حالی که از زن پوشی بردم (۲)

    ...قسمت قبل


    امید وارم از خاطره قبلی من لذت برده باشید
    خوب برسیم به ادامه خاطرات شیرین من از زنپوشی
    دوران راهنمایی من به همین شکل که با پوشیدن لباسای خواهر و مادرم در مواقعی که تنها بودم به سر میگذشت این وسط هم یکی دوباری لو رفته بودم یا به نوعی انگولک شده بودم
    نمونه اش یه بار در راه مدرسه یه مرد میانسالی نمیدونم چی شد به من گیر داده بود و از ابتدای محلمون که من رو دید سره صحبت رو با من وا کرده بود و داشت حرف میزد باهام
    که یه لحظه گفت بیا این دوچرخم رو یه لحظه نگه دار تا من بند کفشم بازه اون رو ببندم
    منم ساده و بچه رفتم و نگهش داشتم
    بعده این که کفشش رو بست گفت ممنون و بیا یه ماچ به عمو بده
    اصلا نفهمیدم چی شد تو اون کوچه خلوت به جایه ماچ از رو لپم ، لباش رو لبام بود و منم هول شدم و ترسیدم و سریع فرار کردم
    خلاص شدم از اون وضعیت اما فکر میکردک خلاص شدم
    نگو مرده فهمیده بود محصلم و از کدوم کوچه در میام و از کدوم مسیر میرم بعضی وقتا دوباره میدمش و باز موقع دیدنش پا به فرار میذاشتم
    به هر حال روزها به این منوال میگذشت و شدم سدم راهنمایی
    این وسط همیشه خونه آرایش میکردم و اکٍرا تو حیاط هم لخت و آرایش کرده با کفش پاشنه بلند راه میرفتم و ریسک دیده شدنم من رو ارضا میکرد
    با اون وضعیت کوچه رو دید میزدم و وقتی خلوت میدیم یواشکی چند قدم توش ور میداشتم تا ارضا بشم با این حس زنونگیم
    یه بار طبق معمول از حموم شیو کرده و همه جام رو برق انداخته اومدم اتاق و یه ارایش لایتی کردم و بدون و شرت و سوتین فقط با یه صندل خواهرم تصمیم گرفتم با چادری که برعکس رو سرم انداخته بودم برم حیاط و یه سرم به کوچه بزنم
    صدایه صندل شهوتم رو دو چندان میکرد وقتی خودم رو از سر تا پا نگاه میکردم کیره کوچلوم منفجر میشد
    دلم میخواست خودم بیوفتم رو خودم و خودم رو جر بدم
    پاهام دیونه کننده بود
    شیو شده با لوسیون
    اومدم تو حیاط آروم دره کوچه رو وا کردم و نگاهی بهش کردم
    کسی نبود ، چند تا موتوری از سره کوچه رد شدن اما کی میخواست توجه کنه به یه کوچه خلوت
    جارو رو ورداشتم خواستم مثل زنا دره خونه رو مثلا جارو کنم و خم بشم و از پشت که مثلا حواسم نیست پر و پاچه و کونم رو هوا بدم و خودنمایی کنم
    ریسکه این کار بالا بود
    چون از یه طرف پشتم به سره کوچه بود و از یه طرف لخت بودم با یه چادری که برعکس سرم انداخته بودم و صندلی پاشنه دارم باعث میشد کونه تپلم بیشتر برجسته بشه
    دلم از جاش داشت کنده میشد
    شروع کردم به جارو کردن
    چند تا جارو که زدم دیدم کسی نیست و پر جرات شدم و پاهام رو موقع جارو زدن بیشتر واکردم و رفته رفته به وسطای کوچه میرفتم
    میدونستم اون موقع از روز کسی رفت و آمدی نداره تو محله
    یه آن موقعی که داشتم حال خودم رو میکردم با اون وضعیتی که داشتم (با یه دست جارو به دست ،با یه دست کیرمو میمالوندم و به دندونام چادر رو نگه داشته بودم) حس کردم کسی نیگام میکنه
    خودم و آروم آروم جمع کردم و پاهام و بستم تا دیده نشه کیرم و آروم صاف واستادم و یه نیم نگاهیی به دور و برم انداختم ، یه هو دیدم همون مذده میاسالی که گیر داده بود به من اومده اروم داخل کوچه و نیگام میکنهترسیدم و انگار جن دیده باشم اشتباه کردم و یه وای گفتم با گفتن این یه کلمه منی که چادر حریر رو با دهنم گرفته بودم از سرم جدا شدو دید من کیم
    چشاش چهارتا شد و به سمتم دوید
    منم فقط فهمیدم با بیشترین توانم برم سمته خونه و در رو پشت سرم سریع ببندم
    با اون صندل ها راه رفتنم سخت بود اما تو اون لحظه نمیدونم چطور خودم رو رسوندم حیاط و در رو بستم
    مرده اومد پشت در و در زد، چند بار زد ، منم پشت در نشته بودم از ترس
    اروم خودش رو به در نزدیک کرد و گفت ول کنت نبودم از الان دیگه اصلا ولت نمیکنم
    بلاخره بیرون میای
    سرم داشت میترکید
    چیکار کرده بودم ، وای وای


    خیسه عرق بودم
    دست و پام میلرزید
    آبروم رفته بود ، اون چه خریتی بود که کرده بودم ، جارو کشیدنم دیگه چی بود آخه
    هی داشتم به خودم بد و بیراه میگفتم
    فکرم آروم و قرار نداشت
    سریع رفتم خودم و جمع کردم و یه دوش گرفتم بلکه آروم بشم
    خلاصه اون روز و چند روز بعدش رو با هزار مکافات رد کردم و مسیرم رو به کل عوض کردم تا دیگه اون مرده رو نبینم
    گفتم این مسئله باعث میشه دیگه زن پوشی رو بذارم کنار
    اما نه
    شاید دو هفته دورش رو خط کشیدم اما مثل معتادا دلم میخواست زنپوشی رو
    اما دیگه کوچه رو بیخیال شده بودم
    روزا به همین منوال میگذشت و خبری از اون مرده هم نبود
    خارش پیدا کرده بودم
    چون باز داشتم با چادر و خو شگل و آرایش کرده به سمته دره حیاط میرفتم که وا کنم و باز شیطنتم رو شروع کنم
    اوایل سعی میکردم فکرم رو با خیار یا موز گرم کنم
    اما وضعیت بهتر نشد که هیچ بدتر شد
    شهوت تا جایی در دل من نفوذ کرده بود که میخواستم با یه خیار تو کونم برم با جادر تو کوچه
    این کارم کردم
    شاید سخت انجامش بدم اما کردم
    دیونگی با عشقه زن بودن و خودنمایی مثل یه فاحشه دیگه هیچی رو نمیذاشت بفهمم
    یه شب که خانواده خونه نبود و طبق معمول رفته بودن خونه عمه ام ، من بودم یه خونه خلوته و مثلا درس خوندن ولی به جاش هوای بیرون رو که دیدم تاریکه افکاره زنونه من من رو دیونه کرد
    میخواستم امشب با خیار تو کونم و لباس باز و یه کلاه گیسی که از سنگ فرش تربیت خریده بودم تو کوچه خودم رو ارضا کنم
    بدنم سرد شده بود و دلم یه حاله حسابی و جدید میخواست
    شروع کردم آماده شدن و باز صندل و چادر حریره آبجی با یه جوراب شلواری توری درشت مامان که یه خیار ازش رد میشد و دامن کوتاه خواهر و یه کرست کشی رنگ قرمز خال خالی
    چی شده بودم
    کاش میشد آدم به خودش تجاوز کنه ، چون واقعا یه دافه آماده کردن بودم
    رفتم حیاط و در کوچه رو وا کردم دیدم یکی داره میاد محل که در رو آروم بستم تا اون بره خونه اش
    تو اون وضعیت کیرم چسبیده بود علنا یه برچستگی کوچیک شده بود
    بعده رفتنه همسایه به خونه اش در رو وا کردم و یکی دو دقیق به همین منوال با اینکه سرم بیرونه در بود داشتم با دستم خیاری رو که با آب دهنم خیسش کرده بودم رو رو کونم عقب جلو میکردم
    چه حالی داره کون دادن
    این خیار بود ببین با یه کیره واقعی چی میشه
    کم کم پر جراعت شدم و شروع کردم پاهام و بیرون گذاشتن
    خیار رو هم تا ته کردم تو کونم و میخواستم اون تو بمونه تا دستم مشغوله اون نباشه واسه نگه داشتنش
    رفتم تا دیواره همسایه روبه رویی و برگشتم دوباره اوضاع رو بررسی کردم و دوباره و دوباره
    باحسی که قدم زدن در بیرون خانه مثل یه فاحشه راه رفتن و خیاری که تو کونم بود داشتم سیر میکردم که پر جرات شدم و خواستم تو کوچه خودم رو لخت کنم و لباسام رو در بیارم خیار رو هم تا آخر بذارم تو کونم بمونه
    یه کم بالاتر از در خونه امون ماشین همسایه پارک کرده بود و رفتم کنارش تا اونجا لباسام رو در بیارم و اگه هم کسی اومد داخل کوچه سریعا قایم بشم
    شروع کردم آروم و با عشوه چادر رو از سرم وا کردن و تا زدنش
    حالا کورستم رو میخواستم در بیارم قبلش سینه هام رو مالوندم تا نوکه سینه هام تحریک بشه
    الان نوبت دامن کوتاهه بود که سخت نصفه کونم توش پنهون شده بود
    نوبته جوراب شلواری توری مامان بود
    داشتم اون رو هم با قنبل کردن کون و آروم با عشوه در میاوردم که باز حسی بهم گفت دارم دیده میشم
    محله تاریک بود و چیزی دیده نمیشد
    اما همونجور داشتم با دقت نگاه میکردم که ببینم کسی هست یا نه یه هو دیدم از سره کوچه یه نفر داره با سرعت با دو چرخه میاد تو کوچه
    گیج شدم چیکار کنم موندم وسط که فقط یه جوراب شلواری اونم نصفه تو تنم مونده بود که نمیتوستم باهاش راه برم چه برسه به دویدن
    یه هو دیدم همون مرده اس و با دو چرخه اش رفت داخل حیاطمون و منم مثله زنا سینه و کونم روو با دستم گرفته بودم
    دو چرخه رو داخل بغله در پارک کرد و گفت برم تو یا آبروم رو میبره
    هنوز خودم مونده بودم الان چی چی شده بود
    زمان کلا واسم وایستاده بود و مغزم تحلیل نمیکرد که الان داره چه اتفاقی می افته یا قراره الان چی بشه
    باز به فنا دادم خودم رو اما این بار دیگه راه فرار نداشتم


    نوشته: نسیم سیسی

  • 22

  • 10




  • نظرات:
    •   TheBitchKing
    • 1 ماه
      • 7

    • مردم آزاری کسخل؟ ملت رو شق درد میدی بعد فرار میکنی؟ اینا حق الناسه. کی میخوای بفهمین اینارو.


    •   DR.KIRKOLOFT2
    • 1 ماه
      • 4

    • قابل توجه دوستمون که گفت اینا حق الناسه
      اینا حق الناس نیس داداش
      شق الناسه شق الناس


    •   خوشگلخانم
    • 1 ماه
      • 4

    • داستان باحالی بود ازعمو دوچرخه سواره میترسم واییی


    •   Amin_shz30
    • 1 ماه
      • 2

    • عالی کلی خندیدم


    •   Kingdante
    • 1 ماه
      • 0

    • آخه این اراجبف
      آخه این کسشعرا چیه نوشتی بی سواد کس مغز کدام بچه سدم راهنمایی بدنش مو داره که بدن تو مو داشته و با لوسیون رفتی شیو کردی انتر جمع کن کاسه کوزتو و ننویس دیگه این توهمایه مغز پریودتو (dash)


    •   sexybala
    • 1 ماه
      • 0

    • کوس گفتی ای کوس گفتی مثل یک کسخول گفتی


    •   myloveero
    • 1 ماه
      • 3

    • خوب بود بقیشم بنویس.


    •   Forever.Love
    • 1 ماه
      • 2

    • با اینکه پسر هستی ولی دخترونه تر از بعضیا (و نه همه) که با اسم دخترونه مینویسن نوشتی
      به کوری چشم اونا لایکت کردم


    •   Shararenavid
    • 1 ماه
      • 1

    • نسیم خیلی زود ادامه بده


    •   فیتیش58
    • 4 هفته،1 روز
      • 1

    • چقدر تجربه های مشابه داریم اگه دوست داشتی پیام بده با هم بچتیم


    •   Caboos1
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • یکی دو کام دیگه بزنی میتونی بیفتی رو خودت و جر بدی خودتو
      سگ تو روحت


    •   احساس_صورتی
    • 4 هفته،1 روز
      • 1

    • عزیزم فقط ممنون که این داستان رو نوشتی، واقعا نیاز دارم حال و هوای شخصی خودم رو توی همجنس های خودم ببینم ، نمیخوام فکر کنم تنهام
      مرسی عزیز :-* <img class=" /> (rose)


    •   Ginglz
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • چاخان


    •   mdisoap
    • 4 هفته،1 روز
      • 1

    • منظورت از سنگفرش تربیت مال تبریزه؟


    •   parto_banoo
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • ادمین مگه قرار نبود اینارو تگ کونکونک بازی بزنی ؟!


    •   NasimSissy
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • ممنون از همه که بهم لطف دارن (inlove)


    •   AydinAydin
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • سکس چت تصویری ،پیام بده.


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو