جیغ بزن

    بالاخره زمانش رسیده بود ... بعد از 4 ماه دوستی عید شد روزایی که هر دو منتظرش بودیم ... روزایی که می تونست از نبود پدر مادرش استفاده کنه و چند روز با هم باشیم ...
    رو مبل نشسته بودم سیگارم رو می کشیدم و نگاهم به ساعت... 11 صبح پرواز خوانوادش می پره ... انتظار تمام وجودم رو گرفته بود سیگار پشت سیگار با هر پیام تبریک عید روی گوشیم به سمت گوشی می پریدم اون نبود ... یک سیگار دیگه ... بالاخره گوشی زنگ خورد
    چشمای قهوه ایش پوست روشنش و چشمای معصومش زیر اسم پگاه روی صفحه ی گوشی نقش بسته بود ، کام آخر سیگارم رو گرفتم و جواب دادم
    سلام چطوری؟
    پگاه: رفتن عزیزم
    یک لبخند گوشه ی لبم نقش بست حس فوق العاده ای داشتم 4 ماه انتظار ، حرف نمی زدم ...
    پگاه : نیما؟ الوو
    من: پاشو حاظر شو دارم میام
    گوشی رو قبل اینکه حرفی بزنه قطع کردم سریع رفتم سمت اتاق
    ساکم رو برداشتم و سریع از در زدم بیرون
    توی راه پشت سر هم سیگار می کشیدم مسیری که 20 دقیقه بود برای من 1 ساعت گذشت ...
    رسیدم سر کوچه گوشی رو برداشتم
    من : رسیدم بیا پایین
    پگاه : کجا می ریم؟
    من : فقط بیا پایین
    قطع کردم
    پیاده شدم تکیه دادم به ماشین یه نخ سیگار دیگه...
    دوم فروردین ... نسیم بهاری .. سکوت ...
    چشمام به در خونش گره خورده بود ، در باز شد ، خوشحال بودم بالاخره روزش رسید ... 4 ماه تو ذهنم این روز رو ساخته بودم حالا وقت عملی کردنش بود ...
    به سرعت اومد و سلام کرد و سوار شد من برام مهم نبود محل اوناست کسی می بینه یا نه اصلا دیگه چیزی برام مهم نبود نشستم تو ماشین و لبهای سرخ و کوچیکش رو بوسیدم...
    ماشین رو روشن کردم و راه افتادم
    پگاه حالم رو می پرسید صحبت می کرد و سعی می کرد عادی باشه ولی من فقط می خواستم یک سوال ازم بپرسه تمام صحبت هاش رو با یک کلمه جواب می دادم تا به اون سوال برسه ...
    بالاخره پرسید ، کجا می ریم نیما؟
    یک لبخند بهش زدم داریم می ریم کردان باغ عزیزم
    یکم چشماش گرد شد از صحبت هامون تو این چهار ماه می دونست چی در انتظارشه ، یه لبخند بهش زدم و دستش رو محکم تو دستم گرفتم
    پگاه : دیوونه می گفتی من وسایل بیارم خب هیچی نیاوردم
    اصلا نمی شنیدم چی می گه گرمی دستاش رو تو دستام حس می کردم و فکر
    پگاه : با تواماااا
    من : عیب نداره لباس برات آوردم اونجا هم بقیه چیزا رو می گیریم
    می دونست هرچی بگه یه جوابی بهش می دم ، می دونست چقدر منتظر این روز بودم ، هیچ کودوم حرفی نمی زدیم ...
    ایندفعه مثل برق گذشت و رسیدیم
    پیاده شدم در رو براش باز کردم اونم پیاده شد یه نگاه به سر تا پاش انداختم ...
    واقعا انگار انتظارش رو نداشت تیپش خیلی عادی بود
    ساپورت مشکیش یه تاپ نارنجی و یه مانتو یقه باز و شال آبی همین
    کیلید رو دادم بهش گفتم برو داخل من ماشین رو بزارم پارکینگ وسایل رو از صندوق بیارم
    رفت داخل
    یکم وقت لازم داشت تا به خودش برسه ...
    منم بعد از چند دقیقه ماشین رو پارک کردم وسایلم رو برداشتم و رفتم سمت خونه
    همه چی خوب بود چیزی که آرزوم بود جلوی چشمم بود ...
    بلند صداش کردم پگاه کجایی
    با صدای نازکش گفت بالام بشین میام
    خیلی سریع از پله ها رفتم بالا در اتاق رو باز کردم
    هنوز مانتوش تنش بود و داشت جلو آینه آرایشش رو غلیظتر می کرد
    یه نگاه به من کرد گفت چته آروم گفتم بشین میام دیگه ...
    منم یه نگاه بهش کردم رفتم پشت سرش واسادم کتم رو در آوردم انداختم رو تخت اون هم بی توجه به من داشت آرایش می کرد...
    رژش که تموم شد قبل اینکه بره سراغ ادامه تا رژ رو گذاشت رو میز از پشت دستاش رو گرفتم ...
    پگاه : نیما نکن وقت داریم که ...
    چرخوندمش و یه چک زدم تو صورتش شوکه شده بود ، با چشمای معصومش نگام می کرد باورش نمی شد ، دست چپم رو گذاشتم رو گلوش چسبوندمش به میز دست راستم رو کردم تو ساپورتش
    خیره تو چشماش فقط شروع کردم مالوندن کسش ، قرمز شده بود فشار دستم رو گلوش خیلی زیاد بود ولی من برام مهم نبود ...
    توی چشماش می شد دید که فکر نمی کرد چیزایی که تو حرفام بهش گفته بودم واقعیت داشته باشه ، فکر نمی کرد وقتی بهم گفته بود بدش نمیاد سکس خشن داشته باشه به اینجا برسه ...
    دستم رو از گلوش برداشتم دو سه تا زدم تو صورتش دو دستی ساپورتش رو از جلوی کسش پاره کردم
    موهاش رو گرفتم تو مشتم لبام رو قفل لباش کردم و دوباره شروع کردم مالیدن کسش بعد از چند دقیقه تاپش رو زدم بالا سینه های 75 و گردش افتاد بیرون ، هیچوقت سوتین نمی بست ، عاشق همینش بودم ...
    نوک سینه هاش رو می کشیدم و کسش رو می مالیدم ، صداش کم کم کل خونه رو برداشته بود
    بالاخره ارضا شد نمی تونست رو پاهاش واسه شل شده بود
    یه لبخند بهش زدم دستام رو گذاشتم رو شونش هولش دادم پایین
    پگاه : یکم صبر کن عزیزم
    یه دونه دیگه زدم تو گوشش ، حرف نباشه جنده خانم
    یه نگاه به من کرد و گفت چشم
    دکمه ی شلوارم رو باز کرد و کیرم رو کشید بیرون یکم تف انداخت روش و شروع کرد مالیدن کیرم
    بدون معطلی مچ دستاش رو گرفتم و آوردم بالا سرش دستاش رو با یه دست روی میز قفل کردم ، دو سه تا چک روی صورتش که دیگه سرخ شده بود و کیرم رو تا خایه کردم تو دهنش شروع کردم تلمبه زدن ، چشمام رو بسته بودم ، لذت می بردم ، می دونستم شوکه شده ولی داره لذت می بره ...
    تفش از کنار دهنش می ریخت رو تاپش و مانتوش هر از گاهی می زدم تو صورتش می گفتم بخور جنده خانم بخور توله سگ اونم به چشمای نازش خیره شده بود به من و تا جایی که می تونست با تلمبه های من همراهی می کرد ...
    بعد از چند دقیقه کیرم رو کشیدم بیرون موهاش رو گرفتم کشیدمش بالا جلوم واساده بود ...
    چند تا چک زدم به سینه هاش ، یه نگاه بش کردم گفتم می خوام جرت بدم جنده خانم ... چیزی نمی گفت ، می دونست نباید حرف بزنه ...ساپورتش رو در آوردم انداختم یه گوشه ، مانتوش رو در آوردم و بعد هم تاپش رو ...
    کل این مدت فقط من رو نگاه می کرد
    لعنتی می دونست چطوری دیوونم کنه ...
    یه لب محکم ازش گرفتم و پرتش کردم رو تخت داشتم می رفتم سمتش که دستاش رو آورد پشت کمرش ...
    دلش می خاست ببندمش ...
    فوق العاده بود
    شالش رو از رو میز برداشتم و جفت دست هاش رو پشتش بستم کشیدمش لبه ی تخت پاهاش رو زمین جفت هم بود و بالا تنش روی تخت کیرم هنوز خیس بود یه دست به کسش کشیدم
    هنوز دختر بود ، نمی تونستم تا ابد باش باشم ... نمی تونستم نابودش کنم ولی اون حرفی نمی زد راضی بود ،
    یکم با خودم کلنجار رفتم ولی بیخیال شدم
    یه چک زدم رو باسنش اعصابم بهم ریخته بود پیرهن و شلوارم رو در آوردم
    از تو جیب شلوارم پاکت سیگار رو انداختم رو تخت ، کمر بندم رو در آوردم و گرفتم دستم
    همچنان کونش جلوی من بود تکون نمی خورد ، با تمام وجود با کمر بند گذاشتم روی باسن کوچیکش،
    جیغ کشید
    سیگارم رو برداشتم گذاشتم گوشه ی لبم
    یکی دیگه با کمربند ....
    و باز هم صدای جیغ
    نه می گفت نزن ، نه می گفت بزن ، فقط جیغ می کشید ، فوق العاده بود ، فوق العاده....
    سیگارم رو روشن کردم یک کام عمیق گرفتم و باز هم با کمربند محکم زدم رو باسنش
    زانوهاش خم می شد وقتی می زدم ولی بعد چند ثانیه دوباره میومد بالا، در نمی رفت ، می دونست باید چی کار کنه، دیگه از خود بی خود شده بودم ... پشت سر هم با کمربند می زدم رو کمرش و باسنش
    و پشت سر هم با تمام وجود جیغ می کشید ...
    سیگارم به آخراش رسیده بود ...
    کمربندم رو انداختم دور گردنش و سفت بستم!
    سیگار رو از گوشه ی لبم برداشتم یه تف انداختم رو کیرم و سوراخ اون
    قبلا بهم کون داده بود ... تنگ نبود ... می دونستم راحت میره تو
    کام آخر سیگارم رو گرفتم
    کیرم رو گذاشتم رو سوراخ کونش یه دست به گودی کمرش کشیدم عرق سردش رو از رو تنش پاک کردم ...
    آتیش سیگارم رو به سمت کمرش بردم...
    با یک فشار کیرم رو کردم تو کونش تا جایی که می رفت
    هم زمان سیگارم رو رو گودی کمرش خاموش کردم
    جیغ می کشید و دست و پا می زد
    شروع کردم تلمبه زدن
    می خواست خودش رو ازم جدا کنه فشار یه دفعه رفتن کیر بود یا سوختن از سیگار ...
    معلوم نبود شاید هر دو
    ولی بالاخره می خواست خودش رو جدا کنه و برای اولین بار همراهی نمی کرد ...
    با دوتا دستام پهلوهاش رو گرفتم و می کوبیدمش به کیرم
    با تمام وجود تو کونش تلمبه می زدم ، بعد از حدود 10 دقیقه آروم شده بود موهاش رو گرفتم سرش رو کشیدم عقب دولا شدم روش و در گوشش گفتم
    جنده ی کی هستی تو ، کیر کی داره پارت می کنه ...
    پگاه با نفس نفس زدن اسمم رو می گفت و من لذت می بردم
    یکم که گذشت برش گردوندم رفتم تو اتاق بغل دوتا گیره لباس برداشتم و برگشتم
    چشمش به گیره ها افتاد ، می دونست قراره چی کار کنم
    با التماس بهم گفت نه نیما نه اون برای چت بود ...
    بدون توجه رفتم سمتش یه نگاه بش کردم پاکت سیگارم رو برداشتم و هرچی توش سیگار مونده بود ریختم روش ، بهش گفتم حرف نزن توله سگ.... اگه نمی خوای زیر سیگاری باشی خفه شو، هیچی نگفت
    سینه ی راستش رو با دست گرفتم و فشار دادم نوک سینش برجسته بود و قهوه ای ...
    گیره رو زدم نوک سینش ، یه آخ کوچیک گفت فکر می کرد دردش بیشتر باشه.. همین کار رو با سینه ی چپیش کردم ...
    یه نفس راحت کشید ، کیرم رو گذاشتم دم سوراخش و کردم تو ، حدود 2 دقیقه همین طوری تلمبه زدم داشت لذت می برد ، الان وقتش بود
    دستم رو گذاشتم رو گیره ها بردم سر نوک سینش محلی که گیره ها رو وصل کرده بودم ،
    کیرم رو کشیدم عقب و یهو با تمام فشار کردم تا ته تو کونش همزمان سر گیره هارو با دوتا دستام با تمام وجود فشار دادم
    بلند ترین جیغ ممکن رو کشید...
    وحشی شده بودم
    محکم تلمبه می زدم و گیره رو فشار می دادم
    داد می زد بسههههههههه بسههههههههه
    برام مهم نبود ، می دونست با کی دوست شده ، محکم تر تلمبه می زدم گیره ها رو می کشیدم و سینه های خوشگلش باهاش میومد بالا ...
    بهترین لحظه های زندگیم رو داشتم سپری می کردم با کسی که به خاطر من برده ( ساب) شده بود ...
    با تمام وجود تلمبه می زدم و جیغ می زد
    با هر جیغش داد می زدم جیغ بزن جنده ... جیغ بزن ...
    با دوتا دستم گلوش رو گرفتم و فشار می دادم 3 4 تا تلمبه ی محکم زدم وقتش بود آبم بیاد ، کیرم رو کشیدم بیرون چشمم خورد به لیوان آب روی میز .. سریع رفتم برش داشتم آب کمی تهش بود ، ریختم رو کسش دوباره کیرم رو کردم تو کونش و تلمبه زدم
    بعد از یکی دو دقیقه آبم داشت میومد که کشیدم بیرون و همش رو ریختم تو لیوان ...
    لیوان رو گذاشتم رو میز دولا شدم روش گیره هارو باز کردم از سینش
    نوک سینه هاش چروک شده بود
    خیلی سکسی بود و فوق العاده ...
    یه لب ازش گرفتم اونم همراهی کرد ، ازش یکم فاصله گرفتم
    پگاه : خیلی خری
    من یکم خندیدم ، برش گردوندم دستاش رو باز کردم ، تمام بدنش کبود شده بود ...
    رفت جلو آینه از پشت بغلش کردم و گفتم برا همین بود که منتظر بودم چند روز با هم باشیم ... تشنت نیس؟
    پگاه بدون اینکه حرفی بزنه لیوان آب کیرم رو برداشت و تا تهش رو سر کشید ...
    داشتم عاشقش می شدم ولی نمی خواستم بشم
    با خودم گفتم بعد از این چند روز تمومش می کنیم برنامه هم همین بود پس فکر اونجاهاش رو نکن ، همه چی به موقع
    یه دونه زدم در کونش گفتم تو کمد مایو اندازت هست بپوش بیا بریم تو آب ...
    خودمم رفتم پایین یه هفته ی فوق العاده جلوم بود ولی آخرش رو می دونستم ....
    پایان


    نوشته: MasterHardcore

  • 10

  • 15




  • نظرات:
    •   as B sa
    • 1 سال،2 ماه
      • 1

    • تا گیره ها خوندم
      م ا د ر ت و گ ا ی ی د م ع و ض ی ل ا ش ی
      مرتیکه ی بیمار


    •   سیخ زن
    • 1 سال،2 ماه
      • 0

    • کیر خر تو کون روانیت کونی


    •   mrmr.66
    • 1 سال،2 ماه
      • 0

    • چه اصراری دارین شماها که حتما طرفتون باید سر بکشه!!! اونم با لیوان!!!


    •   Mr._.araz
    • 1 سال،2 ماه
      • 0

    • خوش به حالت


    •   sepideh58
    • 1 سال،2 ماه
      • 0

    • اصلا نمی فهمم تو رو :(


    •   Danial_dex
    • 1 سال،2 ماه
      • 0

    • :)))))
      اول برو يه دور ديگه كتاباي بخوانيم بنويسيم دبستانو دور كن ك حاضرو حاظر ننويسي بعدأ بيا شربت صلواتي پخش كن


    •   Ali30100
    • 1 سال،2 ماه
      • 0

    • کسخل کس مشنگ کونی
      فک کنم کونتو اینطوری گاییدن


    •   naserxxx21
    • 1 سال،2 ماه
      • 1

    • داستان نوشتی یا تبلیغ دخانیات کردی این همه سیگار کشیدی تو داستانت


    •   Kaktus1
    • 1 سال،2 ماه
      • 1

    • آقاي نويسنده؟
      به روح اعتقاد داري؟
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      ك ي ر م تو روح اون بي پدري كه نطفه حرومي تو را بسته...


    •   افشینsmh
    • 1 سال،2 ماه
      • 0

    • اه اصلا از این تریپ داستانها خوشم نمیاد چون همشون تراوشات ذهن آدم جقیه فیلم هاردکور دیده و تنها سوراخی که گاییده حلقه انگشتاش دور کیرش بوده تا نصفشم نخوندم خلاصه دیس لایک


    •   Ch.t.95
    • 1 سال،2 ماه
      • 0

    • پورنايى كه ميبينى مياى تعزيف ميكنى ما قطعا ديديم


    •   blackgirl.s
    • 1 سال،2 ماه
      • 0

    • دختره رو درک نمیکردم،چیزی که راجب دختره میگفدی برام قابل هضم نبود،من یه دوسپسر مریض مثل تو داشتم،ولی هیچوقت از درد کشیدنم لذت نمیبردم،همیشه هم گریه م میگرفت،ولی خیلی خوب نوشتی،لایک میکنم،داستان منم بخون،عشق واسه ما نیست


    •   mistress.f
    • 1 سال،2 ماه
      • 0

    • بسه کم جق بزن. بیا بهت نشون هاردکور و برده و ساب، اصلش چیه. این تصورات تخمیتم بزا کنار. دیسلایک.


    •   Raha.rr
    • 1 سال،2 ماه
      • 0

    • خودتو بچه های شهوانی همینجوری بکنن مادر ب خطا گیره اوکی شلاق اوکی سیگار خاموش کردن اخه؟؟؟ رو تخمات سیگار خاموش کنم ...روانی الاغ


    •   Khshyr
    • 1 سال،2 ماه
      • 0

    • بعضی جاهاش به سلیقم نمی خورد ولی نویسنده که من نیستم. خوب نوشتی، بازم بنویس لطفا. ممنون


    •   strong.boyyy
    • 1 سال،2 ماه
      • 0

    • حال به هم زن


    •   hesammosbat27
    • 1 سال،2 ماه
      • 0

    • عقده سیگار داری؟؟؟ خخخخخ


    •   z.uknown
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • دوست داشتم :))
      چرا هیچکی جاییکه باید باشه نیس :/


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو