حاج محسن، زیر پاهای آیدا (۲)

    ...قسمت قبل


    صبح محسن به اداره رسید. افکارش بهم ریخته بود. خانومای چادری اداره براش بلند شدن و با احترامش بهش سلام گفتن. اما صدا و تصوی ایدا تو ذهنش میومد که «تو سگ منی حاج محسن». پشت میزش نشست. خانوم جعفری منشی محسن اومد تو و گفت حاج اقا، حاج اقا میرزایی اومدن شما رو ببینن. محسن گفت باشه بگید بیان تو. حاج اقا گرم صحبت بود و محسن یکی در میون به حرفاش گوش میداد و تایید میکرد.
    ...من میگم ما جنگلهای شمال رو اگه بتونیم با اداره کل هماهنگ کنیم، به لطف خدا هم مشکل ما و هم مشکل شما حل میشه....
    ناگهان صدای مسج، محسن رو از حرفای حاج اقا میرزایی جدا کرد. بازکرد، دید آیداهه. نوشته بود: یادت نره سگ منی محسن. خواستم یاداوری کنم هاپوجون. محسن تو سرش گرما احساس کرد و غرق خیال اندام سکسی ایدا شد. صدای حاجی به خودش اوردش. با شما هستم حاج محسن...
    نوبت دیدار بعدی فرا رسید. زنگ خونه ایدا رو زد. در باز شد و به ریشش دست کشید و رفت توو. در نیمه باز بود و صدای پیانو میومد. اومد تو. صدای ایدا اومد: چاردست و پا بیا اینجا سگ من. محسن کیفشو کنار در گذاشت و چار دست و پا شد. اروم حرکت کرد و ایدا رو در حال نواختن پیانو دید. تا حالا از نزدیک ندیده بود که یه زن پیانو بزنه. با یه دامن کوتاه و پیرهن کاموایی ناف نما. صندل هم پاهای زیبای ایدا رو زیباتر کرده بود. اب دهنشو قورت داد و تندتر سمت پاهای ایدا اومد.
    دیر کردی سگ من
    _ببخشید اداره سرم شلوغ بود
    _تکرار نشه توله سگ
    _چشم خانوم
    _به من نگو خانوم. من خانومت نیستم. من سرورتم
    _بله سرورم
    _احمق زود پای سرورتو ببوس. برده بی استعداد
    _چشم سرورم
    و شروع کرد به بوسیدن پاهای ایدا. ناخنهای لاک زده ایدا رو میبوسید و ایدا هم وقتی محسن کارشو خوب انجام میداد تشویقش میکرد. وقتی هم که کارش خوب نبود با نوک صندلش به لب محسن ضربه میزد و اصلاحش میکرد.
    _لباساتو دربیار. جلوی من باید لخت باشی. چون فقط یه سگی
    _چشم سرورم
    _خوبه. داری سگ بهتری میشی. حالا برو عقب تر
    _چشم سرورم
    _باید وقتی پامو میبوسی، بدنت به حالت کشیده در بیاد تا برا بوسیدن پاهام سختی بکشی
    _بله سرورم
    _باید بدونی که رسیدن به پاهای من اسون نیست.
    _بله ایدا بانو
    _برو عقب تر بازم. کامل باید کشیده شه بدنت
    _اخه نمیتونم بانو
    _گه خوردی نمیتونی محسن. نمیخوام به جز چشم بشنوم
    محسن به زور خودشو کش اورد و با تقلا لباشو به پاهای ایدا رسوند.
    _افرین سگ من. تو باید واسه من هرکاری بکنی. فهمیدی سگ من؟
    _بله بانوی من
    _میخوام بهت یه جایزه بدم چون درسته که سگ بی مصرفی هستی، ولی داری برای بهتر شدن تلاش میکنی. برو توی اون کشو یه چیزی هست بیارش.
    _چشم بانو
    _چهار دس و پاااا
    _بله سرورم
    ....
    _چی شد مردی؟
    _اومدم خانوم.
    _میدونی این چیه؟
    _قلاده ست؟
    _اره. قلاده سگم بوده. خوب نگاش کن. قراره مال تو باشه
    محسن با قلاده توی دستهاش ور میره و به ایدا نگاه میکنه. ایدا قلاده رو از دستای حاج محسن میگیره و سر محسن رو میماله و میگه:
    سگ خوب من. خب نمیشه قلادتو نبندم. دوس دارم مال خودم باشی. و با دست چونه محسن رو بالا میاره. قلاده رو تنگ و محکم دور گردن محسن میبنده. محسن احساس خفگی میکنه. ولی حسش ترکیبی از لذت و تحقیر بود. میدونست داره اتفاق ناگواری می افته، اما وقتی انگشتهای ظریف و زیبای ایدا موقع بستن قلاده گاهی به گردن و صورت محسن میخورد، محسن غرق لذت میشد. همزمان کیرش شروع میکنه به راست کردن. ایدا متوجه میشه و میخنده.
    _پاتو باز کن ببینم.
    محسن ارام و با خجالت پاهاش باز میکنه. ایدا با پاش میزنه تو لب محسن و میگه: بیشتر باز کن پاهاتو حیووون.
    محسن اطاعت میکنه و به دستور ایدا پاهاشو باز میکنه و دستاشو پشتش میگیره.
    _هاها دودولشو ببین! پس خوشت میاد از قلاده سگ من
    محسن از خجالت سرخ میشه و به پاهای ایدا نگاه میکنه. ایدا محکم چونه محسن و بالا میاره
    _سرتو بالا بگیر حیون. خجالت نداره. خیلی قلاده بهت میاد. تازه باید افتخار کنی قلادتو بستم. من این افتخارو به هرکسی نمیدم
    _بله سرورم
    با پاشنه صندل، ایدا سر محسن و به پایین فشار میده.
    _پای صاحبتو ببوس و تشکر کن سگ نمک نشناس
    محسن حقیرانه به پای ایدا بوسه میزد و تشکر میکرد، در حالیکه زنجیر قلادش دست ایدا بود. اما ایدا دست بردار نبود.
    _خوب تشکر کن. بگو افتخار میکنی سگ منی
    _افتخار میکنم سگ تو ام ایدا
    _بگو حاج محسن سگ مطیع و فرمانبردار آیداست
    _بوس بوس حاج محسن سگ مطیع و فرمانبردار ایداست
    _هاها خوبه.
    _ایدا پیرهنشو بالا میزنه و کمی از سینه هاشو به محسن نشون میده. با انگشتای قلمی و ظریفش سینه هاشو میماله و میگه
    _پارس کن برام حیووون. پارست حشریم میکنه
    _هاپ هاپ هاپ هاپ هاپ
    محسن با انرژی پارس میکنه و عاشقانه به ایدا نگاه میکنه که داره با ممه ها و شکمش ور میره
    تو سگ منی محسن. باید هر کاری که میگم بکنی
    بله ایدا چشم.
    _باید خودتو ثابت کنی. باید سجده کنی بهم....خدیجه هم سگ منه
    محسن سکوت میکنه. ایدا محکم قلاده محسن و میگیره و سرشو لای پاش میذاره و داد میزنه. خفه شدی سگ بی ارزش؟
    محسن اب دهنشو قورت میده. چی بگم بانو
    بگو خدیجه هم سگ منه
    خ خدیجه هم سگته
    _همه تون سگ بی ارزش منید
    _ما سگتیم آیدا بانو
    _خوشم امد سگ حقیری هستی. حالا کف پامو بو بکش
    حاج محسن کف پاهای ایدا رو بو میکشید در حالیکه کیرش داشت میترکید
    _بهشتت همین جاست حاج محسن، همین جا زیر پاهای خوشگل من
    _آه ایدا لطفا دیونم نکن
    لیس بزن کف پامو. وای به حالت اگه خوب لیس نزنی
    زبون حاج محسن کف پای ایدا رو نوازش میکرد. گاهی که ایدا از لیس زدن محسن راضی نبود محکم قلاده شو میکشید. بعد از چند دقیقه لیس زدن ایدا پاشد و به محسن دستور داد تو سجده بمونه. حاج محسن، کامل لخت و قلاده به گردن، زیر پاهای یک دختر سکسی و اغواگر به سجده افتاده بود. آیدا یه ماژیک قرمز برمیداره و به محسن دستور میده که رو زانوهاش بمونه و دستاشو پشتش بذاره و تاکید میکنه که باید هر وقت که صداش میکنه به این شکل جلوش بمونه.
    _خوب گوشاتو باز کن سگ بی ارزش. تو برا من فقط و فقط یه سگی. یه برده ای که دوست دارم هرکاری که دلم میخواد باهات بکنم. من یه دخت خوشگل و آزادم که تو باید یادبگیری که بهم سرویس بدی. باید جایگاهتو بفهمی. فکر و خیال دیگه رو از سرت بیرون کن. تو برای همیشه فقط برده منی. مشکلی که نداری؟
    _نه ایدا من دوست دارم
    _مهم نیست که دوسم داشته باشی یا نه. من ازت اطاعت میخوام سگ من
    _چشم آیدا
    _ببین اگه با این رابطه مشکل داری میتونی از همین الان بری از زندگیم... فقط اگه رفتی به هیچ وجه منو نمیبینی دیگه. تصمیمتو بگیر
    _من دیونتم و نمیتونم بی خیالت شم
    _افرین سگ من... مطمئنی پشیمون نمیشی؟
    _نه آیدا مطمئنم
    _من ممکنه ازت هرچیزی بخوام. و تو حق نداری نافرمانی کنی. اگه نافرمانی کنی حتی فقط یک بار هم نافرمانی کنی باید دور منو خط بکشی. گفته باشم از الان
    _چشم... چشم آیدا
    _اوکی. صاف بمون
    آیدا ماژیک رو بر میداره و شروع میکنه به نوشتن با حروف درشت رو شکم حاج محسن: «سگ اختصاصی آیدا بانو»
    -حق نداری این و پاک کنی.
    -چشم سرورم
    - رفتی خونه باید ازش عکس بگیری بهم نشون بدی. تا هر وقت من بگم
    - اخه میرم حموم سرورم
    -زمان حمومت رو هم من تعیین میکنم
    محسن با تردید میگه: چشم سرورم


    . آیدا میشینه جلو محسن و پاهاشو جلو صورت محسن میگیره. نوک انگشتامو بخور.
    محسن شروع میکنه به خوردن. انگشتهای ظریف ایدا توی دهن محسن بود و صدای خوردن انگشتای پای ایدا تو فضا پیچیده بود. تاحالا پای به این خوشگلی و ظرافت ندیده بود. چه برسه که بتونه لیسش بزنه و ببوسه. این برای محسن خیلی زیاد بود.
    خوب بخور. باید ساک بزنی
    _چشم اوممم
    _اه حالمو بهم زدی. خوب ساک بزن حیون. همون جور که خدیجه خیکی برات ساک میزنه
    محسن سعی میکنه بهتر انگشتای پای آیدا رو ساک بزنه
    _اصلا اون جنده کثیف برت ساک میزنه؟ معلومه که نمیزنه! والا باید بهتر بلد میبودی... دهنتو باز کن کامل خوک کثیف
    _آآآآآ
    (ایدا همه همه انگشتای پاشو تو دهن محسن میکنه) اینجوری ساک بزن
    محسن به نفس نفس میفته و تلاش میکنه آیدا رو راضی کنه
    _باید ساک زدن رو خوب یادبگیری حیون... اها افرین...باید اب از دهنت بچکه
    محسن تند تند پاهای بهشتی ایدا رو ساک میزنه. آیدا گوشیو برمیداره و تو همین حالت از محسن عکس میگیره
    دائما با دهن محسن ور میره. گاهی پاشنه پاشو تو دهنش میکنه گاهی تند تند انگشت شصتشو تو دهنش جلو عقب میکنه. ایدا به محسن امان نمیده و پاهاش رو هی فشار میده دهنش. تا حدی که محسن فرصت نداشت نفس بگیره یا اب دهنشو قورت بده. اب دهن محسن اویزون بود و میریخت رو سینه و شکمش.
    _افرین سگ خوب. داری یادمیگیری. ولی خیلی راه داری. باید بجنبی! والا مجبوری با یه کیر تو دهنت ساک زدنو یادبگیری کوونی
    محسن با نفس نفس میگه:
    _من کونی نیستم. لطفا بهم نگو
    _چی؟؟ باز گه خوری اضافه؟؟ محسن اخرین بارت باشه غلط زیادی میکنیااا! دهنتو پر گه میکنما اشغال.
    _ببخشید ایدا چرا عصبانی میشی
    _خفه شو سگ بی تربیت
    _لطفا داد نزن ببخشید
    _سگ کونی... کووونی تو یه کونی هستی
    _چشم هستم
    _اه گمشو . تازه میخواستم رو دهنت بشینم. عرضه نداشتی کسمو بخوری
    _لطفا ایدا...ببخشید سرورم
    _میبینی لیاقت نداری کسمو بچشی؟
    _من فدای کست میشم ایدا. من میمیرم
    _نه خیلی پررو شدی. باید بدونی لیاقت هرسگی نیست زیر پاهای مقدسم باشه
    _بله آیدا میدونم
    _من خیلی ساده ام که گذاشتم با زبون نجست کس مقدسمو لیس بزنی. اما برا اینکه بفهمی حدتو فعلا دیگه لیاقتشو نداری
    _لطفا آیدا من تمام مدت منتظر این لحظه بودم.
    آیدا شلوارشو در میاره و شورت مشکی کوچیکشو بالاتر میکشه و با پاش محسن رو هل میده سمت عقب. محسن دراز میشه رو زمین. پاهای ایدا دو طرف صورت محسن قرار میگیره. محسن از پایین اندام زیبا و کس آیدا رو با واسطه شورتش نگاه میکنه. ایدا بدنشو تاب میده و میگه
    _سگ من باید بمیری برا کسم. بپرست کسمو
    _میپرستمش ایدا
    _بگو همه چیزتو فدای این کس میکنی
    _همه چیزمو فدای کست میکنم
    _یه لیس از کسمو به یه عمر زندگی با خدیجه جنده ترجیح میدی
    _لطفا اذیت نکن
    ایدا پاشو رو صورت محسن میذاره
    _خفه شو حیون. خدیجه هم سگ منه. فقط یه سگ بی ارزشه
    _چشم چشم هرچی تو بگی
    ایدا شورت محسن رو درمیاره و میبینه که کیر محسن کاملا سیخ شده
    _هاها شیطون خوشت میاد خدیجه هم سگم باشه پس.
    - ....
    -لال شدی اره؟ نگاه کن کسمو! پرستیدنیه نه؟
    - اره آیدا
    آیدا کسشو به دهن محسن نزدیک میکنه. و جلو دهن محسن با انگشتاش کستو اروم میماله.
    - ببین این کسو. لیاقت نداری بلیسیش. باید سگ خوبی باشه تا بتونی لیس بزنیش.
    -چشم ایدا
    دلم برات میسوزه سگ بی چاره. بیا انگشتمو بلیس.
    محسن با اشتها انگشت وسط ایدا رو لیس میزنه و از بوی کس ایدا لذت میبره. آیدا پا میشه و قلاده محسن و میگیره
    - پشت سرم بیا حیون
    چشم سرورم
    - کی گفت بلند شی؟ چهاردست و پا
    محسن چهار دست و پا به دنبال آیدا میره و از اینکه چنین دختری خوشگلی قلاده گردنش بسته غرق لذت میشه. موهای بلند ایدا تا کمرش ریخته بود و کون زیباش موقع راه رفتن به چشم محسن میومد و دیونش میکرد. آیدا به دسشویی رسید. محسن رو با قلاده کشید کنار توالت فرنگی. سر محسن رو گذاشت لبه توالت، پاهاشو باز کن و جلوی صورت محسن شاشید.
    - دوس داری سگ من؟
    - اره خیلی. خیلی
    -میدونم. بو بکش شاشمو... اها خوبه.... اگه سگ خوبی باشی یه روزی میتونی شاشمو بخوری..ولی فعلا لیاقتشو نداری... ولی تلاش کن تا رضایتمو جلب کنی تا هرچی زودتر دهن کثیفتو با شاشم تمییز کنم.
    محسن که کیرش اینقدر راست شده بود که به پایین سنگ توالت فرنگی میخورد، به تحقیرای ایدا گوش میداد.
    - اوردمت اینجا که وظیفه جدیدتو بهت بگم. ازین به بعد تمییز کردن توالتم با توهه برده من. هربار که میای پیشم، باید اول توالتمو تمییز کنی.
    - چشم سرورم
    - خب همینالان شروع کن.
    محسن پامیشه و وسایل شستشو رو بر میداره و شروع میکنه. آیدا به کیر محسن نگاه میکنه و میخنده.
    -خاک تو سرت محسن. تو یه برده واقعی هستی. میبینی شستن توالت من تحریکت میکنه. در ضمن قبل از اینکه شروع کنی، بهت این افتخار و میدم که زانو بزنی جلو توالت و لبه هاشو ببوسی. جاییکه کون سرورت روش بوده.
    محسن اطاعت میکنه و تند تند لبه های توالت رو میبوسه و لیس میزنه....
    (اگه خوبه ادامه بدم)


    نوشته: سادوما

  • 25

  • 22




  • نظرات:
    •   eli_nasiri44
    • 1 هفته،6 روز
      • 7

    • این مزخرفات چیه نوشتید ! واقعا متاسفم واسه ذهن مریضتون


    •   darush2020
    • 1 هفته،6 روز
      • 2

    • مطمعنی حقیقت داشت !!!


    •   ariyaii-boy
    • 1 هفته،6 روز
      • 4

    • یه مشت مغز مریض.
      لاب فردا شب میخوای بگی حسن چاخانم بردته.(روحانی )


    •   Sawidhashari
    • 1 هفته،6 روز
      • 2

    • هه
      کص ننه خالی بند


    •   Daland
    • 1 هفته،6 روز
      • 5

    • کیرم تو دهن حاجی و تو بره که انقده شماها کسخلید


    •   لاکغلطگیر
    • 1 هفته،6 روز
      • 7

    • خط آخر رو خوندم و بالا اوردم
      خاک بر سرت
      والله اینا گرایش نیست،مریضیه.بیماری لاعلاجه.لبه های سنگ توالتُ لیس زدی؟
      خاک بر سرتون که انقدر حقیرید که یه عده رو پررو می کنید و وادار که اینا رو ازتون بخوان
      ننویس.جان سازنده ی سنگ توالت ننویس.
      خیلی حالم بد شد.


    •   Alouche
    • 1 هفته،6 روز
      • 3

    • خیر خوب نیسد ادامه نده!اصن مردا اسلیو نباشن بشون نمیاد


    •   Saman1947
    • 1 هفته،6 روز
      • 1

    • عالیه


    •   mmnik311
    • 1 هفته،6 روز
      • 1

    • عالیه ادامه بده


    •   Salibo_oy
    • 1 هفته،6 روز
      • 1

    • ادامه بده


    •   Mobin29
    • 1 هفته،6 روز
      • 1

    • کیرتو بدخواهات ناموسا ادامه بده


    •   77alishon
    • 1 هفته،6 روز
      • 1

    • ادامه بده عالیه


    •   Kh7312181
    • 1 هفته،6 روز
      • 2

    • کیرخر کیر اسب کیری که تو دنیا نباشه کیر حضرت آدم اما حیف این همه کیر که نثار تو باشد فحش هم دلم خنک نمی کنه اگر صد بار زنده به گورت کنی باز هم که چس مغز پریود دیوانه


    •   woodpecker
    • 1 هفته،5 روز
      • 2

    • کنفوسیوس میگه :
      سیکیم آغزویی با این داستان نوشتنت.
      واقعا شهر که نیست دیوونه خونست.


    •   علیان007
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • عزیزم


      اگه میخوای بیشتر از این کیر به خانواده محترمت حواله بشه
      حتما بنویس


      کیر همون حاج محسن تو تاقچه کس مادرت


    •   slv96
    • 1 هفته،5 روز
      • 2

    • عالیه بی نظیره ادامش بده واقعا حس بردگی اش میباره فقط دیگه سگت نباید اسمت را صدا کنه باید بهت بگه ارباب


    •   برده.پولی
    • 1 هفته،5 روز
      • 2

    • عالی بود.
      به حرف بقیه گوش نکن.
      اونا احمقن


    •   Zhazha
    • 1 هفته،5 روز
      • 3

    • لایک نمودیم باشد که رستگار شوید.


    •   Rjackson
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • لایک ۱۲


    •   Rjackson
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • حالم بهم خورد لایک پس میگیرم دیس دیس ببین چجوری حرمت یک مرد رو زیرپا کردین خیلی کارزشتی است این کار حرمت واحترام بین زن ومرد ازبین می بره زندگی فاجعه میشه وقتی به زنت بگی گوه خوردی اونم درجواب میگه خودت خوردی


    •   ناژو
    • 1 هفته،5 روز
      • 3

    • نمی خونم ولی دیس رو تقدیمت می کنم.....
      اونایی که لایک کردن یا نمی دون لایک چیه یا شیارهای مغزشون با فضولات حیوانی پر شده....


    •   BIGBOYFUNNY
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • بابا ادامه ندی همینم خوندم اعصابم خورد شد میخوام بگیرم ایدا رو اینقدر بزنم که صدا سگ بده ریدم به ایدا و محسن چون احمقه


    •   زولان
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • من ک حالم بهم حالم بهم خورد...


    •   .zy.zy.
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • ن حاجی خوب نیس. ایده دیگه نداری؟


    •   خوشگلخانم
    • 1 هفته،5 روز
      • 2

    • فقط کسی که توااین رابطه بوده درک میکنه این داستان رو بسیارعالی


    •   Shab.n1
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • اه حال بهم زن


    •   lkjhgtyuiop
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • خیلی خوبه بازام ادامه بده


    •   mmnik311
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • عالیه ادامه بده


    •   milad.barde91
    • 5 روز،7 ساعت
      • 1

    • عاااااالیه, کاش خدیجه رو هم اضافه کنی به داستان و البته قسمت بعدی رو سریعتر بنویسی


    •   فحش.میخوام
    • 2 روز،19 ساعت
      • 0

    • تا حالا زیر هیچ داستانی نظر نداده بودم و فکر کنم بعد از داستانای دلورس این اولین داستاتی بود ک کیرمو واقعا شق کرد و واقعا لحظه به لحظشو تصور میکردم.
      لطفا ادامه بده


    •   socksniffer73
    • 1 روز،22 ساعت
      • 1

    • با اختلاااااف خیلی زیاد بهترین داستان ارباب برده ای هست که چند وقت اخیر خوندم
      موضوع جدید
      روایت داستانی قوی
      ادبیات خوب
      حتمااااا ادامه بده شک نکن بی صبرانه منتظرم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو