حال خوب توی یک پروژه

    1398/4/24

    سلام
    من مرجان (محسن) 22 تهران ترنس هستم
    این خاطره بر میگرده تقریبا به 4 سال پیش که الان یهویی یادم افتاد
    من یه دوست دارم به اسم علی (البته که مستعار) که هم خودش رو خیلی دوست دارم چون پسر واقعا خوبی هست و بی شیله پیله هست هم کیرش رو که اونجوریه که من میخام .
    کیرش خیلی عجیب نیست نه طولش زیاده نه قطرش ولی به دل من نشسته و سفید رنگه
    این علی آقای ما معماری خونده و توی یه شرکت که کارش تو حوزه تحصیلاتشه کار میکنه و 4 سال پیش یه خونه رو برای مرمت دادن بهش که کار هاش رو انجام بده
    یکبار که بهش زنگ زدم جریان رو گفت بهم و گفتم میخام بیام ببینم اونجا چجوریه
    اونم یروز رو هماهنگ کرد منم قبلش یه حموم رفتم و خودم رو شستم (همیشه شیو میکنم و توی کونمم میشورم یعنی هرجا بشه برای کون دادن تمیزم بخاطر این حموم نرفتم کلا کثیف بودم ) .
    برای اینکه یکمی هم براش عشوه بیام و خودشیرینی کنم یه جوراب شلواری مشکی نازک گذاشتم تو کوله پشتیم و راه افتادم تا برم پیشش .
    توی راه چند بار زنگ زد و زنگ زدم و آدرس داد بالاخره پیداش کردم
    یه ساختمون چند واحدی بود که الان تعداد واحد هاش یادم نیست و علی داشت سه تا از واحدهاش رو درست میکرد که من رسیدم و رفتم واحد آخر که خودش و کارگراش بودن .
    بعد سلام و احوال پرسی برام چایی اورد و خوردم و شروع کردیم از همه جا صحبت کردن و توی صحبت هاش فهمیدم که کارگراش چون موقت هستن و جای خوابشون جای دیگه هست زود میرن .
    منم چون کلی چایی خوردم دسشوییم گرفت و خاستم برم دسشویی که یهو یه فکر به سرم زد
    کیف رو برداشتم و رفتم دسشویی و شلوارم رو کلا دراوردم و دسشویی کردم .کارم که تموم شد جورابام رو هم دراوردم گذاشتم روی شلوارم که به دستگیره در آویزون بود .از توی کیفم جوراب شلواری که همرام بود رو درآوردم و پوشیم بعد شلوار و جوراب هامم روش پوشیدم و رفتم بیرون . علی ازم پرسید که چرا کیفم رو نذاشتم پیشش منم با یه لبخند شیطنت آمیز گفتم میگم بهت و سرم رو بردم جلوی صورتش و آروم که فقط خودش بفهمه گفتم مهندس من .
    این رو که گفتم یخورده تعجب کرد
    بعد ن رفتم یخورده ساختمون رو برگردم و ببینم . توی یه اتاق یه میز چوبی و یک صندلی پتش بود که معلوم بود برای مهندسیه که اونجاست و توی خاطره من مال علی بود . جلوش هم یه بالکن کوچولو .
    تغیربا نیم ساعت گذشت که همه کارگرا رفتن و علی رفت دم در که باهاشون حساب کنه چون مثل اینکه روز مزد بودن . منم فرصت رو مناسب دونستم و سریع رفتم توی اتاق علی و در رو بستم و کیفم رو گذاشتم رو میزش و شلوار و جوراب رو در اوردم گذشتم توی کیفم و چند تا از دکمه های پیراهنم رو هم باز کردم . چون من هیچوقت زیر پیراهنم چیزی نمیپوشم همون یخورده سینه ای داشتم خودنمایی کرد . نشستم روی صندلی پشت میز و پاهام رو گذاشتم روی میز و لم دادم و منتظر شدم که علی بیاد.
    صدام کرد منم چیزی نگفتم و اروم اومد در اتاق رو باز کرد و تا من رو دید تعجب شدیدی کرد و هاج و واج من رو نگاه میکرد . منم یه لبخند ریز زدم و گفتم چیه چرا اینجوری نگام میکنی ؟ گفت تو کی لباسات رو عوض کردی منم خندیدم و گفتم تو دسشویی حالااگر ناراحتی لباسای خودم رو بپوشم که گفت برام فرقی نداره منم چون شیطنتم گل کرده بود گفتم بیا جلو بشین باهم حرف بزنیم اومد نشست روی میز چون اونجا یه صندلی بیشتر نبود منم بلند شدم تا اون بشینه رو صندلی و بعد رفتم رو میز و جلوش نشستم و پاهام رو گذاشتم روی رون پاهاش و تو چشماش نگا کردم و گفتم چطوره تیپم؟ علی یه نگاه سریع کرد و گفت خوبه چون میدونستم با مالیدن سینه حشری میشه یکمی یقه پیراهنم رو دادم سمت چت و یکی از سینه هام رو نشونش دادم و گفتم میخای بمالی بمال اونم با دست راست مالیدش ولی اینقدر هول شده بود که دستاش سرد سرد بود منم دکمه پراهنم رو تا ته باز کردم و لبشو دادم اطرافم تا هم اون سینم که دستش بود بیشتر جا داشته باشه واسه مالیدن هم اون یکی سینم پیدا بشه . بعد خودم با دستم راستم سینه راستم رو مالیدم و سینه چپم هم که دست علی بود و داشتم با شهوت و شیطنت خاصی باهاش حرف میزدم که از صدای بریده بریدش فهمیذم اونم آروم آروم داره حشری میشه و منم به کارم ادامه دادم
    وقتی مطمین شدم کامل حشری شده بهش گفتم میخام کیرت رو ببینم اونم زیپ شلوارش رو باز کرد و کیرش رو اورد بیرون منم نشستم روی رون پاش و با دستم کیرش رو گرفتم
    وقتی دستم پوست سفید و نرم کیرش که واقعا مثل ابریشم و حریر نرم و لذت بخشه لمس کرد یه آه بلند شهوتی کشیدم که باعث شد سینه راستم توسط دست راست علی فتح بشه و به فشار زیاد آه دومم بکشم و حشرم به بالاترین حد خودش برسه .
    دیگه جز آه شهوت صدایی توی اتاق نبود و هردو داشتیم لذت میبردیم و من داشتم با کیر علی بازی میکردم و علی هم با سینه من
    بعد 10 دقیقه به گفته علی از رو پاش بلند شدم و اون شلوارش رو کامل در اورد انداخت روی میز منم سریع نشستم رو صندلی و خودم رو جلوی کیرش تنظیم کردم و دستاش رو گذاشتم روی سینه هام تا بماله و فشار بده (چون خودمم با مالیدن سینه هام حشری میشم)
    بعد با دست راستم کیرش رو گرفتم و یخورده بازی کردم . با اولین بوسه لب من سر کیر علی یه قطره آب شفاف از سوراخ کیرش سرازیر شد که چهره کیر علی رو خیلی خوشگل تر کرد . بعد از اینکه چند لحظه از اون تصویر زیبا لذت بردم سر کیرش رو کردم توی دهنم و اون قطره آب رو با نوک زبونم مزه مزه کردم و بعد کیرش رو تا ته کردم تو دهنم . عکی که حشری شده بود سینه ای من رو محکم فشار داد و منم حشرم بیشتر شد و با ولع تمام شروع به ساک زدن کیر علی کردم .
    هر بار که گرمای سر کیر علی رو ته حلقم حس میکردم خیلی لذت میبردم و با چشمای بستم داشتم لذت میبردم
    هر از گاهی هم کیرش رو از دهنم در میوردم و از صحنه آب دهنم که از سر کیرش آویزون بود لذت میبردم و یه لیس از بالای تخم هاش تا روی سر کیرش میزدم و دوباره میکردم تو دهنم که با این کار من علی حشری تر میشد و فشار بیشتری به سینه هام میداد که همین کار انرژی از دست رفته من رو برای ساک زدن کیرش دوباره جمع میکرد من با لذت و قدرت ادامه میدادم
    حدود نیم ساعت داشتم کیر علی رو ساک میزدم که یهو کیرش رو از دهنم کشید بیرون و گفتم آبم داره میاد منم گفتم بزار میخورم اونم بدون هیچ مقاوتی کیرش رو دوباره کرد تو دهنم و بعد 4 بار ساک زدن کل آبش رو تو دهن من خالی کرد و من یخورده کیرش رو تو دهنش نگه داشتم و مک زدم تا کل آبش خالی بشه . بعد کیرش رو از دهنم در اورد و منم دهنم رو باز کردم تا آب کیرش رو تو دهنم ببینه (اینکارو از توی فیلمای سکسی که دیدم یاد گرفته بودم) بعد گفت خوب بخورش منم دهنم رو بستم و کلش رو قورت داد و گفت چطور بود گفت خوب بود حال داد بهم منم یه لبخند ریز زدم و بلند شدم که لباسام رو بپوشم دیدم علی خشکش زده گفتم چیه گفت در بالکن باز بود اگر کسی دیده باشدمون چی ؟ منم گفتم نگران نباش برای تو که بد نمیشه برای من بد میشه که یهو طرف میگه باید برای منم ساک بززنی که بیاد بگرده و پیدام کننه . داشتم شلوارم رو میپوشیدم که علی گفت جوراب زنونت رو در نمیاری ؟ گفتم نه ولش کن با همین میرم خونه . وقتی داشتم پیراهنم رو میپوشیدم متوجه جای قرمز انگشتای علی روی سینم شدم و بهش نشون دادم و خندیدم .اون اول ناراحت شد ولی وفتی دید دارم میخندم به روی خودش نیورد . من هم لباس پوشیدم با علی از در ساختمون زدیم بیرون و رفتیم خونه هامون
    نمیدونم چرا الان باید این خاطره یاده بیاد ولی اون روز خیلی حال کردم و دلم میخاست بازم تکرار بشه ولی علی از ترس اینکه نکنه کسی دیده باشدمون ساختمونش رو با یکی دیگه عوض کرد و دیگه بهم اجازه نداد برم سر ساختمون ببینمش


    نوشته: مرجان

  • 3

  • 6




  • نظرات:
    •   mahdi@milf
    • 1 ماه
      • 0

    • من بهت میگم چرا الان یادت اومد خاطرتو. چون میخاره. بد هم میخاره با این غلطهای املاییت.
      تو چه اعجوبه ای بودی که علی ساختمونش رو با یکی دیگه عوض کرد تا نفهمن تو رو کرده.
      یه چیزی بگو بگنجه آخه.


    •   ali80xx
    • 1 ماه
      • 0

    • اولا که در تعجبم که چرا نکردت
      دوما غلطات خیلی زیاد بود


    •   sashaarian
    • 1 ماه
      • 1

    • بجای کمک به بازسازی رفتی تو ساختمونها جاسازی کردی ، برای همین علی رفته ی واحد دیگه ، اون واحد به چس بنده دیگه :)


    •   امیرخان۱۳۴۱
    • 1 ماه
      • 0

    • بقول کاکو شاشیدم تو داستانت


    •   kiresobhan17cm
    • 1 ماه
      • 0

    • تغریبا؟
      کس مغز


    •   sikir
    • 1 ماه
      • 1

    • آبروی هرچی ترنسه بردی احمق جون، نمیشد خودتو تو شخصیت یه کونی تصور کنی و داستان ببافی؟؟


    •   ARYA52
    • 1 ماه
      • 2

    • چهره کیر علی :|


    •   royaei
    • 1 ماه
      • 0

    • عجب ؛ چی بگم الان ؟ موفق باشی


    •   Zahsin123
    • 1 ماه
      • 0

    • اخه لاشی نیم ساعتساک زدن میشه؟فکت در نرفت؟اب دهنت خشک نشد؟مغزت گاییده نشد؟کم بگو همیشه بگو


    •   Amin.damavandi
    • 1 ماه
      • 1

    • اون یارو که شمارو دید من بودم همین فردا میای کون میدی فهمیدی؟؟؟


    •   Sxx0
    • 1 ماه
      • 0

    • چهره کیر علی رو خیلی خوشگل کرد


    •   m.kon2
    • 1 ماه
      • 0

    • سلام
      راست میگین که غلط املایی داشتم چون خیلی سریع و با استرس نوشتم که کسی نبینه
      بعدم توی داستان هم گفتم ما با هم یکم حرف میزدیم من مدام جام رو عوض میکردم و گاهی کیر علی رو میمالیدم که باعث شد نیم ساعت ساک بزنم یعنی از زمانی که کیر علی رو کردم دهنم تا زمانی که ابش بیاد شد نیم ساعت
      بعد هم علی فکر میکرد کسی مارو دیده در صورتی که هیچکس ما رو ندید چه از تراس چه هرجای دیگه و دلایل دیگه ای هم بود که علی پروژش رو عوض کرد
      و قابل توجه اون دوست عزیزی که میگه ابروی ترنس رو بردی .من هم انسان هستم و نیازهایی دارم که یکی نیاز جنسی هست و خوشحالم که اون رو با علی همیشه تجربه کردم نه مثل بعضی از هم حس هام که زیر چند نفر خوابیدن
      ممنون که خاطرم رو خوندین


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو