واسه استراحت روی دست هاش گذاشته بود . موهای خیلی خوشگل و با شکوهش روی شونه های خامه ایش فرو ریخته بودند .
    اون به من خیره شده بود .منتظر موندم تا اون حرفی بزنه ولی این کار رو نکرد .
    من دهنم رو باز کردم تا حرفی بزنم ولی از دهنم چیزی بیرون نیومد .
    اون امیدوارانه و با انتظار بهم نگاه می کرد .
    زمزمه کردم :
    "من خوشحالم که تو اینجا رو ترک نمیکنی "
    اون لبخند زد
    "فعلا نه ,به هر حال ,همونطور که قبلا گفتم "
    من سرم رو تکون دادم و چشم هام رو دوباره بستم
    " تالون؟ "
    لحن و آهنگ صدای اونو می شناختم. اون دلش میخواست که من حرف بزنم.
    " حرف بزن "
    در این مورد، نمیدونستم چی باید بش بگم. اون باز دوباره گفت
    " تالون؟ "
    الان یا هرگز ...
    " چیه؟ "
    " این چیزی که بین ماست، دقیقا چیه؟ "
    من به راحتی می تونستم معنای بیشتر زندگی و موجودیت و وجود و هستی خدا رو توضیح بدم. ولی توضیح به اون...
    " این... سکس و رابطه جنسیه "
    اون به دستم مشت زد ولی حداقل یک مشت دوستانه بود... یا من اینجور فکر کردم
    " آره، واضحه که این فقط سکسه، ولی اولین باری که منو به تختت بردی، تو گفتی، که این تنها زمانیه که ما با هم خواهیم بود ولی این قضیه به پایان نرسید و بار های دیگه هم بود پس چی داره بین ما میگذره؟ "
    " تو چی میخوای که بین ما بگذره؟ "
    تمام پاسخ های بالقوه به این سوال، منو مثل جهنم می ترسوند ولی این سوال در واقع راحت تر از جواب دادن به اون بود.
    " خوب... من هیچوقت احساس نکردم که میتونم چیزی که بین ما میگذره رو به مارج بگم. فکر میکنی اشکالی نداره اگه من... بهش بگم؟ "نه دقیقا چیزی که انتظارش رو داشتم. زنان اغلب میخوان در مورد تعهدات، احساسات و همه چیز های آشغال دیگه صحبت کنند. همه چیز هایی که جید میخواست این بود که میتونه اینو به بهترین دوستش بگه یا نه... چیزی که درون منو کمی ناراحت کرد.
    " تو میخوای بش بگی؟ "
    دو تا امتیاز واسه من، یک سوال دیگه به جای جواب دادن به اون.
    " صادقانه بگم، نمیدونم، به طور معمول من این کار رو کردم، من و اون هیچ رازی نداریم ولی یک چیزی در مورد این واقعیت هست. به نظر من... این برام خیلی خصوصی به نظر میرسه. "
    " چرا این طور فکر میکنی؟ "
    " چرا این طور فکر میکنم؟ اوه، نه، تو این کار رو نمیکنی، فکر نکن که گیر افتادم، تو داری به هر چیزی به من با یه سوال دیگه جواب میدی. سوال میکنی تا از جواب دادنش قصر در بری.
    من به مدرسه حقوق رفتم. این تاکتیک رو میشناسم. من جواب میخوام، این چیه؟ "
    چرا احساس میکنم نمیتونم در مورد اون حرف بزنم؟ گونه هاش قرمز بودند، بدنش هنوز به خاطر ارگاسم هاش سرخ بود.
    خصوصی؟ من نمیدونستم چرا به نظر خصوصی می اومد، من جوابی براش نداشتم.
    الان در حال حاضر... من دوباره بهش عطش و اشتیاق داشتم...
    گفتم:
    " من آلتت رو دوباره میخوام "
    " تو نمیتونی جدی باشی "


    " هرگز جدی تر از الان نبودم. "
    من به سمت پایین حرکت کردم و پاهاش رو کامل باز کردم و بوی تحریک شدگی و ترشحاتش رو عمیق بو کشیدم اوه خدا ,اون همیشه خیس و آماده واسه منه


    " اینجا ,این پایینت ,خیلی خوشگله ,مخصوصا بعد از اومدن آبت ,خیلی قرمز و پر آب ,خیلی باطروات و متورم .... من میتونم تو رو بخورم "
    "تو این کار رو چندین و چند بار انجام دادی .....اوه !"
    من زبونم رو بین چین خوردگی خیس و شکاف آلتش سُر دادم .
    خوشمزه و عالی......من زبونم رو به طرف رون هاش هل دادم و بعد به طرف بالاتر رفتم و اون سوراخ کوچولوی باسنش رو با زبونم دنبال کردم و با زبونم اونو تکون تکون دادم و بوسیدم .لمبرای باسنش رو از هم باز کردم و اونو به طرف خودم کشوندم و سرم رو توی اون دفن کردم...
    زبونم رو ,روی لبه داخلی باسنش لغزوندم و اونو با عطش بوسیدم .خیلی هاته ......
    "خدا ! خدایا .....,خیلی خوبه "
    وقتی بین پاهاش بودم سرم رو بالا اوردم و به چشمای آبی -خاکستری خوشگلش خیره شدم .نوک سینه هاش سخت و سیخ شده بودند و سینه هاش به خاطر تحریک زیاد پر و سنگین بودند .
    گفتم
    "سینه هات رو واسه من لمس کن , دو تا نوک سینه های سختت رو واسه من نیشگون بگیر "
    اون دستش رو به طرف جفت سینه های فنجونی و پرش برد و اونا رو گرفت و با ملایمت لمس کرد .
    "این خیلی داغه ,عزیزم ,الان اونا رو نیشگون بگیر . نوک سینه های سخت و کوچولوت رو نیشگون بگیر در حالی که من دارم سوراخ واژنت رو مک میزنم"
    اون نوک سینه هاش رو نیشگون گرفت و آلت من مثل سنگ گرانیت سفت و سخت شد ,لعنتی , اون خیلی هات بود .
    من حریصانه آلتش رو لیس زدم .....آلت خیسش زیر دهنم شلپ شلپ صدا میداد.
    من سوراخ واژن کوچولوش رو با اشتیاق مک زدم و لیس زدم و بعد باز دوباره به طرف بالا نگاه کردم .
    "چه حسی داری , عزیزم ؟ وقتی که نوک سینه هات رو مثل این فشار میدی و نیشگون میگیری , احساست چه جوریه ؟"
    اون ناله کرد. در حالی که آلت کاملا خیسش به صورتم چسبیده بود گفت:
    "تالون ,من داره آبم بازم میاد "
    لرزش سرتاسر وجودم رو گرفت .
    " آره ,عزیزم ,واسه من بیا ,روی همه صورتم بیا ,اجازه بده همه ی خامه شیرین بیرون اومده از آلتت رو بمکم "
    اون ارضا و در هم شکسته شد و بدنش لرزیدوقتی که تشنج بدنش کمتر شد و آلت خوشگلش رو با همه اسانس و جوهره شیرین وجودش رو شستشو داد من بدنم از اشتیاق بهش لرزید و آلتم تپش داشت . همیشه مشتاق آلت اون و واژن داغش هستم .
    وقتی که اون هنوز آبش داشت میومد و کامل ارضا نشده بود با احتیاط جلو رفتم و آلتم رو قدم به قدم درونش رو به جلو بردم و بعد کامل در اون فرو کردم و فشار دادم .
    من اونو کردم .اونو سخت تر کردم .زانو هام رو ,روی تخت گذاشتم و باسنش رو بلند کردم .فشار و فرو کردن ,فشار ,فشار,فشار,فشار .تخم هام سفت و محکم شدند . فشار ,فشار,فشار بیشتر . آلتم درونش تکون میخورد ,یک تشنج توی آلتم شروع شد . آره ,آره ....
    بازم فشار ,فشار,فشار........
    مغزم منفجر شد ,پوستم مور مور شد ,همه جای پوستم حس خارش و سوزش داشتند .
    آلتم همچنان که توی گرمای پر آب و با طراوت واژنش فرو میرفت ,تپش داشت و نبضش تند تر می زد .
    بیشترین اوج و انفجاری بود که میتونستم به یاد بیارم.......
    و من هنوز میومدم و میومدم و میومدم......تا اینکه کاملا به اوج رسیدم و درونش رو پر از آبم کردم .
    همه واژنش پر ار آب منی من شد . آلتم ازش بیرون کشیدم و فرو ریختم و در بالشت کنار اون با نفس نفس افتادم .
    آرامش و سکوت همه وجودم رو گرفت . یک سطح و حسی شبیه پرواز همه ی منو احاطه کرد که خیلی متفاوت تر از بارهای قبل بود انگار که تو خلسه بودم .
    من اونجا در کنار اون دراز کشیده بودم و بدنم کاملا سیر شده بود .
    حضور جید اونجا با وجود اینکه برام بیگانه بود ,منو پر کرد و خاطر جمع شدم . باعث تسلی خاطرم شد .
    به سمت پایین شناور شدم و در آرامش نرم اون رفتم و در تسلی اون ذوب شدم .
    خدایا ,دارم به شهامت و جرات فکر میکنم ؟ من احساس.......خوبی داشتم .
    ولی بعد از چند دقیقه.......
    "این چیزی که دقیقا بین ما وجود داره چیه ؟"


    پایان فصل 1


    ترجمه: چشم آبی

  • 5

  • 3




  • نظرات:
    •   shahx-1
    • 3 ماه
      • 3

    • داستانت زیباست اما ترجمت زیاد خوب نبود بیشتر سعی کن........


    •   mahdidl698547
    • 3 ماه
      • 3

    • فکرکنم کله متنو تو گوگل ترنسلیت ترجمه کردی. ریده بود


    •   وب.گرد
    • 3 ماه
      • 1

    • اونجایی که نوشتی (اوه فاک) معمولا مترجما اونو به (اوه لعنتی) ترجمه میکنن.
      درسته که دقیقا اون معنی رو نمیده ولی منظور رو میرسونه.
      جای آلت و لگن و واژن و کلیتوریس هم همون کیر و کس و کون و چوچول بنویسی هم خودت راحتتری هم ما جماعت حشری بهتر متوجه میشیم مخصوصا لگن که با اون کونی که شما منظورته فرق میکنه.
      داستان قشنگ و پرکشش بود ترجمه هم بد نبود.


    •   girl+angel
    • 3 ماه
      • 0

    • ببین احیانا همکارخواستی تو ترجمه بهم بگو.ترجمت افتضاحه.پاشدی از گوگل ترنسلیت کپی پیست کردی. (dash)


    •   royaei
    • 2 ماه،4 هفته
      • 0

    • زیاد جالب نبود یکم خوندم حوصلم سر رفت ؛
      موفق باشی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو