حاج آقا مشکل گشا

    1393/2/16

    سلام به همه بچهای شهوانی داستان من برمیگرده به 5 سال پیش زمانی که تازه ازدواج کرده بودم و از زندگیم راضی بودم ولی توی زمستان همون سال اتفاقی افتاد که زندگی منو دگرگون کرد و مشکلی برای شوهرم پیش اومد که گرفتن بردن بازداشتگاه حالا بمونه که چی بود و من از شوهر خودم مطمن بودم که هیچ کاری نکرده فقط یه سو تفاهم بوده ولی دیگه نمیشد کاری کرد چون تو بازداشتگاه بود و یکی از سربازای اون کلانتری گفتش اگه اشنای کلفتی داری جور کن تا براش پرونده درست نکردن منم که کسی رو نداشتم و نمیدونستم چکار باید کنم تو همون کوچه ما یه اخوندی بود که خیلی قبولش داشتن و هرکس مشکلی براش پیش میومد انجام میداد من یه لحظه به فکرم رسید که سربازه گفته بود اگه اشنایی داری از همین امشب جور کن دیگه معطل نکردم گفتم فردا خیلی دیر میشه رفتم خونه حاج اقا زنگ رو زدم پسرش در رو باز کرد گفتم با حاج اقا کار دارم رفت تو به باباش گفت بعد حاج اقا اومد دمدر گفتم حاج اقا چند دقیقه ای باهاتون کار داشتم خلاصه چند دقیقه ای که تعریف کردم دید خیلی سرده دارم میلرزم گفتش بیا تو.منم رفتم تو خانه یک طبقه بود و یه زیر زمین هم داشت که مثل خانه بود و چون کاری مردم رو نمیخواست وارد مسائل شخصیش نکنه هرکسی که با حاج اقا کار داشت میرفت زیرزمین که دفتر حاج اقا بود.ماجرا رو تعریف کردم گفتش صبح ساعت هشت بیا دم کلانتری ببینیم چی میشه صبحش شد با حاج اقا رفتیم کلانتری من اول تو نرفتم گفتم حاج اقا بره ببینم چی میکنه تا بعد من برم(اگه نمیتونم در مرد جزییات کلانتری و جرم شوهرم صحبت کنم بخاطر ناشناس موندنه)تا ساعت دوازده اونجا معطل شدیم بعد اومدیم بیون اومدیم سمت خونه .از حاج اقا پرسیدم که کی ازادش میکنن گفت که خیلی سخته بذار ببینم چکار میتونم کنم.گفتم حاج اقا اینا همه تهمته هیچکوم از این وصلها به شوهرم نمیچسبه گفت حالا که فعلا همه چی بر علیه شوهرته. نزدیک خانه بودیم که حاج اقا گفت شب بیا یه سر منزل ما کارت دارم.خلاصه دو سه روزی همینطور حاج اقا با من توی کلانتری گرفتار من شده بود.ظهر حاج اقا گفت ساعت هشت یه سر بیا منزل ما.من تقریبا چند دقیقه مونده بود هشت اومدم زنگ خونه حاج اقا رو زدم که خود حاج اقا در رو باز کرد تعجب کردم گفتم سلام حاج اقا شما چرا زحمت کشیدی در رو باز کردی گفت این چه حرفیه خواهش میکنم خانم بچها رفتن خونه مادربزرگشون یکی دو روزی اونجان بخاطر همین من در رو باز کردم دیگه زیر زمین دفترش نرفتیم منو برد طبقه بالا.نشستم چایی اورد کمی صحبت کرد گفت خواهرم ببین واقعیت رو بگم اگه من رضایت بدم فردا شوهرت ازاد میشه اگه رضایت ندم امکان داره تا ثابت کردن شما برای بی گناهیش چندماهی هم بره زندان.من کم کم داشتم میترسیدم تا حاج اقا گفت زندان.حاج اقا گفت من فردا کاری میکنم ازاد بشه ولی.همین که ولی گفت من شک کردم که لابد چیز مهمی بخواد بگه.هی داشت بیراه میرفت گفتم حاج اقا هر چی میخوای بگو یه لحظه گفت فضای خونه ساکته کسی هم نیست که فهمیدم چی میخواد دیگه شک نداشتم که با خالی بودن خونه حاج اقا در عوضش چی میخواد.تعریف از خود نباشه ولی حاج اقا تا دید من قشنگم و هیکلم سکسیه دقیقا زد تو خال برای حال کردن با من.ولی من خجالت کشیدم سرم رو انداختم پایین گفتم حاج اقا ولی نمیدونم چکار کنم.گفتم نمیدونم که چیزی رو درست نمیکنه یه صیغه محرم بودن میخونم تا صبح پیش هم میخوابیم.میدونستم اگه قبول نکنم شوهرم گرفتار میشه.گفتم باشه حاج اقا. اومد نزدیکم روسری رو برداشت دست کشید روی موهام لبشو گذاشت روی لبم شروع به خوردن لبام کرد کم کم پیراهن منو دراورد با سینه هام بازی کرد هی میک میزد دراز کشیدم افتاد روم شروع به حال کردن کرد دامنو داد بالا شورتمو داشت لیس میزد کم کم شورتو دراورد کیرشو داد دهنم گفت بخور من از این کار بدم میومد ولی اصرار کرد براش ساک بزنم بعدش منو خوابوند کیرشو فرو کرد تو کوسم یه چندباری محکم فرو کرد یه دفعه حس کردم یه چیز داغی ریخته شد تو کوسم حاج اقا هم محکم بغلم کرده بود.من فکر کردم تموم شد میزاره شب برم ولی رفت میوه اورد گفت بخوره راحت باش کسی نمیاد خودش رفت از تو اشپزخونه با پیک نیک اومد تو دلم گفتم واویلا اگه بخواد نعشه کنه دیگه جرم میده ابش که چند دقیقه پیش ریخت نعشه هم که کنه کمرش سفت میشه.خلاصه تا دو ساعت کشید نعشه شد موقع کشیدن خودشو با میوه تقویت میکرد.ساعت دوازده شد برقو خاموش کرد امدیم کنار هم دراز کشیدیم تازه سرحال شده بود شروع به خوردن لب کرد تا ساعت چهار صبح بلایی که نباید سرم بیاد اومد فقط هم از کون گایید منم که میدونستم نمیتونم مخالفت کنم قبول کردم حدودا چهار ساعت حال کرد ابش رو همه رو ریخت تو کونم.فرداش هم اومد رضایت داد شوهرم بعداز ظهرش ازاد شد و هیچ وقت هم نفهمید که چطور ازاد شد.


    نوشته: کتایون

  • 7

  • 1




  • نظرات:
    •   princessirani
    • 5 سال،6 ماه
      • None

    • :-D
      طیبا طاهرا! التماس دعا داریم حاج عاقا!ایشالا که مورد مقبول قرار گیرد که تا مدتی چنین مالی پیدا نمیشه! =)


    •   Arsene lupin
    • 5 سال،6 ماه
      • None

    • از یه طرف اونجور که گفتی همه تو محل قبولش داشتن و مشکلاتشونو به یارو میگفتن
      از یه طرف نمیتونی بگی مشکل شوهرت چی بوده چون جرمش یه دونه بوده نمونه بوده و اگه بگی پیداش میکنن !
      از یه طرف شیخه به زن شوهر دار گفته: بیا صیغه ات کنم اینم کیرمه دوس داری ؟ تل میزنی !
      نه که شیخ خارکسده کم داشته باشیم اما جنده خانم اینا با هم جور در نمیاد
      لاکن من فهمیدم شما فانتزی دادن به آخوندها را داری مگر کیر ما جوانان فشن ملکت خاردار است یا استخوانی است ؟!


    •   takavarjoon
    • 5 سال،6 ماه
      • None

    • جنده‌گانه بود، ننویس . . . . . . . . . . . . . . .
      چه حاج آقایی بوده که فرق بین صیغه و زنا را نمی‌دونسته. کله کیری زن شوهر دار رو که صیغه نمی‌کنن. در ضمن صیغه نخونده روسریت رو در آورد و بوسید و کونت گذاشت؟ شاشیدم تو دانش و سوادت تخمیت که نمیدونی صیغه چیه. شاشیدم تو هیکل تخمیت که فکر میکنی خیلی خوشگل هم هستی. شاشیدم تو داستانت، دیگه ننویس.


      چه کونی میکند ملای کوچه
      مِکـــَـد پستان نرمت چون کلوچه
      شبی خوابیده‌ای در زیر حاجی
      کنون یک جنده‌ای وضعت چه پوچه


    •   mojika
    • 5 سال،6 ماه
      • None

    • مگه آخونده شاکى بوده که رضايت بده؟
      ميگی کرد تو کست آبشم ريخت بعد آخرش نوشتی فقط از کون کرد؟
      کدوم بازداشتگاهی چند روز متهم رو نگه ميداره؟24ساعت بازداشتگاه بعد دادگاه و بعد زندان.
      هنوز فرق بين ضمانت و رضايت رو نميدونی؟


    •   شاه بلوط
    • 5 سال،6 ماه
      • None

    • این دیگه کلا ما رو اسکل فرض کرده.دیوانه


    •   اى ريما
    • 5 سال،6 ماه
      • None

    • من تازه دستشويي بودم. دستشويي ندارم ولي حالا كه نوشتتو خوندم باشه وايسا اوووووووووووووووووم بيا از اعماق وجودم ريدم رو نوشتت. مجلوق جقى هر جا به جاي حساس رسيدى اثاره جقت مشهودتره. يا بنويس يا جق بزن. :|


    •   H.u.n.t.e.r
    • 5 سال،6 ماه
      • None

    • خواهرم ریدی رفت؛ضمنا آب که قطعه هیچ ۷سال خشکسالی ام اومد با این داستانت!


    •   shekasteh.00
    • 5 سال،6 ماه
      • None

    • قبول باشه .بالاخره ثوابی بردی دیگه......
      همین حالا از ایات شیطانی ایه ای به مخم زد گفتم قرایت کنم برای روح امواتت.
      .
      یا ایها الذین آمنو.....ان الذین تپ تپون..ضربتن وزورنا..ولیلهم فشارنا...فمن اوخ اوخکم...
      ولیلهم و جیغنا.
      .
      اابته اگر خواستید تفسیر هم میکنیم جانم.
      امید است با همون آخوند محشور شوید.


      لت وپار


    •   شماره رند
    • 5 سال،6 ماه
      • None

    • دروغ بود.


    •   توسکا_مشرقی
    • 5 سال،6 ماه
      • None

    • سلام بچه ها


    •   Ehsan_T_Hot
    • 5 سال،6 ماه
      • None

    • بیشتر میخورد حاج آقا کس گشا باشه


    •   Shameless
    • 5 سال،6 ماه
      • None

    • این کجاش مشکل گشا بود؟! دیگه از این آسونترم مگه میشد؟! :D


      میگن خر وامونده منتظر هشه! بلا نسبت...! :D تو هم تا چشم شوهرتو دو شب دور دیدی، پریدی رو آخوند محل.... (با این فرض که بپذیریم داستانت راست بود)


    •   توسکا_مشرقی
    • 5 سال،6 ماه
      • None

    • دروغگو


    •   gazarok
    • 5 سال،5 ماه
      • None

    • ریدم به کلاس پدرت


    •   blackwolf55
    • 5 سال،4 ماه
      • None

    • خب کونی وقتی داستانت واقعیت نداره نگو واقعیته بگو داستانه ملت که مثل تو کس مغز نیستن در ضمن من یه بار 3تا ترامادول خوردم 1ساعتو نیم کردم ابم نیومد کله کیرمم زخم شد کو ن یارو هم زخم شد بی خی شدم چطور انتظار داری این کسشرهارو باور کنیم کس خل


    •   رئالیسم
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • اقا خدائی نریییییییییییییییییییینید به داستانا با این تخییییییییلات تخخخخخخخخخخخخخخمیتووووووووون، نننننننننننوییییییییییییسسسسسسسسسسییییییید. dash1


    •   dolpheen
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • دمت گرم خواهر!!!مردونگی کردی خداوکیلی.....خوش بحال شوهرت که چنین زنی داره


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو